هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۷:۵۹ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۴
#11

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
ساعت 10:06
غريبه : ايني ... ! ايني جون ... !
ايني : ماااااااااااااااااااا .... ! ساعت 10:06 اومدن رفتن ؟
غريبه : نـــــــــــه ... ! ساعت 5 نامه فرستادن که ساعت 10:10 دقيقه ميان !
ايني : جدي؟
غريبه : بله !
ايني : راست ميگي ؟
غريبه :
ايني : باور کنم ؟
غريبه :
ايني : واقعآ ؟
غريبه :
ايني : آها ... ! باشه پس پاشو بريم که الان ميان !
غريبه : ايني ...
ايني : جونم ؟
بن و پيتر و تريمبل دارن از لاي در اونارو ميبينن( )
غريبه تا چشمش ميوفته به اونا ميگه : هيچي بريم ديگه !!
ايني : چرا ؟ خوب بگو ديگه ...
غريبه : چيزه ... !! مي خواستم بگم ... ! آخه ... !
بن و پيتر و تريمبل:
ايني : خوب بگو ... !
غريبه : ... ! مي خواستم بگم ... ! مي خواستم بگم ساعت 10:08 است !
ايني : مااااااااااااااااا........ اومـــــــــــــدن !!!!!!!!!!!
ايني ميدود سمت در و در رو هل ميده ... !
بن و پيتر و تريمبل همه ميچسبن به ديوار ... ! ايني هم از اونجايي که عجله داشت ... متوجه اينا نمي شه !
غريبه : سلام بچه ها ... ! ميگم شما ها از اين تابلو ه قشنگ ترينا ! مي خوايين اينو بردارم شما ها همين جا وايسين ؟
سازمانيا شما هارو ببينن کيف ميکنن !
اثر استاد ... اووووم ... اثر استاد ....
آها ... اثر استاد ايــــــــنــــــي
بن و پيتر و تريمبل :
ايني داد ميزنه : پيتر ، بن ، تريمبل کجايين پس مردين ؟
پيتر : نه ... الان مياييم !
غريبه : خوب برين ديگه بيچاره منتظرتونه !
بن : نه اول شما تشريف ببر ، ايني جــــــــــــــــونت منتظرته !!
تريمبل : اِ اِ اِ اِ اِ ... الان که وقتش نيست !! حالا غريبه جدي چي مي خواستي به ايني بگي ؟
غريبه : اگه مي خواستم که همون موقع ميگفتم که شما ها هم بفهمين
بن : تابلو ... ! خوب معلومه چي مي خواسته بگه ... !
پيتر : چي مي خواسته بگه ؟
غريبه :
بن : بگم ؟ ... مي خواسته بگه ايني جونم ساعت 10:08 شد !!!
غريبه : آفـــــــــــــــــريـــــــــــــــن
بن : مرســــــــــي
غريبه : الانم به شما ها ميگم عزيزانم ساعت از 10:10 هم گذشت ، نمي رين ؟
پيتر : ماااااااااااااااا ... بدويين
همه ميدون ميرن پيش ايني
=.=.=.=.=.=.=.=
ادامه دارد ... !!!


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#10

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
سازمانیا:خب....برای اروز دیگه بسه ما فردا دوباره ساعت 5 صبح میایم....

-------
غریبه:چی شده اینی عزیزم....چرا اینقدر ناراحتی؟
اینی:بابا....اینا ما رو ول نمیکنند....فردا هم میان...
غریبه:خب...اینکه اشکالی نداره بزار بیاین
بن:یه جوری دکشون میکنیم
اینی:بابا میخواین فردا صبح ساعت 5 بیاین
بن:
غریبه:
پیتر:
تریمبل:
اینی:
غریبه:گریه نکن اینی منم گریم میگیره
اینی:
غریبه:
پیتر:
بن:ای خدا باز شروع شد....
اینی: خب حالا بیاین یه فکری برای فردا بنداریم
غریبه:عزیزم من سعی میکنم ساعت 4:30 بیدار شم بعد تو رو هم بیدار میکنم
اینی:مرسی :bigkiss:
پیتر:
بن:غریبه مارو هم بیدار کنی یادت نره
غریبه:باشه....
------------------------------------------------------

