هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۲۱ جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۴
#38

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
1- خواهشن انقدر پست هاي اظهار وجودي و بي ربط نفرستين . اينجا فقط نمايش نوشته ميشه ...! اگر هم خواستين حرف مهمي بزنيد و پست رو فرستاديد بعد از اينکه جوابتون رو گرفتيد حذف کنيد ، زمانشم 24 ساعته ...! البته نفرستين بهتره ...!
2- چرا انقدر سرد شدين تو نوشتن نمايش ؟!؟! باز اوايل بهتر مينوشتين ...! حتمآ ميگيد از موضوع خوشتون نمي ياد ، ولي بايد عرض کنم که قبل از اينکه اين موضوع رو شروع کنيم شما ها ( يعني اونايي که از اين موضوع خوششون نمي ياد) بايد يه موضوعي رو معرفي ميکردن ...!
3- من موندم پس اين عمو و زن عموي ايني چي شدن ؟؟!!؟!
4- به نظر من سعي کنيد اينو تمومش کنيد که يه موضوع ديگه رو ادامه بديم ...!
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
غريبه ميره بيمارستان پيش ايني ...!
غريبه : سلام ايني جان ، خوبي ؟
ايني : بله ؟!؟! شما ؟! ايني جـــــــان کيه ؟!
غريبه : وااا...!! ايني ...! لوس نشو ديگه ، خوب معلومه تويي...!
ايني : خانم خجالت بکش " جان " کيه ؟! تو خودت ناموسي به من چي کار داري ؟!؟!؟!
غريبه : ايني حالت خوبه ؟! چرا چرت و پرت ميگي ؟!
ايني : خانم برو بيرون الان حاجي با دارو دستش ميريزه اينجا ...! ( حاجي رو از کجا ميشناسه ؟!؟!؟ )
غريبه : ايني ...!
ايني : ....! ايني کيه ؟!؟!؟ اصلآ شما تو خونه ي من چي کار ميکني ؟!؟!
غريبه : بابا خونه چيه ؟! اينجا بيمارستانه ...!!!
غريبه از اطاق مياد بيرون ...
آقاي دکتر ..........آقاي دکتر .................
دکتر : بله ...؟ بفرماييد ...
غريبه : ايني چرا اينجوري شده ؟! چرا منو نميشناسه ....؟ چرا .......؟
دکتر : خوب معلومه جانم ...! من که گفتم ايني دچار فراموشي شده ...!
غريبه : نــــــــه ... يعني ديگه خوب نميشه ؟!
دکتر : معلوم نيست ... !
غريبه :
بعد ميدوه ميره ...! از بيمارستان مياد بيرون و ميره هتل ...!
*********تو هتل *********
بن : اينجوري نميشه ...! ما بايد يه کاري بکنيم ...! بايد....
غريبه : سلام
بن : مااااااااااااااااااااااااا .... تو کي اومدي ؟!؟!؟!
غريبه : همين الان ، از بيمارستان اومدم !!! ديدي اينيم از دست رفت ؟!؟!!!!!
بن:
پانسي : چي شده عزيزم ...؟!
غريبه : ايني ديگه منو نميشناسه ...!
بن : اِ اِ اِ اِ اِ ... چه خوب....
غريبه :
بن : نه يعني منظورم اين بود که ... اَ اَ اَ اَ ... چه بد ...!
غريبه : هووووم ...! ما الان همه مون ميريم بيمارستان ...!
پانسي : واسه چي ...؟!؟!
غريبه : واسه اينکه من ميگم ...! تومي و تريمبل و پيتر کجان ؟!؟
بن : تريمبل که دونبال کاراگاه بازيشه !! تومي رو نميدونم کجاست ...! پيتر هم که مثل هميشه نيستش !!!
غريبه : خوب اشکالي نداره ...! خودمون ميريم !!
** غريبه و بن و پانسي سوار ماشين ايني ميشن و ميرن !! ( البته از وقتي که ايني رفت بيمارستان بيشتر خوشبحال غريبه شدش ...! ماشين و ... )
**تو راه که داشتن ميرفتن داش تومي رو ميبينن ...!**
بن : اِ اِ اِ اِ ... غريبه نگه دار ...
غريبه : واسه چي ؟!
بن : داش تومي ...!!!
** بعد غريبه نگه ميداره ...!**
بن : تــــــــــــــــــومي ...
تومي : هوم ... اِ اِ اِ اِ ... سولام بچه ها...!
** بعد مياد طرف ماشين **
غريبه : سلام داش تومي بپر بالا بريم ...!
تومي : بپرم بالا واسه چي آبجي ؟!!؟
غريبه : بابا ... يعني سوار شو بريم ...!
تومي : آها ...! کوجا بريم ؟!؟!
غريبه : اي بابا ...! داريم ميريم بيمارستان ...!! زود باش
تومي : آها ... باشه !
**بعد ميره که بشينه عقب !**
بن : هوي ...! تو مگه خودت ناموس نداري که مي خواي بشيني پيش پانسي ...!؟!
تومي : وااا ... !!
غريبه : اِي بابا ..!
بن : بيا تو برو بشين جلو من ميشينم عقب !!
** بعد ميشينن **
غريبه به بن مبگه : ميگم بن ... پس تو چرا نشسته بودي اينجا ؟!؟
بن : اِ اِ اِ اِ ... گير ميديا ...! برو ...!
غريبه : باشه ...!
**ميرسن به هتل **
تو اطاق ايني ...!
غريبه : سلام ايني ...!
ايني : هوم ... ! ببخشيد اينجا چه خبره ؟!؟!!؟
بعد غريبه ميره جلو ...! ببين ايني ... ! اينا همه دوستاي تو هستن ...! تو هتل ملوان زبل ...!
بعد به بن ميگه بياد جلو تر ...!
غريبه : ببين اينو ميشناسي ؟!
ايني : نه ...! :no:
بعد پانسي مياد
غريبه : اينو چي ؟
ايني : نه ...! :no:
بعد تومي مياد
غريبه : اينو چــــــــي ؟!؟!
ايني : هوم ... ...! اينو ...! اين ... ! اين ...! اينو...

