هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۸:۱۷ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳
#99

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
سوژه جدید

اتاق کنفرانس انستیتو کوچیک و دراز بود،‌از اینا که کلا یه میز از این سر به اون سر اتاق عینهو سفره‌ی کوکب خانم پهن شده و دور تا دورش صندلیه و یه سری آدم در حال چرت زدن به صحبتای یه آدمی که فک میکنه خیلی cool و حفنه و شاخ غولو شکسته گوش میدن.

- ... نتیجه اینکه با توجه به بازار خوبی که الان داره، میتونیم سگ سه سر رو تولید انبوه کنیم.

رییس نگاهی به کارمند جدیدش کرد، با یه تیکه کاغذ موشک درست کرد و نشونه گرفت سمت طرف و دقیقا زد تو برجکش (تو مایه های برج‌های دو قلو و هواپیماهای معروفش!)

- بعد دقیقا این بازار خوب شامل چن نفر میشه؟

- یه نفر ...

و زد اسلاید بعدی و عکس سلفی هاگرید با فلافی و نوربرت و باک بیک و بقیه اومد رو صفحه که رو به دوربین همه دو نقطه دی میزدن و سعی میکردن تو کادر جا بشن! بعد ادامه داد:

- ... ولی خیلی پایه است!

- تو کدوم بخش گذاشته بودمت؟

- آی سی یو ( ترجمه: پاییدن موجودات خفن‌ناک*)

- از فردا میری سی سی یو ( ترجمه: فضولات پاک‌کنی موجودات خفن‌ناک* ) .. هوشنگ گزارشت آماده است؟

هوشنگ که از فرار مغزها اومده بود انستیو کار گرفته بود، بلند شد و کراواتشو صاف کرد و با صدای آلن دلونی گفت:

- کمربنداتونو ببندین... چیزی که میخوام نشونتون بدم کرک و پر ریزونه!!

ملت نگاهی به شلواراشون کردن و دست به کمر بردن و مطمئن شدن سفته، بعد محکم دسته صندلیاشونو گرفتن و آماده ی کرک و پر ریختن!

هوشنگ دکمه‌ی play‌ رو زد و فیلمی به نمایش در اومد. صدای قار قار نوار تو اتاق نیمه تاریک پخش شد، تصویر اول برفکی بود و بعد وسط جایی که زیرنویس شده بود "میدون گریمولد" که به نظر می‌رسید از دوربینای کنترل ترافیک کش رفته شدن! دو نفر وسط تصویر بودن ... یکیشون دراز و کچل بود و یکیشون کوتاه و کله مشکی!

- میدونی که چوب من و تو با هم هیچ پسر خالگی ندارن و اکسپلیارموستم به درد عمه‌ات میخوره!
- جیمز که عمه نداره، ولدک خبر نداره!
- وقتی یه آوادا حرومت کردم، اون موقع دیگه عمه مارجو یادت نمیره!
- عهه؟ راست میگیا بهر حال .. این کاره نیستی!‌
- من این کاره نیستم...؟ ... نشونت میدم... آواداکداورا!

طلسم سبز خورد به جیمز و کمونه کرد و برگشت به ولدک و ناپدید شد. جیمزم زخم پیشونیشو که شکل دم نهنگ بود مالید و فاتحه‌ای واسه عمه مارج خوند و برگشت تو خونه گریمولد.

کلمات The End رو صفحه نقش بستن و هوشنگ با اعتماد به سقف به رییس نگاه کرد که با دهن باز هنوز رو تصویر هنگ کرده بود!

- این چطوری زنده موند هوشی؟ عمه مارج زیر شنل نامرئی بود و قربونش رفته حتما.. واسه همین فاتحه فرستاد آخرش. همینه.. نه؟
- عمه مارج بعد از بادکنک شدنش چن سالی تو هوا چرخید و ترکید! کسی زیر شنل نبود... جیمز ضد آوادای اتوماتیک داره.
- ولی... چطور ممکنه؟ نگو از باباش ارث رسیده؟!
- صفات اکتسابی موروثی میشن رییس!
- من که رییس انستیتو هستم و میفهمم... ولی برای خواننده‌های عزیز تو خونه میشه توضیح بدی اینی که گفتی ینی چی؟!

