هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۰۸ دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰
#42

هافلپاف

رز ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۴ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۶:۰۴ شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 1473
آفلاین
خودتون منو وکیل کردین... خودتون سوال پرسیدین از جانب من!

____________________________________________



هری جیمز پاتر همرا با محافظان بسیار بسیار زشتش وارد سالن شد و سیریوس نگاهش را از برادر کوچکش بر گرفت .ریگولوس بلک در حالی که وسایلی را برای تجدید خاطرات هری از زیر لباسش بیرون می آورد تا قضیه ی شمشک کاملا در ذهن هری جاسازی شود، گفت:

- ئه؟! سلام هری! خوبی؟ اینا ناراحت بودن که چاه مرلینگاه من به کجا می رسه! نمیدونن می رسه به شمشک تا ما بتونیم گ بخوریم!

و سورتمه ای همراه با سه سگ سورتمه بیرون کشید. هری بدون توجه به حرف های ریگولوس مو هایش را مرتب کرد . رز ویزلی فریاد زد:

- اعتراض دارم آقای قاضی! الان ایشون کاملا اعلام کردن که چاه مرلینگاهشون به جایی راه داره که ما نمیدونیم! و این نشون می ده که دارن زیر زیرکی اونجا کاری انجام میدن! فکر کنم اگه بریم شمشک تمام اموال خانم بلک اون جا باشن!

ریگولوس عینک اسکی و ماشین مخصوص برفی را از جیبش بیرون آورد جواب داد:

- هری یادته که این عینکو می زدی به جای اون نمی دیدی، اونو می زدی به جای این از سرما کور می شدی؟

و با چشمانش به هری اشاره کرد تا تبرئه شود. هری باز هم توجهی به ریگولوس نکرد.

- ادامه بدین خانم وکیل!

- موکل من شکایت دارن که چرا اموا ایشون بدون اطلاع خودشون به شمشک منتقل شده!

- من باید با هیئت منصفه صحبت کنم. نتیجه رو تا چند ساعت دیگه بهتون اعلام می کنم.

و سرش را به عقب برگرداند تا مشورت کند. ریگولوس در حالی که دو تا پنگوئن از زیر لباسش در می آورد داد زد:

- هری این پنگوئنا رو یادته داشتن ماهی میــ....هیچی ولش کن اون تو نبودی این مال قطب جنوب بود. یادته قرار بود اون جا پرورش بدیم پنگوئن؟

هری برگشت و رو به دادگاه اعلام کرد:

- همه می ریم شمشک. اونجا یه کم لیز می خوریم و بعد تمام اون نواحی رو می گردیم. اگه چیزی پیدا کردیم، دادگاه دیگه ای تشکیل می شه. اما اگه نه، متهم تبرئه میشه.

رز به سمت سیریوس آمد و گفت:

- اگه دروغ گفته باشی... من میدونم با تو!



ارباب جان، جان جانان اند اصلا!






دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۰۰ دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰
#41

ریگولوس بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۰ جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۰۱ شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 304
آفلاین
«خب ! آقای ریگولوس بلک . سوال من اینه که شما دیشب ساعت 8 کجا بودین ؟! »

ریگولوس در حالی که دیگر حال ایستادن را نداشت خودش را روی صندلی چوبی متهم انداخت و با صدایی جدی گفت:

«در مرلینگاه بودم »

کل دادگاه: «»

قاضی: «لطفا سکوت رو رعایت کنید حضار محترم ! لطفا خفه شوید ! »

با چکش های متوالی و نعره ی قاضی،‌ سر و صدا و خنده ها قطع شد و نگاه ها روی رز ویزلی و ریگولوس بلک برگشت. رز ویزلی که از پاسخ عجیب ریگولوس خجالت کشیده بود و قطرات عرق روی پیشانی اش نمایان گشت، با صدایی زیر تر گفت:

«تیم تجسس طی بررسی هایی که انجام داده، متوجه شده که چاه مرلینگاه منزل شما لوله کشی اش به مکانی نا معلوم می خورد. آیا شما از این مسیر برای انتقال ثروت و اشیای قیمتی منزل استفاده نکرده اید؟ ساده بپرسم آقای بلک ! دیشب توی مرلینگاه چی کار می کردین ؟! »

ریگولوس: «داشتم می چیزیدم به دنیا ! »

بار دیگر صدای خنده های بلند در دادگاه طنین انداخت که بلافاصله با چکش آقای قاضی دادگاه در سکوت فرو رفت. رز ویزلی بر اعصابش مسلط شد و سریعا رو به قاضی گفت:

«دیدین آقای قاضی ؟! دیدین اعتراف کرد ؟ گفت داشتم یه چیزی رو می فرستادم برای دنیا خانوم در یک مکان نا معلوم ! دیگه فکر می کنم اعتراف کرد که ثروت رو انتقال داده از مرلینگاه ! »

ریگولوس: «تا تعبیر شما از چیز و دنیا چی باشه ! »

قاضی: «شما وکیلی ندارین آقای ریگولوس بلک ؟ دفاعی نمیخواین داشته باشین ؟! »

ریگولوس از روی صندلی بلند شد و سوت کوتاهی کشید. از میان جمعیت پیر زنی مفلوک که روی صندلی چرخ دار نشسته بود آرام آرام به مقابل میز بلند قاضی می آمد. صورتش همانند گوجه ای پلاسیده و رگه رگه بود و مردمکی در چشمانش دیده نمی شد. موهای پشمکی سیاه رنگش نیز هتل هزاران مگس و حشره بود.

