هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹ یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷
#84

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۲۴:۰۱ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
مرگخواران خدمت لرد رسیده ، خبر موفقیت آمیز بودن ماموریت دستگیری بلاتریکس را دادند.

بالاخره خانه ریدل ها در سکوت فرو رفت. چیزی نشکست، کسی ترس از له شدن نداشت... اما این شرایط تنها چند ساعت پابرجا بود.

شترق!

با این صدا بالاخره مهلت آسایش مرگخواران تمام شد.

-چی بود؟

واضح بود دیگر، بلاتریکس درب اتاقش را ترکانده بود.
ثانیه ای بعد، بلاتریکس که تختی به کمرش بسته شده بود، با دری که از گردنش آویزان بود، از پله ها پایین می‌آمد.
-می‌شکنم!

و شکست... اما نه گل و گلدان را...

-خونمون!

بلاتریکس کل خانه را با خاک یکسان کرده و “می‌شکنم” کنان، همراه با در و تختش راهی جنگل های اطراف شده بود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۰:۰۷ یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷
#83

آلکتو کرو old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
-جی جی عزیزم؟

گوش هایش را گرفت ولی گویا تاثیر نداشت، صدا بی وقفه ادامه داشت.

- عشقم؟ بیا ببین واست چی درست کردم؟

آلکتو نمی دانست این صدای کیست ولی هر که بود، به شدت علاقه داشت خفه اش کند. ناگهان احساس کرد کسی دارد موهایش را می کشد.
- مامان من جیش دالم!
- مامان منم پی پی دالم!

آلکتو چشمانش را باز کرد. دو بچه کاملا شبیه به هم رو به روی او نشسته بودند و او را "مامان" صدا می زدند. بچه ها که گویا گیج شده بودند نگاهی به آلکتو انداختند.
- مامان، چی شده؟
- نکنه کل شده؟
دو کودک به یکدیگر نگاه انداختند و زدند زیر گریه.
- نه من مامان کل شده نمی خوام!
- منم مامان سالم می خوام!

آلکتو که تا آن زمان در شوک بود، آن دو کودک را کنار زد و از تخت پایین آمد. یک جای کار ایراد داشت، این اتاق شباهتی به اتاق او در خانه ریدل نداشت. ناگهان نگاه آلکتو به آینه روبه رویش افتاد.
- نه!

صدای پایی را شنید و مردی سراسیمه وارد اتاق شد.
- عزیزم اتفاقی افتاده؟ فکر کردم صدای جیغ شنیدم. بچه ها چرا گریه می کنن؟

آری بی شک اتفاقی افتاده بود که آلکتو، دیگر آلکتو نبود!


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#82

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۴۴:۲۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
وارد خانه شد.

جایی که زمانی در آن حکومت می کرد و حالا محکوم به خدمت در آن شده بود.

-بی وقفه و متوالی!

این دو کلمه شاید برای اشخاص دیگر، معنی خاصی نداشتند...ولی برای لرد سیاه در آن لحظه و با صدای آن گوینده، معانی عمیق و بسیار دردناکی داشتند.
-هک...دست از سر ما بردار. ما باید بریم...

-تنها جایی که الان می تونی بری، آزمایشگاه منه. معجون دم کشیده و منتظره. معجون مرگ بی وقفه و متوالی. این می تونه بزرگترین کشف من باشه. نمی تونه؟

آهی کشید.
-کاش نمی تونست.

هکتور دستش را گرفت و کشن کشان به طرف آزمایشگاه برد.
پاتیلی روی آتش بود و معجون نارنجی رنگی بی وقفه درون آن می جوشید.

-بخورش!

لرد سیاه تعجب کرد. شاید معجون مورد نظر در جای دیگری پنهان شده بود.
-کجاست؟

-تو پاتیله دیگه. ویژگیش همینه که وقتی اثر می کنه که در دمای جوش خورده بشه. حالا زود باش بخورش تا با ملاقه نزدم تو سرت.

احساس خوشبختی لرد سیاه، دو چندان شده بود...




پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#81

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۲۴:۰۱ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
بانز قدم به قدم جلو رفت.
به بلاتریکس رسید. سیخونکی زد.
بلاتریکس حرکت نکرد.

-چرا واکنش نشون نمی‌ده... نکنه مرده؟

مرگخواران از هوش سرشار بانز خواستند رداها بدرند ‌و سر به بیابان ها بگذارند. اما ماموریت به تخت بندی بلاتریکس دست و پایشان را بسته بود و نتوانستند...
-بیهوشه بانز، بی هوش! :vay3:

بانز صلاح دید به روی خودش نیاورد.
بانز به رویش نیاورد.

دقایقی بعد بلاتریکس به تخت بسته شده و در اتاقش هم توسط دو تکه چوب ضربدری مهر و موم شده بود.

