هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۷:۴۸ یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
#48

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۵۸:۴۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
همون لحظه یکی از بروبکس گل کوچیک چشم گلگومات رو شوت میکنه و چشمه میخوره تو عینک دامبول و عینکه میکشنه و دسته عینکم میره تو سوراخ دماغ دامبول گیر میکنه... گلرت که از خود بیخود شده بود میره ... گوش طرف رو میگیره و سه دور میپیچونه ...

گلرت: ای بچه جاپونی نفهم! بهت یاد ندادن با چشم ملت شوت بال بازی نکنی؟
بچهه: ولم کن ... عرررررررر ... عرررررررررر!!!

- هووووییییییی !!! دست رو بچه من بلند میکنی ماده سگ؟
گلرت برمیگرده و مالی ویزلی رو میبینه که از بین جمع راه خودشو باز میکنه و سپس با تعجب به چهره بچه نگاه میکنه ..
جینی ویزلی
گلرت: نه .. من بلا نیستم .. اشتباه گرفتی .. غلط کرم ..
گلگومات: ولش نکن این پسفطرت بی تمدنو .. این همونیه که چشم منو از جا دراورد .. من از همتون شکایت میکنم ...

در سویی دیگر:
نورممد: ایول ما چقدر خفنیم .. در رو جا انداختیم .. درست مثل اولش! نووووهاهاها
کورممد: پنجاه تومن وشد! کوووهاهاها

ناگهان در دوباره از جا کنده میشه و باز به کله گلگومات اصابت میکنه و در اثر شدت ضربه این بار اون یکی چشم گلگوماتم از جا در میاد و بارتی از در شکسته وارد میشه و با صدای هوووووووواااااا یه بار دیگه جفت پا طول سالن رو طی میکنه و در کمال ناکامی از پنجره اون سمت پرت میشه پایین ...

درسویی دیگه مالی ویزلی گلرتو سرتاته گرفته و داره بندری میزنه ...
دامبل که موفق شده عینکه رو از دماغش بکشه بیرون : مالی ولش کن .. اون با منه .. اون بخاطر دفاع از شرف و ناموس من اینکار رو کرد ...

بلافاصله مالی که برکت معنوی ای رو در صدای دامبول حس کرده بود گلرتو رها میکنه ...
گلرت: اوه دامبول خودتی ..
آلبوس: بیا بغلم ...

گلرت به طرف دامبل و دامبل به طرف گلرت و میپرن و می افتن رو هم ..
ملت :.. اوه لعنتی ... واه واه واه ...
بلیز: بلند شین .. بی ناموسا .. اینجا میدون دوئله .. همه جا رو کثیف کردین! همتونو تحویل آرشاد میدم .. آنتونی کجایی؟
در همون لحظه آمبریج از غفلت ملت استفاده کرده و از پشت بلیز مثل ماری به جلو میخزه ...


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۸:۰۶:۳۵
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۸:۱۵:۳۴



Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷ یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
#47

گ‍لرت گريندل والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۳ یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۱۴ جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۸۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 10
آفلاین
دو تا مامور سريعا به طرف پنجره ميرن تا از سقوط بارتي مطمئن بشن ، اما به محض اينكه سرشونو ميبرن بيرون بارتي كه ناقلا بازي دراورده بوده و پنجره رو گرفته بوده تا از سقوط خودش جلو گيري كنه ، يهو وارد صحنه ميشه و چوبدستيشو تا دسته توي دماغ يكي از مامورين فرو ميكنه.

_سكتوم سمپرا ..

در حالي كه چوبدستي همچنان تا دسته تو دماغ ماموره ، نفرين اجرا ميشه و مغز و دل روده ي طرف از حدقه ي چشم ، دماغ ، گوش و دهن شروع به بيرون ريختن ميكنه.

بارتي كه خيلي كف كرده از اين همه خشانتي كه به خرج داده ، دو تا دستشو از پنجره برميداره تا برا خودش كف بزنه و هورا بكشه كه ناگهان متوجه ميشه با اين كارش موجبات سقوط خودشو فراهم كرده.

