هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۳۶ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۸:۰۷:۴۱ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 732
آفلاین
وقتي ملت ارزشي چشمانشان را باز كردند به جاي اينكه وسط خياباني باشند كه ديشب خوابيده بودند توي يك اتاق حبس شده بودند..

همه نگاهها به سمت رون برگشته بود ولي نارویز روي زمين افتاده بود و به هوش نيامده بود.

ليلي با سينه ي سپه شده اش جلو رفت و چنان سيلي اي به رون زد كه هر مرليني را بيدار مي كرد اما رون بيدار نشد.

ليلي براي اينكه ضايع نشه يكي ديگه هم زد اون ور صورت نارويز و باعث شد سرش بيشتر از قبل جا به جا شود و اثار خون كثيف و پر از چربي رون كه مملوع از تري گليسيريد بود بر روي زمين ديده شود.(رون بیماری ای به نام پانکراتید فامیلی دارد که در این بیماری تری گلیسیرید فرد نمی سوزد :دی)

ليلي با ديدن اين صحنه جيغ بنفشي كشيد و به كنار رفت ملت ارزشي با جيغ ليلي از جا پريدند و بعد ازدديدن رون با اون حال و وضع تمام ارزشي ها شروع به جيغ زدن كردند.فقط سيريوس با فرمت ايستاده بود و هم چنان به عنوان يك فرمانده فكر ميكرد و در همين بين هم ليلي هم چنان داشت واغ واغ(به معنی جیغ می زد) ميكرد

سيريوس از درون رداي خود پارچه اي در اورد و سر رون را محكم بست تا بیشتر از این خون کثیفش زمین را کثیف تر نکند.

و سپس به سمت تنها در انجا رفت تا ببيند باز ميشود يانه و سپس به عنوان يك فرمانده و با فرمتبه سمت در حمله كرد و ملت ارزشي را در حول و اضطراب قرار داد بعد مدتي سيريوس با فرمت كنار امد و ملت با فرمت همچنان نگاه مي كردند.

-كدوم يابوي بوقكي مارا اينجا زنداني كرده؟كي جرات كرده من...من وزير رو زنداني كنه؟


بين اون همه جماعتي كه اونجا واستاده بودند گيد از قیافه ی لبو شده ی سیریش خندش گرفت و بعد از مدتي گيد و سيريوس با فرمتو بعد از مدتي تمام ارزشي ها درحال درگيري با هم بودند به جز رون كه خواب بود...يعني بيهوش بود.

------
و فردی سیه پوش(پارسی را پاس بداریم)با دوربین های مدار بسته ی خود درگیری ارزشی ها را نگاه می کرد و لبخند خوشایندی بر روی لبانش بود.(همون یارو مجهوله )


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۱۴ ۱۳:۱۲:۳۵
ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۱۴ ۱۳:۱۴:۲۸
ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۱۴ ۱۶:۴۸:۱۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۲۷ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
خلاصه سوژه:

ویلای آبا و اجدادی خانواده بلک به تصرف یک گروهک ترورستی به نام فاحش در اومده. سیریوس که بعد از استعفای پرنس مسئولیت گروه ارزشی هارو بر عهده داره تصمیم میگیره که با تیم کار کشته و جان بر کف ارزشی ها بره و ویلارو پس بگیره.
تا قسمتی از مسیر رو با وسایل نقلیه () طی میکنن و ادامه راه رو با پودر پرواز. اما مختصات محلی که پودر های پروازشون رو باهاش تنظیم کرده بودن اشتباه بوده و اونها سر از یه جای دیگه ای از لندن در میارن.
در همون وقت بهشون خبر میرسه که فاحشی ها میخوان ویلارو خراب کنن جاش برج بسازن.
سیریوس با روح بزرگمرد ارزشی ها ارتباط برقرار میکنه و ازش راهنمایی میخواد. بالاخره تصمیم بر این میشه که هر کدوم از ارزشی ها پودرشو روی یک مختصات خاصی تنظیم کنه و هر کدوم که زود تر ویلارو پیدا کرد به بقیه پاترونوس بفرسته.