**فردا صبح ساعت 10**
اینی با یه کابوس از جا میپره
غریبه:چی شده اینی....چرا اینقدر رنگ پریده شدی؟
اینی:هیچی....یه خواب دیدم که الان ساعت 10 و سازمانیا اومدن و رفتن
غریبه:بخواب عزیزم....خواب دیدی
اینی:آخیش......
**بعد از 5 دقیقه**
غریبه: اینی بیدار شو ساعت 10:05 دقیقس!!!!!
اینی:چی؟راست میگی؟
غریبه:آره.....بیا نیگاه!!!!
اینی بیهوش رو تخت میوفته!
غریبه:ک...م...ک......کمک..........
بن:چیه چی شده؟
غریبه:اینی من از دستم رفت....
بن: اینی تو؟!!!!
تریمبل:چی شده؟
بن:هیچی اینی غش کرده...
پیتر:وقتی بهوش اومد بهش بگی که ساعت 5 یه نامه بدستمون رسید که گفتن بازرس ها ساعت 5 نمیاین...ساعت 10:10 میاین...
غریبه:
بن:غریبه یه جوری اینی رو بیدار کن بعش خبر بده الان سروکلشون پیدا میشه
تریمبل:راست میگه زود باش
غریبه:اینی عزیز...
اینی یه تکون میخوره
غریبه: :bigkiss:
اینی:چی شده؟؟؟؟ها؟؟؟
---------------------------
ادامه دارد
---------------------------


تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#9

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
کممممممممممممممممممک!
اون یارو که نون داده بود به اژدها اینو میگفت:کمممممممممک!

تریمبل:هو ...... هوش حیوون.........هی....ججج......آروم.
سازمانیه:آخیش .بابا خوب لطف میکردید به من اینو زودتر میگفتید.

اینی:به هر حال اینکه شما از مسئولان هستی باعث نمیشه که ما با شما برخورد نکنیم.

سازمانیه:حالا شما کوتاه بیا ما هم در بازدیدمون از کار بچه ها صرف نظر میکنیم.
اینی:هوووووم.....قبول.
غریبه:آره عزیزم کار خیلی خوبی کردی.
بن: بابا بیخیال شین این کارهارو بزارین برای وقتی که تنهایی تو هاگزهد نشستین و دارین عقشولی ازی میکنین.

پیتر:سلام.صبح بخیر.
اینی: رفتی کمک یا خواب؟
!!!!!!!!بعدشم الان ساعت 21:23 .IQ شبههههههههههههه.

پیتر: حالا این دفعه و معذرت. :bigkiss:
غریبه:اینی

اینی:ابا من کاری نکردم اون با من کاری کرد.ای پیتر ..... مثلا تو یه آدم با فرهنگی که مدیر شدی.

ادامه دارد..................................


::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#8

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
بازرسان هتل ويزارد به بخش باغ وحش نزديك ميشدن

من به خودم خيلي مسلط بودم(سعي ميكردم باشم)

اينگو همراه با بازرسا كه خيلي هم جدي بودن وارد شدن من هم

كه براي كنترل اوضاع شلاق رام كنندگي رو دست گرفته بودم

همراه اونا بين قفسا قدم ميزدم يكي از مسئولين كه رو به يكي از

اژدهاها كرد و گفت: گوگوري مگوري بهدش يه تيكه نون

خشك انداخت جاوش تو قفس بعدش يهو چشمش افتاد به نوشته

ي كنار قفس: دادن هر نوع خوراكي به تمامي حيوانات خصوصآ اژدها

ممنونع ميباشد و در صورت تخلف با متخلفين مطابق قانون باغ

وحش رفتار خواهد شد!!!

اينگو كه خيلي خوشحال شده بود (از درون و به بيرون اصلا بروز نميداد)

منم زير چشمي يه نيگا بهش انداختم

تو همون حال و هوا بوديم كه يهو غرش بلندي از اژدها بلند شدو...