اما آیا واقعا مرگخواران تصور کرده بودند دو تکه چوب مانع خروج بلاچریکش از اتاق می‌شود؟

خیر... اما احتیاط شرط عقل است!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۳۱ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#80

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
دو لینی بال‌ها و شاخک‌های زیادی می‌کشن تا اینکه صدایی از تو لوله‌های زیرزمین می‌شنون.
و نخیر! صدای ارواح و جن و پری نبود.

- این طرز رفتار با یک بانزِ متشخص اما نامرئی نیست! یه روز دیده می‌شم و همه به زیباییم غبطه می‌خورین!

لینی شماره 1 به لینی الف نگاه می‌کنه. تعجب نکنین که چرا اسمشون لینی شماره 1 و 2، یا الف و ب نشده. چون هیچ‌کدوم حاضر نبودن جایگاه دوم رو بپذیرن و هردو خودشون رو اولی و اصلی می‌دونستن!
- فکر کنم نوبت نفر بعد رسیده.
- چه خوش گفتی رفیق.

و دو لینی بال بر دوش هم می‌ندازن و در راه نقشه‌های شوم و پلیدشون برای بانزو می‌کشن.

- هی بانز! بگو چی شده!
- تمایلی ندارم بدونم چی شده. برو حشره‌ی ویزویزو.
- ولی من نامرئی شدم! ببین منو نمی‌بینی!

بانز چهره‌ی خموده‌ای به خودش می‌گیره.
- منو چی فرض کردی لینی؟ خب پشت کمد قائم شدی که نمی‌بینمت! منم اون پشت برم کسی نمی‌بینتم!
- البته تو حتی اگه پشت کمدم نباشی دیده نمی‌شی.
- مرسی که گفتی. خودم تا الان نمی‌دونستـ... هی! تو چرا صدات رفت اینور؟

دو لینی که یکی اینور بود یکی اونور، نیشخندی می‌زنن. نقشه‌شون داشت می‌گرفت!
- گفتم که نامرئی شدم! تازه الان می‌خوام از بغل گوشت رد شم برم اونور...
- بیا اومدم اینور.

بانز همچنان به قضیه مشکوک بود. نه اینکه بخواد خیلی مرگخوار باهوشی باشه، اما صدای ویزویزهای لینی چیزی نبود که کسی بهش توجه نکرده باشه.
- پس چرا وقتی از بغلم رد می‌شی صدای ویزویزتو نمی‌شنوم؟
- نمی‌دونم بانز. از وقتی نامرئی شدم یه سری قابلیتامو از دست دادم. ولی خودت که می‌بینی دارم ازینور به اونور می‌رم بدون اینکه دیده بشم!

بانز دیگه دلیلی برای تردید نمی‌دید. خوش‌حال از اینکه تنها فرد نامرئی جمع نیست، جامه‌ها می‌دره و دوان‌دوان می‌ره تا این خبرو به همه اعلام کنه!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#79

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۷:۳۲ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#78

وینسنت کراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
اشک میریخت و رژ میزد!
آنقدر اشک ریخت که متوجه نشد کی روی ست رژ هایش خوابش برد.

مدتی بعد، چشمانش را باز کرد.

چشم هایش میسوخت. دوباره اشک در چشمانش حلقه زد. یکی دیگر از رژ هایش را برداشت.
روی لبش کشید...و با دیدن رنگ سرخی که روی لب هایش نشست جیغ نه چندان مردانه ای کشید.
-درست شد...میتونم رژ بزنم! میتونم آرایش کنم. لازم نیست بقیه عمرمو تو این اتاق بگذرونم.

ریمل و سایه اش را هم برداشت و با ذوق و شوق آرایش کرد.

وقتی خیالش از بابت زیبایی اش راحت شد، با خوشحالی به تصویر خودش در آینه لبخند زد. کراب با لبخند زیباتر میشد.

صدای لینی را از دور دست ها میشنید.

-وینسنت...وین...سنت...وین...

چشمانش را باز کرد!

چشمانش را قبلا باز کرده بود. نمیفهمید چرا دوباره باز کرده است.

وقتی رد اشک را روی صورتش دید و چشمش به چهره بدون آرایشش در آینه افتاد، وحشت کرد!
رژ را به لب هایش زد...
هیچ رنگی نبود.

-وین...سننننت!

-لعنت بهت لینی...



ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#77

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
و دوباره چشماشو باز میکنه.

بانز معمولا اینقدر نمیخوابه؛ ولی الان شرایط نامساعده! مجبوره اونقدر بخوابه و بیدار بشه که حداقل تبدیل به چیز خوبی شده باشه.

چشماشو باز میکنه. البته قبلا باز کرده بود. الان فقط پلک میزنه!

به دیوار وصل نشده. جای تاریکی نیست. جاش راحته و هوا خوبه...
تا این جای کار مشکلی وجود نداره...
ولی از اونجای کار به بعد، مشکل ساز میشه!
درست وقتی که یکی به زور دهنشو باز میکنه و یه چیز نرم و لزج رو پرت میکنه ته حلقش.

