هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
#10

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 838
آفلاین
زاخی:سلام....کسی اینجا نیست...
لویس:بله؟؟؟...سلام بفرمایید....
زاخی:سلام....منو که فکر کنم بشناسین....همین دو سه تا خونه اونورتر زندگی میکنم....یا زنم کتی....
لویس:بله....ما با شناخت قبلی از همه اهالی اینجا رو زدیم...آقای اسمیت؟؟؟
زاخی:بله خودمم....یه زحمتی براتون داشتم....
لویس:بفرمایید...
زاخی:راستشو بخوای زن من چون از هاگزمید خوشش میاد منو مجبور کرده تو این خوبه کوچولو موچولو زندگی کنم....در حالی که من یه قصر تویه کارناوال دارم...
لویس:بله خبر دارم...شما نوه آقای اسکاور هستین دیگه؟؟
زاخی:بله خودمم....یه زحمت داشتم اگر میشه این قصر مارو همین شکلی قلفتی از جا بکنین بیارین اینجا...
لویس:مااااااااا.....منظورتون اینه که یه قصر مثل همون بسازیم دیگه؟؟؟....ولی ما که ساختمون ساز نیستیم...
زاخی:نه...گفتم که میخوام قصرو همون جوری بردارین بیارین اینجا....
لویس:ماااا....مثل اینکه شما حالتون خوب نیست....قصر به اون بزرگی رو چه شکلی بکنیم بیاریم؟؟...خرج داره...در ضمن شما از کجا فهمیدی ما تو کار جابه جایی خونه هستیم؟؟؟
زاخی:خب دیگه....خرجشم با خودم....حالا چقدری میشه؟؟؟
لویس:چون شمایی 15000000 گالیون(15 میلیون گالیون)...
زاخی:ماااااااا.....با این که پولدارم ولی کم آوردم...خب باشه اشکالی نداره....این سهام یک پنجم ام ال امه....میدم دیگه کاریش نمیشه کرد....من نمیتونم تو این خونه کوچولو موچولو زندگی کنم.....پس کارمو انجام میدین دیگه؟؟؟
لویس:بله....منتظر باشین...
زاخی:ممنون....
======================
پس فردا یه قصر مجلل وسط هاگزمید گذاشته میشه و خونه قدیمی زاخی و کتی خراب میشه....
همه رد میشن:ماااااااااا
زاخی در بالای قصر...تویه پنت هاوس قصر(قصرم مگه پت هاوس داره؟؟)
زاخی:عزیزم....منظره قشنگیه نه؟؟؟
کتی:خیلی......
=====================
زاخی:عزیزم نظرت درباره اینکه یه ماه بمونم اینجا چیه؟؟؟
کتی:نظرت درباره دو ماه چیه؟؟؟
(ببخشید این دو خط با تبلیغ ماواره قاطی شد....تبلیغ تیغ ژیلت!!!)
=======================
توماس:ماااااا.....این قصر چقدر آَشنائه...بزار از بقیه بپرسم شاید بدونن....
تومی:سلام...ببخشید شما نمیدونین این قصر برای کیه؟؟؟
آقائه:شما هم فهمیدی به ما بگو....انقدر نگهبان داره....فهمیدی برای کیه به ما هم بگو یه پولی شاید به ما قرض داد....
تومی پشیمون میشه از سوال کردن و به سمت قصر میره....از بقل یه چندتا دختر رد میشه و یه تیکه بهوشن میندازه و اونا به توماس فحش میدن...
تومی میره دم در قصر...زنگو میزنه....زاخی برمیداره آیفون تصویری رو و بعد میگه...به تومی جون بفرما تو.....
تومی:ماااااااا....گفتم اینجا گقدر آشناست ها....
و در رو که باز شده بود رو بازتر میکنه تا بره تو....یه دفعه میبینه پنج شیش نفر دورش جمع شدن....همون دخترا..
تومی:پس چی شد؟؟؟....تا حالا که داشتین بهم ناسزا میگفتین...
دختره: ما غلط کردیم...ببخش...
(اینم از مزیتهای دوستی با یه آدم پولداره.. )
============================
خودمونیما از خدم تو پستام چقدر تعریف میکنم نه؟؟؟....خب پولدارم دیگه کاریش نمیشه کرد...



Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#9

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 509
آفلاین
بیا بیا بیا همینجا خالی کن.
لی:آقا ممنون که وسایلوآوردید .کرایه اژدهاتون چقدر میشه؟
یارو:10 گالئون
لی:بیا این 12 گالئونو بگیر انعام بر و بچ.
یارو:آقا متشکرم.شما چقدر سخاوتمندید.

==========
لی بعد از چیدن وسایل:بهتره برم دوش بگیرم.خیلی کثیف شدم.
لی تو حموم:آهای خوشگل عاشق….آهای عمر دقایق…………
این چیه؟!!!!
سنگ روی دیوار در حال در خشیدن بود و روی اون به زبان الفی چیزی نوشته شده بود.

((نوشته روی سنگ))
این سنگ به تمام خانه های این منطقه پورت کی است.مزیت این سنگ این است که شما به حالت نامرئی به محل موردنظر میروید….

لی:وای عجب چیزیه.حالا میتونم سر از کار سرژ و زاخی در آرم.
لی دستشو به سنگ نزدیک میکنه و میگه سرژ..
لحظه ای همه چیز دور خودش میچرخه و یهو وسط هال فرود میاد.

==================
زاخی:بچه ها این نقشه باید سکرت بمونه.
خب یبار مرور میکنیم.
من از در پشتی میرم تو گیلدی رو گروگان میگیرم.اینجوری ساحره ها هم خود بخود به چنگ ما میفتن.بعد سرژ از پشت بام میاد تو چوبدستیو میگیره رو صورت گیلدی.پاتی هم برای اینکه آسلام رعایت بشه.میره چو رو میگیره.اینجوری کل گریف تو دست ماست.

سرژ:خب همه امضا کنید
زاخی:با چی
سرژ:با خون…….

===============
ویکتو کرام
لی وسط میز ناهار خوری خونه کرام فرود میاد.
کرام:عزیزم جارومو ندیدی
هرمیون:کوری اول اتاقو جارو کن بعد برو تمرین کوئیدیچ
کرام:چشم عزیزم
لی با خودش:زز بیچاره….تو سایت همه ازش حساب میبرن حیف نمیدونن ززه……
هرمیون:بدو دیگه من دارم میرم بیرون.اومدم باید اینجارو برق انداخته باشی
کرام:هوی وینکی بیا بیرون باید اینجارو برق بندازی
لی:اگه به هرمی نگفتم….


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۴۰ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#8

شون پن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۱ دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۰۳ سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
از آمریکا،سانفرانسیسکو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
نصف شبه و لی جردن داره میره آشغال ها رو بزاره سر کوچه!!!!! که میبینه نصفه شبی یکی وسط خیابان داره کارهای مشکوکی انجام میده!!
میره جلوتر میبینه شون پن روی زمین خم شده و داره با چوب جادوش یه بلایی سر خیابون در میاره!!
شون تا لی رو میبینه چوب رو میچپونه توی جیبش و میگه: سلام لی.نمی دونستم تو هم اینجا خونه داری.
لی چپچپ به شون نگاه می کنه و میگه:هیچی....اومده بودم هوا بخورم.
لی میگه:اومده بودی هوا بخوری یا خیابان رو؟!!!!!
شون: نه...چی میگه..من که...
لی: داشتی روی زمین چی کار میکردی؟
شون: خیلی خوب.بهت میگم ولی به کسی نگو. من داشتم اینجا رو متر می کردم ببینم میشه از توش یه کلوپ دوئل در آورد یا نه!!!
لی:
شون:خوب من گفتم مردم اینجا سرگرمی ندارن. برای همین من ایم خیابون رو از مرلین و شرکا!! بخرم و یه کلوپ دوئل را بندازم!!
لی: تو حالت خوبه؟ فکر کنم بهتره یه سر به سنت مانگو بزنی!!! اوضاعت خیلی خرابه!!
شون با حواس پرتی میگه:باشه...باشه...یه سری به اونجا میزنم..راستی اینجا متراژش چقدر بود؟!!!!
لی دست شون رو میگیره و تا دم خونش میبرتش و میگه:ببین من می گم بهتره بخوابی. فکر کنم زیادی نوشیدنی آتشین خوردی!
شون می خوره به در ومیگه:باشه حال تا ببینم!(چه ربطی داشت؟)، فعلاً شب بخیر.
این رو میگه و میره توی خونه.


