هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

لیگ کوییدیچ ۱۳۹۸

برنامه بازی ها

در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶:۱۷ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۸:۵۲
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 484
آفلاین
خلاصه:
جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.
لرد و محفلی ها در هاگزمیدن و دامبلدور و مرگخوارا در زیرزمین خانه ریدل ها.
.....................

-ارباب من می‌دونم شما چرا اینجوری شدین... نوشیدنی خون شما کم شده! این نوشیدنی آتیشی خدمت شما!

سو در حال گفتن جمله آخر، سعی داشت نوشیدنی را به دست دامبلدور بدهد.

-نوشیدنی آتیشی نه سو... نوشیدنی فقط آب! تهش دیگه آب کدو حلوایی! این آشغال ها برای سلامتی ضرر جبران نا‌پذیری داره. ما در هاگــ... ما اینجا ضرر‌های جبران ناپذیر را تحمل نمی‌کنیم تامــ... تامام!

مرگخواران در بهت و حیرت غرق شده بودند.
-ارباب... چرا یه جوری شدین که نباید بشین؟... یه جوری انگار که مثلا...

دامبلدور جایز نمی‌دید که به مرگخوار اجازه کامل کردن حرفش را بدهد.
-من خیلی هم خوبم... هیچم یه طوری نشدم... برگردیم سر کارمون! خب... گفتین جرم این فرزند روشنایی چیه؟!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۷:۰۴ شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۸

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۷:۳۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 737
آفلاین
خانه ی ریدل:

لرد دامبلدور در این حین که دست هاشو کورکورانه جلوش تکون میداد، گفت:
- یاران وفادار اینجا چراغی، لامپی، لوموسی چیزی نداره؟
- نور ارباب؟
- بله فرزندانم نور همیشه بر تاریکی پیروز... چیزه نه یعنی منظورم اینه که اینجا تاریکه شما یاران تام... نه یعنی من... نمیتونید خوب ببینید. من نگران شما هستم.
- ارباب شما نگران مایید؟

لرد دامبلدور حس میکرد اوضاع در حال خطرناک شدنه ولی از اون جایی که هیچوقت لرد نبود نمیدونست باید چطوری اوضاع رو جمع و جور کنه.
- اممم... خب ببینید حالا من یه اشتباهی کردم شما وفاداران خیلی سخت نگیرید.

ملت مرگخوار چنان در شوک این رفتار لرد دامبلدور فرو رفته بودن که خشکشون زده بود. فقط صدای تلق تلق و قل قلی از گوشه ی اتاق سکوت سنگین اتاق رو میشکست. بلاخره این لینی بود که قبل از همه به خودش اومد.
- ارباب خودتونید واقعا؟
- معلومه که من خودمم فرزندم اگرچه اینجا سفیدی نیست ولی خودمم.

قبل از اینکه مرگخوار ها بتونن بیشتر از قبل شوکه بشن لیوان نوشیدنی لرزونی که ازش بخار بلند میشد همراه دستی لرزون جلو دماغ لرد دامبلدور دراز شد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰:۴۸ پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۴۸:۲۹
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 448
آفلاین
هاگزمید

پنه،گریک و گادفری لردامب(لرد در بدن دامبلدور) را به هاگزمید برده بودند و حالا در کافه مادام پادیفوت بودند.

-خب چی میخورین؟
-آب کدو حلوایی!
-مفیدترین نوشیدنی جهان!

لردامب به محفلی ها خیره شد و سپس داد زد:
-آب کدو حلوایی؟شما از این نوشیدنی های سوسولی میخورید؟

گادفری با خرگوشی که از کلاهش درآورده بود سرگرم بود.
-بله!پروف شما خودتون معتقدید نوشیدنی فقط آب!

لردامب با حالت تهدید آمیزی به گادفری خیره شد.
-بچه جون ما کمتر از نوشیدنی آتشین چیزی نمیخوریم!

پنه لیوان آبی که یک زیتون بغلش داشت،جلوی لردامب گذاشت.
-اما پروف اون نوشیدنی ها خیلی براتون ضرر دارن،خواص پیازایی که میخورید از بین میره!
-ما از پیاز متنفریم!

