هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۷:۱۵ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین

کریچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۰:۵۱ یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
از میدان گریمولد، خانه شماره 12
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 78
آفلاین
تدریس جلسه دوم معجون سازی

پس از تدریس جلسه اول معجون سازی توسط پروفسور کریچر یا به قول خودش پروفسور وایتکس پور، کلاس معجون سازی برای تک تک دانش آموزان هاگوارتز تبدیل به کابوس شده بود. هنگامی که برای بار دوم وارد کلاس _ که پر از عکس های ارباب ریگولوس و نوشته های زنجیر وار "ارباب ریگولوس " که بین هر کدام قلبی به چشم می خورد_شدند، آرزو کردند که ای کاش به جای کلاس معجون سازی هاگرید برای نشان دادن یک مانتیکور آنها را به جنگل ممنوعه می برد.
دانش آموزان با چهره هایی که بدبختی از آن می بارید، منتظر کریچر ماندند. یک ربع گذشت.... نیم ساعت گذشت... چهل و پنج دقیقه گذشت.... دانش آموزان کم کم امیدوار شدند که کریچر سر کلاسش نیاید یا حتی بهتر از آن بدست یک هیپوگریف تکه تکه شده باشد.
اما همینکه نور امید در دل دانش آموزان تابیدن گرفت بلافاصه همچون جرقه ای خاموش شد زیرا کریچر با صدای تق مانندی در حالیکه دسته ای ورق در دست داشت درست وسط کلاس ظاهر شد. اما نتوانست تعادل خود را حفظ کند و روی زمین افتاد و ورقه ها روی زمین پخش شد.
_کریچر بابت تاخیر عذرخواهی کرد! اما ارباب ریگولوس برخلاف کریچر بسیار وقت شناس بود!

کریچر از روی زمین برخاست و بشکنی زد. بلافاصله ورقه ها مرتب و روی هم روی میز قرار گرفتند.
_دانش آموزان اینو یادداشت کرد. مطلب مهم و امتحانی بود! حتما ازش سوال اومد!

دانش آموزان با نا امیدی هرچه تمام تر وسایل معجون سازی را کنار گذاشتند. قلم پر و کاغذ پوستی را مقابل خود گذاشتند و مشغول یادداشت برداری شدند.


کریچر که گویی هرگز خسته نمی شد تک تک لحظات زندگی ارباب ریگولوس را تعریف می‌کرد و دانش آموزان بخت برگشته نیز مجبور بودند تمام آن را یادداشت کنند.
هیچ کس نمی دانست که زندگی خسته کننده ارباب ریگولوس چه ربطی به معجون سازی دارد اما لحن کریچر طوری نبود که کسی جرئت پرسیدن این را داشته باشد.

_ارباب ریگولوس چهره زیبایی داشت که در زیبایی بی رقیب بود. یه بار ارباب ریگولوس مدل موهاش رو عوض کرد و اونا رو کاملا کوتاه کوتاه کرد. کریچر در اون لحظه فقط دلش خواست که نشست و ساعت ها به ارباب ریگولوس زل زد.

کریچر لحظه ای به نقطه نا معلومی خیره شد. لبخند مسخره ای بر لبش نشست. گویی ارباب ریگولوس را با مدل موی جدیدش تصور می کرد که به او لبخند می‌زند.
این چند لحظه، به دانش آموزان مجالی برای تنفس داد.


دانش آموزان خسته، همین که دیدند کریچر به نقطه ای خیره شده و چند لحظه است که دست از سخنرانی درباره ارباب ریگولوس برداشته، یکی یکی و به آرامی از کلاس خارج شدند.

هنگامی که کریچر به خود آمد، هوا تاریک شده و شب فرا رسیده بود.
_ملت کجا رفت؟ دانش آموزا کجا رفت؟!

با عصبانیت هرچه تمام تر به سمت لیست اسامی دانش آموزان رفت.
_اینها نخواست داستان زندگی ارباب ریگولوس خوب و مهربون رو شنید؟ چطور جرئت کرد؟ همه باید ارباب ریگولوس رو شناخت!

کریچر اسامی را از نظر گذراند.
_کریچر امشب سراغ تک تک تون اومد!

سپس به سمت گنجه ای رفت و بطری وایتکس را برداشت.
_کریچر همه تون رو تنبیه کرد! با این معجون مشنگ ها که اسمش وایتکس بود!

کریچر این را گفت و لیست را برداشت سپس با بشکن زدنی غیب شد.

تکلیف جلسه بعد:
به این تاپیک برید و بنویسید وقتی کریچر با بطری وایتکس میاد پیشتون کجا هستید و چه اتفاقی میفته؟(30 نمره)
(هیچ محدودیتی ندارین.)




ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲ ۱:۲۵:۱۵

وایتکس!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۲۹:۵۷ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور

آستریکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۶:۱۲ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 142
آفلاین
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

روزی روزگاری در خانه ریدل.

لرد درحال دیدن سریال کره ای مورد علاقه خود و مرگخوار هاهم ورق بازیو مینج میزدن دورهم.
لرد همچنان درحال دیدن سریال بود که وسط فیلم یهو پیام های بازرگانی پخش شد.
_ ما دستور میفرماییم پخش کننده این تبلیغات را از ماتحت حلق آویز کنید.

ناگهان تبلیغی شروع به پخش کرد که کاشت مو بصورت تخصصی و با برترین پزشکان جادوگری رو نشون میداد. لرد که کم کم جذبش شده بود و به دقت بهش گوش میداد بعد از تموم شدن تبلیغ یهو از جاش پرید و گفت:
_ سریعا این دکتر رو برام پیدا کنید. ما میخواهیم مو بکاریم‌.

مرگخوار ها همگی از جاشون پریدند و هاچ و واچ به لرد خیره شدند.
_ هاا؟! چیه؟! به چی نگاه میکنین مگه نگفتم این دکترو برام پیدا کنین.

