هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#98

سوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۰ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۰:۴۸ جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 94
آفلاین
بازی بین دو تیم آجاس و تیزپروازان در حال جریان بود و تقریبا همه مطمئن بودند که آجاس به راحتی تیزپروازان را شکست خواهد داد.آجاس تا این لحظه با نتیجه 70 بر 10 تیزپروازان را شکست داده بود.
مهاجمین تیزپروازان خیلی سریع توپ ها را به یکدیگر پاس می دادند و به راحتی گل بعد را نیز به ثمر رسادند در این حال یکی از مهاجمن تیزپروازان به حرکت در آمد و به سوی زمین حرکت کرد و خیلی سریع دفاع حریف را جا گذاشت و توپ را وارد حلقه کرد.اعضای تیم که بسیار خوشحال شده بودند دور مهاجم جمع شدند
داور:گل قبول نیست
اعضای تیزپروازان:چرا؟؟
داور:نیوت همزمان داخل منطقه ی گل زنی بوده
مهاجم:
بازی دوباره جریان پیدا میکنه و یک بار دیگه نیوت و مهاجم با م در منطقه گل زنی قرار میگرند قرار میگرند و مهاجم دو باره گلی که زده قبول نمیشه
مهاجم:هر چه زود تر خودتو تعویض کن
به این ترتیب نییمه اول تموم میشه و دو تیم ه رخکن میرن
............................در رخکن تیم آجاس.....................................
مربی:ببینید بچه ها ما اینا رو بردیم فقط مونده گوی زرین رو به دست بیاریم تا تموم شه،ایگور با تو هستم گوی زرین رو باید به دست بیاری
اایگور:بله حواسم هست
تو فکر ایگور :این جاروی پرندم رو کجا گذاشتم
مربی:خوب باید برید داخل زمین،هی ایگور دنبال چی میگردی بدو دیگه
ایگور:هااا الان میام
....................درون زمین.......................
دو تیم به زمین میان و بازی شروع میشه در این بین کسی متوجه حاضر نبودن ایگور نمیشه و بازی جریان پیدا میکنه که یکدفعه ایگور در حالی که فریاد میزده میاد داخل
ایگور:پیداش کردم،پیداش کردم...........
ملت:
داور:بازی تمام تیزپروازان برندست
بازیکنای آجاس:ایگور!!!!
ایگور:نه ببینید..چیزه من.....



Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱:۱۲ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#97

الیور وود قدیم


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۰ دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۴۱ یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۴
از دور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
یا لطیف

فضای داخل سالن ، با آنچه انتظار می رفت خیلی متفاوت بود . سالنی که از بیرون به مرغداری بیشتر شبیه بود تا بزرگترین سالن ورزشی جهان ، از داخل نامش را تایید می کرد . نور خورشید از پشت ابر ها به داخل زمین بزرگ و جایگاه 150 هزار نفری تماشاگران می تابید ! صدای گزارشگر بازی در فضای وسیع سالن می پیچید !
…بازیکن شماره 7 به سمت منطقه ی گلزنی پیش میره و … اوه ! یه حرکت بی نظیر و زیبا و گل ! گل برای تیم چادلی کنونز!نتیجه 320 به 410 به نفع اتحاد پادلمیره ! ...اتحاد پادلمیر سرخگون رو در اختیار داره ! مهاجم شماره ی6 پادلمیر با سرعت به سمت محوطه ی گلزنی پیش میره ، اما سه مهاجم چادلی اونو محاصره کردن ! مهاجم شماره ی 10 چادلی با سرعت به سمت صاحب سرخگون پیش می ره ، الآن دیگه باید به هم برخورد کنن ! اوه … نه ! این یه حقه ی پورسکف بود . اون سرخگون رو به سمت پایین پرتاب کرد ، اما نتونست مانع برخوردش با مهاجم حریف بشه . حالا شماره ی 2 پادلمیر صاحب سرخگونه و به سمت دروازه حرکت می کنه . وای ! یه حرکت استثنایی و گل ! گل برای پادلمیر . امانه! مثل اینکه داور خطای دست نشاندگی رو گرفته . بله ، دو مهاجم پادلمیر همزمان در محوطه ی گلزنی قرار دارند . دوباره بازی به جریان می افته ، اوه اینجا رو ببینید .این جستوجو گر های دو تیم هستند که به سرعت به سمت بالا پرواز می کنن . مثل اینکه گوی زرین رو دیدن . من از این فاصله درست نمی تونم تشخیص بدم ، وای ! جستوجو گر پادلمیر داره دور خودش می چرخه ، اون تعادلش رو از دست داده . جست و جو گر چادلی هنوز با سرعت به سمت بالا پرواز می کنه . من دیگه نمی تونم اتفاقات اون بالا رو ببینم . اما انگار اتفاقی افتاده ! وای خدای من! فکر کنم اون گوی زرین رو گرفته ! بله داور پایان بازی رو اعلام می کنه . نتیجه بازی 470 به 410 به سود تیم چادلی کنونز !...

