هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۲:۴۰ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#9

آلیشا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۴ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱:۳۳ پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲
گروه:
کاربران عضو
پیام: 186
آفلاین
(ادامه ی ماجرای آلیشیا بعد از خوانده شدن شعر توسط او):

در آن سو هری بر خود بلرزید / به ناگه ایستاد و بانگ برآورد

طی یک حرکت آرتیستی / زخرقه با غضب بیرون بیامد

آنگاه رو به مک گوناگال کرد و گفت:

ای مگییییی سنگندل / در این سالها برای من چه کردی؟

منی که این همه رنج ها کشیدم / تو جز سیری(1)* برای من چه کردی؟

رو به حضار:

من آنم که ولدی را گذارم / چو پشمی در جیب ردایم

من آنم که از هیچ نترسم / جز این آلیشیای ....ی...خر
نفهممممم

آلیشیا(که باید بگم ماشاالله قد رشیدی هم داشت)با نگاه سرد و سرشار از تحقیر به هری نگاه میکرد.
مک گوناگال که نتونست این فحش بی ناموسی رو که به (دوشیزه اسپینت)(کاپیتان تیم کوییدیچ)نسبت داده شده بود تحمل کنه بدون اینکه به حرف های هری توجهی بکنه اشاره به دو تا مرد هیکلی که در گوشه ای ایستاده بودند کرد و با سردی گفت:ببرینش!!!
...........................................................................
(1)*ایهام:1)مرا از زندگی سیر کردی2)با بیسکوییت هایت شکمم را سیر کردی



Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۵:۳۹ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۴
#8

