هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۰۸:۵۶ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، ویزنگاموت، محفل ققنوس

برایان سیندر فورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۶ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱:۲۰:۵۷ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 15
آفلاین
خلاصه تا آخر این پست، چون طولانیه: یه عنکبوت لرد رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. درحالی‌که مرگخواران دنبال درمان می‌گشتن، لرد با یه عنکبوت واقعی مسابقه داده و دائما هی باخته، چون در زمینه عنکبوت بودن تجربه نداره. از طرفی مرگخواران به برایان زنگ زدن که بیاد لرد رو آدم کنه، اما برایان دیوانه‌ست و مجبور شدن بندازنش بیرون، و حالا در پست بعدی باید دوباره از اول دنبال یه راه جدید بگردن.

***

_به من گوش کن عزیز، مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط دیگران رو راضی کنیم؟
_اما آخه آقای دکتر مشکل من-
_مگه ما به این دنیا اومدیم که فقط درس بخونیم عزیز؟!
_مشکل من اصلا چیز دیگه-
_من می‌دونم مشکل شما رو عزیز، شما هنوز خوب متوجه نشدی که پر از نور الهی هستی. خوب گوش کن تا به شما توضیح بدم. صدای رسانه‌ت رو قطع کن از توی تلفن صدای من رو داشته باش.

بیمار که با شنیدن صدای برایان درجا وارد مرحله‌ی تحول شده بود، صدای رسانه‌اش را بست و از توی تلفن صدای دکتر سیندرکویی را داشت.
_ببین عزیز، شما-الو؟

اشک از چشمان بیمار سرازیر شد. چنین کلمات شیوا و چنین بیان غرایی را تابحال از زبان هیچکس نشنیده بود.

_بله موجود داریم، دولوکس یا عادی عزیز؟

کف از دهان بیمار سرازیر شد. چنین صدای رسا و چنین تلاوت ظریفی را تابحال هیچ جای دنیا ندیده بود.

_اضطراریه عزیز؟ یه ساعتی وقت لازمه بنده دستگاه مه مصنوعی رو شارژ بکنم.

مغز از گوش های بیمار سرازیر شد، مراحل تحول در بیمار از کنترل خارج شدند و مانند اکثر مهمانان برنامه‌ی عشق‌ورزی برتر، بیمار از نظر روحی نجات یافت و از نظر جسمی تمام کرد. بیمار در پی سخنرانی زیبنده و ستودنیِ دکتر سیندرکویی، در آخرین لحظات عمر خود با مرگ پدر و متارکه‌ی همسرش براحتی کنار آمد و "بیمه‌ی حضرت سیندرفورد" را به پشتِ وانتش اضافه نمود. برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی چگونگی سفارش پکیج تحول و دستیابی به شادمانی حقیقی در آخرین لحظات زندگی خود با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

در همین میان، برایان تلفن همراهش را قطع کرد و در میان نورِ الهیی که دست‌پخت بچهای تدوین بود، از جا برخاست.
_اگر من رو ببخشید، فرزندان بالقوه ی روشنایی برای بالفعل شدن به من نیاز دارن.

***

مرگخواران دیگر نمی‌دانستند چه کنند، چرا که لرد از این عنکبوت ها بود که وقتی عصبانی می‌شوند می‌پرند روی سر و صورت حضار و وجدان کاری هم به مرگخواران اجازه نمی‌داد جانشان را بچسبند و او را تنها رها کنند. بعلاوه، یک کم که می‌گذشت لرد خسته می شد و سدریک واقعا دوست نداشت او را زیر پتویش راه بدهد. تازه، یک کم دیگر هم که می‌گذشت لرد به پوچی فلسفی می‌رسید و اگلانتاین واقعا دوست نداشت پیپش را به او قرض بدهد.

