هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳ شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴

بارتیموس کراوچ old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۳ جمعه ۹ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۴:۱۷ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۶
از تالار اسلیترین
گروه:
کاربران عضو
پیام: 166
آفلاین
سلام من با شناسه ی هکتور عضو ارتش شدم اما الان دیگه با اون شناسه فعالیت ندارم و با این فعالیت دارم اسم هکتور را پاک کنید بارتیموس را بگذارید.


انجام شد!

پيتر پتيگرو....ناظر انجمن!


ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۱ ۱۴:۰۲:۲۶


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴ پنجشنبه ۸ دی ۱۳۸۴

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲:۳۸ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
باران با شدت به شیشه خانه ریدل ها برخورد میکرد باد زوزه کشان درون خانه ریدل ها میپیچید مدتها بود که کسی در خانه ریدل ها قدم نذاشته بود اما آن روز با بقیه روزها فرق داشت . ولدمورت به خانه پدریش بازگشته بود و جلسه ای رو ترتیب داده بود . همه مرگخواران در آنجا حاضر شده بودند تا به حرفهای اربابشون گوش بدهند .
ولدمورت آروم شروع به قدم زدن کرد او در حالی که راه میرفت گفت : چندین جنگ پیاپی هست که از ارتش سفیدا شکست خوردیم من تحمل این وضع رو ندارم سپس با فریاد دامه داد: پس شما چه غلطی میکنید!!
صدای لرزشی در بین مرگخواران ایجاد شد گویی برای یک لحظه همه با هم لرزیدند
ولدمورت لحظه ای ایستاد سپس فریاد زد : لوسیوس !!!
لوسیوس وحشت زده گفت : بله ارباب
ولدمورت با لحن خشنی گفت : تو چه کار مثبتی در ارتش انجام دادی ؟
لوسیوس دهنش رو باز کرد که جواب بدهد اما صدایی در نیومد . او آروم آب دهنش رو قورت داد سپس گفت : ارباب من کاری نتونستم کنم ارباب!!! سفیدا خیلی قویند
ولدمورت چوبدستیش رو گرفت سمت لوسیوس و فریاد زد : کروشیو
دست و پای لوسیوس به شکل تهوع آوری روی بدنش خم شدند و لوسیوس با شدت شروع به تکون خوردن کرد . صدای جیغش در تمام خانه پیچید ولدمورت چوبدستیش رو آروم بالا گرفت بلافاصله رد و برقی در آسمان زده شد و چهره لوسیوس رو روشن کرد که روی زمین افتاده بود و داشت میلرزید . ولدمورت از جلوی لوسیوس رد شد و به موازات مرگخواران شروع به قدم زدن کرد سپس توقف کرد آروم برگشت و به مرگخواری نگاه کرد که با ترس و لرز جلوش ایستاده بود . ناگهان ولدمورت ماسک آن مرگخوار رو از صورتش کند . چهره آن مرگخوار بسیار رنگ پریده و پریشان بود قطرات عرق بر روی صورتش کاملا دیده میشدند ولدمورت آروم گفت : رودلف !؟
بلافاصله رودلف فریاد زد : ارباب !! ما را ببخشید ؟ همه ما را ببخشید خواهش میکنم
ناگهان ولدمورت چوبدستیش رو به زیر گردن رودلف برد و او رو از پشت به دیوار چسبوند ولدمورت فریاد زد : فکر کردی من اینجا اومدم که به گریه زاری های تو گوش بدم هان ؟
رودلف : ارباب متاسفم از دست من کاری بر نمیامد من واقعا متاسفم
ولدمورت رودلف رو ول کرد رودلف آروم روی زمین ولو شد و با دستاش صورتش رو پوشوند ولدمورت فریاد زد : بوی گناهکار میاد !!!

