هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲:۵۶ شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶

هرميون گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۰ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۹ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
از خلاف آمد عادت بطلب کام
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 109
آفلاین
-آبله اژدهایی که نگرفته است مرگخوار وفادارمون،یکی بیاد جلو تا اون روی ماری مان بالا نیامده.

لرد بعداز گفتن این جمله رو به بِلاشون کرد تا از صحت جمله اش مطمئن شود.

ویبره ی هکتور به همه مرگخواران سرایت کرده بود و همگی ناخن جواننده و ویب زننده یک قدم به عقب رفتند.

دراین بین آرسینوس که حواسش به کراوات طلایی جیگِری با گل های قرمزش بود و می اندیشید که چقدر خفن گریفن شده است،از قافله ی مرگخواری جلو ماند و وقتی با صدای خرسندناک لرد به خودش آمد که دیر شده بود.

-چه عجب بلاخره از زیر نقابت بخاری بلند شد جیگِر.بیا جلوتر.

در حقیقت هم که از زیر نقاب آرسینوس بخارِ چه کنم بدبخت شدم بلند میشد،اما او مرد روزهای سخت بود.پس نقابش رامرتب کرد و نجینی وار به جلو خزید.
-اربابا چقدر کشتن بهتون میاد.
-خودمان میدانیم.
-اربابا من تازه دارم خانواده تشکیل میدم مرگش بهم نگیره.
-حرف مفت نزن تا خانواده تشکیل نشده ات را شام نجینی نکرده ایم.

با این تهدید مستقیم دیگر جیگِر راهی جز محافظت از خانواده رو به تشکیل اش نداشت.پس تِلپی روی دست های بلا نشست و دست برد تا دهان وی را باز کند.

-جیگِر!این چه وضعشه.با مرگخوارمون بااحترام رفتار کن.

آرسینوس که موج احتمالی سیلی دیگری را پیش بینی میکرد،نگاه پر بغضی به باقی مرگخواران انداخت که همگی ویب زننده و پاپ کورن به حلق پاشنده تماشاچی هچل او بودند و تصمیم گرفت هچلش را سند تو اوشون کرده و به قرار پیتزای ساعت چهارش برسد.
-اربابا شما چرا باید زحمت بکشیداصن.بالای تالار رو صندلی خوفناکتون استراحت کنید،بذارید هرکی معجون رو درست کرده رو بلاتریکس امتحانش کنه.

برای لحظاتی چشمان مرگخواری زیادی به طرف فرد مذکور چرخید و ویب هکتور به موج هاگزمیدی تغییرحالت داد.


ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۵ ۳:۰۱:۳۱
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۵ ۳:۱۴:۰۰
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۵ ۳:۱۸:۴۷
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۵ ۵:۱۷:۳۱

lost between reality and dreams


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱:۲۸ جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۰:۱۳
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 444
آفلاین
با اتفاقا که برای رودولف پیش آمده بود، قطعا کسی جرئت جلو رفتن نداشت.

- ما منتظریم... لایتینا بیاد.
- یوماهاهاها!

اما لایتینا در دنیای آهنگ هایش بود؛ غافل از اربابش.

-لایتینا!

که ناگهان لیسا هدفون او را از گوشش برداشت؛ با این کار، لایتینا تشنج کرد و بر روی زمین افتاد.
- این چرا اینطوری شد؟
- زندگیش به هدفونش بنده... مسخره بازی در نیار، پاشو لایتینا، ارباب باهات کار داره.

لایتینا فاست، با شنیدن جمله ی "ارباب باهات کار داره" تشنج نمادینش رد شد و سر پا ایستاد.

-گفتیم بیا دهن ابن مرگخوارمونو بگیر. میخوایم معجون بریزیم توی دهنش!
- معجون چیه ارباب؟ چرا باید دهنشو بگیرم؟ ارباب با همزن برقی خیلی راحت میتونین دهنشو باز نگه داریم.

لایتینا بدون منتظر ماندن، میرود تا همزن برقی را بیاورد.
قبل از اینکه لرد دوباره شروع به صحبت کند، لایتینا دوباره برگشت.

