هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

هلگا هافلپافold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۰ چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
از اتاق مدیران هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

روزی لونا لاوگود به همراه هری پاتر به موزه حیوانات با جنبه می رفتند. که ناگهان هری سر خورد و افتاد وعینکش شکست. هری مشتش را بر زمین کوبید و گفت:
- ای وای! بازم عینکم شکست.
لونا چوبدستی اش را در آورد و گفت:
- عیب نداره الان درستش می کنم.
لونا وردی خواند. اما عینک تبدیل به لباسی عجیب و پر زرق و برق شد که از آن پولک آویزان بود.
لونا گفت:
- ببخشید من در درست کردن عینک استعدای ندارم! عوضش ببین چه لباس خوشگلی درست کردم!
هری لباس را برداشت و لباس جرینگ جرینگ صدا داد.
- من اینو می برم به عنوان مدرک تا هفته دیگه به پرفسور مک گوناگل نشون بدم!
ناگهان لونا از خواب پرید.
- مرلین رو شکر که خواب بود!


همیشه با پشتکار باش






پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

ریونکلاو، محفل ققنوس

گلرت پرودفوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۷ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۲۹ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
از قلعه ی نورمنگارد
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 509
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

انتهای روز بود و خورشید در حال پاشیدن آخرین تشعشعات نور خود بر برج رُخ شکل بود. زنوفیلیوس لاوگود، سردبیر عجیب و غریب هفته‌نامه کوئیبلر در حالی که لباسش تکه و پاره شده بود و چوبدستی‌اش بر روی زمین افتاده بود، مشتش را بر روی میز چوبی کوبید. پس از صدای بنگ، جرینگ جرینگ کوتاهی به خاطر برخورد لیوان های روی میز ایجاد شد و سپس سکوت همه جا را فرا گرفت.

مدرک‌هایی که او از حکومت وابسته به ارباب تاریکی پیوز تیکنسی فاش کرده بود برای مرگخواران جنبه‌ی محرمانه داشت و این باعث خشم مرگخواران و در نهایت دزدیده شدن دخترش توسط آنها شده بود...

لاوگود، همسرش را از دست داده بود. فکر اینکه دخترش را نیز از دست داده مانند خوره در جانش افتاده بود... عینک جادویی مخصوص لونا را در دستانش گرفت... بغضش ترکید و مانند ابر بهار شروع به باریدن بر روی سطح نچندان پاک میز کرد.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۵:۳۱ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

بلاتریکس لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۹:۱۸ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 188
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


عجیب بود. انگار یک عمر می‌شناختش. آن عینک و لباسِ زرد رنگ و گردنبندی که حین راه رفتنش جیرینگ جیرینگ صدا میکرد.. تمام هفته تصاویر محوی در ذهنش خاموش و روشن میشد. یک آن یک جرقه چیزی به یادش آورد .. لونا لاوگود.. دلش لرزید. دستش را درون جیب ردایش مشت کرد. چوبدستی اش را گرفت .. ولی میدانست وقتی خشمگین است، جنبه‌ی جادو کردن ندارد.. با این حال خشمگین بود.. تمام مدرک‌ـی که سالها پیش میتوانست با آن علیه نویل شکایت کند را لونا گم کرده بود..


?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۵۷:۱۱
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 430
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


لونا لاوگود در اتاقش ایستاده بود و درحالی که لباسی پوشیده بود که به علت پولک های روی آن جیرینگ جیرینگ میکرد و چوبدستی اش را در مشتش نگه داشته بود و عینک عجیبش را بر چشم داشت از خود عکس میگرفت.
این لباس را پوشیده بود چون همکار های باجنبه ی پدرش قرار بود به خانه آن ها بیایند.

در حالی که عکس میگرفت متوجه شد چیزی محکم به شیشه خورد.
اما اهمیت نداد و به کار خودش مشغول شد.
دوباره متوجه شد که چیزی محکم به پنجره خورد.
پنجره را باز کرد.جغدی به رنگ مشکی که سر قهوه ای تیره ای داشت نامه ای به پایش بسته بود و سعی داشت وارد شود.
لونا نامه را باز کرد.به کلی فراموش کرده بود؛مدرک سطوح مقدماتی جادوگری در این هفته می آید.
ولی خوشحال بود چون درس هایی را که دوست داشت و به دردش میخورد را قبول شده بود.
کم کم مهمان ها وارد خانه میشدند.با خوشحالی نامه را بر روی میز قرار داد و برای خوش امد گویی مهمان ها از اتاق خودش خارج شد.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۰:۴۶ پنجشنبه ۹ دی ۱۳۹۵