ریگولوس: «معرفی میکنم... ننه ام ... ننه جان. معرفی می کنم. آقای قاضی ! »

مادر مفلوک و مجسمه مانند سیریوس هیچ تکانی نخورد. نفس کشیدنش هم احساس نمی شد. هر لحظه تعداد حشرات و مگس های روی موی مادرش زیاد تر می شدند و کم کم داشتند به پیشانی چروکش هم می رسیدند.

قاضی: «ئم. اینطوری که نمیشه. روی سر ایشون پر از حشره اس من نمی تونم ببینم چهره شون رو ! »

و چوبدستی اش را برداشت تا به سمت کله ی ننه بلک بگیرد و حشرات را پراکنده سازد اما پیش از تکان خوردن چوبدستی قاضی، ریگولوس فریاد زد:

«نه ! آقای قاضی تضمین نمی کنم مادرم زنده بمونه اگه حشرات رو دور کنید ! این حشرات دوستان مادر من هستن ! »

قاضی: «بسیار خب ! خانم بلک . برای ما بفرمایید که میزان دارایی خاندان بلک در مجموع چقدر بوده ؟ »

صداهای مفلوکانه همانند "ای ئم ئم ئی ئیم ئم" از میان دهان نیمه باز ننه بلک به گوش رسید و هیچکس متوجه نشد.

ریگولوس: «میگن که همون خونه گریمالد بوده به علاوه سه تا مرغ ! »
سیریوس با فریاد بلند "هوی" از آن سوی دادگاه بلند شد و با صدایی بلند گفت:

«من اعتراض دارم ! همین ماه پیش بود ریگولوس سه فروند اژدهای شخصی خرید با اون ننه محترم مون یه سفر رفتن جزایر قناری ! »
در این حین ننه بلک طی حرکتی سریع از روی ویلچر بلند شد و ضمن از دست دادن حالت مفلوکانه خود، عصای خودش را به سمت سیریوس در دیگر سمت دادگاه پرتاب کرد و گفت:

«تو ساکت باش پسره ی الدنگ که همین دیشب دیدم اون رفیق ریشوت، دامبلدور اومد از توی کیفم یه تراول چهارصد گالیونی کش رفت ! »
سپس با حالتی نیمه لرزان سرش را بالا گرفت. ابروی پشمک مانندش را که جلوی چشمش آویزان بود کنار زد و رو به قاضی گفت:
« ئه ؟! مستشار تویی ؟ یادته هفته پیش توی کوچه بن بست گریمولد منو تنها گیر آوردی به زور باهام راز و نیاز کردی ؟ یادم رفت بهت بگم اون ماگل های کثیف تکنولوژی شون زده بالا. دوربین داشتن توی بن بست. فیلمت در اومده. دم در دادگاه میدن سه تا یک سیکل ! »

صورت قاضی سرخ شد و با وحشت به حضار دادگاه نگاه کرد که به او نگاه می کردند. پچ پچ ها و زمزمه هایی به گوش رسید تا اینکه دو زنجیر بزرگ دور پیکر قاضی پیچیدند و به زور او را از پشت میز ریاست دادگاه به اتاقکی دیگر بردند.

ریگولوس رو به هیئت منصفه کرد و گفت:

«خب ؟ تبرئه شدیم یا اینکه قاضی جدید میخواین بیارین ؟ »

پیر مردی از میان هیئت منصفه بلند شد و گفت:

«هری جیمز پاتر . قاضی بعدی و پاکی خواهد بود که تا یک دقیقه دیگر به دادگاه اعزام می شود ! »

ریگولوس: «آهان ! یادم اومد کیه ! خاطرات شمشک و "گ" و "ل" بازی ! »

همه انتظار ورود قاضی جدید و پاک را به دادگاه می کشیدند و چشمان خشن سیریوس به چشمان آرام ریگولوس دوخته شده بود...


ویرایش شده توسط ریگـولوس بلـک در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۳ ۱۱:۵۸:۲۹


Re: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۰
#40

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
قبلا" اینجا یک نفر بود که به عنوان قاضی بود و جمع بندی می کرد. تنها کسانی هم توش پست می زدن که مخاطب بودن. الان در رولی که میخوام بزنم کل خاندان بلک، خصوصا" ریگولوس می تونن بیان از خودشون دفاع کنن یا احقاق حق کنن و وکیل های دو طرف که طی داستان انتخاب میشن!

