هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸ یکشنبه ۶ آبان ۱۳۹۷

كريس چمبرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
_لوسیوس چه خاکی به سرمون بریزیم؟؟
نارسیسا این را گفت و به سمت آتش وردهای مختلفی سرازیر کرد.
_من نمیدونم فقط میدونم که غذا..یعنی بانز آمادست!
پای بانز را در دیس میگذارد و سعی میکند شکل انسانی اش را تا حد ممکن کم کند.
نارسیسا میگوید:
_اتیشو چیکار کنیمممم؟
لوسیوس که سرگرم زدن سر و ته پای بانز است میگوید:
_میتونیم دراکو و بلاتریکس رو بندازیم روش خاموش...
نارسیسا فریاد میزند:
_سااااکتتت!
ناگهان از بیرون صدای ارباب به گوش میرسد
_لینی مقاومت بی فایدس.چه راهی بهتر از اینکه در راه سیر کردن فرزند ما خورده شوی؟
لوسیوس با حالتی پوکر فیس مانند میگوید:
_فعلا تو اینجا باش تا من اینو ببرم برای ارباب
و از پله ها پایین میرود
_بفرمایید اینم غذا!
لرد با نگاه خیره ای میگوید:
_الان وقتشه؟بدیم نجینی بخورتت؟
لوسیوس با حالتی مظلوم میگوید:
_ببخشید ارباب یک دیر پخته گوشتای قصابیه محلمون..
_خب بیاور که شروع کنیم!
لوسیوس دیس را روی میز میگذارد.
لرد اول به غذا سپس به لوسیوس مینگردو میگوید:
_همه چیز خوب است فقط بگو این علامت:زنده باد ارباب روی این گوشت چیکار میکند؟
لوسیوس نگاهی هراسان به لرد میاندازد و زیر لب میگوید:
_بانز خدا لعنتت کنه!آخه روی پا جای خالکوبیه؟؟


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۹:۴۴ چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷

وینسنت کراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-یعنی چی خاموش نمیشه؟ این خونه هم تو لیست توقیفی هاست. اگه واقعا آتیش بگیره که کلا نابود میشیم.

نارسیسا به سعی کردنش ادامه داد و لوسیوس بانز را با دقت به سیخ کشید که حداقل کمی از آتش استفاده کرده باشد. مقداری فلفل و گوجه هم کنار بانز قرار داد که بانز را خوشمزه کند!

صدای لرد سیاه در آشپزخانه پیچید.
-لوسیوس...اون بالا دارین چیکار میکنین؟ متوجه هستین که بینی ما حساسه؟ مایل نیستیم بیش از این دود تنفس کنیم. برای ما هوای پاک تدارک ببینین.

لوسیوس آتش زیر بانز را باد زد.
-شرمنده ارباب. سیمای برق اتصالی داشتن...یه آتیش کوچیکیه که فورا خاموشش میکنیم.

صدای لرد سیاه هنوز آشپزخانه را ترک نکرده بود.
-سیم چیه...برق کدومه! شما مگه جادوگر نیستین؟ چرا برق دارین؟

لوسیوس بانز را روی آتش چرخاند.
-بس که پولداریم ارباب. گفتیم اینم داشته باشیم شاید به یه دردی خورد. غذاتون داره آماده میشه. نمیبینم. ولی بوشو حس میکنم.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
-کسى بهت نگفته خيلى پرويى؟

-تو هميشه بهم ميگى همسر عزيزم حتى اون اولا بهم ميگفتى عاشق همين پرو بودنت شدم يادت نيست؟؟

-نميخواد اشتباهاى گذشته رو يادم بيارى حالا چجورى سانحه س مصنوعی بسازيم؟

-اونو بسپر به همسر باهوشت

درهمين هنگام ارد سياه که حسابى عصبانى شده بود نجينى روانداخته بود به جون آلکتو و لينى؛

لينى:نجينى ترو خدا دس از سرم بردار آخه من کجاى معده تورو ميگيرم فکر کن يه ذره

لرد:اگر به حالت انسانيت تبديل بشى ميگيرى لينى ،تو پيش غذا وآلکتو غذاى اصلى ميشوين ما هم نارسيسيا ولوسيس را به عنوان تنبيه مي خوريم.