اما نگران نباشند! با پکیج آدم کنیِ دولوکس به‌همراه کمالات ژله‌ایِ اشانتیون، هیچ لردی در هیچ کجای جهان به شکل هیچ عنکبوتی به زندگی ادامه نخواهد داد. اگر یک لردِ عنکبوت شده در خانه دارید برای اطلاعات بیشتر با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

آسمان از هم شکافت، نور الهی به بیرون درز کرد و محض رضای خدا پس از ده صفحه مقدمه چینی برایان تشریف سگش را آورد و تازه اینجا شروع پست است. او دستگاه مه مصنوعی را به برق وصل کرد، به چندتا از مرگخواران عشقِ تمرینی ورزید و دستکش هایش را هم پوشید، چرا که در کیس بیمارانِ جن زده، ترجیح می‌داد با دست اهریمن را بیرون بکشد. سپس کیف ابزارش را باز کرد، پنسِ هدایت و تیغِ عرفان را ضد عفونی نمود و در نهایت گفت:
_بیمار رو بیارید.
_بیمار ماییم.

برایان جیغ زنانه‌ای کشید و چند قدم عقب پرید.
_نه راستش فکر می‌کنم بیمار منم، تو حرف میزنی! تصویر کوچک شده

_بیمار ماییم سیندرفورد، و نمی‌دونیم که چرا دائما به یک دیوانه اعتماد می‌کنیم.

برایان تابحال کسی را واقعا "آدم" نکرده بود، نه به معنای واقعی کلمه. برایان هنوز خودش هم آن طور ها آدم نشده بود. او نفس عمیقی کشید و خودش را جمع و جور کرد. سپس تلاش کرد از میان کیفِ رئفت و کیفِ عرفان یکی را انتخاب کند، و پس از اینکه نتوانست زیپ کیف احسان را باز کرد و یک دسته کارت بیرون آورد. یکی‌شان را انتخاب کرد و جلوی لرد سیاه گرفت.
_این رو بخون فرزندم.
_"تو هر روز خوش‌اندام تر می‌شی."تصویر کوچک شده

_عذر می‌خوام این پکیج مال بیمار قبلی بود، این یکی رو بخون فرزندم.
_"تو آدم هستی. " تصویر کوچک شده


لرد سیاه کم کم داشت عصبانی می‌شد. او آدم نبود و نادیده گرفتن مشکل چیزی را حل نمی‌کرد.
_ما اگه آدم بودیم که دیوانه‌ای مثل تو رو راه نمی‌دادیم به خونه‌مون.
_اوا اختیار دارید.
_تو می‌فهمی من چی می‌گم!
_اوا اتفاقا کارتِ اینم دارم. این یکی رو بخون فرزندم.
_"تو آدم نیستی." تصویر کوچک شده


لرد حالا دیگر کم کم داشت آماده می‌شد جست بزند.
_خودت آدم نیستی! پدرت آدم نیست!
_برای حل مشکل اول باید مشکل رو باور کنی فرزندم.

مرگخواران دیگر کم کم داشتند از پکیج هدایت دولوکس ناامید می‌شدند، هرچه نباشد دستگاه مه مصنوعی هم هنوز شارژ نشده بود. سدریک سرش را از زیر پتو بیرون آورد.
_تو متوجهی که بسه دیگه. تصویر کوچک شده


برایان از عدم رعایت کپی رایت در خانه ریدل عصبانی شد و برای همین هم تصمیم گرفت لرد را آدم نکند، با اینکه اگر می خواست کاملا می‌توانست. اگر می‌خواهید و نمی‌توانید و می‌خواهید بتوانید با سامانه پیامکی **** تماس حاصل فرمایید. (نمایش شماره)

البته این که در آن لحظه مرگخواران زیر بغل برایان را گرفتند و او را ابتدا با دستگاه مه مصنوعی یکی کرده و سپس بیرون انداختند هم در روند تصمیم‌گیری‌اش بی تاثیر نبود.