مرگخوارا هرچی دم دستشون بود رو زمین انداختن و از درو پنجره و هر نقطه ای که امکانش بود برای پیدا کردن دکتر از خونه خارج شدند.

یکی دو ساعت بعد!

_ارباب پیداش کردیم.
_اسمت چیه دکی؟
_با اجازتون ریگولوس.
_ خب ما میخواهیم در سرمان مو داشته باشیم. اگه بتونی انجامش بدی جایزه داری. اگه نتونی هم مجازات میشی ، مجازاتتم مرگه.
_ جایزم چیه ارباب؟
_جایزه؟! چیز... میتونی زنده بری بیرون از اینجا. همینم از سرت زیاده.

مرگخوارا ارباب و دکتر ریگولوس رو به اتاق مخصوص که از قبل برای کاشت مو حاضر کرده بودند بردند.
_ خب ارباب برای اینکه به سرتون مو کاشت کنیم باید از مو های جاهای دیگتون بکنیم.
_ جاهای دیگه؟! منظورت کدوم جاهای دیگمونه هاان؟
_ ارباب...اممم... مثلا زیر بغلتون. شما نیازی به اونا ندارین.
_ هااا خوبه. خب دیگه شروع کن وقت طلف نکن مرتیکه ، وقت ما طلاس.

با اشاره لرد ، بقیه مرگخوارا بیرون رفتند و فقط دکتر ریگولوس باقی موند و همزمان نیز دست بکار شد.

چند ساعت بعد.

_خب تموم شد بفرمایید.
_آینه مارو بیارین.

لرد خودشو تو آینه دید و پس از برنداز کردن نشانه رضایت پشت ابرو های اخموش معلوم شد.
_عووووی مرگخوارا... بیاید نظر بدین ببینم.

همه مرگخوارا وارد اتاق شدند و پس از دیدن اربابشون چشما چهارتا شده بود ، همه میدونستن شبیه جوجه اردک زشت شده ولی مگه کسی میتونست به زبون بیاره.
_ عااالی... محشر شدین ارباب.
_البته. ما اولشم محشر بودیم. فقط الان محشرترم شدیم.
_ شما همیشه محشر بودین ارباب الانم هستین قربونتون برم من.
_ خب دیگه بسه. برین بخوابین. هی دکی توهم پاشو برو پی کارت.

دکتر ریگولوس سریع وسایلشو جمع کرد و از خانه ریدل ها خارج شد.
بعد از خارج شدن دستکش کارشو دراورد و به چند عدد تار مویی که توش بود نگاه کرد و لبخند شیطانی گوشه لبش ظاهر شد.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۴۹ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷:۰۶ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۵ شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 38
آفلاین
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

در شبی سرد و زمستانی ریگولوس با ژستی ریگولوسی روی مبل تقریبا سلطنتی‌اش کنار شومینه‌ نشسته بود و کریچر که دقیقا رو به رویش قرار داشت، سعی در کشیدن پرتره‌ی ارباب موردعلاقه‌اش را داشت.
- کریچر همیشه به شما گفت که به من اعتماد کرد... من شما را بهتر از آن هنرمندی که فقط دنبال پولش است، می‌کشم.

بعد از چند دقیقه کریچر پرتره را برداشته و به طرف اربابش رفت‌ و آن را برگرداند. از چهره ی ریگولوس همه چیز مشخص بود اما برای اینکه دل آن جن خانگی را نشکند به او لبخندی زد.
آن پرتره نه تنها شبیه ریگولوس نشده بود بلکه انگار آن جن، ولدمورت را کشیده است. و اما امان از ایده های بی‌موقع جادوگران.
- کریچر! تو باید ارباب ولدمورت رو بکشی تا ما اون چهره رو ببریم پیشش و سورپرایزش کنیم!
- ارباب شما بسیار باهوش بود... اما کریچر باید قیافه ایشان را ببیند تا بکشد.
- اینکه کاری ندارد معجون راه حل مشکل ماست.
- چه معجونی؟
- معجون مرکب پیچیده!
- اما ما به موی سر لرد سیاه نیاز داشت، الکی که نبود!
- اونش با من.

تالار اسرار_ وزارتخانه

- شما همیشه ایده های عالی ای داشت ارباب.

ریگولوس زمان برگردانی را از توی جعبه ای پر از زمان برگردان برداشت و دستی به آن کشید.
آن زمان، زمان برگردان ها فراوان بودند و وزارتخانه قطعا به یکی از آنها محتاج نمیشد. ریگولوس به کریچر که مشتاق به او نگاه می‌کرد، خیره شد.
- نه کریچر... تو رو با خودم نمیبرم.
- آخر چرا ارباب؟
- من فقط میرم که یه تار مو از دوران کودکی ارباب ولدمورت پیدا کرده و بیارم به این زمان... نیازی به بودن یا نبودن تو نیست!
- آخر ارباب...
- هیس... بیا فعلا این مقدار خیلی خیلی را بشمار تا به کودکی او برسیم.
[i]
خیلی خیلی بعد وقتی مقدار خیلی خیلی شمرده شد.


ریگولوس و کریچر خسته آخرین خیلی خیلی را شمرده و اعلام کردند و به یک آن کریچر دیگر اربابش را ندید.

خیلی خیلی قبل_ پرورشگاه ولدمورت

- آخی چقدر بچه ماگل!
- آقا اینجا چی میخوای؟
- تو بچه ای به اسم تام میشناسی؟
-خودم هستم!
- ارباب تاریکی معذرت میخوام!

و بعد ریگولوس از موهای زیبای لردولدمورت کودک چندتاری کنده و به سرعت پشت دیوار دیگری مخفی شد.
تارهای مو را در جعبه ای که کریچر به او داده بود گذاشت و زمان برگردان را از جیبش درآورد. تا خواست آن را بچرخاند کسی او را صدا زد و زمان برگردان از دستش افتاد و شکست. ریگولوس با عصبانیت به زمان برگردان و بعد به شخص نگاهی انداخت‌.