از اون طرف گلگو هم دوباره بلند شده و داره تدارك يه حمله ديگه رو ميبينه تا حسابي حال امبروجو جا بياره كه ناگهان ...

بومممفشششش ...

صحنه به صورت اسلوموشن درمياد ، در از جا كنده ميشه و بعد از چند دور چرخيدن روي هوا صاف ميخوره پس كله ي گلگو .
شدت ضربه به حديه كه يكي از چشمهاي غول از حدفه بيرون ميزنه و درست ميفته تو بغل امبروج .

امبروج:جيــــــــــغ ، جيــــــــــــغ

و پس از چند بار اين دست اون دست كردن بلاخره چشمو وسط ميدون ميندازه ، يه عده از تماشاچيا كه عشق فوتبالن ، سريعن وارد صحنه ميشن و با چشم كه اندازه يه هندونه هم هست ، بساط گل كوچيكو به راه ميندازن.

عده هم به سمت در ورودي باشگاه نگاه ميكنن ، تا ببين كي موجبات كنده شدن در رو فراهم كرده !!
ناگهان گلرت گريندل والد وارد ميدون دوئل ميشه و بدون هيچ دليل مشخصي جفت پا ميره تو دهن امبروج و ميگيرتش زير بار مشت و لگد ، بليز زابيني هم كه كلا ادم نامرديه از پشت مشغول كروشيو كردن امبروج ميشه.

يكي از تماشاگران عصباني با چوبدستي كشيده وارد صحنه ميشه:اوهوي گريندل والد ببينم به تو ياد ندادن وارد كردن شخصيت خودت به داستان به اين شيوه بس ژانگولري چيزي جز ارزشي بازي نيست ؟!! ...اگه مردي بيا جلو تا من حقتو كف دستت بذارم.
گريندل والد كه ميبينه شاكي خصوصي پيدا كرده بيخيال امبروج ميشه و ميره با تماشاگر خاطي شروع به دوئل ميكنه .

در همين بين ناگهان دامبلدور در استانه در ظاهر ميشه...


ویرایش شده توسط گ‍لرت گريندل والد در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۷:۴۳:۲۳
ویرایش شده توسط گ‍لرت گريندل والد در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۷:۵۸:۲۵

اسمشو نبر تو منو كشتي...


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۱ یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
#46

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۵۸:۴۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
سوژه جدید

بلیز: ای وزرغ عظیم و الجثه ... بیا از خودت دفاع کن ..
آمبریج: هِن ... هِن... هِن!
بلیز: این یعنی چی؟
آمبریج: این یعنی این که من بخاطر کار مدیریتی سنگین و شبانه روزی خیلی خستم .. اوه هی هی .. پسره پررو ! وقتی مجبورت کردم رو پشت دستت بنویسی من یک مرگخوار وراج بوگندو هستم آدم میشی ...
تماشاچیا: هوووووووووووووووووووووووو!

- آیــــــــــــــــــــــــــی نفس کش! این همون پست فطرتیه که گلگو را بلاک کرد ...

همون لحظه گلگومات حلقه نیروهای امنیتی رو میشکونه و میپره وسط یکی میزنه زیر گوش آمبریج و آمبریج میچسبه به دیوار روبه رو و نیرو های امنیتی میپرن گلگوماتو از میدون دوئل بیارن بیرون ..

گلگومات: گلگو فقط داشت مذاکره کرد ... شما حق نداشت .. گلگو با وکیلش تماس حاصل کرد .. بی تمدن ها! تازه به دوران رسیده ها! انسان های نآندرتال!

در همون بین بلیز در کمال وقاحت برای از پا انداختن حریفش از موقعیت استفاده میکنه ...
- وینگاردیوم له ویوسا
اما اشتباها طلسم به جای آمبریج به گلگومات که مشغول فحاشی به نیروهای امنیتی بود اصابت میکنه و گلگو میره رو هوا ...

