هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۱۱:۰۰ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

چو چانگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۹ جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۷:۲۸ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶
از امدن و رفتن من سودی کو!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 674
آفلاین
اسنیپ نگاه عاقل اندر سفیه به هکتور انداخت و فهمید که در حال کم اوردن هست!
-200 امتیاز ازت کم  میکنم!
_ برای چی؟
-واسه پرسیدن سوال سخت و قرار دادن من توی تنگنا!
هکتور:
اسنیپ:
هکتور:
اسنیپ: خب حالا!...فعلا طرفدار ها رو بیخیال اول باید بریم چند تا مشنگ فربه جور کنیم واسه ی لرد!

کیلومتر ها اونور تر! مقر فرماندهی محفل!:

لوپین خوش و خرم بر روی صندلی لای لای مادر بزرگوار سیریوس  نشسته بود و سعی میکرد ناخون هاش رو مثل فیلم های گرگینه ای مشنگی در یک ان به پنجه تبدیل کنه! در میان همین زور زدن ها و تلاش کردن ها بود که یک دفعه صدایی حسش رو پراند!
-اووووووهووووویییی!
بوپین با اقات تلخی از حس پریده اش به سمت شومینه چرخید...
-ویزلی!؟ نمیبینی من توی حسم! و دارم یه کار حساس انجام میدم؟
لوئیس ابروهایش  رو  که الان بیشتر با ابرو های اتیشی شباهت داشت بالا برد و گفت:
چرا .....ولی یه پیغام مهم دارم....منم عاشق این نیستم که کله ام رو هل بدم توی شومینه!
-پیغام مهم؟
-اره امروز افتتاح مجموعه تفریحی مادام رزمرتا بود .....والدرمورت هم میخواهد بره اون جا...فکر کنم خودت میدونی ادامش چی میشه!
ریموس با شنیدن حرف های اون بیخیال ماجرای پنجه ها شد و مثل گرگ! دوید تا به بقیه خبر بده!

چند کیلومتر این ور تر یک جای شلوغ در دنیای مشنگی...!:

اسنیپ با لبخندی شیطانی به دو دختر و دو پسر اشاره کرد  و به هکتور گفت:
خب جز اون دو تایی که واسه شکنجه گرفتیم نظرت چیه این چهار تا رو هم ببریم  اتیش بزنیم لرد از روشون بپره!؟


فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر کوچک شده



پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
سیوروس باناباوری تکرار کرد:
- ارباب؟! می خواد بیاد اینجا؟!
هکتور فریاد زد
- آره!
سیوروس به اطرافش نگاه کرد. وضعیت مجموعه تفریحی خوب بود اما نه برای لرد! حالا که خود ارباب می خواست از آنجا دیدن کند باید همه چیز باید در حد کمال میبود. اما اگر نمی توانستند چه؟ احتمالا ارباب" "و" " سپس" " و در آخر هم" " میشد.
سیوروس و هکتور که ظاهرا هردو به عمق فاجعه پی برده بودند رو به روی یکدیگر ایستادند و به همفکری پرداختند. هکتور گفت:
- هرچه قدر وحشتش بیشتر باشه ارباب هم بیشتر خوشش میاد
سیوروس با تکان سر تایید کرد و به هکتور گفت:
- مغازه بارگین و بارکز بهترین جاست
و هردو خود را به در کوبیدند.پس از وارسی کردن ظاهر بیرونی مجموعه تفریحی مادام رزمرتا به سمت کوچه ناکترین (که بسیار خلوت بود) رفتند و وارد مغازه شدند.سیوروس به تندی گفت:
- سلام بارگین
بارگین خودش را روی میز انداخت و پرسید:
- چی شده درهمی سیوروس؟
هکتور جواب داد:
- لرد داره میاد از مجموعه تفریحی دیدن کنه!
- اوه اوه... پس اوضاعتون خرابه
سیوروس نعره زد:
- الان وقتش نیست بارگین!
هکتور و سیوروس به سراغ اشیاء طلسم شده و چیز هایی از این قبیل رفتند که روی مشنگ ها هم تاثیر بگذارد زیرا همیشه یکی از سرگرمی های لرد شکنجه دادن مشنگ ها بود! یکی از چیزهایی که ارباب حتما از آن ها خوشش میامد اشیاء پر زرق و برق بود. اگر جادویی و شیطانی هم بود که دیگر نگو و نپرس از طرفی دیگر هم فکری به ذهن سیوروس رسید. لرد نقطه مخالف محفلی ها بود پس اگر یک محفلی از مجموعه تفریحی خوشش بیاید, ارباب بدش میاید و برعکس! اگر یک محفلی از آنجا بدش بیاید لرد حتما عاشق آنجا میشد! (سیوروس از دست نظریه هایش سردرد گرفت!) در آخر, هکتور و سیوروس با دستان پر و با زور چوبدستی (قرار نبود چیزی بخرند!)اجناس را بیرون بردند.
-----
سیوروس و هکتور در را با پا باز کردند و ورودی با دست پر داشتند (همانطور که اشاره شد) سیوروس و هکتور با پخش کردن وسایل شروع کردند و سعی کردند تا حد امکان مخفی بمانند تا وقتی کسی با آن ور می رفت غافل گیر شود و خلاصه باعث خنده لرد شود.پس از انجام این کار میشد گفت که مجموعه تفرحی لرد را راضی کند.ناگهان نفس هکتور بند آمد و گفت:
- سیوروس! مشنگ هارو چیکار کنیم
سیوروس وارد حالت" "شد. به کلی اینکه لرد می خواهد برای تفریح چند مشنگ را آزار بدهد را فراموش کرده بود. لرد در یک مجموعه تفریحی باشد و مشنگ آزاری نکند؟! امکان نداشت.مثل این است که بگویید گاو به جای شیر عسل بدهد!
هکتور دستش را بر سرش کوبید و گفت:
- سیوروس! این همه آدم و طرفدار رو چیکار کنیم! ارباب اگه بیاد اینجا همشون به باد فنا میرن: shout:
- ولی ارباب که همیشه دوست داشت آدم های بی کار رو ادب کنه!
- آره ولی ارباب انتظار یه مجموعه تفریحی بی عیب و نقص رو داره!




پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۴

گریفیندور، مرگخواران

وینکی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۳ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۱:۰۸:۰۱ سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸
از پروپاگاندا
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 511
آفلاین
سیوروس می دوید و سنگش را تکان می‌داد. سیوروس از همان بچگی دوست داشت سنگش را تکان بدهد. در پنج ماهگی، سیوروس را به خاطر تکان دادن یک سنگ به زندان بردند. در 2 سالگی چون خیلی سنگ تکان داده بود، دادگاه برایش حکم قصاص برید و او را گرفتند و تکان دادند. در 15 سالگی دیگر تکان دادن سنگ ها برایش کافی نبود و آدم ها را تکان می داد. اوج شهرت سیوروس بخاطر آهنگ تکون بده ی او است که تا کنون هزاران انسان و سنگ را تکان داده است.

این بار باد بود که نخ های ریش شده ی بیکینی سیوروس را تکان می داد. سیوروس بی توجه به نخ نما بودن بیکینی گلدارش همینطور می دوید و می دوید و می دوید تا به مجموعه استخر آبی رویاییش برسد.
-من یه دونده ـــــَــم؛ آرزو دارَمــــ؛ تو مجموعه ـت باشم! تصویر کوچک شده


و اینجا بود که کارگردان و نگارنده و سیوروسی که در حال دویدن بود کمی فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که دویدن مدیر خفن یک سایت خفن با لباس بیکینی نخ نما شده و موهای چربی که در هوا تاب بر می دارند به هیچ وجه در شان آنها نیست. و بعلاوه سوژه ـشان هیچ مسیر مشخصی نخواهد داشت. بنابراین تصمیم گرفتند کمی فلش بک کنند و بروند دو پست عقب تر...

فلش بک به دوتا پست عقب تر:


یکی از طرفداران پر دل و جرئت، آغوشش را دو برابر توانش باز کرد و همینطور که دست هایش در حال کنده شدن بودند، گفت:
-سیو!
-مرگ! زهرِ اسنورکک شاخ چروکیده! برین کنار لطفا!