ویرایش شده توسط برایان سیندر فورد در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۲۱:۲۲:۱۵


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱:۱۰ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹

محفل ققنوس

مودی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۱۱:۳۷ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲:۳۲:۰۳ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
از کدوم سرویس جاسوسی پول میگیری؟
گروه:
محفل ققنوس
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 18
آفلاین
مرگخواران، به دنبال راه آدم کردن اربابشان، در رسانه‌ها غوطه‌ور شده بودند. تام چندین نسخه از پیام امروز را در دست گرفته بود و دور آگهی‌های صفحه‌ی نیازمندی‌ها خط می‌کشید. هکتور، جیوار و جیپور را بالا و پایین می‌کرد. لینی دستورالعمل «ده نفر به این گروه اد کن و این ده تا کانال رو فالو کن تا ربات آگهی‌یاب برات فعال بشه» را سرلوحه قرار داده بود. رودولف در صفحه‌ی اکسپلور ویدیوهایی با تیترهای زرد رنگ و درشت مانند «ساحره‌ی مشهور راز آدم شدنش را لو داد! » یا «این جادوگر از وقتی آدم شده همه‌ی ساحره‌ها تو کفشن. » یا «لاف زنی مجری معروف پس از صرف کره‌ای در یک کلوپ شبانه: کمالات من از دخترخاله‌هایم بیشتر است!» و یا «کمالات بزرگتر از حد تصور ساحره برایش دردسر ساز شد. » را تماشا می‌کرد؛ البته دو ویدیوی آخر ارتباطی با مقصود مرگخوارها نداشت اما این دلیل برای این که رودولف از دیدنش صرف نظر کند کافی نیست. سدریک از زیر پتو بین کانال‌های تبلیغاتی جادوگر تی‌وی جابه‌جا می‌شد. اگلانتاین با یک دست پیپ خاموش را روی لبش گرفته بود و با دست دیگر پیچ رادیوی جیبی قدیمیش را می‌چرخاند.

« ... وزیر سحر و جادو در پاسخ به معترضان گفت: پیام من به شما این است؛ ویززززززززژژژژژژیو بخورید. در کنار مصرف این مواد غذایی، مورد دیگری که در این شرایط می‌تونه مفید باشه، پرهیز از ویززززززززژژژژژژیو دیدااار یاااار غااااایب ... خشششششش»

پافت پس‌گردنی محکمی به رادیو زد تا دوباره لب به سخن وا کند.

- ناراحت شدی رادیو؟

در این میان مروپ مانند مادری دلسوز [ویرایش مسئول نقد خانه ریدل: این چه تشبیهی بود؟ :| مادری دلسوز رو به مادری دلسوز تشبیه کردی؟] بین تمام جویندگان می‌چرخید و چای نبات در دهانشان میریخت.

- یافتم!

- عه این برنامه‌هه! من مشتری پروپاقرصشم. هر وقت من روشن می‌کنم فقط می‌گه «تو زیبا هستی!»

- برنامه‌ای که به کراب می‌گه زیبا قراره ارباب رو آدم کنن سدریک؟

- نه ... یعنی آره! داره می‌گه خدمات جدید ارائه می‌دن. خودت گوش کن دیگه.

«آدم کردن خود و عزیزانتان را به ما بسپارید! موسسه‌ی مهرگسترسیندرفورد، پس از چندین سال فعالیت موفق در ارئه‌ی پکیج‌های دعوت به مهر و روشنایی، عشق ورزی برای همه، و چگونه خودمان را بورزیم، اکنون با اتکا به خوشنامی خود و اعتماد شما، خدمت جدیدی ارائه می‌دهد. آدم کردن سرپایی در محل! اگر همین الان تماس بگیرید، یک پکیج کمالات ژله‌ای نیز دریافت می‌کنید. همین حالا تلفن رو بردارید. هم آدم شید و هم کمالاتتون رو از دخترخاله‌هاتون بیشتر جلوه بدین! »

آیا مرگخواران با برایان تماس می‌گیرند؟ آیا اربابشان را برای آدم کردن به او می‌سپارند؟ نگارنده مسئولیتی در قبال ورود او به سوژه نمی‌پذیرد.