- آقا، اومدید بچه ای رو انتخاب کنید؟

و دوباره فکری بکر به سر او زد. حالا که زمان برگردان نداشت تنها برگ برنده اش لرد کوچک بود!
- بله، شرورترین بچه‌ی اینجا رو!


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷:۰۷ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷:۵۸ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۴۷:۰۰
از غار زیر سایه ژیپراده
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
سلام پروفسور!

در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

چندین سال پیش، رگولوس بلک کچل بود. خیل کچل بود، به حدی که کافی بود نوری کوچک به سرش نزدیک شود. دو برابر شدن نور همانا و کور شدن روبه رویی همانا. بچه های همسایه نیز او را با نام های: "لوسترمون!"ف "لامپ همسایه!" و یا نام های دیگر میشناختند. او تا جایی که غرور اصیل زادگی اش اجازه میداد، از کلاه گیس مشنگی استفاده میکرد تا مسخره خاص و عام نشود. تا اینکه یک روز...

جلسه مرگخواران شروع شده بود همه روی صندلی هایشان نشسته بودند تا لرد بیاید. رلگولوس هم نشست ولی همه با دیدن سر براق او، خندیدن را شروع کردند.
-هه هه هه! لامپ محفلی؟!
-راست میگه! لامپ اونایی؟ اونا که خودشون یه پا لامپ 100 ولتی هستن!
-دیگه هیچ وقت این حرف مشنگی رو نزن!
-اهم! ... هه هه!

رگولوس هم تا جایی که میتوانست زمزمه های رکیکی را به زبان می آورد. جرات بلند گفتن هیچ کدام را نداشت چون ممکن بو مورد حمله مرگخواران قرار گیرد!

30 دقیقه بعد

لرد با نجینی وارد شد. تا نشست، با نور محفلی شکلی مواجح شد.
-این نو از کدوم محفلی ای میاد؟ هان؟
-این! این ارباب!
-که این طور! رگولوس؟ :voldrmort:

رگولوس به موهای لرد خیره شد و معذرت خواست. لرد هم دستور داد هر مرگخوار دسته ای مو به رگولوس بدهد تا تنبه اش کند.

1 هفته بعد

-ارباب!
-چته؟! وقت ما رو با حرف های زیاد پر نکن و حرفتو سریع بگو برو!
-ارباب موهام شبیه یه دسته گل با همه جور گل شده!
-همه جور چی؟
-همه جور گل!
-پس مرگخوارای ما گل هستن ما نیستیم! تو حق نداری موهای بقیه رو داشته باشی! فقط موهای مبارک ما!
-هیـــــــــــــن؟!

فردا

-چرا اون! چرا ما نه!
-چون شما گل نیستین! ما گلیم!
-چرا لرد الان کچله شما کور نمیشین!؟

لرد موهایش را به رگولوس داد و الان رگولوس در یک روز موهایش را مانند دختران کرده بود. دلش موهای بلند میخواست ولی از آن روز به بعد مسخره موهای دخترانه اش شده بود!


Une fille française
~Only Raven~


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۱:۲۶ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۷:۲۲:۵۰
از جایی که ارباب هست!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 129
آفلاین
سلام پروفسور!

در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

ریگولوس درحالی که در وسط اتاقش ایستاده و به پاتیلِ رو به رویش زل زده بود، به معجون درون آن فکر می کرد. معجون مرکبی که تقریبا آماده شده بود و فقط یک ماده کم داشت: چند تار موی لرد سیاه!

ریگولوس تصمیم گرفته بود که معجون مرکب اربابش را بسازد تا نامش بعنوان اولین سازنده ی معجون مرکبی که توانست چند تار موی لرد را بدست آوَرَد، در کتاب ها ثبت شود.

ریگولوس سخت مشغول فکر کردن برای چطور بدست آوردن مو بود و چون هنگام فکر کردن باید راه می رفت، مدام از این سوی اتاق به آن سو می رفت و بر می گشت؛ بلکه ایده ای به ذهنش برسد.

پس از گذشت دو ساعت، نه تنها به هیچ نتیجه ای نرسید، بلکه حالا پا درد نیز گرفته بود و به سختی می توانست راه برود. اما چاره ی دیگری نداشت؛ به هر زحمتی که بود، باید راه می رفت تا راه حلی برای بدست آوردن تار موی لرد بیابد.

یک ساعت بعد، درحالی که بصورت سینه خیز بر زمین می خزید، ناگهان فکری به ذهنش رسید. به سرعت از زمین بلند شد و ایستاد و با خوشحالی به چگونگی عملی کردن نقشه اش اندیشید. برای انجام این کار باید تا شب صبر می کرد؛ زیرا قرار بود لرد عصر برای انجام کاری به آفریقای جنوبی برود و ریگولوس برای عملی شدن نقشه اش، به شدت نیازمندِ نبودن لرد بود.

ساعت دوازده شب

ریگولوس پاورچین پاورچین از اتاقش خارج شد و در سکوت به طرف اتاق لرد به راه افتاد. با استفاده از ورد ها و افسون های ضد امنیتی و قفل بازکنی که چند ساعت قبل در کتابی خوانده بود، درِ اتاق را باز کرد و وارد شد.

اتاق تاریک بود. ریگولوس چوبدستی اش را روشن کرد، به سمت اولین کشوی مقابلش رفت و مشغول گشتن شد. در کشو چندین ردای مشکی که هیچ تفاوتی با هم نداشتند، چیده شده بود.

در کشوی دوم نیز چندین کلاه گیس در اندازه و رنگ های مختلف دیده می شد. ریگولوس با تعجب به کلاه گیس ها خیره شد. در این فکر بود که لرد چه استفاده ای می توانست از این این موهای مصنوعی داشته باشد؛ شاید در خلوت خودش برای کمتر شدن ناراحتیِ ناشی از کچلی، آنها را بر سرش می گذاشت و خود را در آینه نظاره می کرد.

