هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۶:۳۵ جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۳:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5906
آفلاین
سلام هاگرید! تازگیا زیاد به ما سلام می کنی!


سوژه دوئل هاگرید بزرگه با پافت پیپ کش: هدیه!

توضیح نمی دیم. ما مگه بیکاریم؟ کارهای بسیار مهمی برای انجام دادن داریم.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک هفته ( تا 23:59 شنبه 26 بهمن) فرصت دارید.

از صمیم قلب، امیدواریم هاگرید له و لورده بشه. کلاش شیاد کلاهبردارفاقد قدرت قانع کنندگی کافی! اصلا هم بی طرف نیستیم در این قضیه! عدالت مدالت هم سرمون نمی شه.


جان سالم به در ببرید!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۰۶:۲۳ پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

روبيوس هاگريد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۵ جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۰:۳۷
از شهری که کودک نداشت.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
محفل ققنوس
پیام: 423
آفلاین
سلام
هماهنگ‌شده با آقا یا خانومی به نام آگلانتاین یا چیزی شبیه به این.

ویرایش: در صورت امکان یک هفته مهلت داشته‌باشه.


ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۷ ۲۰:۴۰:۴۶

تصویر کوچک شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹:۰۰ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۴۷:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 778
آفلاین
دوئل کنندگان محترم!

لطفا برای پست های بالای 26 امتیاز درخواست نقد نفرمایید! حتی شما دوست عزیز!
این اعلان جهت یاد آوری صحبت لرد در چند پست پایین تر آورده شده!

...................


نتیجه ی دوئل گابریل دلاکور و رودولف لسترنج:

امتیازهای داور اول:
گابریل دلاکور: 26 امتیاز- رودولف لسترنج: 27.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
گابریل دلاکور: 26 امتیاز-رودولف لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
گابریل دلاکور: 27.5 امتیاز - رودولف لسترنج: 27 امتیاز

امتیاز های نهایی:
گابریل دلاکور: 26.5 امتیاز - رودولف لسترنج: 27 امتیاز

برنده دوئل: رودولف لسترنج!

................................

- داوطلب نبود؟
سکوتی سنگین اتاق رو فراگرفته بود.
- جای خوبیه ها! آخرین مکان باقی مونده واسه آمار گیریه!
- خب چرا خودتون نمیرین خانوم وزیر؟
- من؟ آخه من؟ وزیر مملکت بره آمار بگیره؟
- خب چطوری آمار خانه ی ریدل ها رو خودتون گرفتید؟ اینم همون طوری خب!
با فرو رفتن ظرف وایتکس و محتویاتش درون حلق فرد گوینده، قائله خاتمه پیدا کرد.
- خب داشتم میگفتم... اگه داوطلب نداریم ناچارم قرعه کشی کنم.

سکوت همچنان برقرار بود. هر چی باشه توی قرعه کشی شانسی برای انتخاب نشدن وجود داشت.

- خب باشه. خودتون خواستید. قرعه کشی میکنم. اسم هر کی بود باید بره. بی هیچ چون و چرایی. وگرنه با سفید کننده میشورمش.

گابریل بعد از مقادیری هم زدن اسم ها یکی از کاغذ ها رو بیرون کشید، تای کاغذ رو باز کرد، دهنش رو باز کرد و اسم توی کاغذ رو خوند.
- گابریل دلاکور! خب گابریل بیا جلو.
همه به اون خیره شدن.

- خب چرا نمیاد جلو؟
- اممم... خانوم وزیر این اسم شماست!
- من؟ اسم... اوه... منم... کی اسم منو انداخته تو اسم ها؟

اما به هر حال این حرف ها فایده نداشت و خانوم وزیر باید برای آمارگیری به انجمن خانواده های چرک ساکن مرکز میرفت!

ساعاتی بعد- مرکز گفته شده

گابریل در حالی که سر تا پا لباس ضد ورود میکروب پوشیده بود و هر قدم که بر میداشت اطرافش رو با انواع شوینده تمیز می کرد وارد مرکز شد.
- من وزیر سحر و جادو هستم و برای گرفتن آمار افراد حاضر توی این مرکز اومدم.

زنی که مشغول اندازه گرفتن ارتفاع تفش بود، بدون اینکه به گابریل نگاهی بکنه به سمت دری در انتهای راهرو اشاره کرد.