اینجا بود که نوایِ کلید اسرار در هوا پیچید و قدرت کارگردان را در صورت دشمن کوبید.

اسنیپ پشت میکروفون گاه ایستاد و رو به مردم گفت:
-سلام نمیکنم خدمت تمام کسانی که اینجا هستن و به جاش 500 امتیاز از گریفیندور کم میکنم و 100 امتیاز به تموم شماهایی اضافه میکنم که اینجا هستین. امروز ما اینجا جمع شدیم تا بازگشایی مجموعه تفریحی مادام رزمرتا رو اعلام کنیم. خب! اعلام کردیم. حالا برین خونه ـتون!

همین که سیوروس می‌خواست سرش را بیندازد و همانطور که وارد جمعیت شده بود از جمعیت خارج شود، هکتوری سوار بر اسب سفید از راه رسید و با سیوروس ازدواج کرد. خبری را با حنجره تنومندش فریاد زد:
-ارباب میخوان جهت سرگرمی و دیدن و کشتن تعدادی مشنگ به مجموعه تفریحی رزمرتا بیان و در مورد صلاحیت وجودش اظهار نظر کنن.

سیوروس قصه ی ما:


ویرایش شده توسط وینکی در تاریخ ۱۳۹۴/۱۲/۲۵ ۲۳:۱۱:۴۰

mērī Arbab
īlon jorrāelagon ao ñuha āeksio


!smoke ROLE every day


پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۰:۴۱ سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۴

دافنه گرینگراسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۱ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1174
آفلاین
- مرگ! زهرِ اسنورکک شاخ چروکیده! من بعد سال ها گشت و گذار تو تاپیک ها اومدم یه تاپیک ابوتیاره گیر اُوُردم توش یه سوژه ای دادم و اومدم توش کارای خفن بکنم و امتیاز کم کنم. نیومدم فیلم هندی یا از اون بدتر، رمان عشقی ایرانی بازی کنم که. 400 امتیاز! اصن تو کی بودی حالا؟

- والا تو یکی نذاشتی دافنه یکم فضا رو توصیف کنه بگه ما کی ایم، تو کی ای. این جا چی کار می کنی یا اصن سوژه چیه. مردیکه بی مروت! آسایش دو گیتی رو تو مگه نمی خوای؟ نمی خوای لابد دیگه. منم بودم نمی خواستم. راه می ری آپارات می کنی اون دنیا، دوباره برمی گردی این دنیا، بر می گردی با احساسات بچه ی مردم بازی می کنی! عاقا! تو مگه همین الان تو اخبار نگفتی مردی؟

سیو از تاسف سری تکان داد: دهِه. نه دیگه. رفته بودم حاجیه لیلیمونو بیارم بیایم اینجا صفاسیتی. :sharti: خیلی خنگی. به پدرت رفتی. شونصد امتیاز دیگه کم می کنم!

شخص نامعلوم هم خشتکش را درید و گفت: جم کن بینم باو جوگیرِ بدبخت! اصن من برای قیافه ی مشنگ تو ذوق زده شده بودم؟ دماغ عقابی، موی بلند، روی سیاه، واه و واه و واه.

سپس یورتمه کنان و شیهه کشان رفت روی سه پایه اش تا زیر سایه بنشیند و هر وقت سیو، موهایش را اصلاح کرد و سوار بر اسب سفید دنبالش آمد برود. بقیه جمعیت هم تا سیوروس به سرش نزده بود و امتیاز کم نکرده بود، پراکنده شدند.

سیو هم سرشو پایین انداخته بود و داشت به چشم های هری فکر می کرد و همین جوری هم داشت می رفت با سر داخل شیشه که مادام رمزتا در را باز کرد و 101 هیپوگریف خالدارش ریختند روی سرش و او را لیسه باران کردند و سیو که تکلیفش با خودش معلوم نبود یکی در میان به سگ ها آودا و اکسپلیارموس زد تا این که بالاخره رهایش کردند و آن موقع بود که ورژن آپگرید شده با تاون هال 9 و بدون جم های الکی ِ مادام رمزتا را دید.

