هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   4 کاربر مهمان





Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۵
#12

چارلی ویزلی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۰۶ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲
از دوستان جانی مشکل توان بریدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 377
آفلاین
وارد فروشگاه زونکو شد .
تق تق تق تق
صدای کفش هایش در تمام فروشگاه پیچید.
وارد مغازه شد.
_سلام ارباب
با چشمانش مرد را برانداز کرد و گفت: یه شنل نامرئی در ابعاد 2در 2 می خوام .
_اما قربان مجوز ...
_مجوز می خوای یا گری بک رو ؟
_نه قربان البته همین الان براتون حاضر می کنم ..
گفت خوبه و بعد به چرخ خیاطی مرد خیره شد.
مرد پارچه ای دستش داد و او را نگاه کرد.
_خیله خب چه قدر بد چشم غره میری!!چه قدر می شه؟
_220 گالیون و یه سیکل که شما یه سیکلش رو نده!!
_100 گالیون بیشتر نمی خرم
_180
_150 تمام
_چشم قربان براتون کادو کنم؟
_آخه...من به کی می خوام اینو کادو بدم؟!!!
_معذرت میخوام قربان می خواین امتحانش کنید؟
_نه
و بعد شنل را روی سرش گذاشت و از فروشگاه خارج شد .
قیافه ی مردم رو می دید و می خندید آن ها نمی توانستند او را ببینند(خودمونیم چه حالی بده !!)با دیدن قیافه های مردم قهقه می زد اما تا قبل از این که دست هایش را ببندند و کت سفیدی تنش کنند و بگویند
_بچه زیادی هری پاتر خوندی آدم که با پارچه ی توری بیرون نمی آد!!!



Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۳:۲۸ سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۵
#11

الیور وودold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 146
آفلاین
الیور وود در حالی که می خواست دوباره به فروشگاه زنکو سر بزنه و محصول جدیدشو به هنجست نشون بده در روی شیشه ی مغازه به اعلامیه ای بر خورد کرد . :


=============== روی شیشه مغازه ===========
این مغازه به علت غیبت چند ساعته فروشنده ، فروخته می شود و...
------------------------------------------------------------------------

با سرعت اعلامیه را از روی شیشه کند و به درون مغازه رفت .

------------------------ درون مغازه --------------------------------
الیور : سلام فسقلی هنجست کجاست میخواد اینجا را بفروشه .

شاگرد : اره میخوای بخری .

الیور : آره

شاگرد : خوب قیمتش 1000 گالونه ها .

الیور : اشکال نداره . خوب قرار داد رو بیار ببندیم

شاگرد : به سرعت زیر لب وردی زمزمه کرد ( ...)

ناگهان بر روی میز قرار داد و قلم پری ظاهر شد .

الیور : خوب کجا رو امضا کنم .

شاگرد : صبر کن ، اول پولو رد کن بیاد .

الیور از درون جیبش 1000 گالون در آورد و گفت : بیا اینم پولش .

--------------------- اون ور مغازه -------------------------------------

هنجیست : آخیش اینم جوراب .

هنجیست پس از ظاهر شدن به طرف الیور رفت و گفت : سلام الیور . حالت خوبه . چی میخوای .
الیور : هیچی اومدم مغازتو بخرم

هنجیست : چی مغازم رو بخری ، کی خواست حالا مغازشو بفروشه

الیور : فروشی نیست چیه ، بعد این اعلامیه که تو دستمه پس چیه .


هنجیست اعلامیه را از دست الیور گرفت و خواند .
--------------------------------------------------------------------
....................................................
.................................................
.................................................
.........................................
با تشکر شاگرد مغازه

----------------------------------------------------------------------
- هنجیست : اوهم .. پس فسقلی کوتوله اینو نوشته .

- کوتوله ی فسقلی ؟ کجایی ؟


الیور : ا ... اون کجا رفت ... من ... من ... 1000 گالون بهش دادم .

