هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: آزمایشگاه سرّی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
#6

آرنولدold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۱۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
از روي شونت! باورت نمي شه نگام كن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 353
آفلاین
:دی ایول فلور سوژه رو عوض کرد این چند روزه ترکوندیم اینجور عوض کردن سوژه رو ها ممنون از تری که مدش کرد و خودم و فلور که ادامه اش دادیم البته یکی دیگه هم اینکار رو انجام داده بود اسمش یادم نیست از اونم تشکر
--------------------------------------------------------------------------------

ملت ریون هر حشره ای که آنجا بود را بررسی می کردند. تری حشره ای را برداشت و با انزجار آنرا روی میز آزمایشگاه گذاشت اما آن حشره به سرعت شروع به خوردن میز کرد.

زنوف فریاد زنان:

- چی کار کردی الآن همچیو بهم می زنه ....... نه .... ارگ نه!

اما دیگر دیر شده بود ارگ حشره ایی را از ظرفش خارج کرده بود؛ و در عرض یک ثانیه اندازه ارگ و حشره جابه جا شد. همه با دیدن این صحنه پا به فرار گذاشتند لینی هم حشرهای را که در دستش بود به گوشه ای پرت کرد و فرار را بر قرار ترجیح داد.

در این میان آرنولد برای اینکه سریعتر فرار کند تبدیل به عقاب شد؛ اما توسط چنگالهای آن حشره اسیر شده بود، سپس به طور ناگهانی حشره به اندازه طبیعی برگشت اما آرنولد در شکل عقاب به 3 برابر اندازه اش رسید بود، و حشره زیر وزن عقاب له شد.

حشره ایی که لینی پرت کرده بود مستقیم به ارگ که هنوز به همان اندازه کوچک مانده بود برخورد کرد و ناگهان ارگ مثل یک توپ تنیس درخشان درخشید.

- لینی دستت داره نور می ده!!

- آره تری یه جورایی داره می درخشه.

- ارگ کوش ؟؟

زنوف به آنتونین جواب داد:

- زیر پاته ... لهش نکنی!!

- این توپ نورانیه؟ اگه این ارگه پَــــــــ آرنولد کو؟؟

ناگهان با صدای عقاب جوابش را دریافت. عقابی با هیبتی دو برابر آنتونین روبرویش ایستاده بود.

لونا:

- دوست دارم بدونم اگه آرنولد تغییر شکل بده چه شکلی می شه؟

بعد از این حرف لونا عقاب تکانی خورد ولی اتفاقی نیافتاد.

ملت:

عقاب:

ملت:

عقاب:


ویرایش شده توسط آرنولد در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۶ ۱۳:۲۹:۱۶

تصویر کوچک شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود


Re: آزمایشگاه سرّی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۳ چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
#5

فلور دلاکورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۴ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۸:۰۹:۰۷ جمعه ۶ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1024
آفلاین
زنوف فوری متوجه شد باید جواب پس بده .

لونا : خوب .

زنوف با عجله گفت : من چند روز پیش یه دونه حشره با ارزش پیدا کردم حشره ای که به هر چی برخورد کنه اون جسم تا 2 دقیقه می درخشه منم که این حشررو نمی شناختم پناه بردم به کتاب خونه ولی اونجا هیچ حشره ای به این شکل وجود نداشت منم تصمیم گرفتم خودم تشریحش کنم ،ولی من برای تشریح کردن به یه آزمایشگاه نیاز داشتم ، از اون جایی که تو هاگوارتز هر کی کمک بخواد بهش کمک می رسه منم چند روز بعد این جا رو پیدا کردم .(همین دیگه)

اما لینی که کنجکاویش گل کرده بود پرسید : پس اون حشره باعث می شد صورتت اون جوری بشه ؟

زنوف گفت : نه ، چون من متوجه شدم کشتنش بد یمنی میاره . تصمیم گرفتم ازش ازش استفاده ی مفید کنم . اخه می دونی می شه باهاش ...

اما دیگه هیچ کس به حرف زنوف گوش نمی کرد هر کدوم از اعضا مشغول کشیدن یه نقشه واسه اون حشره ی بیچاره بودن .


ویرایش شده توسط فلور دلاکور در تاریخ ۱۳۹۰/۶/۱۶ ۱۲:۴۵:۳۳

بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)


Re: آزمایشگاه سرّی
پیام زده شده در: ۱۶:۲۸ چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰
#4

آرنولدold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۸:۱۵ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
از روي شونت! باورت نمي شه نگام كن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 353
آفلاین
- خب وقتشه بريم تو ببينيم چه خبره.