همه: واه واه آخ .. بیارش پایین ... چه منظره زننده ای!
گلگو: اصلا هم زننده نبود ... مامان گلگو اسکاتلندی .. گلگو لباس محلی پوشید ... دامن گلگو را خود نیکول کیدمن در رزمایش آقا و خانم اسمیت 5 به عنوان نشان لیاقت به گلگو اهدا کرد!

- وینگاردیوم له ویوسا ...
گلگو با مخ می افته رو نیرو های امنیتی و صدای قرچ قرچ نیرو های امنیتی زیر بدن گلگو بلند میشه و از اونور آمبریج چهار متر از زمین فاصله میگیره ...
همه: واه واه .. آخ ... حرفمونو پس گرفتیم! بیارش پایین ..

- ای نامردا .. شناسه هوریسو تایید نمیکنید؟ هوووووواااااا (آژدها وارد میشود فیلمی از بروسلی)
بارتی از اون سر میدون دوئل جفت پا میپره و طول سالن رو طی میکنه و بدون اینکه کسی صدمه ببینه از پنجره اون سمت سالن می افته پایین ...
ادامه دهید ...


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۷:۰۰:۱۱
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۷/۶/۱۷ ۱۷:۰۲:۴۰



Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱:۲۲ جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
#45

جیمز  پاترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۲ یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۵۸:۲۱ دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸
از دهکده هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
باران به شدت می بارید و در آن گیر و دار لرد سیاه به دنبال هری پاتر می گشت.
هریک از اعضای محفل با یکی از مرگ خواران می جنگیدند. هری با بلاتریکس می جنگید که نا گهان صدایی آمد: برو کنار بلا.
من خودم باید اون رو بکشم و خنده بلندی سر داد.
هری گفت: نه تام. تو این دوئل یه نفر می میره و اونم تویی. سپس پرتو قرمز رنگی از انتهای چوبدستیش خارج شد اما ولدرمورت با حرکت چوبدستیش آنرا منحرف کرد.
باران به شدت می بارید و لباس های هری آنفدر سنگین شده بود که چیزی نمانده بود از تنش در بیایند.
صدای جیغی بلند شد و هری جینی را دید که زیر دست یکی از مرگ خواران به شدت شکنجه می شود و طلسم مرگ باری به سمت او فرستاد و طلسم به سینه اش بر خورد کرد.
هری چوبدستیش را به سمت لرد چرخاند اما پیش از آن طلسم مرگ باری به سمت او آ»ده بود و او تنها توانست جا خالی دهد. طلسم به درختی بر خورد و کمانه کرد و به یکی از مرگ خواران بر خورد کرد.
هری گفت: تو نمی تونی من رو بکشی تام و طلیسم دیگری به سمت او فرستاد اما طلسمش در نیمه راه منحرف شد اما ناگهان اتفاقی عجیب افتاد چوبدستی او و ولدرمورت با هم به هوا رفتند هری در بک نظر هرمیون را دید که ولدرمورت را خلع صلاح کرده استو در طرف دیگر بلاتریکس هری را خلع صلاح کرده بود رون که خون شدیدی از او می رفتچوبدستیش را به زحمت بلند کرد و فریاد زد ریداکتو. چوبدستی هری از هوا به زمین افتاد و بلاتریکس روی زمین یه وری شد.
هری خود را به سمت چوبدستیش انداخت و فریاد زد: سکتوم سمپرا اما ولدرمورت که هنوز در شک آن اتفاق بود روی زمین افتاد و از تمام بدنش خون بیرون زد.
هری گفت دید تام تو نمی تونی در همین لحطه چوبدستی لرد هم به دستش رسید و او فریاد زد آواداکداورا.
اما پرتویی قرمز آنرا میان راه منحرف کرد و صدایی خشک گفت:
تام ریدل خیلی وقت بود منتظر این موقع بودم.
لرد سرش را بلند کرد و اسنیپ را دید که به او چشم دوخته است و نفرت از نگاهش می بارد اسنیپ چوبدستیش را بالا برد و طلسمی مرگبار به سمت لرد فرستاد و لرد سیاه پیش از آنکه بتواند عکس العملی نشان دهد با نگاهی وحشت زده مرد.


