هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۵:۲۸ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۶
#32

شایان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۸ شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۴:۲۱ یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸
از جایی میان تاریکی شب!!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 28
آفلاین
آن روز قرار بود در کلوپ دوئل مدرسه دوئلی بین یکی از دانش آموزان ویکی از معلمین انجام شود.در تابتوی اغلانات مدرسه از دانش آموزان علاقمند دعوت شده بود که برای شرکت در این کلوپ رأ س ساعت هفت در محل ذکر شده حاضر شوند.همه ی دانش آموزانمدرسه از ساعت 6:30 در کلوپ دوئل حاضر شده بودند و بی صبرانه منتظر شروع دوئل بودند.همه با هیجان در مورد دوئل آن روز با هم صحبت می کردند.هری و رون و هرمیون درر گوشه ای از کلوپ ایستاده بودند و به دیگران نگاه می کردند.رون گفت:هری اگر اون معلمی که امروز برای دوئل میاد اسنیپ باشه حتمأ با تو مبارزه می کنه تا یک جوری بهت آسیب برسونه.
در همین هنگام رایان به آنها نزدیک شد و گفت:اگر پروفسور کویبرل باشه هم شک نکنید که منو به عنوان حریف انتخاب می کنه.آخه من قبلأ با پروفسور کوییرل صحبت کردم و بهش گفتم که من مایلم باهاش دوئل کنم.
هری گفت:هنوز هیچ چیز معلوم نیست.ساعت هفت شده پس چرا هیچ کدوم از معلم ها نمیاد؟
در همین هنگام ناگهان در کلوپ باز شد و مردی قد بلند که دستاری بر سرش داشت وارد کلوپ شد.
رایان گفت:حدس می زدم که امروز پروفسور کوییرل برای دوئل میاد.
پروفسور کوییرل به سرعت از پله ها بالا رفت و رو به جمعیت کرد و گفت:عصر به خیر بچه ها.پروفسور دامبلدور امروز از من خواستند تا به کلوپ بیام و برای اولین جلسه من با یکی از دانش آموزان دوئلی دوستانه داشته باشم.فراموش نکنید که این دوئل فقط برای بالا بردن مهارت شما در استفاده از طلسم ها و افسون هاست پس ققرار نیست تو این کلوپ به کسی آسیبی برسه.خب راستش من قبل از کلاس به رایان قول دادم که اگر من به کلوپ آمدم با اون دوئل کنم پس از رایان خواهش می کنم بیاد اینجا.
رایان به سرعت به سمت جایگاه دوئل رفت و در محل علامت گزاری شده قرار گرفت.مو های بلندش را از صورتش کنار زد و گفت:من آماده ام پروفسور.
پروفسور کوییرل رو به رایان کرد و گفت:می خوام از وردهایی که تا الان یاد گرفتی و به درد دوئل می خورن به بهترین شکل استفاده کنی.
رایان با حرکت سر حرف او را تایید کرد.هر دو رو به هم تعظیم کردند و چوبدستی های خود را بیرون کشیدند.پروفسور کوییرل چوبدستیش را تکانی داد و فریاد زد:انگورجیو.