- من مي گم بهتر نيست اول از خودش بپرسيم اين چيه؟

ارگ در حالي كه آرنولد را روي شونه خود حمل مي كرد، پا در ورودي راه گذاشت و گفت:

- ما كه نمي تونيم صبر كنيم، هر كي مياد بياد تو.

- منم مي خوام ببينم بابام چشه پس منم ميام.

- منم كه تو رو تنها نمي ذارم.

ماريه تا از حرفي كه لحظه اي پيش زده بود پشيمان شد و گفت:

- فك كنم بهتره همه باهم باشيم. بالاخره معلوم مي شه خودشم اينجا چي كار داره مگه نه؟

لونا ارگ را كنار زد و وارد آن محل اسرار آميز شد، ليني و بقيه هم دنبال او از پله ها پايين آمدند. در پايين پله ها فضاي بزرگ مانند يك آزمايشگاه قرار داشت. در هر گوشه بطري هايي از حشرات عجيب ديده مي شد. در وسط آن فضا ميزي بزرگ ديده مي شد كه روي آن يك جلد كتاب بسيار قديمي چوب جادوي زنوف قرار داشت.

ملت از فضاي عجيبي كه در آن قرار داشتند در تعجب بودند كه زنوف به سرعت از پله ها پايين آمد و با صحنه اي مواجه شد كه اصلا انتظارش را نداشت.


تصویر کوچک شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود


Re: آزمایشگاه سرّی
پیام زده شده در: ۳:۲۷ شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰
#3

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۴۶:۰۴ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4853
آفلاین
آن ها دم دری که زنوف وارد آن شده بود شدند و راه پله ای را دیدند که به نقطه ای تاریک منتهی میشد. صدای قدم های زنوف که در حال پایین رفتن از پله ها بود را به وضوح می شنیدند و هرلحظه دورتر میشد.

در راه زنوف لحظه ای ایستاد و به پشت سرش نگاهی انداخت، ملت ریونی به سرعت سرشان را دزدیدند و پشت در پنهان شدند و برای اطمینان در آن را بستند.

زنوف چند لحظه به در خیره شد، اما بعد از آنکه کسی را ندید دوباره به راهش ادامه داد. ریونی ها چند ثانیه صبر کردند تا مطمئن شوند که زنوف تمامی پله ها را طی کرده است و بعد از آن آماده ی ورود به آنجا شدند.

ماریه تا دستش را به سمت دستگیره برد و گفت:

- بیاین بریم!

اما لونا بلافاصله مانع او شد و گفت: بهتر نیس یکم دیگه هم صبر کنیم یا ... یا اصن بذاریم وقتی زنوف نیست وارد اونجا بشیم؟

لینی دست هایش را به کمرش گرفت و گفت:

- اینکه مچشو موقع ارتکاب جرم بگیریم خیلی بیشتر کیف میده!

ابروهای لونا درهم رفت و گفت: بابای من هیچم مجرم نیست! اتفاقا اون یه جای جدیدو توی ریون کشف کرده! این کم چیزی نیست و عالیه! یه افتخار بزرگه!

تری گوشزد کرد: البته اگه جای خوبی باشه!

لونا دوباره با اصرار گفت: جای خوبیه! اون یه ریونیه و کار بدی انجام نمیده. دفعه آخرتون باشه که از این حرفا میزنـ...

- خفه شو!

- بی تربیت! این چه طرز حرف زدنه؟

تری دستش را به نشانه ی سکوت جلوی بینی اش گرفت و گفت: یه صدایی میشنوم!

و همان موقع بود که آن ها تشخیص دادند زنوف دوباره در حال بالا آمدن از پله ها است. آن ها که به شدت هول شده بودند، بعد از پرتاب چندین وسیله در بین راه بازگشت به خوابگاه و تختشان، به زمین پرتاب کردند.

اما خوشبختانه به نظر میرسید که در مکان مخفی مانع رسیدن امواج صوتی به درون و بیرون میشود. لحظه ای بعد در باز شد و زنوف آهسته به تخت خوابش برگشت تا بخوابد.




Re: آزمایشگاه سرّی
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴ جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰
#2

لونا لاوگود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۰۶:۲۵ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
از خرس مستربین خوشم میاد!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 706
آفلاین
سوژه جدید!