گابریل که به شدت تلاش میکرد خونسرد باشه به سمت اون در رفت و بعد از باز کردن در آرزو کرد که هرگز بازش نکرده بود.
در رو به سالن بزرگی باز شد که پر از تخت بود. از در و دیوار لباس های چرکی آویزون بود و از بعضی از اون ها آب سیاهی می چکید. که زیر یکی از همین لباس های چکه کن زنی مشغول غذا پختن بود.
کمی اون سو تر یکی مشغول عوض کردن پوشک بچه اش بود که البته بعد از تعویض به سمت عقب شوتش کرد که صاف افتاد وسط دیگ غذای زن قبلی!

گابریل داشت منفجر میشد. دلش میخواست از اونجا فرار کنه ولی به عنوان وزیر سحر و جادو باید وظیفه اش رو انجام میداد. بنابراین نگاهش رو از اون قسمت برداشت و سراغ اولین نفری رفت که بهش نزدیک بود.
- اممم... سلام آقا! من مامور آمارگیری وزارت سحر و جادو هستم. میتونم چند تا سوال ازت بپرسم؟
مرد که سخت مشغول حفر تونلی به مبدا دماغ و مقصد مغزش بود، گفت:
- بپرس زودتر. وقتمو نگیر!
گابریل یک قدم عقب تر رفت.
- ش... شما چند نفرید؟
- چه سوال هایی می پرسیا! من از کجا بدونم! اگه سواد داشتم که الان وزیر سحر و جادو بودم. آها.... پیداش کردم بلاخره...

گابریل اصلا دلش نمیخواست بفهمد مرد چه چیزی رو در این تونل عریض و طویل پیدا کرده. بنابراین به سرعت از محل حادثه دور شد و سراغ نفر بعدی رفت. خانومی که مشغول برداشتن رو تختی اش بود. گابریل نفسی کشید که بلاخره تونسته بود فردی تمیز رو پیدا کنه.
- سلام خانوم! من مامور آمارگیری وزارت سحر و جادو هستم. میتونم چند تا سوال ازتون بپرسم؟
- آره... آره بپرس!
- شما چند نفرید؟
- یه نفر! ولی خب میدونی همیشه یه نفر نبودم. یعنی تا همین یکی دو ساعت پیش یه نفر نبودم. ولی خب از وقتی بیلی رو گم کردم یک نفر شدم.
- بیلی؟ بیلی پسرتونه؟
- پسر؟ پسر پسر که نه ولی خب تنها یار و همدم منه.
- میشه یه کم در مورد ظاهرش توضیح بدین؟
- خب پوستش قهوه ای تیره است. خیلی سریع راه میره، بال هم داره. شاخکاش هم همیشه داره تکون میره. مامان قربونش بره. دلم واسش تنگ شده. نمیدونم این چند ساعت کجا رفته. بیلی... ب... بیلی! خودشه این بیلیه!

زن به کله ی گابریل اشاره کرد. و گابریل سوسک سیاه بالداری رو دید که همراه با مقادیری غذا در حال پرواز به آغوش باز مامی بود!

تیتر روز بعد روزنامه های دنیای جادویی مربوط به کشف جسد وزیر سحر و جادو در مرکزی برای نگهداری از خانواده های چرک، بود. شفادهنده های سنت مانگو علت مرگ رو دیدن سوسک و فشار عصبی عنوان کردن.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵:۴۹ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۴۷:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 778
آفلاین
سوژه دوئل سدریک دیگوری و رکسان خالی: اعتبار خانوادگی!


توضیح:

شما به یک یا چند نفر از اعضای خانواده(یا فامیل یا دوست یا آشنا) گفتین که پیشرفت کردین و دیگه مرگخوار نیستین و لرد شدین!
ولی بر خلاف انتظارتون اون فرد یا افراد تصمیم می گیرن برای تبریک گفتن و دیدن وضعیت شما به دیدنتون بیان.
شما مجبورین تلاش کنین که متوجه دروغتون نشن.

نکته 1:
این موضوع می تونه با اطلاع لرد باشه یا بدون اطلاعش. در مورد بقیه مرگخوارا هم همینطوره. می تونن بدونن و بهتون کمک کنن یا ندونن.

نکته 2:
در مورد این فرد(یا چیز)ی که به دیدنتون میاد هیچ محدودیتی ندارین. هیچی! می تونین تا اون روز ندیده باشینش.