================

ادامه دارد...


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#7

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
بن به سرعت ميره ...! يعني بچه ها اون و ميبرن ! بن داد ميزنه غـــــــــــــــــريــــــــــــبــــــــــــــــــــه !!!!!!!!!!!!!!
غريبه : هوم ...! اومدم بابا معلوم نيست من مسئول کتابخونه ام يا مهد کودک !!!
ايني : دست غريبه رو ميگيره ...! کجا ميري ؟!
غريبه : خوب برم کمک بن ، بيچاره رو کشتن !!!
ايني : نه ، نمي خواد ... ! جلو اينا زشته ! ولش کن ... !
غريبه : ...
پيتر : ! بيچاره بن !!
غريبه : در گوش ايني ميگه ، ميگم ايني نمي شد بزارن يه 4~5 روز ديگه بيان ... !
ايني : حالا که اومدن ، کاريش نميشه کرد ... !
پيتر : ميگم ايني اين بن گناه داره ها ، بذار غريبه بره کمکش ... !
ايني : هوم ... باشه ... ! نــــــــــه ، چيزه ... ! خودت برو ... !
پيتر : ما.............. من؟
ايني : آره ، تو ...
پيتر : ...
ايني : اِ اِ اِ اِ ... خوب برو ديگه ... !
غريبه :
ايني :
پيتر :
پيتر ميره پيش بن
بن : اِ اِ اِ اِ اِ ... غريبه ؟! تو که اين شکلي نبودي ؟!
پيتر : گيج ... ! منم پيتر !!!
بن : اِ اِ اِ اِ اِ ... ، ميبينم که ... ! اين غريبه 2 روزه اومده چه عزيز شده !!
پيتر : هوم ... ! بيخيال بابا ! خوب حالا چي کار کنيم ؟!
بن : اگه مي دونستم که خودم يه کاري ميکردم !
پيتر :
...
غريبه : ميگم ايني شب شد ، اينا نمي خوان برن ؟!
ايني : نمي دونم ...! بايد کارشون تموم شه که برن !
غريبه : اِ اِ اِ اِ اِ ... ايني ، بن !
بن با موهاي بهم ريخته ، لباس پاره ... ! داره مياد !
غريبه : سلام بن ، خوبي ؟ خسته نباشي ... !
بن : م.. مم .. ممررر ررر س .. سسي ... يييي
ايني : بابا بن اين چه ريخت و قيافه ايه ؟! بدو برو اينا الان ببيننت ميذارن ميرن ... !
بن : هوم ... ! ميگم اين غريبه ، نه ... اين پيتر چه بچه ي خوبيه ... !!!
ايني و غريبه : چرا ؟!؟!؟؟
بن : هيچي ديگه ، اول از همه اون خوابش برد ! ولي بقيشون کشتم منو تا بخوابن ... !
ايني : اون اومد اونجا خوابيد ؟! مثلآ اومده بود کمک تو ... !
غريبه : چيزه ... ! ايني جون ناراحت نشو عزيزم ... ! بيخيال !!
بن : مـــــــــااااااااااااااا ..........
غريبه : هـــــــــــــــــا ؟!
ايني : باشه عزيزم !!! بيا بريم ببينيم اينا کارشون به کجا رسيد !!
بن :
غريبه : :bigkiss:
ايني : نه ... ! حالا بيخيال ... ! الان وقتش نيست !
غريبه : هوم ... !؟
بن :
غريبه : بن جون شما هم بهتره بري پيش پيتر بخوابي !!
بن :
ايني : غريبه ... ! نمي ياي ؟!
غريبه : اومدم
بن : ...
======
ادامه دارد ... !


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۱۷ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#6

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
ساعت 14:17

اینی:دارن میاااااااااااااااان.زود باشین .
غریبه:بابا اینی جون ناراحت نشو.
اینی:غریبه جان اینجا محل کاره نه محل.....
غریبه:هر جور راحتی.
بن:بابا حالا وقته قربون صدقه هم رفتن نیست.الان کارمون زاره.
پیتر:بفرما.اومدن.