سوسك بي همتا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۳ چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۳۱ سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳
از چاه فاضلاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 719
آفلاین
در اين هنگام بودندي كه ناگهان در باز شدندي و سوكسي (1) وارد شدندي... همگي جان بر كف آوردندي و مگ مگ (2) پريدندي بالاي ميز و بقيه ي مونث ها نيز همينگونه... دامبلك (3) دمپايي را در آورندي و بالا بردندي و خواست تا بر سر سوكسي كوفتندي! ولي سوكسي فرياد زدندي: «نزن اي سرور و سالار... نزن اي يار و اي غمخوار...» منم سوكسي... منم سوكسي...
دامبلك جيغ زدندي و گفتندي: كه عمه ي بزرگ من نيز دانستندي «كه تو سوكسي... كه تو سوكسي!»
سوكسي بزد فرياد و برآورد ناله: كه من آن سوكسم كه رستم بُود پهلوان...
دامبلك خنديدندي و گفتندي: كه از تو خوشمان آمدندي! مگ مگ ترسو بيامدندي پايين و نترسيدندي از سوكسي زيرا كه اين سوكسي از آن سوكس هاي اهلي بودندي!
مگ مگ جيغي بنفش مايل به تيره برآوردندي كه ترس بر اندام همگان لرزه بينداختي و گفتندي اي دامبلك يعني تو فكر ميكردندي كه من مي ترسمندي از اين سوكسي؟
«من كافي است كه وند از نيام برآورم... تا سر از ته اين سوكس كثيف در‌آورم!»
همگي تشويق كردندي! سوكسي نيز خنديدندي و گفت كه اي مگ مگ... شما راست گفتندي... اما دانستندي كه اگر سر من از ته در آورندي چه شدندي؟
مگ مگ گفتندي: خير... مگر چه شدندي؟
سوكس نگاه عاقل اندر سفيهي روانه ي مگ مگ كردندي و هيچ نگفتندي!
مك مگ با حالتي مشكوك گونه سوال خويش تكرار كردندي.
سوكس دوباره نگاه عاقل اندر سفيهي روانه كردندني و دم نزدندي! (4)
اين بار دامبلك پرسيدندي اي سوسك حرف خويش را بزدندي تا ما اينجا علاف نشدندي و كار خويش را ادامه دادندي!
سوكس گفتندي: به خاطر دامبلك گفتن مي كنم... اگر سر من از ته جدا كردندي... ترررررلاني (5) (بر روي حرف «ر» چند ثانيه صبر كنيد! بخوانيد «ترررررررررررررررررر» ، «لاني» ) اگر گفتندي كه گر سر من از ته جدا كردندي چه شدندي مي دانم كه عقلت از آن علاق(6) سانتور بيشترندي و كمي قدرت پيشگويي هنوز دارندي...!
تررررلاني گفتندي: اي سوكسي من ميدانم كه چه خواهي گفتندي ولي آنقدر تلخ و دردآورندي كه من جرئت بانگ برآوردن ندارمندي!
سوكس قهقهه اي سر دادندي و گفتندي: اگر سر من از ته جداكردندي هيچ نشدندي! فقط قصدم شوخو(7) بودندي! ولي اين ترررررلاني سوتي بدادندي! بهتر آنكه رَوَد خود را بكشتندي! حداقل آن علاق خر (منظور سانتور بودندي) عقلي بيشتر از اين داشتندي! حقا كه هري راست گفتندي كه همه ي حرف هاي تو دروغندي!
هري كه منتظر اين لحظه بودندي شنل را به طرفي پرتاب كردي و خود و هرميون را نمايان نمودندي و گفتن برآورندي: پس فهميدندي كه من سه سال تمام است كه در حال راست گفتن بودمندي و شما باور نداشتندي!؟ فهميدندي: كه «گر هري باز كند دهان خويش... باران رحمت بارد بر سر هر قوم و كيش!»
مگ مگ عصباني شدندي و دمپايي را نشانه گرفتندي كه بزند بر سر پاتر... ولي خوردندي بر پيشاني هرميون و هرميون گفتندي: مگ مگ پير چرا مرا زدندي؟ مگ مگ گفتندي: فرقي ندارندي... هر دوي شما پنهاني در اين جلسه حضور داشتندي و به هر حال دمپايي بايد مي خوردندي! هرميون به گريه افتادي: كه اي مگ مگ كه اي مگ مگ مرا عفو فرمايندي! زيرا هري مرا اغفال كردندي... هري نيز چنان بر گوش هرميون سيلي را خواباندندي كه رد آن براي تمام عمر بر روي صورت هرميون ماندندي!
و زين پس (از اين پس) دعوا شروع شدندي! كرام كه گوشه اي ايستاده بودندي جلو پريدندي با وندي (8) بر دستاني! و نميد نيز در حالي كه اثر سيم سرور بر روي گونه هايش نمايان بودي خود را جلو انداختندي تا دفاع نمايد از پاتر... اما دعوا به همينجا خاتمه پيدا نكردندي! دامبلك نيز وندي بود بر دستاني و آماده بود براي فرستادن جادويي به سوي تررررررررلاني! و ترررررررلاني قرار داده بودندي گيلدوري را اندر جلوي خودندي تا پيش مرگش شود و اثر طلسم دامبلك به وي اثابت(9) كنندي... و بدتر آنكه افراد مونث چشمان خود را بسته بودندي و تهديد مي كردندي كه خود را كشتندي اگر گيلدوري بميرندي و سردسته ي آنها نيز ماذمول بودندي و نميد اغفال گشته! ناگهان...

مك مگ با صداي بلند گفتندي: همگي ساكت!