-چطور انقدر زود برگشتی؟
- آپارات کردم... ارباب میگم همزن برقی اصلا چیز جالبی برای باز کردن دهن نیست، نظرتون درباره سرخ کن چیه؟
- اینو ببرین پیش رودولف، دچار اختلالات مغزی مشنگ دوستیه، بعدش یکی دیگتون بیاد دهن اینو بگیره.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴ پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
خلاصه (به قلم لینی وارنر):
بلاتریکس سهوا توسط هکتور کشته شده اما کسی مایل نیست و جراتش رو نداره که این خبر رو به لرد سیاه برسونه. یه مشکلی هم که وجود داره اینه که جسد بلا گاه و بی گاه سیلی میزنه به اطرافیانش. این وسط هکتور یه معجون زنده کننده درست کرده که لرد می خواد امتحانش کنه. برای امتحان کردنش باید یه مرگخوار رو بکشه و زنده کنه. مرگخوارا تمام تلاششون رو می کنن که بلاتریکس انتخاب بشه. همین طور هم می شه و لرد به خیال خودش بلاتریکسو (که قبلا مرده بوده) می‌کشه.
حالا در حالی که رودولف دهن بلاتریکسو باز نگه داشته، لرد جلو می‌ره تا معجونو بریزه تو دهن بلاتریکس.


***


- مرگخوارمون، بنوش...

صحنه آهسته شد و لرد آروم آروم سر ظرفی که توش معجون بود را خم کرد تا توی دهن بلاتریکس بریزه. ودر همون حین و درحالی که یه آهنگ حماسی درحال پخش بود، دست بلاتریکس بالا اومد و...

پــق

دست بلاتریکس محکم تو گوش لرد خورد.

- الان چی شد؟ ما سیلی خوردیم؟
- نه ارباب، شما در اثر گاز معجون هکتور قرار گرفتین و توهم...
- ما سیلی خوردیم!

مرگخواران که دیدن توجیه کردن فایده ای نداره به خوردن ناخن هاشون ادامه دادن. اونا دیدن که از نگاهای لرد نمیتونن فرار کنن، پس دسته جمعی به نزدیک ترین آدمی که میتونستن نگاه کنن، زل زدن تا شاید حواس لرد از اون ها پرت شه.

- رودولف؟!
- ارباب؟

لرد به صورت ناگهانی برگشت و با خشم زیاد به رودولف نگاه کرد.
- بلامون به ما سیلی زد.
- ارباب خودتون دارید میگید بلا... ارباب من اصن نمیدونم چجوری سیلی بزنم.
- چرا بلا باید به سیلی بزنه رودولف؟
- ببخشید ارباب، میبخشیدش؟
- میبخشیمش رودو.

مرگخواران از این همه بخشندگی و بزرگواری لرد شوکه شده بودن. اما با این حرف لرد، انگار یه چیزی تودل رودولف شکست.
- ارباب، شما هیچ وقت منو نمیبخشیدین، ارباب من همیشه دلم میخواست شما منو ببخشیـ...
- رودولف تو رو نمیبخشیم!

این دفعه یه چیزی تو دل رودولف نشکست، خودش بود که خرد شد. ذره های رودولف روی زمین پخش شدن و هرکدوم به تنهایی بغض کردن.
- ارباب من که کاری نکردم.
- تو به ما سیلی زدی بعد میگی کاری نکردم. چشممون روشن، انکار هم میکنی؟!
- ارباب بلا بودا...
- بلای ما هیچ وقت این کارو نمیکنه، تو این جا وایستاده بودی، تو دستشو گرفتی تا به وسیله‌ی اون به ما سیلی بزنی.
- ارباب از یه رودولف خرد و خاکشیر شده برمیاد...
- برمیاد.

رودولف:

رودولف درحالی که در اشک های خودش غوطه ور بود به یه سمت دیگه رفت و لرد رو تنها گذاشت.

- یکی دیگه بیاد دهن بلامون رو بگیره تا معجونو روش امتحان کنیم.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۹:۳۱ پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۱۰:۴۵ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
لرد مودبانه از بلاتریکس درخواست کرده بود تا معجونو بخوره و به هوش بیاد، اما بلاتریکس حتی نکرده بود دهنشو باز کنه و معجونو سر بکشه! مرگخوار حرف‌گوش‌نکنی شده بود.

- چرا یار وفادارمون به حرف ما گوش نمی‌ده؟
- چیزه ارباب... چون مرده و نمی‌تونه حرکتی انجام بده؟

لرد نگاهی به معجون و سپس نگاهی به بدن بی‌جان بلاتریکس می‌ندازه. اون انتظار داشت در هر شرایطی یارانش گوش به فرمانش باشن، ولی این‌بار حق با پیکسی کوچکش بود و از یک جنازه نمی‌شد انتظار بیشتری داشت.
- خودمون می‌دونستیم. می‌خواستیم به شما اطمینان خاطر بدیم که بلاتریکسو واقعا کشتیم و کلکی در کار نیست.