---------------------------------

شکایت سیریوس بلک از ریگولوس بلک

دو شنبه، ساعت 11 صبح، در دادسرا

در دادگاه خانواده، واقع در دادسرای عمومی جادوگران جمعیت زیادی نشسته بود. هوا گرم بود. کولر های گازی وزارت خونه به علت بالا رفتن پول برق خاموش بودند. رو به روی جمعیت حاضر، جایگاه قاضی و هیئت منصفه بود. (مثل ایران) در همین حین قاضی از در پشتی به همراه اعضای هیئت منصفه وارد شدند و در جایگاهشان نشستند.

- لطفا" بنشینید.

قاضی این را گفت و از منشی دادگاه، پرونده های دو طرف دعوا را گرفت. او اندکی آب نوشید و شروع به صحبت کرد:
- ( تق تق تق افکت چکش!) به نام مرلین! جلسه رسمیه. از منشی دادگاه میخوام که پرونده رو شرح بدن!

منشی که از قبل مطالب را حفظ و خود را آماده کرده بود شروع به صحبت کرد:
- اهم اهم... بله... این دادگاه امروز به خاطر شکایت سیریوس بلک، از ریگولوس بلک تشکیل شده. بنا بر گفته های ایشون، برادرشون ریگولوس، هیچ سهمی از ثروت عظیم خانواده و خانه پدری، برای سیریوس که پسر ارشد خانواده هم هستن باقی نگذاشته و همه را به قول معروف بالا کشیده است. با توجه به مدارک موجود، نام سیریوس از شجره نامه حذف شده اما در هر حال با توجه به سن کم ریگولوس، این ثروت هنگفت باعث انحراف این جوان پاک به فساد و تباهی خواهد شد! مورد دیگر اینکه با توجه به اظهارات جناب سیریوس در پرونده، مادرشون هنگامی که نام ایشون رو از شجره نامه حذف کردن در سلامت روحی و روانی مناسبی نبودن و پدرشون هم متاسفانه از دنیا رفته بود.

قاضی:
- شاکی لطفا" بایسته!

سیریوس از جای خود بلند شده و نگاهی به قاضی و برادرش می کند که در طرف دیگر نشسته. قاضی بار دیگر می گوید:
- خیلی ممنون. می تونید بنشینید. متهم لطفا" بایسته.

ریگولوس از جای خود برخاست و مستقیم به قاضی نگاه کرد.
در این هنگام، وکیل سیریوس، رز ویزلی که به خاطر رابطه فامیلی دور با سیریوس حاضر شده بود وکالت او را قبول کند از جایش برخاست و گفت:
- از قاضی پرونده اجازه میخوام تا سوالاتم رو از متهم بپرسم.

- بفرمایید.

رز به طرف ریگولوس رفت و سوالات خود را شروع کرد:
...




______________________________
ببخشید پدرخوانده جان که پستتو ویرایشیدم! میخواستم خدمت شما و همه جادوگران عرض کنم که بنده چون خیلی آدم خوب و محترمی هستم و شهردار لندن هم هستم و با تقوا هم هستم خودمو قاضی دادگاه اعلام میکنم. باشد که بتوانم در درجه دوم از حق مظلومین و درجه اول از حق فک و فامیلم و رشوه بده ها دفاع کنم
در ضمن خانواده هم از نام دادگاه حذف شد تا به بقیه ی شکایات هم رسیدگی بشه.


ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۳ ۶:۱۴:۳۹
ویرایش شده توسط هری جیمز پاتر در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۳ ۶:۲۴:۰۱


Re: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۰:۴۸ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸
#39

جینی ویزلی old4


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۴ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ پنجشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
شکایت جینی ویزلی از هری پاتر