=-=-=-=-=-=
ادامه دارد ...!
=-=-=-=-=-=


ویرایش شده توسط غریبه در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۲ ۱۷:۱۱:۳۰

تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۳۸ دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۴
#37

توماس جانسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۲ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۲۱ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
از قصر كرنوال
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
غریبه با ناراحتی میاد تو:اااااااااه.........از هیچ جا نتونستیم پول جور کنیم.

تومی:بین آباجی.......ما ریفیق صمیمی آق اینی ییم.اون نمایش نامه قبلیتم راستشو بخوای مارو خیلی ناراحت کرد.من اینقد آق اینی برام عزیزه که جاشوو تو لیگ با پسر عموم عوض کردم.

غریبه:معذرت میخوام....حرف شمام درست ولی به قول خودت چیی داششش ؟؟؟؟؟؟؟؟ما الان دنبول پولیم..

تومی:بین آبجی زیاد ناراحت نباش.......من درسته یه کم جوااتم ولی پسر پولدارترین مرد کرنوالم.بیا آباجی این ۱۰۰.۰۰۰ گالیونو بیگیر اینی رو ببر سنت مانگو.این۱۰۰.۰۰۰.۰۰۰ گالیونم بده به اون یارو گورشو بکنه.

غریبه:مااااااااااااااااا........تو انقدر پول داری خودت برو هتل ****************** بزن.چرا اومدی کارمند شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تومی:بین آبجی آدم نباید خودشو گم کنه.

تریمبل یهو میاد تو و دوتا کارت بگیر و ببر موسسه مالی و اهتباری گرینگوتز تو دست اون میبینه.

تریمبل:قضیه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غریبه:این ۱۰۰۱۰۰۰۰۰ گالیونو تومی دادی داده.

تریمبل:بووووووووووق بوووووووووووق منو با خودت ببر دوبی دوبی.منو نوبری خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تومی:جالبه ولی بدون این برا من پول خورده......

تریمبل:حالا دوووووووووووق دووووووووووق بیا منو ببر سفر دوبی دوبی........

غریبه:چیه طبع شعرت بد گل کرده.

تریمبل همینطور که قر و فر میداده و شونه هاشو بالا مینداخته و دبی دبی میخونده از در میره بیرون که بره پیش جناب سروان

غریبه:قاطی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تومی:حتما

=================در هتل چه میگذرد؟؟؟؟؟؟===============

بن:چی شد پس بر و بچ عزیز بیان دست به دعا شیم که اینی بمیره.........