تصویر کوچک شده


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۲:۵۸ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#7

کرام سابق


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۳ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۱:۵۰ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
از هاگوارتز..تالار اسلیترین
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 902
آفلاین
شب هنگام در يكي از خانه هاي هاگزميد.....

كرام:هرميون اين جوراب من كو؟

هرميون بوش داره مياد!!!...بو بكش ميفهمي كجاست!!!!

كرام:يادم نبود ...از خونه جديد كه راضي هستي؟

هرميون:اينم شد خونه!!!...مردم براي زناشون خونه ميخرن توهم خونه ميخري!!!

كرام با دلخوري نگاهي ميندازه به هرميون:من چيكار كنم؟...خونه تو لندن گروونه!!!..مخصوصا محله بابا و ننت!!!...اونجا كه نميتونم گاليون بدم!!!بايد پوندي خريد كني..گاليون رو قبول ندارن!!!

هرميون:الكي بهونه نيار!!..برو گرينگوتز پولاتو تبديل كن!!!!اگه راست ميگي

كرام:راستي!!!گفتيم مامان و بابات اونا چطورن؟((توجه كنيد كه كرام داره بحثو عوض ميكنه!!))

هرميون:خوبن...واستا!!.....چشم و دلم روشن!!..كيف مگ گونگال تو اتاق تو چيكار ميكنه؟!!

كرام: آها!!.اينو جا گذاشنه بود..من اوردمش كه فردا بهش پس بدم!!!....تو چقدر مشكوكي!!!

هرميون:حق دارم مشكوك باشم!!!!

كرام:يعني تو فكر ميكني من و اون پيرزن بيچاره خيالاتي داريم؟!!

هرميون تا اومد جواب بده.در باز شد مگي وارد اتاق شد..يه كشيده آبدار به صورت كرام زد و گفت:پيرزن خودتي!!!اردك!!!..بعد راشو كشيد رفت!!!


کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۵ دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۴
#6

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۱:۴۳:۵۰ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1292 | خلاصه ها: 1
آفلاین
جواب لی: شما اگه نمایشنامه نویس ماهری باشی (مثل بروبچ) حتما میتونی از کاه کوه بسازی!
-------------------------------------------------------------------
لوییس در حالیکه دستانش را در موهایش کرده و مشغول کندن موهایش بود فریاد میزد: نمیخوام! نمیخوام! نمیخوام! نمیخوام! مشتری نمیخوام! مرلین نمیخوام! مرلین نجاتم بده! نمیخوام! نمیخوام!
ناگهان مرلین ظاهر میشود و بلافاصله میگوید: مشکل چیست؟ از شغل جدیدت راضی نیستی؟
لوییس که اشک در چشمانش حلقه زده است فریاد میزند: نمیخوام! من میخوام برگردم پیش دانگ!
مرلین کبیر گفت: خیلی خوب اگر نمیخواهی مشکلی نیست. دانگ!
دانگ ظاهر میشود در حالیکه آفتابه سوراخی در دستانش است و آب از آن چکه میکند.
مرلین کبیر: لوییس رو با خودت ببر.. شخص دیگری رو برای این کار در نظر گرفتم.
دانگ دست لوییس را میگیرد و هر دو غیب میشوند!
مرلین کبیر: خوب حالا چه کسی اینجا کار کند؟ آره خودشه!