کاپیتان تیم اتحاد پادلمیر به سمت داور رفت و فریاد کشید : اون از محوطه ی بازی خارج شده بود . ارتفاعش خیلی زیاد بود... !
داور بازی با عصبانیت به سمت کاپیتان تیم پادلمیر برگشت و با صدایی به مراتب بلند تر از او پاسخ داد : بعد از این همه سال بازی هنوز نفهمیدی ارتفاع محدودیت نداره !
کاپیتان پادلمیر سرخ و سفید شد و سرش را پایین انداخت .


این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰ جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶
#96

ميلاد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۶:۵۰ سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 41
آفلاین
سال ورزشي دياگون

ورونون در حال كتاب خواندن بود و همان كه كتاب را بست يكي محكم در گوش كنار دستي اش نواخت.بغلي كه همچنان با نگاهي متحير به او خيره گشته بود از براي تلافي محكم در گوش ورنون زد.

ورنون كه گويا پيش بيني همچنين عملي رو از او ميكرد ديگر از براي تلافي بر نيامد و در عوض صفحه خاصي از كتاب مطلوعه (مطالعه شده)را در پيش روي ان فرد گذاشت.

فلش بك

ورزشگاه كوئيديچ حتي يك لحظه ارامش به خود نديده بود عده اي همچون مغولان بيابان گرد براي تصاحب جا به يكديگر به ستيز برخاسته بودند.

گويا در راس اين ساعت قرار بود ديدار دو تيم محلي به انجام برسد.

با درامدن صداي گزارشگر كش مكش ها تمام شد و پس از انكه گزارشگر اسامي بازيكنان را بلغور كرد.انها همچون عربان ملخ خور به داخل سالن ريختند.

نيم ساعت بعد

فردي چاق كه ورنون ميخواندندش با خوشحالي به تابلوي امتيازات نگاه ميكرد نتيجه 170 به 20 به نفع تيمش بود .نتواسسته بود پي اسنيچ را دنبال كند.البته خوب ميدانست كه هرگز به چابكي تريتي باكس*نيست.اما از اين بابت هيچ نگراني نداشت زيرا نتيجه اطمينان بخش بود انها حتي با كسب مساوي نيز به مرحله بعدي راهي ميشدند.

ناگهان برق طلايي اسنيچ چشمان دو جستجوگر را متوجه خود كرد و هر دو تيز به دنبالش راه افتادند

از ان طرف در زمين كوئيديچ بازيكنان لحظه اي از كوافل غافل نشده بودند.داور نيز گويا خسته شده بود و تحرك كافي را نداشت.در ان هواي گرم انتخاب داوري در اين سن و سال امري عجيب بود.

تيم تريتي حمله اي اغاز كرده بود مهاج به راحتي مدافع ورنون را فريب داد دروازه بان به چابكي به پيشوازش امد كه به ناگهان دو نفر مهاجم ديگر نيز به تك مهاجم پيوستند.كيپر دست خود را به نماد خطا بالا برد اما گويا داور حالش خيلي بد تز از ان بود كه هوشيار باشد.در ههمين هنگام مهاجم با پاس به هم رزم كناريش موفق به ثمر رساندن گلي شد تريتي هم از ان سو اسنيچ را گرفت و در نتيجه 180 به 170 تيم ورنون باخت.