نجيى:فس

بلاتريکس کمى اطراف رابوکشيد وبعد داد زد:ارباااب بوى آتش مى آيد!!

-چه مي گويى بلا جديدا زياد توهم ميزنى بايد فکرى به حالت بکنم

لينى:ارباب من هم بوى سوختنى روحس ميکنم!

آشپزخانه:

-به نظرت ارزششو داره که بخاطرش آشپز خونه عزيزمو بسوزونى؟

-اگه مرتبط به ارباب و ورشکست شدن ما داشته باشه بله ارزششو داره زود باش بيشتر باد بزن دود تا پايين بره!

سالن غذا خورى:

آمى:ارباب خونه داره ميسوزه بايد بريم

-ما گشنمان است تا غذانخوريم جايى نميرويم اگر شما هم قصد رفتن کنيد نفرين تان ميکنيم جورى که نابود شوين وتورا هم زشت ميکنيم کارى ميکنيم شبيه به دامبلدور شوى!

بلا تريکس:اما ارباب اگر اينجا بمونيم همگى شبيه شما ميشيم!!

در همين بين لوسيوس يواشکى بانز رو بى هوش کرد و به آشپز خانه برد،-آتيش رو خاموش کن غذاى امشبو آوردم

-الان 3ساعته دارم سعى ميکنم اما خاموش نميشهه.........


تصویر کوچک شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۰:۱۵ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
- همیشه می دونستم یه نابغه ای عزیزم!
- ما اینیم دیگه!

در مدتی که نارسیسا از هوش بازیافته شوهرش تقدیر می کرد و لوسیوس هم به آن افتخار، لرد سیاه از وقفه ای که در ناهار پیش آمده، گله مند بود.
- معلوم نیست دارن چی کار می کنن. ما فرزند دلبندمون بسیار گرسنه هستیم. انگار نه انگار ما بودیم اینا رو معروف پولدار کردیم!
- فس!
- تا اسم غذا اومد دخترمون آزرده خاطر شد. باید جواب آزردگی ش رو با جفت دستاشون بدن! نیان دستاشون غذای دخترمون می شه.
- عرض کردم ارباب! اینا یه کاسه ای زیر نیم کاسه شونه. مطمئنا دارن یه چیزی رو از ما پنهون می کنن.

در همین حین لوسیوس و نارسیسا در آشپزخانه، در فکر این بودند که چگونه بانز را گیر بیاندازند.
- خب چجوری گیرش بندازیم که ارباب متوجه نشه؟
- بانز بود و نبودش فرق نداره؛ تو یه لحظه مناسب که ارباب حواسش نبود، کمین می کنیم گیرش می اندازیمم.
- دقیقا چجوری؟ ارباب خیلی دقیقه مطمئنا اگه یه کار اشتباه ازمون سر بزنه، سریع متوجه می شه.
با پرسش نارسیسا، لوسیوس به فکر فرو رفت. ناگهان با جهشی فریاد زد:
- یوریکا!
- چته! عین تارزان جفتک می اندازی؟

لوسیوس پوکر فیس وار به همسرش خیره شد.
- اولا یوریکا مال ارشمیدسه، دوما اون خره جفتک می اندازه نه تارزان! سوما راه حل رو پیدا کردم؟
- خب چیه؟
- با یه سانحه تقبلی حواسشونو پرت می کنیم، چطوره؟
- گفته بودم، چقدر به هوشت افتخار می کنم؟
- آره، ولی بازم بگو!


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۶:۲۸ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷

آمی پاین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین
برای سال های طولانی تمام مرگخواران و حتی لرد از خودشان می پرسیدند که لوسیوس چطور پولدار شده است. با این حال نارسیسا همیشه به زیرکی و هوش همسرش اطمینان کامل داشت. گرچه او هم کم کم دچار تردیدهایی می شد!

