هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸ یکشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹

سرکادوگان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۷ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۰:۱۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹
از عاشق كه ساعت نمي پرسن !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 49
آفلاین
1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
ققنوس ايرلندي !

2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
بارش باران يهو !

3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)

اگر تا ديروز از او درباره ي ايرلند نظرخواهي مي كردند بي شك آن را بهترين جاي دنيا ياد مي كرد ! كشوري زيبا با بار هاي گوناگون و زن هاي زيبا و سرگرمي هاي مختلف ! اما حالا كه خود را در دام جنگل هاي آن گرفتار مي ديد با خود مي گفت ايرلند آنققدرها هم زيبا نيست !
جنگل تاريك و سرد بود و هيچ جهنده اي در آن به چشم نمي خورد . ناگهان صدايي او را به خود آورد . سر تاس و بي مويش را به سرعت چرخاند . اين صدا به طرز عجيبي برايش آشنا بود ... اين همان صدا بود كه معشوقه اش براي آخرين بار شنيد ... معشوقه اي كه داغش در دل عاشق جوان ماند !
پرنده ي زيبا را در شاخه اي از درخت ديد . آواز پرنده زيبا بود و اگر مشنگي از آن اطراف مي گذشت محو آن مي شد و بيچاره نميدانست كه چه خواهد شد !!
نشانك از شاخه پريد و بر روي شانه اش نشست . حالا كه مي ديد آن پرنده آنقدرها هم ترسناك نبود ... ناگهان دردي در قفسه ي سينه ي خود حس كرد و سپس جسم بي جانش مانند پركاهي به زمين افتاد !

___________________________________________________

پي نوشت مهم : پروفسور عزيز ! با وجود اينكه شما در تكاليف آورده بوديد رولي بنويسيم كه در آن بي خطر بودن آواز نشانك را يادآور شويم من اين كار را نكردم ... در واقع نظر من با شما متفاوت است ... مادربزرگم با همين آواز جلوي چشمانم فوت كرد پس انتظار نداشته باشيد كه بگويم آواز آن فقط باران مي آورد ... آن روز هوا آفتابي بود !
در هر صورت به شما حق مي دهم اگر نمره ي كامل ندهيد ولي اين را وقتي متوجه ميشويد كه نشانك برايتان آواز بخواند !


ویرایش شده توسط سر کادوگان در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۲۷ ۰:۰۰:۴۶

هلگا معتقد بود ...

« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی [color=009900]نجابت و وقار[/c


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۹

هافلپاف

رز ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۹:۵۹ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
من با مراجعه به کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها پست خودمو اصلاح میکنم!!نام دیگر نشانک:
ققنوس ایرلندی ه!!!!!

لطفا قبول کن!!! نکردی هم طوری نیست البته! اما سعی کن قبول کنی!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰ چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۸۹

ویکتور کرام old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
از من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 374
آفلاین
تکالیف!

1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)

نقل قول:
بچه ها این پرنده اسمش نشانک هستش.یک پرنده ی ایرلندی و بریتانیایی که بسیار خجالتی و کم روست.


از نظر من شباهت هایی به ققنوس داره و ماله یکی از اون دو کشوره پس من اسمشو میزارم:

ققنوس ایرلندی

2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)

نقل قول:
ناگهان نشانک به آواز در آمد و وحشت را در دل تمام دانش آموزان کلاس زنده کرد.اسکورپیوس که این ترس را می دید نگاهش را به آسمان تیره و پر ابر دوخت و گفت:البته الان مشخص شده که این فرض غلطه!کسی چتر با خودش دورد.
اره؟


و یا

نقل قول:
سکوتی به معنی پاسخ منفی فضای کلاس را پر کرد.اسکورپیوس خنده ای زد و گفت:پس همتون خیس می شید!سکوتی به معنی پاسخ منفی فضای کلاس را پر کرد.اسکورپیوس خنده ای زد و گفت:پس همتون خیس می شید!