و اين همان و اثابت صد فروند طلسم مختلف بر سر پروفسور هم همان! اسنيپ كه فهميده بود همه چيز تقصير اين سوكسي فتنه گر آشوبگر است گفت: خانم ها و آقايان! بگذاريد بلاي اصلي اين مجلس را كه موجب تمام دعواهاست به شما معرفي نمايم! و از يخن(10) سوسك گرفتندي و او را زير پا انداختندي و خُچار(11) دادندي! صدايي آمدندي شبيه:
تررررر!
البت بايد گفت كه اين صدا از اعماق ته اين سوكس خارج نشدني! بلكه صداي جادويي بود كه در اتاق پيجيدندي! در اين هنگام طرفداران گيلدوري در بيرون اتاق به اتاق ريختندي و دعوا بيشتر شدندي... هيچ كسي نيز به سوكسي كه در حال له شدن بودي زير پاي اسنيپ توجهي نداشتندي! «كه ناگهان خري گفت!»
عرررر! عرررر!
حال اين صداي خر از كجا آمدندي؟ آن هم در هاگوارتزي كه در آن انواع و اقسام طلسمهاي ضد ورود مشنگ و نيز ضد ورود حيوانات مشنگي اعمال شده بودندي؟ طولي نكشيد كه هرمي فهميدندي! اين صداي آن سانتور بودندي كه خشمگين در پايين اتاق جلسه در محوطه ي حياط ايستاده بودندي و از آن فاصله ي تقريبا بسيار زياد داشت به حرف ها گوش ميدادندي و از اينكه مي گفتندي كه سانتور خر است ناراحت شدندي! ولي ندانستندي كه «خر» ، «خر» است و اگر بزنيدش باز هم «خر» است و اگر نزنيدش باز هم «خر» است و اگر بگوييد كه «خر» است باز هم «خر» است و اگر هم كه نگوييد «خر» است باز هم «خر» است!

----جلسه همچنان ادامه دارد!‌ اما از دوستان خواهش مي كنم كه شرح مابقي اتفاقات را خود شرح دهند تا من نيز به دستانم استراحت كوتاهي بدهم. اگر احساس مي كنيد كه من شرح اتفاقات رو زيادي به سبك قديمي مي نوسيم و بودندي و شدندي درش زياد به كار رفته اشاره بكنيد حتما!‌------

فرهنگ لغات:

--َ-- ندي= ظاهر جمله را تغيير مي دهد اما در باطن آن تاثيري ندارندي!
1- سوكسي= سوسك ××× 2- مگ مگ= پروفسور مك گونگال
3-دامبلك= دامبلدور ××× 4- دم نزدندي= حرفي نزد
5- ترررررلاني=تريلاني ××× 6- علاق= الاغ
7- شوخو=شوخي ××× 8- وند= چوب جادوگري
9- اثابت=برخورد ××× 10- يخن=يقه
11- خُچار= فشار (برداشت بد نكنيد! هيچ منظوري در اين كلمه نهفته نيست!)


سلطان سوسك بي همتا!


Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۲:۳۲ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
#7

پروفسور گودریک گریفندور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۹ یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۱۲ جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴
از سالن عمومی گریفندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 232
آفلاین
پس از اینکه آلیشیا جایگاه را ترک بگفت ، تریلانی به صحنه بازگشته گفت :
عزیزان و مهمانان اکنون اندکی از میوه ها و نوشیدنیهای مقابلتان میل کنید - که اینک وقت عیش رسیده پس شروع کنید!

حظاهر و میهمان ساعتی مشغول خوردن و آشامیدن بودند و همهمه ای در میانشان اوج گرفته بود که نتوان گفتن از آن و نتوان شنیدن! عده ای خود را برای سخنرانی آماده میکردند و با مهمان مجاورشان در چگونگی شعر گفتن حرف میزدند و عده ای هم با مشت بر سرهای خود میکوبیدند بلکه پاره شعری به ذهنشان خطور کند اما سودی نداشت! اندک اندک بشقابها و پیاله ها از نوشیدنی و غذا خالی گشت و میهمانان باقی مانده با شکمی بر آمده آماده نفر بعدی بودند...ناگهان شخصی سیاه پوش برخواست . جعبه روغنی گیاهی را برسرش خالی نمود ، به نطق همت فرمود و دگر همهمه ای در میان نبود (1) ! او کسی نبود جز اسنیپ! پس تریلانی گفت :
دوستان هم اکنون سوروس اسنیپ را در میانمان خواهیم داشت باشد که ایشان به بهترین نحو خویش را معرفی سازد...