برای چندمین بار پیاپی همه مرگخواران با هم شروع به لرزیدن کردند
ولدمورت فریاد زد : یعنی شما در این مدت هیچ کاری نکردید؟
لحظه ای سکوت برقرار شد سپس صدای پچ پچ آرومی شنیده شد ولدمورت آروم به سمت منبع صدا برگشت و گفت : بله دراکو
دراکو با صدای لرزانی گفت : ارباب ما یک مرگخوار وفادار پیدا کردیم !!
ولدمورت بی صبرانه گفت : خب !! اون کیه دراکو؟
دراکو با همان صدای لرزان پاسخ داد : قربان تازه عضو اتحاد شده آدم با استعدادیه خیلی بدرد ارتش میخوره الان بیرون ایستاده اگر اجازه بدید بگم بیاد تو
در چهره بی احساس ولدمورت برای اولین بار آثار کنجکاوی دیده شد او گفت : بهش بگو بیاد تو
دراکو در هوا وشکنی زد بلافاصله چند ساعقه در هوا زده شد و همزمان درخانه ریدل ها باز شد .
شخصی که در چهار چوب در ایستاده بود هیچ تناسبی با وضعیت آنجا نداشت همه کسانی که درون خانه ریدل ها بودند شنلهای بلند و سیاهی پوشیده بودند و چهره شان را با ماسکهایشان پوشانده بودند ولی شخصی که در چهار چوب در ایستاده بود یک شلوار جین پوشیده بود و یک بلوز آبیه گل گلی هم تنش کرده بود و موهاش رو هم ژل زده بود و سیخ سیخی کرده بود . آن شخص آروم وارد شد و در را پشت سرش بست دراکو با صدای ضعیفی گفت : معرفی میکنم بلیز زابینی !!!
زابینی بدون توجه به ناگاههای پرسش گر خودش رو به ولدمورت رسوند و در حالی که با یک حرکت نمایشی عینکش رو از چشمش برمیداشت گفت : ولدمورت تویی؟؟؟؟
ولدمورت برای لحظه ای سکوت کرد و سپس با لحن خشنی گفت : آره
بلیز : خب منم بلیز زابینی هستم میخوام عضو ارتش بشن گفتن باید تو رو ببینم
مرگخواران از زیر نقابهایشان نگاههای پرسشگری رو به هم کردند. انگار بلیز نمیدونست که پا به کجا گذاشته و با کی داره حرف میزنه اما ولدمورت گفت : درست بهت گفتن
بلیز : خب منو عضو کنید دیگه
ولدمورت ناگاهی به مرگخوارانش انداخت و گفت : خب تاحالا چند نفر رو کشتی ؟
بلیز : صفر نفر
ولدمورت : خب چند نفر رو شکنجه دادی؟
بلیز : تاحالا کسی رو شکنجه ندادم
ولدمورت : اصلا تاحالا کار خلاف انجام دادی ؟
بلیز : نه راستش یکی دوبار دهنم رو با آستینم پاک کردم
ولدمورت فریاد زد : پس برای چی اومدی که عضو ارتش بشی ؟ هان؟
همه مرگخواران زدند زیر خنده اما بلیز با اعتماد به نفس گفت : خب راستش من فقط رول مینویسم کار دیگه ای بلد نیستم
ولدمورت لحظه ای به بلیز چشم غره ای رفت . هر کس دیگه ای جای بلیز بود شاید از حال میرفت اما بلیز با خونسردی فقط به ولدمورت لبخند زد
بلیز : خب نتیجش ؟
ولدمورت : نتیجش اینه که اینجا جای بچه مچه ها نیست و......
ناگهان صدایی در خانه ریدلها پیچید همه با تعجب به اطراف نگاه کردند . بلیز گفت : اه بازم این دامبلدوره
او مبایلش رو از تو جیبش دراورد
بلیز : الو؟
صدای مبهمی از پشت گوشی شنیده شد
ولدمورت : کیه
بلیز روی دهنه گوشی رو گرفت و گفت : دامبی
ولدمورت : چی میگه
بلیز زد رو speaker تا همه بشنوند
دامبلدور : الو بلیز چی شد راجع به پیشنهادم فکر کردی
بلیز نگاهی به ولدمورت انداخت و گفت : آره
دامبلدور : خب چی شد. تو رو خدا بیا تو محفل اگر تو بیای تو محفل دیگه ارتش سیاهان هیچ شانسی ندارن این افتخار رو نصیب ما کن
بلیز : باید فکر کنم
دامبلدور : فکر کردن نداره تازه بهت حقوقم میدیم100000000 دلار چطوره
بلیز : خب راستش مثل اینکه ولدی منو تو ارتش راه نمیده خب من......
ناگهان ولدمورت گوشی رو از بلیز گرفت و فریاد زد : ببین دومبول جان دیگه ما معامله کردیم تموم شد رفت دیر رسیدی عزیزم بلیز مال ما شد
لحظه ای سکوت برقرار شد سپس دامبلدور گفت : نه....نه....وای بدبخت شدیم ...آی قلبم ....آی ......بوق....بوق....بوق...
ولدمورت گوشی رو قطع کرد و روبه مرگخواران ایستاد و گفت : دوستان مفتخرم اعلام کنم که بلیز زابینی از همین لحظه به عضویت ارتش مرگخواران دروومد .
همه مرگخواران
-----------------
خب من قصدم این بود که داستان رو با یک حالت هول انگیز شروع کنم و با یک حالت طنز آمیز تمومش کنم و به ویرایش کننده محترم هم این نکته رو متذکر بشم که من توی رولهای عادیم هیچ وقت اینطوری نمینویسم یعنی یا نوشتم رو ترسناک یا جدی مینویسم و یا طنز آمیز هیچ وقت این دو موضوع رو با هم ترکیب نمیکنم اینجا هم چون میخواستم یک تنوعی در نوشتم ایجاد بشه این کار رو کردم و سعی کردم وسط کار فضای خانه رو عوض کنم امیدوارم به جنبه های مثبت این نکته نگاه کنید
بی صبرانه منتظرنقد این نمایشنامه هستم به امید عضویت در ارتش