نشان دهنده این است که نشانک قبل از باران یا هنگام وقوع باران صدا از خود در می آورد.

3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرگ است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)

زمستان زیبایی بود.سقف خانه های دهکده هاگزمید پر از برف شده بود.کنار هر خانه ای یک درخت کریسمس با آویز های رویش پیدا بود.مردم روز کریسمس خود را گذرانده بودند و شب برای استراحت،به خانه هایشان رفته بودند.

مردی بلند قامت که ردایی سیاه بر تن داشت،در حال رفتن به خانه خود بود که به صورت اتفاقی از کنار لانه های نشانک رد شد.
صداهای بلند نشانک ،مرد را مجبور کرد که به سمت لانه ی آنها برود.
مرد کنجکاو بسیار ترسیده بود.وی فکر میکرد زمان مرگش فرا رسیده است.
ابتدا سعی کرد که به گونه ای صدای نشانک ها را خفه کند اما نتوانست.
کمی نگذشت که آسمان شروع به باریدن باران کرد.مرد فکر میکرد که امشب میمیرد.
راهی نداشت جز اینکه نشانک را بکشد.وردهای متعددی به سوی نشانک ها فرستاد و اون موجودات معصوم و آرام را کشت.
خنده ای بر لبانش نشست.ناگهان باران متوقف شد و دیگر اثری از صدای نشانکی نبود.
ناگهان دوباره صدای نشانکی بلند شد.مدتی نگذشت که دوباره آسمان شروع به باریدن باران کرد.

مرد به این موضوع پی برد و سپس به راهش ادامه داد و به سمت خانه اش حرکت کرد اما از کشتن نشانک های بیگناه افسوس میخورد.


ویرایش شده توسط ویکتور کرام در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۲۲ ۲۳:۲۶:۵۰

»»» ارزشـی گولاخ «««


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ جمعه ۱۷ دی ۱۳۸۹

گریفیندور، محفل ققنوس

گودریک گریفیندور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۳:۱۹ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
از تالار گریفندور
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 976
آفلاین
1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
ققنوس ایرلندی

2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
ریزش باران قریب الوقوع

3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)

باران تندی می بارید و جک بسیار سردش بود اما می دانست که اگر دیر برسد اربابش با چوب جادویش یک کروشیرو نثارش خواهد کرد.

راه خانه ای که جک در آن برده بود از جنگل می گذشت. جنگل به جک نزدیک می شد و تاریکی بر هوای نچندان روشن چیره می شد. صداهای جیبی می آمد اما جک توجهی به آن نداشت.

صداها بیشتر شده بودند و نزدیک تر. جک دیگر نمی توانست بی توجه باشد. درخت ترس داخل قلب جک ریشه کرده بود.

او در تنه درختی لکه ی سیاه رنگی مشاهده کرد و انگار صدا از آن می آمد. صدا آنقدر وحشتناک بود که دل هر آدمی را به لرزه در می آورد اما جک با دیدن آن که صدا فقط از یک پرنده می آمد دیگر نترسید.

او نزدیک تر شد اما پرنده به آواز خود ادامه می داد.

جک می خواست نزدیک تر شود اما یاد وظیفه خود افتاد و با سرعت به راه خود ادامه داد.


تصویر کوچک شده


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

هافلپاف

رز ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۹:۵۹ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)

علامتک!

2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
نشان از هر چیزی ممکن است باشد به جز مرگ!