لرد بعد از گفتن این جمله به سمت رودولف برمی‌گرده.
- بیا دهنشو برامون باز کن... نبینیم عقده‌هاتو سر مرده‌ش خالی کنی.

لرد جمله‌ی آخرو بعد از دیدن برقی شیطانی‌ای که تو چشمای رودولف ظاهر شده بود اضافه می‌کنه. و نتیجه‌ش این می‌شه که چهره‌ی شاداب رودولف خموده می‌شه.

- یاران ما، اون لحظه چی به خورد ما داده بودین که تصمیم گرفتیم معجون هکتورو برای زنده کردن استفاده کنیم؟

قاعدتا با این جمله هکتور باید شکست معجونی می‌خورد، اما هکتور معجون‌سازی نبود که با این دماها پاتیلش ترک بخوره.
- ارباب هرچی بوده گذشته. الان یه مرده رو دستتون افتاده که جز معجون من راه علاجی براش نیست.

بعد از لینی، این‌بار نوبت هکتور بود که حق باهاش باشه. لرد با بدخلقی جلو می‌ره تا معجونو داخل دهن بلاتریکس که توسط رودولف باز نگه‌داشته شده بود بریزه...




پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۰۰ پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۵:۴۸ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1472
آفلاین
- نه ارباب. معجون هکتور که فقط ضد طلسم نبود. ضد همه چی بود!
- راست میگه هکتور؟

تعداد زیادی آرنج و پا به سمت هکتور سرازیر شد تا با سقلمه زدن و علامت دادن بهش بفهمونن که فکر کنه و جواب بده. اما هکتور اونقدر ویبره میرفت که متاسفانه این ضربات مثل ضربت مگس کش فقط به اطراف هدف برخورد میکرد.

- مطمئن نیستم ارباب. شاید باید دوباره بکشینش.

لرد به فکر فرو رفت.

- پس دوباره میکشیمش.

لرد چوبدستیشو به سمت بلاتریکس گرفت و نور سبزرنگ از اون خارج شد. نور سبزرنگ به سمت بلا رفت. اما همین که به بلا رسید یه دفعه تغییر جهت داد و به شکل یه صفحه ی سبزرنگ در اومد که روش نوشته بود:
Error 404, Bella not found

- خب یارانمون. مثل اینکه ما حتی بدون اینکه قصد داشته باشیم کشته بودیمش. این چنین لرد شرور و بی رحمی هستیم.

مرگخوارا سرشون رو به نشونه ی تایید تکون دادن.

- بدین به ما اون معجونو.

هکتور بی ترس و با لرز جلو رفت و معجونش رو به لرد تحویل داد.

- خب... بیا... یار وفادارمون... به هوش بیا!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۳ سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
بلاتریکس بی حرکت رو پای لرد افتاده بود و لرد کم کم داشت متوجه میشد که کاسه ای زیر نیم کاسه اس.

-ارباب متوجه نشین. هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه نیست. بلا نمرده. باور کنین. به ریش مرلین نمرده. تمام این مدت هم نمرده بود. حتی ما...

رودولف میپره و با یه ضربه ی قمه، سر آرسینوسو از بدنش جدا میکنه که رازشون برملا نشه.
مرگخوارا بهت زده به هم نگاه میکنن. به نظرشون برای حفظ راز، احتیاجی به این همه خشونت نبود.

آرسینوس غمگین و ناراحت از جا بلند میشه و سرشو برمیداره.
-ببین چیکار کردی...نقابم ترک خورد...خیالت راحت شد؟

مرگخوارا به آرسینوس توجه نمیکنن. آرسینوسم سرشو که تو دستش گرفته به طرف لرد برمیگردونه که ادامه ی قضیه رو ببینه.
لرد تو این فاصله، دو بار دیگه به بلا دستور میده که از روی پاش بلند بشه؛ ولی نمیشه.

-یاران ما...فکر کنیم...ما بلا رو کشتیم!

مرگخوارا خوشحال میشن.
-خب هدفتون هم همین بود دیگه ارباب.

-ما میخواستیم با طلسم بکشیمش...الان بهش آسیب جسمی وارد کردیم. نکنه زنده نشه! ما بهش قول دادیم!

آرسینوس سرشو با دستش به دو طرف تکون میده که تاسفشو نشون بده.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
مرگخواران منتظر ماندند.
لرد کمی تامل نمود و سپس از صندلی خود بلند شد و قدمی به سمت صندلی بلاتریکس برداشت.
_ مرگخوار وفادار ما... نگران نباش. به تو قول میدیم که به زندگی بر خواهیم گردوندت. اربابه و قولش!