کشوی سوم هم شامل تعدادی لوسیون براق کننده ی پوست سر با اسانس های مختلفی نظیر توت فرنگی و موز بود. ریگولوس حالا به علت براق بودنِ همیشگی سر لرد پی برد و با دیدن آن اسانس های ملایم، دهانش از تعجب به نزدیکی زمین رسید.

ریگولوس متوجه شد که با دیدن آن وسایل، ابهت اربابش را نزد خود زیر سوال برده است؛ به همین دلیل تصمیم گرفت تا از ادامه ی جست و جو در اتاق صرف نظر کند و از خیر معجون جدیدش بگذرد.

هنگامی که می خواست از در بیرون برود، ناگهان برق کوچکی در زیر بالش لرد توجهش را جلب کرد. به طرف آن رفت و بالش را کنار زد. چیزی که دنبالش بود را بالاخره در آنجا پیدا کرد: شانه ی کودکی لرد!

ریگولوس با خوشحالی شانه را برداشت و نگاهی به آن انداخت. تار های موی سیاه رنگی لا به لای دندانه های شانه به چشم می خوردند. ریگولوس که از این موضوع که لرد سیاه در کودکی اش چنین موی سیاهی را دارا بوده است، متعجب شده بود، با خوشنودی به همراه شانه ی کوچک در دستش از اتاق خارج شد و با سرعت به سمت اتاق خود به راه افتاد.

اندکی بعد، ریگولوس در اتاقش، بالای پاتیل ایستاده بود و با دقت چند تار مو را از شانه می کند و در داخل پاتیل می ریخت.

معجون با اضافه شدن تارهای مو شروع به قل قل کرد و رنگش به سبز گرایید. پس از گذشت دقایقی، معجون مرکب که حالا کامل شده بود، آماده ی نوشیدن بود. ریگولوس مقداری از آن را در لیوان کوچکی ریخت و با لبخند پیروزمندانه ای در گوشه ی لبش، آن را سر کشید.


فقط ارباب!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸:۱۳ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱:۱۴ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۱:۴۶
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 135
آفلاین
-من باید یه کاری کنم که همه ازم حساب ببرن.
-همه از شما حساب برد.
-تو رو حساب نکنم لیست کسایی که ازم حساب میبرن خالی میمونه.کاش جای من و لرد اوز میشد.
-ارباب با معجون مرکب تونست لرد شد.لرد با معجون مرکب تونست ارباب شد.
-موی لرد رو از کجا گیر بیارم؟
-لرد موی روی دست، پا و زیر بغل داشت.
-من پزم زیاده. فقط موی سر میریزم تو معجونم. حالا از تو اون کله بدون شاخ و برگ مو از کجا گیر بیارم؟ میتونم بلاتریکس بشم.
-ارباب پز زیاد داشت تن به مونث شدن نداد.
-راست میگی. پس چیکار کنم؟
-ارباب باهوش بود راه پیدا کرد.

و قبل از اینکه ریگولوس چیزی بگه ناپدید شد. هر کسی میتونست بفهمه که بانو بلک اونو فرا خونده بود. ریگولوس که به هوش خودش اعتماد داشت به فکر فرو رفت تا راهی پیدا کنه.

دو ساعت بعد
-کریچر!
-کریچر؟
-کریچر.
-ارباب کریچرو صدا کرد؟
-کجا بودی؟ این چهار ثانیه دیر کرد منو ناراحت کرد.
-کریچر بد. کریچر تستسترال. کریچر...

ریگولوس قبل از اینکه کریچر خودشو بسوزونه فندک رو از دستش گرفت و همون لحظه چشمش به زمان برگردونی که تو گردن کریچر بود افتاد.
-اینو از کجا آوردی؟
-از تو اتاق ارباب سیریوس برداشت تا به ارباب ریگولوس داد.
-بدش به من. ببینم میدونی چه سالی بود که لرد تازه مو در آورده بود و هنوز خطرناک نبود؟
-ارباب منظورش زمان سه سالگی لرد بود؟
-دقیقا.
-ارباب زمان برگردون رو به کریچر داد تا کریچر تنظیم کرد.
-بیا بگیر.
-کریچر آماده کرد بفرمایید.

زمانی که لرد ولدمورت سه ساله بود.
اتاق بچه لرد.

-حالا باید برم چند لاخ مو از سرش بکنم.

به سمت بچه ای که تو کالسکه بود رفت و قبل از اینکه کسی بفهمه سه لاخ مو از سر بچه کند و به زمان حال برگشت.

بعد از خوردن معجون مرکب
لحن بچه گونه ای تو خونه اربده میزد:
-پیستونک میخواییم.


به ریون و ریونی و محفل و محفلی و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹:۰۶ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۹:۰۰
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 151
آفلاین
ریگولوس بلک، در حالی‌‌که گوشهء اتاقش لمیده و مشغول فکر کردن راجع به لرد سیاه بود، دستش را از دماغش بیرون آورد. کریچر هم دستمال پر از وایتکس را روی سر و صورتش می‌کشید.

- آخه چطوری؟ لرد سیاه کچله! ... خب... یعنی می‌شه سرش رو شکافت، بعد یه دونه مو پیدا کرد؟
- ... ارباب ریگولوس می‌دونن که شخص مورد نظر لرد ولدمورت هست؟
- راست می‌گی راست می‌گی.. خب... خب می‌شه بگیم توی سرش یه چیزی داره که باعث درد می‌شه و باید ورش داریم؟
- ارباب ریگولوس دیگه کلا به جاده خاکی زد.
- واقعا نمی‌شه؟
- نه، ولی راه‌های دیگه‌ای هست!
- چه راهی مثلا؟
- کریچر فکری به ذهنش رسید. کریچر گفت یکی از موهای بانو بلاتریکس رو گیر آورد و باهاش معجون ساخت. بعد معجون رو به لرد داد. بعد از اون تار مو استفاده کرد!
- کریچر! تو یه نابغه‌ای!
- کریچر چاکر شماست.
- خب حالا که چاکره... ... تا شب تار مو رو گیر بیار!
- چرا خود ارباب ریگولوس نه؟
- کریچر؟
- کریچر قبول کرد!