در این بین مثل اینکه یه نفر که مجهول الحاله پودر پرواز ارزشی نارویز (رون) رو طلسم میکنه تا از مکانی که با طلسم اونجارو شبیه ویلا کرده بود سر در بیاره.
بدین ترتیب همه ارزشی ها به مکان نا معلوم توسط رون فراخوانده میشن. اما وقتی به اونجا میرسن می بینن از ویلا خبری نیست! واسه همین شب رو همونجا استراحت میکنن و رون جریمه میشه که تا صبح نگهبانی بده. اما در میانه شب فردی بازم مجهول الحال با ضربه ای به سر رون، اونو بیهوش میکنه.


---------------------------


عجب سوژه ای شده این سوژه. کلا همه چی اینجا مجهوله.
یه شیر ارزشی میخوام بیاد یه چیز جالب از این تو در بیاره... اگر نه خودم پست بزنم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳

رون ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۸:۰۷:۴۱ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
از
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 732
آفلاین
ملت ارشي همه بار ديگر سربند زده اماده ي حمله در يك رديف ايستاده بودند و سيريوس هم به عنوان سرگروه و رئيس در راس همه ي انها ايستاده بود.
-اماده؟حركت
ملت ارزشي همگي پودر ها را در اوردند و ناپديد شدند.
رون اولين فردي بود كه به ويلا رسيد و با ديدن تابلو ي ويلاي ابا و اجدادي بلك ديگر از كار خود مطمئن شد.چوبش را كه هميشه اماده به فرمان بود را در اورد و ...
-اكسپكتوپاترونام.بياين اينجا...
و تمام ...
حالا كجا مرلين مي داند.رون منتظر شد و چون مدت زيادي گذشته بود و ملت ارزشي هنوز نيامده بودند فكر كرد بهتر است تا وقت است بار ديگر با هرميون ارتباط برقرار كند و ديده بوسي كند اما درهمان هنگام ملت ارزشي با قيافه هاي داغون و كتك خورده ظاهر شدند و رون نتوانست كارش را بكند.
سيريوس:پدر سوخته ي پدر سوخته تو اينجايي ؟بدم پدرتو دريارم با ايناادرس دادنت؟
و خسته و كوفته بر روي زمين پلاس شد و وقتي كه فرمانده پلاس ميشود به اين معناست كه همه بايد پلاس شوند.رون متعجب به همه نگاه كرد و رو به سيريوس گفت:چرا نمي رين تو ويلا بخوابين؟
سيريوس به اطرافش نگاه كرد و گفت :
كدوم ويلا دقيقا؟
-ويلا ديگه ايناهاش...ا...
وزبانش بند امد چون تابلويي در انجا با نام بلك نبود.يعني توهم زده بود؟
رون كه تازه با نگاه هاي عصبا

ني ارزشيها فهميد چه غلطي كرده است كه زود رسيده است براي جبران شب براي كشيك بيدار ماند تا از ملت ارزشيداغون خوابيده مراقبت كند.
هرچند كه بعد از مدتي او نيز با ضربه اي كه به سرش خود به بقيه ملت ارزشي پيوست


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۳/۹/۱۴ ۰:۴۹:۴۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
سیریوس کمی فکر کرد و گفت:
- الان من باید با روح بزرگ ارزشی ها ارتباط برقرار کنم ببینم چه رهنمودی به ما می نمایانه!

روونا: خب الان ما چی کا کنیم؟

سیریوس در حالی که ردای خود را در می آورد و روی زمین پهن می کرد گفت:
- شما برین پشت اون بوته ها کمین کنین تا من ارتباط برقرار کنم... یه سری ارتعاشات داره که هرکسی نمیتونه تحمل کنه!