گریک بعد از اینکه نوشیدنی کره ایش را سر کشید وارد بحث شد.
-پروف شما هرروز پیاز میخورید!در ضمن مگه چند نفرید که میگید ما؟

لردامب لیوان آب را روی سر گریک خالی کرد.
-ما یک دنیاییم گریک!

بعد از خوردن نوشیدنی،طبق برنامه گادفری لردامب را برد تا پوستر های فیلم جنایت گریندل والد را به او نشان بدهد.
-این گریندل والدم مثل اسمشو نبر یه جادوگر سیاهه،ولی به مراتب قوی تر...

لردامب پوستری که در دستش بود را از وسط نصف کرد.
-هیچم قوی تر نیست!

گادفری پوستر را برداشت و با روش های شعبده بازی دوباره به هم چسباند.
-پروف من میدونم شما با هردوتای اونا جنگیدید،ولی باید یاد بگیرید که بین دشمناتون فرق نذارید!

لردامب به تلویزیونی که تیزر فیلم را پخش میکرد نگاه کرد.
-ببین پسرک،این احمق گریندل حتی نمیتواند یک نهانی نوجوان را شکست دهد!

گریک که تازه به جمع آنها پیوسته بود،وارد بحث شد.
-اصولا شکست دادن یه نهانی خیلی سخت تر از شکست دادن یه جادوگر سیاه قدرتمند...مثل اسمشو نبره!

لردامب دیگر نمیتوانست محفلیون را تحمل کند،باید زودتر کاری میکرد که آنها مانند یاران خودش سیاه شوند!


ویرایش شده توسط كريس چمبرز در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۷ ۱:۳۴:۰۹

Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷:۲۵ چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶:۱۱ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
خانه‌ی ریدل

بخشِ زیرزمینیِ خانه‌ی ریدل خیلی تاریک بود!
دامب‌لُرد (دامبلدور در جسم لرد) که از ترس می‌لرزید، به همراه مرگخوارا از نرده‌ها پایین میومد.

- ارباب، چرا می‌لرزین؟
- هان؟ من؟ ... یعنی ما؟ ما اربابیم. ارباب‌ترین ارباب! ولی اصلاً معنیش این نیست که از سرما نلرزیم. داشتن نقطه‌ضعف، هرچند کوچک، بخشی از واجباتِ ارباب بودنه.
- ولی ارباب، اجازه‌س بپرسم چرا پُشتِ من قایم شدین؟
- ارباب، اصلاً چرا شما پُشتِ همه‌مون قایم شدین؟!

دامب‌لُرد سر جاش وایساد و وقتی فهمید در واقع پُشتِ شونصدتا مرگخوار داشته راه می‌رفته، فوراً خودشو جمع و جور کرد و به سمت رأسِ جمعیت دوید.
- آآآآخ!
- چی شد ارباب؟!
- کدوم تسترالی وسط این تاریکیِ مطلق این میله‌ها رو گذاشته؟! کلّه‌مون درد گرفت!
- ارباب، ینی میله‌های زندونو ندیدین؟! ینی دیگه چشاتون تو تاریکی خوب نمی‌بینه؟!
- ارباب، معجون حاوی ویتامین A بدم؟ واسه چشماتون مفیـ...
- لازم نکرده، هکتور! ... یکی درِ این سلول رو باز کنه ببینیم.

کراب اطاعت کرد و کلید انداخت ‌و در سلول رو باز کرد.
- بفرمایین ارباب!

بلاتریکس نوک چوبدستیش رو روشن کرد و به دامب‌لُرد کمک کرد که محیط درون سلول رو ببینه.
درون سلول، دختری به چشم می‌خورد که با طناب بسته شده و به دهنش هم چسب زده بودن. این دختر، دُم راسو هم داشت.

- یوآن!

مرگخوارا:

- چیزه... اهم... یوآن...
- ارباب، این راسوئه خیلی اذیت می‌کنه. هرجا میره همه‌ش بوی ناجور پخش می‌کنه! دستور می‌دین چه بلایی سرش بیاریم؟


How do i smell?


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲:۵۹ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۰:۴۱:۱۷ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
خانه گریمولد

- ولی من فکر می کنم که اون خود ِ پروفه! فقط یخورده‌... یخورده...