- خواهرت چطوره؟ خواهرت! حجیم هم...
- وانمود می کنم جمله ی آخرت رو نشنیدم، لوسیوس.

لوسیوس دقیقاً متوجه نشد منظور نارسیسا از جمله ی آخر، آنجایی بود که به حجیم بودن بلاتریکس اشاره کرد، یا آنجایی که به خود بلاتریکس اشاره کرد، ولی ترجیح داد بیشتر از این عصبی اش نکند. آخرین باری که نارسیسا عصبی شد، به لرد سیاه در مورد مردن پاتر دروغ گفت و همه شان را بعد از هفت جلد مصیبت کشیدن، بدبخت کرد.
- اهم. آره. لینی چطوره؟ اونم گرفتنش راحته ها!
- لینی آخه؟! یه حشره رو بدیم مرگخوارا و لرد همه با هم بخورن؟!

لوسیوس تیر آخر را زد:
- چیز... بانز! بانز رو بپزیم!
-
- آخه... آخه... گفتم کسی متوجه غیبتش هم نمی شه!

نارسیسا کمی بیشتر فکر کرد. شاید نمی شد بانز را دید، ولی قطعاً می شد او را خورد!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۴:۲۸:۵۲ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 242
آفلاین
- خیله خب! هوریس چطوره؟

- نه هوریس الان توی لاک دفاعی فرو رفته و حالاحالاها مُبله!

- ولی آخه من خیلی دوس دارم یه بلایی سر هوریس بیارم! ما هر چی می‌کشیم از این هوریسه! ما تمام بدبختیامون زیر سر هوریسه! هوریس زندگی ما رو به خاک سیاه نزدیک کرده! ما خودمون خاک خاکستری روشن بودیم، الان خاک خاکستری تیره هستیم!

- حق با توئه، ولی آروم باش و فعلن بیا به گزینه‌های دیگه فکر کنیم.

- باشه.. پس شاید بشه پایه‌ی اون مبل رو شکوند و به‌عنوان دسر کنار غذا گذا..

- لوسیوس! ما توی پختن غذا موندیم! تو به فکر دسری؟!

- پس همون پای دراکو؟

- گفتم این‌همه آدم اینجاست! پای دراکو رو از مغزت بکش بیرون!

-


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۱۸ ۱۰:۴۸:۳۷

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۳۳:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6151
آفلاین
-ارباب...من سوالی ازتون دارم!

نارسیسا این جمله را به کند ترین شکل ممکن بیان کرد...چون در آن فاصله باید سوالی مهیج و جذاب در ذهنش طرح می کرد.
ولی بر خلاف تصورش، لرد سیاه هیجان زده نشد!
-سوالت رو حدس زدیم! ماهی نمی خوریم...میوه جات هم دوست نداریم...لوبیا سبز هم نمی خواهیم. غذای خوبی برامون تدارک ببینین.

نارسیسا شکست خورده بود. تمام حواس لرد سیاه پیش غذا بود!
پرت نمی شد.
برای همین به آشپزخانه رفت و به همسرش پیوست. جایی که نه اثری از مواد غذایی بود و نه هیچ ظرفی برای پخت و سرو غذا!

-دراکو رو بپزیم؟

پیشنهاد لوسیوس با لگدی که به زانویش خورد، رد شد. نارسیسا وقتی پای پسرش وسط بود، کمی متفاوت عمل می کرد!

-حداقل یه پاشو...با یه پا هم می تونه زندگی کنه...ولی اگه کاری نکنیم هیچکدوممون بدون سر نمی تونیم زندگی کنیم. من بدون سرم اصلا به درد نمی خوره.