رایان به سرعت جاخالی داد و افسون پروفسور کوییرل به دیوار کلوپ برخورد کرد.دوباره هر دو رو در روی هم ایستادند.باز هم پروفسور کوییرل چوبدستیش را به سمت رایان گرفت و فریاد زد:ریکتا سمپرا.
این بار افسون پروفسور کوییرل به رایان برخورد کرد و رایان به شدت شروع به خندیدن کرد.برای چند لحظه کنترل خودش را از دست داد ولی بعد از چند ثانیه با یک حرکت چوبدستی افسون پروفسور کوییرل رو باطل کرد و دوباره صاف ایستاد.پروفسور کوییرل گفت:عالیه رایان.خیلی خوب تونستی کنترل خودتو به دست بگیری و افسون منو باطل کنی.
دوباره هر دو رو به هم ایستادند این بار رایان فریاد زد:تارانتالگرا.
بلافاصله پروفسور کوییرل هم فریاد زد:فورنان کالاس.
هر دو افسون به هم برخورد کردند و منحرف شدند.افسون پروفسور کوییرل به کف سالن خورد ولی افسون رایان به ارنی مک میلان برخورد کرد.ارنی بلا فاصله بدون اختیار شروع به رقصیدن کرد.همه بچه ها به ارنی نگاه می کردند و می خندیدند.رایان چوب دستیش را به سمت ارنی مک میلان گرفت و آرام زوزمه کرد:فاینیت اینکانتاتم.
ارنی دوباره کنترل خود را به دست آورد و به حالت عادی برگشت.رایان به ارنی گفت:ببخشید نمی خواستم اینجوری بشه.
سپس دوباره رو به پروفسور کوییرل کرد و سعی کرد بر روی حرکات پروفسور کوییرل تمرکز کند.پروفسور کوییرل چوبدستیش را به سمت رایان گرفت ودوباره فریاد زد:لوکوموتورمورتیس.
رایان هم به سرغت فریاد زد:شیلد چارم.
هاله ای نورانی دور تا دور رایان را گرفت و باعث شد افسون پروفسور کوییرل بار دیگر بی اثر شود.یک بار دیگر رایان چوبدستیش را به سمت پروفسور کوییرل گرفت و فریاد زد:جلی لگر جینکس.
پروفسور چرخی زد تا افسون رایان به او نخورد ولی این بار افسون رایان به پروفسور کوییرل برخورد کرد و ناگهان پاهای پروفسور کوییرل شروع به لرزیدن کردند.تا پروفسور کوییرل خواست ضد افسون را اجرا کند رایان دوباره فریاد زد:اکسپلیارموس.
این بار هم افسون به پروفسور کوییرل برخورد کرد و باعث شد پروفسور کوییرل چند متری به عقب پرتاب شود و چوبدستیش از دستش بیفتد.همه شروع به تشویق رایان کردند.رایان به سرعت به سمت پروفسور کوییرل رفت و به او کمک کرد تا از زمین بلند شود.پروفسور کوییرل ایستاد و دستارش را بر روی سرش صاف کرد و گفت:هوووووم.رایان کارت عاتی بود.خیلی خوب از غفلت من استفاده کردی.خیلی خوب بود تو این دوئل رو از من بردی.
سپس با رایان دست داد و رو به جمعیت کرد و گفت:خب برای امروز کافیه.امیدوارم چیزی یاد گرفته باشید.می تونید کلوپ رو ترک کنید.سپس همه شروع به خارج شدن از کلوپ کردند.