پنه لوپه نگاهی به طرف پروف که در حال کشتی گرفتن با چوبدستیش بود تا حداقل بتواند یک کروشیوی ناقابل بگوید انداخت و ادامه داد:
- ... اعصابش بهم ریخته!

ماتیلدا اما زیاد خوشبین نبود.
- آخرین بار که با اسمشو نبر برخورد داشتیم رو یادته؟ داشت رون رو می کشت ولی چون یکی از مرگخوارا گفت" بزارین" من اینکارو بکنم چوبدستیشو برگردوند و... بنگ! مرگخوارشو تیکه پاره کرد!
- این که دلیل نمی شه آخه!

محفل دچار تنش شده بود؛ پروف خیلی عوض شده بود و این تغییر ترسناک به نظر می رسید.

- من می ترسم! این تغییراتِ پروف...
- ترس نداره که! ما در طول این همه سال در سه انجمن متفاوت و در بیست و سه سوژه و به تعداد هفتاد و پنج بار شاهد این عوض شدنای یهویی بودیم و تونستیم از پسش بربیایم! الانم می تونیم!
- خب حالا چیکار کنیم؟
- بیاین ببریمش گردش! فقط کافیه چند تا آبنبات و چند تا هم پوستر جنایات گریندلوالد نشونش بدیم تا مطمئن بشیم! یه دور ناقابل تو هاگزمید!

ملت محفلی به هوش ریونی گادفری "آفرین، تقدیم با عشق" گفتند و رفتند تا برای گردش آماده شوند.


ویرایش شده توسط پنه‌ لوپه کلیرواتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۱۵ ۱۵:۵۵:۵۳

💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱:۰۶:۵۱ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5486
آفلاین
خلاصه:

جای لرد سیاه و دامبلدور عوض شده...روحشون رفته تو جسم همدیگه.
لرد سیاه به شکل دامبلدور تو محفله و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها.
وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.

.............

-ارباب...شما همین چند ثانیه پیش اسم استیک رو اشتباه تلفظ فرمودین. ما یارانتون نگران سلامتی شما...

لرد دامبلدور از سر جایش بلند شد و به طرف مرگخواری که در حال ابراز نگرانی بود رفت...
مرگخوار وحشت کرد...
رنگش پرید و دست هایش شروع به لرزیدن کردند.
-ارباب...م...من نمی خواستم...ببخشید...ارباب...

لرد دامبلدور به مرگخوار رسید. برای لحظه ای ایستاد و بعد با تمام وجود او را در آغوش گرفت!
-فرزند...چیز...یعنی یار وفادار من. تو نگران سلامتی من شدی؟ نگران نباش. تام، یعنی من...هفت جد و آبادمم تبدیل به هورکراکس کردم. هیچ اتفاقی برام نمیفته. بخورین یاران من. بخورین و خوب سیر بشین.

یکی از مرگخواران که دچار شوک ضعیف تری از دیگران شده بود با صدایی لرزان گفت:
-ارباب، بعد از غذا باید تکلیف اون زندانی رو روشن کنیم...

چهره لرد دامبلدور پر از غم شد!
-زندانی؟...اسیر و در بند؟...آخی...بمیرم براش!


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۹:۲۰ پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۱۷
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 181
آفلاین
محفل ققنوس

اما در همان زمان در محفل ققنوس لرد سياه به اندازه دامبلدور خوش شانس نبود ،چون علاوه بر سوپ پيازى که جلويش گذاشته بودند ،محفلى ها هم به او شک کرده بودند اما اين شک هم فقط تاوقتى گادفرى يه لامپ بالاى سرش روشن شد ادامه داشت.
-اوه من فهميدم پروف هنوز دارن نقش اسمشو نيارو بازى ميکنن ،اين يعنى من هنوز هکتورم؟

محفليون از باهوش بودن گادفرى به وجد آمدند ،اما لرد همچنان در دلش به به خنگ بودن او ميخنديد.
-اهم...آره تو هکتور باش.حالا نميخواين به ما چيز قابل خوردنى بدين؟

ماتيلدا زير لب زمزمه کرد.
-اگه پروف الان اسمشو نبر باشه يعنى الان از سوپ پياز بدش مياد و ما بايد واسش يه چيز مرگخوارى درس کنيم