بدین ترتیب جماعت ارزش نشان به سمت بوته های اونور خیابان رفتند تا از خطر ارتعاشات مخوف در امان باشن.
سیریوس بعد از اینکه ردای خودش رو بر پیاده روی همین طرف خیابان پهن کرد، روی آن نشست و مشغول انجام مراسمات مخصوص شد:



اون طرف خیابون پشت بوته ها

ارزشی ها دور هم جمع شده و مشغول صحبت بودند.

روونا: اینجوری نمیشه! باید یکی بره سر و گوشی آب بده ببینیم سیریوس داره چیکار میکنه.

لیلی حرفای روونا رو تایید کرد و گفت:
- ویلی تو برو. تو توی کارای اطلاعاتی هم هستی.

ویلبرت از جای خود بلند شد و به سمت بوته ها رفت. سوراخی ایجاد کرد و مشغول تماشا شد.
- جل الخالق!

همه ارزشی ها با این حرف ویلی چشاشون گرد شد.
روونا: چی دیدی مگه بچه؟
ویلی: سیریوس چهار زانو نشسته... البته نمی دونم نشسته یا داره پرواز میکنه... خلاصه با نیم متر ارتفاع از سطح زمین رو هوا نشسته!

ملت:

- جل الخالق!
روونا: دیگه چی شد؟
ویلی: الان داره حرکات ماکومبایی انجام میده!

ملت:

طرف دیگر خیابون

سیریوس همچنان مشغول:


که ناگهان روح بزرگ مرد ارزش در آن مکان پدیدار شد:

روح: پدر سوخته؟ روح ارزشی هارو بیدار میکنی؟ بدهم پدر پدر پدر سوخته ات را در بیاورند!!
سیریوس: ای روووووح! آدم باش حالا بیدارت کردیم جوگیر نشو بذار حرفمو بزنم!
روح: تعجیل کن کار دارم اونور قراره با روح غرب و روح شرق بریم صفا سیتی.

سیریوس ماجرا را برای او تعریف کرد. پس از اندکی تامل روح گفت:
- ...

پشت بوته ها

گید درحالی که به شدت مضطرب به نظر می رسید گفت:
- ویلی زود باش دیگه! داره چیکار میکنه؟

ویلی همان طور که از سوراخ نگاه می کرد گفت:
- الان داره با یه جلاد حرف میزنه... احتمالا روحه ارزشی هاست... الان هم مثل اینکه کارشون تموم شد... اوه اوه زود باشید جم کنید داره میاد اینور.

ارزشی ها به سرعت بساط آتیش و اینارو جم و جور کردن و مثل بچه های خوب مشغول مطالعه شدن تا سرانه مطالعه مملکت بالا بره .
چند دقیقه بعد سیریوس از بالای بوته ها به این سمت پرید.
روونا: چی شد سیریش؟
سیریوس: بشینید آتیشیو که درست کرده بودید دوباره درست کنید دور هم بشینیم بگم.

چند دقیقه بعد

سیریوس: نقشه از این قراره که ما قرار بود 51 درجه و 6 دقیقه تا 51 درجه و 38 دقیقه طول شرقی باشیم. اما پودر پرواز اشتباه کرده. در نتیجه مجبوریم همه مون پودر هامونو روی 51 دقیقه تنظیم کنیم، اما از 6 دقیقه تا 38 دقیقه هر کسی 5 دقیقه 5 دقیقه میره جلو. بعدش از پودر استفاده میکنه. هر کسی به ویلا رسید با پاترونوس به بقیه مختصات درست رو اعلام کنه. بقیه مختصات همونیه که قبلا اعلام شد. مفهوم شد؟

با این حرف او، همه سرشون رو به نشانه تایید تکون دادن. پودر های پروازشون رو تنظیم کردن و پرواز کردن .

----------------

در ادامه دیگه ممکنه هر کدومشون سر از هر جایی در بیارن!

