هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#71

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۵۶:۰۷ یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
رودولف با فرمت آستین هایش را...خواست بالا بزند. اما لخت بود و خب... نشد!
دست هایش را به هم مالید.
-اجازه میدین مادمازل؟
-

رودولف منتظر نماند و تبر را از دست نارسیسا گرفت.

خرچ خرچ خرچ

یک ساعت بعد

خرچ خرچ خرچ

ملت مرگخوار که هر کدام گوشه ای افتاده بودند و به زور جلوی چرتشان را می گرفتند.
-کمک نمیخوای رودولف؟
-نه...هن...نه! همه چی...هن...تحت...کنترله!

شترق!

-همینــــه!...موفق شدم! ایمان بیارید به من!

ولی چهره مرگخواران زیاد شبیه ایمان آورندگان نبود! چرا که لرد سیاه زیر شاخ و برگ درخت مدفون شده بودند.

لرد سیاه:


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۶ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#70

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۹:۰۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5222
آفلاین
نارسیسا هی خرت و خرت‌کنان می‌برید و می‌برید. بعد از گذشت دقایقی که برای نارسیسا همچون یک عمر می‌گذشت، دست از اره کردن برمی‌داره و عرق روی صورتشو پاک می‌کنه.
- خب فک کنم الان دیگه یه هل لازم داره تا کنده بشه.

نارسیسا بعد از گفتن این حرف امیدوارانه میزان برشی که روی درخت ایجاد کرده بودو اندازه می‌گیره.
- چی؟ چطور ممکنه؟ این که هنوز به نصف هم نرسیده!

رودولف با دیدن اوضاع پیش‌رو با احتیاط جلو میاد.
- اره کردن که کار هرکسی نیست. مطمئنم تا الان ایمان آوردین که من چقد تو انجام این حرکت خبره هستم!

متاسفانه یا خوشبختانه به نظر میومد حق با رودولفه. با این حال یه جای کار می‌لنگید.
- وایسا ببینم، تو چطوری دست دار شدی رودولف؟
- چیزی که زیاد بود دست بود. منم دو تاشو برداشتم و به خودم پیوند زدم. اینم سومین دسته!

رودولف دستی که معلوم نبود مال خودش بود یا لردو بالا میاره.
- به هر حال شرایط بحرانی بود و لازم بود من با دو دست به ارباب خدمت کنم. این چنین مرگخوار وفاداری هستم.

بلاتریکس با فکر اینکه ممکنه یکی از دستای متصل شده به رودولف، متعلق به لرد باشه، دلش می‌خواست رودولفو از وسط به دو نیمه‌ی مساوی تقسیم کنه. اما شرایط اجازه‌ی این کارو بهش نمی‌داد و نجات لرد اولویت اول بود.
- خیله خب. برو درختو ببر. نبینم به جای درخت، پای ارباب تو دستت ظاهر شه!


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۹:۳۷ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#69

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۹:۰۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5222
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۸:۵۷ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#68

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
بلاتریکس برای نجات دادن لرد، روی انگشتان پاهایش ایستاد و تا آنجاییکه میشد خود را به سمت بالا کشید.
_ ارباب... ارباب ... دستتون رو بدین به من !

لرد در حالیکه از عصبانیت دود از گوش هایش در حال خروج بود به بلاتریکس غرید.
_ چی مون رو بدیم بهت؟ دستمون؟ دست داریم ما؟ تکون میخوریم ما؟ یه مرگخوار به درد بخور داشتیم، تو هم از دست رفتی! بیار پایین مارو...

بلاتریکس با خجالت صورتش را گرفت .
_ روم سیاه ارباب! یه لحظه یادم رفت... نگران نباشین ارباب. الان نجاتتون میدم!
_ زود!

بلاتریکس با عجله به سمت مرگخواران رفت تا کمک بیاورد.

چندی بعد، مرگخواران به صف در مقابل درخت ایستاده بودند و برای پایین آوردن لرد نقشه می کشیدند.

_قلاب بگیرم؟
مرگخواران به هیکل لینی نگاهی انداختند و منتظر فکر بعدی شدند.

_ من میگم این معجونو...
با طلسم خارج شده از چوب دستی لایتینا، طناب ضخیمی دور دهان هکتور بسته شد و او را ساکت کرد.
هکتور ویبره زنان و غمگین محل را ترک کرد!
_

_ مارو زودتر بیارید پایین! این کلاغ ِ بی شعور داره روی سر ما لونه میسازه!

با صدای اعتراض لرد، لینی بال بال زنان به جنگ با کلاغ ِ بی شعور رفت تا او را از لانه سازی روی سر اربابش منصرف کند!
سایر مرگخواران همچنان مشغول نقشه کشی شدند.