***

پس از اینکه کریچر خونین و مالین از کتک‌های بانو بلا که اعتقاد داشت دست زدن به موهای خانم ‌ها اصلا کار پسندیده‌ای نیست، شیشه معجون مرکب پیچیده را از جیب لباسش بیرون آورده و تار موی بلند و فرفری ِ بلا را تویش ریخت. همینطور که معجون ساخته می‌شد، کریچر با خودش فکر می‌کرد با چه شربتی این معجون را خورد لرد سیاه بدهد و در نهایت، شربت آلوئه ورایی آماده کرد و معجون را تویش ریخت.

- کریچر، تو اینجا چکار می‌کنی؟
- کریچر فقط اومده کمک، به لرد سیاه و مرگخوارانش!
- ما کمک لازم‌ نداریم، برو پیش ریگولدس و بهش بگو خیلی خوبه که اینجا نمی‌بینیمش!
- کریچر این خبر رو به ارباب ریگولوس رسوند، فقط قبلش براتون شربت خنکی آماده کرد که تو این گرما...
- وسط زمستونه!
- ها؟ ... چیز... یعنی اینکه... کریچر فقط خواست شربتی آماده کرد که حالتون رو بهتر کرد... همین!
- بسیار خب، ما با شربت مشکلی نداریم. بده‌ش به ما!

کریچر با ترس و لرز شربت را به لرد سیاه تقدیم کرد... فقط یک ثانیه از خوردن اولین قلپ گذشته بود که لرد با یک داد بلند، تغییر شکل داد و ناگهان، بلاتریکس جلویش ایستاده بود.
- چه بلایی سر ما اومده! ... این همه مو از کجا اومده؟!
- کریچر ندونست، کریچر فقط خواست که حال شما رو بهتر کنه!
- ما هم از تو و هم از اربابت متنفریم، جن زشت! دستت رو به طرف موهای ما نیار!
- موهای شما؟
- بله، موهای ما! دستت رو بکش! الان مجازاتت می‌کنیم! هک؟ هک! بیا و ما رو از شر این قیافه خلاص کن... فقط موهاش بمونه!

و همین‌طور که هکتور لرزان لرزان به طرفشان می‌آمد، کریچر به موی فرفری لرد ولدمورت نگاه کرد و لبخند زنان، به خانه گریمولد آپارات نمود.




نزدیک ارباب بشین، شفافتون می‌کنم!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳:۲۳ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۲:۱۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
*
ریگولوس دقیقا به این شکل گوشه‌ای نشسته بود و به نقطه‌ای زل زده بود. کریچر که مشغول تمیزکاری اتاق بود، با دیدن این حال اربابش غمگین می‌شه.
- ارباب ریگولوس؟ کریچر چی کار تونست کرد تا شما خوش‌حال شد؟

ریگولوس همونطور که تو فکر و خیال خودش فرو رفته بود زمزمه می‌کنه:
- رشد نمی‌کنه خب. شبیه زمین بایره. یعنی چی کار می‌شه کرد.

کریچر که به خیال خودش تا ته قصه رو خونده بود، سریع از اونجا می‌ره و چند دقیقه بعد با یک گلدون و دونه برمی‌گرده.

- راه حل مشکلات ارباب ریگولوس دست کریچر بود! کریچر می‌دونه چطور می‌شه از خاک به درد نخور گل رویوند! حتی آبم نمی‌خواد.

ریگولوس با بی‌میلی سرشو خم می‌کنه و به کریچر چشم می‌دوزه. کریچر بعد از پوشوندن روی دونه با کمی خاک، چند قطره از ماده‌ای که داخل قطره‌چکونش بودو روی خاک خشک می‌ریزه. بعدش با لبخندی که کل پهنای صورتشو گرفته بود به سمت ریگولوس برمی‌گرده.
- تموم شد ارباب!
- چیزی رشد نکرد که. اینم خاکه تو آوردی آخه.
- ارباب ریگولوس باید کمی صبر داشته باشن. سه روز دیگه همین موقع می‌بینین که یه گل از این گلدون سر بیرون آورده!
- آها.

ریگولوس اینو می‌گه و آه‌کشان برای پیدا کردن راه حل درست حسابی راهیِ کتابخونه می‌شه.

سه روز بعد همین موقع

- کــــــــریـــــــــــچـــــــــــر!

برای کسی که مدت زمان طولانی‌ای رو با ریگولوس سپری نکرده باشه، این فریاد احتمالا ترسناک به نظر می‌رسید طوری که شنونده به جای اومدن، بهتره دمشو بذاره رو کولش و فرار کنه.
اما کریچر اربابش رو به خوبی می‌شناخت و می‌دونست این فریاد از سر شگفتی و رضایت بیش از حده! پس تعجبی نداره اگه به سرعت به درخواست اربابش لبیک بگه.

ریگولوس به محض دیدن کریچر به سمتش خیز برمی‌داره.
- گل داد! دقیقا همون سه روزی که گفتی! زودباش اون قطره‌چکونو بده من!

کریچر که سه روز بود انتظار چنین لحظه‌ای رو می‌کشید، قطره‌چکونو شبانه‌روز با خودش حمل می‌کرد تا به محض درخواست ریگولوس اونو بده بهش.

- حالا برات یه ماموریت دارم. ببین من این معجون کوچیک‌کننده رو می‌خورم و یکمشم می‌ریزم رو این قطره‌چکون. کاری که تو باید بکنی اینه که منو بدون این‌که لرد بفهمه بذاری رو سرش!

