هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۵:۰۷:۵۶ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف

مگان جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۰:۱۶ چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۱۳:۴۷ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
اتوبوس به سرعت دور شد و از دست همه ی مرگخواران و محفلی ها راحت شد.

کمی آن طرف تر، محفلی ها
- حالا چیکار کنیم پروفسور؟

دامبلدور دستی به ریش هایش کشید و گفت:
- مشکلی نیست باباجان، با پودر پرواز به مسافرخانه ای چیزی میرویم و استراحت می کنیم.

پس تمام محفلی ها با پودر پرواز به مسافر خانه ای چیزی رفتند.

مسافرخانه
محفلی ها که مسافر خانه را دیدند بسیار متعجب شدند، زیرا آن جا پر از مرگخوار بود.

- باباجان، کی ما رو آورد این جا؟
- خودتون پروفسور.
- من؟ ظاهرا اشتباهی پیش اومده. کسی پودر پرواز نداره باباجان؟
- نه پروفسور، همین الان تموم شد.
- پس انگار چاره ای نیست. یک شب که بیشتر نیست باباجان، بریم ببینیم چه می شود.

محفلی ها در مسافر خانه اتاق می خواستند اما یک اتاق کم بود. هیچ یک از محفلی ها و مرگ خوارها نمی توانستند همدیگر را تحمل کنند اما دوتا از آنها باید پیش هم می ماندند.


No one is me
and that's my power


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۰۴ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۶:۲۷ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 146
آفلاین
کمی جلوتر از مسافرخانه

اتوبوس داشت خوش خوشان می رفت و آهنگ "آقای راننده آقای راننده یالا بزن به دنده" را می خواند.
- به به چه زندگی خوبی دارم من! نه مسافری، نه مرگخواری، نه...
- راستی قراره کجا بریم اتوبوس روشنایی؟

اتوبوس به طور ناگهانی توقف کرد و محفلی ها به سمت جلو پرتاب شدن.
-پرفسور یه سوال دارم این حالتی که الان ما توش قرار داریم جزو قانون چندم نیوتن محسوب میشه؟
- از اون جایی که ما دوست داشتیم حالت اولیه خودمون رو حفظ کنیم ولی به خاطر ترمز اتوبوس نتونستیم پس... قانون اول اما جان.
-اگه...
- شما ها کی سوار شدین؟

فریاد اتوبوس لرزه بر اندام محفلیون انداخت.
- مگه من شما رو ننداختم بیرون؟
- چرا داد می زنی باباجان؟ اون کسایی که انداختی بیرون مرگخوار بودن نه محفلی باباجان. ما فرزندان روشنایی هستیم و اونا فرزندان تاریکی. کلی تفاوت بین ما هست!

اتوبوس اصلا به حرف های دامبلدور گوش نمی داد او دنبال راهی بود تا محفلی ها را نیز پیش مرگخواران بفرستد و از دستشان خلاص شود.
- پرفسور روشنایی من به این نتیجه رسیدم که باید اینجا توقف کنم تا هم شما یه هوایی بخورید هم خودم یه استراحتی بکنم. نظرتون چیه؟

دامبلدور و محفلی ها به بیرون نگاه کردند تا چشم کار می کرد بیابان بود.
- باباجان نمی شه بری یه جای خوش آب و هوا تر توقف کنی؟ اینجا کلا بیابونه.
- من خستم پرفسور. نای حرکت کردن ندارم. دقت کردین من انقدر بیچارم که حتی راننده هم ندارم. دلتون به حال من نمی سوزه؟

دل محفلی ها و دامبلدور برای اتوبوس سوخت و آرام از آن پیدا شدند.
- باباجان ما پیاده می شیم ولی ما رو مثل مرگخوارا...

ویییژژ

-... اینجا رها نکنی.

مثل این که دامبلدور خیلی دیر حرفش را زده بود و حالا آنها وسط بیابان مانده بودند.


تصویر کوچک شده

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲:۴۶ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۰۵:۳۳
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 154
آفلاین
ولی اتوبوس زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود که برای این مرگ‌خوارهای دردسر ساز صبر کنه. اون فقط می‌خواست که ازشون دور بشه.