یک ساعت بعد

صدایی میآید: در هم داره؟
صدای مرلین: آره مخصوص خودته!
در باز شده و بیگانه به آن آویزان میشود و میگوید: در عزیز خودم!
مرلین: اون هم میز کارته.. هر کی خونه خواست میبری نشونش میدی. اون هم دفترته..
بیگانه که در را چسبیده است میگوید: میز کار من همین دره... بزرگترش میکنم.. همه دفترا رو هم روی همین میذارم!
مرلین آهی میکشد و غیب میشود...


-------------------------------------------------------------
بروبچ تو نمایشنامه ها در بزرگ و کوچیک یادتون نره!


امضا چی باشه خوبه؟!


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳ یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
#5

لی جردن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۹ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۵۱ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
از اون طرف شب!!!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 509
آفلاین
تق..تق....تق
سلام آقای لوئیس
سلام.تو هم خونه میخای؟
لی:آره

لویس:من این مرلینو ببینم پدرشو در میارم.بابا داشتیم راحت با دیگ دزدی امرار معاش می کردیم.هی بهش گفتم از من گذشته بیام تو کار ساختمون.هوی چته

لی:به من چه برو بزن تو سر مرلین.من خونمو میخام.

لویس:حالا چه جوریشو میخای

لی:یه خونه میخام رو به دریا باشه.
6 خوابه باشه.
حمومو و دستشوئیش هر کدوم 60 متر باشن
آشپزخونش ست قهوه ای داشته باشه.
تراسش رو به آفتاب باشه تا هر روز بتونم حموم آفتاب بگیرم.
رو به طرف خونه سرژ هم باشه تا بتونم خونشو دید بزنم.

لویس:خب فراهم کردن همه اینا مشکله.ببینم از بین اینا کدوم مورد برات مهمتره.

لی:خب تابلوئه مورد آخر.

لویس:یه کیس (مورد) دارم مورد آخرتو ساپورت میکنه.دیدش عالیه.از هر پنجره اش نگاه کنی یه تیکه از خونه سرژ معلومه.تازه حمومش رو هم میتونی ببینی.

لی:آقا نخواستم مورد آسلامی میخواستم فقط یه کم فضولی تو کار این اچ سی او داره دیوونم میکنه.

لویس:باشه میدم اونجارو برات دیوار بکشن.بریم خونه رو ببینیم.

لی:باشه
============
بعد از سه ساعت پیاده روی.
لی:نرسیدیم.

لویس:چرا دیگه داریم میرسیم.

لی:معععععععع.اینجاست.

لویس:آره

لی:اینجا قبلا گاوداری نبوده.

لویس:نه فقط یه مدت کوچولو توش اژدها نگه میداشتم.

لی:نه آقا نمی خام.اینجا خیلی کثیفه.تازه شرایط منم نداره.

لویس که نقطه ضعف لی رو پیدا کرده بود.:ولی مورد آخر رو ساپورت میکنه.

لی(بر سر دو راهی) بعد از چند لحظه:باشه همینو میخام.

لویس:خب فردا بیا کارو تموم کنیم.گالئون یادت نره.چک قبول نمیکنم.

لی:تا بعد
===============
مرلین یه سوال.
ما خونه هارو خریدیم اما تو هر خونه تنهاییم
چه جوری ایفای نقش کنیم.


يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۸:۵۵ یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
#4