Shayan.AK


Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۱۵:۵۰ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶
#31

لاوندر براونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۴ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۷:۴۳ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۶
از تو دفتر ِ مدیر ِ مدرسه!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 544
آفلاین
خب دیگه منم شانسی دستم رو روی اسم مدیران عزیز سایت گذاشتم و دوئل رو با پرفسور کوییرل عزیز انجام میدم !!!!
* * * *
_ با سلام ! به کلوپ دوئل ما خوش امدید ! امروز پرفسور کوییرل قدرتمند بازهم اومده تا نشون بده که مرد یعنی چی ! مرد یعنی اینکه پوزه ی هرکسی رو به درو دیفال بمالند ! مرد اونی است که حرفش حرف و از این جور چیزا دیگه ! خب , ببینم کی میخواد حرف اون بشه !؟
در کلوپ دوئل سکوتی برپاشد . انجا مهمانخانه ی سه دسته جارو بود که تمام میز ها و صندلی هایش را کنار زده بودند . برف شدیدی شروع به باریدن کرده بود . گوینده که روی پیشخوان ایستاده بود گفت :
_ یالا دیگه ! یعنی یکی اتونم حاضر نیست ....
_من حاضرم !
همه سرشان را به سمت در برگرداندند . دختر جوانی دم در ایستاده بود . او جلو امد و کلاه شنلش را برداشت و به کوییرل نگاه کرد . کوییرل مرد جوانی بود با دستار بنفش و لباس بنفش که به دیوار تکیه داده بود و پوزخند میزد . لاوندر اب دهانش را قورت . او جلو تر رفت و مرد روی پیشخوان خم شد و گفت :
_ اسمت ؟
_ لاوندر براون .
مرد دوباره بلند شد و رو به جمعیت فریاد زد :
_ بله , این خانم جوان لاوندر نامی است که میخواد دوئل با دوئلر شکست ناپذیر را انجام بدهد ! خب , اماده اید ؟! شروع کنید !
لاوندر فرصتی نداشت که شنلش را در بیاورد برای همین فقط فریاد زد :
_ اکسپلیارموس !
همه خندیدند و کوییرل با یک حرکت سرسری از جلوی طلسم به کنار رفت .
_ سکتوم سمپرا !
_ ایمپدیمنتا !
هردو طلسم از کنار هم گذشت . لاوندر که با این طلسم کاهنده خشک شده بود به کوییرل چشم دوخت . او عقب عقب رفت و پشتش به پیشخوان خورد . خون از سرو رویش میریخت . همه نعره زنان به کمکش شتافتند و اثر طلسم کوییرل از بین رفت . لاوندر به ارامی قدمی به عقب گذاشت . کلاه شنلش را انداخت و با سرعت از مهمانخانه خارح شد . شلپ شلپ کنان به سمت قلعه ی هاگوارتز رفت .... با تموم وجود ارزو میکرد که حال کوییرل خوب باشد ....


[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۸:۵۵ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶
#30

عبدله


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۲۳ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۹:۱۱ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
از آن سوی سرزمین جادویی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 74
آفلاین
سرسراس عمومی بسیار شلوغ بود میزهای را جمع کرده بودند و به جای آن یک سن پهن برای اجرای دوئل قرار داشت.
تا به حال تمرین دوئل در شب و در ساعت 10 برگزار نشده بود. همه منتظر پروفسور کوییرل بودند. در های تالار با صدای غژغژی باز شد و اسنیپ همراه با کوییرل وارد شدند. دانش آموزان سریع راه را برای آن دو باز کردند.
هر دو معلم به روی سن رفتند و سپس کوییرل شروع به صحبت کرد: خوب امشب می خوام نحوه دوئل کلاسیک رو به شما آموزش بدم. توی این نوع دوئل معمولا ورد رو به زبان نمی آوریم و از افسون های غیر کلامی استفاده می کنیم. نکته دوم اینکه شما باید به نحوه ی حرکت چوب طرف مقابل توجه داشته باشین و از حرکت اون بفهمید که اون می خود چه جور افسونی روی شما اجرا کنه. اگر حرکت نرم و ظریف بود بدونین که افسون تغییر شکله و اگر شلاقی بود ممکنه طلسم بیهوشی و یا ضربه زننده باشه و غیره.
متوجه باشید که بهترین پاسخ برای طلسم حریف چیه. مثلا اگر طلسم نسبتا قوی بود اونو به سمت حرف برگشت بزنید و اگر فرصت برای این کار نیست دو راه می مونه یکی اینکه جاخالی بدین و یا اینکه ضد اونو به کارببرین. در مورد طلسم های تغییر شکل بهتره شما قوی تر اونو روی حرف انجام بدیدو اگه اون خواست شما رو به گربه تبدیل کنه شما اونو به موش تبدیل کنید.
یکی از دانش آموزان گفت: چه طور بفهمیم که می خواد ما رو به چی تبدیل کنه؟
ــ خیلی ساده اس از روی حرکت چوب ، رنگ طلسم و وردی که امکان داره به زبان بیاره. توجه کنین مهمترین چیز در دوئل سرعته. خوب من و پروفسور اسنیپ می خوایم برای شما یه نمایش اجرا کنیم. من به طرف اون یه طلسم ضربه زن می فرستم و اونم برگشت می زنه و من در نهایت جاخالی می دم.