«ویییژژ»

- این چه بود؟
- انگار اتوبوس جامون گذاشته ارباب.
- یعنی گولمون زده و گفته پنچره؟
- نه. هیچ‌کس نمی‌تواند مارا گول بزند. ما خودمان می‌دانستیم که اتوبوس می‌خواهد فرار کند.

بالاخره اون لرد سیاه بود. همه چیز رو می‌دونست حتی اگه نمی‌دونست! اما حالا بحث دونستن یا ندونستن لرد نبود. البته باید گفت که کسی هم جرأت بحث کردن درموردش رو نداره.

- حالا باید چیکار کنیم ارباب؟
- الان موقع آزمایش شماست مرگ‌خواران ما. باید برای ما یک تور ترتیب بدهید.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷:۲۷ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۱۴:۰۶ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
اتوبوس به سمت نورلند به راه افتاد.
توی راه بودن و هرکسی یه جوری سرخودش رو گرم می کرد.
اگلانتاین پیپ میکشید و آخر اتوبوس یه دود درست وحسابی درست کرده بود.
تام جاگسن در حال خوندن کتاب علمی بود.
مروپ در حال میوه دادن به لرد بود در حالی که لرد دستش را پس می زد.
اتوبوس در حالی که آوازی ناخوشایند سر می داد در حال رانندگی بود.

پیتر کلافه بلند شد و گفت:
_این چه وضعشه؟ خسته شدم. کسی ایده ای نداره؟

لرد که در حال استراحت بود و مادرش هم دیگه به او میوه نمیداد و می خواست استراحت کنه گفت:
_ساکت باش پیترمان! بیرونت میکنیما!

پیتر میدونست که واقعیت داره، ساکت شد.

اتوبوس ایستاد.
لرد بلند شد و به اتوبوس گفت:
_اتوبوس چرا ایستادی؟
_پنچر شدم لرد . شما برین بیرون یه چیزی میل کنید و بیاید تا این برطرف شه .

لرد عصبی بود. و اصلا حوصله بیرون رفتن نداشت ولی گفت:
_یارانمان بیایید برویم.

آن ها با هم به مسافرخانه پا گذاشتند.


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۵:۰۶:۲۸ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۵۶:۲۷ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 146
آفلاین
- یعنی شما نمی دونین هیچ جا کجاست؟ پس چه جور لردی هستید؟

لرد سیاه که از بی ادبی اتوبوس عصبانی شده بود، لگدی محکم به آن زد.
- آخ... چرا می زنی آخه.
- تا تو باشی دیگر به ما گیر ندهی. ما خودمان خوب می دانیم هیچ جا کجاست ولی مایلیم نظر شما را نیز بشنویم.

اتوبوس قیافه حق به جانبی به خود گرفت ولی از آنجا که اتوبوس بود، کسی متوجه ای تغییر نشد.
- خیلی خب. حالا که خیلی اصرار می کنی میگم بهت. هیچ جا همون نور لنده(Neverland ) یعنی سرزمینی که هیچ جا نیست و هیچی نیست! فهمیدید؟
-بله ما خودمان نیز به همین موضوع فکر می کردیم.

یکی از مسافران دستش را بلند کرد تا از ااتوبوس سوالی بپرسد:
- پس اگه هیچ جا، هیچ جا نیست پس چرا ما می خوایم بریم هیچ جا؟
- چون شما فرمون من رو کندین و من مجبورم شما رو ببرم به هیچ جا. سوال دیگه ای نیست؟
- نه خیر.
- پس راه می افتیم.

اتوبوس به راه افتاد.


تصویر کوچک شده

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۰:۵۵:۲۷ سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۱:۲۱
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 377
آفلاین
لردسیاه به دنبال محل دقیق یک مکان بودند! تام هم مثل همیشه برای نشان دادن خود آماده بود.
- تام برای خدمت‌رسانی حاضره قربان!

تام این را رو به لردسیاه گفت و به جوگل، که منبع اطلاعاتی موجودش در وزارتخانه بود وصل شد. لردسیاه تصمیم گرفتند تا برای اولین بار به تام اعتماد کنند.
- امید ما به توست تام.

