هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۴۱ سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۴
#19

غریبه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
بن ، من يه چيزه باحالتر تو ذهنم بود !! ولي خوب حالا اکشال نداره ...!!! بعدشم من نگفتم 123 تا !! ولي حالش به همين زياد بودنشه !!

----------------
غريبه و پانسي تو سالن رقص داشتن با هم صحبت مي کردن که يه دفعه اي اون دو تا جينگولا پيداشون ميشه !!!!!
غريبه :
پانسي :
غريبه : پانسي بيا بريم ديگه !!
پانسي : واسه چي ؟ مگه نمي بيني ، بعد از عمري تازه دو نفر اومدن اينجا !! بذارم برم ؟!
غريبه : بابا بيخيال ، ميرم به بن ميگما !!
پانسي : اِ اِ اِ اِ ... غريبه !!! تو ديروز با ايني رفتيو راحت ...!! من و بن بيچاره که همش جون کنديم !!
غريبه : بابا ما رفتيم خوابيديم !!
پانسي : ديگه بدتر ، ديدي ... خودت اعتراف کردي !!
غريبه : پــــــــــــــــانســــــــــــــــي ، ميزنم لهت ميکنما ! تو که چيزي نمي دوني چرا الکي تهمت ميزني ؟!
پانسي : باشه بابا ... ! اينا دو نفرن ! ما هم دو نفريم !
غريبه : الان ميرم به ايني ميگم هردوشون و شپلخ کنه !!
پانسي : تو اين کارو نمي کني !!
غريبه : چرا ؟!
پانسي : واسه اينکه اون روز که حالت بد شدش و غش کردي من مردم تا واست آب قند بيارم !!
غريبه : ايييييي خدا ... ! اصلآ من ميرم
پانسي : هر جور راحتي !!
-----------------
ايني و بن و پيتر تريمبل تو سالن دارن با هم صحبت ميکنن و ميخندن و ... !!
غريبه : سلام بچه ها ... !
ايني : سلام غريبه جونم ، حالت خوبه ؟
پيتر و بن و تريمبل : سلام غريبه !!
غريبه : مرسي عزيزم خوبم ... !
بن : اِ اِ ... غريبه ... ! پس پانسي کو ؟!!؟
غريبه : هوم ... ! نمي دونم !!
بن : وا ... مگه با هم نبودين ؟!
غريبه : چرا ... ! ولي 20 مين پيش با هم بوديم بعد من رفتم تو اتاقم !! الانم نمي دونم ديگه کجاست ... !!!
بن : اِ اِ اِ ... ! پس من برم دنبالش !
غريبه : نــــــه ... ! چيزه ... ! الان مياد ديگه !!
ايني : بشين بابا بن ، الان مياد ديگه خودش ... !
غريبه :
ايني و تريمبل و پيتر دوباره شروع ميکنن به صحبت کردن ، ولي بن حواسش پيش پانسي بود !!
=.=.=.=.=
ادامه دارد ... !


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۲۰:۳۷ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#18

بن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
اینی:حالا من شبا تو کارتن میخوابیدم دیگه.
پیتر:تتپت.....(یعنی به تتپت میفته)
اینی:پس ببین 500 گالیون از حقوقت کم میکنم تا بفهمی من چیکاره ام.

پیتر:
اینی:هااااااااااااااااا
پیتر:
غریبه:عزیزم نمیایی؟!!!
بن:مممماااااااااااااااااااااااا
غریبه:چیه حسودی میکنی؟!!!!!!!!!
تریمبل:پیتر حالا گریه نکن.

اینی:اومدم عزیزم.
---------------------------------------------------------------------
بن:اااااااااااااااااااااااه.بعد از این همه جون کندن(آشپزخونرو جمع کردیم)باید برم به این بچه های کله شق برسم.(غریبه تو هم مجبور بودی بگی 123 تا؟)

تریمبل:تقصیر خودته که خواستی مسئول مهد کودک شی.
بن:

پانسی یه دفعه میاد.
پانسی:اوه عزیزم چرا گریه میکنی؟!!!!
بن:آخه کارم خیلی سخته.
پانسی:من مگه مردم عزیزم؟!!!!!
بن: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss

تریمبل:مااااااااااااااااااااااااا بابا تو دیگه چرا عقشولی بازی؟!!!!!!!!!!!!!
بن: ما اینیم دیگه.
-------------------------------------------------------------------
روز بعد

2تا جوون جینگول میان تو هتل.