نارسیسا به فکر فرو رفته بود...لوسیوس فکر می کرد در حال راضی شدن است...ولی نبود!
-چرا دراکو؟ این همه آدم اینجاست...چرا پای یکی از اینا رو نپزیم؟ ازت می پرسم لوسیوس...چرا نپزیم؟

واقعا هم دلیلی برای نپختن وجود نداشت!




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۵۵:۲۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4858
آنلاین
خلاصه:

لرد سیاه جلسه گپ و گفتگویی تو قصر مالفوی‌ها ترتیب داده که همه مرگخوارا دعوت شدن. مرگخوارا آزادن هر سوالی دوست دارن بپرسن و لرد باید جواب بده.
از طرفی مالفوی ها ورشکست شدن و اموالشون توقیف شده. هیچی تو خونه ندارن و حتی آبشون هم قطعه. ولی نمی خوان لرد و مرگخوارا اینو بفهمن.
حالا لرد گشنه‌ش شده و غذا می‌خواد...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- غذا؟
- غذا؟

لوسیوس و نارسیسا که چیزی نمونده بود از وحشت سکته کنن، تنها واکنشی که می‌تونن انجام بدن با تعجب بر زبون روندن چیزیه که روونا روونا می‌کردن لرد نخواد!

- بله که غذا! مشکلی با غذا خوردن ما دارین؟

نارسیسا به سختی آب دهنشو قورت می‌ده.
- ولی ارباب حرفی از ناهار نزده بودین. ما تدارکی ندیدیم براش.
- یعنی شما می‌خواستین ما رو گشنه از خونه‌تون بدرقه کنین؟ اربابی گرسنه تحویل جامعه بدین؟

چهره‌ی لرد به همون سرعتی که عصبی شده بود، به حالت عادی برمی‌گرده.
- از هم اکنون تدارک ببینین خب!

لوسیوس که قبل‌تر به زحمت با خاک زمین و تف دهنش، لیوان سفالی ساخته بود، حالا مونده بود برای این همه مرگخوار چطور باید بشقاب و علاوه بر اون غذا تهیه کنه!
به جاش سعی می‌کنه با ایما و اشاره به همسرش بفهمونه که حداقل با پرسیدن سوالی حواس لردو پرت کنه، بلکه لرد غذا خوردن رو به فراموشی بسپاره...




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۵۵:۲۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4858
آنلاین


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۹:۴۵ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۴:۲۸:۵۲ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 242
آفلاین
هوریس دوباره با سماجت دستش رو بالا برد:

- ارباب! ارباب! سوالم خیلی مهم و درسته!

- ای ملعونِ مزاحم! بپرس! ولی اگر این سوال‌ت هم مثل قبلی غلط باشه، در جا علامت شوم رو از دستت برمیداریم!

- ارباب آیا میدونستید این لیوانی که باهاش آب خوردین هنر دست لوسیوسه؟

-

- یاران ما، ساکت باشید! خب، متاسفانه همچنان مرگخوار مایی هوریس. سوال سخت و غلطی نبود. خیر، نمیدونستیم. .. چی؟! نمیدونستیم؟! چطور جرات میکنید بدون اجازه‌ی لردسیاه هنری غیر از هنرهای سیاه رو فرا بگیرید؟!

- ارباب ازش بخواید درست کردن لیوان رو به شما هم یاد بده.

لوسیوس نگاهی سرشار از نفرت به سمت هوریس انداخت، هوریس بلافاصله تبدیل به مبل شد.

نارسیسا با نگرانی به لرد خیره شد.

- بهتره همون مبل بمونی هوریس! ما خودمون تشخیص میدیم چه چیزی از یارانمون بخوایم و چه چیزی نخوایم!

لوسیوس به قصد تعظیم کردن خم شد که لردسیاه ادامه داد:

- ولی هم خسته شدیم هم بسیار گرسنه‌ایم. نجینیِ ما از خودِ ما گرسنه‌تر میباشه. ترجیح میدیم اول غذا بخوریم بعد لوسیوس در تایم استراحت لیوان‌سازی‌ش رو به ما نشون بده!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.