رویه رو تغییر می دیم. مثل اینکه شیوه قبلی باهاش حال نکردید. الان دیگه فقط رول بنویسید. چه بیست دقیقه چه دویست دقیقه سبک مبک هم نمیخواد! دردسر داره. هر جور دلتون میخواد بنویسید.

دیگه از این بهتر؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

روونا ریونکلاو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۴۲ یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷
از این شهر میرم..:)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 336
آفلاین
اونورتر،مقر فاحشی ها!

فضا را مهی سنگین در بر گرفته بود.چشم،چشم را نمی دید.ارباب فاحشی ها،تکیه زده بر تخت سورمه ایش،قلیان می کشید.چند ثانیه بعد،صدای "فاحش خان" در مقر پیچید:

-آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!ارزشی کشاش!


لحظه ای بعد،بیستا ارزشی کش به سوی "فاحش خان" می دویدند.که ناگهان به هم برخورد کرده،نقش زمین شدند.

-کات!آقا کات!دیدید گفتم دکور صحنه خوب نیست.همکارا بفرمایند خونه.روز های آینده خبرتون می کنیم.

اون یکی ور،ارزشی های جلو ویلا


ارزشی خواب آلود خمیازه ای کشید:
-میشه تا وقتی برج می سازن من بخوابم؟

سیریوس اخم کرد:
-خجالت بکش!

ارزشی انفجاری طبق عادت همیشگی،دستی به موهای سیاهش کشید:
-با آبی بکشم؟ البته مداد رنگی همرام نیست!

سیریوس در حالی که سی تا بیلش(سیبیل)رو می جوید با حرص گفت:
-ما الآن کجاییم؟جلوی ویلا.و چیزی که هیچکدومتون بهش دقت نکردین می دونید چیه؟اینه که اینجا ویلا نیست.اینجا خیابون ویلا نیست و ما هم توی دنیای جادوگرا نیستیم.

انفجاری،متفکر و با اخم کمرنگی به جایی که "قرار بود ویلا باشد" نگاه کرد.چند ثانیه در سکوت سپری شد تا اینکه ارزشی متفکر با ژست ارشمیدس،جفت پا وسط ماجرا پرید:
-فهمیدم!فهمیدم!فهمیدم!ما الآن توی دنیای ماگل هاییم،نه؟

انفجاری نگاه عاقل اندر سفیهی به متفکر انداخت:
-جدا؟وقتی سیریش صحبت می کرد تو کجا بودی؟
-داشتم تفکر می کردم!

سیریش رو به ارزشی بیبی کرد:
-میتونی حدس بزنی ما کجاییم؟

انفجاری با تاسف تر تکان داد:
-سیریش!من از کلاه متعجبم که این ها رو چطور به ریونکلا فرستاده.هیچکدوم هوش ریونکلایی ندارن!بذارید براتون توضیح بدم!
و برای بار صدم دستی به موهای سیاهش کشید:

-مختصات کجا بود؟آفرین!51 درجه و 6 دقیقه تا 51 درجه و 38 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 34 دقیقه تا 35 درجه و 51 دقیقه عرض شمالی!
تکانی به چوب دستیش داد و ورقی کاغذ پیش روی همه ظاهری شد.پس از چند ثانیه،انفجاری شروع به صحبت کرد:

-ببینید،با این حساب،ما الآن در مختصات 51 درجه و 6 دقیقه تا 52 دبجه و 39 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 35 دقیقه تا 35 دقیقه و 51 دقیقه عرض شمالی قرار داریم.با این حساب،چند تا احتمال داریم:
1-پودر پرواز اشتباه کرده
2-کسی خواسته سر به سرمون بذاره
3-کسی خواسته خرابکاری کنه
4-آدرس رو اشتباه دادی
5-این اتفاق خواسته مورگانای بزرگ بوده و حتما خیری توش بوده
و اما احتمالات دیگه هم وجود داره که خیلی ضعیفن!چند لحظه اجازه بدید..