شون پن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۱ دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۰:۰۳ سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
از آمریکا،سانفرانسیسکو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
شون پن توی خونش در حالی که یه پیژامه مشکی راه راه!! پاش کرده بود با خودش در باره این که سه تا خونه داشتن حال میده فکر می کرد که یکی در میزنه:تق..تق....تق.
شون میره در رو باز میکنه.
میبینه سرژ پشت در وایساده.
سرژ با عصبانیت:معلومه تو دیشب چی کار می کردی؟ اعصاب همه رو خرد کردی.
شون: مگه من چی کار کردم؟
سرژ: دیشب داشتی کنسرت می دادی؟
شون:آهان...خب من داشتم تمرین گیتار الکتریک می کردم!!!!
سرژ:آخه آی کیو من خودم نوازندم، ولی نمیام که ساعت 4 صبح تمرین کنم!!! خیلی تابلویی!
شون: راستی من یه سوال داشتم. تو نت های آهنگ spider رو که گروه خواهران عجیب بازخوانی کرده بودند ندار....
سرژ:
شون که می بینه هوا پسه بی خیال میشه!!
شون:حالا عصبانی نشو. بیا یه آب کدو حلوایی خنک بدم بخوری که حال کنی.
سرژ یه دستی به ریشش می کشه و میگه:لازم نیست.فقط سر و صدا نکن. مهمون نوازی پیشکش.
شون:ای بابا مگه من می زارم تو نیای تو خونه.به زورم که شده میارمت تو!!
سرژ برای اینکه دهن شون رو ببنده می ره توی خونه و....
سرژ یه نگاه به شون می کنه و یه نگاه به گیتار الکتریک.....و بعد..

زاخی که داشت از توی خیابون رد می شد گوش هاش رو میگیره و میگه:واقعاً چه قدر بی ملاحظه. انگار نه انگار که مردم خوابن.


تصویر کوچک شده


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵ یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
#3

لرد امیر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۳ جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۴۰ پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴
از جمهوری خودمختار غولاباد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 180
آفلاین
سلام لویس چطوری؟
لویس :اوه لرد عزیز خوشحالم که کم می بینمت!
نظره لطفتونه من هم همین طور...
...ماچ...موچ...ماچ...
لویس :خوب ببینم لرد جان چطور شد که تصمیم گرفتی وقت منو بگیری؟
قرض از مراحمت این بود که من یه خونه می خوام...البته بهترینش رو...
لویس:باشه باشه حتما" .بهترینش رو می دم به تو...(شتر در خواب بیند پنبه دانه...)
خیلی خیلی ازت ممنون....هستم(نیستم!)
ضمنا" می خوام شمالی باشه....
لویس:باشه حتما".....(یه شمالی نشونت بدم که...)
خوب لویس عزیز فعلا" بای بای(الهی که ...)
بای بای لرد.....صدای بسته شدن در....بری که بر نگردی...


جاوید باد، کشورم...سرزمین علم و هنر...غولاباد...
www.deireno.mihanblog.com
تصویر کوچک شده


Re: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۵:۳۳ یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
#2

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۴۰ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۸۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 569
آفلاین
تق..ترق..ترقتوروق...تريق..تپرق..
لويس:چيه بابا..آتيش بازي درست كردين؟
ترق...
زاخي:خب نميتونيم همه جا راه بريم كه....آخه دشمنان زياد هستند...
لويس:خب چب كار دارين؟
سرژ:من كار دارم...اينا هم براي حفاظت من اومدن...همه اينجا خونه دارند..ولي من ندارم....تازه قراره يه سال ديگه يكي رو ببرم خونه بخت....
پاتريشيا(عصباني):كيو ميخواي ببري؟
سرژ:خصوصيه...
لويس:ببين..من وقت ندارم...مردشورتون ببرم...عوضي ها..بي شعور ها....چرند گو ها....بي خوانواده ها....
سيبل:هوي..چرا فحش ميدي؟
لوي:كره بز ها....من همينم....همينم ميمونم...هر وقت يه خورده عصبي شم ديگه قاتي ميكنم....كفتال ها...بگين چي يميخواين ديگه سوسمار ....
سرژ:بچه ها اين مشكل رواني داره...آقا....من يه خونه يه اتاق خابه ميخوام...روي اتاق هاي خونه پر از تابلو ها خال باشه
لويس:چرا؟چرا خالي؟ديوونه...خرچنگها
سرژ:چون قراره بعدا يكي رو بيارم تو خونه م عكسش ميره تو تابپلو ها....در ضمن...روي در خونه نوشته باشه« ي ا ت پ»
لويس:چي؟اها...اون رمزه نه؟خب باشه...كره خر...باشه....فقط الان غيب نشين ها....فردا بيا يه سر بزن زمينو به نامت كنم...گاليون هم بيار....بعد يمدم معمار بسازه....خب خدافظ....كوسه ها....
همه از مغازه بيرون ميرن...پاتريشيا در ذهن خود مشقول حل يك معادله سخت هست.
پاتي در ذهن خود: منظور سرژ از «ي ا ت پ » چي بود؟ «پيتاي» يا «تايپ» نكنه ميخواد مركز يادگيري تايپ فارسي بزنه؟..نه بابا...اون كاره ماگل هاست....اها....«پاتي»(ناگهان قلبش فروريخت) نكنه اون اسمه منو ميخواد بزاره....واي خدا جونم..نه...فكر نكنم...هر كاري ميخاد كنه من بايد خودم سنگين نگه دارم...اولين مراحل جذابيت اينه كه سنگين باشم....