هوشنگ گلوشو صاف کرد و مستقیم تو دوربین نگاه کرد و برای شما خواننده‌ی عزیز توضیح داد:

- وقتی ولدک خواست هری کوچولو رو آوادا کنه و به دلایلی که میدونین نتونست، بدنش به آوادا مقاوم شد. این میشه صفت اکتسابی یعنی تو خونش نبود که.. تو ژنش نبود که... شد یهو!‌ بعد الان پسرش که کسی نپرید جلوش خودشو فدا کنه... بعد ولی دیدین که تاریخ تکرار شد... ینی تو خونش بوده.. تو ژنش بوده... ینی احتمالا بقیه بچه های هری هم ژن ضد آوادا دارن!

رییس لبخند گشادی زد و دندوناش رو نشون داد و گفت:

- ینی میتونیم از خونشون این ضد آوادا رو استخراج کنیم و به ملت بفروشیم.. ینی ما پولدار میشیم!

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

* چیه؟ باید کلمه به کلمه ترجمه کنم هر حرف مخفف چیه؟ همه چیو باید لقمه کنم بچپونم تو دهنتون؟

** سوژه مشخص بود دیگه؟ اینا فهمیدن بچه‌های هری ژن ضد آوادا دارن، میخوان ازشون استفاده ابزاری کنن تا بقیه ملتم ضد طلسم مرگ کنن! راحت هر جوری حال میکنین ادامه بدین


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۵:۳۹ چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱
#98

هرماینی گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۴ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۱۸ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵
از گربه های ایرانی :دی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 342
آفلاین
محفلیها: :vay:
دامبلدور:
هری:اما پروفسور شما الان لرد هستید.
الفیاس: آلبوس جان اگر میخوایی برنده بشی باید ابن لباس رو عوض کنی.اخلاقتم همینطور.
هری:درسته .قبوله پروفسور؟
دامبلدور:خوب...اممممم...من...

>>ریدل آباد
مرگخوار ها:
ماری:
لرد:شما منو دست کم گرفتید.من اگر اراده کنم میتونم اون کله زخمی هم باشم.این پیر خرفت که عددی نیست.
مرگخوارها:



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۸:۰۹ یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۱
#97

ماری مک دونالد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۰ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۳ چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۶
از اینجا تا آسمون... کرایه ش چقدره؟!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 180
آفلاین
جیمز نگاهی‌ به گربه که خیلی‌ راحت رو زمین لم داده و هیچ آثاری از درد تو صورتش مشهود نیست میندازه و رو به دامبلدور میکنه:
- دقیقا چرا میگین موفق شدین پروفسور؟!

آلبوس نگاهی‌ به شپش مرده روی زمین میندازه و میگه:
- اوه پسرم نمیبینیش؟! اون از شدت درد طلسم من مرد! من اونو کشتم! وای من عجب آدم بی‌رحمی هستم جیمز!اوه شپش بی‌چاره من, اون به خاطر اهداف ما مرد!!!

جیمز نگاهی‌ به نقطه سیاه مورد نظر دامبلدور روی زمین میندازه.
- اوه شما منو شگفت زده کردین پروفسور، طلسمتون فوق العاده قدرتمند بود!

جینی که نزدیکتر میاد و نگاهی‌ به دامبلدور میکنه و متوجه می‌شه که دامبلدور عمرا بتونه طلسمو خوب انجام بده وارد بحث می‌شه.
- خوب بهتره فعلا طلسم هارو ول کنین، مسائل مهم تری هس! پروفسور شما که نمیخواین با همین ردا برین مسابقه؟

محفلیا که همگی‌ بحث لباس رو یادشون رفته بود نگاهی‌ به سر تا پای دامبلدور می‌کنن: یک ردای آبی کمرنگ با گل‌های نارنجی که در بعضی‌ جاها ستاره‌های قرمز خود نمایی میکرد، سر آستین هاشم گل‌های کوچیک زرد داشت.

دامبلدور نگاهی‌ به همه میکنه و میگه:
- وا!! چرا اینجوری نگام می‌کنین؟! مگه ردامه چشه؟ این بهترین ردامه که واسه امروز پوشیدمش!

جیمز روبه دامبلدور میکنه و میگه:
-ام... خیلی‌ عالیه پروفسور ! ولی‌ خوب اسمشو نبر که ازین لباسا نمیپوشه، اون که سلیقه فوق العاده شما رو نداره! فک کنم باید فقط واسه امروز یه تجدید نظری رو طرز لباس پوشیدنتون بکنین!
- ردای مشکی‌؟ من؟! میدونین چقد رنگ مشکی‌ انرژی منفی‌ داره؟ چقد میتونه روی روح لطیفمون اثر بذاره؟!


ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۱۴ ۸:۱۱:۱۶

Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"









پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۳۲ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱
#96

آماندا بروکل هرستold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۳ دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۴:۳۵ جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 497
آفلاین
لرد، به همراه تمام مرگخواران در تالار اصلی قصر ریدل ایستاده بود.

رز در حالی که زیر چشمی نجینی را که در انتهای تالار، بی اعتنا به اربابش میخزید، نگاه میکرد گفت:

- ارباب...فقط دو روز...

لرد در حالی که خود را در ردای پولک دوزی شده بنفشی برانداز می کرد گفت:

- شما به چه حقی می خواین منو از نجینی جدا کنین؟ولی...شاید درست بگی. نجینی اصلا به ارباب با قیافه جدیدش روی خوش نشون نمیده. باشه قبول می کنم!

رز در حالی که از خوشحالی بالا و پایین پرید گفت:

- ارباب مهربون شدینا! راستی رداتونم خیلی بهتون میاد. این ردای شب دامبلدوره که هفته پیش با هوگو از خونه گریمولد کش رفتم.

در ذهن رز صحنه سرقت ردای تن لرد از موزه جادوگری جان گرفت. لرد که آشکار بود که باور نکرده گفت:

- با این همه مو و ریش، بازم ارباب گول نمیخوره رز.

آماندا که تا آن لحظه ساکت مانده بود جلو آمد و گفت:

- ولی باید بخوره...ارباب؛ دامبلدور خیلی راحت گول میخوره.خیلی راحت حرفای دروغو قبول میکنه چون به همه چیز و همه کس اعتماد داره.

لرد آه کشان سرش را تکان داد. آماندا نفس عمیقی کشید و گفت:

خب...ارباب. الان برای اینکه بفهمیم رفتارتون بمثل دامبلدور شده یه کاری انجام می دم. همین که منو کروشیو نکنین کافیه.

سپس روی زمین نشست و شروع به خواندن کرد:

- ارباب من زیر درخت آلبالو گم شده....

بقیه مرگخواران نیز با دست زدن و خنده های تمسخر آمیز او را همراهی کردند.

اما بر خلاف تصور همه لبخندی بر لبان لرد پدیدار شد که تبدیل به قهقهه گشت. او در حالی که دستانش را با ریتم شعر که حالا پایان یافته بود تکان میداد، پشتش را به جمعیت مبهوت کرد و آنها را ترک کرد.

--
در محفل :

- بیشتر! بیشتر! این چه وضعشه؟

آلبوس در حالی که آب بینیش را با دستمال خیسی میگرفت گفت:

- من که گفتم بلد نیستم طلسم ممنوعه بزنم!

آلبوس دوباره به قربانی اش که گربه کوچکی بود خیره شد و فریاد زد:

- کروشیو!

از پشت بدن گربه شپش بزرگ و سیاهرنگی بیرون پرید و به پشت، روی زمین افتاد.

- دیدین ؟ من تونستم! موفق شدم! آی دید ایت!! هورااااا!


ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۱۳ ۱۹:۳۵:۱۲


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱
#95

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۰ شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۱۸:۱۹ یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱
از لندن کوچه ی دیاگون
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 66
آفلاین
لرد با چهره ای ناراحت و کمابیش اسفناک به طبقه ی پایین میره حدود 4 دقیقه ی بعد که میرسه به کلاس درس آماندا میگه سلام بر لرد سیاه کبیر.لرد که حوصله اش به شدت سر رفته بود نعره میزنه زود باش سریع درستو بده من باید برگردم برای ادامه ی صحبتم با نجینی آماندا میگه خیلی خوب اگر مسابقه براتون مهم نیست من هم اتفاقا کلی کار های عقب مونده دارم که باید انجام بدم.
چهره ی لرد بعد از شنیدن این حرف آماندا:
لرد که خیلی اعصابش خرد شده بود و کمابیش نزدیک بود به خاطر این گستاخی آماندا از گوش هاش دود در بیاد میگه :خیلی خوب شروع کن و آماندا شروع میکنه: خیلی خوب قدم اول شما باید اجازه بدید تمام مرگخوارا و مردم بهتون بگن دامبلدور و یادتون باشه که اگر کنترلتون رو از دست بدید و همه رو طلسم کنید جایزه رو از دست میدید . لرد هم سریعا میگه : خیلی خوب فهمیدم ولی آماندا نشنیده میگره و میگه حالا این کار رو تمین میکنیم من شما رو دامبلدور صدا میکنم و شما باید خیلی مهربون و آروم جوابمو بدید
و شروع میکنه آلبوس پیری ، آلبوس کچل ، دامبلدور ، پروفسور دامبلدور و لرد در جواب تمام اینها خیلی آرام جواب میدهد بله یا جانم وقتی آماندا اعلام رضایت میکنه و میگه حالا باید بریم سر بحث
دوم وقتی من شما رو صدا میکنم شما خیلی آروم و راحت میگید بله و دوباره به همون ترتیب ادامه میدن حالا لرد کمی تا قسمتی آدم با شخصیتی شده بود وقتی رز برای بار دوم با تمام قدرت خودشو به اتاق پرتاب میکنه لرد نعره میزنه ایندفعه بیچارت میکنم رز ولی رز میگه آخه ارباب نجینی میخواد منو بخوره!!!!
و اتفاقا همون موقع نجینی با تمام سرعت به داخل اتاق حمله میکنه ولی لرد سریعا میگه : فیسسسسوو هیسا ( تو برو نجینی جان من حالشو میگیرم) و نجینی میره ولی لرد که حالا آدم با شخصیتی شده خیلی آروم میگه رز ایندفعه میگیرمت ولی چون دیگه کمابیش مثل دامبلدور شده نه کروشیو میزنه نه هیچ طلسم نابخشوده ی دیگه ای تنها طلسم هایی که میزنه اینه : اکسپلیارموس ، استوپفای ، ریلاشیو وقتی هم که لرد رو به سختی تنبیه میکنه میره سر ادامه ی درس و آماندا با لبخند بهش میگه لرد سیاه به سلامت باشند شما موفق شدید لرد در مقابلش با لبخندی تعظیم میکنه.

فردای اون روز مرگخوارا آماده میشن که برن برای مسابقه



پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳ جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱
#94

آماندا بروکل هرستold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۳ دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۴:۳۵ جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 497
آفلاین
رز در حالی که لبخند مسخره ای روی صورتش داشت پاورچین پاورچین از اتاق لرد بیرون رفت.

لرد ولدمورت آه کوتاهی کشیدو بر روی یک صندلی مقابل پنجره ای نشست که رو به یکی از برج های قصر باز می شد و تنها چیزی که از آن میتوان دید آجرهای پوسیده و قدیمی مشکی رنگ برج در کنار قسمتی از محوطه خشک قصر ریدل بود. از نظر لرد، صحنه بسیار دل انگیزی بود.

لرد که از وجود موها و ریش سپید و درازش با حالت انزجار به منظره بیرون نگاه می کرد ناگهان به یاد جمله رز افتاد:

- ارباب هر چقدر میتونین موها و ریشتونو کثیف تر نگه دارین و دیر به دیر حموم برین تا بیشتر به دامبلدور شبیه بشین.

چهره لرد با بیاد آوردن این جملات بیشتر در هم رفت.

در همین حال صدای فیس فیسی لرد را بخود آورد. این صدای نجینی بود که با سوء ظن به لرد نگاه میکرد.

لرد که با دیدن نجینی همه چیز را از یاد برده بود فیس فیس کرد:
- پرنسس من! چرا از جات تکون نمی خوری؟ چرا نمیای بغل بابایی؟ چرا اون جوری بابا رو نگاه می کنی؟ باز تا بهت اجازه دادم صدام کنی بابایی لوس شدی؟ نجینی...این منم! ارباب!

ناگهان در اتاق باز شدو رز به داخل اتاق پرید. در میان موهای خیسش دانه های برنج دیده می شد.

همانطور که داشت تکه های تخم مرغ نیمرو شده را از روی ردایش می تکاند گفت:

- ارباب باید با من بیاین.

لرد در حالی از عصبانیت به موهایش چنگ انداخته بود گفت: رز چطور جرئت می کنی وقتی منو نجینی باهم حرف میزنیم بدون در زدن بیای داخل؟ چنان کروشیوت بکنم که...