فلامل:میتونم کمکتون کنم؟
جینگولا:آره.ما یه سوئیت میخواستیم رو به هوا
فلامل:بفرمایید.اطاق 133-طبقه اول.
جینگولا:اینجا دیسکو میسکو دارررین؟
فلامل:دیسکو که نمیشه گفت.ولی جایی برای آهنگ و رقص و اینجور حرفا داریم.

ادامه دارد.................................


ویرایش شده توسط بن در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۳ ۶:۵۶:۱۷

::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۴۳ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#17

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
**خب از اونجایی شروع میکنیم که غریبه داره غش میکنه**

تریمبل:ای وای........بد بخت شدیم.....
**بعد از 1 دقیقه بقیه میریزن تو آشپزخونه**
اینی:ای وای........غریبم از دستم رفت....ای وای
تریمبل:بابا یکی اینو ببره بیرون.....پیتر....
**پیتر اینی رو میبره بیریون دلداریش میده**
بن:این چش شده؟ این جا چه وضعشه
تریمبل:از خودت بپرس که بلد نیستی دو تا بچه رو نگه داری
بن: تقصیر من چیه؟
تریمبل:خب....تمام این کارا زیر سر اون بچه هاست که الان خوابن
**در همین لحظه اینی میاد تو اتاق و تریپ ماتریکس 1 میاد همون جایی که....یارویه میمیره....بعدش.. :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: **

غریبه که بهوش اومد
اینی:چیزی نیست عزیزم ...به بچه ها میگم اینجا رو تمیز کنند....بیا بریم بخوابیم.....بیا بریم
بن و تریمبل و....:



اینی:من وقتی غریبه خوابش برد میام اینجا رو نگاه میکنم....اگه عین دسته گل نشده بود.....120 گالیون از حقوق تکتکتون کم میکنم بجاش 12000 گالیون به حقوق غریبه اضافه میکنم!
بن:
تریمبل:
میلی:
غریبه:
پیتر:
بن:خوش به حال غریبه
تریمبل :بیاین زود باشین اینجا رو تمیز کنیم
پیتر:از حقوق من یکی که نمیتونه کم کنه آخه من شریکشم
**یه دفعه اینی پشت سر پیتر ظاهر میشه و پیتر همین طور به حرفاش ادامه میده**
پیتر:یه آدمه مذخرفیه این اینی
پیتر:1 سال پیش که شبا تو کارتون میخوابید
** بن و تریمبل با اشاره میکنند به اینی**
پیتر:چتونه چرا ادا در میارین....آره داداش میگفتم.....یک آدمیه این اینی.....
******یه دفعه دیگه خوتون باید حدس بزنید******


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۱۳ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#16

ميلي سنت بالسترود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۴ چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴
از ازروت(سرزمین خاکستری)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 75
آفلاین
میلی که ردای فوق الاده تنگی پوشیده بود با کفش هایی به پاشنه ی حدود 50سانت به سمت غریبه اومد
میلی :چه کار می کنی ؟!

- غش با اجازتون. بلند شو برو باسه ی من اب قند درست کن.
- اخه؟!
میلی با سرعت از پله ها پایین رفت پاش لای ردای تنگش گیر کرد و از پله ها شپلخ پرت شد پایین

و دید جو کمی شلوغه خودشو زد به اون راه رفت پایین پله ها پاشنه ی کفش شکستشو جا انراخت

خلاصه در راه رساندن اب قند به غریبه تمام اعضان سالم بدنشو از دست داد و با سر و صورتی کبود

به سمت سالن رقص رفت تا قند پیدا کنه

نهایت عشوه ی خود را به کار برد ولی با این حال وقتی وارد اشپزخانه شد همه زدند زیر خنده

-من تمام سالن را دیدم همه چیز کامل بود فقط باید بگم موسیقی ها اسلامی هست نا قندی نه هیچی.
- ایمی: حالا اسلامی هست؟
-اره به خدا همشون برای مجتبی کبیری هستند
-بذار
ناگهان صدای dj alligator زد بالا میلی از ترس داشت بندری می ز د ولی غریبه اومد وسط تکنو زد.