آماندا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
لونا لاوگود برای چندمین بار در این هفته داشت در راهرو های هاگوارتز قدم میزد و دنبال کفش هایش میگشت که ناگهان عینک هری را روی زمین دید.
ناگهان صدای جیرینگ جیرینگ عجیب را شنید و یک باسیلیسک جلوی لونا ظاهر شد. لونا چوبدستی اش را در اورد و شمشیر گریفندور را ظاهر کرد و با ان به جنگ باسیلیسک رفت؛ چند دقیقه بعد لونا پرید و با شمشیر پوست باسیلیسک را کند و در کمال تعجب دید آن باسیلیسک هری، رون و هرمیون هستند که در پرده های خابگاه گریفندور گیر کرده بودند.
10 دقیقه قبل در خابگاه گریفندور...
هری و رون در کنار یکدیگر نشسته بوند.
هری: دقت کردی هرمیون امروز با این لباس چقدر خوشگل شده؟
هرمیون هم امد و به انها پیوست.
هرمیون: نظر لطفته هری.
رون کم کم داشت قیرتی میشد بلند شد و یک مشت به صورت هری زد که باعت شد هری پخش زمین شود.
هرمیون: وای رون تو اصلا جنبه نداری.
رون: تو مدرک داری که بگی من هری زدم؟
اما ناگهان هری بلند شد و با رون درگیر شد و هرمیون هم رفت که انها را جدا کند. نویل که متوجه این اتفاق شده بود بلند شد.
نویل: الان یه کاری میکند جدا شن.
و وردی را زیر لب گفت و تمام پرده های خابگاه به دور هری، رون و هرمیون پیچید و انها دیگر چیزی ندیدند و وقتی ازاد شدند دیدند دارند با لونا میجنگیند!



پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۲۷:۰۱ پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 101
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه
--------------------------------------------------------------------------
اخر هفته بود.لونا لاو گود تصمیم داشت به کنار دریا بره اخه میخواست چیزی نشون دوستاش بده.وقتی رسید پیش دوستاش چیزایی رو نشون داد وشروع کرد به تعریف کردن.دیروز که رفته بودم.توی زیر زمینی چیزی پیدا کردم جعبه ای با طرح ونگار جالب ولی درش قفل بود.

اونو تو دستم گرفتم وبه سمت در حرکت کردم میخواستم برم تو اتاقم شاید میتونستم بازش کنم.
به اتاقم که رسیدمچوبدستی مو برداشت.عینکم روهم به چشم زدم تا تمام حواسم به اون جعبه باشه..درشو که باز کردم چیز عجیبی دیدم.

یه مدرک دانشجویی بود و یه جعبه که چیزای دایره ای شکل توش بود ووقتی تکونش میدادم صدای جیرینگ جیرینگ میداد درشو به زور باز کردم واونا رو توی دستم ریختم دستم یه جوری شد.دستمو مشت کردم واونو تو جیب لباسم گذاشتم تا بیام نشون شما بدم.به نظرتون اون چیه؟؟؟؟


تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۴۹ پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۹۴

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۷ جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۵ شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷
از زیر چتر حمایتی رودولف!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 92
آفلاین
باد عجیبی می امد صدای سوسوی باد همه جارا فرا گرفته بود زنگ اسمان غروب ابری و بارانی را پیشگویی میکرد در این میان جنگل تاریک فضای غم انگیز تری را متحمل بود در میان ان تاریکی تاقت فرسا مردی با مو های سفید و بلند در میان درختان به اسمان خیره بود در ان باد لباس سفیدش به شدت تکان می خورد نا گهان صدایی که حتی از هوای ان شب هم سرد تر بود گفت
من احضار کرده بودید
مدیر از پشت عینک نیم دایره ای اش به پروفوسر معجون ساز که عجیب چوب دستی اش را لمس می کرد نگاهی انداخت و گفت
_اه ...سوروس اومدی بله کار مهمی باهات دارم
اسنیپ چوبش را تکان داد و با این که همه جا باد درختان را تکان میداد انگار انجا باد متوقف شده بود هر دوی انها با لبخندی به هم نگاه کردند انگار که از این طلسم خاطره ی مشترکی دارند
مدیر ادامه داد
_یک هفته ای هست که ندیدمت بعد از اونبار که -اسنیپ حرف مدیر را قطع کرد و گفت
_من هنوز معتقد ام راه بهتری هم باید باشه و حتی اگر نباشه من هیچ تعهدی ندادم
_من قبلا هم گفتم وقتی وقتش برسه همه کار درستو انجام میدن
صدای جیرینگ جیرینگ زیبایی که توجه هر دو انها را به بارانی که به روی برگ درختان میریخت همه را ساکت کرد حتی باد هم ساکت شده بود تا به صدای باران گوش کند
_دامبلدور من هم بهت گفتم کار درست از نظر من و تو متفاوته
_کار درست یکی هست بستگی داره از دید درست بهش نگاه میکنی یا نه
اسنیپ طوری به دامبلدور نگاه کرد که انگار دامبل دور با مشت به صورت او زده است
_بهت قولی نمیدم اما راجع بهش فکر میکنم
-باشه سوروس اما یادت باشه از دید درست نگاه کن
اسنیپ سریع شروع به رفتن کرد و در جنگل سیاه محو شد و دامبلدور را با افکار خودش تنها گذاشت
.
.
.
همین دیگه