----------------------------------------------------------------
نوشتت خوب بود!ولي چندتا ايراد كوچيك داشت!
تبديل جديت به طنز بد نيست ولي بايد بك سري مسايل رعايت بشن.مثلا در مورد نترسيدن خودت از لرد ديگه خيلي پيشرفته بودي!!!فراموش نكن كه بزرگترين و سياه ترين جادوگره!پس ديگه انقدر شجاعت يكم نوشتتو مسخره مي كنه!در ضمن طنز هم تا حدي كه ظريف باشه زيباست.اگر خيلي زيادي باشه نوشتتو از زيبايي مي اندازه!
ولي چون در كل نوشتت بد نبود و توي رول خوب مي نويسي قبولي!!!
ولي احتياج به تمرين بيشتري داري!!!

پيتر پتيگرو!


ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۹ ۱۴:۰۲:۵۰



Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۷:۲۴ پنجشنبه ۸ دی ۱۳۸۴



نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۵۴ دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۱ جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۸۵
از جایی که جادوی سیاه مقلوب عشق شده است
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 43
آفلاین
من می تونم جای لرد فعالیت کنم، البته اگه جدی لرد ندارین، اگه نشد دیگه می تونم عضو بشم که،
دوست عزيز!
تا جايي كه مي دونم براي نقش لرد بايد به يكي از مديران در خواستت رو بدي و اگر ملاك هاي لازم مثل فعاليت خوب رو داشتي قبولت مي كنن!
در مورد مرگ خوار شدن همانطور كه گفتم بايد يك نمايشنامه خوب بزنيد!
پيتر پتيگرو.........ناظر انجمن!


ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۸ ۱۸:۱۱:۱۴

مرگ خواری از دوستان صمیمی آلبوس دامبلدور
شاید عضو w.t بشم (عمرن عضو w.t بشم)
معلم ریاضیات جادویی بودم و خواهم بود
،،،،،،،


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۰:۴۵ پنجشنبه ۸ دی ۱۳۸۴

پيتر پتي گرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۵ جمعه ۲ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۴۵ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
از بالاي ديوار آخري!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 305
آفلاین
دوستان عزيز!
خب با توجه به اينكه فعلا لرد نداريم يك مدتي بود كه اينجا خاك مي خورد!
فعلا تصميم گرفته شده كه بدونه لرد فعاليت ها ادامه پيدا كنه! مرگ خواران عزيزي كه در زمان لرد قبلي تاييد شده بودند اسامي شون نوشته مي شه!
هركدوم كه تمايل براي پيوستن دوباره به ارتش رو دارن مي تونن پست بزنن و اعلام آمادگي كنن!
اما ساير افرادي كه قصد ورود به ارتش رو دارند طبق روال گذشته بايد يك نمايشنامه ي خوب بنويسند!!!
در ضمن تا تمام شدن امتحانات فقط عضو گيري انجام مي شود!
اگر اتفاق تازه اي رويي داد در همين تاپيك گقته مي شود

اسامي مرگ خواران ارتش :
1.سدريك ديگوري
2.سيدني بلك
3.پيتر پتيگرو
4.اندرو اسنيپ
5.هوكي
6.شون پن
7.لوسيوس مالفوي
8.ادي ماكاي
9.بارتيموس كراوچ(پسر)
10.بليز زابيني

پيتر پتيگرو...........ناظر انجمن!


ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۹ ۱۴:۰۵:۰۱
ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۱ ۱۴:۰۶:۳۰
ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۱ ۱۴:۰۷:۴۱
ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۲ ۱۶:۱۰:۰۹

[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴

لوسیوس مالفوی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۲ شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۴۳:۳۷ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از قصر خانواده مالفوی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 817
آفلاین
ویرایش شدخوب برای اعلام حضور پر قدرت ارتش DarkArmy هم که شده این مطلب رو می نویسم:
عزیزان که برای ارتش به صورت کامل در خواست دادن من رسیدگی کردم در نبود لرد(میگن کنکور داره اونم کنکور 85 البته شوخی لرد می خواد انتقامی سختی بگیره و خیلی هم پر کا شده ) و اسامی اون ها رو میزنم آفرین به شما مرگ خواران:

1.سدریک دگوری
2.سیدنی بلک
3.بانوی خون آشام
4.اندرو اسنیپ
5. هوکی
6.شون پن(چی شده می خواد مرگ خوار بشه منم نمیدونم)
7.لوسیوس ملفوی
8.ادی ماكای
9.کوییرل(با تبصره)
10.هکتور
معاون لردسیاه: لوسیوس مالفوی
وزیر ارتش:لوسیوس مالفوی

خوب عزیزانی هم که میخواند عضو ارتش پر افتخار وغیر آسلامی سیاه بشن باز هم میگم:
چه هدفي به ارتش ملحق ميشوند و يك نمايشنامه كوتاه(دقت كنيد..كوتاه) كه سياهي در آن موج بزند (اگر شكنجه باشد چه بهتر) بنويسند...باشد كه قبول شويد....!