اینی:وااااااااااااااااای.حالا چیکار کنیم؟
پانسی:حالا یه کاریش میکنیم.

سازمانیا وارد میشن.

اینی:سلام آقاییون.به هتل ملوان زبل خوش اومدین.
پیتر:منم به شما خوش آمد میگم.
بن:منم عرضه مقد....-آااااااای بچه ها شما چه جوری از مهد کودک اومدین بیرون؟!!!!!!آآآآی.عجب بچه هایی!!!!
چرا لگد میزنین؟!!!!!!!!غریبه Plz Help Me.
غریبه:باشه اومدم.

ادامه دارد....................


::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۵:۴۰ یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۴
#5

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
ساعت 14:14:15

بن: نامه....اینی بیا نامه داری!
غریبه:بده من....من بهش میدم
بن:ااااای خودشیرین....

غريبه:
بن:بگیر
اینی:سلام غریبه چیزی شده؟
غریبه:
:bigkiss:
اینی:
غریبه:یه نامه اومده
پیتر در حالی که پاهاشو روی میز گذاشته میگه: از کی هست؟
اینی:تو چی کار داری؟برای من اومده خصوصیه!
غریبه:
اینی:خب....صبر کن ببینم از کجاست...
اینی بعد از خوندن نامه
اینی: ااااای بابا باز بد بختی شروع شد
پیتر: چی شده......چت شده اینی...مشکوک میزنی؟
غریبه: :
اینی:از سازمان هتل ویزارد میاین ایناج...برای بازدید
غریبه:خب.......
اینی:هتل ما تازه تاسیسه!بچه ها هنوز به کارشون خوب وارد نیستن......
پیتر:حالا کی میخواین بیاین؟
اینی:امروز.....
غریبه:چه ساعتی؟
اینی: ساعت 14:17:
غریبه:خب الان پس باید پیداشون بشه
اینی:غریبه برو تمام بچه ها رو با خبر کن....خب؟ بگو قضیه حیثیتیه!!!پای آبروی هتل در میونه!!!!
پیتر:فکر میکنی چی میشه؟
اینی:
پیتر:
اینی:
پیتر:
اینی:
پیتر: :bigkiss:
اینی:
پیتر:
اینی:
پیتر:
اینی:
اینی: یه مشت لگ لوچ چفت شل....شدن کارکنان ما
پیتر: کور رو نگفتی
اینی:
پیتر:
اینی:
پیتر: :bigkiss:
اینی:
پیتر:


ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۵:۲۰:۵۳

تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۸:۵۹ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۴
#4

غریبه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۳۸ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۱ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
از سر زميني به نام عشق
گروه:
کاربران عضو
پیام: 117
آفلاین
غريبه داره سعي ميکنه که از در بياد تو ولي از اونجايي که تعداد بچه ها زياده و همه جا رو پر کردن پشيمون ميشه و ميره از پنجره هتل مياد تو ...!
غريبه : سلام ايني ، سلام بن...
بن : سلام غريبه ، خسته نباشي ...!
ايني :سلام غريبه ! ميگم اينجا در داره ها ...!
غريبه : آره ميدونم ، ولي خوب نمي شد ... !ميگم اينجا که فقط مهد کودک شد ! 123 تا بچه از کجا اومدن !
ايني : تو از کجا فهميدي که 123 تا هستن ؟!
غريبه : هوم ... ! نمي دونم حدس زدم !
ايني : خوب باشه ، بن اينارو جمع کن ببر الان هتل رو سرمون خراب ميشه !
بن :يکي دو تا که نيستن 123 تا بچس !
ايني : خوب من چي کار کنم خودت قبول کردي که مسئول مهد کودک باشي ! حالا زودتر برو ....!
غريبه : ميگم ايني اينجا کتابخون نداره !
ايني : خوب اگه داشت که خودشون ميومدن !
غريبه : هوم ... ! پس مي خواي من برم کمک بن ؟
====
ادامه دارد ...


