هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه كتاب EDI
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۴
#3

پيتر پتي گرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۵ جمعه ۲ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۴۵ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
از بالاي ديوار آخري!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 305
آفلاین
ادوارد به ظااهر در مغازه ي قانونيش نشسته بود و داشت روزنامه وزارت رو ميخوند كه دو نفر وارده مغازه ميشن.
- ادي چيزايي كه خواسته بوديم رو آوردي؟
- لوسيوس عزيزم معلومه بيا.....
و يكي از اون چمدون هاي 7 طبقه رو از بيرون مياره تو و از توش چند تا كتاب در مياره كه مهرو موم شدن و روشون نوشتن ممنوعه!
لوسيوس تا كتابها رو ميبينه از خوشحالي يه هوراي كوتاه ميكشه.
ادي به لوسيوس گفت:
- لوسيوس ميدوني كه اين كار خيلي پر خطر بود و هزينه داره
لوسيوس:مشكلي با هزينه ندارن
ادي:20 گاليون
لوسيس باشه.باشه بيا بگير
ادي: به سلامت
دو تا پسر وارده مغازه ميشن و ميگن:
-ميشه ما از كتابخونتون استفاده كنيم؟
ادي:آره
دو تا پسر با هم ميرن يه گوشه و كتاب ميخونن.
ادي دوباره روزنامه وزارتو شروع ميكنه به خوندن به ساعتش نگاه ميكنه و ميبينه كه 12 شده دلش شور ميزنه در همين لحظه يك نفر وارد مغازه ميشه ادي با خوشحالي بلند مشه.
ادي: چرا دير كردي؟

------------------------------------------------------
ناظر عزيز ادوارد ظاهر فونته فارسيش خرابه و من براش پستشو درست كردم.شرمنده كه زحمت ويرايش گردن شما مي افته

پيتر پتيگرو


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: مغازه كتاب EDI
پیام زده شده در: ۱۵:۳۴ یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۴
#2

گریفیندور

استرجس پادمور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۳۰:۳۱ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 3558
آفلاین
ادي: چرا دير كردي
استرجس:چيه؟؟بابا فقط 10 دقيقه دير كردم مگه چي شده؟؟؟
ادي در حالي كه داشت جوش ميورد گفت:
آخه من گشنمه ميخوام برم ناهار بخورم
استرجس در حالي كه وسايل خودشو روي ميز ميزاشت گفت:
حالا برو !!!من هستم نگران هم نباش
ادي:اوكي من رفتم مواظب مغازه باش تا من برگردم
ادي كلاهشو روي سرش ميزاره و از در مغازه بيرون ميره
استرجس نگاهي به دوتا پسر ميكنه اونها هنوز داشتند كتاب ميخوندن
استرجس رفت جاي ادي نشست و مشغول خوندن روزنامه ي اون شد داخل روزنامه مطلبي توجهش رو جلب كرد توش نوشته بود:
گيليدي در مراسم ازدواج گراپي ساقدوش شد
استرجس در حالي كه رفته بود توي مطلب و داشت مطالعه ميكرد فهميد كه يكي داخل مغازه شده!!!!
اون گفت:
جانم كاري داريد!!!!!
شخص:بله ميخواستم ببينم كتاب داستان گراپي داريد
استرجس روزنامه رو پايين گرفت تا ببينه شخص كي هستش و كتاب رو بهش بده
اون نگاهي به طرف ميكنه
جادوگر خوش تيپي جولوي اون ايستاده بود استرجس با بي اهميتي ميگه:البته آقا چند لحظه صبر كنيد تا من براي شما بيارم
*چند لحظه بعد*
اون با كتاب برگشت و كتاب رو داد به طرف و گفت:25 گاليون
طرف پول رو داد و از مغازه خارج شد
استرجس خيلي بي اهميت باز روي صندلي نشست و مشغول مطالعه شد
اون داشت مطالعه ميكرد كه يكي اومد داخل مغازه و گفت:
درود بر مغازه كتاب EDI و صاحب محترمش و شريكش
اون از گوشه روزنامه نگاه ميكنه ببينه كي كه آنقدر داره با ادب صحبت ميكنه.........................................


----------------------------
فكر كنم تو به يك شريك و همكار احتياج داري اگر ميشه من كمكت كنم.........................


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده


کتابخانه ی پروفسور اسلینکرد ( کتابخانه ی دیاگون )
پیام زده شده در: ۱۵:۰۷ یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۴
#1

اوکهارت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۳:۰۴ شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹
از ازكابان
گروه:
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
اوارد به ضاهر در مغازه قانونيش نشسته بود و داشت روزنامه وزارت ميخوند دو نف وارده مغازه ميشن
ادي چيزايي كه خواسته بوديم اوردي
لوسيس عزيزم معلومه بيا يكي از اون چمدونهايه 7 طبقه رو بيرون مياره ميره توش و چند تا كتاب بيرون مياره كه مهرو موم شده و روش نوشتن ممنوعه
لوسيس تا كتابها رو ميبينه از خوشحالي يه هورا كوتاه ميكشه
ادي لوسيس ميدوني كه اين كار خيلي پر خطر بود هزينه داره
لوسيس:مشكلي با هزينه ندارن
ادي:20 گاليون
لوسيس باشه.باشه بيا بگير
ادي: به سلامت
دو تا پر وارده مغازه ميشن ميگن:ميشه ما از كتابخونتون استفاده كنيم
ادي:
دو تا پسر با هم ميرن يه گوشه و كتاب ميخونن
ادي دوباره روزنامه وزارتو شروع ميكنه به خوندن به ساعتش نگاه ميكنه و ميبينه كه 12 شده دلش شور ميزنه در همين لجظه يك نفر وارد مغازه ميشه ادي با خوشحالي بلند مشه
ادي: چرا دير كردي
.................................

اسم تاپیک عوض شد!!!!


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۸۴/۱۱/۹ ۲۱:۱۹:۴۵
ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۱/۲ ۱۷:۴۳:۲۱
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۲ ۱۹:۰۸:۳۹
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۵ ۲۲:۲۹:۲۴
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۲ ۱۹:۴۶:۵۹
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در تاریخ ۱۳۹۲/۶/۳۰ ۲۲:۳۰:۱۶







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.