لرد به چهره بلاتریکس نگاه کرد. اثری از کوچکترین نگرانی در او پیدا نبود. خیال لرد راحت تر شد.
لرد به این فکر کرد که با ابهت تمام مرگخوار محبوبش را به کام مرگ بکشد! مرگ بلاتریکس می بایست در شکوه تمام انجام میگرفت!
پس لرد شروع به چرخیدن کرد...

ناگهان گوشه ای از ردای لرد به دور پاهایش پیچید.
_ آآآآآآآآآآآآ......

مرگخواران که متوجه حادثه ای که غریب الوقوع در حال رخ دادن بود نشده بودند، با خیال اینکه اربابشان در حال خلق صحنه ای حماسی ست با ستایش خاصی به اربابشان خیره شده بودند.
_ چه حرکتی...
_ ارباباااا

لرد در حال سقوط بود و سعی می کرد تا با دست و پا زدن تعادلش را حفظ کند ...
ولی چندان موفق نبود!
_ آآآآآآآآآآآآ......

لرد به شدت به صندلی بلاتریکس برخورد نمود و پخش بر زمین شد!
جسد بلاتریکس نیز همراه با لرد بر روی زمین افتاد!

_ چی شد الان؟
_ چرا اینجوری شد؟ قرار نبود با طلسم بلاتریکسو بکشه؟
_ شما میدونستین ارباب میخواد با روشهای مشنگی به بلاتریکس حمله کنه؟

لرد با عصبانیت سعی کرد تا صندلی ای که روی پایش افتاده بود را به کنار بیندازد. ولی وزن بلاتریکس مانع آن بود.
_ این چه وضعشه؟ کی ردای مارو انقد بلند دوخته بود؟ بیاین کمک ما نادان ها! ما سقوط کردیم! بلاتریکس خجالت بکش...جمع کن خودتو! بلند شو از روی پای ما!

مرگخواران نگاهی به لرد و نگاهی به جسد بلاتریکس انداختند و تازه متوجه خطری که تهدیدشان میکرد شدند!


?Why so serious


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۷:۲۰ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 500
آفلاین
-

مرگخوارا به هم نگاه کردن؛ دلیل این قیافه متفکرانه لرد چی بود؟ آیا میخواست قبل از برخورد طلسم، مسیر طلسم رو عوض کنه؟ آیا داشت به حقیقت پی می برد؟ هیچکدوم هم جرئت نمیکرد از لرد بپرسه.

- به چی اینجوری زل زدین؟
- ام... ارباب...

لرد دوباره به فکر فرو رفت. این بار مرگخوارا، که خودشون داشتن زحمت لرد رو کم میکردن و از ترس میمردن، به دور دیگه سنگ شنل چوبدستی زدن و آرسینوس رو انداختن وسط.
- ا... ارباب... میشه... میشه بپرسم...
- نه سینوس! بعد از این همه مدت...
- همیشه!

اگه اسنیپ مثل همه مرگخوارا بود، مسلما لرد میکشتش. پس فقط گلوشو صاف کرد و ادامه داد:
- سر و صدای شماها که اجازه نمیده لرد فکر کنه! پس مجبوریم بریم توی اتاقمون که اونجا هم احتمالا دخترمون نمیذاره! یه بار که بی دلیل ساکت شدین هم نمیذارین فکر کنیم!

لرد روشو برگردوند و دوباره به فکر فرو رفت، اما تصمیم گرفت از مرگخوارا هم نظرخواهی کنه.
- بنظرتون چجوری طلسم بزنیم تا ترسناک تر به نظر برسیم؟ یهویی بچرخیم و فریاد بزنیم، یا کمی باهاش مدارا کنیم بعد فریاد بزنیم، یا قهقهه شیطانی بزنیم بعد یهو فریاد بزنیم؟
- دومی، ارباب!
- سومی ارباب!
- پس اول میچرخیم، بعد فریاد میزنیم!


این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۶:۳۵ شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5761
آفلاین
خلاصه:

بلاتریکس سهوا توسط هکتور کشته شده اما کسی مایل نیست و جراتش رو نداره که این خبر رو به لرد سیاه برسونه. واسه همین مرگخوار ها نوبتی از جسدش مراقبت میکنن تا لرد متوجه مرگش نشه. یه مشکلی هم که وجود داره اینه که جسد بلا گاه و بی گاه سیلی میزنه به اطرافیانش. الان نوبت نگهداری رودولفه ولی لردسیاه داره به قضیه شک میکنه. رودولف به لرد سیاه گفته بلا دندونش عفونت کرده و با لردسیاه هم قهره برای همین حرف نمیزنه.
هکتور یه معجون زنده کننده درست کرده که لرد می خواد امتحانش کنه. برای امتحان کردنش باید یه مرگخوار رو بکشه و زنده کنه. مرگخوارا تمام تلاششون رو می کنن که بلاتریکس انتخاب بشه. همین طور هم می شه!

