هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۱:۰۴ پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۴
#6

هپزيبا اسميتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۴۸ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۵:۵۱ چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸
از از جهندم سياه همسادتونم نمي شناسي؟؟؟؟؟؟
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1002
آفلاین
هپزيبا:‌بعد عمري اومدم پست بزنم ها!من يكي زمين بخواب نيستم!
همه دخترها مي رن مي شينن روي زمين سالن اجتماعات...
هلن:‌زري به نظرت من خيلي شبيه صندليم؟!
رزي: ‌نه چه طور مگه؟!
هلن:‌آخه نشستي روي من!!
هپزيبا:‌برو بچ اگه سردمون شد چي كار كنيم؟!
رزي:‌ميريم پيش شومينه
هپزيبا:‌نه اگه خيلي سردمون شد چي؟‌!
رزي:‌مي چسبيم به شومينه!
هپزيبا:‌اگه ديگه نتونستيم طاقت بياريم چي؟‌
رزي:‌شومينه رو روشن مي كنيم!!!
هپزيبا
هلگا:‌بايد يه جوري حالشون رو بگيريم!
رزي :‌من يه نظري دارم گوشتون رو بيارين...
همه ميرن طرف رزي...
هلن:‌من استقبال مي كنم!
هلگا:‌من گاز اشك آور رو توصيه مي كنم!
زري:‌هپزيبا تو چرا اين شكلي شدي؟!!
هپزيبا قيافه عجيب غريبي به خودش مي گيره(‌از توصيفش معذوريم!)
هپزيبا:‌با اينكه قهرم باهاتون ولي چون مي خوام حال پسر ها رو بگيرم سوسك رو توصيه مي كنم!
رز:‌نه من مي ترسم تازه پسر ها كه نمي ترسن
هلگا:‌من شك دارم
هپزيبا ‌بابا الكي ميگن يه سوسك بگير جلوي پيتر ببين چه جوري جيغ ميزنه!!
هلگا:‌د نمي شه ديگه!
هپزيبا:‌چرا نميشه؟
رزي:‌اصلا سوسك از كجا بياريم؟
هپزيبا دستش رومي بره لاي موهاش!
هلن:‌مي خواي از لاي موهات سوسك در بياري؟!!
هپزيبا:‌نچ من تو خوابگاه چند تا سوسك دارم!
دخترا :‌نع!
هلنا:‌خب مي توني بريزيشون رو سر پسرا؟
هلگا:‌آره بايد از زير در با چوبدستيش سوسك هارو احضار كنه بعد وسط راه ولش كنه
يهو همه شيرجه مي زنن طرف در خوابگاه و از زير در تو رو نگاه مي كنن...
هپزيبا:‌اهم اهم به نظرتون من نبايد برم زير در رو نگاه كنم؟
هلن:‌چرا خب!
بقيه بلند مي شن و هپزيبا از زير در با چوبدستيش كارش رو انجام مي ده...
هپزيبا:‌تموم شد...حالا عقب وايسين!
يهو در خوابگاه باز ميشه و همه پسر ها رديف ميان بيرون
پيتر:‌ديدم من...به خدا من يه سوسك ديدم!
زاخي:‌كي سوسك انداخت به جون ما؟
همين جور كه پسر ها حرف مي زدن دخترا مي رن تو خوابگاه هپزيبا هم همه سوسك ها رو جمع مي كنه...
سيريوس :‌ا ..اصلا ااا شماااا چ چ چرا تتترسيدين؟
هلن:‌تو خودت چرا ترسيدي؟
سيريوس:‌واسه همدردي با اينها!!
زاخي:‌زير سر كدومتون بود؟
زري:‌هپزيبا!!
هپزيبا :‌....‌آهاي وايسين ببينم!!
زاخي و پيتر و سيريوس و شاهزاده هجوم ميارن سمت هپزيبا و رزي كه با حرف هپزيبا همه سر جاشون خشك ميشن...
هپزيبا:‌دست ها بالا!!
همه دستت ها مي ره بالا...!
هپزيبا:‌سر ها پايين!
همه سر ها مي ره پايين...!
هپزيبا:‌خدايا توبه! من سر كارم يا شما؟
سيريوس:‌حرفت رو بزن مي خوايم بيايم بزنيمت
هپزيبا:‌رزي تو چي؟
زري:‌ديدم دعواست گفتم منم بيام!
هپزيبا ‌تا اطلاع ثانوي من مرجعم رو تغيير دادم!
زاخي:‌حيف!
پيتر :‌من خوابم گرفته...
هلكا:‌اهه تازه مي خوايم بزن بكوب راه بندازيم!