چه جالب




پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۲۸ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴

فلورانسو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۰ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 350
آفلاین
چه چيز باحالى پيدا کردم. جمله سازی!

مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

کلمات ستاره دار لغات مورد نظر هستند.



عجیبه* اين دنیا. هفته ها* مى گذره و ما به جاى زندگی کردن، مدام يه مشت* لباس* عوض مى کنيم و عينک* دودى مى زنیم تا چشمامون رو، واقعیت رو قايم کنيم. صداى جيرينگ جيرينگ* زمان درحال گذر رو نمى شنويم و کسانى که مى شنوند رو مسخره و مى کنيم و انگ جدى و بى جنبه* بودن بهشون مى زنیم. لاوگود* نمونه و مدرک* يه انسان دانا هستش. خوشبخت و بيخيال.

-----+
چند هفته* پيش لونا لاوگود* وقتی مدرک فارغ تحصيليش رو گرفت، عينک* به چشم داشت و يک لباس* عجیب پوشید و با چوبدستى* يک مشت* زنگوله که جيرينگ جيرينگ* مى کرد بهش وصل کرد و با اينکه بچه ها اون رو مسخره کردند، چون با جنبه* بود ناراحت نشد.

------

هر ساعت، هر روز، هر هفته* دارم دنبال يه مدرک* براى انتقام از جيرينگ جيرينگ* هاى اعصاب خرد کن و عجیب* يه مشت* گاو و گوسفند مى گيرم که براى يه چوپان بدلباس* و عينکى* هستش. من جنبه ام* بالاست اما خسته شدم و لاوگود با اون چوبدستيش* قراره کمکم کنه.
-------

لاوگود* اسم عجيبى* نيستش براى يه دختر که هر هفته* به ديدن حيوانات ميره و جيرينگ جرينگ* کنان براشون آواز مى خونه. شاید ديوونه باشه و کارهاش هم يه مدرک* هستش. چوبدستيم* رو برداشتم، عينکم* رو زدم و رفتم پيش لونا تا منم به پرنده ها يه مشت* گندم بدم. همون قدر که با جنبه ام* ديوونه هم هستم.

--------

عجیب* نيست.. براى من تماشاى دنیا از پشت عينک* سخت بود اونقدر که بيخيال جيرينگ جيرينگ* زنگ خطر شدم و عينک رو به چشم نزدم و حالا بالا رفتن شماره چشمم هم مدرک* اون هستش. لاوگود* هر هفته* يه مشت* نصیحت تحویلم ميده و حتى با چوبدستى* به شوخی تهدیدم کرده ولى من جنبه م* بالاست.

------

صداى جيرينگ جيرينگ* من رو به ياد يه بزغاله ى کوچولو با يه مشت* پشم روى کمرش ميندازه که مدرک* کودکى شيرينم بوده که لاوگود* دوست با جنبه ى* من بود. هر هفته* چوبدستى* به دست و لباس* عادى پوشيده، ميرم به مزارع ماگل ها و بزغاله ها رو تماشا مى کنم. مى دونم.. عجيبه* ولي دلتنگى بى رحمه.


تصویر کوچک شده


I'm James.