تیزترین کارِ قُرون این‌جاست! بزترین آگاهِ اعصار.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۳۸:۲۶ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
خلاصه:

یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی ترتیب یه مسابقه ترتیب می دن. قراره لرد تو این مسابقه برنده بشه...ولی رقیبش که یه عنکبوت واقعیه خیال نداره ببازه!
با وجود تقلب ها و طرفداری های داورای مرگخوار، عنکبوته توی هر مرحله داره برنده می شه.
مرحله آخر بوکس عنکبوتیه و لرد در حال ناک اوت شدنه.

................

شمارش معکوس برای بازنده شدن لرد سیاه، توسط لینی داشت ادامه پیدا می کرد که بلاتریکس از روی میز داوری با جهشی بلند خودش را به لرد رساند و او را از روی زمین بلند کرد.

فریاد اعتراض عنکبوت رقیب، در گلو خفه شد. چرا که چندین دست دارای علامت شوم، جلوی دهانش را گرفتند.

بلاتریکس لرد سیاه را بلند کرد و با پایان شمارش معکوس، لینی با صدای بلند اعلام کرد:
-برنده...ارباب، لرد سیاه!

عنکبوت رقیب با تعجب جمله ای مثل "قوانینش که اینجوری نبود " گفت...ولی در میان همهمه مرگخواران صدایش به جایی نرسید.
لرد سیاه توسط طرفدارانش به سکوی قهرمانی حمل، و مدالی بسیار ریز به او تقدیم شد.


ساعتی بعد:

-ایول...ارباب هنوز نیومده. تا نیومده کمی روی صندلیش بشینم!

تام جاگسن آماده جا خوش کردن روی صندلی لرد سیاه بود که فریاد بلاتریکس به هوا بلند شد.
-داری چیکار می کنی ملعون! رو ارباب می شینی؟

تام، عنکبوتی خشمگین را روی صندلی دید که با هشت چشم ریز و درشتش به او خیره شده.
-شرمنده ارباب...ببخشید. به چیزی احتیاج ندارین؟

-احتیاج داریم آدم بشیم!
-اختیار دارین ارباب.
-اگه اختیار داشتیم تا حالا آدم شده بودیم. کسی راه حلی برای انسان شدن ما پیدا نکرد؟


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۹:۵۸ دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۱:۵۹
از بریتانیای کبیر
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 97
آفلاین
فکری بزرگ به ذهن عنکبوت رسید.چوب کوچک را برداشت و در چشم فنریز فرو کرد:
-بگیر که اومد.

فنریز چشم خود را گرفت و با تمارض گفت:
-آی چشممممممم.دارم میمیرم.

بلاتریکس و لینی با هم گفتند:
-در این مرحله آقای عنکبوت به علت حمله به یکی از تماشاچیان بازنده میشه و لرد ولدمورت برنده اعلام میشه و میتونه مسابقه مرحله بعد رو انتخاب کنه.
-چی؟حمله؟ اون داشت منو میکشت.
-اون فقط داشته شنا میکرده. تو بدون هیچ دلیلی به اون حمله کردی.
-

با احترام لرد ولدمورت را از قایق بالا آوردند و روی بالش مخمل گذاشتند تا مرحله بعد را انتخاب کند.
-ما مرحله بعد را بوکس عنکبوتی انتخاب میکنیم.