تصویر کوچک شده


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۰:۰۶ سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
#44

هرمیون   گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲:۰۵ شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴
از کنار دوستان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 125
آفلاین
یکشنبه 27 ماه ژانویه بود . شبی بشدت سرد و برفی ،هرمیون باعجله از خیابان اصلی به سمت کوچه ای باریک در سمت چپ خیابان پیچید .
کوچه کاملا تاریک بود و فقط در انتهای آن نوری ضعیف از پنجره ای کوچک نمایان می شد . هرمیون به سرعت روی یخ ها راه می رفت مقصدش همان خانه آخری بود .
ناگهان از پشت صدای قدمهایی آمد هرمیون چوب جادویش را محکم در دست گرفت و به پشت سرش نگاهی انداخت .از موهای بورش مشخص بود که دراکو مالفوی است حتما او را تعقیب کرده بود .
-دراکو فریاد زد: گرنجر ، یه کار خیلی مهمی باهات دارم .
وسپس لبخندی موزیانه بر لبانش نقش بست . هرمیون هیچ نگفت و منتظر ماند تا دراکو صحبتش را ادامه دهد .
-دراکو کمی جلوتر آمد و گفت : اربابم به من دستور داده تا تو رو دست گیر کنم .
-هرمیون با لحنی قاطع گفت: نمی تونی منو دستگیر کنی . چون من تو دوئل بی نظیرم .
سپس چوب جادویش را رو به جلو گرفت و فریاد زد :اکسپلیارموس ...ولی دراکو خلا سلاح نشد .حتما از جادوی سیاه استفاده کرده بود .
سپس دوباره لبخند موزیانه ای زد و گفت: گرنجر ، تو واقا فکر کردی می تونی منو شکست بدی ؟
لرد سیاه به من آموزش هایی داده که با یک طلسم می تونم یک ارتش رو نابود کنم ...
هرمیون از فرصت استفاده کرد و چوب جادویش را در هوا تکان داد و با تمام قدرت فریاد کشید :
سکتو سمپرا ...
می دانست که حتما اثر خواهد کرد این طلسم ازطلسم های شاهزاده دورگه بود وکمتر کسی آن را می دانست . همین طور هم شد و دراکو نتواست طلسم را دفع کند و به شدت روی برفها افتاد و خون از بدنش جاری شد .


هرمیون قلبی بزرگتر از مغز و استعدادش دارد!


Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۸:۳۳ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶
#43

