هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۲:۰۳:۵۵ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸
#62

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۳۲:۴۹ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
چکش قبلی و با سابقه که همزمان افسرده شده بود، ولی از اینکه بالاخره از بار مسئولیت سنگین اداره دادگاه خلاص شده بود، با چکش جدید روبوسی کرد، بهش چندتا نکته حیاتی راجع به چکش بودن گفت، بعدشم از صحنه خارج شد تا بره دور دنیا رو بگرده و زندگی جدیدی رو شروع کنه... مثلا به عنوان چکش نجاری.

و لرد چکش جدیدش رو محکم روی میز کوبید.
- جلسه رو ادامه میدهیم. کجا بودیم؟ نوبت قاضی شدنمون بود یا... آها! بریم دادستان بشیم!

و لرد کلاه گیس سفید قضاوت رو از سرش برداشت و با قدم های بلند به سمت جایگاه دادستانی رفت.
- جناب آقای قاضی محترم! ما اعتراض داریم!

و بعد دوباره به سمت جایگاه قضاوت رفت، کلاه گیس سفید و بزرگش رو روی سرش گذاشت و گفت:
- اعتراضتون وارد هست جناب دادستان. ما مشتاقانه به سخنانمو... سخنان شما گوش فرا میدهیم.

و بعد هم دوباره به سمت جایگاه دادستانی رفت.
- اعتراض ما این هست که چرا زودتر از این برای متهم دادگاهی تشکیل نشده بود؟ ایشون قطعا در مواقع دیگه ای هم قتل و ترور انجام دادن...

مرگخوارا که تمام مدت به اربابشون نگاه میکردن، کم کم حس میکردن دارن گردن درد میگیرن. هرچند که توی چهره لرد هیچ اثری از خستگی وجود نداشت. در واقع دوباره با قدم های بلند به سمت جایگاه قضاوت رفت و گفت:
- ما هم قطعا با شما موافقیم... و با وجود مدرک معتبری که شاهد بزرگوار و خفن و کار درستمون ارائه دادن، قطعا میتونیم رای نهایی رو صادر بنماییم.




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۰:۳۱:۱۲ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸
#61

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۵:۰۳ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
چکش اما یک چکش عادی نبود که! چکش قضاوت لرد سیاه بود که آن هم برای خودش کم چیزی نبود. آنقدر سختی و مشقت در آن راه دیده بود، آنقدر با سر روی میزها کوبیده شده بود که، چیز‌هایی در آن دادگاه‌ها دیده بود که... نه من می‌گویم و نه شما بپرسید. پس رفت در اعماق مبل و فنرش را پیدا کرده، هرزش کرد و جیر‌جیر هوریس را درآورد.

-جیر جیر می‌کنه سر ما! دادگاه رسمیه هوریس، تفش کن!

دوست داشت، اما مبل فنر در رفته‌ای شده بود که تفش نمیومد.

-به ما ربط نداره. ما چکشمون رو می‌خوایم تا این ملعون خیانت‌کار دسیسه چین رو به سزای سوقصدش به جان والا مقام شاکی برسانیم. تفش کن!

هوریس چاره‌ای نداشت، به شکل انسانیش برگشت.
چکش که از این تغییر محیطی ناگهانی دسته‌اش درد گرفته بود، سفت پیچید دور روده، اما دستور لرد‌سیاه، روده‌ را حل کرد و چکش با زحمت فراوان خارج شد.

-خوبه... ولی اون دیگه هوریسی شده، نمی‌خوایمش. جلسه رو ادامه می‌دیم!

و چکش جدیدشان را روی میز کوبیدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲:۰۴:۵۳ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸
#60

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
لرد سیاه از آن دسته آدم‌ها بود که اگر مغازه دار می‌شد، حتما روی درش می‌نوشت «جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود. » او حتا حاضر به پس گرفتن حرف که باد هوا بود نیز نمی‌شد؛ چه برسد به یک چکش.

- بخور!

- کیو؟ چیز ... به کی؟

کمال همنشین در چکش که همواره توسط نویسنده‌های طنز سخیف و مستهجن استفاده شده بود، اثر کرد.

- به همان کسی که تو را با هدف گیری دقیقمان به سمتش پرتاب کردیم.

چکش دوره افتاد در دادگاه و سعی کرد به سر شخص مناسبی بخورد. او که چکشی سخنگو بود، به دانش ذهن‌خوانی نیز تسلط داشت و به دنبال کسی می‌گشت که انتظار چکش خوردن داشته باشد و اعتراض نکند.

