هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۴ چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-یعنی چی خاموش نمیشه؟ این خونه هم تو لیست توقیفی هاست. اگه واقعا آتیش بگیره که کلا نابود میشیم.

نارسیسا به سعی کردنش ادامه داد و لوسیوس بانز را با دقت به سیخ کشید که حداقل کمی از آتش استفاده کرده باشد. مقداری فلفل و گوجه هم کنار بانز قرار داد که بانز را خوشمزه کند!

صدای لرد سیاه در آشپزخانه پیچید.
-لوسیوس...اون بالا دارین چیکار میکنین؟ متوجه هستین که بینی ما حساسه؟ مایل نیستیم بیش از این دود تنفس کنیم. برای ما هوای پاک تدارک ببینین.

لوسیوس آتش زیر بانز را باد زد.
-شرمنده ارباب. سیمای برق اتصالی داشتن...یه آتیش کوچیکیه که فورا خاموشش میکنیم.

صدای لرد سیاه هنوز آشپزخانه را ترک نکرده بود.
-سیم چیه...برق کدومه! شما مگه جادوگر نیستین؟ چرا برق دارین؟

لوسیوس بانز را روی آتش چرخاند.
-بس که پولداریم ارباب. گفتیم اینم داشته باشیم شاید به یه دردی خورد. غذاتون داره آماده میشه. نمیبینم. ولی بوشو حس میکنم.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۵ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۰۰:۳۲
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 238
آفلاین
-کسى بهت نگفته خيلى پرويى؟

-تو هميشه بهم ميگى همسر عزيزم حتى اون اولا بهم ميگفتى عاشق همين پرو بودنت شدم يادت نيست؟؟

-نميخواد اشتباهاى گذشته رو يادم بيارى حالا چجورى سانحه س مصنوعی بسازيم؟

-اونو بسپر به همسر باهوشت

درهمين هنگام ارد سياه که حسابى عصبانى شده بود نجينى روانداخته بود به جون آلکتو و لينى؛

لينى:نجينى ترو خدا دس از سرم بردار آخه من کجاى معده تورو ميگيرم فکر کن يه ذره

لرد:اگر به حالت انسانيت تبديل بشى ميگيرى لينى ،تو پيش غذا وآلکتو غذاى اصلى ميشوين ما هم نارسيسيا ولوسيس را به عنوان تنبيه مي خوريم.

نجيى:فس

بلاتريکس کمى اطراف رابوکشيد وبعد داد زد:ارباااب بوى آتش مى آيد!!

-چه مي گويى بلا جديدا زياد توهم ميزنى بايد فکرى به حالت بکنم

لينى:ارباب من هم بوى سوختنى روحس ميکنم!

آشپزخانه:

-به نظرت ارزششو داره که بخاطرش آشپز خونه عزيزمو بسوزونى؟

-اگه مرتبط به ارباب و ورشکست شدن ما داشته باشه بله ارزششو داره زود باش بيشتر باد بزن دود تا پايين بره!

سالن غذا خورى:

آمى:ارباب خونه داره ميسوزه بايد بريم

-ما گشنمان است تا غذانخوريم جايى نميرويم اگر شما هم قصد رفتن کنيد نفرين تان ميکنيم جورى که نابود شوين وتورا هم زشت ميکنيم کارى ميکنيم شبيه به دامبلدور شوى!

بلا تريکس:اما ارباب اگر اينجا بمونيم همگى شبيه شما ميشيم!!

در همين بين لوسيوس يواشکى بانز رو بى هوش کرد و به آشپز خانه برد،-آتيش رو خاموش کن غذاى امشبو آوردم

-الان 3ساعته دارم سعى ميکنم اما خاموش نميشهه.........


تصویر کوچک شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵ پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۰۱:۰۶
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 186
آفلاین
- همیشه می دونستم یه نابغه ای عزیزم!
- ما اینیم دیگه!

در مدتی که نارسیسا از هوش بازیافته شوهرش تقدیر می کرد و لوسیوس هم به آن افتخار، لرد سیاه از وقفه ای که در ناهار پیش آمده، گله مند بود.
- معلوم نیست دارن چی کار می کنن. ما فرزند دلبندمون بسیار گرسنه هستیم. انگار نه انگار ما بودیم اینا رو معروف پولدار کردیم!
- فس!
- تا اسم غذا اومد دخترمون آزرده خاطر شد. باید جواب آزردگی ش رو با جفت دستاشون بدن! نیان دستاشون غذای دخترمون می شه.
- عرض کردم ارباب! اینا یه کاسه ای زیر نیم کاسه شونه. مطمئنا دارن یه چیزی رو از ما پنهون می کنن.