هر دو استاد روبروی هم ایستادند و چند قدم از هم فاصله گرفتند. سپس تعظیم مختصری کردند و حالت آماده باش گرفتند.
کوییرل چوبش را نرم و سریع حرکت داد و نوری بنفش از چوب خارج شد . اما اسنیپ طلسم برگشت را اجرا نکرد و در عوض یک حرکت سریع انجام داد و طلسم زدی رنگی به جرقه های فراوان روانه کوییرل کرد.
هر دو طلسم به طرفین برخورد کرد و هر دو تغییر شکل دادند!!
کوییرل به یک کژپشت تبدیل شد و اسنیپ به یک بچه گربه. همه متعجب به صحنه روبروی خود خیره شده بودند که کوییرل خندید و و سپس هر دو به شکل اولیه خود برگشتند.
کوییرل که آثار ترس در چشمانش بود گفت: عالی بود پروفسور می خواستم شما رو غافل گیر کنم ولی خودم جا خوردم. ایده ی گوژپشتی که نمی تونه حرکت کنه خیلی جالب بود.
کوییرل که سعی می کرد صدایش نلرزد گفت: خوب حالا شماها دو به دو شروع کنید. ببینم چی کار می کنید. عجله کنید... زود


جنگیدن و دوباره جنگیدن و ادامه دادن به جنگ فقط زمانی که اهریمن را دور نگه دارد مهم است هرچند آن را به طور کامل از بین نبرد

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#29

سوروس اسنیپold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۰ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۰:۴۸ جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 94
آفلاین
دو جاوگر به یکدیگر تعظیم کردند.این اولین بار بود که اسنیپ در مقابل کوییرل قرار می گرفت.هردو چوبدستی ها خود را بالا گرفتند و با صدای یک،دو،سه دامبلدور کار را شروع کردند.
کوییرل در ابتدای کار وردی را زیر لب زمزمه کرد در این لحظه نور قرمز رنگی به سمت اسنیپ حرکت و بدون اینکه اسنیپ بخواهد با ورد مقابله کند به او برخورد کرد .تغییری در اسنیپ ایجاد نشد اما انگار اسنیپ مقداری از قوای خود را از دست داده بود و بسیار بی حال شده بود.
در همین لحظه اسنیپ به سختی فریاد زد:سرپانسوریتا!!
در همین لحظه انتهای چوبدستی اسنیپ آتش گرفت.کوییرل که میدانست چه اتفاقی خواهد افتاد به سرعت ورد اکسپلیارموس را تکرار کرد.اما دیر شده بود و ماری از چوبدستی اسنیپ خارج شد و به طرف کوییرل حرکت کرد و کمی بعد طلسم به چوبدستی اسنیپ برخورد کرد و کمی دورتر پرتاب شد.
کوییرل که محالا مضطرب به نظر میرسید سعی میکرد خود را ازدست مار نجات دهد و متوجه اسنیپ نبود که اسنیپ از فرصت استفاده کرد و به سرعت چوبدستی خود را پیدا کرد .حال اسنیپ در حالی که به کمک مار قدرتمند تر به نظر میرسید چوبدستی خود را به طرف کوییرل گرفت و با یک ورد غیر زبانی کوییرل را طلسم کرد. در همین لحظه کوییرل احساس کرد که توانایی حرکت ندارد و بدنش کاملا چفت شده است.کوییرل خشک شده بود او حتی نمی تانست حرف بزند و مار هر لحظه به او نزدیک تر میشد.اسنیپ در حالی که لبخندی به نشانه پیروزی بر لب داشت به راحتی صحنه را تماشا میکرد.
در این لحظه دامبلدور که احساس کرده بود ادامه دوئل مناسب نیست گفت:خوب فکر کنم برنده مشخصه
سپس به طرف مار رفت و با یک طلسم مار ناپدید شد.اسنیپ در حالی که لبخندی بر لب داشت به کوییرل نگاهی کرد و از باشگاه دوئل خارج شد


