هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۴:۰۴ چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۱

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
در همان زمان که جینی و الفیاس واقعی در حال سرچ شیون آوارگان بودند و توسط دو تا دیوانه ساز شکار می شدند خیلی آنسوتر و در مقر ملت شاد ‏،‏ بیخیال و ‏...‏ محفلی که از تماشای مسابقه نفس گیر البوس و بابا پرسی و استر فارغ شده بودند داشتند ‏....‏ می خوردند و ‏......‏ می نوشیدند ‏:
بابا پرسی در حال خوردن معجون مرکب است و بعد از چند ثانیه تبدیل به یک گوزن شاخدار شمالی می شود و به خاطر این افتضاح البوس خودش غیب می شه و می ره شیون آوارگان تا مستقیم بصورت ' از تولید به مصرف ' از موهای الفی استفاده کرده و ماموریت را به اتمام برساند که با سیلی محکمی از جانب الفیاس دوج چینی به خود می آید ( یادم رفت که بگم بالایی ها چرت و پرت هایی بود که در داخل ذهن دامبل شکل گرفته بود
الفی ( بابا پرسی )‏:‏ اوهوی خنگول بابا ‏،‏ چته ؟
دامبل ‏:‏ هیچی بابایی !‏
الفی ‏:‏ خوب پس بچه ها و دلیر مردان شجاع ‏...
جسی ‏:‏ و دلیر زنان ‏..
الفی ‏:‏ خوب دلیر مردان و دلیر زنان شجاع محفلی من رفتم به کمک اون دو تا بزغاله ای که این بی شعور فرستاده !!! شمام حواستون به این خنگول بابا باشه !‏ :ball: :pashmak:
خنگول بابا ‏:‏ ‏
پاق خیلی بلند ( افکت غیب شدن آلفیاس چینی )‏
شیون آوارگان ‏
جینی چینی ( چو ) در حالی که از دلشورگی زیاد هرچی به دستش می اومد رو می جوید و به در و دیفال لگد می زد ‏:
شترق خیلی خیلی بلند ( افکت ظاهر شدن الفیاس چینی )‏
:‏ جیییییییییییغ ‏،‏ این چیه ؟ کروشیوآرموس !‏
الفی در حالی که به خودش می پیچید به زور گفت منم بابا پرسی ولم کن ‏
چو ‏:‏ از کجا بدونم ؟ اگه راس می گی بگو خنگترین فرد روی زمین کیه ؟
پرسیوال ‏:‏ ‏ آهان فهمیدم خنگول بابا
چو ‏:‏ خوبه پس خودتی ولی نمی دونم این الفیاس و جینی اورجینال کجان یک ساعته رفتن اینجارو بگردن ولی ازشون خبری نیست !‏
پرسی ‏:‏ بهتره بریم دنبالشون ‏.
الفی و جینی تقلبی ‏،‏ الفی و جینی اصل رو بعد از نیم ساعت پیدا می کنن و اونارو در حالی که شلوار الفی اصل خردلی رنگ شده و جینی اصل هم دیگه بیهوش شده از ترس دیوانه سازها ‏،‏ در این حین چو و بابا پرسی به صورت جیمز باندی و با صحنه اسلوموشن می پرن و با شلیک دو تا پاترونوس اونا رو نجات می دن و الفی و جینی اصلی رو که هنوز ریستارت نشدن و تو شک گرفتارن رو بوسیله ظهور و غیاب جانبی به مقر می برن و همه جیزو واسشون توضیح می دن و دوباره به شیون آوارگان اپارات می کنن و با بلا و لینی و رز که بصورت ‏ :c: :c: :c: ایستادن موجه می شن !‏
جینی و الفی چینی ‏:‏ ‏


و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۵:۴۵ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۶ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۰:۱۶ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱
از سر خط...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 311
آفلاین
ساختمان شیون آوارگان

همچنان که جینی و الفیاس درحال رد وبدل کردن دل و قلوه و از اینجور حرکات :banana: بودند ؛آنسوتر صداهای مخوف و وهم آلودی در سرسرای تاریک شنیده میشد...

جینی که انگار سنگینی فضاراحس کرده بود روبه الفیاس گفت: الفی , من کم کم دارم استرس میگیرم؛ممکنه سروکله دار و دسته مرگخوارا پیدا بشه؛ قبل اومدنشون بیا توساختمون یه سر و گوشی آب بدیم ..

جینی دست الفیاس راکه هنوز به خاطر دیدن فرشته نجاتش در عالم هپلوت :nish: سیر میکرد را گرفت و کشان کشان دنبال خودش کشید..

تلالو ماه در آسمان مه گرفته از پنجره های بزرگ و تارعنکبوت بسته بر روی سنگ فرش سرسرا منعکس میشد.هوهوی جغدی که باچشمانش دو محفلی راتعقیب میکرد بر دلهره آنها می افزود...