ناگهان چیزی مانند موش از در مغازه بیرون رفت .

الیور : هی هنجیست اون رفت بیرون .

الیور . هنجیست به سرعت از مغازه بیرون آمدند ، ناگهان الیور وردی را به سمت او( شاگرد ) فرستاد .
بوووووووووووووووووووووووووووووووم .
شاگرد مغازه انگار با دیواری نامرئی برخورد کرد .
الیور به سمتش دوید و اونو بلند کرد و یه دستی بین هوا و زمین معلق نگهش داشت .
درهمین هنگام هنجیست خود را به انها رساند .
هنجیست : خوب ... خوب ... حالا هم کلاه برداری میکنی هم دزدی آره .
شاگرد : اخه ...
هنجیست ک خوب قبل از اینکه حرفی بزنی بدون اخراجی داداش .
خوب حالا پولای الیورو بده و برو تا ...
شاگرد با ترس دستش را درون جیب شلوارش کرد و پولهای الیور را در آورد . و به سرعت در رفت .

---------------------------- در مغازه ----------------------------------- ...998...999...و 1000 ، آخیش پولها درسته ، خوب
هنجیست حالا میخوای اینجا را بفروشی یا نه .

هنجیست : معلومه که نه ...
الیور : خوب اشکالی نداره . من میخواستم یه محصول جدید رو که درست کردم رو بهت بدم .
هنجیست : چیه . جدیده .
الیور : نه ... تو بعضی مغازه ها هست گفتم تو هم داشته باشی بد نیست .

بعد یه کاغذ از جیبش در آورد و گفت : بیا اینم یه مقدار از توضیحشه .

--------------------قوربا غه های شکلاتی --------------------------


قورباغه های شکلاتی قورباغه هایی هستند که از شکلات ساخته شده اند و چون جادویی اند به این سو و ان سو میپرند . این شکلات ها معمولا همراه با یک کارت بسته بندی میشوند . کارتی که زندگی نامه ی جادوگر مشهوری رویش نوشته شده است مثل آگریپا ، پتولمی ، آلبوس دامبلدور ، مورگانا ، آلبریک گرانیون مرلین کبیر ، کلایندا ، ادوارد استروگر و ... .

با باز باز کردن کاغذ بسته بندی این نوع شکلات ها قورباغه به بیرون می جهد .

-----------------------------------------------------*************

هنجیست : خوب خوبه برام یه مقدار بیار .
الیور : باشه دیگه کاری نداری .
هنجیست : نه

الیور از روی صندلی بلند شد و به سمت بیرون حرکت کرد .

.............................ناگهان .........#@@@#@#@!!!!!!!

-- الیور صبر کن ؟!!!!!!!!!!
الیور برگشت و دوباره به درون مغازه رفت .

الیور : چیه ؟
هنجیست : دوست داری اینجا کار کنی ؟

الیور : اره .

هنجیست : خوب ببینم چی میشه . شاید بتونم یه کاری واستو پیدا کنم .
الیور : من عشق اختراعم . اختراعهام رو هم که دیدی ، ازشون خشت اومده میتونم اینجا باشم و برات وسایل جدید درست کنم .

الیور : میتونم

هنجیست : باید فکر کنم ....

الیور عزیز
پستتون خیلی کوتاه بود که بین هر سطر سه متر فاصله گذاشتین؟
لطفا کمی کوتاهتر بنویسین که بقیه حوصله خوندنشو داشته باشن. موفق باشید (لارا)


ویرایش شده توسط لارا لسترنج در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۱۱ ۴:۲۸:۰۱


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵
#10

هنجست وود کرافتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۶ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۶:۳۱ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
از Hogsmeade
گروه:
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
خارج از بحث
اینجا بیشتر برای اینه که ببینیم چقدر استعداد دارید برای ساختن وسایل جادویی ، ( البته با معنا و هیجان انگیز باشه ) .
====================================================== در بحث ===============

