هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۶:۰۳ جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵

سیوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۹ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۴۱ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶
از :yphbbt:
گروه:
کاربران عضو
پیام: 51
آفلاین
- سرورم به این فکر کنیم که آن گوی سفید زیبای ماه مانند با خوردن این معجون دوباره ظهور می کنه و جهانی رو تحت تاثیر خودش قراره میده. به این فکر کنید که...
- ساکت! آیا من درخواست انشایی با موضوع کله ارباب را توصیف کنید کرده بودم... معجون ارباب باید معطر باشه. برو عوضش کن!
- ارباب... من ساعت ها روی این مجعون زحمت کشیدم. از ترکیبات جاودانه ساز توش استفاده کردم. می دونید به مشقتی تونستم تهیشون کنم سرورم.
- جاودانه ساز! گفتی از جاودانه ساز استفاده کردی!
- بله سرورم موارد اولیه شون حرف نداره. این شرکت دارای ایزو... اِ یهو چی شد! صبر کنید سرورم... یه قلپ یه قلپ ازش بخوردید... آی... آروم... خفه میشید!

سالن اجتماعات مرگخواران

- گفتی لرد اونو به چهار میخ کشیده!
- آره ظاهرا معجونی که آرسینوس درست کرده اونجور که باید و شاید کار نکرده.

مرگخوارها در گوشه و کنار تالار اجتماعات جمع شده بودند و در مورد شایعاتی که پخش شده بود صحبت می کردند.

- میگن ارباب از توی اتاقش بیرون نمیاد.
- من شنیدم که فقط بلاتریکس تونسته بره پیش ارباب اما چند لحظه طول نکشیده که با جیع وحشتناکی اومده بیرون و بعدش بیهوش شده.
- نه بابا!
- آره بابا!
- نکنه ارباب تبدیل به گوی پشمالو شده؟
- ساکت!

سرو صدای مرگخوارها بلافاصله قطع شد تا به منبع صدایی که به صورت جادویی بلند شده بود توجه کنند.

بلاتریکس در حالیکه از خشم صورتش منقبض شده بود به همراه دالاهوف وارد تالار شد با گفتن این جمله چوب دستیش را از روی حنجره اش برداشت و با چشمانی خون آلود به جماعت ترسان و کنجکاو نگاه کرد.

- کی به شما اجازه داده در مورد لرد سیاه شایعه پراکنی کنید!
- آیا این حقیقت داره لرد...
- کروشیو! گفتم حرف نباشه.

بلاتریکس چوبدستیش را به نشانه تهدید به سوی جماعت گرفت.
- ارباب حالش خوبه فقط تحت تاثیر دارو کمی ضعیف شده! بنابرین تا اطلاع ثانوی کسی حق نداره مزاحمشون بشه. ماموریت ها طبق برنامه انجام میشه و گزارششون به من داده میشه تا به گوش لرد سیاه برسونم. روشن شد!

اتاق خواب لرد سیاه

پشتش را به آینه کرد و با آینه کوچک به بازتاب تصویر پشت سرش نگاه کرد. با دیدن چهره جن خانگی آینه منبت کاری شده از دستان لرزانش لغزید و ناله کنان به روی تخت افتاد.


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۵/۳/۱۴ ۱۶:۰۸:۲۲

When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power.




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۰:۳۴ جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5870
آفلاین
-ارباب معجونی که می خواستید آماده اس!
-فرمودیم بیار تو.
-ارباب معجونی که می خواستید...

در با حرکتی خشن، باز، و چهره خشمگین لرد سیاه جلوی آرسینوس پدیدار شد!
-تو هاگوارتز عضو کدوم گروه بودی آرسینوس؟

-ارباب معجونی که می خواستید...چیز...یعنی گریفیندور ارباب!

لرد سیاه یقه آرسینوس را گرفت و به همراه سینی به داخل اتاق پرتاب کرد.
-خب...خوبه...چون فکر نمی کنم روح روونا بعد از فاجعه لینی وارنر طاقت یه باگ دیگه رو داشته باشه.