سیو با جادو ردایش را ناپدید کرد و درحالی که با بیکینی گلدارش () دوان دوان به طرف مجموعه استخر آبی می رفت سنگ مرده زنده کنش را تکان می داد تا روح لیلی را ظاهر کند..


ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در تاریخ ۱۳۹۴/۱۲/۲۵ ۰:۵۲:۱۷

تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱ یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴

سیوروس اسنیپ old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۲۸ پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 499
آفلاین
سوژه جدید



هوا بس سرد و سوزناک بود.ابرهای سیاه و غران پهنای آسمان را می شکافتند و پیش می آمدند.گاه نیز در میانه راه غرش کنان به پر و پای یکدیگر می پیچیدند تا سایر نوسانات جوی از جمله تندر و رعد و برق های سهمگین را سبب شوند.

دوربین به سختی به نزدیکترین تیر چراغ برق چنگ انداخته بود تا خود را از خطر پرتاب شدن میان تاپیک های ناشناخته ی دیگر این انجمن که قرن ها بود پستی در انها نواخته نشده بود نجات دهد.سایر عوامل فیلم برداری نیز درحالیکه در برابر وزش شدید باد سرها را خم کرده بودند به ترتیب از پاچه شلوارهای یکدیگر اویزان مانده و در برابر جریان باد چون زنجیری انسانی به هر سو تاب میخوردند.

- اهم!

با شنیدن صدای سرفه خشک و هشدارگونه نگارنده اعضای فیلم برداری به سختی سرهایشان را در مسیر ابرو انداختن های نگارنده چرخاندند تا در کسری از ثانیه به این واقعیت پی ببرند که دوربین در حالت زوم مشغول فیلم برداری از تجمع ابرهایی بوده که همواره بر فراز سر اسنیپ در تکاپو هستند.

عوامل فیلم برداری:
نگارنده:

بلافاصله عوامل فیلم برداری دست از پاچه یکدیگر شسته و مثل انسان های متمدن بر روی زمین ایستادند.وضعیت جوی نیز در یک چشم به هم زدن جای خود را به آسمانی افتابی همراه با وزش ملایم نسیم و صدای چهچه پرندگان داد.همچنین برای باقی روز وزش پراکنده باد به همراه بارش های پراکنده در کوهپایه ها...

-اهـــه اوهـو اهمـــــم!


سرفه حنجره پاره کن نگارنده باعث شد دوربین دست از شیطنت برداشته و بر روی اصل موضوع زوم کند.مجموعه تفریحی رزمرتا...مکانی که از با فوت نویسنده و زدودن لایه گرد و غبار از روی ان از اعماق تاریخ سربرآورده بود تا در خدمت سوژه ای جدید باشد.

سپس دوربین چرخید تا بر روی اسنیپی زوم کند که با وقار و متانت همراه تجمع غران ابرهای توفنده خشم بالای سرش، از میان جمعیت پله های ورودی را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد تا خود را به جماعتی برساند که بر بالای پلکان در انتظارش بودند.

-سیو!


ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در تاریخ ۱۳۹۴/۱۲/۲۴ ۲۰:۱۳:۴۰


Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۲۱:۲۴ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹

جینی ویزلی old4


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۴ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۰:۰۰ جمعه ۶ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
باشد که ارتش دامبلدور پیروز باشد!