.................

-ولی بو میاد! بدجوری بوی جسد میاد.

نفس همه در سینه حبس شد.

-نه ارباب...هیچ بویی نمیاد. ببینین. من هیچی احساس نمی کنم. شما اشتباه...
-ما چی؟...ما دقیقا چی رودولف؟
-اعصاب بویایی شما کمی آسیب دیدن...

لرد سیاه چیزی از جیبش در آورد و در فضای اتاق حرکتش داد.
-نه...نه...کاملا مطمئنیم. بوی جسد میاد!

مرگخواران حرکت سریع دست لرد را روی هوا دنبال می کردند. ولی هیچیک موفق به دیدن چیزی که در دست لرد بود نشد.
-اون چیه ارباب؟

لرد دستش را متوقف کرد...
-بینی ماست! همیشه همراهمونه. توی جیبمونه. گاهی لازم می شه دقیق تر بو بکشیم...ازش استفاده می کنیم. مشکلی هست؟

مشکلی نبود.

-ارباب بوی اجساد سفیدیه که پایین تو شکنجه گاه تلنبار شدن. اینا قبل از مرگشونم بو می دادن. تازه بوی جسدشون بهتره. شما بینی خودتونو خسته نکنین. خودمون می ریم می شوریمشون.

لرد دلیل این میزان علاقه یارانش به نگهداری اجساد را نمی دانست.
-شما مرگخواراین یا مرده شور؟ نابودشون کنین برن! اصلا چطوره یکی از همونا رو زنده کنیم؟

همه مرگخواران به طور دسته جمعی فریاد زدند:
-نه ارباب...اصلا خوب نیست. وقتی یار وفادارتون داوطلب شده...دوباره قهر می کنه ها!

لرد قانع شد.
-باشه...همین بلا رو می کشیم! الان...از ته دل...می خواییم که بمیره...و می کشیمش.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
پیام زده شده در: ۱۱:۴۴ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶:۳۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
لرد با این حرف به فکر فرو رفت.
بله! در دلش او کاملاً قصد داشت زیر حرفش بزند و بلاتریکس را نکشد! ولی با این حرف مرگخواران احساس میکرد در تنگنا قرار گرفته است.

_ کروشیو All !

مرگخواران همگی از درد به خود پیچیدند.

_ ارباب...
_ آخه ارباب چرا میزنین؟

لرد کمی روی صندلیش جابجا شد.
_ برای اینکه مارو در تنگنا قرار داده بودین. هیچکس نمیتونه نظر خودشو به ما تحمیل کنه. این ماییم که تصمیم میگیریم کیو بکشیم.

همه با استرس به لرد خیره بودند.
لرد کمی تامل کرد. چوب دستی اش را بیرون آورد. آن را به طرف هکتور گرفت.
_ من ارباب؟ ارباب من؟ معجون منصرف کننده بدم؟

لرد بدون اینکه جوابی بدهد هکتور را رد کرد و به آرسینوس رسید.
_ سلام ارباب... خوبین ارباب... من نه ارباب... جوونم... آرزو دارم ارباب... هنوز جاه های زیادیست که نطلبیدم...

لرد توجهی به حرف های آرسینوس نداشت و او را نیز رد کرد. چوب دستی لرد به سمت نارسیسا قرار گرفت.
_ زنده اس ارباب... هری پاتر زنده اس... اصن غلط کردم گفتم مرده...

ولی لرد خیلی قبل تر نارسیسا را نیز پشت سر گذاشته بود و اکنون به رودولف رسیده بود.
_ ارباب... من ارباب؟ باشه ارباب... بکشینم ارباب... فقط بذارین قبلش غرهای نزده مو براتون بزنم بعد...

گویا لرد تمایلی به کشتن رودولف نیز از خود نشان نداد.
حالا چوب دستی لرد در مقابل صورت بلاتریکس قرار داشت. و بلاتریکس نیز کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمیداد. یعنی نمی توانست که نشان دهد!

لرد بلاخره به حرف در آمد.
_ یاد بگیرین! مرگخوار وفادار یعنی این! هیچی نگفت. شجاعه! به ما اعتماد داره... ما تصمیمونو گرفتیم. بلاتریکسو میکشیم!


?Why so serious







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.