- به نظر داره میاد تو صورتم. اما ارباب که می‌خواد منو در اولین فرصت به عنوان جانشین انتخاب کنه! حکما قراره کات بگیره.

گرفت. درست در یک میلی متری صورت رودولف که تا آخرین لحظه سرش را ذره‌ای کنار نکشیده بود!

- چرا داری میای این وری؟ ناراحت شدی چکش؟ اگه جاخالی بدم ناراحت می‌شی؟

به نظر نمی‌رسید پافت نیز انتظار چکش خوردن داشته باشد.

- من؟ چرا من؟ یعنی ... کدوم یکی از غلطام لو رفته؟ ارباب اینو که نمی‌تونن فهمیده باشن. اونم که بعیده. اون جا هم که خیلی ترتمیز زیرآبی رفتم. نکنه تو اون خیانتم سوتی دادم؟

چکش نمی‌دانست به سوی لرد بازگردد و آمار هوریس را بدهد یا او را مورد اصابت قرار دهد.

گومب!

همین یک لحظه غفلت از طرف چکش کافی بود که هوریس فرصت پیدا کند تا به مبلی با فنر بزرگ تبدیل شود و چکش را در خود فرو ببرد.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱:۱۹:۵۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸
#59

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۴:۲۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
فنریر همواره موجودی بود بسیار بدشانس!

مطمئن بود که تک تک گوجه فرنگی ها، دمپایی ها و چکش قضاوت با فرق سرش برخورد خواهند کرد و بعضا در چشم و دماغش فرو خواهند رفت.

ولی این بار کمی اشتباه می کرد.

چکش قضاوت روی هوا چرخید و چرخید و چرخید و جلو رفت...و درست در نزدیکی سر فنریر متوقف شد.

لرد سیاه اخم کرد.
-چته؟ بخور تو سرش خب؟

چکش، سرش را تکان داد.
-عمرا اگه بخورم!

بعد از گفتن این جمله، کمی به چهره لرد سیاه دقیق شد.
-شما همونی نیستی که توی نقدات همیشه می گی از چکش استفاده نکنین و بی مزه می شه و این حرفا؟

لرد سیاه متوجه منظور چکش نمی شد.
-خیر! ما اون نیستیم! تو حق انتخاب نداری. چکشی و ما پرتت کردیم. چرخیدی و رفتی و الان وظیفه داری بخوری تو سرش.

چکش همچنان با جاذبه زمین می جنگید و روی هوا ثابت مانده بود.
-یه ذره سعی کنین وضعیت منم درک کنین خب. یه عمر جلسات دادگاه رو هدایت و کنترل نکردم که آخر عمری بخورم تو سر کله پوکی مثل این. از همین جا مشخصه که توی سرش هم خالیه. بخورم بهش متلاشی می شه و مطمئنا می میره. بعدش دادگاه قتل اون برگزار می شه و من، با این مقام والا و سوابق درخشان، باید به عنوان آلت جرم توی اون دادگاه شرکت کنم. حالا انتخاب کنین. بخورم تو سر یکی دیگه یا برگردم توی دست خودتون؟



I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰:۰۰ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#58

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
حضار با گذشت مدتی از حضار بودنشان، حوصله‌شان سر رفت. احساس کردند سیاه لشگری متحدالشکل هستند و هیچ نقشی در آن دادگاه کذایی ندارند. تصمیم گرفتند ایفای نقش منحصر به فرد و موثری را در پیش بگیرند و با کنش اجتماعی، تعیین کننده روند دادگاه باشند.

- به نظرت آخرش چی می‌شه؟
- آخرش؟ هه! ساده‌ای. همه چیز از پیش تعیین شدس. ما بازیچه‌ایم!
- من که هم با شاکی قهرم هم با متهم!
- اشتباه نکن. تحریم دادگاه دردی از ما دوا نمی‌کنه! ما باید ساختار دادگاه رو اصلاح کنیم.
- ما حضار فضایی در دادگاه مشارکت کردن می‌شیم.
- بفرما! یک روز فضاییه، یک روز کمونیست کارگریه، یک روز جبهه ملیه، مارکسیسته، جینگول، پینگول، حبه انگور! همین شماها این دادگاه کذایی رو سر پا نگه داشتین!
- این دادگاه منشی نداره؟
- بابا منشی دادگاه هم منشی خود ماست. چرا باید اینجوری باشه؟
- باید داشته باشه ... یک ساحره جوان و مستعد!
- دست بردارید از این کلیشه‌های جهان سومی! چرا همه منشی‌ها باید ساحره باشن؟
- معجون پیشگیری از بیماری‌های واگیردار کشنده که واگیرشون فقط در مکان‌هایی نظیر مدرسه، مسجد و دادگاه فعال می‌شه بدم؟
- بچه شدی؟ این بیماری‌هارو شایعه می‌کنن که من و تو مشارکت نکنیم. می‌خوان ما رو بترسونن و حواسمون رو از اصل قضیه پرت کنن!


ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۲ ۱:۲۴:۴۳

ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰:۱۴ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#57

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۰:۰۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 312
آفلاین
لرد به سرعت خود را به جایگاه شاکی رساند.
-جناب قاضی، ما به مقدار بسیار بیشتری شکایت داریم. این حشره...

لرد انگشت اشاره اش را مستقیم به سمت لینی گرفت.
-عالما و عامدا با قرار دادن نیش خودش بر روی صندلی مخصوص ما، قصد ترور ما را داشت. این موضوع باید حتما در پرونده لحاظ شود.

لرد پس از پایان سخنانش به سرعت از جایش برخاست و به سمت جایگاه قاضی رفت و کلاه گیس قضاوت را بر روی سرش گذاشت.
-مدرک یا شاهدی دارین؟

شاهد که دوباره خود لرد بود از جایش برخاست.
-بله...ما شاهد بودیم که متهمه لینی وارنر، بجای خشک کردن نیشش بر روی رخت آویز آن را بر روی صندلی ما قرار داد...این هم خود نیش.

لرد کیسه نیش را به حضار نشان داد.

حضار به نشانه اعتراض به لینی هووو کشیدند‌.

-وکیل متهمه می تواند اگر جرات...دفاعیات خودش را ارائه دهد.

فنریر که گلویش خشک شده بود به سختی شروع به سخن گفتن کرد.
-د...دفاعی ندارم.
-در طی این یک ربع ساعت پنجاه سالی که کار قضاوت انجام دادیم تاکنون چنین وکیل بی کفایتی ندیده بودیم. پس برای چه وکیل شدید؟

جمله "من خودم نخواستم وکیل بشم، خودتون مجبورم کردین."برای همیشه در گلوی فنریر باقی ماند.
-خب...جسارتا خیلی خیلی ببخشید که اینو میگم ها ولی راستش به نظرم لینی خودش عمدا اینکارو انجام نداده که بخواد...

چکش قضاوت به سمت کله فنریر پرتاب شد و پیرو آن حضار هم مقادیر عظیمی گوجه و دمپایی به سمت او پرتاب کردند.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱ ۲۳:۱۴:۲۹



پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵:۰۰ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#56

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۴:۱۲
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 457
آفلاین
- ما شهادت میدیم که دیدیم لینی نیشش رو روی صندلی گذاشته بود!

و سپس لرد به سرعت به جایگاه قاضی برگشت.
- صحبت های شاهد رو شنیدیم. وکیل صحبتی داری؟

فنریر آب دهانش را قورت داد و صد بار خودش را بخاطر اشتباهش سرزنش کرد.
- خیر ارباب.

لرد خشمگینانه تر به فنریر خیره شد.
- ما هم اکنون قاضی میباشیم.
- به ارب... جناب لرد قاضی. صحبت های جناب لرد شاهد انقدر محکم و با دلیل و مدرک بود که خودم...

لرد با چکش بزرگش روی میز کوبید.
- فنر داری با صحبت های طولانی و بی‌معنیت حضار و ما رو خسته میکنی!

و سپس به مرگخوارانی که شدیدا در نقش خود غرق شده بودند، نگاه کرد.
مرگخواران هم با سر به تایید لرد پرداختند.
فنریر هم سعی کرد صحبتش را به اتمام برساند.
- به نظر من هم لینی متهمه!

بعد با بغض ساکت شد.
لرد که راضی به نظر میرسید، آماده شد که نقش بعدیش را ایفا کند.


ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱ ۲۲:۲۹:۲۶
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱ ۲۲:۲۹:۵۷
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱ ۲۲:۴۰:۵۰

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷:۱۲ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#55

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۳۲:۴۹ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
- اینجا کجاس اصلا؟

مرگخواری که وکیل شده بود و دست بر قضا فنریر بود، این رو گفت.

- فنر؟
- ارباب؟ من اصن نمیدونم چی شد و چرا اینجام. باور بفرمایید.
- دفاع کن فنر... وگرنه باهات یه کاری میکنیم که کاری که بلاتریکس با خاندان لانگ باتم کرد شبیه یه شوخی به نظر برسه.