با صدای خندان گقت این اخر آسلامیه

اینی: مرسی تو اون و زنده کردی
بن: اوه چندتا باسه من رایت کن .
میلی:


ویرایش شده توسط ميلي سنت بالسترود در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۸:۰۱:۲۱

THe return of ADAS


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#15

رون ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
همگی به همراه هم (اینی و بن و ییترودیگر برو بچز) به طرف آبدارخونه رفتیم

من به سمت یخچال رفتم تا رفتم اونور یستو دیدم که در یخچال باز و همه ی تخم مرغا در حالی که به فجیع ترن حالت شکسته بودن زمین رو یکدست زرد و سفید کردن همون لحظه فهمیدم که باید کار همون123 بچهه باشه بعد هم سعی کردم این گند کاری ها رو هر چه زود تر تمیز کنم که یهو غریبه اومد تو و همه چیز به هم ریخت...

غریبه:وااااااااااااااااااااااااااااااااااای اینا چین بهدشم غش میکنه میفته رو زمین
من دوان دوان به طرف غریبه میرم تا گند کاری دومی رو هم درست کنم:یه یارچ آب میریزم رو سر و صورتش ولی انگار که (دور از جونش)به خواب ابدی رفته...

تا 5 دقیقه دیگه هم بقیه برو بچ میریزن اونجا و یه شیر تو شیری میشه که بیا و ببین...

===========================

ادامه بعدآ.............


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#14

غریبه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
غريبه به سرعت ميره طرف مهد کودک و يه سوت بر ميداره و مياد سمت بچه ها !!!
غريبه : ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت ( نمي دونستم صداش و چي بگم ) !!!
بچه ها همه ساکت ميشن و بر ميگردن و به غريبه نگاه ميکنن !!
غريبه : هوم ... ! چيزه ... ! همگي برين تو مهد چون ... ! چون ... ! چون غذا آمادست !
بچه ها :
همه ميدون سمت مهد کودک !!
غريبه در رو قفل ميکنه و ميبينه که بن بيهوش افتاده يه گوشه !! ولي از سر و صداي بچه ها بلند ميشه !
بن : هوم ... ! چي شده ؟ خبريه ؟
بعد غريبه رو ميبينه و ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ... پيتر ... ! تو چرا اين شکلي شدي ؟!
غريبه : ( با خودش ميگه پيتر انقدر خوشگله ؟!؟!) !! بعد به بن ميگه ، گيج من غريبه ام !!!
بن : اِ اِ اِ اِ ... آخه دفعه ي پيش ...
غريبه : خوب حالا زود باش اينارو ساکت کن ... !!
بن : آخه من چي کار کنم !!
غريبه : چه مي دونم !! قصه بگو ... ! شعر بخون !! بمير !! زنده شو !!!
بن : مااااااااااااااااااااااااااا
غريبه : اِ اِ اِ اِ اِ .... ايني ...
بن : چيه ؟ دلت واسش تنگ شده ؟ بابا 2 دقيقه نمي شه که اومدي !!
غريبه : چي ميگي بابا ...
غريبه يکي از بچه هارو که بغلش بود رو ميندازه طرف بن و ميدوه ميره ... !
بن : ايني کرد بهونه و رفت !!!
------
غريبه : ايـــــــــــــــــنـــــــــــــــي....
ايني نشسته رو صندلي و داره گريه ميکنه ( ) پيتر و ... هم دارن دلداريش مي دن !!!
غريبه : چي شد ايني ...؟
ايني : هيچي ، بدبخت شديم ... !
غريبه : نــــــــه !! سازمانيا رفتن ؟
پيتر : همين الان قبل از اينکه تو بياي داشتن ميرفتن ... !
غريبه : اِ اِ اِ اِ اِ .... نــــه ... هوي ... سازمانيا !!!!!
سازمانيا که صداي غريبه رو ميشنون برميگردن... !
غريبه : شما ها چرا انقدر زود تصميم ميگيرين !! من يادم نبود بگم ولي کتابخونه ي ما دو قسمت داره !!! يکي مربوط به کتاباي قديميه ، يکي هم مربوط به کتابهاي جديده ... !
ايني و ... :
سازمانيا : جدي ؟!؟!
غريبه : بـــــــــله ، تشريف بيارين ببينين... !
ايني و ... :
سازمانيا دوباره ميرن طرف کتابخونه !! غريبه هم پشت سر اونا ميره ... !
ايني : ايول !!!
پيتر :
فلامل :
غريبه : :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
------
بعد از 1 ساعت بالاخره کار سازمانيا تموم ميشه ... !
------
سازمانيا : خيلي خوب بود ... ! عالي بود ... ! موفق باشين ...!! و دستش رو مياره طرف غريبه که دست بده ( به معنيه خدافظي )
ايني : هوي ... تو مگه خودت ناموس نداري ... !!!
سازمانيا : اي بابا ... ! باشه ... پس فعلآ خدانگهدار
--------------------------
yeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeey
:fan:
ايني : :bigkiss:
غريبه : :bigkiss: !!
پيتر :
فلامل :
-------
تريمبل : واييييييييييييي مُردم چه ميدوييد ... . رفتن اينا به سلامتي ؟
ايني : آره ، شانس آورديم !! گرفتي اون ( نفهميدم بالاخره خرس بود يا خروس ، آخه هر کدوتون يه چيز نوشتين !!!) .... رو ؟
تريمبل : آره ، ميگم من خيلي گرسنمه ، هيچي نداريم بخوريم ؟
غريبه : ايني ... بريم همگي يه چيز درست کنيم بخوريم ؟
ايني : هوم ... !! باشه . پس همگي پيش بسوي آشپزخونه !!!
غريبه : :bigkiss:
=.=.=.=.=.=.=.=.=
ادامه دارد ... !