به غیر از صندلی ای که توسط جینی ویزلی اشغال شده بود،سایر صندلی های دادگاه خالی بودند.قاضی دادگاه در حالی که دستش را زیر چانه اش گذاشته بود،نگاهی به جینی انداخت و گفت:خانم ویزلی،اگه ایشون تا دو دقیقه ی دیگه نیان مجبوریم جلسه رو به وقت دیگه ای موکول کنیم.
جینی با ناراحتی گفت:می بینین خانم قاضی!حتی اینقدرم واسه من وقت نمی ذاره!
قاضی سرش را تکان داد و گفت:خب،مثل این که ناچاریم...
در همین لحظه عله با حالتی مانند وارد شد و در را پشت سرش بست،اما دوباره به سمت در کشیده چون ردایش لای آن گیر کرده بود.او که همچنان لبخندی به لب داشت،با آرامش ردایش را آزاد کرد و روی یکی از صندلی ها نشست.
قاضی رو به عله کرد:آقای پاتر،شما دیر کردید.
-بله،کار داشتم.
جینی:
قاضی:خب آقای پاتر،طبق احضاریه ای که به دستتون رسید،همسرتون جینی ویزلی،از شما شکایت کردن.خانم ویزلی،خواهش می کنم بفرمایید.
جینی با صدایی گرفته گفت:خانم قاضی،من دیگه خسته شدم.این آقا...
اشاره ای به عله کرد و ادامه داد:تا ساعت 2 نصفه شب که اصلا خونه نیست!همش سر کاره.بعد از اونم که همش خوابه.بجه ها که فقط روزای تعطیل می بیننش.اصلا به تربیت بچه ها نمی رسه.
پشت چشمی نازک کرد و ادامه داد:نبودنش یه جوره،بودنش یه جور.
من هم بیرون خونه کار می کنم،هم توی خونه.مثلا روزای تعطیل روز استراحتمه خانم قاضی...
دماغش را بالا کشید:اما چه استراحتی!وقتی خونست همش جر و بحث داریم.یه دفعه که جیمز زیادی بهش اصرار کرد واسش یه یویوی صورتی دیگه بگیره با سیم سرور افتاد به جون بچم.هیچوقت اون روزو یادم نمیره.اگه نرسیده بودم بچمو می کشت.
عله خواست چیزی بگوید که جینی سریعا ادامه داد:
خرج خونوادرم که خودم میدم.مثلا مدیره و در آمدش زیاد!من نمی دونم با اون همه پول چیکار میکنه که یه ناتشم خرج ما نمی کنه. اینقدر غرق کارش شده که حتی تو خوابم با ناظرا جلسه می ذاره.تازگیم یه عادت جدید پیدا کرده که حرفای منو ویرایش می کنه.
مکثی کرد سپس بابغض گفت:تا حالا هفت و نیم بار منو با منوی مدیریتش تهدید کرده که می فرستتم جزایر بالاک.
قاضی با تعجب گفت:هفت و نیم بار؟
-بله!آخه یه دفش به صورت غیر مستقیم تهدید کرد.خلاصه این که من در کنار ایشون احساس امنیت نمی کنم و طلاق می خوام.
قاضی پرسید:شما از اول چرا با ایشون ازدواج کردین؟آیا با اخلاقیات ایشون آشنا نبودین؟
-به خدا من از اولشم به این ازدواج راضی نبودم.همش تقصیر این رولینگه!
قاضی گفت:که این طور!
سپس به عله گفت:آقای پاتر از خودتون دفاع کنید.
...


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳۰ ۰:۵۸:۵۶
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳۰ ۱:۱۲:۲۰

[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲ جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸
#38

مورگانا لی‌فای


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۲ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۸ جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸
از یه دنیای دیگه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 517 | خلاصه ها: 1
آفلاین
در پست شمارۀ یک نوشته شده که بیشتر از یک دادرسی در هر پست نباید انجام بشه. از طرفی توی ایفای نقش داریم که پست های پشت سر هم مجاز نیستن مگر به فاصلۀ زمانی 24 ساعت که فرصت ویرایش پست تموم شده باشه.

از اونجایی که این، آخرین پست من توی این تاپیک هست، و با توجه به اینکه احترام به حقوق تمام شاکیان و صاحبان پرونده لازم الاجراست، و نیز با عنایت به اینکه قوانین سایت، مقدم بر قوانین تاپیک هستن، تمام پرونده های باقیمونده رو توی همین پست تموم می کنم.

هرکس که توانایی، علاقه و وقتشو داره تا مسئولیت این تاپیک رو به عهده بگیره، لطفا توی تاپیک ارتباط با ناظرین تالار عنوان کنه و بیاد سر کار.

دادرسی شمارۀ یک: بررسی غائلۀ مالفوی - بلک

قاضی نگاهی به تمام مدارک ارائه شده میندازه. مدارک سیریوس بلک و همچنین لوسیوس مالفوی واقعی به نظر می رسن و مدرک ریگولوس بلک هم قابل تعمقه. اعضای هیئت منصفه گیج شدن و نمی دونن چه رایی صادر کنن. در همین موقع لوسیوس مالفوی طلسم نهایی رو شلیک می کنه:
- اصولا می خوام بدونم دادگاه محترم، که آیا اینجا یه دادگاه دعوی - جنایی معمولیه یا یه دادگاه خانواده؟

قاضی با حالتی که انگار این مسئله خیلی بدیهی هست میگه:
- البته که یه دادگاه خانوادگیه. چطور؟

- پس اصولا مالکیت قصر مالفوی و ویلای بلک ها در صلاحیت بررسی این دادگاه نیست. هست؟

همه به هم نگاه می کنن و کمی ضدحال می خورن:
- خوب... ما خودمون برای همۀ بلک ها و مالفوی ها جغد فرستادیم که بیان و تکلیف اموال رو مشخص کنن. درست مث مشخص کردن تکلیف دراکو!