ارزشی های گرامی،با فرمت به ارزشی انفجاری خیره شده بودند.او بی توجه به اطراف محاسبه می کرد و عرق می ریخت.پس از گذشت 2 دقیقه،انفجاری سرش را بالا آورد و چشم در چشم سیریش دوخت:

-ببین!با حساب من اشتباه پودر پرواز 23 درصد احتمال داره.این که کسی خواسته باشه سر به سرمون بذاره 12 درصد و این که این اتفاق خرابکاری باشه 5/6 درصد.اینکه آدرس اشتباه داده باشی 8 درصده و این که اتفاق خواسته مورگانا بوده 39 درصد.و اما اون 5/11 درصد هم برای اینه که چشم تو اشتباه دیده باشه.

نگاهی به اطراف انداخت و با لبخند گفت:
-مثل اینکه اون 5/11 درصد کار خودشو کرده!الآن باید چی کار کنیم؟


ویرایش شده توسط روونا راونکلاو در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۹ ۱۵:۰۶:۰۸


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۹:۵۷ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳

لیلی لونا پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۰ دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۲۰ پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 22
آفلاین
لیلی خیلی ریلکس جلوی روونا ایستاد و دستاشو به کمرش زد:
- بیخود!نَوَش منم، پس جانشینشم خودمم!

روونا چشماشو تنگ کرد:
- تو برو دمنتور بازیتو بکن، کوچولو!

در همین موقع سیریوس وارد صحنه شد و بی توجه به جر و بحث اون دوتا، رو به ملت ارزشی کرد و گفت:
- ...

در واقع چیزی نگفت!چون یه ممدی یهو خودشو پرت کرد وسط سوژه و گفت:
- چه نشسته اید؟برخیزید که فاحشیا دارن ویلا رو خراب میکنن!میخوان برج بسازن بجاش!

ملت نگاهی به هم انداختن و گفتن:
- خب که چی؟

ممد جیغ کشید:
- دارن ویلـــــــــا رو خراب می کنن! میفهمین؟دارن خرابــــش می کنن!

سیریوس ممدو با یه حرکت انتحاری، از سوژه بیرون انداخت و خیلی خونسرد گفت:
- نقشه عوض شد دوستان!صبر میکنیم برجو بسازن، بعد میریم پسش میگیریم.این طوری بیشتر می صرفه برامون.

لیلی جیغ جیغ کنان از کوله پشتیش، چوبش رو در آورد و گفت:
- من نمی ذارم!اون جا یکی از مهم ترین مکان های تاریخیه این سایته!نمــــــی ذارم!اصن زنگ می زنم آزکابان، بیان همتونو ببرن!

گیدیون و سیریوس با شنیدن جمله ی آخر، نگاه عاقل اندر سفیهی به لیلی انداختن و بقیه ی ارزشی ها رو به سمت در هدایت کردن.

روونا به سمت لیلی رفت و دستشو رو شونش گذاشت.
لیلی نگاهی به دست روونا کرد و گفت:
- خیلی جوگیر بازی در آوردم؟

روونا ابرویی بالا انداخت:
- نه! خیلـــــــــــــــــــی جوگیر بازی در آوردی!




قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


لولو ارزشی

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸ چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

روونا ریونکلاو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۴۲ یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷
از این شهر میرم..:)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 336
آفلاین
طول مدتی که سیریوس مشغول فوت کردن،و ارزشی بی..بی..بی..ارزشی بی بی مشغول نصیحت کردن بود،ناگهان در کافه باز شد و روونا راونکلاو جوان،با همان چشمهای سبز و موهای مشکی،همان دامن بلند آبی و همان پوست سفید وارد کافه شد:

-ارزشی انفجاری وارد می شود!فوت نکن پیاز..یعنی..چیز..آهان سیر..نه..سیریش!فوت نکن سیریش!