با پرتاب حرفه ای لرد سیاه، جام حاوی معجون از داخل سینی پرواز کرد و معجون از جام جدا شد و به سرعت تحت تاثیر جاذبه زمین تصمیم به ریختن روی تختخواب لرد سیاه گرفت.
آرسینوس زیرکانه از این تصمیم معجون مطلع شد...و جام را با حرکات دیوانه واری زیر معجون معلق در هوا چرخاند و کل معجون را پیش از رسیدن به تختخواب دوباره گرفت!

لرد سیاه اصلا تحت تاثیر این حرکت خارق العاده قرار نگرفت و آرسینوس به این موضوع کاملا واقف بود!
-ارباب باگ یعنی حشره؟

-خیر...باگ یعنی تو...یعنی نقص! ولی در مورد لینی استثنائا هر دو معنی رو می ده. حالا بگو برای چی اینجایی. ما با این شکل گیسو کمندمون صبرو حوصله بسیار کمتری داریم.
-ارباب معجونی که...
-خب! متوجه شدیم! بدش ببینم.

آرسینوس معجونی را که با قهرمانی های زیاد حفظ کرده بود به طرف لرد گرفت. لرد جام را برداشت و به صورتش نزدیک کرد...و فورا اخم هایش را در هم کشید!
-بو می ده!
-بوی چی ارباب؟ من یک مشت اسطوخودوس توش ریختم...تازه نوشتنش هم خیلی سخت بود! متحمل مشقت زیادی شدم.

لرد سیاه دوباره معجون را بو کرد.
-بوی...جن! بوی اون جنه رو می ده. معجونت بوی وینکی می ده آرسینوس. ما حالمون داره به هم می خوره!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

ریونکلاو

ایرما پینس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۹ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۱۷:۳۰ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 180
آفلاین
ساعتی دیگر،مکانی دیگر

آرسینوس بطری معجون در حیاط خانه ریدل قدم میزد و به سمت عمارت اربابی میرفت.
کار تهیه معجون به خوبی انجام شده بود و به جز یک مورد وینکی زدگی عیب دیگری در معجون نبود.
در حقیقت تهیه این معجون وقت زیادی از آرسینوس نگرفته بود،چند برابر وقت لازم برای تهیه معجون را صرف این کرده بود که آریانا را از فکر این که معجون را شخصا و با ملاقه در حلق لرد بریزد منصرف کند.
البته او نیز به سادگی زیر بار نمیرفت،آتش روشن کرده بود،وینکی کشته بود،وینکی پخته بود،وینکی حل کرده بود تا بتواند شخصا به لرد سیاه معجون بدهد.
دوست داشت که دندان های لرد را ببیند،چون شنیده بود که دندان های لرد سیاه تماما سیاه است و آریانای بیچاره تا به حال دندان هایی که کاملا سیاه باشد ندیده بود.
آرسینسو هم که نتوانسته بود اورا با وعده هایی چون بلیط شهر بازی،پاستیل خرسی،آبنبات چوبی به قد یک تسترال و اکسپلیارموس زن خودکار اورا منصرف کند نهایتا،مجبور شده بود به او بگوید که در کوچه دیاگون شیرینی مجانی میدهند.

با رسیدن به مقابل در اتاق لرد،آرسینوس از فکر بیرون آمد.و به آرامی در زد.

-ارباب،معجونی که میخواستید آمادست.
-بیا تو ارسینوس.


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷ یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
آریانا آتیش زیر پاتیلو روشن میکنه و معجونی که چند دقیقه پیش وینکی توش افتاده بود شروع به جوشیدن میکنه.آرسینوس که نگران سلامتی خودش و معجونش و مهم تر ای همه اربابه میره جلو و میگه:
-آریانا تو فقط یه دستیاری. میشه بری کنار و معجون رو به من بسپاری؟یادم نمیاد تو دستور تهیه ی این معجون حرفی از جن زده باشن. اون وینکی رو با کفگیر از معجون بکش بیرون.

