هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۱:۱۳ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴
#13

پروفسور کويیرل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۲ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۱۶ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 2962 | خلاصه ها: 1
آفلاین
خب میبینم که هنوز بعضی از نقشها انتخاب نشده ولی با اجازه برتی بات عزیز من فعلا اینجا یه نمایشنامه مینویسم تا بالاخره بازیگران تکمیل بشن:

ساعت 4 صبح 3 اکتبر 2005
شاعر مفلس بعد از گشت شبانه در حالی که خواب آلود بنظر میرسه وارد کافه میشه
غیییییییییژژژژژژژژژژژژز
کافه دار:تو کیستی ای مرد که اینموقع صبح در خیابان همی میچرخی
مست1:آهان او را ...هیع ....همی میشناسم شاعریست ...هیع ....مفلس که در آنطرف شهر در کلبه خرابه ای ...هیع ....زندگی میگزراند
شاعر مفلس:آه درست گویی ای دوست نخور خربوزه با پوست که اینک وقت خواب است من امشب همی گزشتم دور شهر که انسان از دیدنم ملول است وبس آه ای کافه دار داری یه خورده آب
کافه دار:بلی هم اکنون همی آورم بفرما در اینجا کمی بخوسف ای مهربان
مست2:من همی گوییم که ...هیع .... بیا کمی از این زهر ماری ...هیع ....همی خور بلکم بتوانی پرواز کنی...هیع ....
ویلیام ادوارد:اوه چه خبرتان است ما را از خواب نازمان بیدار همی کردید چه شده که اینگونه شدید با ما؟
شاعر مفلس:آه ای مهربان ببخش مرا من کجا طاقت بی خوابی شما را دارم بخوسفید که سحر نزدیک است آه ای مهربان پس چه شد این آب ما را دیگر تحمل تشنگی نیست به سوی ما بیا تا تو را هم کیش خود پنداریم
کافه دار:ای شاعر تو را چه شده که اینقدر بی تابی
ویلیام ادوارد:بگو با ما هر چه در دل داری ای زیبا رو از چه می هراسی همی مطمئن باش که در جای امنی هستی پس بگو خود را رها کن
مست1:بیا با ما ...هیع...پرواز کن
شاعر مفلس:آه شما چه مهربانانه با من سخن میگویید آه چه غمگینم امروز در دل عجب آتشی دارم بلی ای دوستان مدتیست من دچار کمبود همی شدم انگار نتوان از من شعری برون آیدمست2:بیا کمی بنوش ...هیع....پرواز را بخاطر خواهی سپرد ...هیع....و به دنیای دیگری همی خواهی ...هیع....رفت
شاعر مفلس:آه این چیست که تورا اینقدر شاعر مسلک گونه همی کرده است کافه دار برایم بیار
کافه دار:اجابت میشود بفرما ای شاعر این را همی یکسره بخوردندی تا همی پرواز کنی
یک دقیقه بعد
شاعر مفلس:آه این چه بود همی در من اثر کرد مرا از خود بدر کرد مرا بیشتر از این ده تا توانی از این ده اوه چه زیباست امروز, روز من است امروز شاعر مفلس امروز صاحب شعر است امروز ای کافه دار بیار برام از این همی خواهم زیاد خواهم...
بعد از یک ساعت اشعار که شاعر مفلس همی در پشت هم بهم میبافت به خوابی بس عمیق فرو رفت و کافه دار او را همی به بیرون پرتاب کرد.





Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۲۰:۱۹ یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۴
#12

سدريك ديگوري


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۴ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۲ جمعه ۲۱ مهر ۱۳۸۵
از لبه ي پرتگاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 530
آفلاین
نام و نام خانوادگی:سام وايز اصل شاير
نام پدر:جزو اطلاعات طبقه بندي شده

در قید حیات یا ممات:در قيد كوچه

داوطلب نقش:گراوپي جون
سابقه بازيگري:والا من در سه گانه ارباب حلقه ها بازي كردم,در فيلم مارغولك هم كه نوشته ي خودمه در قسمتهاي بعد ظاهر ميشم.
______________________
گراوپي دوست بچه ها
ويليام ادوارد:مامان مامان بزن كانال سه شبها برره داره,من ميخوام خان برره ي بالا شم يالا.
مادر ويلي كه كلافه شده بود ميزنه كانال سه.
كانال سه:خب هم اكنون نظر شما رو به ديدن مجموعه ي طنز شبهاي برره بعد از سه سال و سي روز پيام بازرگاني دعوت ميكنيم.