سیریوس به سوی روونا برگشت:
-من کی خواستم فوُت کنم؟

روونا با فرمت به سیریوس نگاه می کرد که ناگهان ارزشی خواب آلود وارد کادر شد و سیریش را جمع و جور کرده،به خارج صحنه هدایت کرد.

روونا با حرص رو به بچه های ارزشی کرد:
-ارزشی بِیبی رفت حالا من باید نصیحت کنم!چرا اینجا نشستید؟ندیدید زدن ترکوندن ویلا رو؟جمع کنید بریم!
-دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووره!
این صدای خواب آلود لولو ارزشی بود.روونا اخم هایش را در هم کشید:
-کی این لولو رو این مدلی کرده؟
-من!مگه اشکالی داره؟دوشت نداری تو رو هم ببرم فژا؟
چشمان روونا گرد شد:
-مورفین وسط سوژه ارزشی ها چیکار می کنه؟
اینبار الارزشی التوهمی مورفین را از کادر خارج کرد.

وقتی الارزشی التوهمی برگشت،با حرص رو به همه کرد:
-یه خبر عالی!گلرت خوابش برده!
روونا با خنده رو به همه کرد:
-جمع کنید بریم.فقط قبلش یکی لولو رو بیدار کنه.بهش بگید آب دهنشم از صورتش پاک کنه.این مسئولیتم با متفکر!
ارزشی نیمه اصیل با چشمان ریز شده رو به روونا کرد:
-تو دقیقا چیکاره ای؟
روونا لبخند شیطنت آمیزی زد:
-نه که حال سیریش یه کم خراب بود،من جایگزینشم!



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵ سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

کرنلیوس آگریپاold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۰۱ یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
- خودشه. میتونیم از بالای دیوار بریم بالا و ویلا رو پس بگیریم.

و با گفتن این حرف ۳۶۰ درجه چرخید و به سمت گروه وفادار ارزشی‌ها نگاه عمیقی کرد. غافل از این که هیچکس اونجا نبود!

- ارزشی هم ارزشی قدیم! من ماموریت دادم! گفتم بیاین ۲۰ دقیقه وقت بذارین پست بزنین شماها کجاین؟

در همون حال و هوا که سیریوس داشت به زمین و آسمون و زمونه لعنت می‌فرستاد، یه ممد ارزشی بدو به سمت سیریوس اومد.

- همه ارزشی‌ها رفتن تو قهوه خونه چت باکس و داران کافه لاته میل می‌کنن!

سیریوس نعره خشمگینی کشید و به سمت چت باکس شروع به دویدن کرد و در حالی‌ که مثل بولدوزر ( البته لودر نه ها، لودر فقط کپی‌رایت لودو میباشد) تمام تاپیک‌های جلو راهشو با خاک یکسان میکرد به درب ورودی قهوه خونه چت باکس رسید!

- گرگم و گله میبرم! اگرم چوپّون داری اصلا کاری ندارم ! چی‌ داش به ما میگن سیریوس بلک کبیر!

با گفتن این حرف سیریوس روی قهوه خونه شروع به دمیدن کرد انقدر دمید که دیگه داشت از شدت دمیدن قرمز میشد!

-ای آقا این چرا هرچی‌ میدمم چیزیش نمیشه! مگه تو اون داستان اروپایی که گرگه مسیحی میشه و سعی‌ میکنه سه تا بچه خوکو بخوره این کار نمیکرد؟




ارزشی بی‌ بکارت


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۵۰ یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

تراورز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۶ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۶:۵۷
از تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 487
آفلاین
مقر ارزشی ها:

مردی با ردایی مشکی و ژست بسیار گولاخ منشانه در حالی که مشغول عمل کردن بود از تاریکی خارج شد و با صدای آلن دلونی فرمود:
- اوه، اونا حاجی رو با خودشون نبردن. اونا، بدون من به جنگ فاحش رفتن.