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵ دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

فیلیوس فلیت ویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۵:۴۲ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
از پیش اربابم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 317
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


در یک روز زمستانی سرد دانش اموزان هاگوارتز به گردش هاگزمید رفته بودند. مثل همیشه هری با هرمیون و رون بود. هر سه آنها روی برف ها نشسته بودند و مشغول صحبت کردن با یکدیگر بودند.

بعد از این که کمی هوا سردتر شد رون رو به بقیه کرد و گفت:
-من سردمه؛ پاشین بریم.
-آره بهتره بریم.

هر سه آنها از سرجایشان بلند شدند و راهی هاگوارتز شدند.
-هری؟
-چیه؟! چرا اونطور نگام میکنی؟
-رون نگاه کن.

رون مشغول خوردن شکلاتایی بود که تازه خریده بود.
-چیرو نگا کنم.

هرمیون جیغی زد و هم هری و هم رون با نگرانی به او خیره شدند.
-چیه؟! چی شده؟
-رون به صورت هری نگاه کن.
رون به هری نگاهی کرد و سپس جیغی کوتاه کشید.
-این عجیبه
-م... من... صورتم چشه؟!
هرمون چوب دستی هری را بهش داد و گفت:
-بیاین بریم. خودت میبینی.

هر سه وان دوان به هاگوارتز رسیدند و داخل قلعه شدند. هرمیون صورت هری را با شال گردنش پوشانده بود. هری میترسید. مگر صورت او چه مشکلی داشت؟!
هرمیون از استرس دست هایش را مشت کرده بود.هر سه آنها جلو در اتاق اساتید ایستاذه بودند. هرمیون در زد.

-بله؟
-پروفسور، میتونم بیام تو؟
-بله بفرمایید.

هرمیون، رون و هری وارد اتاق شدند. همه با تعجب به آنها نگاه میکردند.
-چیزی میخواین بگین؟
-بله پروفسور هری... هری... بهتره خودتون ببینید.
با گفتن این حرف هرمبون شالش رو برداشت و همه با تعجب به هری نگاه کردند.
-چی شده؟
-یهویی اینجوری شد.
هری به اینه خیره مانده بود! باور نمیکرد. این او بود. ترسیده بود.صورت هری پر خون بود؛ گویی اصلا پوست نداشت!
-چ... چرا اینجوری شده؟ چطور ممکنه؟

ناگهان صدای جیرینگ جیرینگی آمد. هرمیون اطرافش را نگاه کرد، اسنیپ را دید که تازه وارد اتاق شد و در دستش چیزی بود. اسنیپ که گویی تازه آنها را دیده بود آن را در جیب لباس خودش گذاشت و با خشم گفت:
-شما ها اینجا چــیـــــــــــــــکار میکنید؟

بعد این حرف چهره هری را در اینه دید، متعجب شد؛ اما به روی خودش نیاورد.
-چی شده آقای پاتر؟
پروفسور مک گونگال به اسنیپ نگاه کرد و گفت:
-معلون نیس یهویی اینجوری شده. شما چه تشخیصی میدهید؟
-من؟
-بله. شما استاد دفاع در برابر جادوی سیاهید. به نظرتان...
-نه این یه جادوی سیاه نیست.
با گفتن این حرف اسنیپ به تندی بیرون رفت. هرمیون با نگرانی به هری نگاهی کرد سپس به رون نگاه کرد، او هم ترسیده بود و نگران بود. هرمیون گفت:
من چنین چیزی تو کتابام نخوندم.

سروصدایی از بیرون امد، همه گوش ها را تیز کردند.
-شما مدرک دارید خانم لاوگود
-نه ولی خودم دیدم.

صدای اسنیپ و لونا بود. مک گونگال بیرون رفت.
-اینجا چه خبره؟
-هیچی فقط خانم لاوگود... بهتره خودش بگه.
اسنیپ لبخند خبیثانه ای زد و به لونا اشاره کرد. لونا هول شده بود و گفت:
-من... من... فقط میخواستم بگم که من جیرینگ جیرینگمو میخوام که هفته پیش گمش کردم. مطمعنم ایشون برداشتند. چون صداش داشت میومد.
-جیرینگ جیرینگ چیه؟!
-خب طولانیه...
-نه... نه...نمیخواد توضیح بدی این توهین بزرگیه که داری به یه استاد..
-ولی...
-من کار دارم باید برم.

هرمیون هنوز به صورت هری خیره بود.
-هری عینک...
-عینک چی؟
-عینکی که الان از فروشگاه شوخی خریدی...
با گفتن این حرف هری سریع عینکش را در اورد و به اینه نگاه کرد. مدتی بعد صورت هری درست بود. درست عین اولش.
-این بد ترین شوخیه.