تبليغ يك:پسري شاداب وارد محيط بازي ميشه و در حالي كه بالا پايين ميپره ميخونه:گراوپي دوست بچه ها,گراوپي چه خوب و زيباست.
ناگهان دوربين ميلرزه و از پشت درخت گراوپ مياد بيرون:من...هاگر...ميخوام.
بچه به حالت دو از صحنه خارج ميشه و جيغ ميزنه.

تبليغ دو:توصيه ي آشپزباشي,در هر كجا كه تو باشي.اينبار سس گوجه فرنگي گراوپي.
ناگهان در قوطي سس باز ميشه و ماكت كوچك شده گراوپي بيرون مياد:گراوپ...هرمي خواست.

تبليغ سه:منم گراوپ,همون كه زيباييهاي دنيارو ازش محرومم كردي,اينهمه سختي بس نبود كه حالا ميخواي به رنجم اضافه كني.
گراوپي مجنون.
______


[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده Ø


Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۷:۴۱ یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۴
#11

ایواناold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۰ جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۲۴ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
از تالار خصوصی گریفیندور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 246
آفلاین
نام و نام خانوادگی:ایوانا تینی اسمیت

نام پدر:نميدونم..... چی چی
اسمیت!!

در قید حیات یا ممات:این چه سوالیه!

داوطلب نقش:یک عدد ویلیام ادوارد زیراکس شده!

----------------------------------

دو سالگی ویلیام ادوارد یا:چگونه ویلی عقده ای شد!

قلبش تند تند میزد....صدای نفس هاش میومد.جلوتر رفت.فقط چند قدم دیگه....باید انجامش میداد...دیگه تحمل نداشت...در اونجا بود.دستشو دراز کرد.فقط چند سانتیمتر با دستگیره فاصله داشت.....

ــــ ویلیام!

میدونست که بالاخره میگیرنش.ولی اون میخواست ادامه بده.....وروولت ادوارد اون رو بغل کرد.موهاشو ناز کرد و گفت:

""ویلی کوچولوی من....میخواستی چیکار بکنی؟! آ قربونت برم.....مااااااااااچ!""

خودشو عقب کشید.تحمل ماچ ها گنده ی مامانو نداشت.شروع کرد به ونگ زدن و هی میگفت:

""ما...ما....من...کاست....سات!..ما...ما....من.....کاست....""(ترجمه از زبون ویلیام ادواردی(!):مامان!من سایت میخوام!)

مامانی محکم بغلش کرد.ویلیام بیچاره داشت زیر مامان ۱۵۰ کیلوییش له میشد که ناگهان....

دینگ!

صدای در بود.وروولت اونو گذاشت تو صندلی بچه و با عجله به سمت در رفت و اونو باز کرد. ویکتور
ادوارد نزدیکش شد.....

**آسلامی گردید!**

ویلیام کوچولو همچنان ونگ میزد.مامانی بالاخره از ویکتور
جدا شد و گفت:

""وای نمیدونی ویکي
....ویلی کوچولو میخواست تنهایی بره دستشویی......"

ویلی با چهره ای عبوس به مامان باباش خیره شد.

-----------------------------------------------

سوژه اش خوبه ولی هول هولکی نوشتمش!


ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۱۱ ۱۶:۰۵:۱۵
ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۱۱ ۱۶:۰۸:۰۴

!!Let's rock 'n' ROLE



Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۱:۵۳ جمعه ۱ مهر ۱۳۸۴
#10

برتی بات


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۱ شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۷:۲۴ جمعه ۹ تیر ۱۳۸۵
از اعماق شهر لندن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
اسامی قبول شدگان:
خواهر محجبه ی مکرمه سرکار خانم آلیشیا اسپینت به دلیل استفاده ی جالبی که از مستراح کرده ن صاحب نقش مست شماره یک میباشند.

برادر حاج آقا شیخ آلبرفورث به جهت مست کردن افراد به حد نهایت برنده ی نقش کافه دار.

برادر کوئیرل برنده ی نقش شاعر مفلس به دلیل اینکه آواتارش خیلی به این نقش میاد و نمایشنامه ش هم می تونه بهتر بشه.

خواهر رابینسون ، با کمال شرمندگی باید اعلام کنم که شما پذیرفته نشدید اگر دلتون نمی شکنه. روی نمایشنامه تون کار کنید.
انشاءا... نمایشهای بعدی.

و خواهر کلیر واتر ، خواهرم نمایشنامه ی شما خیلی خوب بود ولی من نمی دونم کدوم نقشو می خواید. من اشی کو چانگ رو به شما پیشنهاد میکنم.لطفا هر چه سریعتر اطلاع بدید.