در همین حین لوسیوس و نارسیسا در آشپزخانه، در فکر این بودند که چگونه بانز را گیر بیاندازند.
- خب چجوری گیرش بندازیم که ارباب متوجه نشه؟
- بانز بود و نبودش فرق نداره؛ تو یه لحظه مناسب که ارباب حواسش نبود، کمین می کنیم گیرش می اندازیمم.
- دقیقا چجوری؟ ارباب خیلی دقیقه مطمئنا اگه یه کار اشتباه ازمون سر بزنه، سریع متوجه می شه.
با پرسش نارسیسا، لوسیوس به فکر فرو رفت. ناگهان با جهشی فریاد زد:
- یوریکا!
- چته! عین تارزان جفتک می اندازی؟

لوسیوس پوکر فیس وار به همسرش خیره شد.
- اولا یوریکا مال ارشمیدسه، دوما اون خره جفتک می اندازه نه تارزان! سوما راه حل رو پیدا کردم؟
- خب چیه؟
- با یه سانحه تقبلی حواسشونو پرت می کنیم، چطوره؟
- گفته بودم، چقدر به هوشت افتخار می کنم؟
- آره، ولی بازم بگو!



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۵:۲۸ دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۳:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین
برای سال های طولانی تمام مرگخواران و حتی لرد از خودشان می پرسیدند که لوسیوس چطور پولدار شده است. با این حال نارسیسا همیشه به زیرکی و هوش همسرش اطمینان کامل داشت. گرچه او هم کم کم دچار تردیدهایی می شد!

- خواهرت چطوره؟ خواهرت! حجیم هم...
- وانمود می کنم جمله ی آخرت رو نشنیدم، لوسیوس.

لوسیوس دقیقاً متوجه نشد منظور نارسیسا از جمله ی آخر، آنجایی بود که به حجیم بودن بلاتریکس اشاره کرد، یا آنجایی که به خود بلاتریکس اشاره کرد، ولی ترجیح داد بیشتر از این عصبی اش نکند. آخرین باری که نارسیسا عصبی شد، به لرد سیاه در مورد مردن پاتر دروغ گفت و همه شان را بعد از هفت جلد مصیبت کشیدن، بدبخت کرد.
- اهم. آره. لینی چطوره؟ اونم گرفتنش راحته ها!
- لینی آخه؟! یه حشره رو بدیم مرگخوارا و لرد همه با هم بخورن؟!

لوسیوس تیر آخر را زد:
- چیز... بانز! بانز رو بپزیم!
-
- آخه... آخه... گفتم کسی متوجه غیبتش هم نمی شه!

نارسیسا کمی بیشتر فکر کرد. شاید نمی شد بانز را دید، ولی قطعاً می شد او را خورد!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۱۶:۵۶ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
- خیله خب! هوریس چطوره؟

- نه هوریس الان توی لاک دفاعی فرو رفته و حالاحالاها مُبله!

- ولی آخه من خیلی دوس دارم یه بلایی سر هوریس بیارم! ما هر چی می‌کشیم از این هوریسه! ما تمام بدبختیامون زیر سر هوریسه! هوریس زندگی ما رو به خاک سیاه نزدیک کرده! ما خودمون خاک خاکستری روشن بودیم، الان خاک خاکستری تیره هستیم!

- حق با توئه، ولی آروم باش و فعلن بیا به گزینه‌های دیگه فکر کنیم.

- باشه.. پس شاید بشه پایه‌ی اون مبل رو شکوند و به‌عنوان دسر کنار غذا گذا..

- لوسیوس! ما توی پختن غذا موندیم! تو به فکر دسری؟!

- پس همون پای دراکو؟

- گفتم این‌همه آدم اینجاست! پای دراکو رو از مغزت بکش بیرون!

-


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۱۸ ۹:۴۸:۳۷

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۹ سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
-ارباب...من سوالی ازتون دارم!

نارسیسا این جمله را به کند ترین شکل ممکن بیان کرد...چون در آن فاصله باید سوالی مهیج و جذاب در ذهنش طرح می کرد.
ولی بر خلاف تصورش، لرد سیاه هیجان زده نشد!
-سوالت رو حدس زدیم! ماهی نمی خوریم...میوه جات هم دوست نداریم...لوبیا سبز هم نمی خواهیم. غذای خوبی برامون تدارک ببینین.