در حالی که آهنگ تیتراژ پایانی محفل ققنوس رفته رفته به آهنگی اکشن تغییر پیدا می کرد،قیافه ها هم از بهت و حیرت به عصبانیت و ناراحتی تغییر حالت داد.دامبلدور که برق خشم در چشمانش می درخشید نگاهی به بارتی انداخت.بارتی با ناباوری نگاهش از چوبدستی به جیمز و از جیمز به چوبدستی نوسان می کرد.
آبر با قدم هایی سست به سمت جیمز رفت،روی زمین زانو زد و او را تکان داد و در عین حال گفت:نه!جیمز نه!چرا؟چرا حالا؟تو که تازه داشتی سر و سامون می گرفتی.
مرگخواران کم کم خودشان را جمع و جور می کردند و آماده ی هر کاری از طرف محفلی ها بودند.بلا آستین بارتی را که هنوز به چوبدستی اش زل زده بود گرفت و او را به عقب کشید.
آبر همچنان جیمز را تکان می داد و به دست و پا زدن های زیر دستش هیچ توجهی نداشت.
-چرا جیمز؟
-چی چرا؟
-آخه چرا اینقدر زود؟
-چی چرا اینقدر زود؟
-چرا اینقدر زود رفتی؟
-کجا؟
-کوفت!منو مسخره کردی؟
جیمز که سعی می کرد آبر را از خود جدا کند گفت:عمو حالت خوبه؟
آبر به آرامی جیمز را از خود دور کرد و با دیدن او که سرحال و سالم نشسته بود،فریاد زد و قدمی به عقب پرید.
محفلی ها با شنیدن فریاد آبر از حالت حمله بیرون آمدند و با تعجب متوجه جیمز شدند.
جیمز که بلند شده بود و داشت خودش را می تکاند در پاسخ به نگاه های متعجب همه با خونسردی گفت:چیه؟
ولدمورت با نگاهی جیمز را از نظر گذراند و به آرامی به بارتی گفت:بارتی مطمئنی طلسمو درست اجرا کردی؟
بارتی که نمی توانست حرف بزند فقط سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.
جیمز که می دید دیگران با شگفت زدگی به او خیره شده اند،فهمید لازم است توضیح بدهد.بنابراین دستش را به سمت جیب ردایش که همان محل اصابت طلسم بود برد و یویوی صورتی رنگش را از آن خارج کرد.
بلا با انزجار چینی به صورتش انداخت و گفت:چی؟
جیمز پیروزمندانه یویویش را تکان داد و گفت:بله!طلسم خورد به یویوی صورتی عزیزم.
بعد چشمانش را باریک کرد و رو به بارتی گفت:شانس آوردی سر یویوم بلایی نیومده.
نارسیسا با خستگی به لوسیوس گفت:دیگه حوصله م داره سر میره.یه کاری بکنیم قال قضیه کنده بشه.راستی این دختره کجاست؟
با حرف آخر نارسیسا همه ی سر ها برای جست و جوی دختر شکلات فروش چرخید.اما هرچه تلاش کردند او را پیدا نکردند.
جیمز با ناراحتی گفت:جــــــــــیـــــــــــــــــغ!یا دختر شکلات فروشو پیدا کنید یا...
-یا چی؟
-نمی دونم.بعدا راجع بهش فکر می کنم.در هر صورت...جـــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
...


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱ ۲۱:۳۰:۴۰

[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي


Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۱۵:۰۴ پنجشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۹

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
آبر هم که خیلی ذوق کرده بود، عکس یه انگشت شست رو کشید که به نشانه موفقیت بالا رفته بود.بعد طی یه حرکت گولاخانه روشو به طرف آلبوس برگردوند که عینهو بز به جغده خیره شده بود.

-همه چی حله

...

صبح روز بعد

ملت:

-خوب چیه مگه؟

ملت همچنان مات و مبهوت تو کف کار آبر بودن.ناگهان جیمز از شدت خوشحالی عینهو خل و چلا شروع کرد به قر دادن (:دی) و ملت هم عینهو معیوب های ذهنی بهش خیره شده بودن.آبر هم که از شدت عصبانیت خونش به جوش اومده بود، جیمز رو از زیر شلواری (!) بلند کرد و اونجا چپوند و با حالتی عصبی گفت:«بس کنید دیگه....با همتونم....بس کنید...باید یه کاری بکنیم همین الآن »

ملت:

عصر همان روز، جلوی در مجموعه تفریحی


بلا:آخه چرا نمیاین بوقیا....راستی مای لرد چه طوره بریم قبل از اینکه اونا بیان چند نفرو کروشیو کنیم؟

لرد دستی به سر کچلش میکشه و با خونسردی میگه:«نخیرم...اولاً الآن جنبه بد آموزی داره اینجا ملتو کروشیو کنیم، دوماً من هیچ حالی ندارم و سوماً بفرما لششونو آوردن...بارتی دختره رو بیار »