ملت:الهی مرگی اینو و حقی لیمو و تسعطی به ما غریبه و ما مدبره میلی و ما برسیم بر پول و برئتو ما بقیه پولو بالقاتل ممنون المرلین به حق ریشی که نداره

پیتر:بر و بچ من یه چیزی فهمیدم.چیییی داش ما بریم یواشکی پامونو بزاریم رو سیم سرور اینی

در همین حال تلفن زنگ میزنه:...................

=================تریمبلو سروان چییییییی کار میکنن.؟؟؟؟؟؟=====

تریمبل:جناب سروان فکر کنم اون یارو باشه که پای تلفنه

سروان:یس سر او کینگ المنس چی گفتم؟

تریمبل:بریم ببنیم.

خلاصه جناب سروان با مقدار زیادی پیچش پوچش و پاچش میرسه پشت سر یارو و اسلحه رو میزاره رو سر یارو:تکون نخور تو در محاصره ای

یارو:بابا من زنگ زدم خونه مادر زنم

سروان:عمرا اگه ولت کنم تو تا انجام تحقیقات بازداشتی

================ماجرایی جدید در هتل==========

....بن میره گوشی رو ور میداره:االووووووووو.........سلامممممم.غریبه تویی؟چی........اینی نمرده؟؟؟؟؟؟حافظشو از دست داده؟........ای ول ای ول چی داداش یعنی نمیتونه وصیت کنه؟؟؟؟؟؟....نه؟؟؟؟؟؟؟منو کشتن هی هی........چی فقط تومی رو میشناسه......چرا تومی پول نمیخواد؟؟؟؟؟؟؟؟...مااااااااااااااااااا..........باشه باشه بای.

ملت:چیه داری بندری میزنی ولی گریه میکنی

بن:هیچی چون اینی فقط تومی رو میشناسه

ملت:بندریت چیه

تومی:فکر کنم باید یکی رو اجیر کنیم تومی رو بکشه

ملت:چرا اون بدبخته جوااتو

بن:امروز به غریبه ۱۰۰۱۰۰۰۰۰ گالیون برای اینی داده.پولدارترین آدم کرنواله........

{این داستان ادامه دارد}...............


کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۸:۲۹ دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۴
#36

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
غريبه دوباره زنگ ميزنه به هتل ...
تريمبل ميدوه طرف تلفن !! و گوشي رو بر ميداره ... الو ...
غريبه : الو ...
تريمبل : هاااااااااا
غريبه : آخه ... چُلمنگ !!! واسه چي تلفن رو قطع کردي ؟!
تريمبل : من کي قطع کردم !!! شما آدرس دادي منم گفتم که باشه ... پول ها رو ميارم !!!
غريبه : !!! تو از کجا ميدونستي که من پول هم مي خوام ؟!
تريمبل : بابا خودت گفتي!!!!
غريبه : من که يه بار بيشتر زنگ نزدم !!! که اونم قطع کردي !!! حالا ، مهم نيست ! خواستم بگم ايني زندست ! و يه مقداري پول لازم دارم !!
تريمبل : غريبه تويي ؟!؟!
غريبه : ببينم مطمئني آجر تو سر تو هم نخورده ؟!
تريمبل : نه بابا آجر چيه !!! من فکر کردم بازم اون يارو .....
بعد قضيه رو به غريبه تعريف ميکنه ... !
غرببه : تو هم مي خواستي پول ها رو ببري بدي ؟!؟!!؟
تريمبل : خوب چي کار کنم !!! گفت اگه بديم کاري به بقيه نداره ... !
غريبه : از کجا مي خواي بياري ؟!
تريمبل : از صندوق ايني ... ! ايني بيشتر از اين حرفها پول داره ... !
غريبه : تو دست به صندوق ايني بزن ، ببين چي کارت ميکنم !!
تريمبل : بابا خوب اگه بخواييم پول نديم که يکي يکي ميميريم !!!
غريبه : انقدر غر غر نکن ... ! همين الان پاميشي با تومي مياي اينجا ... ! سر راهتم يه چند تا کمپوت و ... ميخري ... !
تريمبل : بابا من مي خواستم با اين افسر برم .... !
غريبه : نه خير اول مياي اينجا ، با هم ميريم ... !
تريمبل : باشه بابا ... الان مياييم
-------------------------
تريمبل به تومي که افتاده بود زمين و داشت گريه ميکرد و بن هم داشت بادش ميزد ميگه :
پاشو جمع کن بابا ... ! ايني زندست ... !
همه : نــــــــــــــــــــــــــه
تريمبل : بــــــــلــــــــــــه... !
همه :
تريمبل : دِ پاشو ديگه ... ! غريبه گفت تو بري پيش ايني که اون با من بياد ... !
تومي : اِي بابا ... ! داشتيم حساب ميکرديم که مجلس ختمش چه قدر تموم ميشه ... !!!
تريمبل : ما از اين شانس ها نداريم ... ! تازه مجلس نمي خواست که ... ! کلي خرج داره ... ! پاشو بريم دير شد ... !