بانز سعی میکنه تف کنه. ولی نمیتونه. در نتیجه قورت میده.
-لعنتی...این چی بود؟

-بغ!

بانزسعی میکنه طرف مقابلش رو که خیلی از خودش بزرگتره ببینه. ولی فقط یه کپه پر میبینه.
-بغ؟

طرف خم میشه و بانز منقار بزرگشو میبینه. طرف مقابل کفتره!
-بغ یعنی کرم. بخور و حرف نزن. بخور مامان جون. برات خوبه. همینه که اینقدر از خواهر و برادرات کوچیکتری خب.

بانز تازه متوجه خواهر و برادرای زشت و نرمش میشه...و متوجه ارتفاعش از زمین!
-مامان...دقیقا کی پرواز یاد میگیریم؟ و بغ!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۷:۳۳ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#76

هوريس اسلاگهورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۳۳ شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 279
آفلاین
لرد سیاه ساکت و آرام نشسته بود. دنیا دور سرش می‌چرخید. چشمانش را بست تا این موضوع باعث سرگیجه‌اش نشود. بلافاصله احساس کرد در قدح اندیشه‌ای فرود آمده. تصاویر دوران زندگی در یتیم خانه و هاگوارتز از مقابل دیده‌گانش در گذر بود. برای اولین بار در عمرش، بابت بسیاری از آنچه کرده بود احساس گناه می‌کرد. انگار وجدانش بالاخره از خوابی عمیق و طولانی برخواسته باشد. دلش اشک ریختن می‌خواست ...

- ما چرا این‌گونه شدیم؟

هوریس با یک پس گردنی لرد را از آن حال خارج کرد و در حالی که به بطری‌های باز رنگ و وارنگ پرشماری که روی میزش ردیف شده بود یکی دیگر اضافه می‌کرد، دستور داد:

- سعی نکن از زیرش در بری برده! تو الان پیش‌مرگ مایی و باید این بطری رو هم تست کنی.

لرد که چاره‌ای جز اطاعت نداشت، به زحمت مقداری نوشیدنی از بطری ریخت و جرعه‌ای از جامش نوشید. چشمانش تار شد و سیاهی رفت. ناگهان با شدت بسیاری هرآنچه در معده داشت بالا آورد.

- چه پیش‌‌مرگ کم جنبه‌ای! بیا ببرش بلا ... به درد همون امور ساحره‌ای و آرایشی می‌خوره.

لرد اگر هوشیار بود آرزو می‌کرد قبری که دقایقی پیش کنده برای خودش می‌بود ... اگرچه تحت تاثیر نوشیدنی زیاد روی زمین افتاده و به خواب رفته بود.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: چکش سازی دیاگون
پیام زده شده در: ۱:۰۵ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷
#75

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
دو پیکسی که دچار شوک فاضلابی شده بودن، بعد از ساعت‌ها بیهوشی بالاخره از جا برمی‌خیزن.

- چه خواب بدی دیدم! خواب دیدم آب فاضلاب خوردم. چقد خوبه که همه‌ش خواب بود!

لینیِ آبِ فاضلاب نخورده، که حالا با وجود لینیِ آبِ فاضلاب خورده ابهت و پاکیزگیش زیر سوال رفته بود، اصلا تلاشی برای دست به انکار زدن و روحیه بخشیدن به دیگری نمی‌کنه!
- خواب نبود. واقعی بود. تو آب فاضلاب خوردی. آبرو نذاشتی برامون. تقلبیِ آبروبر! اصن کی گفت پاتو به زندگی پیکسیانه‌ی من باز کنی هان؟ کی گفت؟

اون یکی لینی در حالت عادی دوباره دچار شوک روحی می‌شد، اما اینجا دفاع از هویت و اصالتش مهم‌تر از چیزی بود که ساعت‌ها پیش نوش‌جان کرده بود.
- همه‌ش تقصیرِ توی تقلبیه که من حواسم پرت شد! تو بر من نیرنگ زدی. یادم افتاد! یادته؟ تو به من پیشنهاد دادی که تف کنم، بمکم و دستمو بذارم تو دهنم. تو بودی! خود خودت. انکار می‌کنی؟

لینیِ دیگه تو خطر افتاده بود.
- اصن من بگم بیفت تو چاه، تو باید بیفتی؟ تو خودت عقل نداری؟ تقصیر خودته. گردن دیگران ننداز. مسئولیت‌پذیر باش و مسئولیت اشتباهتو بپذیر.

در کمال ناباوری اون یکی لینی حرف این یکی لینی رو می‌پذیره.
- حق با توئه. نباید به نسخه کپی شده‌م اعتماد می‌کردم. خبط از خودم بود.
- به من گفتی کپی؟
- دقیقا! کپی! تو کپیِ منی!
- نفس‌کش!

و دو پیکسی به سمت همدیگه حمله‌ور می‌شن و به بال و شاخک‌کشی رو میارن!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.