آریانا چشم بلندی میگه و درحالی که آرسینوس سرگرم تهیه ی بقیه ی وسایل معجونه، کفگیرو فرو میکنه توی پاتیل.ولی حرارت معجون زیاده و نقطه ذوب وینکی پایین!

قبل از این که آریانا موفق بشه پیداش کنه کم کم توی معجون ذوب و ناپدید میشه.
تو آخرین لحظه آریانا با یه حمله ی دقیق تنها تکه ی باقی مونده از وینکی که دماغشه رو میگیره و از معجون میکشه بیرون. ولی بعد فکر میکنه که دماغی که وینکی بهش وصل نباشه به چه دردی میخوره؟ دماغه هم اونقدر قناس و بدقواره هست که نمیشه وصلش کرد به یکی دیگه. برای همین بی خیالش میشه و همونم پرت میکنه تو پاتیل. دماغ با خوشحالی ذوب میشه و به بقیه ی وینکی میپیونده.

آرسینوس:چی شد؟ وینکیشو درآوردی؟ میتونیم ادامه بدیم؟

آریانا نمیخواد متهم به خرابکاری بشه. اون ساحره ی بزرگ و قدرتمندیه. برای همین با قدرت و اقتدار جواب میده: بله! فقط کمی کثیف شده بود. رفت دوش بگیره. معجون برای ادامه ی کار آماده اس.

آرسینوس موادش رو میاره که معجون رو تموم کنه و آریانا به این فکر میکنه که معجونی که توش وینکی داره چه تاثیری قراره روی لرد بذاره.



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۰:۰۵ شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
آرسینوس تکرار کرد:
- تو. دستیار من... باشه
آریانا کنار آرسینوس آمد و به مایع کرم رنگ درون پاتیل نگاهی انداخت:
- یعنی...
- آره. معجون با طعم وینکی و عصاره وینکی و خاصیت وینکی
آرسینوس با یک حرکت چوبدستی مایع درون پاتیل را به شیشه روی میز منتقل کرد.سپس شروع به کار کرد درحالی که آریانا زیر لب این آهنگ را میخواند:
- هری تو که هستی؟ جلو ولدرمورت نشستی
هری تو که هستی؟ داملدور میزنه واست یه دستی...
آرسینوس دست ازکار کشید و به آریانا نگاه کرد سپس گفت:
- چه چیزهایی داریم که ضد مو یا ضد رشد مو هستند؟
- نمیدونم... عصاره ضد مو!
- نه
- میوه ضد رشد مو؟
- نه
- گل ضد مو هم که نداریم پس چی؟!
آرسینوس پوزخندی زد و گفت:
لازم نیست که موهای ارباب کوتاه هم بشه. فقط لازمه جلو رشدشو بگیرم...یه معجون هم هست که جلوی جذب شدن مواد غذایی مورد نیاز جادوگر هارو میگیره
آریانا از جا پرید و گفت:
- پس همینو درست میکنیم!
_ آره ولی به محض این که بهش بدیم میره تو حالت خماری و دیگه هیچی حالیش نیست این منو میترسونه!




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۰:۱۷ شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵

هافلپاف، مرگخواران

آریانا دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۵ چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۰:۴۴:۱۲ یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹
گروه:
هافلپاف
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 371
آفلاین
آرسينوس و وينکى که زير پاتيل رو روشن کردن لبخندى تحويل هم دادن و خواستن برن سراغ بقيه ى کارهاى معجون سازى که صداى آوازى شنيدن.

- لاى لاى لالاى... اکسپليارموسى دارم خوشگله فرار کرده ز دستم... لاى لاى لالاى... دوريش برايم مشکله... لاى لاى لالا...
عع! سلام آرسى! سلام وينکى!

البته آرسينوس و وينكي اصلا از ديدن يه منبع دردسر به اسم آريانا دامبلدور يا حداقل از ديدن يه دامبلدور واقعا خوشحال نشدن.
- وينكي سلام كرد.
- آريانا مي شه بري جلو در خونه ي خودتون اكسپليارموس بازى کنى؟
- نه نمي شه. نه نمي شه لاي لاي لالاي.