3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)

برف شدیدی می بارید. باد هم میوزید و کلا اوضاع آب و هوایی خراب بود. اسکورپیوس در مسابقه ی کوییدیچ بعد از گرفتن اسنیچ با باد شدید از محل مسابقه دور شده بود و اکنون به سختی در باد شدید راه میرفت. جاروی وفادار و شکسته اش را در دست گرفته بود.حتی اگر یک نشانک روی شانه اش می نشست و آواز مرگ سر میداد او به راهش ادامه میداد. باید به محل مسابقه میرسید. حتما بازی هنوز ادامه داشت و هیچکس نمیدانست که گوی زرین دیده و گرفته شده است. در همین هنگام صدایی شنید... صدایی بم و زیبا... بعد از چند لحظه پرنده ای لاغر سیاه رنگ با سایه های سبز که قیافه اش بسیار غمگین بود نمایان شد. اسکورپیوس در لحظه ی اول فهمید که یک نشانک دیده است. به یاد آورد که عمو و پدر بزرگش 2 دقیقه پس از شنیدن صدای نشانک مرده بودند. خودش را برای مرگ آماده کرد. اما در لحظه ی آخر تصمیم به مقاومت گرفت. چهره ی روفوس ، رز ،کینگزلی و تمام دوستانش جلوی چشمش ظاهر شد. با شجاعت به راه خود ادامه داد. از جنگل خارج شد. او هنوز زنده بود. فهمید که مرگ در اثر صدای نشانک فقط تلقین است. او هنوز زنده بود. اما نشانک به دنبال او می آمد.اسکورپیوس دیگر ترسی نداشت. به همین خاطر نشانک در نظرش زیبا می آمد. نشانک جلو آمد. روی شانه ی اسکورپیوس نشست. اسکورپیوس انتظار هر چیزی را داشت. اما بر خلاف انتظارش پرنده لب گشود و گفت:

- تو پسر باهوشی هستی. فهمیدم که از من نترسیدی. از تو خواهشی دارم. لطفا در یک زمان مناسب به مردم بفهمون که من خطرناک نیستم. فقط همین رو میخواستم. این پر رو یادگاری نگه دار. اگر به من نیاز داشتی تو جنگل بیا و این پر را به هوا پرتاب کن. من همان لحظه ظاهر میشوم.
نشانک پر زد و رفت.

5 سال بعد

اسکورپیوس وارد جنگل شد. پر سیاهی را از جیب درآورد و به هوا پرتاب کرد. نشانک به سمت او پرواز کرد.اسکورپیوس به او گفت:

-الان وقتش رسیده است. من یک معلمم. امروز تو را به بچه ها معرفی میکنم. موافقی؟

نشانک سکوت کرد. اسکورپیوس دوباره پرسید. نشانک جواب نداد.
روی شانه ی اسکورپیوس نشست و با او به کلاس رفت. و بالاخره نشانک از عذاب نجات یافت. حالا دیگر حتی یک ذره شک در مورد کشنده بودن صدای نشانک وجود نداشت.


ویرایش شده توسط رز ویزلی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۷ ۱۴:۲۶:۲۲


ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۰۲ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

اسکورپیوس مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۴ چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۴:۳۷ شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳
از بی شخصیت ها متنفرم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 157
آفلاین
با سلام!

من به طور کامل و جامع با شرح سوال و مشکل توضیح می دم که برای هیچ کسی ابهامی باقی نمونه!

شرح امتیازات جلسه ی اول

گریفیندور: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!

اسلیترین: 12 امتیاز

دراکو مالفوی:15 امتیاز

سوال یک:پنج نمره ی کامل رو اخذ کردین تبریک می گم!

سوال دوم:از این سوال متاسفانه هیچ نمره ای کسب نمی کنین!اشتباه کردین در هر بار زایمان بین شش تا هشت بدنیا می آد!در مورد اینکه هیچ بچه ای بدنیا نمی آد ما گفتیم برقک داره زایمان می کنه نمی شه که بچه بدنیا نیاره!

سوال سوم:ده می گیری چون غلط املایی و خوب فاصله نگذاشتی و علائم نگارشیت هم مشکل داشت!

آگوستوس پای:21 امتیاز

سوال یک:قاعدتا نباید نمره ای بگیرین اما من به خاطر تخیل خوبتون بهتون سه می دم که یه حالت جالب رو تصور کردین!

سوال دو:نمره ی کامل رو به شما می دم.شوخی خوبی بود ولی بهتر بود از این شوخی استفاده نکنین چون بابتش می خواستم نمره کم کنم!(بیست تا سی رو می گم!)