نارسیسا شکست خورده بود. تمام حواس لرد سیاه پیش غذا بود!
پرت نمی شد.
برای همین به آشپزخانه رفت و به همسرش پیوست. جایی که نه اثری از مواد غذایی بود و نه هیچ ظرفی برای پخت و سرو غذا!

-دراکو رو بپزیم؟

پیشنهاد لوسیوس با لگدی که به زانویش خورد، رد شد. نارسیسا وقتی پای پسرش وسط بود، کمی متفاوت عمل می کرد!

-حداقل یه پاشو...با یه پا هم می تونه زندگی کنه...ولی اگه کاری نکنیم هیچکدوممون بدون سر نمی تونیم زندگی کنیم. من بدون سرم اصلا به درد نمی خوره.

نارسیسا به فکر فرو رفته بود...لوسیوس فکر می کرد در حال راضی شدن است...ولی نبود!
-چرا دراکو؟ این همه آدم اینجاست...چرا پای یکی از اینا رو نپزیم؟ ازت می پرسم لوسیوس...چرا نپزیم؟

واقعا هم دلیلی برای نپختن وجود نداشت!


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۳:۰۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4735
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه جلسه گپ و گفتگویی تو قصر مالفوی‌ها ترتیب داده که همه مرگخوارا دعوت شدن. مرگخوارا آزادن هر سوالی دوست دارن بپرسن و لرد باید جواب بده.
از طرفی مالفوی ها ورشکست شدن و اموالشون توقیف شده. هیچی تو خونه ندارن و حتی آبشون هم قطعه. ولی نمی خوان لرد و مرگخوارا اینو بفهمن.
حالا لرد گشنه‌ش شده و غذا می‌خواد...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

- غذا؟
- غذا؟

لوسیوس و نارسیسا که چیزی نمونده بود از وحشت سکته کنن، تنها واکنشی که می‌تونن انجام بدن با تعجب بر زبون روندن چیزیه که روونا روونا می‌کردن لرد نخواد!

- بله که غذا! مشکلی با غذا خوردن ما دارین؟

نارسیسا به سختی آب دهنشو قورت می‌ده.
- ولی ارباب حرفی از ناهار نزده بودین. ما تدارکی ندیدیم براش.
- یعنی شما می‌خواستین ما رو گشنه از خونه‌تون بدرقه کنین؟ اربابی گرسنه تحویل جامعه بدین؟

چهره‌ی لرد به همون سرعتی که عصبی شده بود، به حالت عادی برمی‌گرده.
- از هم اکنون تدارک ببینین خب!

لوسیوس که قبل‌تر به زحمت با خاک زمین و تف دهنش، لیوان سفالی ساخته بود، حالا مونده بود برای این همه مرگخوار چطور باید بشقاب و علاوه بر اون غذا تهیه کنه!
به جاش سعی می‌کنه با ایما و اشاره به همسرش بفهمونه که حداقل با پرسیدن سوالی حواس لردو پرت کنه، بلکه لرد غذا خوردن رو به فراموشی بسپاره...




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۵ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۱۶:۵۶ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
هوریس دوباره با سماجت دستش رو بالا برد:

- ارباب! ارباب! سوالم خیلی مهم و درسته!

- ای ملعونِ مزاحم! بپرس! ولی اگر این سوال‌ت هم مثل قبلی غلط باشه، در جا علامت شوم رو از دستت برمیداریم!

- ارباب آیا میدونستید این لیوانی که باهاش آب خوردین هنر دست لوسیوسه؟

-

- یاران ما، ساکت باشید! خب، متاسفانه همچنان مرگخوار مایی هوریس. سوال سخت و غلطی نبود. خیر، نمیدونستیم. .. چی؟! نمیدونستیم؟! چطور جرات میکنید بدون اجازه‌ی لردسیاه هنری غیر از هنرهای سیاه رو فرا بگیرید؟!

- ارباب ازش بخواید درست کردن لیوان رو به شما هم یاد بده.

لوسیوس نگاهی سرشار از نفرت به سمت هوریس انداخت، هوریس بلافاصله تبدیل به مبل شد.

نارسیسا با نگرانی به لرد خیره شد.

- بهتره همون مبل بمونی هوریس! ما خودمون تشخیص میدیم چه چیزی از یارانمون بخوایم و چه چیزی نخوایم!