------------------------------------------------------------------
خوب ببخشين اصلا خوب نبود موقع امتحاناست ديگه

خب هپزيبا اولا اينكه پستت از لحاظ ويرايشي ضعيف بود واقعا!...يعني از قبل بدتر شده بود!....براي همين من يه كم توش دست بردم!...ميتوني الان ببيني چي شده!...البته بازم خوب نيست!
در كل نمايشنامت درسته كه تويه تاپيك خوابگاه نوشته شده بود ولي يادت باشه نمايشنامه يه قسمتيش توصيف اطراف رو ميخواد و فضاسازي احتياج داره!
درسته بر فرض يك جاهايي ديالوگ زياد ميشه(نمايشنامه بايد ديالوگ داشته باشه!...نداشته باشه كه نمايشنامه به حساب نمياد!)...ولي ديگه نبايد همه جا ديالوگ باشه!
به هر حال بهتر از اينا مينوشتي!
شايد به قول خودت بعد از عهدي و قرني اومدي اونم وسط امتحانا به خاطر همون بوده!

به هر حال...
**دامبلدور**


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۵ ۱۱:۵۶:۱۱

پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن


خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۲:۰۸ چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۴
#5

زاخاریاس اسمیتold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۶ سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۰:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵
از قدح انديشه دومبول!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 838
آفلاین
و اينك زاخي خاله باز وارد ميشود!!!!
(ديدم شناسم هنوز بازه گفتم يه حالي بدم به خودم يه نمايشنامه خاله بازي اينجا بزنم حال كنيد!!!...ياد بگيريد خاله بازي رو!!! )
=====================================

همه داشتن به سمت در ميرفتن كه يه دفعه رز ميگه:بچه ها به نظرتون يه چيزي تو خوابگاه كم نشده؟
همه ي دخترا با هم همه خوابگاه رو نگاه ميكنن!
هلنا:من كه چيزي نميبينم!
هلگا:به نظر منم كه چيزي كم نشده!
رز كه كلافه شده بود شروع ميكنه به غر غر كردن:بابا شما خيلي خنگيد!....پسرا هيچ كدوم سر جاي خودشون نخوابيدن!!!

همه ي دخترا هم كه خنگ اصلا برنميگردن نگاه كنن و....
هلگا:يعني چي؟...يعني يكي سر جاي من خوابيده اشتباهي؟...نه!!!!!...مامان ن جامو ميخوام!
رز:نخيرم!...هيچ كدومشون اصلا روي تختا نخوابيدن!
همه تازه گرفته بودن چي شده و به تختا نگاه ميكردن!

هپزيبا:بچه ها يعني اينا كجا رفتن؟
همه با تكون دادن شونه هاشون ميگم كه ««نميدونيم!»»
هپزيبا:هر چي هست بيرون از خوابگاه بايد باشن!
همه:درسته!!!
هپزيبا:پس بهتره بريم دنبالشون ببينيم دارن چي كار ميكنن!!
همه:درسته!!!
هپزيبا به بقيه نگاه ميكنه!
هپزيبا:خب بريم ديگه!
همه:درسته!!!
هپزيبا: سوسك!
همه:درسته!!!
هپزيبا:گوشتكوب اچ سي او!
همه:درسته!!!
هپزيبا:شاهزاده ايراني!
همه:درسته!!!
هپزيبا:خاله بازي مفرط!
همه:درسته!!!
هپزيبا:همتون كوفت بگيرين!!!!!!!
همه:درسته!!!
هپزيبا:من كه قهرم با همتون!!!
همه:درسته!!!!

يه دفعه همه دخترا با هم ميزنن زير خنده و ميرن هپزيباي گريان رو كه دست انداخته بودنش رو دلداري ميدن و با هم از در خوابگاه بيرون ميرن!

