هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۱۵:۴۷ پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۵۴:۳۱
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 219
آفلاین
نقل قول:
یک ساعت قبل


-آخه زن حسابی، این چه گیریه که به من میدی؟!
-گیر؟ من گیر می دم؟ یا ایها الآبزی بیاین بگین که من گیر می دم؟

نهنگ قاتل و همسرش دعواشون شده بود و کل دریا رو روی سرشون گرفته بودن!

-آخه زن...اون فقط یه ماهی کوچولو بود!
-اون ماهی بود؟ اون ماهی بود؟ اون اره ماهی بود.
-خب اره ماهی هم ماهیه دیگه!
-رو حرف من حرف نزنا...حالا هم مشکلی نیست...اون اره ماهی رو تنهایی خوردی نوش جونت...کوفت بشه بچسبه به تنت...الان برو از خونه بیرون! برو بیرون!
-آخه هنوز گشنمه!
-به کف اقیانوس که گشنته! برو دوباره یه اره ماهی پیدا کن تنهایی کوفت کن! برو بیرون!
-باشه باشه عصبی نباش می رم!

نهنگ قاتل از خونه پرت شد بیرون!

-حیف زنم بود وگرنه می دونستم باهاش چیکار کنم.
-من پشت سرتم!

نهنگ قاتل حتی برنگشت تا زنشو ببینه و سریع از اونحا رفت تا چیزی برای خوردن پیدا کنه!


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۰:۰۶ جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۲۱:۱۵
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
موجود مد نظر دیانا، کش و قوسی به پولک هایش داد. قلنج باله هایش را شکست و لبخند دندان نمایی به دیانا زد.
-خیر! کوسه نیستم. نهنگ قاتلم.

دیانا قدرت تکلمش را از دست داده بود. سعی اش را می‌کردها... لاکن حنجره اش یاری اش نمی‌کرد.

-می‌گم تو این تالارتون خوراکی ندارین؟ یه نمور گشنه ام شده.

هکتور ویبره ای... نزد!... سعی کرد ها... اما ویبره دونی‌اش یاری اش نمی‌کرد.

-اوخییی. نکنه لالین شما ها؟

بلاتریکس خواست عربده ای بر سر نهنگ بزند... اما راستش عربده اش نمی‌آمد.

-خب... سرتون رو تکون بدین من می‌فهمم. اگه لالین سرتون رو بیارین پایین، اگر نه، سرتون رو... نه خب! اگر نه که حرف بزنین دیگه! خب... لالین؟!

خب دروغ که حناق نمی شود... شاید اگر می‌گفتند که لالند، دلش می‌سوخت و آن هارا نمی‌خورد. پس کراب خواست که با حرکت سر جواب مثبت دهد. لاکن نه تنها گردنش، بلکه تمام تنش قفل کرده بود... حالا یا به دلیل تبدیلش به قایق، یا ترس!

-خب... شکر مرلین، فلج هم که هستین... باشه نخواستیم... خودم یه چی پیدا می‌کنم می‌خورم.

نهنگ نگاهی به اطراف انداخت تا به فریاد معده گرسنه اش برسد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۱:۵۵ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
کراب در حال فرو رفتن در آب و غرق شدن بود!

لرد سیاه متوجه خطر شد.
-همه پیاده! کی به شما گفته می تونین سوار قایق ما بشین؟ همگی پیاده. فقط ما سوار می شیم. شما شنا کنین. لینی هم سریع برگرده به تالار خودش! جاسوس ریز نقش!

اسلیترینی ها ناچارا پیاده و با جدیت سرگرم شنا کردن شدند.

هکتور و بلاتریکس فورا جزیره ای پیدا کرده و در آنجا سکنی گزیدند و جزو بومیان جزیره محسوب شدند.

کراب که صورتش زیر آب قرار داشت، در حال قل قل کردن بود.

بانز هم که کلا مشخص نبود در چه حالیست! ولی از آن جایی که دیده نمی شد، همه حدس می زدند که در حال آفتاب گرفتن باشد.