توضیح: وقتی سوژه تون چند وجه داره، می تونین هر قسمتی که به نظرتون سوژه دارتر بود رو انتخاب کنین و دربارش بنویسین(روی اون قسمت تمرکز کنین). مثلا لینی ممکنه ترجیح بده بیشتر در مورد شخصیت و ظاهر و رفتار فامیلش توضیح بده.
لرد ولدمورت ممکنه درباره عکس العملای لرد بنویسه که می دونه و نشسته و حرص می خوره یا اطلاع نداره و سعی می کنن ازش مخفی کنن.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته( تا 23:59 چهارشنبه 30 بهمن) فرصت دارید.


نوک دماغتان در معجون!


ویرایش لرد ولدمورت:

کجایشان؟
این چه شعاریه پیدا کردی؟
خجالت نمی کشی؟ طعنه؟ کنایه؟ ریشخند؟ تمسخر در ملاء عام؟


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۲۳:۵۰:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰:۳۷ دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۰۹:۵۹
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 251
آفلاین
سلام.
درخواست دوئل با رکسان خالی رو دارم.
مدتشم دو هفته... هماهنگ شده‌س.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۲:۰۸ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۳:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5906
آفلاین
دوئل کنندگان محترم!

لطفا(خیلی خیلی خیلی با تاکید) برای پست های بالای 26 امتیاز، درخواست نقد نفرمایید!
لرد سیاه متشکر هستند.
اون لطفا برای تلطیف فضا بود...نقد بخوایین چشاتونو در میاریم! نخوایین.



......................................

نتیجه دوئل آلبوس دامبلدور و رکسان خالی:


امتیازهای داور اول:
آلبوس دامبلدور: 27 امتیاز – رکسان خالی: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آلبوس دامبلدور:26 امتیاز – رکسان خالی: 26.5 امتیاز


امتیازهای داور سوم:
آلبوس دامبلدور:26.5 امتیاز – رکسان خالی: 27 امتیاز

امتیاز های نهایی:
آلبوس دامبلدور: 26.5 امتیاز – رکسان خالی: 26.66 امتیاز


برنده دوئل: رکسان خالی!

...................................

-بسه بابا جان....گردنم درد می کنه. برو کمی هم با کریچر بازی کن. زیاد سر به سرش نذار. پیر شده.

ویزلی کوچک با خوشحالی از شانه های دامبلدور پایین پرید و دوان دوان به طبقه بالا رفت.
دامبلدور در حالی که گردنش را می مالید از آشپزخانه خارج شد و چشمش به رکسان ویزلی افتاد که پشت میزی نشسته و در حال صحبت با مادربزرگش بود.

با ورود دامبلدور، رکسان اخم کوچکی کرد و با حالتی معذب، کمی جمع و جور شد.

دامبلدور لبخندی زد.
-راحت باش دخترم...هر کسی حق داره با خانواده اش ملاقات کنه. بعد از این هم سال، هنوز هم آرزو می کنم همچین فرصتی به منم داده می شد.

رکسان چیزی نگفت. فقط سرش را به نشانه فهمیدن تکان داد. سیریوس بلک را دید که در فاصله کمی از آن ها نشسته و نگاه پر از شک و نه چندان دوستانه خود را به آن دو دوخته بود.
رکسان می دانست تعداد زیادی از اعضای محفل از حضور گاه و بیگاهش در مقرشان ناراضی هستند، ولی کسی روی حرف دامبلدور حرفی نمی زد.

-خب مامان بزرگ...دیگه باید برم. کلی کار برای انجام دادن دارم.

مالی ویزلی با تردید و نگرانی پرسید:
-چه جور...کارایی؟

رکسان جوابی نداد و به طرف در حرکت کرد. مالی با عجله دنبالش رفت.
-صبر کن صبر کن. اینم با خودت ببر.

رکسان پاتیل را پس زد.
-نمی خوام مامان بزرگ. دفعه قبل رودولف سه روز غر زد که زندگیمون بوی پیاز گرفته. ساحره ها نزدیک خونه نمی شن. شما فکر می کنین اون جا غذا پیدا نمی شه؟

و رفت.

دامبلدور پاتیل را از مالی گرفت.
-بده به من...اتفاقا خیلی هوس سوپ کرده بود. می رم بالا اول اینو بخورم و بعد هم کمی استراحت کنم.

مالی با نگرانی به دست دامبلدور که هنوز گردنش را گرفته بود نگاه کرد.
-پروفسور...شما دیگه نباید به بچه ها اجازه بدین از سرو کولتون بالا برن. شما که هم سن و هم بازی اونا نیستین.