شنبه - ساعت 12 ظهر - تالار راونکلا

لینی بشقاب ها را روی میز ها چید و در حالی که چنگال ها را از لونا میگرفت فریاد زد: بچه ها! جمع شین! وقت ناهاره!

به محض بیرون آمدن این جمله از دهان لینی ریونی ها سر میز حاضر شدند و لونا شروع به سر شماری شد.

- خب، آنتونین، آندرومیدا، آرنولد...آرنولد؟

شخصی از زیر میز بیرون آمد و گفت: من اینجام!

- آهان! ... ارگ ... هی ارگ؟ اونجا جای تریه!

چهره ی ارگ خندان شد و گفت: عه فهمیدی؟ خب اینجا خیلی باحاله از همه جهت دید داره!

ولی با چشم غره های تری ترجیح داد روی صندلی خود بنشیند.

- ادامه میدیم. تری هم نشست، فلور، من، لینی، مری، ماریه تا، روونا، هلنا ... تموم شد!

همین که لونا چنگالش را برداشت لینی خاطر نشان کرد: زنوف کجاست پس؟!

ماریه تا به صندلی خالی کنار خود نگاه کرد و گفت: آره. زنوف نیومده!

همان موقع در خوابگاه پسران باز شد و زنوف با صورت سیاه وارد شد.

لینی با تعجب پرسید: کجا بودی زنوف؟

زنوف با دستپاچگی گفت: هیچی ... من الان میام.

و در حالی که صورتش را میپوشاند به سمت مرلینگاه رفت.

ارگ ابروهایش را بالا داد و رو به بقیه گفت: این زنوف مشکوک میزنه!

یکشنبه - نیمه شب - کنار شومینه

لینی کلاه خواب خود را بر سر گذاشت و فریاد زد: بچه ها وقت خوابه! تا یه ربع دیگه خاموشی! زود باشین ...

و لونا شروع به سر شماری کرد: یک، دو، سه .... هی! بازم زنوف نیست!

لینی با عصبانیت گفت: این زنوف خیلی مشکوک شده! کجاست؟

همان موقع زنوف پشت سر آنها ظاهر شد و درحالی که نیشخند میزد به سمت خوابگاه پسران راه افتاد.

یک هفته بعد - خوابگاه دخترام

- لونا زنوف خیلی مشکوکه! الان یه هفته س که یهو غیب میشه و بعد ظاهر میشه! گاهی هم به طرز عجیبی لباساش پاره س و صورتش خاکستری!

لونا کتابی که میخواند را کناری گذاشت و گفت: آره! باید بریم دنبالش! تعقیبش میکنم. بریم پیداش کنیم.

لینی و لونا دیگر اعضا را جمع کردند و موضوع را با آنها در میان گذاشتند تا از چیزی که زنوف پنهان میکرد باخبر بشوند.


آن ها زنوفیلیوس در حالی که کیفش را وارسی میکرد و بعد آن را کول کرد و با عجله به سمت تخت خودش رفت و آن را کنار کشید و دری را باز کرد و داخل آن رفت شدند.

ماریه تا هیجان زده گفت: اوه! اونجا یه راه مخفیه!

---------------------------------------

سوژه اول این تاپیک زده شد. یادتون نره زنوف رفته به آزمایشگاه سری! ادامه ش با شما ...


Only Raven !


تصویر کوچک شده


آزمایشگاه سرّی ریونکلا
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۰
#1

لونا لاوگود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۰۶:۲۵ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹
از خرس مستربین خوشم میاد!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 706
آفلاین
سلام!

خب همونطور که دارید این اتاق خالی رو میبینین ( البت بعدا پر میشه!) قراره یه آزمایشگاه باشه واسه بچه های راونکلاوی!

توی این آزمایشگاه ریونی ها سعی میکنن از هوش سرشارشون استفاده کنن و اختراعات و اکتشافات زیادی انجام بدن، گاهی محاسباتشون غلط از آب در میاد و نتیجه یه انفجار و خرابکاری میشه!

گاهی هم چیزی اختراع میکنن و مشهور میشن، گاهی علیه گروه های دیگه چیزی درست میکنن و موجب دردسرشون میشه!

خلاصه اینجا میتونین با رول های ادامه دار و جذاب چیزای حیرت انگیز و خطرناک بسازین و لذت ببرین!

زودباشین بیاین وسایل مورد نیاز ِ یه آزمایشگاه مجهز رو اینجا جا بدین! اولین وسیله با من!


ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۳ ۱۱:۲۸:۱۰

Only Raven !


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.