داشتن ميرفتن که بن ميگه : اگه دوباره اون يارو زنگ زد چي ؟!؟!
افسر : نه ديگه ... ! زنگ نمي زنه ...!
بريم دير شد ...!

**** تو راه ****
تريمبل : تومي پاشو برو از اينجا يه چند تا کمپوت بخر ... !
تومي : نميشه بستني بگيرم ؟!
تريمبل : بابا IQ واسه ايني مي خوام ...
تومي : آها ... باشه ... !

***رسيدن به بيمارستان ***
تريمبل : سلام غريبه ، پاشو بريم دير شد ... !
غريبه : سلام ...باشه ... تومي ... تو اينجا پيش ايني بمون مراقبش باش
تومي : چشم آبجي ... ! شوما برو خيالت راحت ...! تا داش تومي رو داري غم نداري ...!
تريمبل : خوب حالا توام ... ! لوس ... پاچه خوار ... !
تومي :
غريبه : هيــــــــس ... اِ اِ اِ اِ ... زشته ... بريم ديگه خدافظ ... !
تريمبل : خدافظ ... !
تومي : خودافظ آبجي ... ! به سلامت ...!

=-=-=-=-=-=-=-=
ادامه داشته بيد...!
=-=-=-=-=-=-=-=


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۶:۱۸ دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۴
#35

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
من دويدم طرف تلفون:

من: الو الو ....اااااااهه...سكت شين ديگه صداي هرج و مرج:(سيبنسخحورئطگحخهقث حخبن يروئزطظخبنل)يهو همه ساكت شدن...

من:بله بفرماييد...

پشت خطي: اين اولين اخطار بود نفر بعديتونم خواهد مرد...

بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...

من:بچه ها ميرم يه سر و گوشي آب بدم

بن: مثلا ميخواي چيكار كني:

توماس: آره راست ميگه

من : معلوم ميشه... فقط شماصبر كنيد ...

من دوان دوان ميرم طرف ماشين...ميرم اداره پليس :

من: سلام ببخشيدميخواستم درخواست يه مزاحم ياب بدم

افسر: مزاحم ياب كه تو همه ي تلفون فروشيا هست

من:(تو دلم:آخه IQ) ميدونم جناب سروان ولي طرف ما از اين حرفا

حرفه اي تره...

افسر: هوووووم... خيلي خوب اين فرمو پر كن بعدشم

امضاش كن بدش به من

بعد از 5 دقيقه:

من:بفرماييد تموم شد...

افسر رو به مامور:برو يه دستگاه مزاحم ياب از نگهباني بگير

بعدشم با آقا برو

مامور:اطاعت قربان...

ما به خونه ميايم و دستگاه رو نصب ميكنيم و مامور براي پيدا كردن

قاتل ميمونه

بعد از 12 ساعت:

تلفون:دررررررررررررينگ......درررررررررررررينگ

مامور:اگه ميخوايد رد يابي بشه صحبتو با هاش هر چي طولانيتر

كنيد بهتره...

من:باشه (گوشي رو بر ميدارم)الو...

پشت خطي:الو خوب گوش كن ببين چي ميگم... 1000000گاليون

پول نقد ور ميداري مياي به اين آدرس تا كاري به كار نفر بعدي

نداشته باشم...

من: باشه... خوب

پشت خطي:خيابونه...

افسر:خوبه پيداش كرديم كي با من مياد بريم محل سوژه؟

من: من ميام

افسر: خوبه ... برم بايد هر چه سريتر حركت كنيم
......