اسنیپ شروع به سخن گفتن کرد و گفت : پای وزغ آرمیده و شاخ سوسک آفیقایی در قید حیات را در آمیختم ، زنجبیل افزودم ، و با آب پاک جوشاندم باشد که به 100 درجه رسیده باشد سپس نیش مار در آن انداخته و هم زدم افسوس که پاتیل من سوراخ است! من سوروس اسنیپ هستم استاد درس معجونها!
و سپس خود را با بیت شعری نخست ، معرفی نمود :
منم اسنیپ و کار من معجون است... برای من ترساندن پاتر چه آسون است
کار و بارم کسات مانده باور کن!... نرخ چربی در بازار چه ارزون است
سپس به گونه ای که جز اندکی از نزدیکان کسی نشنود گفت :
تو از مقابله با جادوی سیاه چیزی نمیدانی ، تریلانی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمود ، فرمود ، نبود را نثر مسجع گویند!


وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر کوچک شده


Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۱:۴۹ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
#6

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۹:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
مک گونگال بعد از پایان شعرش برگشت که بره و بشینه که سیبل از پشت در آغوشش گرفت:
- اوه خواهر عزیزم من هیچ وقت فراموش نکردم که در لحظات تنهایی و بی کسی اون موقع که اخراج شده بودم و جایی نداشتم از من حمایت کردی. از تو متشکرم و مهربونی های تو و ...
در همین حین بقیه حضار هم از زور حسادت در شرف مرگ بودند و داشتن به خودشون و شانس مزخرفشون لعنت میفرستادن که از اون پشتا یک دختر بلند(1) با چشمان بی حالت و مات که هیچ نوری در آنها دیده نمیشد به وسط آمد. تریلانی که همچنان مشغول معانقه (2) با مگی بود همین که دید یک دختر کم سن و سال اینطور با جسارت به وسط اتاق آمده خودش را به زور از مگی جدا کرد و رو به دختر داد کشید:
- اوهوی تو اینجا چی میخوای؟ چطور اومدی اینجا تو مگه استادی چیزی هستی؟ به نظرم یه دانش آموز فضول و تنبلی که اومدی اینجا
مگی هم بعد از اینکه با دستمال صورتش را پاک کرد کمی موقعیت را بررسی کرد و به صورت دختر خیره شد و گفت:
- بله بله دوشیزه اسپینت الان شما رو شناختم زود بگید چطور و چرا اومدید اینجا و گرنه 50 امتیاز ...
آلیشا لبخندی نمکین زد و بدون اینکه هیچ اثری از تشویش و نگرانی در صورتش پیدا بشه گفت:
- پروفسور منم دیگه آلیشا همون مربی - کاپیتان تیم کویدیچ گریفیندور خودتونم دیگه
پروفسور مگی اخمی کرد و در حالی که سر تا پای آلیشا را ورانداز میکرد گفت:
- ولی تا جایی که من یادم میاد مربی و کاپیتان نیم ما جیمز بود شما این وسط چی کاره دامبلی (3)؟
آلیشا فورا گفت:
- خب دیگه وقتی جیمزی رفت این بار سنگین و مسوولیت خطیر رو بر عهده من گذاشت و الان بار این تیم بزرگ و همیشه قهرمان روی شونه های نحیف من قرار داره
به شنیدن همیشه قهرمان مگی نتونست جلوی خودشو بگیره و یه لبخند رضایت زد ولی بلافاصله خودشو جمع و جور کرد و به همون قیافه خشک قبلی برگشت:
- این درست ولی دوشیزه اسپینت حواستون باشه این چیزیه که شما میگید منظورم اینه که ... چیزه ... آیا دلیلی دارید که اینو اثبات کنه؟
آلیشا همچنان در حالی قیافه آرام و حق به جانب خودش رو حفظ کرده بود با ناز گفت:
- معلومه که دارم خود جیمزی. الان میگم بیاد بهتون بگه
و در عرض سه سوت جیمز در میان حیرت همه حاضر شد. آلیشا در گوشی یه چیزی به جیمز گفت که کسی نفهمید و بعد از اون جیمز رو به بقیه کرد و گفت:
- بله دختر عزیزم آلیشا بعد از من زحمت میکشه و تیم رو اداره میکنه واقعا هم چقدر خوب این کارو کرده من بهش افتخار میکنم
اون بالا پشت روزنه یه گوله اشک از صورت هری که داشت اینا رو میشنید سر خورد و پایین تر روی صورت هرمیون افتاد. هرمیون سرشو تکون داد و آهسته گفت:
- اه چه کثافتی اگه گذاشتی حالا با دل درست یه دو دقیقه نگاه کنیم.
هری بدون توجه به هرمیون یا صدایی لرزان و بریده بریده گفت:
- شنیدی چی گفت ... پدرم ...بهش گفت... دختر عزیزم.... تا الان به من یه بارم نگفته.... حتی یه بار... اونجوری منو نگاه نکرده ...یه بارم توی جمع نشده که از من حمایت کنه ... بهم بگه پسر عزیزم... فقط تحقیرم کرده... سرکوفت بهم زده اوه پدر ..پدر
هرمیون که دید با این کولی بازیایی که هری دراورده الانه که کلا لو برن و کارشون ساخته بشه سعی کرد تا هری رو آروم کنه ولی وقتی دید موفق نمیشه با استفاده از ورد «خف» دهن هری رو بست ولی بعد از یکی دو دقیقه دید که رنگ هری آبی نفتی شده و فهمید که کلا راه تنفسی هری رو هم همراه با صداش خفه کرده در نتیجه خیلی هول شد و مثل هر ساحره دیگه ای اولین چیزی که به خاطرش رسید گیلیدی بود در نتیجه دهن هری رو گرفت و ... ( بوق بوق هوی منحرف نگا نکن فک کن خواهر برادر خودتن ما که داریم میریم پایین ببینیم تو اتاق چه خبره تو اگه میخوای همینجا بمون انقد بی ناموسی نگا کن جونت در بیاد)