به سرعت مرگخواران رینگی فراهم کردند و لرد و عنکبوت را داخل آن گذاشتند. برای هر دست و پای لرد پنجه بوکسی آوردند و کلاه و هوگو و ساق بند و زانو بند و هر جی بند بود را به او بستند و حتی رودلف هم مامور کردند که عرق های او را خشک کند و در مقابل هیچ چیزی به عنکبوت ندادند.بلاتریکس گفت:
-چته؟چرا مثل ماست منو نگاه میکنی؟ برو تو رینگ دیگه.
-شما هیچ چیزی به من ندادید که.
-همین هم از سرت زیادیه.
-

با سوت بلا دو عنکبوت به جان هم افتادند.لرد هوک و آپر کات و اسلیپ و هر چه حرکت بلد بود روی عنکبوت اجرا کرد اما گویی با دشمن فرضی مبجنگید و عنکبوت مدام جا خالی میداد تا اینکه عنکبوت با یک آپر کات زیر چانه لرد سیاه زد و او بر زمین افتاد.لرد دیگر نتوانست بلند شود و شمارش معکوس ناک اوت آغاز کرد.
مرگخواران نگران به هم نگاه کردند.باید هر چه زود تر کاری میکردند.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شده


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۷:۱۳ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۴:۳۰ چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
عنکبوت در حالی که دنبال راهی برای غرق نشدن بود چشمش به یه دوتا تیکه چوب شکسته افتاد.
سریغ از قایق پایین اومد و دوتا چوب رو برداشت و با تار عنکبوت اونارو به هم چسبوند.
بعد اومد رو قایق داغونش که داشت غرق میشد پرید روش وقایق پشت و رو شد تا دیگه غرق نشه.

_نا فرزند این کار خلاف مسابقست قایق باید همون طور باشه
عنکبوت یکم فکر کرد.
_مگه من الان سوار قایق نیستم؟؟
-اووومممم... چرا هستی.
_خب اینم مسابقه قایق سواریه دیگه منم سوار قایقم فرقی نداره چجوری باشه.

همین که عنکبوت اینو گفت با پارو ی نصفه شکستش شروع کرد به پارو زدن.

چون پاروش مثل پره قایق موتوری بود و عنکبوت یه عنکبوت اصیل بود خیلی زود به لرد رسید. عنکبوت خوشحال بود ولی خیلی سخت بود که اینو از چهره پشمالوش بفهمی
ولی به هرحال خوشحال بود و داشت از لرد جلو میزد که یهو لرد داد زد:
_فنریررر
یهو گرگینه پشمالو شروع کرد به شنا از محل مسابقه به سمت عنکبوت بخت برگشته.
_این چی؟؟ الان میاد منو به فنا میده.. بگیرینش.....
_مخترع مامان، شنا کردن تو رودخونه که جرم نیست حالا شاید اون وسط بخوره به شما

حالت چهره لرد عحیب بود... سخت بود که بگی چجوری بود ولی ترکیبی از اینا بود( )

عنکبوت باید فکری میکرد...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵:۵۱ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۹:۳۳
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 309
آفلاین
تمام چشم ها به عنکبوت خیره شده بود تا مرحله بعدی را اعلام کند.
-آم...مسابقه قایق رانی؟

بلافاصله مرگخواران، دو قایق کوچک آماده کردند و آوردند. قایقی که دارای تمام امکانات از جمله ترمز ABS، لنگر خودکار، سیستم های گرمایشی و سرمایشی و پارو سه جداره بود را تقدیم لرد کردند و قایق کاغذی که نصفش را فنریر خورده بود و از هفتاد جا هم سوراخ داشت را به عنکبوت فلک زده قالب نمودند. سپس با رضایت به شاهکار عادلانه خود چشم دوختند.

-آخه این دیگه چجور عدالتیه؟!
-سکوت! از قد و هیکل پشمالوت شرم نمی کنی که عدالت عظیم برگزارکنندگان زحمتکش مسابقه رو زیر سوال میبری نا فرزند؟ تایتانیک مامان، بخاطر این توهین به مقدسات برم خانه سالمندان؟
-نه مادر...ببخشیدش! بس که حقیر، کوچک و ضعیف است خامی کرد!
-

عنکبوت که دیگر متوجه شده بود اعتراض به این قوم عجیب الخلقه سودی ندارد آماده مسابقه شد.