سوال سه:نگاه کنین پستتون خیلی خوب بود ولی دو تا مشکل داره!یک من منظورم این بود که اتفاقی واسه کینگزلی داخل کلاس میفته رو ادامه بدین!شما یه سوژه ی جدید دادین!دو قراره سوژه طنز باشه ولی من نکته ی طنز آمیزی به جز نامه ی مری نمی بینم! در مجموع با عرض معذرت 8 رو می دم!

راونکلاو: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!

هافلپاف: 21 امتیاز


نیکلاس اسبینز:15 امتیاز

سوال اول:آفرین پنج امتیاز رو دریافت می کنی!

سوال دوم:اشتباه جواب دادی!بین شش الی هشت تا!

سوال سوم:خوب بود خوشم اومد!10 امتیاز رو دریافت می کنی!اشکلاتی داشتی!همین طور می شد سوژه رو جذاب تر پیش برد!

فلورین فورتیسکو:25 امتیاز

سوال اول:نمره ی کامل رو می گیری!

سوال دوم:نمره ی کامل رو می گیری!

سوال سوم:خوب بود اشکلات نگارشی زیادی داشتی به خاطر همین ازت پنج امتیار کم می کنم و 10 رو می گیری!

رز ویزلی:17 امتیاز

سوال اول:پنج امتیاز کامل رو می گیری!

سوال دوم:اه خیلی نزدیک بود!اما امتیازی نمی گیری!شش الی هشت!

سوال سوم:جالب بود به پستت 12 امتیاز رو می دم خیلی جزئی اشتباهات نگارشی و جمله بندی داشتی!

آنتونین دالاهوف:19 امتیاز

سوال اول:آفرین نمره ی کامل رو گرفتی!

سوال دوم:هیچی امتیاز نمی گیری!جواب درست شش الی هشت است.تو چه جور دانش پژوهی هستی باید خودت تحقیق می کردی!

سوال سوم:جالب بود یه سری اشکال خیلی خیلی خیلی جزئی داشتی 14 امتیاز رو دریافت می کنی!

روفوس اسکریم جیور:29 امتیاز

سوال اول:امتیاز کامل رو می گیری!

سوال دوم:امتیاز کامل رو می گیری!

سوال سوم:یکم پستت کوتاه بود و یک سری اشکالات جزئی داشتی به خاطر همین 14 بهت می دم!


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ ۲۰:۰۵:۲۶
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ ۲۰:۰۷:۰۶
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ ۲۳:۰۸:۵۷

هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

اسکورپیوس مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۴ چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۴:۳۷ شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳
از بی شخصیت ها متنفرم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 157
آفلاین
ابر های تیره و تار آسمان را پوشانده بودند.فضای غمگینی مدرسه ی هاگوارتز را احاطه کرده بود.دیگر در کلاس ها خبری از سر و صدا های همیشگی نبود و همه ساکت و غمگین در جا های خود نشسته بودند.ناگهان در کلاس مراقبت از جانوران جادویی باز شد و اسکورپیوس درحالی که یک پرنده ی لاغر سیاه زنگ با سایه های سبز که قیافه اش بسیار غمگین بود و بر روی شانه ی اسکورپیوس نشسته بود وارد کلاس شد.

-سلام بچه ها!

-سلام!

اسکورپیوس با اخمی به دانش آموزان خیره شد و گفت:نمره های همتون افتضاحه!توی برد زدم می تونید برید ببینین!

بچه ها از روی بی حوصلگی عکس العملی نشان ندادند. اسکورپیوس که بی حوصلگی بچه را دید سعی کرد به سرعت موضوع درس را شروع کند.