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۴
#34

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
5 ساعت بعد:

یکی از آمبلانسیا:رسیدیم.....برو جنازه رو بیار
غریبه:
یکی از آمبلانسیا: بابا.....برو بزارش تو برانکارد دیگه
---------
در بیمارستان:
اینی رو دارن میبرن به اتاق عمل
غریبه:ای وای............ای وای...........اینی منو کجا میبرین
پرستار:قبرستون......سکوت کن دیگه
غریبه:
پرستار:
پرستار:خانم جان.....غصه نخور داریم میبریمش اتاق عمل....به سرش ضربه شدیدی خورده و خونریزی داخلی کرده
غریبه: :
**میرسن به اتاق عمل**
پرستار:خانم ببخشید.....دیگه نمیتونید دنبال ما بیاین
غریبه:
******بعد از 8 ساعت*******

**دکتر میاد بیرون و دسکشاشو در میاره**
غریبه:آقای دکتر....آقای دکتر
دکتر:...خانم میخواستم به شما بگم که
غریبه:دکتر جان....دکتر من تجملش رو دارم....بگین دکتر
دکتر:ببخشید......من میخواستم که
غریبه:میدونم چی میخوایت بگین......دکتر......بگین من تحملش رو دارم
دکتر:شما میدونید من چه میخوام بگم؟
غریبه:ای وای.....اینی مرد.......ای وای.....
دکتر:خانم...کی مرد؟چی مرد؟ ساکت اینجا بیمارستانه
غریبه:
دکتر:خب اجازه میدین حرفم رو بزنم
غریبه:
دکتر:اینی با ضربه ای که به سرش خورده....دچار فراموشی شده
غریبه:یعنی نمرده؟
دکتر:نه خانم...مرگ کجا بود....به حافظش آسیب رسیده
غریبه:خدا یا شکرت.....خوب شد نمرده...هزار تا آرزو داشتیم
دکتر:خب.....
غریبه:دکتر بیماریش قابله درمانه دیگه؟ با دارو خوب میشه؟
دکتر: معلوم نیست....
غریبه:اااا.....پس خوب میشه...آقای دکتر من برم یه زنگ بزنم بعد برم کمپوت و.... بگیرم
دکتر: من که نگفتم خوب میشه.....ای خدا
----------------

در هتل:

بن:خب......همین طور که میدونید من و اینی عینه یه برادر بودیم
پیتر:نه....اصلا این طور نیست....من و اینی با هم به دنیا اومدیم و با هم زیستیم ....در همه لحظات با هم شریک بودیم....مث همین هتل.....
میلی:اصلا این طور نیست.......من اینی رو خیلی دوست داشتم....و اینی هم منو دوست داشت
بن:بزار به غریبه بگم
تریمبل:ارثیه اینی ماله منه.....کسی میتونه مخالفت کنه
توماس:ای ول...ای ول....چچچچچچچچچی داداش؟ منو اینی یه روح بودیم تو دو تا بدن
همه:
**در همین موقع تلفن زنگ میزنه**
زینگ....زینگ
بن:برو در میزینن ببین کیه
تریمبل:این که زنگ دره
توماس:الو.....بفرمایید
غریبه:الو....یه خبر براتون دارم
**توماس تلفن رو قطع میکنه و خودشو میندازه توی بغل بن و میزنه گیریه....بعد همه شروع میکنند به گریه**
توماس:اینی جان....داداش....کجایی
بن:عزیزم...اینی جان.....
تریمبل:رفتی رو مارو تنها گذاشتی.....
پیتر:اینی........اینی.......اینی......
توماس:این......اینی.......اینی......
بن:اینی........اینی......اینی.......
تریمبل:ساکت.......ساکت.......تلفن داره زنگ میزنه


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲ یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۴
#33

توماس جانسونold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۲ سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۸:۲۱ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵
از قصر كرنوال
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 334
آفلاین
غریبه و تومی بال سر پیکر half life یا شایدم not life اینی تو آمبولانس نشستن.آمبولانسم red-alert شو روشن کرده.از نظر تومی آدم باید خیلی die hard باشه که آجر بخوره تو سرش و خورد شه ولی زنده بمونه.خدایا توبه...