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#13

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
اینی:ای خدا......همه برین دنبال خروس
**در همین لحظه یه نامه دیگه دریافت میشه**
تو نامه نوشته که ما کتابخونه رو خوب بازدید نکردیم...دوباره بازمیگردیم
اینی زنگ میزنه به موبایل غریبه میگه زود خودتو برسون به کتابخونه که بازرس ها دارن میاین
----------
سازمانیا:ما دوباره قرار شده از کتابخونه دیدم کنیم
اینی: چییی داداش؟
اینی:ای خدا..... بفرمایین
**کتابخانه**
سازمانیا:ا خانم شماین سلام....
اینی:اااااا....مگه تو زا خودت ناموس نداری.....
سازمانیه:
غریبه:
سازمانیا:خب.....این جا چه جور کتابا داره؟
غریبه: اینی میتونم حرف بزنم؟
اینی:هوم.....بفرما
غریبه:بیش از 48274 جلد کتاب از انواع مختلف....
سازمانیا:هوم......بهتره یه چند تا رو نیگاه کنیم ببینیم تاریخ مصرفشون که نگذشته باشه....
اینی: مگه کتاب هم تاریخ مصرف داره؟
سازمانیا:بله......خب......اون کتاب قرمزه رو بدین ببینیم
غریبه:این یکی از کتاب های جدیدمون هست....
سازمانیا: این تاریخ مصرفش 12/12/1200 بوده!!!!
غریبه:ببخشید اما ما از این کتاب جدیدتر نداریم
سازمانیا:پس همه کتابهاتون توقیف هستن...
اینی:ای خدا.......
غریبه:
سازمانیا:
--------------------------

غریبه:اینی.....حالا چی کار کنیم؟

اینی:گریه نکن :bigkiss:
**غریبه سرشو میزاره رو شونه اینی و زار زار گریه میکنه**
در همین حال فلامل میاد تو
فلامل:
اینی:چی شده؟
فلامل:اینی بیا بچه ها هتل رو گذاشتن رو سرشون
اینی:این بن پس کجاست؟
فلامل:بن که بیهوشه
اینی:ای خدا......بیا نگاه....چی کسی رو گذاشتیم مسئول مهد!
غریبه: اینی جون من برم؟؟کمکش...؟
اینی:آه...خدا.....برو تا آبرومون جلوی بازرس ها نرفته!
فلامل:
اینی:
غریبه: :bigkiss: خب اینی من رفتم


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#12

بن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
اینی:سلام آقایون.
سازمانیا:سلام جناب ایماگو.
غریبه:سلام آقاییون:
سازمانیا:به به خانوم غریبه.
غریبه:میتونم سن شما رو بپرسم؟
اینی: غریبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
غریبه:باشه برای بعد.