و بعدش بپر بپر جلو اومد و خم شد رو آتيش زير پاتيل و...

- فووووووووت!

خاموشش کرد.

آرسينوس و وينکى:

- وينكي سلامش رو از آريانا پس گرفت. وينکى نفهميد که چرا آريانا آتيش رو خاموش کرد.

آريانا چوبدستيش رو بيرون آورد و بالا گرفت تا مخاطب هاش ببينن.
- مى خواستم قدرت جديد اکسپليارموسم رو که روشن کردن آتيش هستش رو بهتون نشون بدم!
- ولي آريانا ما نمي خوايم تو قدرت جديد اکسپليارموست که روشن کردن آتيش هستش رو به ما نشون بدى!
- متأسفم آرسى. من براى نشون دادن قدرت جديد اکسپليارموسم که روشن کردن آتيش هستش، از شما نظر نخواستم.

آرسينوس اميدوار بود كه بتونه زودتر معجوني درست كنه كه موهاي بلند بوجود اومده رو سر اربابش رو از بين ببره. به همين علت تصميم گرفت بذاره آريانا يه طلسم بزنه و بره پى کارش. البته اگر آريانا قصد رفتن به پى کارش رو داشت.

آريانا با افتخار سرش رو بالا گرفت، شونه هاش رو صاف کرد و چوبدستى رو به سمت زير پاتيل نشونه گرفت.

وضعيت آرسينوس و وينکى براي بخير گذشتن طلسم اکسپليارموس:
- اکسپليااااارموووس!

ابتدا جيغ بلند آريانا پخش شد تو فضا و بعدش صداى تالاپي به گوش رسيد. آرسينوس که چشماش رو از ترس بسته بود باز کرد. ابتدا دست و پاش رو چک کرد که سالم باشن و بعدش به سمت پاتيل رفت. آريانا کنار پاتيل وايساده بود و زير پاتيل همچنان خاموش!

- آريانا چرا زير پاتيل روشن نشد؟
- نمى دونم.
- نظر تو چيه وين... وينکى؟ وينکى کجاست؟
- آرسى راستش... من گويا... اکسپليارموس اشتباهى رو زدم و به جاى روشن شدن آتيش... وينکى رو به معجون توى پاتيل اضافه کردم. :worry:
-
- الان عصباني اي؟
- اون صداى تالاپ وينکى بخت برگشته بود که افتاد تو معجون؟ و الان معجون وينکى اى شد؟
- آره. ولي نگران نباش من مى خواى به جاى وينکى دستيارت باشم.
-


Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه در اثر نوشیدن معجون مرکب اشتباهی صاحب موهای بسیار بلندی شده و مرگخوارا در حال تلاش برای حل این مشکل هستن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- آقا همه رو بیخیال شید... ساحره شدن ارباب و سارا و اینارو.
- چی چیو بیخیال شیم؟ دختر مردم رفته تو ساحل قدم بزنه؟ مردونگی کجا رفته؟
- امم... رودولف... راستشو بخوای باید یه چیز مهمی بگم بهت...
- تو چیز مهم بگی؟ عمرا! غیر ممکنه اصلا... فرض محال، برهان خلف و حتی تناقض ثابت میکنم همچین چیزی غیر ممکنه!

ریگولوس که ایده ای نداشت که این حرف های رودولف یعنی چه، به آرامی جلو رفت، با زور و قدرتی که کلا از او بعید بود یک دسته از تار موهای کنار گوش رودولف را گرفت و سر او را به طرف پست آخر برد.
- یه نگاه بکن به این آخه مرتیکه، تا بعدش غیر ممکن رو بکنم مستقیم تو سوراخ بینیت که اندازه غاره.

رودولف که البته در شرف کبود شدن بود، با پر رویی تمام گفت:
- اصلا به خاطر همین بینی رو فرممه که ساحره ها همیشه جذبم میشن.