اینجا چه خبره ؟
چرا این همهه آدم اومدن اینجا ؟
چی همتون معجون خودکشی می خواین ؟ چی ولدومورت اومده تو قهوه خونه سه دسته جارو داره قلیون می کشه ؟

وایسا ببینم . فهمیدم . اون شون پک یکی دیگه از معجونارو کش رفته .
نه مردم ، ناراحت نباشید . اون ولدومورت واقعی نیست بلکه یک دوسته
--------------------------------- فردا --------------------------------
روزنامه پیام امروز
مقداری پودر از انسان های باقی مانده در قهوه خانه پیدا شده . طبق آخرین گزارشات ..........
---------------------------------------------- در مغازه --------------
عجب آدمایی ، آخه آدم میره با یه غریبه قلیون می کشه ؟
====================================
آخیش این یک کارتون از این چوب دستی های جدید . بزار ببینم چه امکاناتی دارن :
1- انعطاف 380 درجه
2- کاربرد به عنوان خلال دندون ، گوش پاک کن و ......
3- به عنوان شمشیر برای کشتن
و ......
====================================
بابا این جورابای من که هنوز پیدا نشده ، اه .......
خوب بزار ببینم از این جورابای جادویی بپوشم که ناپدیدت می کنه .
اها ... یکم دیگه ... اها ... خوب شد . خوب حالا می تونم بدون مزاحمت دیگرون برم مغازه .
------------------------------------ در مغازه -------------------------
خوب حالا می تونم جورابارو در بیارم و ظاهر شم . خوب ... ا .... پس این جورابا کوش .......
================== روی شیشه مغازه =======
این مغازه به علت غیبت چند ساعته فروشنده ، فروخته می شود شاگرد مغازه


ویرایش شده توسط هنجست وود کرافت در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۸ ۲۰:۲۰:۰۹
ویرایش شده توسط هنجست وود کرافت در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۹ ۹:۱۵:۳۲

[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۲۱:۱۰ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵
#9

بارون خون آلود old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۷ دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۰۷ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۶
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 64
آفلاین
بارون در حال قدم زدن بود.
بارون : چه زمونه ای هست... هیچی برای شادی نیست
ناگهان جلوی خود مغازه ای را دید که بالاش نوشته بود:زونکو
بارون: خود شاید این تو چیزی پیدا بشه!!!!!
بارون وارد شد. زونکو خلوت بود .
Hengist: چه کمکی میتونم براتون بکنم؟
بارون: من یک چیزی میخواستم که منو شاد کنه!!!
Hengist:خوب همه چیز این جا برای شاد کردن است
بارون:خوب من یه نگاهی میندازم.
Hengist:بفرمایید
بارون: قرص حال به هم خوردن ...اگر این شکلات را بخورید آنفلانزا مرغی میگیرید
Hengist: میتونم بپرسم از چی خوشتون اومد؟
بارون:نه نه نه همه چیز هایی که این جاست مایع بدبختی میشه... من شکایت میکنم
Hengist:
Hengist: فهمیدم چند روز پیش محصولی برای من اومد که آدم را به 3 سایت خنده وادار میکنه!!!
بارون: جدی؟
Hengist: بله بله خوب میخوای بخریش؟
بارون: چرا که نه
Hengist: وایسا الان برمیگردم.
Hengist رفت.
بارون: ببینم پول آوردم.
Hengist: بفرمایید
بارون: خوب من همین رو میخرم من رفتم خداحافظ به امید دیدار

Hengist:ها باشه خداحافظ


هیچ وقت با ناظران ور نروید
چون عاقبت خوشی نداره!!!