بن که مشغول لگو بازی با 123 تا بچه بود گفت:سلام پرتاب میکنم آقاییون البته ببخشید که پرتابش کردم.
سازمانیا:ما هم سلام میکنیم.

سازمانیا:میخواستیم از اطاقها و امکاناتش دیدن کنیم.
پیتر:بفرمایید من راهنماییتون میکنم چون هنوز مسئول پذیرایی نداریم.
-----------------------------------------------------------------------
ساعت 12:03
بن:آخیش.بالاخره بچه ها خوابیدن.
پانسی:
بن:چرا گریه میکنی؟!!!!!
پانسی:آآآ.......آخه هیچ کی هنوز سینما نیومده.
بن اشگالی نداره خودم میام سینما :bigkiss:
پانسی: :bigkiss:
بن:
غریبه:مگه اینجا محل کار نیست؟!!!!
بن:حسود
غریبه:چی گفتییییییییییی؟!!!!!!!!!
بن:هیهیهیهیهیچی.
پیتر:خوب من برگشتم.
سازمانیا هم دیگه رفتن و از امکانات ما خیلی خوششون اومد.
اینی:آخیش.فکر کنم تا دفعه بعدی که بیان 1سال طول بکشه.
------------------------------------------------------------------------
ساعت13:01

فلامل:بابا ما 3روز غذا نخوردیما.
اینی:خوب میگید چی کار کنم؟!!!خودتون یه مسئول آشپزخونه پیدا کنید.
غریبه:عزیزم میایی با هم ناهار بریم بیرون؟
اینی:نه عزیزم کی هتل رو نگهداره؟!!!!!!
غریبه: منم یه BF مثل بن میخوام.آخه اون با پانسی جونش رفته سینما.
اینی:گریه نکن عزیزم.فردا ناهار میریم بیرون.

تریمبل فریاد زنان:کممممممممممممممممممممک.یکی از خرسهای وحشی در قفسش باز بوده اومده بیرون.


ادامه دارد.................................


::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۷:۵۹ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#11