پايان فلش بك

حالا كه تريتي حقيقت را دريافته بود ساكت و بهت زده به ورنون نگاه ميكرد ورنون نيز تو گوشي ابداري به وي زد و به سمت در خروجي راه افتاد
_________________________________________________
تريتي باكس:جستجوگر حريف




Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۱:۴۱ جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶
#95

چارلی ویزلی old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۲:۰۶ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲
از دوستان جانی مشکل توان بریدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 377
آفلاین
تابستان بود . دمای هوا به 40 درجه می رسید. با این حال همه ی تماشاچیان خود را به ورزشگاه رسانده و روی صندلی ها نشسته بودند. در این میان 3 دوست خوب و با وفا به نام هری ، رون و هرمیون در حال خوردن بستنی سنتی ایرانی!خود را به بالاترین نقطه ورزشگاه رساندند تا به تماشای بازی بین دو تیم انگلیس و ایران بپردازند.( قسمت هری پاتری!) ایرانی ها که سمت چپ ورزشگاه را کاملا اشغال کرده بودند تابلو ها و پلاکارد هایی را بالا ی سر خود گرفته و مدام شعار می دادند. انگلیسی ها هم با حیرت آن ها را نگاه می کردند.
گزارشگر: سلام و درود بر همه ی تماشاچیان عزیز . توجه شما رو به گزارش بازی بین دو تیم انگلستان و ایران جلب می کنم. حال بازیکنان ایران با لباس های قرمز وارد محوطه ی زمین می شوند و تماشاگران ایرانی با فریاد انرژی هسته ای حق مسلم ماست!! حمایت خود را از تیمشون اعلام می کنن! بازیکنان انگلیس هم با رداهای سفید وارد می شوند و تماشاچیان انگلیس دست می زنند و هورا می کشند. با سوت داور بازی آغاز شد. صبر کنین ، کاپیتان انگلیس چیزی را درون جیب داور گذاشت. خدای من!! رشوه به داور بازی یکی از خطا های ...( پروفسور اسمیت : بی خودی خطا های اضافی رو نیار وسط بازی!! فقط همون هایی که من گفتم رو تو نمایشنامه بنویس! )
گزارشگر: خب ادامه بازی! علی عمو، مهاجم گلزن تیم ایران با سرعت خودش رو به منطقه گلزنی می رسونه و کوافل رو وارد حلقه ی دروازه می کنه! گل برای ایران اما داور در سوت خودش دمیده...مشخص شد پای مهاجم دیگر ایران به نام ممد کرمی داخل منطقه گلزنی بوده ، خطای دست نشاندگی صورت گرفته. حالا کوافل دست مهاجمان انگلیس هست . انگلیسی ها عجب سرعتی دارند ! مایکل بکهام از سد بازیکنان ایرانی عبور می کنه.. خودشو به منطقه گلزنی می رسونه اما ... خدای من انگار ترمز جاروش از کنترلش خارج شده ! اون همراه کوافل از حلقه ی دروازه عبور می کنه! نمی دونم آیا داور این گل رو می پذیره یا نه...خیر داور به کوافل گیری معتقده . ضد حمله برای ایرانی ها پیش میاد علی عمو مهاجم سر زن تیم ایران! دوباره خودشو به منطقه ی گلزنی می رسونه . فریاد (( ما بنزین می خوایم!!)) ایرانی ها سرتا سر ورزشگاه رو پر کرده! اما متاسفانه علی عمو نمی تونه گل بزنه . ایرانی ها فریاد ((مرگ بر آمریکا !)) را سر می دهند! داور در سوت خودش می دمه نمی دونم چرا؟ اوه! خدای من .. جستجوگر انگستان گوی ذرین رو به دست اورده! بازی با نتیجه 0 – 150 به نفع انگلستان پایان می یابه. تماشاگران عزیز خوش اومدیدن و خدا نگهدار ! ( برای تهرانی ها : منو رها کن از این فکر تنهایی!)
بعد از اتمام بازی 3 دوست خوب و با وفا زمین کوییدیچ رو به مقصد هاگوارتز ترک می کنند!


دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر کوچک شده


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۷:۴۷ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
#94