همه داشتن از پله هاي خوابگاه به سمت پايين ميمودن كه يك دفعه صداي قفل شدن چيزي رو در پشتشون شنيدن!

هلگا بدو بدو به سمت خوابگاه برميگرده و هر چي سعي ميكنه در رو باز كنه در باز نميشه و حتي با آلاهومورا هم همين طور!

هلگا:بچه ها يه خبر بد!...همه ي پسرا تويه خوابگاه قايم شده بودن و فكر كنم امشب رو بايد رويه زمين بخوابيم!
همه:
====================================
و زاخي خاله باز تقديم ميكند!!
خدايي من خداي خاله بازيم!!!
هر كسي بتونه در حد من خاله بازي بكنه من بهش يه جايزه ميدم خفن!!!
خب ديگه بسته پررو شدين!
ديگه سعي ميكنم با زاخي افتخار ندم!!!
پاشو گمشو برو دامبلدور نشستي پشت زاخي داري مينويسي!...يعني چي؟...گند زدي به هر چي زاخارياس اسميته!!!!

ولي خداييش ته خاله بازي بود ايول!..شارژ شدم كه با دومبول بيشتر كار كنم!!!
فعلا تا يه مدت ديگه!
**دامبلدور**

ويرايش!!!:
خب خب آلبوس جان پستت پر از اشكال بود!
1-چرا من بايد روي زمين بخوابم؟من تختم رو ميخوام!
2-چه مشكوك...پسرا اون تو چيكار ميكنن؟
3-چرا گريه هپزيباي بيچاره رو درآوردي؟
4-يه تيكش پر از ديالوگ بود!فضا سازي كن!
5-پست خيلي خيلي باحالي بود!


خب من جوابت رو ميدم!
1-چون دخترا لياقتشون همينه!(شوخي!)
2-بابا اولا خوابگاه مختلطه! ثانيا پسرا شنل نامرئي پوشيده بودن!
3-هميني كه هست!...ميخواد بخواد نميخواد نخواد!!
4-حالا اين جدي شد ايول!...خب وقتي ميگيم فضاسازي نه اينكه كل پست بشه فضاسازي كه!..من كلا تويه هر جايي كه ناظرا ميان ميگن اين يه تيكه پر از ديالوگ بود ميرم بهشون تذكر ميدم كه اينو نگين!...به هر حال يه جايي از پست بايد ديالوگ باشه ديگه!..ناسلامتي نمايشنامستا!
در ضمن تويه نقد پست پيتر گفته بودم كه اين تاپيك همين شكليه!..بهتره نقد پست پيتر رو هم بخوني! (من براي همين گفتم نقد كني اتفاقا!...حالا يه چيزي حداقل از من ديوونه ياد ميگيري!....ميدونستم از اين قسمت ايراد ميگيري ولي اشتباه كردي!...از قصد اين شكلي نوشتم تا بفهمي كه هر ديالوگ زيادي ديالوگ زياد نيست و هر تاپيكي واسه خودش با تاپيكهاي ديگه درجات مختلفي داره! )
**دامبلدور**


ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۴ ۱۷:۴۹:۵۷
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۴ ۱۸:۰۴:۰۴


Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۴
#4

هلن هافلپافold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۳ پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸۶
از اون جا!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 174
آفلاین
دير وقت بود و همه تو خواب ناز بودن كه يه دفعه...
شترق
صداي جيغ بلند ميشه
هلگا :آي...آخ چه خبره؟
هلنا:جنگ شده؟
هپزيبا:واي يكي لامپو روشن كنه...
لامپ روشن ميشه.
هلگا و هلنا روي تخت هاشون نشستن و هپزيبا وايساده و رز هم كنار كليد برق ايستاده...و همه شون دارن به دختري كه وسط اتاق وايساده نگاه مي كنن...
هلگا:واي هلن تويي؟...
هلنا:چه ورود به ياد ماندني اي....
رز:آه...
هلن:واقعا متاسفم... نمي خواستم اينطوري بشه آخه من خوابگاه رو گم كرده بودم و وقتي رسيدم نمي تونستم لامپو روشن كنم آخه شما خواب بودين و...
رز:حالا عيبي نداره بهتره زودتر بخوابيم...
هلن: ...عيبي نداره؟...من فكر مي كردم تو منو مي كشي...
هلگا:خب ديگه بهتره بخوابيم
هلن:باشه فقط من اول بايد وسايلمو جمع كنم...
...يه دفعه يه صداي جيغ بنفش از بيرون مياد...
هپزيبا:مطمين نيستم امشب بتونيم بخوابيم....
... و همه به سمت در مي رن تا ببينن صدا از كجاست...
_________________________________________