در این بین، دیانا به دنبال راه حلی برای خشک کردن تالار بود. دیانا اصلا از آب خوشش نمی آمد. به هیچ عنوان خوشش نمی آمد...متنفر بود!
-ملت...گوش کنین. اگه یه سوراخ کف تالار ایجاد کنیم آب خالی نمی شه؟ مردم...انسان ها...چرا به من توجه نمی کنین؟ دارم راه حل می دم! اون چیه داره میاد طرف من؟ کوسه اس؟


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
اما مرگخواران مگر راضى ميشدند؟
هوريس در يکى از بزرگترین مشروب هايش را درآورده وبا هزار زحمت در دهان کراب فرو کرد،تا ديگر نفس نکشد وروى آب بماند،اما همه روى کراب جا نمى شدند،پس تصميم گرفتن فعلا اعضايى که جثه ريز ترى نسبت به بقيه دارند را انتخاب،و همرا لرد روى کراب بنشينند،تا يک قربانى ديگر براى قايق شدن پيدا کنند!
لرد،روى دو کتف کراب نشست و پاهايش را از دوطرف او آويزان کرد.
-مرگخوارانى که همراه ما مي آيند،سوار کراب شوند

بلاتريکس مسئول انتخاب کردن اعضاى ريز جثه شد،وقتى بحث سر ريز چثه گى بود لينى اولين نفربود،پس سوار کراب شد،وجلوى ارباب و روى کله ى کراب نشست.
بلاتريکس نگاهى به مرگخواران مشتاق کرد.
-خب براى سوار شدن توى کراب بايد اعضا دختر و پسر باشن،پس يه پسر زير نقش ميخوايم!

وکدام پسر درميان جمع ريز نقش تر از آمى؟
پس آمى هم پشت ارباب و روى شکم کراب جا خوش کرد.

بلاتريکس دوباره مرگخواران رو زير نظر نمود.
-خب...گويل از پسرها ديانا از دخترها و بانزهم چون ديده نميشه سوار شن بقيه منتظر قربانى بعدى براى قايق شدن بمونن!

ديانا روى پاى چپ و گويل روى پاى راست کراب نشستند ،بانز هم نشست اما کسى نديد کجا!
فقط وقتى نشست کمى از باد کراب کراب خالى شد،البته نه از راه دهان!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۷

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
در حالی که عالم و آدم در حال نفرین کراب بودند همه کسانی که کینه های ریز و درشت از کراب در دل داشتند، ذات پلید خود را نشان دادند.

-ارباب به نظر من کراب رو فرو کنیم تو سوراخ سقف که آب نیاد دیگه.
-سقف که سوراخ نیست...کلا ریخته...به نظر من از کراب سطل درست کنیم و آب رو باهاش بریزیم بیرون. چاق و چله هم هست. سطل بزرگی ازش درست میشه.
-من میگم کراب رو بدیم به آب که با خودش ببره. اینجوری شاید راضی بشه از تالار بره بیرون و ما با یک تیر دو نشان زدیم. هم از شر آب خلاص شدیم و هم کراب!

کراب اصلا از آب خوشش نمی آمد. این را همه میدانستند و نامردها داشتند از فرصت سوء استفاده میکردند!


در این بین تنها کسی که شنا بلد نبود به شدت نگران سلامتی خودش بود!
-ما نظری متفاوت و ارزشمند داریم. ما معتقدیم از کراب به عنوان قایق استفاده کنیم که دیگر در آب نیفتیم. ما شنا بلدیم...ولی تمایلی به شنا کردن نداریم. در این بین شما به راه حلی برای بیرون کردن آب بیاندیشید.


کراب راضی نبود. کراب نمیخواست قایق بشود!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
کراب که تازه راضى به انداختن آدامس براى ارباب شده بود نفهميد ارباب به هوش اومده پس آدامس رو به سمت ارباب تف کر وآدامس هم دقيقا وسط پيشونى ارباب فرود اومد.

ارباب:

کراب:

ملت اسليترين:

لرد:اى خائن آدامست را بر صورت عزيزمان تف ميکنى؟؟اين بود جواب تمام زحماتى که براى تو کشيديم؟حال تورا نفرين کنيم؟؟

بلاتريکس:ارباب من با تمام حرف هاى شما موافقم فقط اون تيکه ى(اين بود جواب تمام زحماتى که براى تو کشيديم ؟)رو ميشه بيشتر بازکنين واسه من اگه اشکالى نداره؟

-اى مغز فندقى منظورمان اين است که ما بزرگى کرديم واين احمق را جز مرگخوارانمان پذيرفتيم وگرنه الان درحال تميز کردن دستشويى مدرسه بود.

بلا:من که قانع شدم ارباب ادامه بدين.