ریگولوس با چهره پوکرفیس خود یک نگاه به دوربین کرد، سپس انگشت اشاره اش را مستقیم به طرف تاریخ ارسال پست آخر برد.
- خب که چی؟ ملت حال نداشتن رول بزنن!
- آقا... کلا نویسنده پست قبلی شناسه بسته شده الان... سارا خانم شما هم که انقدر روش غیرت داری رفته قاطی کاربرای عضو.
- دو تا ساحره رو از دست دادیم؟!
- برگردیم تو سوژه یا میخوای هنوز کش بدیم قضیه رو؟
- برگردیم!

ثانیه ای بعد:

رودولف که همچنان به علت فشار احساساتی ناشی از از دست رفتن دو ساحره نفس نفس میزد، رو به ملت مرگخوار کرد و گفت:
- میگم ملت... سارا رو بیخیال شیم... یه حرکت دیگه نیاز داریم!

نگاه های ملت مرگخوار ناگهان آنچنان سنگین شد که رودولف حس کرد در حال آب شدن است.
- خب... کسی پیشنهادی داره؟
- به نظرم با علم معجون سازی میشه مشکل ارباب رو حل کرد.
- هکتور... یه بار دیگه اسم معجون رو بیار تا...

تهدید های رودولف به دلیل کراواتی که همچون مار به دور گردنش پیچیده شد و او را پایین کشید، قطع شدند و رودولف مستقیم به چشمان پنهان آرسینوس در زیر نقاب خیره شد.
- عه... تویی آرسی؟
- میشه دقیقا بگی کجام شکل هکتوره؟
- هیچ جات... ولی خیلی وقت بود که سمت معجون سازی نرفته بودی!
- خب... یه دستیار هم لازم دارم... وینکی خوبه.
- آها... باشه... پس آماده کن پاتیل و معجون رو... منم برم پیش ارباب بهشون اطلاع رسانی کنم.

دقایقی بعد:

- یه بار دیگه بگو اسمشو رودولف.

رودولف یک قدم عقب رفت...
- امم... وینکی ارباب... وینکی رو دستیار کرد. میشه حالا غر بزنم؟

- وزیر مضحک مسخره! برداشته جن رو کرده دستیار معجونی که میخواد بده به ما که درمانمون کنه؟
- من از طرفش از سیوروس معذرت میخوام ارباب.

رودولف پس از گفتن این حرف، در میان سیل طلسم های لرد سیاه از اتاق فرار کرد.

اتاق معجون سازی:

- وینکی جن معجون سازِ خوب! وینکی خواست به وزیر کمک کرد تا ارباب رو درمان کرد!
- یکم آروم تر صحبت کن وینکی... مطمئن باش زیاد سخت نیست.

آرسینوس به پاتیل خاموشی که مقابلش روی شعله قرار داشت نگاه کرد... سپس نفس عمیقی کشید و آتش زیر پاتیل را روشن کرد.



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۷:۵۵ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳

فلورانسو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۰ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 350
آفلاین
همه نگاه ها بعد از دنبال کردن سر شخص مجهول تا يه جاهايى از آسمون، دوباره به سمت آشا برگشت.

- خب حالا از کجا سارا رو پيدا کنيم؟
- آره راست ميگه..از کجا پيدا کنيم؟
- چجورى پيداش کنيم؟
- چگونه پيداش کنيم؟
- از چه راهى پيداش کنيم؟
- از چه روشى پيداش کنيم؟
- از چه طريقى پيداش کنيم؟
- هوووم..کسى فعل ديگه اى بلد نيست؟

آشا اون نگاه مارمولکى و خشمگينش رو به مرگخوارا دوخت و گفت:
- يه ذره به اطرافتون، به آواتارها نگاه کنید! آواتار سارا نشون ميده که اين دخترخانم يه گيتار گرفته دستش داره تو سواحل مى گرده!