مي دونم زياد خوب نبود از بس بي استعدادم ديگه


[size=large][color=0033FF


خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲ دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۴
#3

پيتر پتي گرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۵ جمعه ۲ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۴۵ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
از بالاي ديوار آخري!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 305
آفلاین
همون موقع در خوابگاه با صداي بلندي باز شد.
سرژ،زاخي،سيريوس و پيتر يكدفعه وارد اتاق شدند!
رز كه به خاطر شوك ورود ناگهاني اون ها گريش قطع شده بود متوجه نبود كه موهاي رز زلر هنوز توي دستاشه!!!
بالاخره هلگا رو به سرژ كرد كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و با حالت گلايه آميزي گفت:
- هووووووي(!) اينجا چي كار مي كنين؟ديگه قرار نشد سرتونو مثل....بندازين پايين و هرجا خواستين برين!
هپزيبا هم بعد از كمي تامل و خيره خيره به زاخي نگاه كردن با تعجب گفت:
- ببينم اصلا از پلكان چطور اومدين بالا؟
- آهان نكتش همين بود هپزيبا جان!
اين صداي جير جير پيتر بود كه از گوشه اتاق شروع به صحبت مي كرد:
- اگه گفتين؟؟؟خوب معلومه ديگه!خوابگاه شده مختلط!
- آخ جووووووووووووووون
- وا رزي جون چرا اينقدر خوشحالي؟ هم خونه شدن با اينا خوشحالي داره؟
و با دستش اشاره اي به پسر ها كرد كه همچنان در پوست خود نمي گنجيدند.
رز با خجالت سرش رو پايين انداخت.و بالاخره از بالا پايين پريدن دست برداشت.
در حالي كه همگي به هم نگاه مي كردند و كسي حرفي نمي زد سيريوس چوبدستيش رو بيرون كشيد و گفت:
- تختيوس پديداريوس!
و به تعداد پسرها تخت هايي روبه روي تخت دخترها پديدار شدند!
- خب يكم تغيير دكوراسيونم لازم داريم!
دوباره چوبش رو تكون داد.
بالاي تخت زاخي عكس بزرگ متحركي (همون پوستر) از يك ساحره ي مجهول الهويه كه داشت سخنراني مي كرد ظاهر شد.
روي پتوي تخت سرژ هم از همان عكس هاي بزرگ متحرك كه چند خواننده را نشون مي داد قرار گرفت.
اطراف تخت سيريوس چنر آييه به طور معلق در هوا ظاهر شدند و نهايتا روي تخت پيتر يدونه خرس عروسكي افتاد!!!
نگاه همه با تعجب به پيتر دوخته شد.
- را...راستش يادگاريه!تازه قلبشم فشار ميدي مي زنه!
كسي اظهار نظر خاصي نكرد.
- خب اينم از وسايل ماها!
پسرها همه با هم از توي خوابگاه بيرون اومدن.
- راستي ببينم زاخي اين دخترا چرا هيچ اعتراضي نكردن؟اصلا صداشونم در نيمد.....
- نمي دونم سيريش جان ولي شايد اونا هم از خداشون بوده....

*همون لحظه توي خوابگاه*
- خب چي كار كنيم؟
هلگا با بدجنسي دستاشو به هم زد و گفت:
- من يك فكري دارم!!!به نظرم بيايين زير ملافه ي همشون كرم بريزيم!لباس خوابشونم از توي چمدون در مياريم!!! مي خوام ببنم امشب مي خوان چجوري بخوابن!