-بچه ها این پرنده اسمش نشانک هستش.یک پرنده ی ایرلندی و بریتانیایی که بسیار خجالتی و کم روست.در بوته های جنگلی تمشک و بوته های خار لانه می سازد.غذای این جانور حشرات و پری ها هستن!یکی اگه بتونه صدای این پرنده ی خجالتی رو به زور در بیاره می فهمه که خیلی صدای بم و پر طنینی داره و اینکه این صدا می تونه خیلی ها رو بترسونه!

بچه ها همه به هم نگاه کردن.همه از این مسئله متعجب شده بودند که چرا صدای این پرنده ترسناک است!اسکورپیوس که این تعجب رو دید لبخندی به لب آورد و گفت:چون آواز این پرنده نشانه ی مرگه!

ناگهان نشانک به آواز در آمد و وحشت را در دل تمام دانش آموزان کلاس زنده کرد.اسکورپیوس که این ترس را می دید نگاهش را به آسمان تیره و پر ابر دوخت و گفت:البته الان مشخص شده که این فرض غلطه!کسی چتر با خودش داره؟

سکوتی به معنی پاسخ منفی فضای کلاس را پر کرد.اسکورپیوس خنده ای زد و گفت:پس همتون خیس می شید!

سپس یکی از پر های نشانک را کند و آن را به یکی از بچه های حاضر در کلاس داد و گفت:سعی کن با هاش بنویسی!

پسرک هر چه پر به مرکب آغشته کرد،پر به مرکب آغشته نمی شد،اسکورپیوس گفت:خب دیگه بسه!فکر کنم همتون فهمیدین منظورم چیه پر این پرنده به مرکب آغشته نمی شه پس ازش قلم پر نمی سازن!

آواز نشانک که در تمام این مدت ها قطع نمی شد دیگر داشت زیادی طولانی میشد!
اسکورپیوس رو به بچه ها کرد و گفت:این اتفاقات توی این روز های زمستونی زیاد می افته.جالبه بدونین اون زمان که مردم این رو به عنوان نشان مرگ می دونستن در زمستون ها اکثرا سعی می کردند از کنار لونه های این موجودات رد نشن!اگه کسی احیانا رد می شد،از ترس سکته می کرد.به خاطر همین این فرضیه که آواز نشانک نشانه ی مرگه بیشتر و بیشتر اثبات می شد.البته امروز اثبات شده که این آواز نشان چیز دیگه ای هستش!خب زمان تکالیفه!


سپس به طرف تخته برگشت و دستش را بالا برد که آستینش پایین آمد و چیزی که نباید هویدا می شد هویدا شد.همه ی بچه ها با دیدن علامت شوم بر دست اسکورپیوس و با شنیدن آواز آن نشانک که بیشتر به ناله می گرایید به یک چیز فکر می کردند و آن مرگ بود. همه از ترس در سکوت کامل غرق شدند.اسکورپیوس متوجه شد که اتفاقی افتاده است برگشت و قیافه ی بهت زده ی دانش آموزان را دید و پرسید:چیزی شده؟

هیچ کس چیزی نگفت!اسکورپیوس کمی فکر کرد.هیچ نکته مشکوکی به ذهنش نرسید به جز اینکه شاید دانش آموزان فهمیده باشند او مرگخوار باشد.

-بچه شما می دونید من چیکارم؟

نگاه های وحشت زده فهمیدن بچه ها را تایید می کرد.اسکورپیوس با زبان لبان خشکیده ی خود را تر کرد و گفت:مهم نیست!

بعد از چند دقیقه سکوت اسکورپیوس بر تخته نوشت.

تکالیف!

1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)

2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)

3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)


هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

روفوس اسکریم جیور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۶ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۳:۱۵ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از دواج يك امرحسنه است !
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 690
آفلاین
چرا برقک رو توی خونه نگه نمیدارند؟

با توجه به علاقه بیش از حد برقک ها به وسایل براق و درخشان و موجود بودن اینگونه وسایل توی خونه ... با اینکه برقک ها موجودات ارومی هستند ولی برای بدست اوردن اینگونه وسایل ممکنه سبب ویران کردن خونه هم بشن و خونه رو خراب کنن . به همین دلیل برقک رو توی خونه نگه داری نمیکنند .