تصویر کوچک شده
Live like you will die tomorrow , Learn like you will live for ever ...


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۴
#3

بن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۷ دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۹:۲۰ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
از Tehran-Zafar
گروه:
کاربران عضو
پیام: 309
آفلاین
اینی:بن..بن..پاشو..پاشو...بچه ها هتلو گزاشتن رو سرشون.
بن:ها.....واااااااااای.بابا اینا چه جوری انقدر بچه آوردن؟!!!!!!!!!!!!!!
اینی:جادوگری و هزازتا دردسر دیگه.
بن:خوب گفتی که پول دارن دیگه.
اینی:خیلی خفن.
بن:جدا از حقوقم چیزی گیرم میاد؟
اینی:هووووووم.آره.
بن:خوب چقد؟
اینی:حالا تو بچه ها رو نگهدار یه جوری با هم کنار میاییم.سر هر بچه یه چیزی بهت میدم.
بن:پس کاشکی اینا بیشتر بچه داشتن.
اینی:بابا چند بار به شماها بگم؟!!!پول چرک کف دست.
بن:حالا بزار این خانوم و آقا برن.از فلامل میپرسم وقتی من بیهوش بودم به این زن و مرد چه قیمتی دادی.
اینی:ممممممن؟!!!!!!!من اصلا به اینا چچچچیزی نگفتم.
بن:آره جون اموات همسایتون.
اینی یواشکی به فلامل گفت:اگه چیزی بهش بگی اخراجی.

ادامه دارد....................


::.::Newest Music::.::


Re: هتل ملوان زبل
پیام زده شده در: ۱۳:۰۰ شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۴
#2

اینیگو ایماگو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
از کجایی؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 334
آفلاین
اولین روز افتتاح هتل:
هرماینی و هاگرید دارند از جلوی ساختمان رد میشوند:

هاگرید:هرمیون!نظرت راجع به این هتلی که تازه تو هاگزمید باز شده چیه؟
هرمیون:نمیدونم....ولی بهتره یه سری بهش بزنیم..آماده شو تا بریم
**تو هتل **
هاگرید:جای با صفاییه!
هرمیون:به ظاهرش نگاه نکن
هاگرید:باشه....هرمی میگم بیا یه ترتیبی بدین این هتل رو نابودش کنیم
هرمیون:باشه،بزار بهشون یه اختار بدیم....
هاگرید:هوم....هرمی ولی واقعا هتلش خوبه ها!!
هرمیون:مهم خوب بودنش نیست مهم اینه که سازندش اینیگو ایماگو هست! آخه هر چی اون میسازه خراب از آب درمیاد
هاگرید:پس بد یمنه
هرمیون:آره،باید یه جوری دو درش کنیم از هاگزمیدمون بره بیرون بره شهر لندن
هاگرید:خوب بهتره یه صحبتی با هاش داشته باشیم
هرمی:ولش کن بیا بریم بیرون
----------------------------
دو ساعت بعد :
اولین مشتری ها وارد میشوند :یک خانم و یه آقا با یک بچه 5 ساله وارد هتل میشن
اینیگو : به ملوان زبل خوش آمدید . در خدمتم
آقا:خوب....شنیدم که اینجا مهد کودم هم داره
اینیگو : بله بله .. چه کوچولوی نازی .. نگران نباشید بن ازش به خوبی نگهداری میکنه .
خانومه:راستش ،یه چند تا دیگه بیرون هستن..
اینیگو : بیارینشون تو ...
بن لپ بچه را میکشه : چطوری گوگولی؟
بعد برمیگرده در گوشی به اینی میگه: الان وقت استراحت منه
اینیگو:بابا اینا پول دارن ....
بن:
**بعد از پنچ دقیقه 123 بچه وار هتل میشن ***
بن : و از هوش میره ...


ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۵:۱۷:۴۱
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۵:۵۵:۵۸
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۵:۵۹:۴۷
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۲۲ ۱۶:۰۹:۵۶

تصویر کوچک شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.