بارتی هم که حسابی ذوق زده شده بود دخترک رو طناب پیچ روی زمین خوابوند و دستی به پشتش کشید و در گوشی به باباش گفت:«خیلی پشتش جذابه ها!! »

دخترک از شدت دلواپسی عینهو ماهی ای که تازه صیدش میکنن بدست و پا میزد و حرکات موزون انجام میداد.از اون طرف جیمز و آبر که خیلی اط این صحنه دلگیر شده بودن عینهو دیوونه ها اومدن جلو و رو در روی ولدک قرار گرفتن.ولدی دستی به کله تاسش کشید و با حالتی از خود راضی جلو اومد و خنده پت و پهن و گل و گشادی رو تحویل ملت محفلی داد و شروع کرد به حرف زدن:«موهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاه.....»(در این لحظه بلاتریکس ضبط صوت رو که اتصالی کرده بود خاموش کرد!!!)

محفلیون:هه هه

لرد که از شدت عصبانیت سرخ کرده بود یه کم عقب کشید، گلوشو صاف کرد و گفت:«اگه یه قدم دیگه جلوتر بیاین این دختره رو میکشیم همین که گفتم »

آبر که به اینجاش رسیده بود (:دی) با ناراحتی یقه لرد رو گرفت و گفت:«خوب زود باش بنال چی کار باید بکنیم »

لرد که از این عمل وقیحانه آبر به شدت عصبی شده بود طی یه حرکت اکشن مشتی رو در یه جای به خصوص آبر ( ) فرو کرد و با یه حرکت به مرگخوارا فرمان جنگ داد.آبر هم بیهوش دستش رو روی زیر شکمش گذاشته بود و از درد داشت به خود می پیچید.

آلبوس با دیدن این صحنه انگشت وسطش رو به نشانه جنگ بالا برد و محفلیون طی یه ثانیه چوبدستی هاشون رو بیرون آوردن.یاران لرد هم به خاطر این صحنه گ*گیجه (:دی) گرفتن و از شدت هیجان عینهو مرغ همونجا خشکشون زد.

در همین حال دوربین بارتی رو نشون میده که داره به دخترک یه آواداکداورا میزنه.جیمز عینهو کانگورو میپره جلو و همون لحظه صحنه اسلوموشن میشه که نشون میده جیمز با تریپ اکشن دختره رو در آغوش میگیره و اونو به طرف جلو هل میده و نور سبز توی قلب جیمز فرود میاد.(در همین لحظه آهنگ تیتراژ پایانی ققنوس پخش میشه :دی)ملت مات و مبهوت به پیکر بی جان جیمز که روی زمین پخت شده بود خیره شدن و با دهانی باز همونجا وایسادن...


[b][color=000066]Catch me in my Mer


Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۱۸:۳۳ جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۲۰:۰۲
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5537
آفلاین
آلبوس اخمی کرد.
-سیاها که گفتمان سرشون نمیشه.اونا فقط بلدن بزنن بکشن خراب کنن و بدزدن!همونطور که عروس ما رو دزدیدن.

آبر جغد کوچکی را که در دست داشت روی میز گذاشت.روی تکه کاغذ کوچکی فقط یک جمله نوشت:ما میخواییم با شما وارد گفتمان بشیم!

کاغذ را به پای جغد بست.
-خب حالا ما امتحان میکنیم.آی جغده! خوب گوشاتو باز کن.این نامه رو میبری خانه ریدل و میدی به اولین مرگخواری که دیدی.حواست باشه به بارتی ندیا.مواظب باش رو دستش از اون علامت بیریختا هم داشته باشه.فهمیدی؟

چهره بهت زده جغد نشان میداد که کاملا فهمیده!


سی ثانیه بعد:

جغد سیاه رنگی با پرهای وزوزی بعد از برخورد با چارچوب پنجره وارد اتاق شد.آبرفورث جغد را گرفت و تکه کاغذ را از پایش باز کرد.