لاوندر براونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۴ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۷:۴۳ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۶
از تو دفتر ِ مدیر ِ مدرسه!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 544
آفلاین
هوای بهاری بین موهای بازیکنان تیمها میپیچید و صورت انها را نوازش میکرد . بازی سختی برای هر دو تیم بود اما اصلا اهمیتی نداشت . مهم این بود که بالاخره تیم گریفندور میتوانست جام کوییدیچ را از شخ چرپکیده ها بگیرد .... الیور نمی دانست چرا اما چیزی درون قلبش به او میگفت که در این بازی از انها میبرند .
خانوم هوچ ( داور مسابقه . ) به سوی زمین میامد . جارویش تکان وحشتناکی خورد و او با ترس و لرز به زمین پرید . جارویش که هیجان زده شده بود گفت :
_ اوه , حالتون خوبه ؟
خانوم هوچ سرش را تکان داد و جارو سخنگوی 2007 را محکم گرفت . خانوم هوچ ورقی را از جیب خودش بیرون کشید و بعد ز خواندن نام بازیکنان سرش را تکان داد . تماشاچیان تا ان لحظه بسیار ساکت بودند اما تا خانوم هوچ سوت اغاز مسابقه را زد همه نعره زدند . بازیکنان به پرواز در امدند . ابرها جلوی خورشید را گرفته بودند و مانع تابیدن ان بودند . هری با عجله دور زمین چرخید .
(( _ توپ دست گریفندور است .... جانسون بازی کنی که توی مدرسه هم می درخشید توپ رو جلو می بره .... اون رو پرتاب میکنه به طرف اسپینت و .... وای ! خدای من ! اون بازدارنده ها بد جوری به اون برخورد میکنه ! ))
هری برگشت و به الیشیا نگاه کرد . دو مدافع تیم شاخ چروکیده هردو با هم به دو بازندارنده ی نزدیک خود ضربه زده بودند ....اما الیشیا خوب بود . بار دیگر صدای نعره ی گوینده سالن را پر کرد :
_(( خب , مشکل رفع شده ! حالا توپ دست تیم شاخی است ! اونا خوب پاس کاری میکنند ! توپ رو میندازه به طرف حلقه ها .... الیور به سرعت به طرف اون توپ میره ولی ....))
صدای هو و حبس شدن نفس همه ی بازیکنان به طور وحشتناکی باعث شد هری جستجوی گوی ذرین را ول کند . او به سمت دربازه چشم دوخت . الیور با عصبانیت به خانوم هوچ نگاه میکرد . خانوم هوچ سر مهاجم غول پیکر تیم شاخی ها فریاد می کشید . صدای گزارشگر نیز به گوش می رسید :
_ (( وحشتناک بود ! مهاجم دیگر شاخی ها وقتی سرخگون رو نزدیک بود الیور بگیره از نزدیک یک حلقه با پاش دور میکنه تا وارد یک حلقه ی دیگر بشود ! ))
بازی بعد از داد و فریاد خانوم هوچ و پس از زدن دو پنالتی که یکی اشون گل شد و دیگری با اختلاف کمی از دربازه دور شد شروع شد . اما در هنگام زدن پنالتی نیز خطا رخ داد . بازیکن تیم شاخی پشت در وازه ایستاده بود و وقتی دید سرخگون داره وارد حلقه میشه با پاش اونو به جلو انداخت ولی داور گل قبول کرد و نعره زنان گفت که بازیکن باید جریمه بشه و مبلغ هنگفتی را برای جریمه ی او در نظر گرفت !
هری به سرعت پرواز میکرد و زمین را میکاوید . هیچ اثری از گوی ذرین نبود ....
صدای نعره ی خانوم هوچ که کنار هری بود دوباره بلند شد :
_ این خطا بود ! پنالتی !
گزارشگر نیز نعره زد :
_ (( خطا ! بله , یک مدافع تیم شاخی از محوطه ی زمین خارج شده بود تا بتونه بهتر نشونه گیری کنه ! خوب شد داور دید ! ))
بع د از زدن پنالتی دوم که گل شد هری قوت قلب گرفته بود . با خوشحالی سرش را برگرداند تا به امتیاز ها نگاهی بیندازد که برق آن چشمش را زد .... به راستی گوی ذرین را دیده بود ....


[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۷:۳۵ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
#93

پرد فوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۵:۳۶ شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶
از در به در!خوابگاه برای من جا نداشت!!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 136
آفلاین
همه وارد سالن می شوند و جاروهای خودشان را کنار خود قرار می دهند.
حاضران دو تیم تشکیل می دهند.

_خوبه حالا می خوام تیم اولمون دو خطایی که در آخر ذکر کردم رو برامون نمایش بده.در ضمن توپ های بازی هم زیر اون نیمکت.رنگ تیم اول آبی و رنگ تیم دوم سفیده.ازتون می خوام که شروع کنید.