در اتاق دامبل بعد از اینکه استاد بودن آلیشا به همه اثبات شد و قشنگ شیر فهم شدند جیمز رو به حضار کرد و گفت:
- خب دیگه با اجازه من دیگه برگردم به خارج از کشور دنبال حال و حولم ... اوه یعنی به کلاس های مربی گری پیشرفته برسم.
بعد از رفتن جیمز پاتر آلیشا کم کم با قدم های آرام به وسط مجلس آمد و با اون چشمان سردش تک تک حضار رو از نظر گذراند و سپس رو به تریلانی سری خم کرد و ابیات زیر را در معرفی خود با صدایی رسا که شیطنت زیادی هم درش دیده میشد خواند:


دکون لیلی و بالا کشیدم دل خنک کردم .... هری بی پدر معتاد شد من هم کمک (3) کردم
تو کویدیچجیمز را هم که کاپیتان بود دک کردم ... خداوندا که من این کارها را با کلک کردم
چه حالی میده پاتر را بچزانی (4) ، تریلانی

======================
1- والا اونقدری که من میشناسمش دختر ریزه میزه ایه در نتیجه منظور از اون کلمه دختر بوره
2- روبوسی ، بی ناموسی ، چیزی بین دست دادن و فرنچ کیس نزدیک به دومی
3- حسن و میشناسی؟ این دامبل ما یه کاره این حسنه
4- تعدادی از کمک های بشر دوستانه آلیشا:
خشک کردن ذغال های هری با سشوار
عضویت در انجمن حمایت از معتادان بی پدر مادر
خرید 51 درصد از سهام شرکت ذغال برتر
حامی مالی انجمن مبارزه با مواد مخدر نامرغوب
چک آپ بموقع هری برای نگه داشتن میزان مواد در خون در حد نرمال نعشگی
تن دادن به مصیبت بدست آوردن دل یک روح و شکستن دل پسر وی
5- نوعی سوزش دادن به دیگران که از درون بدن انجام میشود ، الو گرفتن اندام تحتانی


Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۸:۱۳ سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴
#5