رودولف دستى به سبیل هاش کشيد و گفت:
- چه معنی داره دختر جوون تنها تو ساحل بگرده؟

- چيه رودولف نکنه فکر مى کنى از ساحره ها برترى ها؟ نکنه فکر مى کنى قدرتمندى؟ نکنه مى خواى به ساحره ها ظلم کنى؟

آشا نفس عميقى کشيد و ادامه داد:
- اى ساحره ها همین حالا اقدام کنید و از حقتون دفاع کنید. نذاريد جادوگرها از شما به عنوان کنيز استفاده کنن..بياين اينم فرم ثبت نام تو سازمان حمایت از ساحره ها!

مرگخوارها که سردرگم شده بودند مدام نگاه هاشون رو رد و بدل مى کردن. رودولف به هکتور نگاه مى کرد، هکتور به مرلین نگاه مى کرد، مرلین به مورگانا نگاه مى کرد، مورگانا به لينى نگاه مى کرد و لينى به موهاى سياه و آبشارگونه لرد نگاه مى کرد.

بعد از چند بار ردوبدل شدن لينى نگاهش رو از موهاى اربابش برداشت و گفت:
- يعنى ارباب الان ساحره شده؟ بايد زودتر ساراکلن رو پيدا کنيم. از کجا بايد پيداش کنيم؟


ویرایش شده توسط فلورانسو در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۲۴ ۱۸:۲۹:۱۹

تصویر کوچک شده


I'm James.


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۷:۴۹ شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۵۷:۲۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
آشا بعد از اطمینان از خروج مرگخوارا از چادر و خارج شدن از دسترس فریادها و کروشیوها و فراشنوایی های لرد، برمی‌گرده و با حرکت دستش مانع ادامه ی راه مرگخوارا می‌شه.

- ما در این لحظه به این نیاز داریم که بفهمیم دقیقا چه اتفاقی افتاده! هوشتون رو به کار بندازین! بیاین مرحله به مرحله جلو بریم. چی دستگیرتون می‌شه؟

رز بعنوان شروع کننده ی مرحله فریاد می‌زنه: من مطمئنم موی سفید و البته متعلق به دامبلدورو کش رفتم!

الا دستی به چونه ش می‌کشه و می‌گه: ولی مدل موهای لرد دخترونه و به رنگ مشکی بود!

دافنه از شدت شوق و ذوق کشفی که کرده مقادیری دود به هوا می‌فرسته و می‌گه:

- اما سارا زیرلب گفت که کاش می‌تونست ریش دامبلو واسه خودش نگه داره.

باری با تعجب شروع به خاروندن سرش می‌کنه.

- پس چرا من نشنیدم؟ من تمام مدت نزدیکش بودم!

مندی همینطور که در حال پراکنده کردن دوداییه که از دهن دافنه خارج شده جواب می‌ده:

- اینم از مزایای خون آشام بودنه که هرکسی ازش بهره مند نیست!

باری با شدت بیشتری خاروندنو ادامه می‌ده و می‌گه:

- اما دافنه که خون آشام نیست که اینو شنیده باشه! تو خون آشامی!

دافنه آروم تو گوش باری زمزمه می‌کنه: هیس! همه چیو که نباید لو داد! خب نشستم پستای قبلی رو خوندم که فهمیدم این اتفاق افتاده دیگه!

- اما تو که نویسنده نیستی! تو کاراکتری بازیچه تو دستای نویسنده هستی! این نویسنده س که پستای قبلی رو خونده نه دافنه! چرا متوجه نیستین دارین پیچونده می‌شین؟

آشا که از این همه بحث بیهوده کلافه شده با جیغ بنفشی همه رو ساکت می‌کنه.

- باااااریییی! اینا مهم نیست! اینا جزئیاته! واسه طولانی شدن پسته. مهم اینه که سارا گفته بود که مشکل لرد با ریش دشمن لرد حل می‌شه اما الان کله ی مبارک لرد "سارا کلن"ـی شده. الان فهمیدیم ریش دامبلدور دست سارائه! یعنی فقط باید دنبال سارا بریم و با یه تیر دوتا نشونو بزنیم. نه اینکه هم دنبال ریش بریم هم دنبال سارا. فهمیدین چی گفتم؟؟؟

- خب اینو که از اولم می‌دونستیم.