ساعاتی بعد

کریچر که یه جن‌خونگی بود و آپارات کردن براش مث آب خوردن بود، در یک چشم به هم زدن تو اتاق لرد ظاهر می‌شه، با یک نشونه‌گیری دقیق ارباب ریگولوسش که از مورچه هم کوچیک‌تر شده بود رو از فاصله‌ی چند متری لرد، به سمت سرش پرتاب می‌کنه و دوباره ناپدید می‌شه.

- آخ! حس می‌کنیم یکی نخودی چیزی پرت کرد تو سرمون!

لرد برای اطمینان دستی به سرش می‌کشه و بعد از این‌که نه مرگخواریو اطراف خودش می‌بینه و نه چیزیو روی سرش، دوباره مشغول کار قبلیش می‌شه.

روی سر لرد

ریگولوس که با تجهیزات کامل این سفر کله‌ای رو ترتیب داده بود، تابلویی روی یک نقطه از سر لرد نصب می‌کنه تا مبادا محل رویشو گم کنه. بعدش با قطره‌چکونی که به گفته‌ی کریچر ماده‌ی "رویش" داخلش بود، قطره‌ای روی مکان مورد نظر می‌چکونه.

- حالا فقط باید سه روز صبر کنم.

ریگولوس اینو می‌گه و ازونجایی که سرگرمی دیگه‌ای برای اقامت سه روزه‌ش نداشت، کیسه خوابش رو پهن می‌کنه و به خواب عمیقی فرو می‌ره.

طی این سه روزی که روی سر لرد جاخوش کرده بود و تمام حرکات و برخوردهای لردو زیر نظر داشت (به جز اوقاتی که خواب بود)، می‌فهمه که چقد لرد می‌تونه ترسناک و سیاه و مخوف و با نقشه‌های شیطانی باشه. هوش و ذکاوت زیاد لرد که در راستای اهداف پلیدش به خوبی وظیفه‌شونو انجام می‌دادن، باعث می‌شه جرقه‌ی دوری از لرد و نابودی یکی از هورکراکس‌هاش به سرش خطور کنه. ریگولوس اونقد به مغز لرد نزدیک بود که حتی گاهی تفکرات ذهنی لردو هم می‌شنید و همین باعث می‌شه اطلاعات خوبی راجع به یکی از هورکراکس‌ها پیدا کنه. بعد از اتمام سفرش باید نقشه‌ی دیگه‌ای این‌بار برای نابودی هورکراکس می‌کشید.

بالاخره سه روز به پایان می‌رسه و از نقطه‌ای که تابلویی روش نصب کرده بود، یک دونه تار مو می‌زنه بیرون. ریگولوس انگار که با ارزش‌ترین چیز روی کره‌ی زمین رو پیدا کرده باشه، با ذوق و شوق تار مو رو می‌کنه و منتظر می‌شه تا کریچر آخرین نقشه رو پیش ببره.

- تو اینجا چی کار می‌کنی ای ملعون؟
- برای خدمت‌گزاری حاضرم! به نظرم سر مبارکتون نیاز به تمیزکاری داره اربابِ ارباب ریگولوس!

کریچر اینو می‌گه و بی‌معطلی با پارچه‌ای جلو میاد و اونو به سر لرد می‌کشه.

- دور شو از ما! خیلیم سرمون تمیزه.

کریچر همچون کسایی که قلبشون شکسته پارچه رو که ریگولوس روش بود برمی‌داره و بدو بدو از اتاق خارج می‌شه. به محض خروج از اتاق ریگولوس به سایز عادیش برمی‌گرده و با صدای گرومپی پخش زمین می‌شه. اما تار مویی که به سختی بدست آورده بودو با موفقیت بالا می‌گیره.

- ما تونستیم کریچر!
- کریچر به شما افتخار کرد ارباب.




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷:۲۴ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۷:۱۴
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 389
آفلاین
ارشد گریفیندور


در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

- ریگولوس بلک!
- الان نه، دارم خاطره مینویسم.
- بلند شو بیا، وقت ناهاره. ارباب تنبیهت میکنن اگر دیر برسی.

ریگولوس بلک که کف زمین اتاقش توی خانه ریدل ها نشسته بود و داشت توی دفترچه خاطراتش چیزهایی رو مینوشت، مجبور شد بلند شه. حس میکرد اگر نافرمانی کنه، قبل از لرد سیاه، بلاتریکس نفسشو میبره، البته حسش درست بود. هنوز میتونست جیغ های چندتا مرگخوار تازه وارد که برای ناهار دیر رسیده بودن رو از اتاق شکنجه بشنوه...

ریگولوس دفترچه خاطراتشو که حاوی مهم ترین، سیاه ترین و بدترین خاطرات، سوتی ها و رازهاش بود رو گذاشت توی امن ترین جای ممکن که میدونست کسی دنبالش نمیگرده. یعنی درست توی شلوارش، بعدشم از جاش بلند شد و رفت طبقه پایین تا با لرد سیاه و بقیه مرگخوارا ناهار بخوره.

نیم ساعت بعد، ریگولوس آروغ زد، به شکمش که باد کرده بود دست کشید و بلند شد. مستقیم رفت توی اتاقش، به جای نشستن روی صندلیش، روی زمین نشست و دوباره دفترچه خاطراتشو در آورد.
ریگولوس هیچوقت روی صندلیش نمیشست، خیلی وقت پیش چندتا میخ روش جا گذاری کرده بود برای کسایی که میان فضولی و میخوان بشینن. این کار رو از کریچر یاد گرفته بود. کریچر هم همیشه این کار رو با کسایی که میخواستن روی صندلی مادرشون بشینن میکرد.

ریگولوس بلک دفترچه خاطراتشو باز کرد. صفحه هاشو یکی یکی گذروند تا اینکه رسید به یکی از صفحات وسطی که پر بود از فرمول های معجون سازی.
قلم ذغالیش رو از پشت گوشش برداشت و شروع کرد به خط خطی کردن و اضافه کردن یادداشتای جدید.