پروفسور کويیرل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۲ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۵:۰۹:۱۶ یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 2962 | خلاصه ها: 1
آفلاین
سوال دینی و معارف جادوگری:
انتخاب موذمال برای قرعه کشی و درآمدن تریلانی برای تدریس DADA را چطور با عدل دامبل توجیه میکنید؟
* غير قابل پيشبيني بور
سوال ریاضی:
اگر آبر خروس روزی موفق به بستن 10 شناسه شود و روزی 5 عضو جدید در سایت ثبت گردند و اگر مدیران دیگر نیز روزی هر کدام به تناوب یکی از شناسه ها را اوتوتو گردانند با فرض اینکه تعداد مدیران در اول ماه یکی افزایش و وسط ماه دو تا کاهش یابد و آبرخروس نیز در هاگزهد روزی دو تا نوشیدنی کره ای را وسط طراحی قالب برای سایت نوش جان گرداند پیدا کنید تاریخ طلاق ریکو را؟
*فكر نكنم كه ديگه اصلا سايت كاربر داشته باشه
تست هوش:
اون ساحره ای که به گیلیدی چشمک میزد کی بود؟

الف) یکی از مدیره های سایت همان که استاد فن TDC است.
ب) یک خر ماده
ج) هرمیون گرنجر که میخواسته به هر وسیله ای به آداس خیانت کنه*
د) خطای دید بوده چون گیلیدی از بچگی چشماش مشکل داشته





Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۷:۰۷ دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴
#4

فنریر گری بکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۰ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۴:۲۳ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
از شب تاريك
گروه:
کاربران عضو
پیام: 355
آفلاین
دلیری کجا نام او سیریوس************** همی بر خورشید
برسان کوس
برساندخود را بروی سند برای نبرد********سرهم نبرد اندرآردبه گرد
اسنیپ بخندید و خیره بماند******کمر را گران کرد و اورا بخواند
اسنیپ از او نامش را پرسید:
سیریوس چنین پاسخ دادنام *******چه پرسی کزین پس نبینی تو کام
اسنولی بدو گفت با بی بارگی*******که ردی صلاحیت به یکبارگی
اسنیپ به او پاسخ میدهد کسی که قاتل فراری و زندانی را استاد نمی کند و سیریوس به پاسخ میدهد:
بی زلت بی گناه محبوسم************بی علت بی سبب گرفتار دارم
بندی ست گران به دست پایم در********شاید بس ابله و سبک بارم
سیریوس خود رو به سند می رساند و شروع میکند به معرفی خود:
من آن ابر کولومبوسم**** سیریوس سیریوسم***** مثال پر ققنوسم****همیشه یار آلبوسم*** خانه ام میکده ای برای محفلیان*****برای آنان سرو میکنم چای قلیان ***و مادرم هستم هم چو مغیلان(1)*****دلم می تبد و میکند غلیان***برای یاری قوم جادوگران
همه تحت التعثیر قرار بگرفتندی دست زدنی و گریه کردندی و خود را عاشق سینه چاک سیریوس بخواندی و گیلیدی کرفتی سنگین شد و برخاست و گفت:
........................................................................
1.
ام غولان :مادر غولها
ویرایش شد دوباره بخونید


ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۲ ۱۸:۲۹:۵۶
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در تاریخ ۱۳۸۴/۳/۲ ۱۸:۳۹:۳۷

وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري


Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۶:۴۶ دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴
#3

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
خب سوال ديني : از اونجا که اقاي دامبل فردي احساسي و در سال ۵ هري هم خانم تريلاني را به زور در مدرسه نگه داشت اين سري هم بعيد نيست که اين کار را بکند.
و در سوال هوش هم گزينه
ج در ست است و هم گزينه ي د


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: ماجراهای نگفته شده هاگوارتز
پیام زده شده در: ۵:۵۰ دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴
#2

Irmtfan


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۹:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
از پریوت درایو - شماره 4
گروه:
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 3127
آفلاین
پس از این اشعار آبر فو.رث تعظیمی کرد و به جای خود برگشت تریلانی که به ذوق آمده بود دو سه بار برای وی کف زد:
- آفرین آفرین مبادا بستن شناسه ها را ترک کنی حتی اگر روزی موفق به بستن 100 تایشان شوی 20 روز طول میکشد تا همه اعضا را ببندی.