چوب دستیش را از جیبش در آورد و سمت کدو حلوایی که رو به رویش قرار داشت گرفت. نور سبزی از چوب دستی خارج شد و به کدو حلوایی برخورد کرد. کدو حلوایی تبدیل به کالسکه ای گولاخانه، بزرگ به همراه لوگوی ماهی مرکب شد. مرد سیاه پوش لبخندی شبیه به دنیل کرگ زد و گفت:
- وقتشه داوشا و آبجیامو از دست اون فاحشیا نجات بدم، اونا بدون من حاج تراورز دووم نمیارن داداش.

ناگهان صدای زارتی شنیده شد و موجب ضایع شدن آن فرد بزرگوار گشت.

مقر فاحشی ها:

درون ظلمت و تاریکی موجود در آن مکان صدای بم، خفنز و کلفتی شبیه به تام هاردی پرسید:
- چه خبر شده؟

صدایی لرزان با لکنت جواب داد:
- قر... قربان، یه مشت جا... جادوگر عجیب دارن از دیوار دژمون میان بالا.

صدای قهقه ای آمد و فرد اوّل فریاد زد:
- تا وقتی من فرمانده ی گروه فاحش هستم کسی نمی‌تونه به این دژ نفوذ کنه!

صدای زارت دیگری آمد و کارگردان فریاد زد:
- هوی راوی، کنسرو لوبیا می‌خوری باید گند بزنی به داستان بوقی؟

راوی کنسرو لوبیا به دست به سوی مستراح روانه شد و ده دقیقه تنفس اعلام شد، البته اگر بوی حاصل از خوردن لوبیا مانع تنفس نشود.


ویرایش شده توسط تراورز در تاریخ ۱۳۹۳/۸/۲۵ ۲۱:۱۷:۵۰

every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۹:۳۳ یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

گيديون پريوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۱:۳۰:۱۰ سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۹
از ش دور بمون
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 533
آفلاین
ملت ارزشی هر کدوم با یه چیزی خودشونو به جلوی ویلا بلک ها رسوندن. سیریوس که خیلی حس گرفته بود در حالی که آهنگ ایندیانا جونز پخش می شد از موتورش پیاده شد و به خونه آبا و اجدادیش نگاه کرد. خلاصه ملت هم از چیزی که سوارش بودن پیاده شدن و کنار سیریوس وایسادن. البته یه سری ویلا ندیده که جز ای از سیاه لشگر ارزشی ها بودن با دهان باز زل زده بودن به ویلا.

- دهنارو درویش کنین.
- گف چیکار کنیم؟
- احمق گفت چشاتونو گاز بگیرین.
- چرا چرت و پرت میپرونی گف شترارو هوا کنین.تصویر کوچک شده



بین سیاه لشگر داشت تفرقه می افتاد و ملت برای هم چوبدستی میکشیدن و هرکس ادعای گولاخ پنداری داشت و اینا دیگه ... از اون طرفم یه سری اومدن با جارو خاک انداز ملت سیاه لشکر و ممد هارو جمع کرد و در سطل آشغال بالاک ریخت تا نویسنده با خیال راحت بره سر پستش.

ویلای بلک ها بعد از تصرف گروهک فاحش تبدیل به دژ نظامی شده بود و خیلی فاحش گولاخ شده بود. سیریوس با همون قیافه ی حس گرفته‌ش روی خودشو برگردوند سمت باقی ارزشی ها و گفت:
- خب همه میدونیم چطوری بریم تو.تصویر کوچک شده


همه ی ملت سر تکون دادن.

- دمنتورم!

لیلی به بالای دیوار دژ اشاره کرد. دمنتور افسار به گردن از بالای دیوار وارد ساختمان شد.

- دمنتورم! کاشکی اونو میبستم!

سیریوس نیشخندی زد و گفت:
- خودشه. میتونیم از بالای دیوار بریم بالا و ویلا رو پس بگیریم.


ارزشی نیمه اصیل!


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.