هرمیون که گویی راحت شده بود با خوشحالی گفت:
-حالا بی جنبه بازی در نیار همه رو ترسوندی.
-نمیخواین برید بیرون؟
-اوه ببخشید یادمون رفته بود.

هرسه با خوشحال بیرون رفتند و هری عینکش را شکست و دور انداخت.


Only Raven


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۰:۴۶ شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
از دور دور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 44
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه





-سلام موسسه ی جرینگ جرینگ لاوگود بفرمایین
-سلام خانوم جهت استخدام مزاحم اوقات شریف شدم
-باشه . لطفا خودتون رو معرفی کنید .
-به نام خدا لرد ولدمورت هستم سنم دقیق یادم نیست فارغ تحصیل از هاگوارتز البته شما میتونین ولدی صدام کنین .
-وا مگه تو نمرده بودی ؟
-اها نه اون یه اختلاف کوچیک بود خدا رو شکر حلش کردیم .
-چه جوری ؟
-هیچی دیگه . من بودم دامبلدور و رفقامو رفاقاشو هری اره و اینا خیلی بودیم . خلاصه از اونا اصرار از ما انکار . هر چی میگفتن یه چی دیگه میگفتیم .خلاصه بحث بالا گرفت . گفتم بروبچ اماده باشین که الان جر میشه . همینطور که داشتم حرف میزدم هری چوبدستیشو کشید منم خلع سلاحش کردم اما چشت جادوگر بد نبینه دامبلدور با کله زد وسط ملاجم اقا نقش زمین شدیم . تا رفقام اومدن بیان کمکم گرفتنمون زیر بار کتک از چپ از راست از همه ورسیاه و کبودم کردن ولی خوب منم زدم شیشه ی عینک دامبلدورو شکوندم یه مشتم زدم به دماغش که شونصد بار شکسته بود .بعد که بلند شدم واسه جنگ اصلی یه حساب که کردم دیدم رفقاش دو برابر رفقای منن دیگه گفتیم کاری که با زبون حل میشه رو چرا با چوبدستی حل کنیم .خلاصه رفتیم اینورش ماچ کردیم اونورشو ماچ کردیم دیگه تموم . حالا ما به همه گفتیم زدیم شما هم بگو زده خوبیت نداره جلو در همسایه منتفتی که ؟
-بله خوب شما مدرکتون چیه ؟
- ما راسیتش سه تا کلاس مشنگی خوندم تو هاگوارتزم که زمان ما درس خوندن مد نبود بیشتر دعوا مد بود خانوم.امان از دست دوست نا باب ما هم که وارد نبودیم افتادیم تو باتلاق رفاقت . وگرنه زمان ما هر کس به یکی میگفت رفیقمی میگرفتش زیر بار کتک تا جا داشت میزدش .
-یعنی مدرک ندارین ؟
-شما هم دو تختت کمه ها نیم ساعت داشتم چی میگفتم ؟
-متاسفم بدون مدرک نمیشه ؟
- البته یه چیزی یادم رفت اسکریم جیور سلام رسوند گفتش کار این رفیق ما که منظورش من باشم رو راه بندازین .
- پس شما دوست جناب وزیر هستید .
-بععععععله
-باشه بفرمایید لباساتونو دربیارید-
-چی ؟ یعنی چی ؟ بدون لباس که زشته .
-اونجا لباس مخصوص کار هست .
-اهان از اون نظر .
-بفرمایید بخش عجیب ترین مقالات رییستون هم اقای پیتر پتی گرو هست .
-چی پیتر ؟ بابا این پیتر یه عمر تو سری خور من بوده (البته قبلا که جوون بودم ) اف داره برم زیر دستش تمام عقده هاشو سرم خالی میکنه .
-متاسفم تنها جای خالی اونجاست و هفته نامه ی بی جنبه که رییسش
- رییسش کیه ؟
- متاسفانه رییسش از شما متنفره به خاطر این که دلش رو شکستی با هاش عروسی نکردی ؟
- یا مرلین پر ابهت . بلاتریکس ؟
-بله
- ناموسا همه ی روانی های زنجیری رو استخدام کردین البته ریسس موسسه که لاوگود ها باشن دیگه تهش معلومه ماندانگاس فلچرو الستور مودی و سیبل تریلانی هم هستند .اصن کار نمیخوام با تشکر خدافظ









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.