غریبه:تومی آخه تو واسه چه اومدی؟

تومی که هنوز تو فکر این بود که بن باید خیلی brave heart باشه که با غریبه در افتاده دو تا سه متر از جا میپره جوری که سقف آمبولانی سوراخ میشه و تومی از آمبولانس پرت میشه بیرون.

غریبه با خودش:اوف اینی خل بود دوستاشم همچین دستکمی از خودش ندارن.

تومی:ای خدا من آخه چی کار کنم....؟؟؟؟؟؟؟؟

==========================

غریبه چیز خاصی ننوشتم که اگه هدفی داری خراب نشه فقط یه زره خشم اومد اسم بازی و فیلمم قاطیش کنم.


کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۷:۵۰ یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۴
#32

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
خوب راستش مثل اينکه از هرميون خبري نيست که اين پست ها رو پاک کنه !! ولي از اونجايي که من ديگه واقعآ کلافه شدم خودم نمايش رو ادامه ميدم !! نمايش قراره از اونجايي ادامه پيدا کنه که تريمبل نوشت !! يعني از آخرين پست تريمبل ادامه ميديم !!
شما پست هاي اضافي رو هم در نظر نگيريد تا پاک بشن !!البته با اجازه ي ايني ...! ( من قبلآ ، بعد از تريمبل اين نمايش رو نوشته بودم ولي طبق گفته ي ايني همون روز پاکش کردم ) !!! که دوباره مينويسمش البته يه کم تغييرش دادم،خواهشن و لطفآ ادامه ي همين رو بنويسيد !!
-------------------------------------------
غريبه ميدوه طرف تلفن ، ولي از اونجايي که هل شده بود 600 بار شماره رو ميگيره ولي هر 600 بارشم اشتباه !!! بالاخره بعد از تلاش و کوشش بسيار موفق ميشه !!
غريبه : ا.. اا ... ال ... اااالل ... الو ... الـــــــــــــــــــو ... !
اون ( ) : بله ... الو ... سلام ... بفرمايين ... !
غريبه : هوم ... چيزه ... ايني مُرد ... ! نه ... يعني هنوز نمرده ! ولي داره ميميره !!
اون :
بن گوشي رو از غريبه ميگيره و خودش توضيح ميده ، بعد اون يارو هم ميگه که تا 15 مين ديگه آمبولانس مياد !!
غريبه :
بن : بابا چرا گريه ميکني ؟! چيزي نشده که ... ! الان آمبولانس هم مياد !!
غريبه : ديگه مي خواستي چي بشه !؟! ايني من از دست رفت !!
بن :
بعد غريبه پاميشه ميره پيش ايني ... !
-----
عمو و زن عموي ايني غش کرده بودن ! پانسي هم سعي ميکرد که واسشون آب قند درست کنه ! بن هم رفت کمکش که اونارو بهوش بيارن !!
-----
عجيب بود !! آجري که خورده بود تو سر ايني ، متلاشي شده بود !! ولي سر ايني نه خون اومده بود و نه ... !!!
تريمبل : عجيبه ... ! مشکوکه ... !
غريبه : نه عجيبه و نه مشکوک ، ايني هنوز زندس ! خيلي ناراحتي که زندس؟
تريمبل : نــــــــه ... ! اونو نميگم که ... اين آجر و سر ايني رو ميگم !!!
غريبه :