صداي خنده اي شيطاني و وهم انگيز تمام خوابگاه رو به لرزه در آورد...و بيچاره پسر ها كه از چيزي خبر نداشتند و ........

---------------------------------------------------------
به قول دامبل «چرت اندر چرت» ولي اينو زدم كه يكم پسرها هم توي خوابگاه جا بيفتن!


نقديوس دومبوليوس!!!
اتفاقا نه پيتر جان!!...كي گفته چرت اندر چرت بود؟...يك پست تمام عيار خاله بازي بود اتفاقا!!!! ....خاله بازي چرته؟ ....نه ولي جدا از شوخي نمايشنامه هاي خاله بازي هم يك نوع از نمايشنامه نويسيه كه لازمه ي پست زدن در تاپيكهاي خاله بازي اي مثل همين تاپيكه كه الان دارين ميبينين!...اصلا بايد اينجوري نوشت در اين جور تاپيكا!
آفرين پيتر خيلي عالي بود!
نشون دادي كه پخته تر از قبل شدي.با اينكه نمايشنامه خاله بازي بود ولي فضاسازيش حرف نداشت و سوژه هاي جالب توش آورده بودي كه كمتر به ذهن كسي خطور ميكنه.البته سوژه تعريفش همينه كه چيزي باشه كه به ذهن كسي خطور نكرده باشه!...مثل همين عروسك خرس!!!(من كه ياد مستربين افتادم!!! )
در كل همون طور كه گفتم فضاسازيش حرف نداشت و ديالوگ هاش رو هم خوب كار كرده بودي!....در كل در اينجور تاپيكهاي نوشتن آسونه و كاري نداره و بيشتر به درد كسايي ميخوره كه ميخوان نوشتن رو ياد بگيرن!...من خودم نوشتم رو در تاپيكهاي خاله بازي ياد گرفتم!!!
(نكته:در ضمن من از اين رنگي كه تو نقد ميكردي خوشم اومد و با اجازت فعلا ازش استفاده ميكنم تا رنگ همه ناظرا يكي بشه! )

نمره از 100 »»»» 90...يعني عالي!
**دومبول**


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۳ ۱۱:۵۰:۱۴

[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۴
#2

رز هافلپاف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۹ جمعه ۲۰ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۴ جمعه ۳۰ تیر ۱۳۸۵
از خوابگاه مختلط هافلپاف
گروه:
کاربران عضو
پیام: 255
آفلاین
همه درحالی که هم عصبانی بودن هم حیرت زده دیدن که یه نفر داره همه ی وسایلش رو از چمدون در میاره همه کنکاو بودن که ببینن کی داره هم اتاقی جدیدشون میشه!!!
رز زلر : خوب این کسی که اینجاست کدوم یکی از هافلپافیای عزیزه؟
رز هافل :
هلگا یه جیغ بنفش میکشه و غش میکنه رز زلر همینجوری میمونه و هلنا دعا می کنه که خواب باشه و هیزیبا هم که داره از ترس میمیره
رز زلر : تو تو واقعا می خوای بیای
رز هافل : تو از همون اول با من لج بودی من میدونم تو تو همون حمومم همینجوری بودی حالا من نمیرم تا...