تیم اول با پاس کاری سعی دارد تیم مقابل را گیج کند.کوافل به دست مهاجمان می رسد و تیم آبی رنگ مخصوصا با دو مهاجم به محوطه ی گل زنی وارد می شوند.
سوت........
_خب آفرین به این می گند یه دست نشاندگی !خوب نمایش دادید متشکرم!آفرین!چیز دیگه ای هم دارید نمایش بدید؟
پ.اسمیت با علامت بله ی تیم آبی رنگ مواجه میشود.
_خب پس می تونید ادامه بدید.
اعضای تیم سفید رنگ اوج می گیرند و به سمت تیم آبی می ایند تا کوافل را از مهاجمان بقاپند.
سوت.....
_خب بازیکن ابی از محوطه خارج شد.ممنون از نمایشتون.لطفا به خط آخر زمین برید و با همدیگر دست بدید.ممنون از همکاری تون.
در رختکن....
هر دو تیم حضور دارند و به صحبت هایی استاد خود گوش فرا داده اند.
_....خب ازتون می خوام که عالی باشید.دلم می خواد به تیم های معروف برید.از همکاری تون ممنون.برای جلسه ی اول عالی بود.


تصویر کوچک شده









عضو رسمی محفل ققنوس

-------------------------------------
در مسابق


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۹:۳۷ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶
#92

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
شعاع های ظریف خورشید زیر سینه ستبر ابر و فریاد رعد و بارش باران گم می شد . باد همچنان زوزه کشان بر صورت تماشاگران شلاق می زد اما هیچکس حاظر نبود دل از دیدن بازی آلمان و بلغارستان بکند !
در این میان بازیکنان ناگهان وارد زمین شدند و صدای تشویق تماشاچیان ، گرچه در باد گم می شد ، به گوش رسید !
صدای گزارشگر به زحمت از میان باد و باران گذر می کرد و بعشی آن را نمی شنیدند : « بالاخره بازیکنان وارد زمین میشن و سوت شروع بازی اینجا به صدا در میاد ... »
چهارده بازیکن پا بر زمین کوبیدند و به هوار رفتند و تنها اثری که از آنها روی زمین ماند جاهای پاهایشان روی گل ها بود.
بار دیگر صدای گزارشگر شنیده شد : « بله و حالا این اشمیت هست که داره حرکت می کنه ، اشمیت یکی از بهترین مهاجمان آلمانه ، پاس میده به برایان و برایان بلافاصله برای اشنایدر ! حالا ببینیم ، بله اشنایدر کوافل رو پرتاب می کنه و حالا باید ببینیم که ... واو ... کوافل از کنار دست دوازه بان رد میشه اما ولکانوف با ید حرکت اون رو دقیقا از وسط حلقه بیرون می کشه ... خطا ! »
باد همچنان زوزه می کشید و بازکنان را به اطراف پرتاب می کرد. نتیجه بازی بعد از گل اشنایدر بیست - صفر شده بود . تا اینکه ...
- « یه لحظه صبر کنید ... من دارم کرام رو می بینم که به سمت توپ طلایی شیرجه رفته ... اما اثری از گراویش توی زمین نیست .... وای ...»
صدای همهمه تعجب زده تماشاگران شنیده شد. گراویش به خارج زمین رفته بود و حالا از جهتی مخالف کرام داخل شد و بسیار به گوش زمین نزدیک تر شد !
- « اما نه خطا ... خطا می گیره و ... خدای من ... کرام توپ زرین رو گرفته و بازی با برد تیم بلغارستا با نتیجه 150-20 به پایان میرسه !! »
صدای تشویق تماشاگران بلغارستان و آه تماشاگران آلمان شنیده شد ... بلغارستان پیروز شده بود !!!


ویرایش شده توسط پیوز در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۶ ۹:۴۳:۳۷

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۹:۵۷ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
#91

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
ایگور و دالاهوف بالاخره توانسته بودند از لرد اجازه بگیرند تا به سالن ورزشی بروند و مسابقه کوییدیچ محلی ببینند!بازی بین تیم دیاگون و هاگزمید بود..7 بازیکن با لباس های زرد و مشکی وارد ورزشگاه شدند..ناگهان طرف راست ورزشگاه منفجر شد..همه با صدای بلند تشویق میکردند و هورا میکشیدند.

از طرف دیگر ورزشگاه افرادی با لباس تمام سیاه وارد شدند و اینبار طرف چپ ورزشگاه با صدایی بلند شروع به تشویق آنها کردند!