- آفرین به شما سیبل عزیزم با این مهارت خیره کننده در ریاضی
این را پروفسور مک گونگال گفت که از گوشه مجلس بلند شده بود و به وسط آمده بود. سپس تعظیمی کرد و بعد از اینکه سرش را شق و رق با لا گرفت این ابیات را خواند:
سواد و نظم و دیسیپلین شعار (1)بنده می باشد... سخن هایم میان جمع بس کوبنده می باشد
هر آن کس که خطا کار است پوستش کنده می باشد ... سرو کارش با بیسکوییت سفت و مانده می باشد
منم استاد فن گربه رقصانی(2) ، تریلانی


================
1- به این در زبون خودشون میگن motto
2- به این یکیم در زبون خودشون میگن Transfiguration Dancing Cat مخففش TDC
-------------------------------------------------------------------------

با توجه به اینکه اینجا مدرسه است و الان هم زمان امتحانات سوالاتی برای اذهان شما خوانندگان طرح گردیده است:

سوال دینی و معارف جادوگری:
انتخاب موذمال برای قرعه کشی و درآمدن تریلانی برای تدریس DADA را چطور با عدل دامبل توجیه میکنید؟

سوال ریاضی:
اگر آبر خروس روزی موفق به بستن 10 شناسه شود و روزی 5 عضو جدید در سایت ثبت گردند و اگر مدیران دیگر نیز روزی هر کدام به تناوب یکی از شناسه ها را اوتوتو گردانند با فرض اینکه تعداد مدیران در اول ماه یکی افزایش و وسط ماه دو تا کاهش یابد و آبرخروس نیز در هاگزهد روزی دو تا نوشیدنی کره ای را وسط طراحی قالب برای سایت نوش جان گرداند پیدا کنید تاریخ طلاق ریکو را؟

تست هوش:
اون ساحره ای که به گیلیدی چشمک میزد کی بود؟

الف) یکی از مدیره های سایت همان که استاد فن TDC است.
ب) یک خر ماده
ج) هرمیون گرنجر که میخواسته به هر وسیله ای به آداس خیانت کنه
د) خطای دید بوده چون گیلیدی از بچگی چشماش مشکل داشته

ويرايش شد!(آلبوس دامبلدور)


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۸/۱ ۲:۱۰:۴۳

Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.


ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
پیام زده شده در: ۵:۳۱ دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴
#1

پروفسور مينروا ‏مک گونگال


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۱۲ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۱۵ شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 896
آفلاین
اندر احوالات هاگوارتز اینطور روایت کنند که پس از هوشت شدن آمبریج از تدریس درس DADA استادان بسیاری سعی نمودند دم دامبل را دیده و این درس را هلپی بالا بکشند که در راس آنها مانند همیشه اسنیپ قهرمان قرار داشت.
ولی دامبلی هم بید کتک زنی نبود که نتواند حساب سایرین را برسد بنا براین اعلامیه ای به این مضمون منتشر نمود:
« نظر به اینکه اساتید محترم و محترمه نسبت به این درس نظر دارند و با دید ناپاک به آن چشم دوخته اند به این خاطر که عصمت این درس حفظ گردد و در عین حال عدل دامبل نیز خدشه دار نگردد از تمام شما دعوت میگردد تا در قرعه کشی انتخاب استاد برای این درس شرکت کنید.
مکان دفتر بنده »
این اعلامیه ولوله ای در هاگوارتز انداخته بود و حتی دانش آموزانی بودند که به وسیله معجون استاد نما میخواستند خود را به آن مکان برسانند
القصه از این های و هوی که بگذریم به هری میرسیم که مثل همیشه برای اینکه نخود هایش در این اش هم ریخته شود تصمیم گرفت به نوعی خودش را در جلسه زور چپان نماید در نتیجه مثل همیشه به ردای نامرئی کننده خود روی آورد ولی در شب قرعه کشی در حالی که به سمت جایگاه میرفت هرمیون مچش را گرفت:
- هان بگو به کجا چنین شتابان
-- اگر قول بدهی که زبان در کام و واندوم در جیب گیری تو را خبر داده و با خود خواهم برد
و بدین گونه بود که علارغم اعلامیه های نمید که اکیدا نزدیکی جنس مونث را به فاصله ای نزدیک تر از دو متر ممنوع کرده بود این دو یار غار در زیر ردا به محل قرعه کشی وارد شدند.