پس نقشایی که مونده ن عبارتند از:
گراپی جونم
دو تا ویلیام ادوارد زیراکس شده
دو تا موجود مست خورده و عرق کرده
اشی کو چانگ
لطفا تا اطلاع ثانوی برای نقش اشی کو چانگ داوطلب نشوید.


جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."


Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴
#9

آلیشا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۴ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲:۳۳ پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 186
آفلاین
نام و نام خانوادگی:آلیشیا اسپینت
نام پدر:جان اسپینت
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:
آخرین باری که دیدمش نفس میکشید
سابقه ی بازیگری:چند تا کار بهم پیشنهاد شد ولی از ریخت کارگردانش خوشم نیومد رد کردم.
داوطلب نقش:یکی از اون کسایی که مست کرده.
.........................................................................
برتی:نفر بعدی...
آلی در رو به شدت باز میکنه و میپره وسط اتاق...
برتی:این چه طرز وارد شدنه...یه دری چیزی؟
آلی:ببین...اصلا حال نمیکنم تو زیاد حرف بزنی...زود بگو باید چیکار کنم که باید برم...
برتی:ب..ب...باشه.خب...فرض کن که تو تو دستشویی گیر کردی... ببینم چیکار میکنی...
آلیشیا که ناگهان لحن صداش احساساتی میشه شروع میکنه:آآآآه من در این مستراح دلگیر به دام افتاده ام(در حالی که دستش را بر پیشونیش میذاره)حالا باید چه کنم؟آیا باید در اینجا بپوسم؟نه...نه...در آن طرف در افرادی میباشند که به من نیازمندند.پس باید مقاوت کنم و با تمام بوها و آلودگی ها و پلیدی ها مبارزه نمایم....آه فهمیدم چه کنم.
(وموبایلشو از تو کیفش در میاره):الو..آتیش نشونی...من تو دستشویی بدجوری گیر کردم...بپر بیا ما رو ببر بیرون که دارم خفه میشم...بدو بدو
............................................................................
ببینم بهتر نیست خودت یه موضوعی بدی که در موردش نمایشنامه بنویسیم؟فکر کنم این طوری خودتم بهتر بفهمی که کی بدرد تئاترت میخوره(؟)



Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴
#8

Ali


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ شنبه ۴ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۶ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۴
از کافه هاگزهد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 48
آفلاین
نام ونام خانوادگی:شیخ آلبرفورث
نام پدر:آلبوس عین بابام بود
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:نه بابام تو اتاقشه تو حیات نیست
سابقه ی بازیگری:یه چند سالی زندان بودم ولی جز قتل و دزدی و اذیت و آزار و اخاذی سابقه ای ندارم....
داوطلب کدام نقش هستید:کافه داره(شغل خودم)

==================
دعوا بالا گرفته بود که ادوارد اومد تو...
ملت:
کافه دار:خدا بابات رو بیامرزه...کجایی بابا...
ادوارد به اون مسته که با اشی کو دعوا میکرد:هوی...بیا جلو اگه مردی...
مستیه:برو اول شناسنامه ت رو بیار،سنت که دورقمی شد بیا دعوا...
مستیه2:رفیق انگوشت کن تو چشش....
ادوارد میاد جلو و دنگ...دونگ...دونگ..دینگ(ادی هی می خوره)
اشی کو:"مشتوچونوفوس"...جفت مستا می افتن زمین...
------------------

گفتی کوتاه،دیگه زیاد روش کار نکردم...بعدا جبرانه....


اونجا هم با آلبرفورث باشین...
ww


Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶ چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴
#7

پروفسور کويیرل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۲ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۱۶ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 2962 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نام ونام خانوادگی:پروفسور کوییرل
نام پدر:مشخص نیست
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:اطلاعی ندارم
سابقه ی بازیگری:بازیگر نقش جک در تایتانیک
داوطلب کدام نقش هستید:شاعر مفلس
__________________________________________
نام نمایشنامه:گراپی در میخونه

میخونه ساعت 2 صیح
کافه دار:بجنبین دیگه ای برادران الان میخوام کافه رو ببندم
شاعر مفلس:نه نه چگونه میخواهی با ما این کار را بکنی صبر کن ما را با خود نبر از این میخونه ها
مست1:آه این برادر راست میگوید ای کافه چی جامم را دوباره پر کن
ویلیام ادوارد:تا زمانی که من مدیر این کافه ام هیچ کسی حق ندارد با دیگری به تندی برخورد کند آه چه شبیست امروز
شاعر مفلس:اوه چه با شکوه ای ویلیام شجاع بیا تا به یه زهر ماری دعوتت کنم ای ویلیام رولی
اشلی کوچانگ:اوه دوستان کسی خواهر منو ندیده اوه
کات کات
پ.ن
پیدا کنید گراپی را در میخانه





Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۳:۰۳ چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴
#6

پنه لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۱۰ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
از پشت دریاها!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 240
آفلاین
منم اومدم.
_________________________________________
نام و نام خانوادگی:پنه لوپه کلیر واتر.
نام پدر:استنلی کلیر واتر.
آیا پدر تان در قید حیات است یا در قید ممات؟حیات.
سابقه بازیگری:نقش رهگذرو تو یکی از تاترای مدرسمون داشتم.(که موفق به دریافت جوایز اسکار زیادی شد از جمله:توسری تودهنی تومخی تو شکمی.)
________________________________________
نمایشنامه:
هملت از اینکه عمو و مادرش را در حین ارتکاب جرم دستگیر کرده بود در پوست خود نمیگنجید.
کلادیوس:گرترود عزیزم.پسرت داره پوست میندازه.
گرترود:ا...هملت...تو که در پوست خودت نمیگنجی.
کلادیوس:همون بهتر که تو پوست خودت نگنجی.لحظه ی عاشقانه ی ما رو خراب کردی!پسرک احمق!بیا ادامه بدیم گرترود...عشق جاودانه ام.
کلادیوس و گرترود: :bigkiss: :bigkiss:



Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۸:۴۲ سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۴
#5

اما رابینسون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۰ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۰۴ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۵
از خوابگاه دختران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 103
آفلاین
برتی عزیز من کمی جو گیر شدم باشه.حالا یکی دیگه میزنم.
----------------------------------------------------------------
دامبلدور خسته و کوفته از راه رسیده بود و داشت خودش رو روی صندلی نرم و راحتش می انداخت که صدای او را سخت در جایش میخکوب کرد.کسی محکم به در میکوبید.
دامبلدور:بیا تو...شخص داخل شد.ریتا:اوه..سلام آلبوس عزیز.چه خبر؟آلبوس:اوه چی می بینم؟ریتا؟خوبی؟ریتا:مرسی.خبرای مهمی برات دارم.آلبوس:خوب.ریتا:من امروز هری رو دیدم که یه چیز رموز تو دستش داشت.تصمیم گرفتم ببینم که اون چیه و اون...آلبوس:اون چی بود؟ریتا:وحشتناکه...وحشتناک.اون موهای جینی رو کوتاه کرده... آلبوس:چی؟خوب به من چه؟ ریتا:چرا نمیفهمی؟اگه جینی مو نداشته باشه که جینی نمیشه پس هویت ویزلی از کجا آشکار بشه؟
----------------------
والا نمیدونستم چی بزنم.بابا منم بیوضو دیگه برتی جان.
ببخشید اگه بد شد.حدود 10/5 خط شد.مذرت...


قدرت فقط 13 و عشق فقط 3 و نفرت فقط 23



Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
پیام زده شده در: ۱۵:۱۴ سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۴
#4

برتی بات


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۱ شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۷:۲۴ جمعه ۹ تیر ۱۳۸۵
از اعماق شهر لندن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
آقا به ما خبر دادن که اطلاعیه ی اول مفهوم نیست. خوب من الان مفهومش میکنم.
نمایشنامه ای که برای تست مینویسید می تونه با موضوع دلخواه باشه چون فقط کیفیتش مد نظره. ولطفا کوتاه باشه.
مثلا این اما رابینسون . باید بگم که دوست من این نمایشنامه رو شما واقعا بین 5 تا 8 خط می بینی؟ من چون دوست ندارم دل کسی رو بشکنم شما می تونی یه نمایشنامه ی دیگه با خصوصیاتی که گفتم بنویسی.

وا اما لی جردن. شما قبولی آقا ولی بازم باید نمایشنامه تو تقویت کنی. و لطفا توی انتخاب بازیگرا هم به من کمک کن. ممنون.

و سرژ عزیز که ما رو لو داد و هویتمونو آشکار کرد. برادر باید عرض کنم که برتی مذکره و من همون طور که گفتی نقشی مذکر رو گرفته م.

اما اعتراض شد که تو که خودت فرم پر نکردی چطوری همه کاره شدی؟
خیلی خوب فرم هم پر میکنم. ولی چون بازیگر نیستم لازم نیست تست بدم.
نام و نام خانوادگی:برتولیوس بات
نام پدر: داش ممدقلی بات
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:آقا پدر ما در قید قنات است.
سابقه ی بازیگری: من یه بار تست دادم واسه تئاتر مدرسه ولی قبول نشدم.
داوطلب کدام نقش هستید:کارگردان

خوب شما به این فرم توجه نکنید چون بخواید نخواید من کارگردانم. :


جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.