اینبار داور وارد ورزشگاه شد و همه تماشاگران یک صدا آهی کشیدند !

گزارشگر با وردی صدایش را بلند کرد و گفت:
-اولا اصلا فکر نکنید که این تکلیف هاگوارتز است..اصلا فکر نکنید !دوما،دو تیم دیاگون و هاگزمید اینجا حاضر هستند و بله!بازی دو تیم شروع شد!

ایگور و دالاهوف با خوشحال شروع به خوردن پاپکرن کردند و میخندیدند..
-آنتونین،اون دو تا دختر جلو رو میبینی؟!خیلی مناسب هستند!

دالاهوف خندید و ایگور رو به دیدن ادامه بازی دعوت کرد!

-بله،مهاجم دیاگون کوافل را در دست دارد،میپیچه به طرف چپ!از بین تماشاگران رد میشه و سووووت!داور بازی را متوقف کرده است!مثل اینکه بازیکن دیاگون از محدوده رد شده و باید کوافل را در اختیار تیم مقابل قرار دهد!خب مهاجم هاگزمید توپ را در دست دارد..بله جلو میرود..حالا از دروازبان هم عبور کرده حالا با کوافل از دروازه عبور میکند!داور گل را قبول نکرده است!تماشاگران تیم هاگزمید با خشم بلند شده اند و اعتراض میکنند!بله!نباید کوافل در دست مهاجم باشه و گل بشه!خطا است!

تماشاگران با هیجان بازی را نگاه میکردند و هر از گاهی تشویق میکردند و یا آه میکشیدند!

-بله حالا هر سه مهاجم تیم دیاگون در محوطه ضربه قرار دارند!ولی باز داور سووت زد..یکی دیگر از قوانین رعایت نشده بود!تیم دیاگون تقاضای وقت استراحت کرده است!

10 دقیقه بعد!

مهلت تمام شده است و حالا بازیکنان دیاگون وارد زمین میشوند..در این فرصت کوتاه من خدمتتون بگم که تیم دیاگون 30 و هاگزمید 900 (!)است!الان 30 ثانیه گذشته و هنوز هاگزمید ها وارد زمین نشده اند..بله بالاخره وارد میشوند ولی داور سوت میزند و بازی را تمام میکند!آنها باید زودتر می آمدند.پس بازی 180 به 0 به نفع دیاگون تمام شد!

تماشاگران دیاگون با صدای بلند تشویق میکردند،آنها چنین نتیجه ای را باور نمیکردند..در عوض تماشاگران هاگزمید غمگین در حال ترک ورزشگاه بودند!

**1000 کلیومتر آن طرف تر،در پرایوت درایو،هری پاتر از خواب پرید..زخمش میسوخت و اشک در چشمانش جمع شده بود..او باید قضیه خوابش را برای دوستانش تعریف میکرد.**

-----------------------
*تیکه آخر در راستای هری پاتری بودن و گرفت امتیاز بالا تر بود!


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۵ ۲۰:۲۲:۰۰

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
#90

سلسیتنا واربکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۷ دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱:۰۶ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
از قبرستون!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 125
آفلاین
_:هوریس اسلاگهورن به سرعت به سمت دروازه در حال حرکته.کسی جلودارش نیست.پرسی ویزلی به سرعت دو بازدارنده رو به سمتش میفرسته ولی هوریس با یک حرکت زیبا جا خالی میده.واقعا تحسین برانگیزه!
این صدای گزارشگر بازی بین دو تیم آجاس و پوپیتر بود.بازی گرم و جذابی بود که بی علاقه ترین بیننده ها را هم در جای خود میخکوب کرده بود.
بورگین با خشم بر سر حسن مصطفی فریاد زد:پس تو اون وسط داری چیکار میکنی؟جلوش رو بگیر!
مدافع ناراضی لب ورچید و با دلخوری گفت:اگه خیلی خوشت میاد من بازی نمیکنم.
بازدارنده ای که پرسی به سمت بورگین پرتاب کرد جلوی دعوا را گرفت.هوریس در میانه راه سرخگون را خواست به استرجس پاس بدهد که آنتونین مثل برق از میان آن رو رد شد و سرخگون را ربود.
این بار نوبت ایگور بود که عصبانی شود:جلوی آنتونین رو بگیرید.مهاجم زهرداریه.هردو مدافع یعنی زابینی و ادوارد جک به سمت آنتونین یورش بردند.آنتونین بدون فوت وقت سرخگون را به مورگان پاس داد و مورگان هم قبل از این که بازدارنده جمجمه اش را خورد کند آن را به سلستینا سپرد.سلستینا با شتاب به سمت دروازه ای حرکت کرد که مرلین با غرور در انتظارش بود.سلستینا لبخندی زد و به سمت حلقه سمت چپ حرکت کرد.مرلین نیز به سرعت به همان سمت رفت.نقشه شان گرفت.سلستینا به سرعت توپ را برای آنتونین که شتابزده به سمت حلقه میرفت پرتاب کرد.آنتونین در آستانه ورود به حلقه سمت راست توپ را گرفت و با آن به طور غیر ارادی از حلقه گذشت.سووووووت!آنتونین با ناراحتی آهی کشید.خطا.نباید در حین ورود به حلقه دستش به توپ میخورد.ولی نه!جوش و خروش جمعیت توجه او را به بورگین جلب کرد که همراه با گوی زرین در هوا میچرخید!پوپیتر برنده این دیدار شده بود...!