در هربار زاد و ولد اینگونه موجودات ، حداقل و حداکثر چند موجود به دنیا می آیند؟

با توجه به مطالبی که توی بعضی کتابا نوشته شده بود ، در هر زایمان شش الی هشت نوزاد به دنیا میان .


3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!

کینگزلی دوان دوان وارد کلاس شد و شروع کرد به داد و فریاد ...

- کمک ... سر به این خوشگلیم داره به فنا میره!
- سرت کجاش خوشگله ؟ شبیه کویر لوته !

کینگزلی که از این جواب ناراحت شده بود ، کلاس را ترک کرد و دوان دوان سمت اتاق دامبلدور به راه افتاد . همینطور که داشت میدوید یک لحظه پایش به یک چیز گیر کرد و با کله ...

شتلق !

کینگزلی :

در اثر شوکی که به کیینگزلی وارد شد و سر و صورتش با زمین برخورد کردند، برقک از سرکینگزلی جدا شد و پرت شد و به صورت پیوز برخورد کرد .

- ای کینگزلی پدر فلان فلان شده !

و پیوز به سزای کارش رسید . تا او باشه دیگه مردم آزاری نکنه و جلد پای مردم طناب بزاره!


ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ ۱۱:۴۹:۲۵

خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...


Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۶:۳۹ پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۹

آنتونین دالاهوف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۱ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 2608
آفلاین
1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)

چون برقک از چیزهای براق خوشش میاد و برای رسیدن به این اشیاء هر مانعی که سر راهش باشه از میان بر میداره و مشخصه که با این تفاصیل کل خانه و اشیاء آن را به هم میریزه. فرض کنید برقک در خانه یک لامپ پرنور روشن یا آینه را ببینه، خودتون تصور کنید چی پیش میاد!

2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)

هووم، آقا اجازه؟ در جلسه تدریستون اشاره ای به این موضوع نکردید. من اگه با توجه به اطلاعات موجود بخوام بگم: چون برقک موجودی نیست که بوفور همه جا وجود داشته باشه و عده کمی هستند که تا حالا برقک را از نزدیک دیده باشند میتوان نتیجه گرفت، حداقل یک فرزند و حداکثر سه فرزند به دنیا می آورد.

3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)

نقل قول:

زنگ تفریح به صدا در اومد و کینگزلی در حالی که سعی می کرد برقک رو با دستاش از سرش جدا کنه! با شتاب از کلاس خارج شد! ...


برقک مثل بختک به سر سیاه و کچل کینگزلی شکلبولت کارآگاه چسبیده بود و او مانند دیوانه ها از این سو بدان سو میدوید. کینگزلی که عنان اختیار از کف داده بود، بدون فکر به اینجا و آنجا آپارات میکرد ...

اولین جایی که بذهنش رسید، پناهگاه بود. کینگزلی ناگهان در پناهگاه ظاهر شد و عربده کشان از این سو بدان سو میدوید. دامبلدور که خواب بود وحشت زده از خواب پرید و با دیدن آن وضع و حال همان جا، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

از آنطرف ققنوس دامبلدور به جون کینگزلی افتاده بود و به سر و صورتش نوک میزد. مالی، آرتور، رون، جینی، فرد، جرج و پرسی هم با فک های افتاده به کینگزلی که ناگهان از غیب ظاهر شده بود نگاه میکردند.

تحمل نوک زدن های ققنوس دیگه برای کینگزلی غیر ممکن بود بهمین خاطر تصمیم گرفت دوباره به یه جای دیگه آپارات کنه. اما ایندفعه در میان داد و بیداد اعضای خانواده ویزلی و نوک زدن های ققنوس و البته فشار مضاعف برقک یک لحظه توانست فکر کند و اندیشید که باید یه جایی بره که یه کچل دیگه اونجا باشه تا برقک بپره رو سر اون و دست از جون کینگزلی برداره، بهمین خاطر کینگزلی به عمارت اربابی مالفوی آپارات کرد ...