*** ده مين بعد ***
غريبه : پس چرا نمي ياد ؟!؟!!؟؟!
ميلي : الانا مياد ديگه !!!!
بن : راستي ... بچه ها ... پيتر کجاست ؟!
تريمبل :
پانسي : اون آخه کي بوده که الان باشه !!!
----------------
داش تومي : سلام بچه ها ... ! خوبيد ؟
غريبه :
بن : سلام !!
تريمبل : سلام !!!
داش تومي : اِ اِ اِ اِ ... غريبه ... واسه چي گريه ميکني ؟!
غريبه : مگه نميبيني ؟! ميخواي خوشحال باشم ؟!
داش تومي چشمش ميوفته به ايني و 2 متر ميپره هوا و ميوفته بقل بن ... !
بن : اااااااااه ... ! تا ديروز بچه ها رو بايد بقل ميکردم حالا بايد اين تومي گنده رو بقل کنم !!!
داش تومي : ااا... ا ... اي ... اين.. چرا غش کرده ... ؟!
تريمبل : آجر خورده تو سرش ... !
داش تومي : آخي ... !
------------
ديش ... دام .... بوم .... بم ... !!!
آمبولانسيا : سلام !!!
غريبه : ميذاشتين فردا ميومدين !!
آمبولانسيا : هوم ... ! حالا امروز و فردا نداره که ... بالاخره بايد بردش !!! حالا کي مرده ؟ نه يعني جنازه کدومتونين ؟!
غريبه :
آمبولانسيا : نـــه ... ! منظورم اينه که ... !
آمبولانسيه به اون يکي همکارش ميگه : اصلآ ما واسه چي اومديم اينجا ؟!
همکارش : بابا تابلو نکن ديگه ... ! ببخشيد اين دوست من يکمي حواس پرته !!
غريبه: به من مربوط نيست ... ! ايني رو ميبرين بيمارستان يا خودم بفرستمتون قبرستون ؟
آمبولانسيا : باشه ... ! حالا چرا ميزنيد ؟!
اون يکي همکارش که حواس پرت بود : ببينم ... ! بالاخره ما بايد بريم بيمارستان يا قبرستون ؟!؟!!
بن : اگه لازم شد هر دوش ... ! ولي اول بريد بيمارستان !!! چون غريبه ميگه ايني هنوز زندس !!
غريبه : بن ... مي خواي تو رو هم با اينا بفرستم ؟
بن : م ... م .. مم .. من .. من.. که چيزي نگفتم !!!
تريمبل :
داش تومي : بابا چرا انقدر بحس ميکنيد ... ! ايني مرد ... !
بن : آقا پس يه راست برين قبرستون !!!
غريبه :
آمبولانسيا : آقا کمک کن بزاريمش رو برانکارد !!
--------------------
غريبه به بن : يادم نميره ... ! بذار ... حسابت و ميرسم !! واسه من پر رو شدي ؟
بن : من چي کاره بيدم ...
غريبه : پانسي و بن و ...( حالا !! هر کي ) شما ها اينجا پيش عمو و زن عموي ايني بمونيد !!
.....................
=-=-=-=-=-=
ادامه دارد ...
=-=-=-=-=-=
------------------------------------------------------
البته دور از جون ايني ... ! ايشا ا... هميشه سلامت باشيد !!!
------------------------------------------------------
باز هم تاکيد ميکنم ، لطفآ ادامه ي همين رو بيايين !! ببخشيد يه کمي طولاني شد !!


ویرایش شده توسط غریبه در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۸ ۸:۵۴:۲۶

تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۳۹ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#31

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
بله صدا داد زدن اینی میادو میگه:آخخخخخخخخخخخخخخ سرم

من سریعا خودمو میرسونم اونجا تا ببینم کی این کار وقیحانه رو انجام داده آخه اگه اینی از دستمون میرفت دعوا بر سر تاج و تخت بالا میگرفت (÷یتر) و هوتوتو شدن شغل هم که سر جای خودش....

خلاصه دوییدم طرف اینی و بهش رسیدم که یکو کشو ی کانال کولری که بالای سرش بود سر جاش کشیده شدو یه ÷اره آجر کنارش و مخش تغریبا متلاشی شده بود...

بازم همین موقع سرو کله برو بچز هتل ÷یدا شدو روزازنو روزی از نو ...

من:بچه ها من حس کاراگاهیم گل کرده میرم که قاتلو ممممممم

غریبه: زبونتو گاز بگیر اینی جونم هنو زندس

من:ی خوب حالا شوما زودتر آمبولانس خبر کنید تا منم به تحقیقاتم ب÷ردازم

بعد بچه ها رفتن ÷ی کارشونو منم دنبال کارم.......

=====================

ادامه دارد......