[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ


Re: سالن ورزشي دياگون
پیام زده شده در: ۱۷:۱۱ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶
#89

اما دابزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۹ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۲۲ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳
از تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 457
آفلاین
صدای سوت شروع بازي در سالن ورزشی دياگون پيچيد و چهارده بازيکن به يک باره به پرواز درآمدند؛ مسابقه بين دو تيم چادلی کنونز و ايرلند برگزار ميشد.
- بازی شروع ميشه و تروی سرخگون به دست پيش ميره... در مقابل يک بازدارنده جاخالی ميده و با سرعت قابل تحسيني همچنان به سمت حلقه­ها در حرکته...
هياهوی تماشاچيان ورزشگاه را به لرزه درآورده بود که ناگهان دومين بازدارنده درست به صورت تروی برخورد و او را از روی جارويش سرنگون کرد.
- حالا اين مهاجم نارنجي پوشه که به راحتي از سد بازدارنده­هاي کانلی و رايان ميگذره و با سرخگون حلقه­هاي تيم ايرلند رو هدف قرار ميده...
بازيکن لحظه­ای در هوا معلق ماند و سپس سرخگون را به طرف حلقه­ی وسط پرتاب نمود.
- کوييگلی نميتونه سرخگون رو بگيره و گـــل! ... اما نه... صبر کنيد، مثل اينکه گلی به ثمر نرسيده! بله... من مورن رو ميبينم که سرخگون رو از حلقه بيرون کشيده. عجب بازيکنيه!
اما داور که در سوت خود دميده بود با چهره­ای کبود از خشم نکاتي را به مورن تذکر ميداد.
- خب، گويا اين حرکت خطا محسوب ميشه و يک گل برای چادلی کنونز به ثبت ميرسه...
اين بار فريادهاي اعتراض­آميز تماشاچيان اوج گرفت اما فايده­اي نداشت، اکنون مسابقه با نتيجه­ی ده - هيچ در جريان بود. مهاجمان ايرلند برای جبران گلی که دريافت کرده بودند با سرعت و تاکتيکي باورنکردني سرخگون را به يکديگر واگذار کرده، مسير باقی مانده تا حلقه­ها را طی مي­نمودند.
دروازه­بان که هر سه مهاجم را در مقابل خود مي­ديد با دستپاچگي دورادور حلقه­ها به حرکت درآمد؛ مهاجمين نزديک و نزديک­تر ميشدند که باری ديگر صدای سوت داور به گوش رسيد.
- ... مهاجمين ايرلند خطای دست نشاندگي رو مرتکب شدند و حالا سرخگون بايد در اختيار...
با ديدن جستجوگر تيم چادلی کنونز که درخشش گوی زرين را در دستانش به نمايش گذاشته بود حتی گزارشگر بازی نيز در بهت و حيرت فرو رفت... داور با سوت خود خطای ايرلند و از طرف ديگر پيروزی چادلی کنونز را اعلام کرده بود.
دانش­آموزان هاگوارتز که در گوشه­اي از جايگاه تماشاچيان شاهد مسابقه بودند، سرشار از هيجان، نکاتي که آموخته بودند را برای پروفسور کورن اسميت بازگو نمودند.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.