-نه فرزندم...ربطی به اون نداره. صداش داره دیوونم می کنه.

مالی گوش هایش را تیز کرد.
-کدوم صدا پروفسور؟

-نمی شنوی...نه؟ دائم داره حرف می زنه.
-کی؟ حرف می زنه؟ درباره چی؟

دامبلدور سوال اول را نشنیده گرفت.
-خب...معمولا درباره خود خویشتنش...قبلا هفته ای یکی دو بار حرف می زد. تازگیا زیاد شده. می گه خودم بهش اجازه می دم. نمی ذاره بخوابم. تا صبح با صدای بلند توی گوشم در مورد سیستم گوارشی دینگی که اونو دنگ می نامه حرف می زنه...

مالی چیزی از حرف های دامبلدور نمی فهمید؛ ولی اصلا دلش نمی خواست به احتمالی که دائم داخل مغزش چرخ می زد فکر کند.

-دامبلدور...دیوونه شده؟

دامبلدور از پله ها بالا رفت و خودش را به اتاقش رساند.
-بیا تو...مواظب باش لای در نمونی...

روی تختخواب دراز کشید و گردنش را گرفت.


در همین لحظات، رکسان ویزلی مسافت زیادی از محفل دور شده بود. به آخرین صحنه ای که دیده بود فکر کرد.
ریسمانی نامرئی که دور گردن دامبلدور بسته شده بود، و جادوگری کلاه به سر و متشخص که انتهای آن را سفت و سخت در دست گرفته بود و گاهی می کشید و گاهی برای تفریح، چند وزنه به آن آویزان می کرد.
رکسان لبخندی رضایتمند زد.
-لادیسلاو...ول کن نیستی...نه؟می دونستم. انتخابم درست بود.

برخلاف دیگران، رکسان ریسمان درخشان را می دید...همینطور لادیسلاو را...چرا که ایجاد کننده طلسم، قادر به دیدن جزئیات طلسم بود.

کسی نمی فهمید هدف رکسان، هرگز دیدن مادربزرگش نبود.
درد مبهم گردن دامبلدور درست از لحظه ورود او شروع شده بود. حواس پرتی و ضعف و خستگی اش نیز همچنین.

-هنوز یاد نگرفته که نباید اعتماد کنه. هنوز با خوش بینی فکر می کنه که من برای دیدن مادربزرگی که چشم دیدنشو ندارم به اون جا می رم. نمی بینی که دیگه حتی از اون نام خانوادگی استفاده هم نمی کنم؟ به زودی همشون به این نتیجه می رسن که دیگه برای محفل کافی نیستی...به زودی دیگه نمی خوانت.

در حالت عادی قدرت رکسان برای انجام چنین طلسمی کافی نبود. قبلا چندین بار امتحان کرده بود و شکست خورده بود؛ ولی این بار همکار بسیار قدرتمندی داشت که اجرای طلسم را موفقیت آمیز کرده بود.

خود دامبلدور...و تمایلش برای حفظ گذشته...

داخل مقر محفل ققنوس...دامبلدور چشمانش را به امید استراحتی کوتاه بست، و لادیسلاو با صدای بلند سرگرم توضیح دادن درباره آناتومی دم عقرب ها شد....


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴:۴۶ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۴:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
× رول نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


نتیجه دوئل ارنی پررنگ و اگلانتاین پافت:


امتیاز های داور اول:
ارنی پررنگ: 26.5 امتیاز – اگلانتاین پافت: 25 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
ارنی پررنگ:26 امتیاز – اگلانتاین پافت: 24 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
ارنی پررنگ:26.5 امتیاز – اگلانتاین پافت: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
ارنی پررنگ: 26.5 امتیاز – اگلانتاین پافت:24.5 امتیاز


برنده دوئل: ارنی پررنگ!

..................

-جا موندم! لعنتیا...من جا موندم!

اگلانتاین در حالی که با پیپ بر سر خود می زد، در فضای ایستگاه کینگزکراس به این طرف و آن طرف می دوید.

این رفتاری نبود که مردمی که با اگلانتاین آشنایی داشتند، انتظارش را داشتند.
اگلانتاین اصولا شخصی بود آرام و خونسرد!
چیزی که باعث می شد این بار به این شکل خونسردی اش را از دست بدهد، اولین دوئلش بود!