شب، ریگولوس به خونه شماره دوازده ریگولوس رفت.
دلش نمیخواست کریچر رو تنها بذاره، و البته کریچر هم با دیدن ریگولوس به شدت خوشحال شد.
وقتی دید ریگولوس تا دیروقت نشسته، فکر میکنه و یادداشت مینویسه، پیشش نشست و گفت:
- ارباب ریگولوس هنوز داشتن روی نقشه شون کار کرد؟
- آره کریچر... هنوز دارم روش کار میکنم. فقط یه جزء دیگه لازمه تا تموم بشه...
- ارباب ریگولوس از کارشون مطمئن بود؟ کریچر خیلی برای ارباب نگران بود.
- نقشه رو مرور کنیم یه بار؟
- ارباب خواست معجون مرکب پیچیده رو تغییر داد تا علاوه بر ظاهر، بتونه قدرت های اون جادوگر یا ساحره رو هم برای یک ساعت صاحب بشه.
- آره! قربون کریچر چیز فهم! ببین من الان یه تار مو از بلاتریکس دارم. موهاش همه جا ریخته. بتونم یه تار موی یه جادوگر دیگه رو پیدا کنم، ترکیب کنم، حتی از خود لرد سیاه هم قوی تر میشم، دیگه هم نیاز نیست برم با جان پیچاش بازی کنم و طی یه سری اتفاقات دوزخی ها بخورنم و جان پیچ رو هم ماندانگاس از خونه شماره دوازده بدزده...
- آره ها... کریچر قطعا حرف ارباب ریگولوس رو تایید کرد. ولی ارباب ریگولوس موی کی رو خواست دزدید؟
- والا قوی تر از بلاتریکس دیگه خود لرد سیاه میشه...
- Dew it!
- نه ها؟ میمیرم بی ارباب ریگولوس میشی.
- DEW IT!
- چجوری آخه؟
- ارباب ریگولوس باید شد آرایشگر مخصوص لرد سیاه و موهای دماغ لرد سیاه رو برداشت.
- آخه لرد سیاه که بینی نداره.
- سوراخ بینی که داشت! نداشت؟
- داره ها... ولی کثیف کاری نیست به نظرت؟
- ارباب ریگولوس خواست بیخیال نقشه ش شد؟
- هرگز!

ریگولوس چند ثانیه فکر کرد و با خودش کنجار رفت. یه چیزایی رو توی دفترچه خاطراتش نوشت و بعد گفت:
- کریچر، رفیق شفیق قدیمی، میشه ازت به عنوان محل تمرین استفاده کنم؟
- ارباب ریگولوس تونست به کریچر اجازه داد تا با موهای بینی و سرش مرلین حافظی کرد؟
- صد البته که اجازه میدم. راحت باش.

و چند دقیقه بعد از اینکه کریچر حسابی با موهاش و قوطی وایتکسش درد و دل کرد، جلوی ریگولوس نشست و بدون هیچ مقاومتی اجازه داد ریگولوس با یه موچین بیفته به جون موهاش تا بتونه یاد بگیره چطوری موهای بینی لرد سیاه رو بدون درد گرفتن زیادی کوتاه کنه...

فردای اون روز، ریگولوس در حالی از کریچر خداحافظی کرد که بینی کریچر هنوز خون ریزی داشت و حتی ده تا دستمال کاغذی و کاغذ پوستی هم نتونسته بودن خون ریزیش رو بند بیارن. ولی به نظر میرسید ریگولوس موفق شده آخرین تار موی بینی کریچر رو بدون اینکه زیاد دردناک باشه، بکنه.

ریگولوس خوشحال و شاد، با موهای پریشون وارد خونه ریدل ها شد و اولین کاری که کرد، این بود که رفت به اتاق لرد سیاه.
- ارباب؟ میشه من آرایشگر مخصوصتون باشم؟
- ریگولوس؟ میدونی که اول میتونی در بزنی، اگر اجازه دادیم بیای تو، بعد حرف بزنی؟
- هیجان ارباب! استعداد شدیدی در آرایشگری و کوتاه کردن موها در خودم دیده ام!
- مسخره داری میکنی؟
- نه ارباب! جدی میگم کاملا. موی بینیتون برای مثال. زیر بغل حتی... اذیت نمیشید؟ گرم هم شده هوا...
- برو بیرون ریگولوس.
- چشم ارباب.

ریگولوس توی اتاقش تند تند راه میرفت. اعصابش به هم ریخته بود. لرد سیاه نقشه آرایشگر شدنش رو کاملا به هم زده بود...
ریگولوس توی دفترش نوشت:
نقل قول:
نقشه اول شکست خورد، شب مجبورم برم تو اتاق لرد سیاه و سعی کنم توی تاریکی، آروم مو از بینیشون استخراج کنم. در صورتی که بلایی سرم اومد، هرچی که دارم میرسه به داداش سیریوسم، هرچند که اصلا ازش خوشم نمیاد. شایدم خوشم میاد. همه چیز بینمون پیچیده س خلاصه!


و چند ساعت بعد، ریگولوس بلک که قلبش به شدت میتپید، توی تاریکی مطلق خانه ریدل ها، به سمت اتاق لرد سیاه رفت. پا برهنه میرفت تا کسی رو بیدار نکنه. دلش نمیخواست انقدر نزدیک به هدفش شکست بخوره.

خودش رو به اتاق لرد سیاه رسوند، وارد شد و بالای سر لرد رفت... موچین رو توی دستش گرفت، سعی کرد دستش نلرزه، و بعد با نشونه گیری دقیقی موچین رو فرود آورد.
- خرررر...