-اى کراب مغز فندقى، اى کراب خائن ،اى کراب رفسنجانى ،
اىکراب راننده نيسان ،خودت بگو ما با تو چه کنيم نادان!

کراب:ارباب ببخشين لفطا!!

-لطفا ،نه لفطا آه ما انگاه خر در شروالمان پرورش داديم،توچرا انقدر خنگ هستى؟؟

-ارباب شما مارو پرورش دادين ديگه!

-جاهلى خودت را تقصير ما مي اندازى؟جرم خودت را سنگين تر ميکنى؛آقاى کراب رفسنجانى شما به 20سال حبس در شکنجه گاه مرگخواران مجازات شديد حق سکوت داريد.

اما ارباااب........


ویرایش شده توسط دیانا کارتر در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۲۸ ۲۳:۱۱:۴۷

تصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۲۰:۰۵ پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

دراكو مالفوى old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۹ پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۰۲:۳۸ سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 37
آفلاین
ملت اسلترین سعی کردند کراب را راضی به انداختن ادامس کنند،اما کراب ادامس بنداز نبود که نبود.

ارباب ولدمورت لحظه به لحظه بنفش تر میشد.

ارباب خشمگین گفت:ای کراب...شالاپ...شالاپ...خائن...قلوپ...بگذار از اب در بیایم تا نشانت...

ناگهان صدای ارباب قطع شد و او به ته اب رفت.

بلا از ترس جیغ کشید.

هکتور به زیر اب رفت تا ارباب را نجات دهد،او ارباب را گرفت و روی اب اورد،انها ارباب را روی هوریس به مبل تبدیل شده گذاشتند.

هکتور شروع به گریه کرد و گفت:عجب رسمیه رسمه زمونه...اما او نتوانست حرفش را ادامه دهد زیرا ارباب بهوش امده و گفت:دهنت را ببند هکتور مگه ما مرده ایم که فاز همایون شجریان گرفته اید؟

هکتور گفت:نه ارباب خدا نکنه فقط خواستم فضا عوض شه.اگه میخواین یه تیکه امید حاجیلی ام پلی کنم.

ارباب گفت:لازم نکرده.

پوست ارباب دوباره به سفید مایل شد.

ارباب:لحظه ای مکث کرد سپس با صدایی بلند گفت:بیارید اینجا ان کراب ناسپاس را...


-----------------------------------------------
دوستان ببخشید اگه خیلی بد بود اگر خواستین میتونید پست منو حساب نکنید.




ویرایش شده توسط دراكو مالفوى در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۲۶ ۲۰:۲۶:۱۴

JUST SLYTHRIN


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۱۰:۴۲ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۲۱:۱۵
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 581
آفلاین
خلاصه:

تالار اسليترين دقيقا زير درياچه قرار داره. سقف ميريزه و كل تالار رو آب ميگيره. آب حاضر نيست از تالار بره بيرون. در حالى كه اعضا دارن دنبال راهى براى خارج كردن آب مى گردن، لرد سياه افتادن تو آب و دارن غرق ميشن. اسليترينى ها ميخوان با باد كردن آدامس، تيوپ درست كنن و لرد رو نجات بدن.
...........................
در كسرى از ثانيه، اعضاى تالار آدامس ها را به دهان انداخته و مشغول جويدن شدند. حالا نجو، كى بجو!
اولين نفرى كه موفق به باد كردن آدامسش شد، بلاتريكس بود.
آدامسش باد شد و باد شد.
بلاتريكس ساحره طمع كارى بود. خيلى هم بود! پس خواست بزرگترين آدامس باد شده را به اربابش تقديم كند. لاكن...
آدامس تركيد.

نفر بعد كراب بود كه آدامسش را باد كرده و با خوشحالي آن را به رخ سايرين مى كشيد.
-بدبختا... همتون بى استعداديد. ببينين و ياد بگيرين چجورى آدامس باد مى كنن...

لرد سياه همچنان مشغول دست و پا زدن براى حفظ جانشان بودند. كراب نيز همچنان مشغول فروختن فخرهايش بود.
-اگه من نباشم چيكار ميكنين؟ همه كارهاتون ميمونن رو زمين!

-كراب... بندازش تو آب!
-بندازم تو آب؟... آدامسم رو بندازم تو آب؟ اين همه بادش نكردم كه بندازم تو آب... ميخوام واسه هميشه نگهش دارم.
-كرااااب!