لرد که زمزمه ماتيلدا رو شنيده بود ،ريش هاى دامبلدور رو چند رو چرخوند و بعد دوباره رها کرد.
-خوبه که ميدونى الان بايد واسه ما يه چيز قابل خوردن و به قول شما مرگخوارى درست کني !اما بايد بگم اون اسمشو نياره نه اسمش نبر وقتى چيزى رو زمزمه ميکنى اول بهش فکر کن وبعد به زبون بيارش ،دامبلورد.. يعنى من اين چيزارو به شما ياد ندادم؟

▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
خانه ريدل

دامبلدور فک ميکرد توبهشته ،البته اگه يه سرى مرگخوار که لباساى عجيبو قريب و رداى سياه کنارش در حال غذا خوردن نبودند.
-اوممم.اومم....به به.. چه خوش مزه اس....اوم..تودهن آب ميشه!

مرگخوارا به تعجب به لرد زل زده بودند ،لرد که هيچوقت موقع غذا خوردن از اين اداها از خودش در نمياورد ،درواقع لرد هيچوقت از اين اداها از خودش در نمياورد.
-اووم ارباب... حالتون خوبه؟

دامبلدور که هنوز در حال ملچ مولوچ کردن بود ،بلاخره نگاشو از روى استيک برداشت و به مرگخوارا داد.
-اووم از اين بهتر نميشم ،اين اسکيت خيلى خوش مزه اس ،از کجا آوردينش؟

مرگخوارا باز هم با دهناى باز به هم نگاه کردند ،لرد سياه ،ارباب بزرگشون ،همين حالا به استيک گفته بود اسکيت!


ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۸ ۱۹:۲۴:۰۵
ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۸ ۱۹:۲۷:۵۱

피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀
.
As long as the blood flows in our veins, we belong to the Lord of Darkness😺

پیشی ملوس ارباب ،مشکلی هست؟
پنجول میکشما
😾😾


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۴۶:۰۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4714
آفلاین
خانه ریدل‌ها:

دامبلدور در قامت لرد، سر میز نشسته بود و نگاهش به غذاهایی خیره مونده بود که سال‌ها بود از خوردنش محروم شده بود. بی‌صبرانه منتظر بود معده‌ش رو با خوردن این غذاهای رنگین و مقوی متعجب کنه، اما هیچ‌کدوم از مرگخوارا برای خوردن غذا اقدام نمی‌کردن!
بنابراین دامبلدور به سختی نگاه خیره‌شو از غذاها برمی‌چینه و تازه توجهش به مرگخوارایی جلب می‌شه که همگی بهش زل زده بودن.
- چی شده فرزندان روشـ... تاریکی؟ نکنه باید مراسمی قبل از خوردن غذا اجرا کنیم؟ کسی رو باید شکنجه کنیم؟ ماگلیو قبل از ناهار باید قربانی کنیم؟

دامبلدور ضمن گفتن این حرف، با وحشت سرتاپای اتاقو از سر می‌گذرونه. به نظر نمیومد شخصی برای شکنجه، یا ماگلی برای قربانی کردن اونجا حضور داشته باشه. اما هنوز هم ته دلش نگران بود!
مرگخوارا با تعجب نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و گشنه‌ترینشون به حرف میاد.
- نه ارباب! در واقع فقط منتظریم شما شروع به میل کردن غذاتون بکنین.

اما مرگخوارانی که کم‌تر گشنه بودن به استقبال از ایده‌های دامبلدور می‌پردازن.
- ماگل می‌خواین ارباب؟ دستور بفرمایین تا یکی براتون تدارک ببینیم تا به زندگی ماگل‌بارش پایان بدین!
- یه محفلی هم جهت شکنجه آماده اون پایین داریم. بیارمش؟

دامبلدور اگه در قامت لرد نبود، قطعا موهای بدنش از وحشت به تنش سیخ می‌شد. اما چون مویی نداشت، تنها به یک لرزش اکتفا می‌کنه.
- نه به جاش غذامونو بخوریم.