- بله. ولی اونا مال وقتی بود که من و نارسیسا داشتیم از هم جدا می شدیم. حالا که به حمد السالازار ما برگشتیم سر خونه زندگیمون، دلیل نداره ارث و میراث تقسیم کنیم. اگرم قرار باشه همچین کاری بشه جاش اینجا نیست. بلکه اینجاست اونم تازه با رعایت قوانین و تغییر کاربری دادگاه، اونم با نظارت وزیر سحر و جادو. گرفتین؟

همه "گرفتن" و کاملا هم متنبه شدن. دادگاه نفس راحتی می کشه که از اینهمه مدرک و وسایل عجیب و غریب نجات پیدا کرده.

دوستان اگه هنوز قانع نشدن و می خوان شکایتشون ادامه داده بشه، لطفا تا تعیین قاضی بعدی صبر کنن. بعد بیان و تقاضای بررسی مجدد بدن.

دادرسی شمارۀ دو: بررسی شکایت هدویگ بر علیه بلاتریکس لسترنج

هدویگ رودولف رو با یه بالش گرفته و با بال دیگش حکم طلاق رو و همچنان که یه چهههههه گنده به بلاتریکس می زنه، راهشو می کشه که بره ولی یهو می بینه که توی آسمونا داره بال بال می زنه. خوب البته این اتفاق عجیبی برای یه جغد نیست که توی هوا پرواز کنه ولی وقتی هر دوبالش گیرن، این قضیه یه خورده بوهای بدبد میده.

نگاهی به بالای سرش میندازه و تسترالی رو می بینه که اونو به سمت دادگاه می بره و درست جلوی قاضی پرتاب می کنه. قاضی با خشانت بسیار به رودولف نگاه می کنه:
- اوهوی تو! مگه جغد منو درمورد شکایتت از بانو بلاتریکس دریافت نکردی؟

رودوبف با ترس و لرز نگاهی به هدویگ و نگاه دیگه ای به بلاتریکس که داره با دست راستش چوبدستیشو به دست چپش می کوبه، میندازه:
- چـ... چـ... چرا. رسید برام.

قاضی همچنان که خون ناشی از نوک هدی نوک طلا رو پاک می کنه و گهگاهی هم می لیستش، با همون خشانت تشر می زنه:
- پس چرا نیومدی تا تکلیف شکایتت رو معلوم کنی؟ بالاخره می خوای زنت رو طلاق بدی یا نمی خوای؟

- خوب راستش... من ... وقت نکردم بیام دادگاه. چیزه... یه عالمه ماموریت داشتم از طرف ارباب. قرار بود ریش درازو توجیه کنیم خوب.

در همین موقع صدایی بس خشن از یه جایی که معلوم نیس کجاس در میاد:
- خاموش مرگخوار گستاخ! نه که خیلیم ماموریتتو انجام دادی؟ بعد از دادگاه برگرد خونۀ ریدل تا شونصد تا کروشیو بخوری!

رودولف و بلا و قاضی که از شنیدن صدای اربابشون خوف کردن کمی به خودشون می لرزن و بعد به خود میان. رودولف ترجیح میده حقیقت رو بگه:
- خوب.. راستش ترسیدم.

هیئت منصفه با تعجب به همدیگه و بعدم به ابرکسس که هنوز تکلیفش با لباسش معلوم نشده نگاه می کنن. رودولف از اشتباه درشون میاره:
- منظورم اینه که... هم می ترسیدم اگه بیام بگم می خوام بلا رو طلاق بدم بلا بعد از این به جای کروشیو از آوداکداورا استفاده کنه، هم ترسیدم اگه بگم شکایتی ندارم هدویگ با نوک طلاییش خدمتم برسه. اینه که هنوز تصمیم نگرفتم.

بلا با کروشیویی که به رودولف می زنه تشویقش می کنه و هدویگ هم یه چههههه تحقیرآمیز به نشانۀ نفرت از مردای زن ذلیل به طرف رودولف ارسال می کنه و دادگاه رسیدگی به پرونده رو ارجاع میده به زمانی که بالاخره پس از قرون متمادی، رودولف تصمیم خودشو بگیره.

دادرسی شمارۀ سه: رسیدگی به شکایت فرمانده مارکوس


قاضی نگاهی به پرونده میندازه و به این نتیجه می رسه که محل بررسی این پرونده هم، ارتباطی به دادگاه حاضر نداره. درنتیجه پرونده رو فعلا بلوکه می کنه تا زمانی که شهرداران لندن درمورد کاربری این دادگاه، تصمیمات نهایی رو اتخاذ کنن.

پایان دادرسی


ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۶ ۲۱:۵۹:۱۹


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۱:۰۳ جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸
#37

سهیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۲ جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۸ دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 35
آفلاین
دادگاه وارد شورت میشه. نه ببخشید، دادگاه وارد شور میشه.