پیتر پتی گروold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۵۰ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
از کابان...مخوف ترین زندان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 333
آفلاین
پرسي كه هنوز متوجه اين موضوع نشده بود با چشم باز به لرد نگاه مي كرد.لرد واسه اين كه اين مساله رو به پرسي نفهيم كنه به ايگور گفت: بوقي!بورو با يك طلسم فوق سري در رو قفل كن.
ايگور اطاعت كرد و برگشت.لرد كه برق شادي در چشماش نمايان بود گفت: حملــــــــــــــــــــــــه!
و جماعت مرگ خوار صفت آب نديده همگي شيرجه زدن تو آب.
آب استخر گرم و دلچسب بود و واقعا كار احمقانه اي بود اگه با شلوغ بازي هاشون محفليها رو مي كشوندن اون جا!
لرد كه داشت به چند تا مرگ خوار شناي قورباغه ياد مي داد چشمش به پرسي افتاد رفت پيشش.با اون لباس سياه در آب وحشتناك به نظر مي رسيد.
لرد:خوب پرسي!بگو ببينم تو اين مدت كه زنداني بودي چيكارا كردي؟
پرسي:سرورم همش اين جا بهم مي رسيدن.هر روز استخر و سونا وجكو...
-كروشيو
-آيـــــــــــي!غلط كردم.ديگه از اين امكانات بهره نمي برم.آيـــــــي!
لرد كه اعصابش خورد شده بود گفت: مارو باش واسه نجات تو اومديم اين جا.واسه تنبيه برو سرتو بزن به ديواره استخر.شيرفهم شد
پرسي در زير آب:
ارد نيز به طرف مرگ خواران رفت تا به ادامه آموزشش بپردازد.
==========
تقريبا بعد از دوساعت كه همه آب زده شدند بيرون آمدند.اگر جرعت آن را داشتند به لرد مي گفتند چرا باشگاه ما اين چيز ها ندارد.لرد با يك نگاه مخ آونا رو خوند.چون مخ زنه!
لرد: گوش كنيد چي مي گم.ديگه مفت خوري بسه.پرسي رو پيدا كرديم.ولي حالا كه اومديم اين جا بهتره نقشه ساختماني اين جا رو هم پيدا كنيم.
پرسي كه خوشحال بود به هر حال به درد لرد خورده گفت: سرورم!من مي دونم نقشه كجاست.طبقه بيست و هفتمه.
لرد كه نمي دانست چه فحشي به پرسي بدهد،چون آن ها هم اكنون در طبقه هفتاد بودند و پايين رفتن برايشان سخت بود گفت:خوبه.دقت كنيد چي مي گم.صلواتي ميريم اون جا.هر كي رو ديدين فقط طلسم مرگ مي فرستيم.راستي خوب شد يادم اومد.جارو ها رو پشت درخط ها گذاشتيم نه؟از اونجا در مي ريم
ايگور:لرد جون درخت رو با ت مي نويسن. :lol2:
لرد بعد از اجراي طلسم شكنجه بر روي اون دستور داد به طرف پايين حركن كنن.
====================
فكر كنم ديگه فقط پست پاياني مونده تا سوژه رو تموم كنه


[b]تن�


Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۱۶:۴۳ شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶
#42

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
قرار بود بریم پرسی رو بگیریم
____________________________________
بارتی:قربان بهتر نیست بریم اول پرسی رو بگیریم؟
لرد دستی به چونهش کشید و گفت:
هوووم...حرف خودمو به خودم تحویل میدی؟کریشیو
بارتی:نههههه
لرد نگاهی آستکبارانه به آلبوس سور میکنه:
بگو ببینم.این پرسی بوقی رو کجا گزاشتین؟
البوس:قربان...چون با البوس رفیقه الان یا باهاش تو سنا ارتش کلاس داره یا داره تو استخر سرباز ارتش شنا میکنه.
لرد: استخر سرباز؟؟سنای ارتش؟؟؟هویی بلیز ما چرا از اینا نداریم؟
بلیز:اه..قربان...ما..خب..یک کوچولو بودجه کم داریم.
لرد:که اینطور...حالا این سنای بوقیه شما کجاست؟
آلبوس سوروس:کنار استخر
لرد:استخر کجاست؟
_ کنار جکوزی
لرد: جکوزی کجاست؟
_ کنار سنا
لرد: باز این الف بچه منو دست انداخت.میگی کجاست یا بگم گوشاتو بدن به نجینی؟
آلبوس سورورس:نه...نه...قربان میگم...اون ساختمون بزگ هفتاد طبقه ایه.اون جاست.



لرد:ساختمون هفتاد طبقه؟؟؟وسط بیابون؟؟هوی بلیز.چرا ما از اینا نداریم؟
بلیز:قربان...ما خونمون ویلاییه.کلاسش بیشتره.
لرد:هااااا.خوب اومدی.آفرین.پیش به سوی ساختمان.
____________ساختمان الف دال_____________
لرد:خب اینم ساختمون.کدوم طبقشه؟
آلبوس سور:هفتادم آسانسور هم از بس پرسی باهاش بالا پایین کرد خراب شد.
لرد:بچه بیچاره از بس تو خونه ریدل از پله بالا پایین رفته بود عقده ای شده بود.بارتی کولی بده.
بارتی
____________هفتاد پله بالاتر___________
لرد:چه زود گذشت.تازه داشت خوشم میومد .
حالا این .....