تهدید لرد چنان ترسناک بود که علاوه بر فنریر، تمام مرگخوارا هم ترسیدن و رفتن روی صندلی هاشون نشستن. و برای اینکه نقش تماشاچی بودنشون رو به صورت کامل اجرا کنن، شروع کردن به خوردن پاپ کورن و نوشیدنی.
و باز هم با نگاه مرگبار لرد سیاه رو به رو شدن.
- نمیتونید دو دیقه نظم دادگاه رو رعایت کنید، نه؟

لرد انقدر جدی و ترسناک بود که حتی شکلکی جلوی دیالوگش قرار نگرفت و مرگخوارا هم نوشیدنی ها و پاپ کورن هارو با لیوان و پاکت خوردن که لرد بیخیالشون بشه.
و البته لرد هم بیخیالشون شد، با چکشش زد روی میز قضاوتش و گفت:
- جلسه دادگاه رسمی است. متهم لینی وارنر در جایگاه حاضر است. ایشون به نیش زدن لرد سیاه متهم شده، در نتیجه از شاهد بزرگوارمون لرد سیاه میخوایم که به جایگاه بیان و توضیحات رو ارائه بدن.
- ارباب؟ میشه من اعتراض کنم گاهگداری؟
- ما دادگاهمون به شدت عادلانه س فنر... حق اعتراض داری. ولی بعدش اگر به طور اتفاقی مردی، ما بی تقصیریم.
- به نظر من که خیلی گناهکاره لینی اصلا.
- نظم دادگاه رو بهم نریز تا ما به عنوان شاهد بریم تو جایگاه خودمون.

و لرد از جایگاه قاضی به جایگاه شاهد وارد شد!




پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳:۳۳ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#54

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۸:۲۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
- ارباب ولی ما که همه‌مون یه وظیفه‌ای برعهده‌مون قرار گرفت!
- حضار!
- و تماشاگر!
- نمی‌تونیم همزمان چند تا مسئولیت داشته باشیم ارباب.

لرد هیچی نمی‌گه. فقط با نگاهش یکی یکی از روی تمام مرگخوارا رد می‌شه و هیچ‌چیز برای مرگخوارا ترسناک‌تر از این نگاه لرد نبود. پس یکی یکی شل می‌شن و اختیار از کف می‌دن.

- می‌خواین دادگاه عادلانه‌ی ما رو با نداشتن وکیل زیر سوال ببرین؟

مرگخوارا که تحت‌تاثیر نگاه لرد حسابی رام شده بودن به سرعت واکنش نشون می‌دن.

- معلومه که نه ارباب!
- ارباب اصن از بس همه‌مون داوطلبیم موندیم کی وکیل شه!
- من از بچگی به چند مسئولیته بودن علاقه داشتم. اوپس.

مرگخوار خود شیرین آخر بلافاصله بعد از گفتن حرفش به اشتباهش پی می‌بره و این‌بار مورد هجوم نگاه مرگخوارا قرار می‌گیره. کاش فقط نگاه بود، اما از چند طرف مورد چندین ضربه هم قرار می‌گیره. اول یکی هلش می‌ده و اونم تلو تلو خوران به جلو رونده می‌شه و بعدم چندین جفت پا سر راهش قرار می‌گیرن و نتیجه این می‌شه که با مخ جلوی پای لرد پرتاب می‌شه.

- اینم وکیل ارباب!


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۱ ۲۱:۳۹:۵۴



پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۱۰:۱۳ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
#53

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۱۰:۲۰
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 252
آنلاین
- کسی نبود؟ دادگاه منصفانه باید وکیل داشته باشد!

مرگخواران سریعا باید کاری می‌کردند. تجربه نشان داده بود که منتظر گذاشتن اربابشان عاقبت خوبی در پیش ندارد.

- ارباب، فکر کنم بشه بدون وکیل هم محاکمه‌ش کنیم.
- راست می‌گه ارباب، اصلا وکیل می‌خوایم چه کار؟
- ارباب با توجه به جرمی که لینی مرتکب شده، به نظرم حقِ داشتنِ وکیل رو نداره!

در این هنگام لینی فورا شروع به حرف زدن کرد:
- عه... یعنی چی؟ من وکیل می‌خوام. من بدون حضور وکیلم حرف نمی‌زنم!

لرد چنان نگاه خشمگینی به لینی انداخت که باعث شد او زیر فشار همچین نگاهی خرد شود.
- در این که جرم لینی سنگین بوده و نیازی به داشتن وکیل ندارد، شکی نیست. اما از آنجایی که اربابی عادل و منصف هستیم، می‌خواهیم دادگاهی منصفانه برگزار شود که دادگاه منصفانه نیز نیاز به وکیل دارد. داوطلب؟


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.