غریبه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
ساعت 10:06
غريبه : ايني ... ! ايني جون ... !
ايني : ماااااااااااااااااااا .... ! ساعت 10:06 اومدن رفتن ؟
غريبه : نـــــــــــه ... ! ساعت 5 نامه فرستادن که ساعت 10:10 دقيقه ميان !
ايني : جدي؟
غريبه : بله !
ايني : راست ميگي ؟
غريبه :
ايني : باور کنم ؟
غريبه :
ايني : واقعآ ؟
غريبه :
ايني : آها ... ! باشه پس پاشو بريم که الان ميان !
غريبه : ايني ...
ايني : جونم ؟
بن و پيتر و تريمبل دارن از لاي در اونارو ميبينن( )
غريبه تا چشمش ميوفته به اونا ميگه : هيچي بريم ديگه !!
ايني : چرا ؟ خوب بگو ديگه ...
غريبه : چيزه ... !! مي خواستم بگم ... ! آخه ... !
بن و پيتر و تريمبل:
ايني : خوب بگو ... !
غريبه : ... ! مي خواستم بگم ... ! مي خواستم بگم ساعت 10:08 است !
ايني : مااااااااااااااااا........ اومـــــــــــــدن !!!!!!!!!!!
ايني ميدود سمت در و در رو هل ميده ... !
بن و پيتر و تريمبل همه ميچسبن به ديوار ... ! ايني هم از اونجايي که عجله داشت ... متوجه اينا نمي شه !
غريبه : سلام بچه ها ... ! ميگم شما ها از اين تابلو ه قشنگ ترينا ! مي خوايين اينو بردارم شما ها همين جا وايسين ؟
سازمانيا شما هارو ببينن کيف ميکنن !
اثر استاد ... اووووم ... اثر استاد ....
آها ... اثر استاد ايــــــــنــــــي
بن و پيتر و تريمبل :
ايني داد ميزنه : پيتر ، بن ، تريمبل کجايين پس مردين ؟
پيتر : نه ... الان مياييم !
غريبه : خوب برين ديگه بيچاره منتظرتونه !
بن : نه اول شما تشريف ببر ، ايني جــــــــــــــــونت منتظرته !!
تريمبل : اِ اِ اِ اِ اِ ... الان که وقتش نيست !! حالا غريبه جدي چي مي خواستي به ايني بگي ؟
غريبه : اگه مي خواستم که همون موقع ميگفتم که شما ها هم بفهمين
بن : تابلو ... ! خوب معلومه چي مي خواسته بگه ... !
پيتر : چي مي خواسته بگه ؟
غريبه :
بن : بگم ؟ ... مي خواسته بگه ايني جونم ساعت 10:08 شد !!!
غريبه : آفـــــــــــــــــريـــــــــــــــن
بن : مرســــــــــي
غريبه : الانم به شما ها ميگم عزيزانم ساعت از 10:10 هم گذشت ، نمي رين ؟
پيتر : ماااااااااااااااا ... بدويين
همه ميدون ميرن پيش ايني
=.=.=.=.=.=.=.=
ادامه دارد ... !!!


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#10

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
سازمانیا:خب....برای اروز دیگه بسه ما فردا دوباره ساعت 5 صبح میایم....

-------
غریبه:چی شده اینی عزیزم....چرا اینقدر ناراحتی؟
اینی:بابا....اینا ما رو ول نمیکنند....فردا هم میان...
غریبه:خب...اینکه اشکالی نداره بزار بیاین
بن:یه جوری دکشون میکنیم
اینی:بابا میخواین فردا صبح ساعت 5 بیاین
بن:
غریبه:
پیتر:
تریمبل:
اینی:
غریبه:گریه نکن اینی منم گریم میگیره
اینی:
غریبه:
پیتر:
بن:ای خدا باز شروع شد....
اینی: خب حالا بیاین یه فکری برای فردا بنداریم
غریبه:عزیزم من سعی میکنم ساعت 4:30 بیدار شم بعد تو رو هم بیدار میکنم
اینی:مرسی :bigkiss:
پیتر:
بن:غریبه مارو هم بیدار کنی یادت نره
غریبه:باشه....
------------------------------------------------------

**فردا صبح ساعت 10**
اینی با یه کابوس از جا میپره
غریبه:چی شده اینی....چرا اینقدر رنگ پریده شدی؟
اینی:هیچی....یه خواب دیدم که الان ساعت 10 و سازمانیا اومدن و رفتن
غریبه:بخواب عزیزم....خواب دیدی
اینی:آخیش......
**بعد از 5 دقیقه**
غریبه: اینی بیدار شو ساعت 10:05 دقیقس!!!!!
اینی:چی؟راست میگی؟
غریبه:آره.....بیا نیگاه!!!!
اینی بیهوش رو تخت میوفته!
غریبه:ک...م...ک......کمک..........
بن:چیه چی شده؟
غریبه:اینی من از دستم رفت....
بن: اینی تو؟!!!!
تریمبل:چی شده؟
بن:هیچی اینی غش کرده...
پیتر:وقتی بهوش اومد بهش بگی که ساعت 5 یه نامه بدستمون رسید که گفتن بازرس ها ساعت 5 نمیاین...ساعت 10:10 میاین...
غریبه:
بن:غریبه یه جوری اینی رو بیدار کن بعش خبر بده الان سروکلشون پیدا میشه
تریمبل:راست میگه زود باش
غریبه:اینی عزیز...
اینی یه تکون میخوره
غریبه: :bigkiss:
اینی:چی شده؟؟؟؟ها؟؟؟
---------------------------
ادامه دارد
---------------------------


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.