هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پیام زده شده در: ۱۷:۰۸ یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۲
#8

Witch Queen


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
از آنگمار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 166
آفلاین
مالفوي با اكراه به جادوگر هاي سفيد نگاه كرد و به فتال گفت :مي بيني چقدر ترسون
فتال بلند گفت :هه آره
بعد آروم در گوش مالفوي گفت : حالا مطمئني اينجا امنه ؟از ترس دماغم خشك شده !!!
ليدي ولدرمورت :فتال خجالت بكش
اسنيپ :آره راس مس گه ليدي (آروم ) حالا مطمئنين اينجا قلعه خوناشام هاس يكدفعه قلعه مرده ها يا افريته ها از آب در نياد
مالفوي : نه من چند بار اومدم اينجا البته از يه در ديگه ولي لرد خيلي وقتها اينجاس.....
به به مهمون هامون هم كه اومدن...بانوي سايه ها در لباسي سفيد با گل هاي سرخ وارد شد.. گل هاي رداي او دور تا دور ردايش مي رقصيدند


و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي يÙ


پیام زده شده در: ۱۶:۳۲ یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۲
#7

Witch Queen


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
از آنگمار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 166
آفلاین
در هاي قلعه هارپي باز شد ...از يك طرف جادوگران سفيد و از طرف ديگر جادوگر هاي سياه وارد قلعه شدن

دامبلدور جلوتر از بقيه جادوگر هاي سفيد و مالفوي جلوتر از جادوگر هاي سياه ايستاده بود
مرلين مي گه :رئيست كجاست لوسي
مالفوي با لجن كشداري مي گه :نكبت اسممو درس بگو ...بعدشم سرورم كه معمولا اينجا هست ... در اصل بقيه مون دعوت شديم

دارك گفت :مشكوك مي زنن ها
هري اب دهنشو قورت داد و گفت :اره خيلي اينجا رو
روي ديوار ها خفاش هاي غول پيكري نشسته بودند
بر سقف جسد هاي دار زده ايي را به جاي چراغ گذاشته بودند
توي ديوار ها جمجمه هايي كه چشماشئون برق مي زد را گذاشته بودند و مجسمه ي هيولا ها تارسناك نصف سالن را گرفته بود
پ.مكگونگال به آ.دابلدور گفت :بابا بيا بريم اينجا خيلي خفنه
هرميون با شوق گفت :نه نه مگه نمي بينيد چه باحاله
ارك كه به رداي دامبلدور چسبيده بود گفت: دامي جون ...جون بانوي سايه ها بيا بريم من دارم ميميرم ز ترس


و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي يÙ


بدون نام
گروه ارکستر جادوی سیاه تقدیم می کند:

-----------------------------

سرود ملی جادوی سیاه
در وصف ارباب لرد ولدمورت

(با آهنگ سرود ملی خودمون خونده میشه!)

سر زد از یه واند
جمجمه و مار
نشان سرورمون سلزار!

قدرت, تو دست ولدمورت!
هرکی رو که بخواد
می گیره
می کشه
می کشه به دار

دامبلدور از ترس لرد کرده فرار
رفته تو غار!
جان ما در راه تو نثار!
نواده اصیل سلزار!

-----------------------------

حال کردین؟
جیزه بهترین شعر رو می برم! :-D



پیام زده شده در: ۱:۴۷ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۲
#5

تانکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۷ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۰:۲۹ جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵
از همین دور و برا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 200
آفلاین
به به ! جمع دوستانم که جمعه! (جمع است!)ما هم اومدیم!با لباس مامان بزرگ نویل!چون فکر نمیکنم از اون ترسناک تر کسی رو سراغ داشته باشین!(هر چند که اسنیپ عزیز هم این لباسا رو یه بار امتحان کرده به لطف ریموس! :-D )

در ضمن هرمیون جان خوش اومدی!



پیام زده شده در: ۲۲:۲۱ جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۸۲
#4

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۹:۱۷:۱۴ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1292 | خلاصه ها: 1
آفلاین
باش تا اموراتت بگذره
خب ديگه بياين جشنو شروع كنيم. من برم پشت ميكروفون بخونم. فيتال تمبك و نيهنبونه رو حاضر كن. ولدمورت پشو برقص.
اماده؟
ولدمورت: هوي مردك سه تيغه!‌ خجالت نميكشي به من ميگي برقصم؟
من: اولا سه تيغه نه شيش تيغه!! دوما خب نميخواي نرقص. ولي از كفت ميره. اقا هركي ميخواد برقصه تعارف نكنه.
اي كاش مودي هم بود و اينجا ميرقصيد
همه به ياد مودي كه به يه ماموريت طولاني رفته و برگشتش نامعلومه گيلاسا تو هوا.
همه: مد اي مودي!
من: خب شروع ميكنيم. اقا از كي بخونم براتون؟
شادمهر خوبه؟ ادم فروش !‌دست تو رو شده برام قصه هاتو بلد شدم...( خوناشام يه لحظه نزديك بود جو بگيرتش )
من ادمه خوبي بودم به خاطر تو بد شدم.


امضا چی باشه خوبه؟!


پیام زده شده در: ۱۵:۱۱ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۲
#3

راجر دیویس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۳ سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۷ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
از کافه‌ی مادام پادیفوت!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1216
آفلاین
نقل قول:

مرلین کبیر نوشت
مرلين با يك رداي البالوئي خوشرنگ وارد ميشه.
طبق معمول شيش تيغه كرده و مطمئن باشيد تا پايان جشن دستشويي نخواهد رفت.



تو نمي توني يه همچين كاري بكني ؟؟؟؟؟ (دستشويي رو مي گم )

اين امكان نداره


!


پیام زده شده در: ۱۴:۲۶ سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۲
#2

مرلین (پیر دانا)old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۹:۱۷:۱۴ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1292 | خلاصه ها: 1
آفلاین
مرلين با يك رداي البالوئي خوشرنگ وارد ميشه.
طبق معمول شيش تيغه كرده و مطمئن باشيد تا پايان جشن دستشويي نخواهد رفت.


امضا چی باشه خوبه؟!


تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۹ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۲
#1

Witch Queen


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۲ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
از آنگمار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 166
آفلاین
مي دونم مي دونم از هالووين گذشته ولي خوب ما جادوگرا كه همه چيزمون فرق مي كنه جشنمونم روش
بيين يه موضوع باحال براي يه مدت داشته باشي
i








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.