خب رز جان چون ميدونم اين از نمايشنامه هاي اوليته بايد بگم خيلي عالي بود!
شروع خوبي ميتونه باشه واسه نمايشنامه هاي بهتر!
خب تو بايد ذهنت رو تقويت بكني به صورتي كه وقتي داري مينويسي ديگه فكر نكني....يعني نه اينكه فكر نكني....طوري بشه كه همين شكلي موضوع و سوژه بياد تو ذهنت كه راحت بتوني بنويسي.برفرض من الان همين نمايشنامه اي رو كه شما نوشتي رو تويه يك دقيقه هم نميشه كه بنويسم.
به هر حال خيلي عالي واسه اوايل كار!
البته به قول معروف اين نمايشنامه يه جورايي خاله بازي به حساب ميومد!...يه اصطلاحه در سايت!...يعني اينكه يه جورايي مسخره بازي در نمايشنامه وجود داره!
البته چون با اين تاپيك هماهنگي داره بايد بگم كه بدم نيست كه بعضي مواقع مسخره بازي بشه ولي بايد ذهنت رو همين شكلي با نوشتن نمايشنامه تقويت كني.اگر ميخواي در سايت پيشرفت كني و نمايشنامه بتوني بيشتر بنويسي بايد شروع كني پشت سر هم نمايشنامه بنويسي در تاپيكهاي مختلف!...اين تنها راهشه!
و البته بايد نمايشنامه ي بزرگان سايت رو هم بشيني بخوني!...بر فرض من نمايشنامه هاي امپراطور تاريكي و گيلدروي لاكهارت رو بهت پيشنهاد ميكنم!....امپراطور تاريكي براي ياد گرفتن فضاسازي و نوشتن پست سياه و گيلدروي براي فضاسازي بيشتر و پستهاي خنده دار و سفيد!....اين شكلي ميتوني ياد بگيري كه چه شكلي بنويسي!
ميتوني در تاپيكهاي قديمي سايت بري به صفحه هاي اوليه تا نمايشنامه هاي اين دوستان رو ببيني يا در سايت سرچ بكني!!


فضاسازي هم از مهمترين چيزهاييه كه بايد ياد بگيري!
هميش نبايد اين شكلي باشه:
رز گفت:
هلگا گفت:
دومبول گفت:

بايد يه كم وسطش داستان باشه و متن فضاسازي!

به هر حال.....

نمره از 100 »»» نسبت به اينكه جزو نمايشنامه هاي اوليت بود بهت 30 ميدم!...يعني داري ميرسي كم كم به متوسط!
**دامبلدور**


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۱۳ ۱۱:۴۹:۵۹

[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .Ú


خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۹:۴۵ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۸۴
#1

رز زلرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۸ سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۶:۳۶ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵
از خوابگاه مختلط هافلپاف!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 181
آفلاین
من اين تاپيك رو زدم تا مكاني باشه واسه زدن نمايشنامه هاي قشنگ تون اولين نمايشنامش رو هم خودم ميزنم
...................................................................
رز ساك بدست وارد خوابگاه ميشه
رز :
هلگا : چي شده از چي اينقدر تعجب كردي
رز : به اونجا نگاه كن
هلگا :
رز : هلنا داري چيكار مي كني ؟
هلنا در حالي كه روپوش ازمايشگاه به تن داشت و ماسكي به دهان داشت با حركت سر از بچه ها خواست بيرون بروند
هلنا : اينجا خيلي كثيف هست داشتم روي تختم ملاحفه پهن مي كردم
رز : با روپوش و ماسك ؟
هلنا : اوه معلومه شمام ايجوري نيايد بايد ماسك بزنين
هلگا : خب ميشه بگي اگه قراره ماسك بزنيم چه جوري شب بخوابيم ؟
هلنا : اوه خب معلومه ما شبا نمي خوابيم
رز و هلگا :
ناگهان از سمت خوابگاه صداي جيغي امد رز و هلگا با سرعت وارد خوابگاه شدند و ..
رز : هپزيبا داشتس چي كار ميكردي ؟
هپزيبا : رفته بودم بالاي تخت كه ياد يه فيلم افتادم تو فيلمه دختره خودشو از بالاي برج پايين پرت مي كرد
هلگا : وتو اومدي اونو اجرا كردي ؟
هپزيبا :
همه :
.......................................
پذيراي حضور هافلپافيه شما هستيم




خب رز جان آفرين كه بالاخره يه تاپيك زدي!...خب اين تاپيك ميتونه تاپيك خوبي باشه!...البته مشكلش اينه كه پس پسرا چي كار كنن؟؟ .....همه با هم تويه يه خوابگاه ميخوابيم! ...ايول!...مختلطه!...بچه ها بريزين ديگه پيدا نميشه ها! ....هوووم!...خب اميدوارم تاپيك خوبي بشه و من و هلگا هم سعي ميكنم تا اونجا كه ميتونيم پستارو نقد كنيد! ....قربان همتون!....ناظر انجمن-دامبلدور


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۸ ۱۲:۱۲:۲۸
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۸ ۱۲:۱۵:۳۹
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۸۴/۱۰/۹ ۱۵:۳۷:۲۲

هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.