چندثانیه ای گذشت، تام به حالت خلسه رفته بود؛ ناگهان شروع به صحبت کرد.
- هیچ جا جایی‌است که چیزی نیست. یعنی چیزی نیست که هیچ چیزی باشه و میشه هیچی که هیچ‌جا میشه جایی که هیچ‌جا...
- خلاصه تاممان.
- هیچ‌جا هیچ‌جا نیست. یعنی جائیم باشه هیچ‌جا نیست. یعنی این هیچ‌جا که میگن جا نیست، اگه باشه مث هیچ‌جا نیست.
- دروغ گفتیم... امید ما به تو نیست.

لردسیاه این را گفتند و با ضربه ای تام را به کناری راندند. سپس به سمت جای خالی فرمان رفتند.
- مایلیم هیچ‌جا را برایمان توصیف کنی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۹ ۱:۲۵:۴۱
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۹ ۱:۲۸:۵۹

You can sound the alarm/You can call out your guards
You can fence in your yard/You can hold all the cards
...But I won't back down

P!nk -


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸:۵۶ دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۸:۲۸:۰۴
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 315
آنلاین
خلاصه:

اتوبوس شوالیه یه تور برگزار کرده. ملت سوار این اتوبوس شدن و راننده ش اول رودولف بوده ولی در اثر حادثه ای له شده و حالا هاگرید راننده هست.

* * *


-ما اعتراض داریم. این گنده بک صلاحیت راندن هیکل خودش را هم ندارد چه رسد به یک اتوبوس.
-بابا جان...اصلا از حرف تام ناراحت نشو. ادامه بده ولی با احتیاط رانندگی کن!

لرد در حالی که رودولف کتلت شده را در تابه ای در دست داشت و سعی داشت با فن مجسمه سازی او را به حالت اولش برگرداند، چشم غره ای نثار دامبلدور کرد.
-ما می خواهیم به مقصدی بسیار تاریک برویم.
-بابا جان...به محلی پر از روشنایی برو.

همانطور که دامبلدور و لرد در حال بحث و جدل بودند هاگرید را از صندلی راننده بلند کردند و هر کدامشان یک طرف فرمان را گرفتند. لرد فرمان را به سمت چپ می کشید و دامبلدور به سمت راست.

نتیجتا فرمان کنده شد!

صدای اتوبوس که پر از بغض بود به گوش رسید.
-فرمونمو کندین؟! اصلا حالا که اینطوری شد به "هیچ جا" میریم. اگر اعتراضی هم دارین نگه می دارم پیاده شین.

لرد و دامبلدور به سر جاهایشان برگشتند.

-حالا هیچ جا دقیقا کجا بودن میشه؟!




پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۲:۳۰:۲۱ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹

ریونکلاو

سوزانا هسلدن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۸:۳۳ دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۳:۴۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 49
آفلاین
هاگرید به بدنه‌ی اتوبوس تکیه داد و این باعث شد اتوبوس کج شود و عده‌ای از ساحره‌ها جیغ بکشند.


هاگرید،‌ یک همبرگر از جیب گنده‌اش در آورد و در حالی که به آن گاز می‌زد، با اعتراض به رودولف گفت:
- داداژ بالاخره میای بیرون یا نه؟
رودولف از درد نالید.
- چی؟ خب واضح بنال بفهمم!
رودولف سرش را از چپ به راست تکان داد.
هاگرید، همبرگر را به طور کامل قورت داد و سپس رو به جادوگران و ساحره‌های بهت‌زده گفت:
- بچه‌ها فکر می‌کنم می‌گه که شما برین من جام راحته.


رودولف که اصلا نمی‌توانست حرف بزند خودش را به شدت تکان داد و با شدت بیشتری صداهای نامفهوم از خودش در آورد.


هاگرید، ساحره‌ها و جادوگران را به درون اتوبوس راند و سریع گفت:
- زود باشین داداژمون عجله داره می‌خواد هر چه سریع‌تر با خودش خلوت کنه. بدویین دیگه!
رودولف بدبخت همچنان خودش را تکان می‌داد و زور می‌زد.