دهان لرد از تعجب باز ماند.در جلوی آنها استخری صد متری همراه با ماهی های بسیار زیبایی وجود داشت.
لرد:بلیز...منم از این استخرها میخوام...
همون موقع یکی از این ماهی ها با قر کمر از جلو بلیز رد شد.
بلیز:لرد...منم از این ماهیها میخوام

__ یا لرد یا لرد..شما هم گروگان گرفته ...منظورم اینه که اومدید منو نجات بدید؟

لرد: نه پرسی جان.اگر همه گروگانها از این زندان ها با این استخر های بزرگ دارن ما همه گروگانیم.
_____________________________




Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶
#41

پیتر پتی گروold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۵ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۵۰ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
از کابان...مخوف ترین زندان!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 333
آفلاین
مرگ خواران در حالي كه سوار بر جاروي پرنده هستن دارن مي رن طرف الف دالي ها....
ولدي:هي پيتر .من فعلا دارم از هواي آزاد بهره مي برم.هر وقت رسيديم خبر بده
============
بعد از رسيدن اونا در مقر الف دالي پشت يك درخت قايم مي شن.
چند دقيقه صبرمي كنن تا اين كه مي بينن آلبوس سوروس بي خبر از حضور مرگ خوارها مستقيم مياد طرفشون.از كنارشون رد مي شه و درست چند متر اون طرف تر دبليو سي ميره.
پيتر: اوستا!! فكر كنم اين جا توالت صحرايي هستش.
ولدي: خودم مي دونستم.مرگ خوارها اين قدر پس نباشين.نگاه نكنين.
بعد يه ربع ساعت سوروس با انرژي كال فارغ مي شه.
پيتر:خوش گذشت
سوروس كه از وحشت يه بار ديگه خودشو خيس كرده بود واسه اين كه كم نياره مي گه: جاي شما خالي.
ولدي مي گه: فعلا كه جامون تو مقرتون خاليه
سوروس: با اجازتون ما هم داريم باشگاه مي سازيم.
بارتي:اي پست فطرتا! نقشه مهندسيشو كه از ما برنداشتين.
سوروس: نه آقا ما غلط كنيم!!! ما با اجازه ميريم تا بقيه شو بسازيم.
ولدي : خدا يارت
سوروس هم با دو فرار مي كنه.
اما در همون موقع پيتر يادآوري مي كنه كار احمقانه اي لرد كرده و لرد هم تحت تاثير اين حرف فرياد مي زنه: آكسيـــــو ســـــوروس!!!
و سوروس هم مثل يه عروسك خيمه شي بازي مياد تو دست ولدمورت.
ولدي:خيال كردي جوني..!
فعلا گروگان مايي.مارو ببر پيش دامبلي تا نسل شما رو ريشه كن كنيم.
=================
اميدوارم به اين پسته ديگه گير ندين
نقد بشه لطفا


[b]تن�


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
#40

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
بدین ترتیب مرگخواران تلاش خود را برای افتتاح باشگاه جدید آغاز میکنند
-----
ایگور:هویی بابولی اون گاری رو آجر بریز بیار.
باب:آخه لوسیوس گفت سیمان درست کنم.
_لوسیوس بیجا کرد.تو هنوز تازه واردی نمیدونی به حرف کی گوش کنی.

باب:اوکی.

لوسیوس:هوی باب مگه نگفتم سیمان درست کن؟؟؟
باب:آخه ایگور...
_ حالا دیگه کارت بجایی رسیده که به حرف من گوش نمیدی؟؟؟
باب:هر چی تو بگی.
لرد:هویی باب بیا اینجا ماساژ بده.
باب که خیلی خوشحال شده بود از شر ایگور و لوسیوس خلاص شده بود بدو بدو رفت پیش لرد.