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۹:۵۱ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵
#8

شون پن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۱ دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۰۳ سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
از آمریکا،سانفرانسیسکو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
دینگ...دونگ....شپلخت...آخخخخخخخ!!!!!
Hengist:این دیگه چی بود؟جنگ جهانی شروع شد؟
شون در حالی که سرش رو میمالید وارد مغازه شد و زیر لب گفت:یادم باشه دفعه بعد جارو کرایه نکنم.پیاده بیام بهتره!مرتیکه خل و چل بود!
Hengist نگاهی به مشتری درب و داغونش میکنه و با تعجب میپرسه:سلام به مغازه من خوش آمدین.چه کمکی از من برمیاد؟
شون که تازه متوجه Hengist شده بود خودش رو جمع و جور میکنه و میگه:اهم...چیزه،سلام رفیق.خوب من اومدم یه کم توی مغازت چرخ بزنم ببینم چیز به درد بخوری داری یا نه.
Hengist میگه:راحت باشید.اگه چیزی رو پسندیدید به من خبر بدید.
این رو گفت و رفت روی صندلیش نشست.شون همون طور که زیر لب راننده!جارو رو نفرین میکرد شروع میکنه به قدم زدن بین قفسه های مغازه.چیزهای زیادی اونجا پیدا میشد.از معجون عشق گرفته تا بمب کود حیوانی و باتلاق قابل حمل.ولی شون دنبال این چیزها نمیگشت.اون دنبال یه چیز منحصر به فرد بود.چیزی که بتونه حالش رو سر جا بیاره.اون هم بعد از این همه بیکاری و ناراحتی.وقتی مطمئن شد چیزی رو که میخواد توی قفسه ها پیدا نمیکنه پیش Hengist رفت و گفت:خوب راستش من دنبال یه چیز متفاوت میگردم.راستش چیزاهایی که توی قفسه ها بودن به دردم نمیخوره.
Hengist با ارامش توضیح داد:خوب اگه چیزی رو که میخواهید نداریم میتونین سفارش بدین تا براتون آمادش کنم.
شون دستی به ریشش کشید و گفت:مسئله سر اینه که من دقیقاً نمیدونم چی میخوام!!فقط دنبال یه چیزی جالب میگردم.
Hengist کمی فکر کرد و بعد ناگهان گفت:هی صبر کن...من تو رو میشناسم،تو همون بازیگره نیستی که توی 25 گرم بازی میکرد؟
شون با دلخوری:اون 21 گرم بود نه 25...
Hengist بی توجه گفت:ای بابا حالا 4 گرم که فرقی نمیکنه!!!!!فیلم جالبی بود.مخصوصاً آخرش که روی تخت بیمارستان مثل یه تیکه گوشت جون دادی!!!!!من عاشق اون صحنه بودم!
شون: دستت درد نکنه...خیلی خوشحال شدم از تعریفت!
ولی Hengist به حرف شون گوش نکرد و ادامه داد:همین امروز یه محصول جدید برامون اومده.مطمئنم خیلی ازش خوشت میاد.درواقع همونیه که دوست داری.صبر کن الان برات میارمش.و با عجله به پشت مغازه رفت.
شون که از ایستادن خسته شده بود روی یکی از صندلی های مغازه نشست.چند لحظه بعد Hengist با جعبه ای بزرگ پیش شون برگشت و جعبه رو تالاپی گذاشت روی میز!
شون بلند شد و به داخل جعبه نگاهی انداخت...جعبه پر بود از شیشه های کوچکی که معجون های رنگارنگی توی آنها بود.
Hengist با خوشحالی گفت:اینها معجون های تغییر شکله.میتونی خودت به مدت دوازده ساعت به شکل هر ادم معروفی که بخوای دربیاری.
شون: چه جالب...پس باید معجون من هم توش باشه!
Hengist نگاهی به لیست روی جعبه کرد و گفت:نه...همچین چیزی نداریم!
شون که به نظر کمی کنف شده بود پرسید:حالا معجون چه افرادی رو داری؟
Hengist شروع کرد به خواندن:جرج بوش!!!ناپلئون بناپارت،جرج مایکل،صداق هدایت!چنگیز خان مغول........!!!
شون که مطمئن بود علاقه ای نداره شبیه چنگیز بشه پرسید:چیزی دیگه ای نداری؟
در همین لحظه بود که Hengist فریادی کوتاه از روی خوشحالی کشید و گفت:آره..خودشه..میدونستم پیداش میکنم.این راست کاره خودته!
شون با کنجکاوری پرسید:چی هست؟
Hengist با صدای بلند گفت:معجون تبدیل قیافه مارلون براندو در گریم نقش دون کورلئونه!!!!!!
شون:نــــــــــــــــــــــــه!!!!باورم نمیشه،همین رو میخرم!