هاگرید هم حرکات او را به چنین حرف‌هایی تعبیر می‌کرد: دِ زود باش هاگرید جمع کن برو گورتو گم کن دیگه! ایششش! هاگرید زود باش برو رانندگی با خودت. فقط به ریش مرلین قسمت میدم زود باش برو!

هاگرید هم خیلی پسر خوبی بود. همه‌ی مسافران را به پست اتوبوس فرستاد و خودش، به عنوان راننده، نشست پشت فرمان. صدای یکی از ساحره‌های پیر را شنید که گفت:
- مرلین خودت به دادمون برس!


همین که هاگرید در صندلی جلویی نشست، اتوبوس به جلو خم شد و همه، جیغ بنفشی کشیدند و رودولف، به یک کتلت نه چندان صاف بدل شد و صدای «زورت» به گوش رسید.
هاگرید، فریاد زد:
- آماده باشین که داریم می‌ریم!
و بعد، تا جایی که می‌توانست، گاز داد. و بعد، چند تا اتفاق همزمان افتاد.

چند تا از مسافران با قدرت به کف اتوبوس کوبیده شدند و صورتشان صاف شد.
رودولف، یک چنین صدایی را از خودش منتشر کرد:آخخخخخخهپوغغفغفففففففزارزززززززتتتتتتتتتتتت
و بعد، به معنای واقعی، به یک کتلت خوشگل و صاف و خام تبدیل شد.

هاگرید هم دستی برای رودولف، یا همان «کتلتِ خامِ نسبتا لِه» تکان داد، و با نیروی بیشتری به گاز دادن ادامه داد.


Purple and black dreams, a velvet doll and the
∞ ...stars waving meتصویر کوچک شده


پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲:۳۱ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۲۳:۰۹
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 227
آفلاین
-ملط نگران نباشید! عمو هاگرید اینجاصت.

ملت جادوگر و ساحره، ترسان و لرزان عقب عقب رفتند.

-الان می کشمش بیرون.

هاگرید، از اتوبوس خارج شد و سعی کرد رودولف را از زیر اتوبوس بیرون بکشد.
-الان میارمط بیرون رفیغ.
-

رودولف، نامفهوم صحبت می کرد و مشخص نبود که چه می گوید.

-نمی خوای بیای بیرون رفیغ؟
-

هاگرید که مردد بود که آیا رودولف می خواهد از زیر اتوبوس به بیرون بیاید یا نه، اندکی سردرگم ماند.
-ملط... شما می دونین این چی می گه؟

مسافران و هاگرید، همچنان منتظر بودند تا تصمیم نهایی رودولف را بشوند.


تصویر کوچک شده
بیل!



پاسخ به: اتوبوس شووالیه
پیام زده شده در: ۱۳:۰۲ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
اما باید سوارشون میکرد پس از اتوبوس پایین پرید و با فشردن خودش به پشت هاگرید، سعی در وارد کردن هاگرید به اتوبوس را
داشت .
اما یک تنه برای وارد کردن موجودی مثل هاگرید که نصف اتوبوس را میگرفت اصلا کار آسانی نبود!
رودولف برگشت و نگاهی به جادوگران بیرون اتوبوس انداخت.
-خب بیاین کمک کنین ظالما تنهایی این غول بیابونی رو بندازم تو؟
ملت جادوگران نیز انگار علاقه ای به کمک کردن نداشتند.
اما به شدت معتقد بودند جای حرام ،ماندن ندارد.
پس پشت رودولف شروع به هل دادن کردند.
ساحره ها هم برای کمک دستای هاگرید را میکشیدند.

پس از دقایقی سخت بلاخره موفق به انداختن هاگرید در اوتوبوس شدند اما فشار این جابجایی برای اتوبوس زیاد بود و کم کم کج شد و روی یک طرفش افتاد که از شانس خوب، رودولف که از این سو برای دید زدن بانوان ساحره به آن سوی اتوبوس تغییرمکان داده بود اتوبوس رویش افتاده بود!
-مر..لین...تو جا خوردی
...هاگرید هم جا گرفت اما...همین یک جابجایی جانم را گرفت!

حالا ملت جادوگران و ساحره ها در منطقه ای حرام، اتوبوسی کج شده به همراه راننده ای له شده گیر افتاده بودند.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.