جینی و الفیاس پاورجین پاورچین به سوی سرداب شکنجه پیش میرفتند و دو دیوانه ساز از پشت سر آنها ...


ویرایش شده توسط ستاره در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ۵:۴۸:۴۲
ویرایش شده توسط ستاره در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ۶:۰۷:۰۲
ویرایش شده توسط ستاره در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ۶:۲۵:۰۵
ویرایش شده توسط ستاره در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ۱۲:۴۶:۳۹

در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!


پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱:۰۱ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

الفیاس.دوج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۰:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
مقر فرماندهی ‏
آلبوس و استرجس و بابا پرسی در حال قرعه کشی هستند تا اینکه کی به جای الفی به شیون آوارگان برود ‏‏:
-‏ پالام ‏...‏ پولوم ‏...‏ پیلیش ‏...‏ !‏
بقیه محفلی ها :
۲۰‏ د
قیقه بعد
البوس ‏:‏ خوب بچه ها دیدین که من بردم پس من میرم ! ‏
پرسیوال ‏:‏ نه صبر کن ‏۳‏ دور دیگه بازی کنیم بعدا ‏:
بعد از حدود ‏۵۶‏ دقیقه البوس بازی ‏۱۵‏ به ‏۳‏ را که از بابا پرسی برده بود ‏۸۳‏ به ‏۱۶‏ به بابا پرسی باخت ‏:
بابا پرسی ‏:
استر و البوس ‏:‏ ‏
بعد از ‏۱۰‏ دقیقه که البوس به حالت بالا بود بالاخره با تل�ش محفلی ها به خود آمد ‏.
البوس ‏:‏ خوب چو تو معجون بخور و برو و به الفی و جینی بگو بیان اینجا تا بتونیم از موی سر الفی استفاده کنیم .‏ برو ‏.
پرسی ‏:‏ نه نمیخواد من خودم بصورت سکرت از موی تموم محفلی ها دارم ،‏ چو تو برو ،‏ منم میام !‏
ملت محفلی ‏:
۱۰‏ دقیقه بعد از رفتن چو پرسیوال با یه تار موی سفید برگشت ‏.
جسیکا ‏:‏ بابا پرسی مطمئنی این تار مو مال الفیه ؟
-‏ آره نوه گلم ! حالا می بینی !‏
بابا پرسی با افزودن تار مو به معجون مرکب و خوردن اون تبدیل شد به ‏........

¥‏ ( لطفا یه کم خلاقیت داشته باشین راجع به تبدیل شدن )‏


ویرایش شده توسط سید عباس در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ۲:۳۷:۳۰

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۰:۰۱ دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

چو چانگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۹ جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۲۸ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶
از امدن و رفتن من سودی کو!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 674
آفلاین
ببخشید اینجا پست میزنم بعد پاکش کنید
حرف اصلی:کمممممممممممممممممممممککککککککککککککک همه چیزام بهم ریخته پیام شخصی هم نمیشه بدم دارم دیوونه میشم شناسه نمایشیم هم عوض شده درست هم نمیشه


فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر کوچک شده



پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۲۳:۵۲ یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰

چو چانگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۹ جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۲۸ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶
از امدن و رفتن من سودی کو!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 674
آفلاین
الفیاس:خوب حالا چه کار کنیم
- الان میفهمی
که ناگهان یک جینی دیگه ظاهر میشه
الفیاس:
جینی نترس بابا این چو هستش امده جای ما تو هم با من بیا تا یکی دیگه جات بیاد


فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر کوچک شده



Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲ جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۰ سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱
از البرز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
ادامه اینجا...


بلاتریکس و لینی و رز و الفیاس پـــــــــــــــاقی توی شیون آوارگان ظاهر شدند...

لینی:
رز:
بلا:

الفیاس: مااااااااااع چرا پس اومدیم شیون آوارگان؟ اینجا جن داره ها! خطرناکه! مگه نمیخواستیم بریم دژ مرگ؟
لینی: حرف نباشه! اونجا جا نبود یه مقدار از زندانیارو به اینجا منتقل کردیم! حالا زود باش اینارو شکنجه کن!

الفیاس کاسه چه کنم چه کنم دستش گرفته بود که یکدفعه که ناگهان که ییهووووووو فرشته نجات ظاهر شد ... جینی ویزلی با صدای پــــــــــاق آمد ... اوه مای... جینی آمد ...

الفیاس که سر از پا نمیشناخت به سمت جینی دوید و جینی هم به سمت الفیاس دوید...

الفی: جینی
جینی: الفی
الفی: جیــــــنی
جینی: الفیـــــــی

لینی: خوبه حالا!
بلاتریکس: یالا اینارو شکنجه کنید!