زاخي:چيه پاتريشيا..تو فكري؟
زاخي ميبينه كه زمين زي پايشنا تكان ميخورد....به اپپين نگاه ميكنه و ميبينه كه با هر قدم پاتريشيا زمين ترگ ور ميدارد
زاخي:پاتريشيا چرا پاهات اينجوري ميكنه؟
پاتي:دارم ينگين ميشم ديگه
----------------------------------------------------------
مرلين جان..نميدونم آيا منظورت همين بود يا نه؟....مارو ارشاد كن



خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۵۱ یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
#1

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۱:۴۳:۵۰ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1292 | خلاصه ها: 1
آفلاین
بنگاه معاملات ملکی سازمان اداره اوقاف و شهرسازی با مدیریت لوویس
توضیح در مورد تاپیک و پشت صحنه آن:
همونطور که همگان می دانند دهکده هاگزمید مکانیست که سراسر آن را جادوگران خانه دار هستند. یعنی هیچ ماگلی در آن زندگانی نمیکند. البته موضوع مورد نظر ما خانه های افراد جادوگر است.
من باب مثال آگوستوس رانکین کلبه ای در یکی از کوچه های انتهای هاگزمید از خود دارد و در این جا به ثبت رسانیده است.
هر جادوگری میتواند در هاگزمید برای خود خانه بخرد. به تازگی زمین بزرگی در کنار هاگزمید توسط وزارت سحر و جادو و به دستور گیلدروی لاکهارت خریداری شده و منازل مسکونی در آن بنا میشود.
در این مکان (بهتره بگم تاپیک) دوستان عزیز و گرامی و جادوگران میتوانند نمایشنامه هایی را که در خانه افراد میگذرند پیاده فرمایند.
به طور مثال مدآی مودی در هاگزمید خانه دارد(نداره ها مثل میگم) و کسی بخواهد نمایشنامه ای در باب خانه وی بنویسد. اینجا مکان آن است!
اگر کسی در هاگزمید خانه ندارد اینجا را دفتر جناب لوویس بداند و فکر کند وی فروشنده است و خانه خود را بخرد.
اینکه شما با چه کسی همسایه باشید نیز به خودتان مربوط است.

شروع کنید ببینیم انشالله به کجا میرسیم.
(دوستان درسته من تاپیک رو زدم اما مرلین کبیر رو فعلا وارد این بازی نکنید!)


پی نوشت:
در جواب سرژ تانکیان
من بعد از این همه سال گفتم یه آزمایشی کنم که هاگزمید رو توی یه تاپیک اداره کنیم و در موردش نمایشنامه بنویسیم. به جای اینکه همه چیز در یک کلبه در یک مغازه در یک پارک رخ بده در بین کوچه ها نزدیک مغازه ها.. خیابانها... و درون هر خانه ای رخ بده..
اینجوری دهکده هاگزمید یه مقداری جمع و جورتر میشه و در دست قرار میگیره اوضاعش..(فعلا که یه هفته آزمایشی این تاپیک هست.. اگه دیدیم فایده نداره میبندیمش)


ویرایش شده توسط مرلین (پیر دانا) در تاریخ ۱۳۸۴/۵/۲ ۱۵:۵۸:۳۲

امضا چی باشه خوبه؟!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.