سیریوس بلک دم در نشسته بود و با خودش هر هر میخندید. یهو در باز میشه سیریوسو روزنامه میکنه تو دیوار.

لوسیوس مالفوی با گام هایی محکم وارد دادگاه میشه و مستقیم میره کنار قاضی و یه کاغذ میکوبه رو میز و بعد میپره میره پشت جایی که معمولا وکیلا وایمیسن از موکل دفاع میکنن.

لوسیوس یه کپی از اون کاغذ رو از جیبش در میاره:
جناب قاضی! بر طبق این سند، سیریوس بلک چند سال پیش در بخش اسرار وزارتخانه کشته شده. آدم مرده که نمیتونه مدعی مال و منال بشه! این یا روح سیریوسه، یا یک کلاهبردار شارلاتانه که خودشو جای اون جا زده.


سیریوس خودشو از دیوار جدا میکنه و میاد رو یه صندلی دیگه میشینه.

قاضی چشماش چهار تا شده. یه نگاه دیگه به گواهی میندازه و بعد میده به مشاور دست راستش.

= بله جناب قاضی این برگه با حاشیه آبی و امضای ثبت احوال کاملا قانونی و درسته.


قاضی بلند میشه و جیغ میکشه: رووووووووح!!!!!!


بعد از حال میره.

(بقیه هم میرن وارد شور میشن)


ارزشی محافظه کار
تصویر کوچک شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۱۰:۲۱ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
#36

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
ریگولوس: خوب من الان برم بیرون یا بشینم اینجا ور دل شما؟!

قاضي: هر طور مايليد، در هر حال اين دادگاه تا زماني كه آقاي سيريوس بلك مدرك اصلي خودشون رو آماده نكردن ادامه داره.

ريگولس به طرف صندلي خالي گوشه دادگاه ميرود و بر روي آن
مينشيند.
همگي انتظار ميكشند. دادگاه غرق در سكوتي مبهوت و مبحم است. دادگاه گرم شده بود. يا هوا گرم شده بود. ولي آن ها وسيله خنك كننده هم نداشتند

(اين اتفاقات كه تا اينجا نوشتم براي قبل پست فرمانده ماركوس هستش، بعد فرمانده مياد)

(حالا بعد از پست فرمانده ماركوس من وارد دادگاه ميشم.)

سيريوس وارد دادگاه ميشه و به قاضي تعظيم ميكنه و يك نگاه هم به آن موجود ميكنه.

سيريوس: اهم اهم، خب، اينم از سند.البته اون غلط املايي اولش اشتباه تايپي بوده. آخه ميدونيد اينا براي تنوع از دستگاه هاي مشنگا استفاده ميكنند.

سيريوس برگه سفيدي با حاشه قرمز از توي جيبش در مياره و به قاضي ميده.

- درسته. درسته. چكش كن. اون غلط مشكلي نداره.

برگه رو به مشاور دست راستش ميده.

مشاور: مجوز اصل هست قربان.

- خيلي خب. اينطور كه معلومه همه چيز درسته آقاي بلك؛ فقط يك موضوع ميمونه، اونم سحم برادرتون ريگولس هستش.

- ريگولس!

- بله برادر. من 3 دانگ رو اون زمين رو در اختيار دارم با سند
، كه قبلا" ارائه دادم.

- من حاضرم سحم برادرم رو به هر قيمتي بخرم. اگر هم نشد عيبي ندارد. اون سه دانگ مال برادم، بقيه شم مال خودم. فوقش اگر نشد بسازم ميرم زميناي اطراف رو ميخرم. ولي بايد بگم كه بقيه اون زمين مال خودمه. هرچند كه شما خودتون ديدين كه من كل اون زمين رو با 75000 گاليون از وزارت خريدم و سندش هم پيشتونه. اگر لازم شد يك فتوكپي ازش رو دوباره ميارم.

- درسته. دادگاه وارد مشورت ميشود.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۵ ۱۰:۳۰:۱۸


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۹:۴۹ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
#35

فرمانده مارکوس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۵ سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۰:۲۲ پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸
از ارزشستان!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 15
آفلاین
_ نه، تو بشین همین نزدیکا!


ریگولوس میشینه، در یهو باز میشه!



یک عدد موجود دریاچه ی هاگوارتز، خیلی شیک و مجلسی، در حالی که یه عصا توی دستشه و سگرمه هاش حسابی توی همه، فریاد کنان وارد میشه:


_ من اعتراض دارم! من به تمامی کارهای شما انسان های بی خرد اعتراض دارم! من معاون هاگوارتز تعیین میکنم!!! ...


همینطور جلو میره و عصاشو فرو میکنه توی چشم قاضی!


قاضی: آی.. وای... مردم... آی ... وای...


یک ساعت بعد


قاضی: آی.. وای... مردم... آی ... وای...