لوسیوس:بهه.اینم که رفت.حالا کی سیمان درست کنه؟؟؟هوی بارتی...
_______________الف دال____________
دامبلدور:حالا همه باهم بگید:الف ب پ ت ث جیم...
الف دالیه: افل ب پ ت ث جیم...
شفنگ(صدای باز شدن در ازنوع سفید)
_ آقا اجازه.همین الان به ما گفتن که مرگخوارا دارن باشگاه دوئل میسازن.
دامبلدور:منم میخوام
آلبوس سوروس:میخرم برااااتولی اول باید بریم مال اونا رو داغون کنیم.
سارا:هومممفعلا نه.فعلا باید الف دالیا استراحت کنن.
آلبوس سوروس:ولی من میخوام برم داغون کنم.
سارا:سوروس ارتشو به من داداول استراحت بعد میریم خراب میکنیم.
_____________باشگاه جدید___________
لرد:خب.خیلی خوب کارو کردین.ایده خیلی خوبی بود که از جادو استفاده کنیم.آفرین به خودم.آفرین.حالا میریم ارتش الف دال پرسی رو بگیریم.یش به سوی ارتش.پیش به سوی اینکه نابودشون کنیم.


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ ۲۳:۲۵:۳۹
ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ ۲۳:۳۱:۰۰



Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۸:۰۶ جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
#39

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۵۸:۴۵ جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1707
آفلاین
لرد از زیر آوار در میاد و در حالی که چند پاره سنگ رو به زمین تف میکنه فریاد میزنه:
- بلیز! شصت پای تو در چشم ارباب چی کار میکنه؟
بلیز: ببخشید ارباب یهو آوار ریخت رو سرم نفهمیدم چی شد.

در همون لحظات بقیه نیز از زیر آوار میایند بیرون و لرد هم کمی به اطراف نگاه میکنه و خیلی سریع دم بارتی رو در میان آوار پیدا میکنه و میکشدش بیرون!

لرد: حالا تو از کجا میدونی ... ارباب دنبال چه سلاحی میگشته؟
بارتی: اممم ... خب راستش .. من نمیدونم! امممم فکر میکنم که! سلاح ارباب همون دستمال داداش کایکو نبود احیانا؟
لرد: آخه بوقی دستمال داداش کایکو هم شد اسلحه؟ ما علامت میتی کمانم سرقت کردیم تازه اسکاورم گروگان گرفتیم همه دستمالاش برای ماست ..از اون گذشته امتیاز دستان دو قلو های افسانه ای رو هم خریدیم ... تازه کارت دیجیمونم داریم! لوسیوس بخاطر خسارت وارده بر قصرتون اجازه داری بارتی رو شکنجه کنی!

لوسیوس: ممنون ارباب بزرگوار .. کروشیو!
بارتی: جییییییییییییییییییییییییغ!

کمی بعد

ارباب و مرگخواران با کمک جادو توانستند برای نشست خود جایی رو به طور موقت ترتیب دهند و همه دور هم نشستند و مشغول گفتگو هستند و لوسیوس هم با خوشحالی دارد بارتی را شکنجه میکند و درست در همین اثنا بلیز سوال مهمی را مطرح میکند:

- ارباب .. ما دیگه باشگاه دوئل نداریم! چی کار کنیم؟
لرد: هوم بذار فکر کنم.... من فکر میکنم اینجا برای باشگاه دوئل جای مناسبیه!
لوسیوس با ترس شکنجه بارتی رو متوقف میکنه!
- یعنی چی ارباب؟
- یعنی اینکه خیلی سریع سند اینجا رو به نام من کن که از این به بعد باشگاه دوئل به قصر خانوادگی مالفوی ها نقل مکان پیدا کرد ..
مرگخواران

لوسیوس ناله ای میکند و دوباره شکنجه کردن بارتی را از سر میگیرد!
بارتی: جییییییییییییییییییییییغ!


بدین ترتیب مرگخواران تلاش خود را برای افتتاح باشگاه جدید آغاز میکنند


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۶/۱۲/۱۰ ۱۸:۱۰:۳۹








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.