جینی: خانم اجازه؟
بلاتریکس: بگووووووووووو
جینی: لرد گفتن شما و لینی و رز رو کار دارن!
بلاتریکس: وااااااااااای بچه ها بیاین بریم ارباب کارمون داره!

پــــــــــــاق (لینی و بلا و رز غیب شدند)

الفیاس: این چه حرفی بود زدی جینی؟
جینی: نیدونم یهو به ذهنم رسید فوقش میندازیم گردن سوروس میگیم اون گفت لرد کارتون داره!


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۰/۱۲/۲۶ ۲۳:۲۵:۵۰

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۷:۰۴ دوشنبه ۴ مهر ۱۳۹۰

بلاتریکس لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۹:۱۸ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 188
آفلاین
ماه تکه های زیبای نورشو در آسمان پراکنده بود . ولی خودش زیر انبود ابرهای تیره ای در سیاهی شب پنهان بود . دودهای وهم آلودی از کنده نیمسوخته ای به آسمان بلند میشدن . سایه سیاه و خشنی از میان دودها بیرون اومد . قسمتی از دامن یه لباس از زیر قامت شنل پوش مشخص بود و روی زمین پوشیده از برگهای سوخته کشیده میشد و بسمت ساختمان مخوف شیون آوارگان میرفت .

زوزههای گرگینه ای زخمی ، ناله های مرگ ، ضجه های دلخراش یک زن از ساختمان بگوش میرسید . زن شنل پوش جلوی در ایستاد . دستاشو از زیر شنل بیرون آورد و در فضای خالی با حرکاتی عجیب و مارپیچ و درحالی که چوب دستیش میان هوا معلق شده بود و نورهای آبی و بنفشی از نوک چوبدستی خارج میشد ناگهان چنگال خونآلودی از در چوبی خارج شد و رشته ای موهای انبوه زن رو چنگ زد .

زن با خونسردی و بدون ترس چوبدستیشو با دست چپ گرفت و از نزدیک ریشه موهاشو جدا کرد . چنگال خونآلود ناپدید شد . همه صداهای ساختمان خاموش شد . در بدون صدا و آهسته باز شد .

بلاتریکس وارد ساختمان شد . از راهروی تنگی که سقف کوتاهی داشت گذشت . وارد اتاق کوچیکی شد . به شومینه خاموش و تارعنکبوت گرفته اتاق نگاه کرد . جلو رفت و خنجر خاک خورده ای بالای شومینه را برداشت . آستین لباسشو بالا زد . خنجرو از غلافش بیرون کشید . با حرکتی سریع در هوا لبه تیز خنجر درخشید و به خون آغشته شد . خون را روی خاکستر خاموش شومینه پاشید . خاکستر جرقه زد و آتیشی روشن شد . در میان شعله هایش جام کوچکی ظاهر شد .

او جام را برداشت . راهروی تنگ و تاریک را برگشت . بیرون محوطه زیرلب مکانی که لردسیاه منتظرش بود رو بیاد آورد . در جای خود چرخید و از نظر چشمان جغدی که سرو صدایش ناگهان همراه با صداهای قطع شده مجددا اوج میگرفتند ناپدید شد .


?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips


Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

مینروا مک گونگال old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۰ دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۵۸ یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵
از دفتر وزارت
گروه:
کاربران عضو
پیام: 554
آفلاین
شیون آوارگان

کلبه ای که حدود 50 سال پیش ساخته شد .
صدای ارواح خبیثه از آن به گوش می رسد .
آیا این کلبه طلسم شده است ؟!
نه انگار تابلو شده ماجرا چیه ؟!

__________________________________________

سوژه ی تاپیک طنز :

نصفه شب از کلبه صدا میاد ؟!
باز از هاگوارتز فرار کرده اند .
ماجرا چیست ؟!



Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱:۱۶ شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۹

باسیلیکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 29
آفلاین
آغاز اوباشگری
کینگزلی كمي بيشتر از كمي نا اميد شده بود و از پنجره بيرون رو نگاه مي كرد.هوا رو به تاريكي ميرفت کینگزلی طبق معمول با ديدن غروب دلش گرفت...
و اينجا بود كه با ديدن غروب آتش شيطنت در چشم هاي سالازار ديده شد و رو به لودو گفت:
حالا وقتشه يه برنامه ي ديگه راه بندازيم.
لودو هم كه سرش درد مي كرد براي اوباش گري گفت: خوب سالادي برنامه شب چيه؟
سالازار گفت : تو هم يكم فكر كن! يكم فقط يكم فشار بيار!
لودو هم به آسمون خيره شد و بعد از چند دقيقه خيلي آروم زير لب چيزي گفت كه سالازار موفق به فهميدن منظورش نشد.
سالازار: هووووممم...لودو بلند...
لودو گفت:نظرت چيه يكم سر كارشون بذاريم تا حال ضربتي ها جا بياد ها؟
_ عزيز دل هدف همينه پروفسور...هدفت از اين سول چيه دادا؟
_ آها سالاد عزيز!يادمه گفتي يه نفر ديگه پيشنهاد همكاري با گروه داده درسته؟
_خوب...
_نظرت چيه...ببين به اعلاميه مي ديم كه يه دفتر جديد باز شده و براي همكاري با گروه ضربت اعلام آمادگي مي كنه.يا اصلا بهتره به دعوت نامه بديم و گره اونا رو دعوت كنيم تا ضمن پذيرايي ازشون بهشون پيشنهاد همكاري بديم هان؟
_ خوب كه چي بشه؟
_ عضو جديد يكم خطرناك هست نه؟؟؟!!!
برقي از رضايت تو چشم هاي سالازار ديده شد و گفت: هووومممم...همشون رو نابود ميكنه!عمر گروهشون كوتاهتر از اوني ميشه كه فكرشو مي كردند!!!
در حالي كه با فكر از بين بردن گروه ضربتي ها حسابي حال مي كردند يهو لودو گفت:ولي اين كه نميشه آشوب گري!بيشتر يه جور قتل ميشه!تازه اگه اونا از بين برن حال كيو پس ما با كارامون بگيريم؟؟؟
_با اينكه خيلي حال مي كردم اما منم الان داشتم به همين فكر مي كردم.يه جواب دارم! يه كاري مي كنيم ...به دوست گراممون ميگيم نكشتشون فقط يكم اذيتشون كنه و گيرشون بندازه .اينجوري هم يكم مي ترسن هم مي تونن خودشون رو نجات بدن و در ضمن وقتي سرشون گرمه...ميريم شهرداري و كار نيمه تموممون رو تموم مي كنيم...؟!
لودو كه ابتدا خوشنود به نظر ميومد يكم فكر كرد و گفت :حالا به اين دوست جديد بايد تقشه رو چطور توضيح بديم؟
احساس افتخار و غرور سر تا پاي سالازار و فرا گرفت و گفت :فراموش نكردي كه يه باسيليسك توسط يه مار زبان كنترل ميشه...!
..........................................
صبح ساعت 9
مقر ضربتي ها:
آشا در حالي كه به سمت کینگزلی ميرفت گفت:
هي کینگزلی نگاه كن ...اين يه دعوت نامس...!اين عاليه!اينا ميخوان اسپانسر ما بشن! واسه ساعت 6 دعوتمون كردن...وووووييي اين عالي مگه نه؟
...


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
پیام زده شده در: ۱۸:۲۸ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸۹

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۷:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
گروه ضربت هاگزمید

با عرض پوزش پست قبلی نادیده گرفته میشود.
-----------------------------------------------------
- از کجا فهمیدی؟
- همین الان دابی یه پاترونوس فرستاد.
-پس زود باش باید بریم به طرف جنگل.
سیریوس و ریموس غیب و در حاشیه ی جنگل ظاهر شدند.
زبانه های آتش سراسر جنگل را فراگرفته بود. همین که سیریوس سعی کرد آتش رو خاموش کنه صدایی به گوش رسید.
- آهای شما دوتا. ما اینجاییم.
صدای کینگزلی بود که 100 متر آن طرف تر ایستاده بود.
سیریوس گفت: چرا وایستادین؟ یه کاری بکنین.
ارنی که جدیداً با او چپ افتاده بود گفت: بشین بینیم باو. نیم ساعته گروه ویژه ی وزارت اومده. الانم تو هستند.
ریموس بدون توجه به چشم غره های سیریوس و ارنی از کینگزلی پرسید: حالا پیشرفتی هم داشتن؟
- آره یه کارایی کردن. ظاهراً برای آگوستوس و آشا یه سپر محافظ درست کردن که نسوزن. میگن تا نیم ساعت دیگه درشون میارن.
- آتیش رو چیکارش میکنن؟
- اون رو هم احتمالاً تا 2-3 ساعت دیگه خاموش میکنن.
.::دقایقی بعد::.
آگوستوس و آشا با صورت و لباس های سوخته بیرون اومدند.
پس از معاینات پزشکی راهی مقر گروه ضربت شدند.
در مقر
کینگزلی گفت: خب حالا یکی یکی بگین چیکار کردین؟
آگوستوس گفت: ما خوابمون برد.
سیریوس گفت: منم از دستم در رفت لودو رو کشتم.
ارنی گفت: ما هم که خودت میدونی رفتیم دنبال دختره.
کینگزلی گفت: چه گروهی!


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.