لردسياه بنفش شده بودند. كراب بايد هرچه سريع تر آدامس باد شده اش را براى لرد مى انداخت... يا به ميل خود، يا به زور!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۱:۲۳ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین

سلینا مور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۰ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۳۲:۰۳ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از آتلانتیس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 55
آفلاین
پس هوریس تصمیم گرفت تیوپ دوخته شده و صحیح و سالم را به لرد بدهد.
چند تا گیره برداشت و به جای پاره شده اش زد و عزم و جزمش رو جمع کرد تا تیوپی دیگر شود.
اما به جای اینکه او عزم و جزمش را جمع کند، عزم و جزمش اورا جمع کردند و بردند بیرون آب، تا از این پاره تر نشود.
و ارباب شاید فقط کمی، فقط کمی، احساس پشیمانی میکردند که هوریس فداکار را از دورشان آزاد کردند.
هکتور:
_نویسنده ی بی خرد! بی شک کار ارباب دلیل قانع کننده ای دارد، مگه ارباب تا حالا کار اشتباهی کردند که احساس پشیمانی کنند؟
نویسنده: اخه نگاه کن دارند غرق می شن...
لردولدمورت: بی خرد...شالاپ ...شالاپ ... ما احساس پشیمانی نمیکنیم...شالاپ...تصحیحش کن...شالاپ.
نویسنده: چشم ارباب!
ارباب حتی یک ذره هم احساس پشیمانی نکردند و همچنان به غرق شدنشان ادامه دادند.
همه نشستند تا فکر کنند ارباب را چجوری از آب در بیاورند. ملت انقدر مشغول فکرکردن بودند که اصلا یادشان رفت ارباب زیر آب دارد غرق میشود.

_آدامس بجویم!
_وسط این بحث به این مهمی؟ ارباب دارند غرق میشوند، آدامس بجویم؟ باد کنیم؟ بعد بترکونیم؟
هکتور چشمانش برق زد از این که بلاتریکس فهمید برای چی باید آدامس بجویم با خوشحالی گفت:
_اره! آدامس بجویم، بادش کنیم، اما...خب...نترکونیم، بدیم ارباب باهاش روی آب بمونه.



پاسخ به: تالار عمومی اسلیترين
پیام زده شده در: ۶:۴۲ چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
هوریس سریعا برای خودشیرینی اقدام کرد؛ خودش را به شکل تیوپ درآورد و روی سر اربابش پرید.لرد که هوریس کمرش را احاطه کرده بود مجددا به سطح آب برگشت و پس از مقداری شکوفه و سرفه، ژست اربابی خود را بازیافت.

- رهامون کن هوریس! به چه جراتی خودت رو به ارباب چسبوندی؟

- ارباب جسارتا رهاتون کنیم غرق می‌شین.

- دست‌هامون توت گیر کردن هوریس ... رها کن تا چوبدستی بکشیم و نشونت بدیم!

- نمی‌تونیم ارباب ... ما الان تیوپیم، تیوپ ها نمی‌تونن به اراده خودشون تکون بخورن. تا آخر سوژه باید دور کمرتون باشیم.

- بیخود! دستور می‌دیم به شکل خودت برگردی.

- اما ارباب الان شما وسط مایید ... وقتی دوباره به شکل قبلی برگردیم وسط ما ...

- تا کی می‌خوای رو حرف ما حرف بیاری؟

هوریس نه مایل به اطاعت بود نه قادر به سرپیچی. دست آخر خشم لرد باعث شد اراده‌اش هم سو با اراده اربابش شود و ناخودآگاه اطاعت کرد و همانطور که پیش بینی کرده بود، وسطش حوالی شکمش قرار داشت.

- هوریس؟ تو الان اربابو خوردی؟

- نخوردم ... ولی به لحاظ فنی ...

نجینی اجازه نداد هوریس دیدگاه فنی به ماجرا را به بلاتریکس تفهیم کند و با نیش، شکمش را شکافت. لرد مانند جوجه‌ای که از شکاف تخم سر بر می‌آورد، از شکم لوریس بیرون آمد اما پیش از آن که فرصت کند او را به سزای اعمالش برساند مجددا در آب غوطه ور شد.

- ای نابخردان...قُل قُل قُل قُل...ما داریم غرق می شویم ... شالاپ ...

هوریس دوست داشت سریعا برای خودشیرینی اقدام کند، اما تیوپ پاره به درد نجات لرد نمی‌خورد!


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.