تصویر کوچک شده


Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#28

اما دابزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۹ یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۲۲ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳
از تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 457
آفلاین
ساحره­ی جوانی وارد باشگاه شد و همانطور که محو تماشای تزيينات و شمع­هاي شناور بر فراز سرش بود به طرف جايگاه دوئل گام برداشت.
- اَااا... عجب ستاره­هاي خوشگلی! اين کاغذ رنگي­ها رو! ... اين مجسمه­ها چين ديگه ! کل دکوراسيون باشگاهو به هم زدن! چقدر هم قيافه­هاشون آشناست ...
- شما دير اومديد خانم! تصویر کوچک شده
- حرف هم ميزنن!
- خيلی خب، اسمتون؟
- چقدر هم بی­ناموسن! تصویر کوچک شده
- خانم جواب ميدي يا نه؟!
- اِااا... شما پروفسور کوئيرل هستيد؟
- تصویر کوچک شده
بله، اکنون که از نزديک اعمال آن­ها نظير خاراندن بيني، مگس پراندن و مشابه آن را مشاهده مي­کرد شناساييشان آسان­تر بود!
- من اِما دابز هستم.
انگشت تقدير پروفسور کوئيرل بر روی ليستي پايين رفت و گفت:
- اِما دابز... اِما دابز... آهان! اِما دابز با کريچر!
کريچر با شنيدن اين جمله همان چند عدد تار موي خود را نيز کند و در حالی که بر روی پاهاي کوچک و گره خورده­اش بالا و پايين مي­پريد فرياد زد:
- چرا من بايد با همه دوئل کنم؟!! چرا من تصویر کوچک شده
پروفسور کوئيرل: تموم کن اين کولی بازی­ها رو!
و يقه­ی کريچر را گرفت و او را به ميان جايگاه پرتاب کرد.
کريچر که در اثر طلسم­هاي اجرا شده توسط داوطلبان قبلی با چشمان چپ شده و تلوتلو خوران به طرف ساحره مي­رفت در مقابل او تعظيم کرد. پس از برخورد دماغ جن با زمين، آن دو به اندازه­ی ده قدم از يکديگر فاصله گرفتند.
- يک، دو... سه!
- ايمپديمنتا!
پای کريچر به پاي ديگرش گرفت و با صورت به زمين خورد در نتيجه پرتوی طلسم از بالای سرش عبور کرد.
- استيوپفای!
اين بار نيز کريچر تعادلش را از دست داد و اخگر سرخ­فام از کنارش گذشت.
- ای بابا! اکسپليارموس!
نه تنها چوبدستي از دست جن بيچاره خارج شد بلکه در اثر نيروی اندک ورد سرنگون گشت و در دم جان سپرد!
اِما دابز: تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط اما دابز در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۰ ۲۱:۳۷:۲۵


باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۱۸:۲۸ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#27