چند ساعت بعد بیرون از مغازه مردم پیرمردی عجیبی را میدیدن که با لباس های شصت هفتاد سال پیش پسری رو نصیحت میکرد:مایکل،من هیچ وقت این شغل رو برای تو نمیخواستم...من میخواستم این کار برای سانی باشه......!!!!


تصویر کوچک شده


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵
#7

یوان ابرکرومبی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۰ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۲۹ جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
از تو جوب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 65
آفلاین
داشتم توی هاگزمید راه می رفتم .که دیدم بالای سر در مغازه ای نو نوشته شده شده است:
فروشگاه زونکو با مدیریت آقای Hengist Woodcraft افتتاح شد.
مردم که برای زودتر داخل شدن به فروشگاه تو سروکله ی هم می زدنند متوجه ی من نشدند که داشتم یواشکی وارد می شدم.وقتی وارد شدم خطاب به شاگرد فروشنده که قدش به پیشخون با بدبختی میرسید گفتم:ریزه معجون تنفر ندارید.
شاگرد:اولا ریزه خودتی دومن هرچی هست تو لیست نوشته شده.
توی لیستو دیدم ولی چنین چیزی موجود نبود.خواستم برم پیش فروشنده که حلال زاده خودش اومد پیشم.
-سلام پسرم به فروشگاه ما خوش امدی .من Hengist Woodcraft هستم.امری داشتید در خدمتیم.
_سلام من هم ابر کرومبی هستم به معجون تنفر احتیاج داشتم شما موجود دارید یا هنوز به بازار نیومده.
Hengist Woodcraft: تا حالا چنین اسمی نشنیده بودم متقاضیان معجون عشق زیادند ولی معجون تنفر حالا نمی دونم برای چی می خواین؟
-اونش دیگه به خودم مربوط می شه!حالا شما که توی کار اختراعات هستید می تونید تهیه کنید؟
-بله حتما با کمال میل شاید در این باره توی کتاب های معجون های غیر مجاز چیزی نوشته باشه من این معجون را در عرض 2 هفته تهیه می کنم البته شاید هم دیر تر در هر صورت با من تماس بگیرید فقط ..
-پولش هر چقدر بشه پرداخت می کنم .راستی من یک بسته کود شیمیایی نیز می خوام .
در این حال Hengist Woodcraft گفت : فلیچ تو را با این وسایل تو هاگوارتز راه می ده.
بعد هر دو زدیم زیر خنده.............................


فکر کنم من دهنمو ببندم بهتر باشه


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۳:۳۲ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵
#6

الیور وودold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 146
آفلاین
خوب اگه میشه یه کم بیشتر درباره خرید فروش بپست .

وم لطفا از اين پستاي يك خطي نزنيد اگه كاري داريد به شخص مورد نظر پي ام بزنيد دفعه ي ديگه پستتون پاك ميشه.