ریگولوس صورتشو به صورت لرد سیاه نزدیک کرد. صرفا میخواست محل برخورد موچین رو ببینه، که البته دید.موچین رو وارد دهان لرد کرده بود. خیلی آروم بیرون کشیدش، یکم بالاتر بردش و وارد سوراخ بینی سمت چپ لرد سیاه کرد. نمیدونست آیا مویی گرفته یا نه، بنابراین چوبدستیش رو در آورد، نوکش رو وارد بینی لرد کرد و "لوموس" رو زمزمه کرد.
سر لرد سیاه به طور کامل نورانی شد ولی ریگولوس بازم نمیتونست مویی ببینه، بنابراین چشمش رو تقریبا به سوراخ بینی لرد چسبوند و تونست در عمق اون، تارهای مو رو ببینه، خیلی آروم یکی رو کند و از صحنه دور شد...

صبح روز بعد، سر صبحانه، لرد دیرتر از همه مرگخوارا سر میز اومد و مرگخوارا همه شون به احترامش بلند شدن. لرد روی صندلی خودش در بالای میز نشست و شروع به صحبت کرد.
- یاران ما... ما دیشب رویایی دیدیم. شاید هم کابوس دیدیم. بهرحال، خواب دیدیم کله مبارکمون به شدت نورانی شده. و به نظر میرسه به دلیل استرس این خواب، یکی از موهای بینیمون رو از دست دادیم. چاره ای بیندیشید.

و مرگخوارا بعد از صبحانه رفتن به دنبال چاره، ریگولوس هم به خانه گریمولد برگشت تا معجون جدیدش رو بار بذاره...

یک ماه بعد

معجون بالاخره آماده بود... و ریگولوس مو هارو بهش اضافه کرده بود...
- به سلامتی خودت کریچر!
- ارباب ریگولوس به سلامت باشن.

و ریگولوس معجون رو یه نفس سر کشید...
- من چرا دارم کوچیک میشم؟

ریگولوس درست میگفت. داشت کوچیک میشد، موهای سرش داشتن میریختن و موهای بینیش بلند میشدن و وز وزی...

- ارباب ریگولوس خواستن کریچر براشون یه وقت از سنت مانگو گرفت؟
- قطعا بگیر کریچر... چون نمیتونم حتی جادو کنم دیگه.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۲۶ ۱۳:۱۸:۰۹



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲:۰۴:۵۸ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۷:۵۱
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1118
آفلاین
نقل قول:
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)


_ببینید ارباب..من میخوام معجون مرکب شما رو درست بکنم و بخورم تا جای شما بشم و برای این کار موی سر شما رو نیاز دارم...پس با زبون خوش موی سرتون رو بهم میدین یا به زور متوسل بشم؟
_ریگولوس؟
_بلهههههه!
_چرا داد میزنی؟
_شما کی اومدین تو اتاق؟ شنیدین من داشتم چی میگفتم؟
_چی؟ بازم جلو آینه داشتی با خودت حرف میزدی؟ الان اومدم که بگم شام حاضره، زود بیا بخور، دیر بجنبی پدرِ پدرسگت با داداش سگت همه‌ی غذا رو تموم کردن!

مادر سیریوس و البته ریگولوس این‌ها را به ریگولوس گفت و از اتاق خارج شد!
چند هفته‌ای بود که ریگولوس درگیر پیدا کردن راهی بود تا بتواند موی لرد سیاه را به دست آورد...اما سه مشکل پیش روی او بود...اول آنکه لرد مویی نداشت! دوم آنکه حتی اگر داشت، چرا باید آن را به ریگولوس میداد؟ و آخر آنکه با توجه به امتناع لرد از دادن موی نداشته‌اش، ریگولوس چطور بدون فهمیدن و رضایت لرد، به موی نداشته‌ی لرد دسترسی پیدا کند؟
و حالا بعد از هفته ها ریگولوس هنوز به نتیجه ای نرسیده بود...پس به راه حل همیشگی خود رجوع کرد...
_کریچر؟
_در خدمت گذاری حاضرم ارباب!
_کریچر من میخوام موی لرد رو برام بیاری!
_به روی چشم ارباب!
_نه نه...وایسا...چیزه...کریچر..موی سر لرد رو بیاری حتما...موی سر...دقت کن..نری از یه جا دیگه بِکنی بیاری!
_کریچر متوجه شد ارباب!
_خوبه...حالا مشکل اینکه لرد اصلا موی سر نداره و نباید بفهمه که موی سرش رو داری برام میاری و غیره هم به خودت مربوطه...حالا برو!

یک ساعت بعد، اتاق ریگولوس!

ریگولوس در حالی که روی تخت دراز کشیده بود، در حال بازی با تخم‌های اژدهای خود بود...
در همین حین ناگهان کریچر در اتاق بر اساس آپارات ظاهر شد!
_ارباب ریگولوس!
_زهر مار کریچر...صد بار گفتم یکهو ظاهر نشو...این تخم های ازدها رو از ترس چسبوندم به گلوم!
_کریچر بد...کریچر احمق!
_باشه حالا...ببینم...موی لرد رو اوردی؟
_بله ارباب..در سایه تدبیر شما، کرچر تونست موی لرد سیاه رو بیاره...بفرمایید!
_اوه...ایول کریچر...چجوری؟
_کار سختی بود ارباب..کریچر ابتدا کمی از این داروهای طبیعی در جهت رشد مو که تلوزیون مشنگی این کشورای خارجی مثل ایران آگهی میکنه و صرفا باید عدد یک رو به شماره‌ای پیامک کنیم، تهیه کرد...بعد اون رو در غذای لرد سیاه ریخت....به طور باور نکردنی‌ای موهای لرد سیاه رشد کرد و حتی پوست لرد سیاه از وقتی از این محصول استفاده کردن، شفاف‌تر شد! ولی خب به تبلیغات فریبنده اینها اعتمادی نیست و بعد از چند دقیقه لرد سیاه دچار ریزش مو شدند..یکی از موهای ریزش شده رو کریچر برداشت!
_اوه...چه پروسه‌ای...چیزه کریچر...فقط حواست باشه دیگه...اینا همه اش نقشه‌ی من و بر اساس هوش و ذکاوت و خفنیه من بود دیگه..به بقیه هم این رو بگو و تعریف کن بعدا!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.