پرسی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۴ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
اتاق شماره 3 باشگاه دوئل توسط پرسي ويزلي و کوييرل رزرو شده بود ، البته بينز يکي از ارواح خبيث هم براي تماشا و قضاوت دوئل در اتاق شماره 3 حاضر شده بود .
پرسي ويزلي در سمت راست اتاق و کوييرل در طرف ديگر در حاليکه چوبدستي هاي خود را بالا گرفته بودند ، آماده ايستاده بودند و بينز مقابل آن ها به شکل بدي روي يکي از صندلي ها لميده بود ، بعد از مدت کوتاهي بينز با صداي جيعغ مانندي گفت : سه ... دو ... يک ... شروع !
هر دو نفر به هم تعظيمي کردند و دوئل بصورت رسمي آغاز شد ، پرسي با نگاهي خبيث تر از نگاه بينز به چشمان کوييرل نگاه کرد و گفت : با اجازه ! کروشيو
کوييرل که به طور غريزي به سمت ديگر پريد ، بر سر بينز فرياد زد و گفت : اين طلسم نابخشودنيه ! اونو بايد جريمش کني !
بينز بر سر پرسي فرياد زد و گفت : احمق ! چرا از اين طلسم استفاده کردي ؟ و به پرسي نزديک تر شد و گفت : يادت باشه ايندفعه از آواداکداورا استفاده کني
کوييرل که هنوز از خشم ميلرزيد فرياد زد : اکسپليارموس ! پرسي که آماده اين حمله بود به طور ناگهاني گفت : پروتگو ، آواداکداورا !
طلسم کوييرل به سمت يکي از صندلي ها منحرف شد و در عوض پرتوي سبز رنگي به سمت او پرواز کرد ! آثار ترس کاملا در چهره کوييرل مشخص بود ، بالاخره توانست با يک پرش از روي سکو جا خالي بدهد ، و به سمت بينز روانه شد ، همانطور که انگشت سبابه اش را بروي سينه بينز ميکوبيد که باعث ميشد ، انگشتش از سينه بينز رد شود و از پشت او در بيايد ؛ کوييرل: ببين بينز من نميتونم با اين همه طلسم نابخشودني دوئل کنم !
بينز خنديد و گفت : تو چي فکر کردي کوييرل ؟ فکر کردي دوئل خردسالانه ؟
دوئل ادامه يافت و بالاخره بعد از 5 دقيقه به پيروزي پرسي ويزلي که از طلسم سکتو سمپرا که باعث دريده شدن سينه کوييرل شده بود پايان يافت و پرسي به حالت و بينز به صورت و کوييرل به حالت زمين را ترک کردند !


ما شیفتگانِ خدمتیم ، نه تشنگانِ قدرت


Re: ȇԐǥ Ϧơ
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#26

پیوز قدیمی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۱ جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۱۸ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
از توی دیوارای تالار هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1513
آفلاین
پروفسور کوئیرل چوبدستی را در دستش محکم کرد و رو به پیوز گفت : « شروع کن ! البته بهتر بود با بارون خون آلود رقابت می کردی ! دو تایی روح هستین و ... »
پیوز گفت : « اکسپلیارموس »
کوئیرل جاخالی داد. سپس چوبدستی را در جیبش گذاشت و یک منوی مدیریت از جیب دیگرش در آورد و گفت : « بلاکیوس »
یک نور ارغوانی مایل به سبز راه راه با گل بهی از منو مدیریت خارج شد اما وقتی به بدن پیوز خورد از وسط بدنش عبور کرد و پیوز زبانی در آورد و گفت : « پذیرفتن روح ها توی جادوگران کار اشتباهیه ! »
کوئیرل گفت : « ساکت ! مگه نگفتم غیر هری پاتری نزن ! »
پیوز : تصویر کوچک شده
کوئیرل : « خوب خوب ... چون تو یک روحی اگه طلسمی بهت بخوره بلافاصله بازنده اعلام میشی ! »
پیوز ناامیدانه گفت : « قبوله ! »
کوئیرل چوبدستی اش را کشید و گفت : « آواداگواجبا »
طلسمی سبز رنگ پرتاب شد و پیوز جا خالی داد و گفت : « تارانتالگرا »
طلسم به کوئیرل خورد و پاهایش به اطراف پرتاب شد و شروع به حرکت کرد. کوئیرل ضد طلسم را خواند. سپس به سمت پیوز برگشت : « استیوپفای »
- «پرتگو»
- «کراچیو»
- «اکسپلیارموس»
طلسم ها به همدیگر بر خورد کرد اما طلسم کوئیرل قوی تر بود و به سمت پیوز آمد و به بدن او خورد ! پیوز شکست خورده بود ! سرش را پایین انداخت و از زمین مسابقه خارج شد !


هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر کوچک شده






A Never Ending Story ...