- موضوع همینه ارباب. شما باید رفتارتونو عوض کنین. بنابر برنامه ریزی دقیق من باید تا 5 دقیقه دیگه سر کلاس آماده شین. استاد گفته وقتشو هدر نمیده. :worry:

لرد با عصبانیت پرسید:

- حالا این استاد کی هست که جرئت کرده اینطوری حرف بزنه؟ اصلا مرگخواره؟ اگه نرگخواره چطور جرئت کرده یاد بگیره چطور سفید باشه که بخواد به لرد یاد بده؟ اصلا کدوم مرگخواری-

- ارباب بیخیال :worry: آماندای خودمونه. زود باشین بیاین!




ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۱۲ ۱۹:۰۶:۳۹


پاسخ به: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲:۱۸ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۱
#93

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۸:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5947
آفلاین
خلاصه:مسابقه بهترین تغییر شکل قراره برگزار بشه.لرد و دامبلدور هر دو خیال دارن جایزه رو ببرن.شرط اصلی مسابقه اینه که تغییر شکل باید جادویی باشه (کلاه گیس و ریش مصنوعی رو قبول نمیکنن).لرد که قراره شبیه دامبلدور بشه به کمک معجونی صاحب کلی مو و ریش میشه.
دامبلدور هم که قراره شبیه لرد بشه مجبوره ریشش رو بزنه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جیمز با لبخندی شیطانی به دامبلدور نزدیک شد.دامبلدور چند قدم عقبتر رفت.
-هرگز نمیذارم به ریشم دست بزنی...جلو نیا.من بزرگترین جادوگر تاریخم.من مدیر هاگوارتزم..من رئیس محفلم...من ...من...

ده دقیقه بعد آلبوس دامبلدور با چشمانی اشک آلود به صورت بی ریش خودش در آینه خیره شده بود.


خانه ریدل:


رز ویزلی درحالیکه پارچه ای عجیب و غریب در دست داشت جلوی لرد تعظیم کرد.
-بفرمایین ارباب! ردای جدیدتون!

لرد با ناباوری به پارچه نگاه کرد.هر ثانیه ای که میگذشت چهره لرد بیش از پیش در هم میرفت.رز کم کم داشت نگران میشد.
-ارباب؟حالتون خوبه؟چرا این شکلی شدین؟رداتون مشکلی داره؟:worry:

لرد با صدایی که به سختی شنیده میشد جواب داد.
-اومممم...بذار ببینم...فقط یکی دو تا مشکل کوچولو رز! 1-صورتیه!2- گلداره!3- برق میزنه!4- یه پاپیون بزرگ نارنجی روی یقه شه!

رز دستی روی ردا کشید.
-ارباب چه میشه کرد؟سلیقه دامبل اینجوریه خب!حالا لازم نیست این عیبهای کوچولو رو اینقدر بزرگ کنین.در عوض پارچه فوق العاده لطیفی داره.این یه پارچه کمیاب و گرونقیمته که مادربزرگ مادربزرگم برای من به ارث گذاشته.ابریشم خالص...

صدای فریاد آنی مونی حرف رز را قطع کرد.
-آهااااای!کی این پرده های آشپزخونه رو کنده؟مگه نمیدونین نور مستقیم آفتاب نباید تو آشپزخونه بتابه؟:vay:


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰
#92

دابیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۱ شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۴۸ پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰
از اتاق شکنجه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 275
آفلاین
ولدمورت در حالی که خط اریبی ، چیزی شبیه به لبخند ، بر دهان ِ بی لبش نقش بسته بود ، به آرامی به سمت اسنیپ رفت و چندین ضربه ی ملایم بر پشت کمرش نواخت و هیس هیس کنان گفت:" آفرین سوروس! میدونستم که ترشی نخوری یه چیزی می شی! معجونو رد کن بیاد!"

اسنیپ که از خجالت سرخ شده بود ، لبخند کمرنگی زد و گفت:" ممنون ارباب! بیشتر از این خجالتم ندید!


رز:

ولدمورت لبخندی تصنعی زد و معجون را سرکشید...


ثانیه ی نکشید که چند تاره موی سفید رنگ ، در کله ی کچل ِ ولدمورت نمایان شد و طولی نکشید که میلیون ها تار مو از سرش بیرون زد...