ولی ما نمیخواییم(نقطه)جغدتون به عنوان عصرونه لرد رفت تو فر(نقطه)اگه میخوایین مقابله به مثل کنین باید بگم که این یکی آنفولانزای جغدی داره و اگه بهش دست زدین...موهاهاها!

آلبوس به پای دیگر جغد اشاره کرد.
-این باید جغد بلاتریکس باشه.انگار یه کاغذم به اون پاش بسته شده.

آبرفورث با عصبانیت کاغذ دوم را باز کرد.
-هوم...حالا که کمی فکر کردم دیدم شایدم مایل باشم گفتمان کنم.امروز عصر تو مجموعه تفریحی رزمرتا منتظرتونم.بدون اسلحه(چوب) بیایین.اگه به پلیس(مامورای وزارت) اطلاع بدین دیگه دختره رو نمیبینین.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۸/۷/۳ ۱۸:۳۹:۴۵

در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۱۹:۰۵ چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

ریـمـوس لوپـیـنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۶ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۶ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
از قلمروی فراموش شدگان !
گروه:
کاربران عضو
پیام: 395
آفلاین
جیمز که از خداش بوداین جمله رو از یکی بشنوه با جیغ های خانمان بر انداز خودشو تو بغل آبر فرود آورد و یک ماچ کوچلو هم روی صورت آبر پیاده کرد و زیر لب از آبرفورث تشکر کرد : مرسی عمو !

ملت محفلی که حتی به عاشق شدن جیمز هم عادت نکرده بودن همچنان بهت زده به این عمل وقیح ماچ کردن جیمز خیره مانده بودن .

جیمز ملت خیره ای محفلی رو از اتاقش بیرون ریخت و آروم سرشو روی بالش گذاشت و به رویایی کمی خشن و شیرینی فرو رفت !

درون رویا !
جیمز خودشو می دید که وسط خیابون مثل این گلادیاتورها واستاده و همه رو شکست داد و منتظر مرحله آخر یعنی شکست دادن قوی ترین شخص مورد نظره که اون شخص مورد نظر هم کسی نیست به جز بارتی !

بارتی با قدمهای مستحکم به سوی جیمز خیز بر میداره و با جلو گرفتن نیزه به سوی او حمله می کنه .

جیمز آروم ایستاده و داره یه چیزی رو تو دستش به شدت تکون میده ، بارتی نزدیکتر می شه و اماده ضربه زدن به جیمز که اون با یک ضربه یویوی صورتی رنگ بارتی رو شپلخ دیوار می کنه و داور اروم وارد کوچه میشه و دست جیمزو بالا میگره ، و به عنوان پاداش دخترک شکلات فروش را به او می دهند !


خارج روبا!


دوربین صورت جیمز رو نشون میده که حتما در خواب لبخند ملایمی روی لبانش نقش بسته !

اتاق نشیمن ، خانه گریمولد !

البوس : آخه آبر بوقی چطوری می خوای جلوی برپا شدن عروسی اونا رو بگیری ؟ مگه ندیدی دختره چه حرکت وقیحی جلوی ما انجام داد ؟
- باو دلم به حالش سوخت یه چیزی گفتم دیه !
- یه چیزی گفتی دیه ؟ هممونو بدبخت کردی حالا بازم باید قشون کشی کنیم بریم با سیاه سوخته ها در بی افتیم ؟

آیر: فکر نمی کنم نیازی باشه حمله کنیم به مرگ خوارا ، بهتره از راه گفتمان وارد شیم !


در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !


Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
درون افکار دخترک...
من و بارتی... :banana:
بیرون افکار دخترک...

چند مین بعد

دختر با دست به دوستش اشاره کرد که ضبط رو روشن کنه.چند ثانیه بعد، ضبط روشن و آهنگ از بلندگوهای اطراف مجموعه پخش شد:

حالا لب کارون، چه گل بارون، میشه وقتی که میشینه دلدارم...تو قایق ها، دور از غم ها، میخونه نغمه ی خوشگل بارون...