ویرایش شده توسط سدريك ديگوري(سدي) در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۷ ۱۴:۲۳:۱۷


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵
#5

هنجست وود کرافتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۶ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۶:۳۱ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
از Hogsmeade
گروه:
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
سلام ، سلام
الیور عزیز از متنی که نوشته وبده برای درخواست محصول ، ازت متشکرم . ( عجب جمله بندیی )
تصویر کوچک شدهقشنگ بود و من در اولین فرصت محصول درخواستی رو به پیام شخصی شما می فرستم . در ضمن اگر کسی بخواد می تونه همین جا محصولشو ببینه ( یعنی درخواست و همین جا دریافت کنه ) در ضمن اگه محصولی درست کردید و می خواهید که معرفی کنیند ، عکس اون رو هم بفرستید .
-------------------------------------------------------------------------
ببخشید که مجبور شدم برم ، چون مشتری آمده بود . عجب آدمایی پیدا می شن . با این که از سر درس در می رن ولی نابغه هستن . چون می تونن در برن .
چیه ، چرا این طوری نگا می کنی ، مردشی صبر کن . آهای ............


ویرایش شده توسط هنجست وود کرافت در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۷ ۱۶:۴۲:۴۳

[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic


Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۱۸:۵۴ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۵
#4

الیور وودold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 146
آفلاین
نام : الیور وود
نام محصول : جعبه ی قاقالی های دودره بازا
آدرس : پی ام کنید

توضیح : جعبه ای پر از شیرنی و شکلات که اگر خورده شوند علایمی چون بالا آوردن ، خون دماغ شدن و... دارد نیمی از این شکلات ها و شیرینی ها به یک رنگ و نیمه ی دیگر آن به یک رنگ دیگر است . که یک نیمه بیماری و نیمه ی دیگر آن پاد زهر آن است .
محل برای استفاده : در کلاس درس برای خارج شدن از کلاس



Re: فروشگاه زونکو
پیام زده شده در: ۶:۵۹ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۵
#3

هنجست وود کرافتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۶ پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۶:۳۱ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
از Hogsmeade
گروه:
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
سلام ، سلام سرژ عزیز
اول از همه از سرژ عزیز به خاطر پست زیباشون ، تشکر می کنم .
خیلی جذاب و زیبا بود .
تصویر کوچک شده

--------------------------------------------------------------------
سلام ، سلام به همه
خوب شما می تونید علاوه بر پست زدن که هنر خودتونو نشون میدین ، محصولی رو هم ارائه کنید یا سفارش بدین .
( به امید رسیدن هر جادوگر به هزاران گالیون )
-------------------------------------------------------------------
از اون روز حالم گرفته بود . مگه دستم به این غریبه نرسه . دوسته عزیزم برای هیچ و پوچ مرد . اه .... طناب لعنتی . خوب چشم ها را باید شست ... جور دیگر باید دید . اشکالی نداره ، این رفت ، کی دیگه . خوب برم یه سری به مغازه بزنم ، لیست سفارشا رو بررسی کنم . خوب پس این جوراابم کوش.......... . ولش کن .
( خارج از خونه ) عجب هواییه ، چقدر صافه . اوه دوباره داره ازون بارونای مورد علاقه غریبه میاد . آخیش بالاخره رسیدم به مغازه . بوم ........ چی شد ؟ آهان چیزی نیست ، طفلک سرش ترکید . دیوار و سیل دست به دست هم بدن چی میشه . هاهاها
خوب ، چقدر این مغازه گرمه ، اصلا حال نکردم . خوب کولرم که خرابه ، هنوز سرویس نشده . بی خیال ، اینم از لیست ، خوب ببینم چی سفارش دادن :
جان پیچ اسباب بازی
عروسک لرد ولدومورت
اژدهای شاخدم مجارستانی
و ......
قبول دارم توقع مشتریام کمه ، ولی تا ننویسن برای چی می خوان نمی تونم براشون تهیه کنم . یکی آومد برم ببینم چیکار داره . خوب فعلا ....
--------------------------------------------------------------------
با تشکر از حضور پرشور و فعال شما عزیزان در این تاپیک . ( لااقل یک سلام پست کنید تا من گریم نگیره و عقده ای بار نیام . )


ویرایش شده توسط Hengist Woodcraft در تاریخ ۱۳۸۵/۳/۳ ۱۷:۲۸:۲۳

[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.