ولدمورت در حالی که با بهت به قیافه ی مضحکش در آینه خیره شده بود ، فریاد کشید: " سوروس احمق! کله م ...کله ی کچلم! آخه ابله ، تو قرار بود معجون ِ ریش درار درست کنی ، نه موی کله درار! حالا چیکار کنم؟! کله ی خشگلم

-سرورم! منو ببخشید ، حتما...

- دهنتو ببند احمق!

و سپس در حالی که همچون کودکان دو ساله ، پایش را به زمین می کوبید ، کروشیویی را حواله ی اسنیپ کرد.


در این بین رز که به زور جلوی منفجر شدن خنده اش را گرفته بود ، در حالی که به شدت سرخ شده بود ، رو به ولدمورت گفت:" ولی ارباب شما به مو هم احتیاج داشتید! "

ولدمورت دندون قروچه ای کرد:" مو رو احتیاج داشتم ، ولی ریش پشمکیه اون پیرمرد ، واسم الویت ِ اولو داشت! میتونستم به جای این همه مو ، یه کلاه بوقی ِ عین اون پشمک بزارم!"


سوروس با ترس و لرز به سمت ولدمورت رفت و گفت:" ارباب ، میتونم یه کاری کنم که نصفی از این موها جایگزین ریش بشه واستون!


ولدمورت با سوءظن نگاهی به اسنیپ انداخت و زمزمه کرد:" وای به حالت گند بزنی! وگرنه خوراک امشب نجینی میشی!"

اسنیپ آب دهانش را قورت داد و سرش را به نشانه اطاعت تکان داد و سپس چوب دستیش را از جیب ِ شنلش بیرون آورد و وردی را زیر لب زمزمه کرد...





چندین مایل اونورتر ، خانه ی شماره 12 گریمولد


جیمز در حالی که با شیطنت در یک دستش یویو اش را میچرخاند و در دست دیگرش ماشین چمن زنی قراضه ای را به خود روی زمین می کشاند ، وارد اتاق دامبلدور شد و با مظلومیت تصنعی ای رو به دامبلدور گفت: " بیا عمو ! اینم از ماشین ریش تراش!"

دامبلدور نگاه عاقل اندر سفیهی رو به جیمز انداخت و گفت:" تو خجالت نمیکشی با نیم وجب قد ، منه پیرمردو دست میندازی؟ حالا دیگه ماشین چمن زنی واسه ریش خوشگل من میاری؟ اصلا حالا که اینطوری شد ، من ریشمامو نمیزنم !"


ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در تاریخ ۱۳۹۰/۷/۲۹ ۱۸:۳۴:۵۰
ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در تاریخ ۱۳۹۰/۷/۲۹ ۱۸:۴۰:۰۷
ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در تاریخ ۱۳۹۰/۷/۲۹ ۱۸:۴۴:۴۷

[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۱:۲۰ چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰
#91

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۸:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5947
آفلاین
خانه ریدل:

-خب ارباب...باید از تغییرات ظاهری شروع کنیم.فکر میکنم مهمترین چیز همون ریش باشه.میدونین که...ریش یه جورایی نماد دامبلدوره.شما باید فورا ریش در بیارین.گرچه...اگه نظر منو بخوایین فکر نمیکنم زیاد بهتون بیاد!

لرد سیاه که در مقابل آینه ایستاده بود دستی به صورتش کشید.
-نظر تو رو نمیخوام رز!...هوووم...ولی من سالها پیش خودمو از شر این رشته های اضافی و بدرد نخور سر و صورتم خلاص کرده بودم.الان چیکار باید بکنیم؟پشم گوسفند؟

رز که با تصور ارباب و پشم گوسفند به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود جواب داد:
-نه ارباب...گفتن تغییر شکل باید جادویی باشه.یعنی ریش مصنوعی رو قبول نمیکنن.تنها راهش معجون مخصوصیه که اسنیپ داره براتون درست میکنه.فکر میکنم تا چند دقیقه دیگه آماده بشه.ولی قبل از اون یه سوالی ازتون داشتم.شما...ردای نارنجی با گلای سبز فسفری ندارین؟

لرد نگاه وحشتناکش را به چهره رز دوخت و اشاره ای به کمد لباسهایش کرد.در کمد با صدای بلندی باز شد و چشم رز به صدها ردای یکدست سیاهرنگ افتاد.
-هوووم...ارباب چقدر شما لباسای متنوعی دارین....من سالها پیش کمی خیاطی از مادربزرگم یاد گرفته بودم.فکر میکنم بتونم کاری براتون بکنم!