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#30

پیتر پتیگرو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۹ شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۳:۳۹ دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸
از هرجا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 231
آفلاین
جلسه شماره 1
موضوع: بررسی پیشنهاد های پتیر
اعضای حاضر: مگه چندتا هستیم که حاضر غایب کنیم...
=-=-=-=-=-=-=--=-=
پیتر: ببین اینی هتل ما حدود 5.5 ستاره داره ... واسه همین باید خیلی امکانات داشته باشه ... شما تو تبلیغات فقط نوشتی
استخر،سونا
مهد کودک برای بچه های شما
سالن رقص
سالن سینما
سالن دوئل (زیر نظر پرفسور اینیگو ایماگو)
کتابخانه
باغ وحش
و....
البته امکانات ماگلی هم داره مثل کافی نت و گیم نت....
اینی:
پیتر: یعنی کمه
اینی:
پیتر: ببین ما یه سری چیزای دیگه هم احتیاج داریم مثل پیتزا فروشی ... بعدشم زیر هتل باید سوپری چیزی باشه که مردم برن اونجا خرید.
اینی: خب .... اولیش شد سوپر مارکت .... اوکی
پیتر:بعدشم سالن دانسینگ واسه +18 سال باشه چون بچه اونجاها بیاد ....
اینی:
پیتر: بعدشم استخدامی های ما زیاد نیستن ... چند نفر واسه رزرو جا و همراهی ارباب رجوع و چند نفر واسه کارای ماگلی و یه 3 نفر نفر واسه گیم نت و کافی نت.... حالا کانتر بازی کردی؟
اینی:
پیتر: من بازی کردم
اینی:
پیتر: وایسا به زودی یه دست باخت حساب می زنیم ... :banana:
اینی:بیلیار هم بذاریم..
پیتر: نمنه؟
اینی: بیلیارد دیگه با چوب توپو می زنن
پیتر:
=-=-=-=-=-
یه مسیول واسه سالن بیلیار بیاد پیدا بشه...


در جنگ سرباز بی طرف وجود ندارد .....
دامبلدور نمرده ....


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸ چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۴
#29

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
بن:بابا نرو منظوری نداشتم.
پانسی: :
غریبه:پانسی وایساااااااااااااااا.
اینی:پانسیییییییییییییییی.
پانسی میره تویه دستشویی و شروع میکنه به گریه کردن.
غریبه میره پیشش و بهش میگه:پانسی خوب بن منظوری نداشت فقط اون دوست داره تو بین همه تک باشی.
پانسی:نه اون فقط میخواد من نباشم.

همون موقع بن میاد و صحبتهاش رو میشنوه و میگه:خوب اگه اینجوری فکر میکنی سخت در اشتباهی من همیشه یکی رو میخواستم ولی...ولی....
اینو میگه و بغز گلوش رو میگیره و بدو بدو میره.

اینی میاد و میگه (البته از پشت در دستشوییا ):
بابا با بن چیکار کردین که اینجوری رفت؟!!!!
غریبه:هیچی بابا فکر کنم دوباره یه شکست دیگه تجربه کرده.
اینی:پانسی کارت خوب نبود باید از دلش در بیاری.
پانسی:نههههههههههههه.اون فیلم بازی میکنه.داره منو اینجوری رد میکنه.
غریبه:پانسی واقعا که.
-------------------------------------------------------------------------*****فردا صبح*****

بن خیلی ناراحت میره به مهد کودک و سر راه میبینه که مثل اینکه خدا رو شکر اون 123 تا بچه با مامان و باباش دارن میرن.
ولی این باعث نمیشه که غم شکست از دلش در بیاد.
خیلی غمگین میره تو دفتر کارش.

اینی:سلام بن.عجب روز خوبیه.نه؟
بن:هووم...نه اصلا روز خوبی نیست.
اینی:چرااااااا؟!!!!!به خاطر پا.....؟!!!!
بن:لطفا دیگه اسمش رو جلوی من نیار چون دوباره یادش میفتم و میگیره.
اینی:باشه.راستی قراره عموم با زن عموم از لندن بیان اینجا تا هتلم رو ببینن.اونا 2 تا بچه مامانیه گوگولی مگولی دارن.
بن:آخیش چه خوب دیگه 123 تا نیستن.
------------------------------------------------------------------------
****ساعت11:58****

یه مرد و زنه 40-50 ساله با 2 تا بچه میان تو هتل.
همون موقع اینی هم میاد و میگه:بهههههههههههه عمو جان. و عموش رو میگیره تو بغلشومیگه عم......آآآآآآی.
کی اینکارو کرد؟!!!!سرم.

ادامه دارد..........................
(لطفا عقشولی بازی رو تا مدتی ادامه ندین)


ویرایش شده توسط بن در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۴ ۱۸:۱۸:۵۴

::.::Newest Music::.::







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.