اينجا فقط مكاني است براي اهداف بالا..اگر كسي حرفي بي مورد و اعلام وجودي بزند بار اول پست او پاك و اخطار ميگيرد و براي بار دوم اگر بزند در انجمن خانه ريدل معلق ميشود(ديگر نميتواند در اين انجمن پست بزند)

در پناه نشان سياه پيروز باشيد...!
لوسیوس ملفوی معاون لرد وارتش سیاه.


ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در تاریخ ۱۳۸۴/۹/۱۰ ۲۱:۴۵:۵۲

مثل یک دفتر خاطرات جادویی (تام ریدل) اگر اتفاقی به پستی از من برخوردیدو خوشتان آمد قلم پر را بردار و یک جغد برام ارسال کن...


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۷:۳۹ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴

ادی ماکایold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ یکشنبه ۶ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۲ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹
از كوچه پشتي عمه مارج اينا !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 541
آفلاین
خب من دوباره دارم ثبت نام ميكنم.قبلاً با شناسه ي جرج ديويس عضو ارتش بودم.

هدف از عضويتم:
1-وفاداريمو به لرد نشون بدم.
2-بتونم حال هركيو كه خواستم بگيرم.حتي لرد رو!!!

نمايشنامه:
اوداكدورا...اوداكدورا...اوداكدورا...
لرد:هي تو...بيا جلو ببينم...قيافت برام آشناست.
شخص يه نگاه به پشت سرش ميكنه كه مطمئن بشه لرد با اونه.
-كي من؟
لوسيوس:نه پس من...زود بيا جلو.
لرد:تو دوباره به جاي من حرف زدي.كرام يادم بنداز تو دژ حالشو بگيرم.
كرام:بله ارباب.
ناشناس ميياد جلو.
لرد:تو كي هستي؟
-ادي ماكاي.
كرام ميزنه زير خنده.
كرام:اسم از اين عتيقه تر پيدا نكردي؟
ادي:به من چه...اين وظيفه ي والدين هست كه اسم خوب برا فرزند انتخاب كنن.
لرد:اسم واقعيتو بگو.
ادي سرشو ميندازه پايين.
لرد:كرشيو...
ادي ميفته رو زمين و ميلرزه.
لرد:اسمت چيه؟اسم ولقعيت چيه؟
ادي:ج...ج...جرج...د...ديو...ديويس
لرد:آن كرشيو...
ادي با زحمت روي پاش واي ميسته.
لرد:به خاطر دروغ گفتنت و به خاطر خيانتت به من بايد مجازات بشي....جريوس!
لوسيوس:مگه نگفتم بايد نمايشنامت كم باشه.
لوسيوس:جريوس ماكزيمم!


جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴
#99

پروفسور کويیرل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۲ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۱۶ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 2962 | خلاصه ها: 1
آفلاین
اهم اهم
فکر کنم لرد منو امروز با طلسم فرمان جادو کرده چون اومدم درخواست عضویت برای ارتش بدم .چه توهمی

اء نمایشنامم میخوای فعلا طلبت شاید بعدا نوشتم





Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۱۳:۵۳ سه شنبه ۸ آذر ۱۳۸۴
#98

اندرو  اسنیپ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۱۱ جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
از unknown
گروه:
کاربران عضو
پیام: 39
آفلاین
لرد عزیز و بزرگ ای سیاه ترین سیاها من تازه عضو شدم امیدوارو بتونم خوب فعالیت کنم تا نظر شما رو جلب کنم


زنده باد لرد سیاه تصویر کوچک شده


Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۶:۱۷ سه شنبه ۸ آذر ۱۳۸۴
#97

استيو هالف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۵ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۰۷ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 132
آفلاین
سلام جناب لرد ولمورت برگشتم به خاطر ارتش سیاه اوضاع خیلی بهم ریختس تقاضای عضویت در ارتشو دارم



Re: تقاضای عضویت در ارتش جادوی سیاه
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷ دوشنبه ۷ آذر ۱۳۸۴
#96

هوكيold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۳ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۹ چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
از مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
گروه:
کاربران عضو
پیام: 271
آفلاین
لرد... ديدم كه لوسيوس گفته ما هم بايد باز درخواست بديم... خوب من مي دم... در ضمن... پست قبليم رو كي پاك كرده بود؟!!


به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.