درست در همین لحظه چند ضربه به در خورد و سوروس اسنیپ به همراه معجون "ریش در بیار فوری" وارد اتاق شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۰/۷/۲۷ ۲۱:۲۲:۴۷

I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


Re: انستیتو ژنتیکی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰ جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۹۰
#90

آلبوس سوروس پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲:۱۳ جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷
از لرد سیاه اطاعت میکنم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 388
آفلاین
همه ی مرگخواران، درحالی که در دل به بلا لعنت میفرستادند به لرد نگاه می کردند که پس از شنیدن خبر مسابقه استراحتشان را کاملا لغو کرده بود.

- همونطور که میدونید مسابقه ی تغییر شکل با جایزه ی 800000 گالیون بزودی برگزار میشه و ما باید برنده ی این مسابقه باشیم و در غیراینصورت... .. خب رز...

- خب، من...

-کروشیو! گفتی کی دقیقا؟

- یعنی منظورم اینه که ارباب به این نتیجه رسیدن که اگه به شکل دامبلدور در بیان، این مسابقه رو میبرن. بنابراین ما باید تو این مدت اربابو تبدیل کنیم به دامبلدور.

- خب این که کاری نداره که، من الان میرم یکم پشم گوسفند گیر میارم میچسبونیم به صورت ارباب و حله دیگه خب...

مرگخواران که پس از اتمام حرف رز به زور خنده ی خود را نگه داشته بودند با شنیدن این حرف، از ادامه ی این عمل ناتوان شدند.

مرگخواران :

لینی :

- کروشیو لینی، دقیقا کی بهت اجازه ی حروف زدن داد؟ بعدم یعنی مظنورت اینه که میگی ارباب فکرش به این چیزا نمیرسه؟ هان؟ کروشیو لینی! کروشیو ماکسیما!

لرد سیاه پس از اطمینان از تنبیه کافی لینی و اتمام خنده ی مرگخواران توضیح داد : مسئله اینه که این تغییر شکل باید جادویی باشه و ضمنا فقط شکل نیست، اخلاق رفتار، لباس پوشیدن، صدا و ... هم بررسی و امتیازدهی میشه.

- شما از الان 24 ساعت وقت دارید که روش مناسب برای تغییر شکل رو به دست بیارید. و ضمنا قوانین رو هم دادم لینی بزنه روی تابلو. ارباب میره استراحت روزانه شو انجام بده برگشتم نبینم بیکارید ها...


در محفل
دامبلدور به آرامی در حال مطالعه ی قوانین بود :

نقل قول:
1- تغییر شکل باید کاملا جادویی باشد. تغییر شکل به روش های ماگلی کاملا غیرمجاز است.

2- استفاده از معجون تغییر شکل ممنوع است.

3- به جز شکل، صدا، حرکت، نوع رفتار و لباس پوشیدن به همراه برخی ملاک های دیگر مورد بررسی قرار میگیرند. بنابراین تغییر شکل باید حداقل دو روز پایدار باشد.

4- دو روز از زندگی شرکت کننده با زندگی فردی که به آن تغییر شکل داده است مقایسه شده و امتیازدهی انجام می شود


دامبلدور پس از مطالعه ی بند 4 برگه را بست و به جیمز که با شادی به او نگاه میکرد چشم دوخت.

- خب عمو نمیخوای ریشاتو بزنی؟

- ریشامو؟ عمراً. میخوام ولدی ریشو بشم. تازه بامزه ترم هست...

اما با دیدن جیمز که همزمان با سرخ تر شدن صورتش آماده ی جیغ زدن می شد نظرش را تغییر داد : حالا که دارم فکر میکنم، چرا ریشامو نزنم. فقط تو جیغ نزن. باشه؟ خب برو اون ریش تراش باباتو بگیر واسم بیار.

- نه عمو اون فایده نداره. بیاید تو حیاط. ماشین چمن زنی رو واستون آماده کردم فقط امیدوارم اون نسوزه وگرنه...

و با ترس به ریش های دامبلدور نگاه کرد که پس از مدت ها رشد کردن و در هم گره خوردن تبدیل به سفت ترین ریسمان جهان شده بود.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.