موجود یکی دو تا میزنه پس گردن قاضی و دوباره فریاد میزنه:

_ چیچی هی داد و قال میکنی؟! مرد حسابی، میگم این معاون هاگوارتز، داره تمام زندگی ما و ماهی مرکبا رو از بین میبره!... فاضلاب کارخونه ای وارد آب دریاچه میکنه!!!


ابرکسس تحت تاثیر این سخنان میره که لباسشو دربیاره!



_ این پیرزن جلف که میگن وزیرم هست، رفته کارخونه زده درست وسط زمین کوئیدیچ هاگوارتز! نمیدونم چیچی تولید میکنن که روزی هزارتا خاور و کامیون می یان جنس میبرن! این عجوزه شورشو درآورده! مردم من دارن هلاک میشن، شما نشستین اینجا دارین به زلفای شهلای ریگولی نگاه میکنین؟ این بچه که بود می یومد با شامپو ریجویس سرشو توی دریاچه می شست!!!!!


ترورس که گویا منشی دادگاهه:
_ اسم شریف؟!


یک آهنگ وسترن نواخته می شه؛ موجود بادی به غبغبش میندازه، انگشت اشارشو میزنه لبه کلاهش و میگه:


_ فرمانده! فرمانده مارکوس!


همه ی حاضرین الاف جمع، خیلی لذت می برن و میرن امضا بگیرن!


لوسیوس نگاهی میندازه به مابقی ارزشی های حاضر در جمع و یه سری صحبت های چشمی انجام میدن و بعد میگه:


= قاضی محترم! ما به یک نتیجه رسیدیم! به نظر ما تمامی شواهد دال بر موش دووندن این وزیر مشکوک، این معاون مرموز، این عجوزه ی چروک؛ مینروا مک گونگال؛ هست!!!


ابرکسس:

_ اون داره با پرویز شایسته بازی، واسه خودش گالیون گالیون پول درو میکنه! کارخونه هم که زده!! اون باید تحت پیگرد قانونی قرار بگیره!!!!!



در حالی که قاضی داشت حکم جلب مینروا رو امضا میکرد، حاضرین بیکار یه مشت گوجه پرت میکنن سمت ابرکسس با این دیالوگ مزخرفش!


.


[b]ارز


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۰:۰۸ پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
#34

ریگولوس بلکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۹:۳۷ چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰
از جون گرابلی و انجمنش چی می خام؟!؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 167
آفلاین
ریگولوس بیرون دادگاه سیریوس رو می بینه که داره می دوه تا بره مجوز بیاره...
ریگولوس یه تاب به زلف شهلاش میده
سیریوس که کلی سال بود برادرشو ندیده بود ذوق زده میشه و میپرن بقل هم، و حالا گریه نکن، کی بکن!
از اوج ارزشی بودن این صحنه دیدار دو برادر، یه سری زوج هایی که واسه طلاق اومده بودن نادم میشن و میرن سر خونه زندگیشون.و 6 تا دخترم به ریگولوس شماره میدن
ریگولوس:برادر،
سیریوس:دادش کوچولو
ریگولوس: خوب من باید برم، فعلا!
و بعد ریگولوس میره دادگاه

--- توی دادگاه
قاضی نشسته و هی مدارک رو بالا پایین میکنه...
ریگولوس: با اجازه ریاست محترم دادگاه و ملتی که همیشه همینطوری فرتی توش نشستن،

قاضی: بعله، نکنه تو هم مدرک اوردی!؟
ریگولوس:ای به قربان اون شاخ رعنای شما، بعله که اوردم!
این یه مدرکه در مورد فروش 3 دانگ قصر مالفوی ها به من...
بعد میره و مدرک رو میزاره رو میز قاضی
سند

و میره عقب.
ریگولوس: بر طبق این سند و همچنین پست های زده شده در قصر مالفوی ها، این زمین، 3 دانگش برای منه.

قاضی: باشه، بررسی میشه...

ریگولوس: خوب من الان برم بیرون یا بشینم اینجا ور دل شما؟!


Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�


Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸
#33

سيريوس بلك قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۰ یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۲۲ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
از موتور خونه جهنم !
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1086
آفلاین
ناگهان در دادگاه با صداي مهيبي باز ميشه و سگي بزرگ و سياه وارد ميشه. همه جيغ و داد ميزنن و يكي فرياد ميزنه: طالع نحز
سگ جلو ميره و روبروي قاضي تغيير شكل ميده.
نيروهاي امنيتي براي اينكه آرامش رو برقرار كنند چند پرتو سرخ رنگ از نوك چوبدستي هايشان خارج ميكنند.
هنگامي كه دادگاه دوباره ساكت شد آن مرد شروع به صحبت ميكند:

- اهم اهم، من سيريوس بلك هستم. ببخشيد كه دير كردم چون رفته بودم مسافرت و بايد اين رو بگم كه از صحبت هايي كه گفته شده خبر ندارم بجز اينكه قضيه طلاق و طلاق كشي هست. ديروز به من خبر دادن كه به دادگاه بيام و درباره ويلا و قصر مالفوي ها، مالكيت زمين و از اين جور چيزا ادعا كنم و از اينا.