خرت خرت خرت خرت

_ رووودوووولف !!!
_ بله ؟

بلاتریکس به سمت صدا برگشت و رودولف را دید که پشت سرش ایستاده است.
_ عه... تو که اینجایی... پس خرت خرت از کی بود؟

نارسیسا در حالیکه اره رودولف را در دست گرفته بود در حال اره کردن درخت محتوی لرد بود!
_ نگران نباشین ارباب! الان نجاتتون میدم!


?Why so serious


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۷:۱۵ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#67

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۵۶:۰۷ یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
اما بلاتریکس مخالفی نبود که با این موافقت ها کوتاه بیاد!
پس جیغ زنان لرد را زیر بغل زده کول کرده و دوان دوان به سمت حیاط خانه ریدل ها فرار کرد.
-نمیذارم اربابم رو پازل کنین! نمیذارم!

بلا دوید و دوید... وزن لرد سیاه و دویدن، نفسش را تنگ کرده بود. اما باید می دوید...
دوید و دوید و ...

شپلق!

کمی زیادی دوید و قبل از اینکه بتواند به موقع ترمز بگیرد، با صورت به دیوار خانه برخورد کرد.
-ببخشید ارباب! تصادف کردیم!

ولی خبری از اربابش نبود.
-ارباب؟... ارباب؟!
-کوفت تسترال و ارباب! زهر نجینی و ارباب!

دنیا روی سر بلاتریکس خراب شد. همانجا و روی همان خرابه های دنیا نشست و شیون سر داد!
-ارباب رو بردن...هی هی... ارباب رو خور... ارباب؟! اون بالا چیکار میکنین؟!
-اومدیم ببینیم تارزان از این بالا چی میدیده! خب خوردیم به دیوار و کمین کردیم و پرت شدیم روی این درخت دیگه! تا ایفای نقش جفتمون رو بیشتر از این نترکوندی، بیار پایین مارو!

و البته که بلاتریکس هیچی از این دیالوگ لرد را نشنید.

-ارباب دووم بیارید!... الان نجاتتون میدم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#66

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 347
آفلاین
- چطوره از خودشون بپرسیم؟ خود ارباب بهتر میدونن چه دستی براشون مناسبه.

لایتینا با پیشنهادی که داده بود به ریونی بودنش بیش از بیش افتخار کرد. مرگخوارا برگشتن و همگی به لایتینای مفتخر نگاه کردن.

- اگه ارباب میتونستن حرکت کنن یا حرف بزنن که اصلا رودولف جرات قطع کردن دستشونو نداشت!

بلاتریکس همزمان که این رو میگفت هم به رودولف چشم غره رفت و هم به لایتینا. بلا ساحره‌ی چندکاره خووب!

- پرتقال یا سیب؟

- پرتقال!
- سیب!
- من سیب دوست ندارم.
- آواکادو.

بلا که فکر کرد طلسم مرگو شنیده، یهو متوجه شد کشتن خونش اومده پایین، پس چوبدستیشو بیرون آورد و جمعیت مرگخوارای توی اتاق نصف کرد. بعدش دود خلق نشده‌ی نوک چوبدستی رو فوت کرد. و بعد یادش افتاد که باید با مرگخوار پرسشگر هم برخورد کنه.
- ما الان بحثمون دست اربابه، بعد تو میپرسی پرتقال یا سیب؟
- خب گفتم که نظرسنجی کنم که کدوم دستو به ارباب پیوند بزنیم. پرتقال دست راستی بود سیب چپیه... یا شایدم برعکس.

بلاتریکس:

بلاتریکس میخواست سر به بیابون بذاره، اما از طرفی نمیتونست لرد رو بین این مرگخوارا تنها بذاره. پس در نتیجه چند طلسم شکنجه فرستاد و با چند نفس عمیق سعی کرد فکرشو روی مسئله اصلی متمرکز کنه.

- بیاین ببینیم کدوم دست راحتر به ارباب پیوند میخوره. اون دست میشه دست اصلی ارباب. مثل پازل!

قبل از مخالفت بلا سیل موافقت عظیم مرگخوارا حاکی از این بود پیشنهاد داده شده قبول شده.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۳ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#65

وینسنت کراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
خرت خرت خرت...و خرت تر!

صدای فریاد بلاتریکس به هوا بلند شد.
-لعنت ارباب بر این صدا. باز دیگه کجای کی رو دارین قطع میکنین؟

رودولف خسته و عرق ریزان دستی را روی میز کوبید.
-بفرمایین...دست ارباب!

ملت مرگخوار نمیدانستند با این همه هوش و استعداد چه کنند.
-اینو که خودمون میدونستیم. مشکل اینه که با دست آلوده و به درد نخور و بی استعداد تو قاطی شده. الان باید احراز هویت بشه.

رودولف با حالتی حق با جانب جواب داد:
-خب نه دیگه. این دفعه رو اشتباه کردین. اون دست چپ ارباب بود. این دست راستشونه...