لوسیوس به قصد تعظیم کردن خم شد که لردسیاه ادامه داد:

- ولی هم خسته شدیم هم بسیار گرسنه‌ایم. نجینیِ ما از خودِ ما گرسنه‌تر میباشه. ترجیح میدیم اول غذا بخوریم بعد لوسیوس در تایم استراحت لیوان‌سازی‌ش رو به ما نشون بده!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۷:۵۲ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

لاديسلاو زاموژسلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۳۸:۵۸ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
از خانه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 414
آفلاین
هوریس بی شک نقشه ای شیطانی تر از نقشه های شیطانی رایج داشت و تنها یک قدم، نیم قدم و بلکه کمتر تا عملی کردن آن فاصله داشت.

- نه هوریس. حوصله تو رو نداریم، شخص دیگه ای سوالی نداره؟

لرد این را گفته و هوریس را که کپ کرده، به جوش آمده و از گوشش کره فوران می کرد را به حال خود گذاشت.

- من یک سوالی ره داشتم تم تم تم.

روح باروفیو در میانه سالن معلق بود.

- چرا اینقدر تم تم تم می کنی باروفیو؟ مثل آدم حرف بزن.

لرد می دانست که چنین تقاضایی چه قدر غیر ممکن است اما ترجیح می داد تا شانسش را امتحان کند.

- باروفیو الان روح هسته و صداش ره اکو کردنه دنه دنه. باروفیو متوجه این قابلیت جدیدش نبودسته سته سته، چه قدر باحال هسته سته سته.

لرد کمی شقیقه هایش را مالیده و دوباره رو به باروفیو کرد.

- خب سوالت رو-
- بِه بِه بِه ...
- اگر یک بار دیگه جلوی ما با اکوت بازی کنی، می دیمت دست هکتور که ازت معجون بسازه!

باروفیو به شکلی ناخودآگاه برای محافظت از خود اکو اش را خاموش کرد.
- سوال من این هسته که...

او نگاهی زیرکانه به جمع انداخته و نیش خندی زد.
- لرد شیر کم چرب ره دوست داره و یا شیر پرچرب ره؟!

لرد کمی سرش را خاراند و بعد برای گرفتن تقلب به این سمت و آن سمت نگاهی انداخت، اما سرانجام خودش جواب صحیح را یافت:
- ما از هردوشون متنفریم و همینطور از شما! بعدی!


নীরবতা


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۱۶:۵۶ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
هوریس که مدتی بود به پشت در آشپزخانه‌ی قصر مالفوی‌ها رسیده بود، متوجه گفتگوی لوسیوس و نارسیسا میشه و با شنیدن ایده‌ی لیوان ساختنِ لوسیوس، لبخند مرموزی گوشه‌ی لب‌ش نشست:

-

و راهی که رفته بود را پاورچین پاورچین به سالن برگشت.

لردسیاه مشغول جواب دادن به سوال تاتسو بود، که هوریس با گردنی کج شده وارد شد:

- ارباب من رفتم گوشه‌ای نشستم و به کارهای بد و سوالات درستی که میتونم بپرسم فکر کردم و برگشتم. پشیمان و نادمم. قول میدم سوال بعدی رو درست بپرسم. میبخشید ارباب؟ ببخشید!

لردسیاه با تفاخر به هوریس نگاه میکنه و با بیتفاوتی دستش رو تکون میده که یعنی برگرد سر جات بتمرگ!

- بله! میگفتیم تاتسو! خیر ما علاقه‌ای به حمل یک کاتانا نداریم. همین نجینی رو حمل می‌کنیم روی سرمون، که از سرتون هم‌ زیاده!

- فس!

- بله فس! سوال بعدی!

فنریر دستش را برای سوال پرسیدن بالا برد که تقه‌ی کوتاهی به در سالن خورد، سپس نارسیسا و پشت سرش لوسیوس وارد شدند. لیوانی سفالی در دست لوسیوس بود.

نارسیسا کنار مرگخوارها نشست و لوسیوس جلو رفت و لیوان را روی میزی که کنار دست لرد بود گذاشت و او هم برگشت و کنار نارسیسا نشست. هر دو زیرچشمی به لرد نگاه میکردند.

- خیلی طول‌ش دادید. ما بسیار تشنه بودیم!

و لیوان را برداشت و لاجرعه سرکشید. نارسیسا و لوسیوس به لرد زل زده بودند. ظاهرا چیزی متوجه نشده بود. خیلی نامحسوس نفس راحتی کشیدند:

-

- سوال بعدی!

چشمان هوریس برقی شیطانی زد و دستش را تا آنجا که میتوانست بالا برد!


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.