Re: ��Ԑ�� ����
پیام زده شده در: ۰:۴۹ یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
#25

بورگینold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۴۸ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۴:۵۶ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷
از دژ مرگ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 518
آفلاین
در باشگاه دوئل برای چندمین بار در آن روز باز میشه و یک جادوگر دیگر در آستانه در ظاهر می شود.
کمی تامل می کند و سپس به طرف قسمت طویلی که برای دوئل کردن است می رود و نگاهی به صف مدیران میندازد.
به ترتیب پروفسور کوئیریل ، کریچر ، راجر دیویس ، سر بارون خون آلود ، مونالیزا و هری پاتر بر روی صندلی هایی نشسته بودند و به شخصی که آماده دوئل با یکی از آنها بود نگاه میکردند.
فرد تازه وارد با یکی دو نگاه از خیر پروفسور کوئیریل گذشت () از طرفی دیگر مونالیزا چون سرش تو لپ تاپش بود و داشت خبر در میاورد قضیش منتفی شد . نگاه فرد تازه وارد که بین مدیران می چرخید روی کریچر ثابت موند.
کریچر : خواهش میکنم... لطفاً یکی دیگه رو انتخاب کن! تصویر کوچک شده
فرد تازه وارد : نه از جونم که سیر نشدم دوست ندارم بلاک بشم! شنیدم چه مظلومی!!
با این جمله دست کوچک جن را میگیرد و به صورتی که گویا پر کاه هست پرتش میکند بر روی سن دوئل.
در کمال تعجب فرد تازه وارد ، جن به جای اینکه چوب دستی اش را در بیاورد جسم کوچک و استوانه ای را که فرد تازه وارد فهمید منوی مدیریت هست در آورد.
فرد تازه وارد :
کریچ : منتظر چی هستی؟بدو بیا بالا؟!
فرد تازه وارد با یک جهش به روی سن میپرد و در همان لحظه وردی از طرف کریچ به طرف وی کمانه می رود.
_ بلاک آی پیوس!
_ کریچ مردیوس!
_ اگزیت رول پلینگیوس!
_ سکتوم سمپرا ! ( در راستای هری پاتری شدن ورد ها )
اختر ها و ورد ها از این طرف به آن طرف می رفتند ، کمانه می کردند و گاهی به در و دیوار بر خورد می کردند.
سر انجام مرد غریبه عربده کشید :
_ اکسیو!
منوی مدیریت به شدت از دست کریچر کشیده شد به طوریکه باعث شد تلنگری بخود.
منوی مدیریت یکی دو قدم جلوی پای فرد تازه وارد افتاد.سپس لبخند شیطانی پهنی بر لبان وی نقش بست و خطاب به کریچر گفت : باختی!


ویرایش شده توسط بورگین در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۰ ۰:۵۱:۴۸
ویرایش شده توسط بورگین در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۱۰ ۰:۵۶:۴۳


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴ شنبه ۹ تیر ۱۳۸۶
#24

نیوت اسکمندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۶ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۵۹ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶
از دور دست ....
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 198
آفلاین
باشگاه دوئل ساعت 5 بعد از ظهر :

همه منتظر پروفسور كوئرل بودند كه خيلي دير كرده بود و ييهو باز شد و او به درون باشگاه پريد و گفت :
- سلام . ببخشيد يكم دير كردم . مگه اين صابكار هم مارو ول مي كنه ؟ خب بريم سر دوئل ...

5 دقيقه بعد :

- چوبها آماده !!!
و نيوت و كوئيرل چوبهاي جادوگري را به صورت عمودي روبروي هم گرفتند و كوئيرل گفت :
- ترسيدي اسكمندر ؟
نيوت گفت :
- به همين خيال باش .
- تعظيم كنيد .
و هر دو نفر تعظيم كردند و به پشت بازگشتند و پنج قدم رفتند و بازگشتند و گارد گرفتند .
- 1 ... 2 ... و 3 ....
كوئيرل فرياد زد :
- اكسپليارموس !!!
- پروتگو !!!
و نيوت ادامه داد :
- اسكر جفاي !!!
و كوئيرل جا خالي داد و گفت :
- استيوپفاي !!!
و نيوت چوبدستي را تكاني داد و با يك جاخالي آنچناني ورد را از بيخ گوش گذراند و با تمام قدرت فرياد زد ( له وي كورپوس ( غ.ل ) ) ... ولي صدايي از او در نيامد و پرتوي نوري به كوئيرل خورد و او از مچ پا آويزان شد و چوبدستي اش از دستش افتاد و نيوت چوبدستي را تكاني داد ( ليبرا كورپوس ( غ.ل ) ) كوئيرل بر زمين افتاد .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ببخشيد اگه بد شد .


ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۲۳:۰۲:۰۶
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۲۳:۰۴:۲۰


Re: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: ۲۲:۲۱ شنبه ۹ تیر ۱۳۸۶
#23

ایگور کارکاروفold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3124
آفلاین
ایگور کارکاروف در مقابل یکی از مدیران انجمن که جن خانگی هم بود ایستاده و چشم در چشم او نگاه میکرد..!

کریچر نگاهی به اطراف خود انداخت،سالنی زیبا به همراه تابلوی بسیار زیاد از دوئل کنندگان حرفه ای و یا افراد سیاه قدیمی.ستون های با ظریف کاری فراوان و به رنگ سفید.لرد با افسونی کاری کرده بود که آنها نه خراب بشوند و نه کثیف.نوری از پنجره بزرگ درون سالن میتابید که آن را روشن میکرد.آن نور حتی در شب هم می تابید.همه آن طلسم ها برای او جالب بود.صورتش را به طرف ایگور برگرداند و با علامت سر به پرفسور بینز اشاره کرد که آماده است..او هم تا 3 شمرد و دوئل را آغاز کرد!

-کریشیو،کریشیو!
ایگوری وردی به طرف کریچر پرتاب کرد،او با آرامش خاصی جادویی انجام داد و ناگهان منو مدیریت بیرون پرید و آن ورد را بلاک کرد!ورد همانجا خشک شد و بر روی زمین افتاد!او با صدای آرام گفت:
-آواداکداورا!
پرتو سبزی به طرف ایگور رفت،او هم به سرعت کنار رفت و از ورد به کمد پشتش خورد!

-چیی؟ورد یک مدیر را منحرف میکنی؟میدونی مدیر چه مقامی داره؟ما همه زحمت میکشیم!من خودم هفته ای یکبار میام سایت و یک گیر میدم و میرم!میتونی این کارو بکنی؟وایسا،الان میبرمت انجمن مدیران بلاکت میکنم!

بینز انگشتش را بر روی لبش گذاشت و گفت:
-اهه،حرف غیر هری پاتری زدی!کوییرل رو صدا کنم؟
-نه ببخشید!حواسم نبود!نهههههه...!

در همین بین که کریچر حواسش به طور کامل پرت شده بود،ایگور وردی صورتی رنگ را به طرف کریچر پرتاب کرد!ناگهان کریچر به طور خبردار ایستاد و عروسکی از تو جیبش درآورد و رو به عروسک گفت:
-سلام،عروسکم!خوشگلم!هنوز نخوابیدی؟اشکال نداره!بیا بریم حذف شناست کنم یک مقدار سرگرم شم!خیلی دلم تنگ شده برای اینکار!

و به این صورت بود که کریچر چوب جادوش را انداخت و با عروسکش از دید دوربین خارج شد!ایگور با لبخندی رضایت مندانه از میز دوئل پایین آمد که ناگهان افتاد زمین!در همین هنگام کریچر با عروسکش وارد صحنه شد و گفت:
-من بلاکش کردم،تا 2 ماه دیگه اینجوری میمونه تا به من نخنده!

باز از صحنه خارج شد و همه با تعجب و به این صورت() به ایگور خیره شدند!


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۲۲:۴۵:۴۲
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۲۲:۵۰:۴۶
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۹ ۲۲:۵۲:۳۰

بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.