لرد ولدمورت در عمارت مالفوی روی تخت پادشاهی مخصوصش نشسته بود و نجینی را گره میزد! لرد غرق در افکار مربوط به ساختن هشتمین هورکراکس بود و با قدرت هر چه تمامتر تمرکز کرده بود که ناگهان ...

بــــــــــنگ!

کینگزلی در جلوی لرد ظاهر شد و عربده زنان از این سو بدان سو میدویو که یکدفعه برقک یک کله براقتر از کله کینگزلی رو تشخیص داد و روی آن پرید. بله برقک روی کله لرد پریده بود و حالا این لرد بود که فریاد کشان از اینور به اونور میدوید ...

کینگزلی از فرصت استفاده کرد و در حالی که نفس راحتی میکشید، سریع السیر به دفتر کارآگاهان وزارتخانه آپارات کرد!



Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹

آگوستوس پایold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)

اصولا ما خون خالص ها وسایل زیبا و قیمتی زیاد داریم. بالاخره هرچی نباشه نسل ما قدمت داره!!! حالا تصور کنید یه برقک رو بیارن توی اینحور خونه ای چه اتفاقی میفته؟ جواب بسیار روشنه برقک از شدت ذوق و خوشبختی ناگهانی که بهش رو اورده و اینکه نمی دونه اول به سمت کدوم شی براق بره، در دم سکته میکنه!


2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)

اگه به شعار فرزند کمتر جسم براق بیشتر(!) اعتقاد داشته باشه، شیش تا هشتا کفایت میکنه و گرنه 20 تا 30 تا، کلا مرلین عالمه؟؟!


3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)

شب چهاردهم ماه بود و هوا کاملا صاف و مهتابی. کینگزلی دزدانه از تالار خارج شد تا به قرار ملاقات شبانه اش برسد. این آخرین فرصت بود یا حالا یا هیچ وقت!

به سرعت راهرو ها را یکی پس از دیگری طی می کرد. اگر مری به جواب نامه اش جواب مثبت داده بود، تنها دو طبقه تا خوشبختیش فاصله میماند.

بالاخره به محل قرار رسید. به تابلوی در نگاه کرد. کلاس مراقبت از موجودات جادویی. صدای خش خشی از داخل کلاس بگوش می رسید.

- اوه، باید خودش باشه، پس مری قبول کرده... ای جانم.

و با این حرف در کلاس را گشود و با لبخند گشادی وارد کلاس شد. به مجرد وارد شدن متوجه شد تمام پرده های کلاس را کنار کشیده اند و نور مهتاب کلاس را روشن کرده بود و صد البته کله او را چند برابر درخشان.

چشمش به کاغذی شبیه نامه افتاد که روی میز استاد بود. هنوز نامه را برنداشته بود که دردی شدید در سرش پیچید!

- آخ!!!!!!!!!!!!! اوخ!!!!!!!!!!

هنوز به خودش نیانده بود که موجودی پشمالو کوچک روی سرش پرید و با چنگال هایش حریصانه به سر برهنه شکلبولت چنگ انداخت.

دو ساعت بعد؛ درمانگاه هاگوارتز

دور سرش لایه ی کلفتی از باند بود، دو ساعت طول کشیده بود تا مادام پامفری توانسته بود با انواع معجون های سستی و آرامش، برقک چسبیده به سر کینگزلی را جدا کند. هنوز سرش درد میکرد اما دردی بدتر از ان در وجودش بود.

چشمانش هنوز به نامه ای بود که مری روی میز استاد گذاشته بود.


کچل امیدوارم این درس عبرتی برات شده باشه که دیگه با من از اینجور قرارا نزاری... اما اگه هنوط مصری میتونی چند روز دیگه بیای کافه تا اونجا با هم گپ بزنیم.

امضا مری فریز باود


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.