قاضي كه متحير گشته بود دوباره آرامش خود را بدست مياورد و ميگويد:
- حال كه شما از صحبت ها خبر نداريد عيبي ندارد زيرا بيشترش حاشيه بود، ادعاي خود را مطرح كنيد.

- در مورد ويلا چيزي نميدونم چون منو از ارث محروم كرده بودن و از تو شجره هم اسممو سوزونده بودن. ولي درباره قصر بايد بگم كه اونجارو من همين چند روز پيش از خود وزارت سحر و جادو خريدم البته فعلا" سندش حاضر نيست ولي بهم گفتن كه تا فردا حاضر ميشه.

قاضي: چرا از وزارت سحر و جادو؟

- براي اينكه اونجا جز مناطق فرسوده حساب ميشه و اين مناطق در اختيار وزارت سحر و جادو هستش، در اين مورد هم مدركي دارم كه البته الان همراهم نيست.

كل حانواده ي مالفوي: اعتراض دارم.

- اعتراض تا زمانيكه آقاي بلك مدارك خودشون رو براي دادگاه نياوردن وارده. ادامه بديد.

- بله، من اونجارو خريدم و قراره بكوبم و يك زمين كوييديچ اختصاصي براي پسر و نوه ام، هري پاتر و جيمز سيريوس پاتر بسازم.

- آقاي بلك، به شما 24 ساعت وقت ميدهيم تا مدارك خود را براي دادگاه بياوريد ولي تا زماني كه مدارك رو نياورديد صحبت هاي شما صحت ندارد.

سيريوس دوباره تغيير شكل ميده از دادگاه خارج ميشه و همهمه مشاورين و ناظرين دوباره در دادگاه ميپيچه.

صبح روز بعد


در دادگاه باز ميشه و اول از همه قاضي وارد ميشه، بعد مشاوران، نيروهاي امنيتي، شاكيان و مدعيان و در آخر شاهدان و تماشاگران. همه در سر جاي خود مينشينند و منتظر شروع دادگاه ميشوند. قاضي چكش رو ورميداره: تق تق تق

- جلسه شماره ... حالا شماره مهم نيست. آغاز جلسه رو اعلام ميكنم.

همه ساكت ميشوند. جوي خفيف بر فضا حاكم است.

- ديروز آقاي سيريوس بلك مدت 24 ساعت وقت براي آماده كردن مدارك لازم داشتند. خب آقاي بلك، اگر حاضريد بفرماييد.

سيريوس: با اجازه از قاضي دادگاه. من همون طور كه گفتم قصر مالفوي هارو خريدم، از خود وزارت خانه، اينم حكمش.

سيريوس يك كاغذ سفيد از درون جيبش بيرون مياره و به قاضي ارائه ميكنه.

- درسته ولي ...

او برگه را به مشاور سمت راست خود ميدهد و به او ميگويد:

- چكش كن كه تقلبي نباشه. خب، اگر فرض كنيم كه اين حكم تقلبي نيست و شما واقعا" زمين رو خريده ايد ... سند قصر كجاست.

- اين جاست قربان اينم از سند. همون طور كه ميبينيد خود وزير زيرشو امضا كرده. البته اين برگ اول سند هستش.

- هوممممممممم درسته، اينم چكش كن. همين يك برگ كافيه.

و برگه رو به همان مشاور ميدهد.

- خب نتيجه؟

مشاور: برگه ها اصل هستند قربان.

لبخندي بر لب سيريوس نقش ميبندد.

- خب آقاي بلك اگر فرض كنيم ...

- فرض كنيم؟!! چرا فرض كنيم؟ مگه نگفتيد كه اصل هستند.

- درسته. اگر اين دو برگ اصل باشن كه هستن، شما بايد يك مجوز ساخت هم داشته باشيد، درسته؟

- درسته. ولي من كه هنوز قصد نكردم كه ورزشگاه رو بسازم.

قاضي با بقيه مشاوران مشورتي ميكند و ميگويد:

- تا اين جا ما تمام حرف هاي شما رو قبول داريم ولي تا وقتي كه مجوز رو نياورديد باز هم حرف هاي شما در هاله اي از ابهام قرار ميگيره، ولي من گفتم كه ما حرف هاي شما رو قبول داريم. فقط براي محكم كاري بايد مجوز ساخت ورزشگاه رو هم بياريد... چي؟ رو اول برگه نوشته به نام مرلين ... آواداكداورا!

سيريوس جاخالي ميدهد و ميگويد:

- بابا اينو اونا نوشتن.

- كه اونا نوشتن. باشه برو بيرون و مجوز ساخت رو بيار. فقط 12 ساعت وقت داري.


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳ ۱۱:۲۵:۵۷

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.