و دستشو به سمت نزدیک‌ترین غذا دراز می‌کنه و تکه‌ای از اونو داخل دهنش می‌ذاره و به دنبال اون سایر مرگخوارا هم خوردنو از سر می‌گیرن. دامبلدور عادت نداشت همه برای صرف غذا منتظرش بمونن، چون تو محفل از شدت کمبود غذا همه گوی سبقت رو برای خوردن سوپ پیاز از هم می‌رباییدن!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۵:۴۶ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷

مرگخواران

سلوین کالوین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۹ جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۶:۰۰
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 27
آفلاین
لرد با چاپستیک عشق و محبت، ذره‌ای از آن سوپ لزج برداشت. به آن خیره شد.
و سکوت...
سپس فریاد کشید: به ما سوپ سپید می‌دین؟! وعده بعدی چیه؟ موسِ زلف و پشم؟ پنینیِ ایثار و شهادت؟ آشِ دهن‌سوزِ اعتمادِ به اسنیپ؟
- خیر پروفس. وعده بعدی با هریه. احتمالا پاستای جای زخم درست می‌کنه. خیلی خوش‌مزه است. مطمئن باشین دهنتون به سوپش اتصالی می‌کنه.

لرد با قدرت از صندلی به پا خاست و سوپ را به زمین ریخت.
- اصلا نخواستیم... لااقل یه پشم‌تراش بیارین یکم موهامونو کوتاه بفرماییم همه رفت تو چشم و چالمون.
- ام... پروفسا! بنا به طرح افزایش جمعیتِ اپشام و ازلاف قرار شد هرگونه ابزارآلات موبری و ریش‌زدایی جمع بشه. برای ظهور مرلین صلوات!

لرد هیچ، لرد فقط نگاه...
- حداقل بیاین تشریف ببریم خرید بنماییم چون یکم رداهامون قدیمی شدن. مثلا این تیشرتِ پاتر رو ببینن. کل هشت فیلم تنش بود. نخ نما شده دیگه.
- اما الآن اذانه. طبق فرمایش خودتون همه فروشگاه‌ها تعطیله. طبق ماده پنج قراردادِ احترام به عقایدِ همه‌ی جادوگران. بزارین خونه بمونیم فعلا.

لرد خشمی در خود حس کرد... خشمی که براساس عقیده‌ی بیش از نیمی از زندگی‌نامه‌نویسانش ریشه در طاسی زودرسش داشت...
- "بذارین"! نه "بزارین"! "بذارین" درسته! سالازار رو بگیم شما رو چی کار نکنه؟ روان‌پریشمون نمودین.

لرد خم شد... کمرش طاقتِ سروکله‌ زدنِ دوباره با این مورد را نداشت. سرش را به میان دستانش برد و برای دراماتیک کردن اوضاع و خراب شدنِ ریملِ دامبلدور زارزار گریست.

محفلیون با چشمان تنگ کرده به او خیره گشتند. همه می‌دانستند چه کسی دشمن‌ِ دیرینه‌‌ی "بزار"هاست...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۴ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5486
آفلاین
دامبلدور اصلا از قیافه جدیدش راضی نبود. چهره پر محبت و پدرانه و ریشوی خودش را ترجیح می داد. ولی در این دو ساعتی که به آینه خیره شده بود به نتایجی رسیده بود.

هر انسانی برای هدفی آفریده می شد...
جادوگران هم انسان بودند...
دامبلدور هم جادوگر بود...
پس هدفی داشت!

-همینه...خودشه! شاید هدف من همین باشه که فرزندان تاریکی رو به سمت روشنایی هدایت کنم. شاید برای همین به این شکل زشت و کریه در اومدم...شاید برای همین تام شدم!


محفل ققنوس


-فرمودیم استیک نیم پز آبدار میل داریم. و بال تسترال با سس بوفالو!

محفلی ها در حال فکر کردن به این موضوع بودند که چگونه می شود از بوفالو سس گرفت...محفلی ها بسیار کم اطلاعات بودند. فرهنگ غذایی نداشتند!

ولی گذشته از این، پیشنهاد بسیار بهتری برای دامبلدور داشتند.
-پروفسور...شما کی همچین فرد زیاده خواهی شدین؟ فعلا که استیک نداریم. ولی یه چیز بهتر داریم...

کاسه حاوی سوپ پیاز آبکی، جلوی لرد گذاشته شد!


نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.