چنین بود که هری به همراه هرمیون در اتاقی که بالای اتاق مورد نظر بود جا خوش کردند و از روزنه ای شروع به بررسی موقعیت کردند
بله جمع همه جمع بود ...در همان لحظه ورود فرد موسوم به موذمال که معلوم نبود از کدام آشپزخانه ای مدرک داشت هوار زد
آقایان و خانم ها هشدار که ما را علاف نکنید و گرنه آن روی مازامولایم به بالا می آید به صدای من هر کسی عددی را نشان دهد و با شمارش آنها قرعه به هر کی افتاد تدریس DADA با اوست...

آآآی سر از من ته از اسنیپ هوشتک

انگشت بود که بسان شمع های هاگوارتز به آسمان رفته بود موذمال آنها را شمرد و نشمرده شروع کرد و قرعه به تریلانی افتاد

تریلانی پیرزنی بود خمیده قامت ... با چشمان کور مکوری ... عینک استکانی و ریختی بدتر از ارواح ....اخراج شده از تدریس که گویا آنطور که ماگل ها اعتقاد داشتند با عزراییل فامیل بود صداهای اعتراض و پیف و پیف از هر طرف بلند بود که ناگاه مثل این به نظر رسید که تریلانی قصد سخنرانی دارد چشمانش را در حدقه های گود رفته اش چرخاند و اینگونه آغاز نمود:

تمام پیشگویی های من با طیب خاطر بود .... اقلا نصف اونها شرح حال مرگ پاتر بود
کلاس نازنینم رو به اون سنتور خر دادن .. که عقلش در حدودای الاغ و اسب و قاطر بود

خدایی بود که سنتور ها سم داشتند و نمیتوانستند تا این بالا بیایند و گرنه معلوم نبود سر پیرزن بیچاره چه بلایی میامد البته گیلیدی نیز با شنیدن اسم خر کمی گره بر ابروانش افتاد که سریع با دیدن ساحره ای که به وی چشمک میزد دوباره به حال خوش برگشت.
سپس تریلانی بادی در گلو انداخته و ادامه داد:
- عزیزان من و استادان گرامی همانطور که من خود را معرفی کردم شما نیز هر کدام خودتان رامعرفی و شمه ای از کارهای بدیع خود در گذشته بیان کنید مشروط بر اینکه اولا معرفی ها باید نظم و به شعر باشد و ثانیا آن را در مصرع های کوتاهی انجام دهید.

آبر چش پاک که معروف به رو داری بود اول از همه جلو آمد و شروع به خواندن این ابیات کرد:
همیشه توی میخونم (1) ، مدام آواز میخونم ... کنم طراحی قالب (2) همینجا پشت پیشخونم
عیالم ریکو هر چی که بخواد میگم به چشم جونم ... منم مشتی ممل که هست استکبار در خونم (3)
خوش آن روزی که 100 ID بقفلانی ، تریلانی



==============
پا ورقی:
1- دور از چشم حاجی دارکی در کلمه «میخونم» اولی م کسره دارد
2- theme ، ثیم ، چیزی که مملی با آن در سایت استکبار کند ، مایه سرگرمی اعضا
3- در جدیدترین آزمایش خونی که مملی داده این رقم به حد دو برابر نرمال رسیده است


Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.