دخترک بارتی رو که صورتش گل انداخته بود رو بلند کرد و دو تایی در وسط جمع با هم رقصیدن.یک دقیقه ی بعد آهنگ به مرا ببوس تغییر کرد.بارتی و دخترک مثل دو تا کفتر عاشق شروع کردن به رقص تانگو.در گوشه ی مجموعه، لرد داشت اشک شوق می ریخت و در گوشه ی دیگر، مالی ویزلی جیمز رو که داشت موهاشو میکند رو در آغوش گرفته بود.

در وسط مجلس، بارتی که خیلی جو گیر شده بود، شاخه گلی رو از جیب کتش بیرون آورد و به دخترک تحویل داد.دخترک با حالتی عاشقانه لب هاشو به لب های بارتی نزدیک کرد و...

محفلیون:

و در همین لحظه، دامبل و یارانش آهسته آهسته به سمت در خروجی حرکت کردن.جیمز هم که عملا غش کرده بود، سلانه سلانه پشت سر بقیه حرکت کرد.لرد و یارانش که غرق در تماشای رقص بارتی و دخترک شده بودن، متوجه رفتن اونا نشدن.

آهنگ این بار به ساسی مانکن تغییر کرد و رودولف به همراه بلا اومدن وسط و خارجی رقصیدن.لرد که حسابی از اتفاق های رخ داده ذوق کرده بود، با تریپ جو گیرانه وارد سن شد و شروع کرد به تکنو زدن.

ملت:

این دفعه به درخواست بارتی آهنگ بندری پخش شد و طولی نکشید که تمام فک و فامیلای عروس و داماد وارد جمع شدن و بندری زدن ( )

...

آخر مجلس

تقریبا همه ی صندلی ها خالی شده بودن و فقط ولدمورت در کنار یارانش داشت مهمونا رو بدرقه میکرد.فضای مجموعه رو گرد و غبار غلیضی گرفته بود و چشم چشمو نمی دید.در آخر مجلس، لرد به یارانش دستور داد که رفع زحمت کنن.بلا با چابلوسی رو به روی دختر قرار گرفت و گفت:

-ایشالا به پای همدیگه پیر شین.یادت باشه بعدا بیا پیش من تا از اون کروشیو هایی که به بارتی یاد دادم به تو هم تدریس کنم.ماشالله بارتی از هر چی شانس نیاورده باشه از همسر و پدر شانس آورده.ایشالا تا نه ماه دیگه یه صندلی بچه اینجا باشه!

دخترک با فروتنی گفت:«اختیار دارین! »

لرد که تا الان داشت به کله ش واکس مو می زد، اومد وسط و بارتی رو در آغوش گرفت و رو به دخترک گفت:«این چه حرفیه دخترم.ایشالا بیست تا نوه برام بیاری.مطمئنم بارتی پدر خوبی برای بچه هات میشه.خوب ما بریم دیگه.یاران به سوی منزل...بارتی تو هم مواظب عروس گلمون باش.یادت نره ازون آواداکداورا هایی که گفتم به دوست پسراش بزنی.خوب دیگه...بای!»

-بای ددی!

و لرد بعد از زدن چند تا کروشیو به رودولف، که داشت جیگر خواهر عروس رو میخورد، به همراه یارانش از نظر ها ناپدید شد.

خانه ی گریمولد

جیمز بالشش رو محکم گرفته بود و داشت تک تک پر های اونو از جاش در می آورد.ملت هم بالای سرش داشتن به حالش اشک میریختن.

-نــه!....من نمیتونم بدون اون زندگی کنم نمیتونم

دامبل دستی به سر جیمز کشید و گفت:«فرزندم...چه طوره با گرابلی ازدواج کنی که خیلی هم خانومه؟ »

جیمز لحظه ای درنگ کرد و دوباره بالشش رو توی دستش گرفت و اونو پر پر کرد.در میون این هیری بیری، آبر که چراغ روشنی بالای سرش دیده میشد، با حالتی متفکرانه کنار جیمز اومد و با حالتی شیطانی گفت:«نگران نباش جونیور، من یه نقشه ی توپ برای به هم زدن این وصلت دارم.حالا بشین و نگاه کن... »

محفلیون:


ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳۰ ۱۴:۰۸:۴۱
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۳۰ ۱۴:۱۷:۳۳

[b][color=000066]Catch me in my Mer







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.