تا آن لحظه متوجه نشده بود که چرا ارنی، محل دوئل را مدرسه هاگوارتز انتخاب کرده بود، ولی حالا می فهمید.
حالا که قطاربه شکلی غیر منتظره کمی زودتر از زمانی که اعلام شده بود حرکت کرده بود.
حتی تعدادی از دانش آموزان هم موفق به سوار شدن نشده بودند.

اگلانتاین دور و برش را نگاه کرد. باید خودش را به هاگوارتز می رساند...هر طور شده.
دوان دوان همه گوشه و کنارهای ایستگاه را جستجو کرد، شاید به امید یافتن قطاری دیگر!

-نیست...لعنتی...هیچ قطار دیگه ای نیست. دوئلم!

اگلانتاین اشک می ریخت و اشک هایش قطره قطره از پیپی که در دهان داشت خارج می شد.
تا این که صدای گفتگوی دو نفر را شنید.

-حواستو جمع کن. با این ماشین می ریم دنبالشون. اصلا نباید از قطار دور بشیم. اگه الان حرکت کنیم ده دقیقه دیگه می رسیم به قطار هاگوارتز و تعقیبش می کنیم.

اگلانتاین دست از اشک ریختن برداشت...شانس با او یار بود. ماشین پرنده ای پیدا کرده بود که او را به هاگوارتز و یا حداقل به قطار می رساند.
به آرامی به ماشین نزدیک شد. در عقب آن را باز کرد و در صندلی عقب بین تپه ای ازاسلحه و رداهای شسته نشده پنهان شد.

ماشین، فرشته نجات او بود.

ماشینی که ساعتی بعد به وسیله بمب پرتاب شده توسط ارنی منفجر می شد...




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۸:۵۹ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۴:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
سوژه دوئل سرکادوگان و هوریس اسلاگهورن: روز تولد!

توضیح:

امروز روز تولد شماست...و اجازه دارین که یک آرزو بکنین. این آرزو هر چی باشه بر آورده می شه.

در مورد روز تولد یا جشن احتمالی هم می تونین بنویسین...ولی موضوع اصلی اون آرزوئه که برای خودتون، شخص دیگه ای یا دنیا یا هر چیزی می کنین...و البته عواقبش.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک ماه( تا 23:59 سه شنبه شش اسفند) فرصت دارید.

...........................................

سوژه دوئل اما دابز و ربکا لاک وود: افتتاح!

توضیح:

شما یه مغازه یا سالن(خیاطی...آرایشگاه...سالن ماساژ، ورزش، یا هر جایی) باز کردین. اولین مشتریتون یکی از سه داور دوئله.
اولا توضیح بدین که چه جور جایی باز کردین و دوما درمورد اون داور بنویسین که به عنوان مشتری مراجعه کرده که چی می خواد و چی می شه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دوهفته ( تا 23:59 یکشنبه 20 بهمن) فرصت دارید.

.........................................

سوژه دوئل گابریل دلاکور و رودولف لسترنج: مامور سرشماری!

شما به عنوان مامور سر شماری برای گرفتن آمار به جایی مراجعه می کنین. هاگوارتز...خانه ریدل ها...خونه یه نفر یا هر جایی. ولی واقعیت اینه که قصدتون جمع کردن اطلاعات برای شخص یا گروهیه. مثلا لرد...وزارتخونه...یا هر کسی. یا هدفتون فهمیدن و کشف موضوعیه.
می تونین موقع مراجعه به اون مکان، تغییر شکل بدین یا با اسم و شکل و هویت واقعی خودتون برین.

توضیح بدین که کجا می رین...دنبال چی هستین و چی گیرتون میاد!


برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته( تا 23:59 یکشنبه 13 بهمن) فرصت دارید.



نیش بر بازنده و بال بر برنده!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵:۱۸ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۱۸:۱۸
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 203
آفلاین
سلام به داورای گوگولی که انقدر متقارن نشستن!

دوئل هماهنگ شده با ایشون براتون آوردم!

لطفا مهلتش هم یه هفته باشه.

مچکرم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۳۲:۲۵ جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۶:۲۷ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 146
آفلاین
سلام.
بابت مزاحمت معذرت می خوام الان می رم بیرون.
در خواست دوئل دارم با ایشون قبلا هم هماهنگ شده. مدتش هم بی زحمت دو هفته باشه.


تصویر کوچک شده

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.