متاسفانه قبل از مشخص شدن هویت گوینده ی این دیالوگ، سرش کنده و به کیلومترها آن طرف تر پرتاب می‌شه.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۲ ۱۸:۲۰:۵۶
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۳/۶/۲۲ ۱۸:۲۱:۲۸



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۶:۰۷ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳

سارا کلن old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۷ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۹ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴
از همین دور و برا...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 357
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بواسطه خوردن یک معجون کلی مو درآورده و مرگخوارا میخوان جلوی رشد موی لرد رو بگیرن اما میفهمن که تنها کسی که میتونه ضد معجون رو درست کنه سازنده معجون یعنی سارا کلن ـه. بنابراین اونو پیدا میکنن و نزد لرد میارن. حالا معجون برای آمادگی کامل فقط نیاز داره که تا یه ساعت دیگه ریش دامبلدورو توش بندازن.
اون ها مقداری از ریش دامبلدورو از توی فیوزِ گریمولد کش میرن اما...
____________________________________________________________________




بلا معجون را از دست الا کشید و گفت:
-من باید اینو بدم به ارباب.
رز به اعتراض گفت:
-اما من مو رو کش رفتم.
ایوان گفت:
-چه ربطی داره؟ من باید بدمش به ارباب.

در بین دعوا های مرگخواران سارا به موهای سفیدی که کف دستش بود نگاه کرد. او به جای ریش های پروفسور دامبلدور دو تار از موهای بلند و سیاهش را داخل معجون ریخته بود. می خواست که این موها را یادگاری نگه دارد!

بلا کروشیویی به همه ی مرگخواران فرستاد و با پاتیل دوان دوان به طبقه ی بالا دوید. مرگخوارا هم به سرعت(خوب بدنشون در برابر کروشیو مقاوم شده بود دیگه!) دنبال بلا دویدند.
بلا بدون در زدن در اتاق ولدمورت را باز کرد و گفت:
-ارباب درستش کردم!
-کروشیو بلا! بدش من.
بلاتریکس پاتیل را به ولدمورت داد و ولدمورت هم یک نفس کل معجون را سر کشید.

سارا از طبقه ی پایین نگاهی به طبقه ی بالا انداخت و به سرعت جیم شد!

مرگخواران هم با رضایت به کله ی کچل ولدمورت نگاه کردند، اما مطمئنا" رضایتشان طولانی مدت نبود!


صبح روز بعد

لینی در اتاق ولدمورت را باز کرد تا صبحانه ی لرد را بدهد اما به جایش جیغی کشید که ولدمورت از خواب پرید.
-
مرگخواران که ازجیغ لینی تعجب زده شده بودند به طبقه ی بالا شتافتند و با مشاهده ی لرد به این فرمت در آمدند.
لرد گفت:
-چرا اینجوری به ما نگاه می کنید؟

رز گفت:
-ار...ارباب... کلتون...
لینی با ترس آینه ای به لرد داد. ولدمورت با مشاهده ی خودش که موهایی سیاه، لخت و دخترانه ای تا روی کمرش در آمده بود از تعجب در جایش خشک شد.
بلا گفت:
-موی توئه الا.
الا گفت:
-نه خیرم. موهای من آخرش یه فر می خوره. رز تو حتما مو رو اشتباه کش رفتی.
رز با ترس گفت:
-نه، نه من مطمئنم مویی رو که کش رفتم سفید بود.

ولدمورت از حالت خشک شده اش در آمد و گفت:
-کروشیو رز، کروشیو الا، کروشیو بلا. کروشیو جمیعا" مرگخواران!

لینی گفت:
-ارباب حتما اشتباهی شده.

لرد با عصبانیت گفت:
-ساکت. برید دوباره تار موی دامبلدورو بیارید و اون دختره سارا رو هم بیارید تا معجونو درست کنه.
اگه تا فردا معجون حاضر نباشه به جای کروشیو، آوادا انتظارتونو می کِشه!
مرگخوارا: :worry:








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.