مرگخواران با وحشت به لرد سیاه که فریاد "شماها فقط صبر کنین ما بطور کامل بیدار بشیم ببینین چه بلایی سر تک تکتون میاریم" در چشمانش موج میزد نگاه کردند.

بله...حالا او لردی فاقد دست بود!

بلاتریکس فورا خودش را روی دست جدید پرتاب کرد.
-ای بمیری رودولف! اینو برای چی کندی؟

-خب...کندم بذاریم کنار اون یکی مقایسه کنیم بفهمیم کدوم دست اربابه!

هیچ کس نمیفهمید برای این کار چه نیازی به جدا شدن دست از بدن بود.
-سریع اونو بچسبون سر جاش تا با بقیه قاطی نشده!

(دست ما رو برگردونین بی لیاقتا. با همین دستا گردانتو فشار خواهیم داد رودولف. بعدش هم نخواهیم بخشید. )

چند دقیقه بعد دست راست لرد با دوخت زیگزاگی زشتی به شانه اش پیوند زده شد و مرگخواران نفس تقریبا راحتی کشیدند.

حالا دو دست روی میز بود!


ویرایش شده توسط وینسنت کراب در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۲۰ ۱۴:۳۶:۱۲

ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۱:۵۳ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#64

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۵۶:۰۷ یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
-یعنی چی کدومش مال منه و کدومش مال ارباب؟... دست اربابمون رو قاطی کردی؟... اربابمون رو بدون دست کردی؟

رودولف ترسید...واقعا ترسید. سعی کرد اصلا به روزی که لرد سیاه از این حالت در میان، فکر هم نکنه حتی!
از شدت ترس و وحشت، اون یکی دستش هم افتاد!

دقایقی بعد، اتاق جلسات مرگخواران

ملت مرگخوار دور میز جلسه نشسته و غرق تفکر، به سه دست خون آلود روی میز زل زده بودن.
-من میگمـ....
-نگو! وایسا! تا ارباب نیومدن جلسه رو شروع نمی کنیم!

ملت با نگاه های آخی...طفلی همون یه ذره مغزش رو هم از دست داد، به بلاتریکس خیره شدن و سری از روی تاسف تکون دادن. اما سرهاشون در همون حالت تاسف، با دیدن لرد سیاه که خرامان خرامان به سمت میز میومدن قفل شدن!

-بلندم نمیشن تسترال ها، احترام مرده اصلا!

نویسنده هنوز نقطه ی آخر جمله لرد رو نذاشته بود که ملت از جاشون پریدن و تعظیم کردن!
ولی لحظه ای بعد با دیدن هکتور که به سختی لرد رو روی صندلی می شوند، نفس راحتی کشیدن.

-گفتم لرد هم سر میز باشن و شاهد صحبت هامون!
-ما بهت افتخار می کنیم بلاتریکس!

-خب... بگین دست ارباب کدومه!




I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۷:۵۶ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#63

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۹:۰۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5222
آفلاین
- تو با دست ما چی کار داشتی آخه رودولف؟ فقط بذار حالمون خوب شه، اونوقت می‌دونیم چطور جای دست و پاتو با هم عوض کنیم!

رودولف که با یقه کنار لرد پرت شده بود، دوباره اره‌شو بالا می‌گیره.
- چشم خانوم، چشم! چقد ظلم، چقد زور! آخه تا کی یه رودولف می‌تونه این همه ستمو تحمل کنه مگه؟

خرت...خرت...خرت...خرت...

- به جا غر زدن تمرکزتو رو نصب کردن دست ارباب جمع کن!
- بازم چشم! چی بگم دیگه؟ چی‌میتونم بگم اصلا؟ اینه جای تشکرش به خاطر داشتن چنین مردی بعنوان همسر در کنارش. همه‌تون شاهد باشین چه برخوردی با من داره.

خرت...خرت...خرت...خرت...

ریونی متفکر خیلی علاقه داره به تماشای دعوای زن و شوهری لسترنج‌ها ادامه بده، اما نکته‌ای در حال وقوع بود که نمی‌تونست بابتش خودشو ساکت نگه‌داره.
- این خرت خرت، افکت کندن دست نبود؟

ابری بالای سر مرگخوارا شکل می‌گیره و وقایعی که دقایقی پیش رخ داده بود همچون فیلم به نمایش در میاد. حق با مرگخوار مذکور بود!

- بیا، دیدی چی شد؟ حواس نذاشتی برام. اشتباهی دست خودمو کندم!

رودولف اره رو گوشه‌ای پرتاب می‌کنه و با تک دست باقی‌مونده‌ش دو دست کنده شده رو بالا می‌گیره.
- حالا کدومش مال من بود کدومش مال ارباب؟


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۷:۳۶ دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷
#62

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۹:۰۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5222
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.