بلاتریکس تریبون مسابقه را از داخل موهای انبوهش بیرون کشید.
-در این مرحله شرکت کننده ای که بتونه با سریع پارو زدن به روبان مشکی که خط پایان هست برسه برنده این مرحله میشه.
-ببخشید ولی اگر به عدالت مقدستون توهین نمیشه می خواستم بپرسم با کدوم پارو؟! به من که پارویی ندادین فقط به اربابتون پارو دادین.

مروپ اخم هایش را در هم کشید.
-چقدر حرف میزنی نا فرزند شرکت کننده نما! بده می خوایم خودت خلاقیت به خرج بدی و مستقل بشی؟ یکم از کلم بروکلی مامان یاد بگیر!

عنکبوت نمی دانست نداشتن پارو چه ربطی به مستقل شدن دارد، فقط می دانست که نه تنها پارو ندارد که قایقش هم هنوز وارد آب نشده در حال غرق شدن است.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۵:۳۹:۱۱
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۱ ۱۸:۰۸:۱۴



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۲۶:۴۶ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
-ارباب بد نیست خودتون هم یه ذره تلاش کنین ها!

-بده!

لرد سیاه که خیالش از بابت این مرحله راحت بود، دست و پایش را به مرگخواران سپرده بود.
ولی عنکبوت دوم با تلاش و کوشش خودش دست و پایش را بلند کرد و فریاد تشویق هوادارانش، فورا توسط مرگخواران خاموش شد.
-نمی شه. بر خلاف قوانینه. گفتن باید لرد باشه!

عنکبوت ناچیز بی مقدار کم ارزش، مغرورانه سرش را بالا گرفت.
-بودم خب! مدارکم تقدیم داوران شد.

لرد سیاه به طرف داوران برگشت.
-و شما هم قبول کردین؟

بلاتریکس و لینی با وحشت سرشان را به نشانه "بله" تکان دادند.

خشم، لرد سیاه را فرا گرفت!
-و فکر نکردین که این جا فقط یه ارتش سیاه داریم و اونم یه لرد داره که ماییم؟

داوران سرشان را به نشانه "نه" تکان دادند...وجدان کاری بر آن ها غلبه کرده بود.

-برنده این بخش، عنکبوته! طبق قوانین می تونه مرحله بعدی رو تعیین کنه.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷:۲۱ شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۸ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۸:۰۸:۱۸ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
از این گور به اون گور!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 12
آفلاین
در این هنگام عنکبوت دیگر لب به اعتراض گشود.
-خب الان من چیکار کنم؟!
-قبلا لرد بودی؟

عنکبوت با یکی از دست هایش(یا پاهایش!) سرش را خاراند.
-لرد که نه، ولی تو مدرسه سرگروه تیم سرود بودم، حسابه؟
-باید مدرک لردی داشته باشی، فقطم از دانشگاه هاروارد قبول میکنیم!

عنکبوت غرولند کنان به رختکن رفت، تاکسی اینترنتی گرفت و تا فرودگاه رفت، سپس با هواپیما به آمریکا رفته و به هاروارد رسید.
در تست ورودی قبول شد و دیپلمش را گرفت. سپس مراتب را طی کرده و مدارک لرد لیسانس، فوق لرد لیسانس، لردی و در نهایت پرو لردی را گرفت.
-وقتشه که برگردم به مسابقه!
...

-یاران ما، بیاید دست و پای دیگر ما را ببرید بالا!



پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۷:۱۲ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۹:۳۳
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 309
آفلاین
همراه با یک دست و یک پای لرد عنکبوتی که توسط مرگخواران بالا و بالاتر برده می شد صدای تشویق های حضار هم افزایش پیدا می کرد. لرد تشویق شدن را بسیار می پسندید.
-بازم دست و پایمان را بالاتر ببرید.
-چه میکنه این بازیکن.
-هیچ عنکبوتی نمی تونست دست و پاشو انقدر بالا ببره.
-باور نکردنیه.

لرد با چشم هایش نگاهی پر غرور نثار جمعیت کرد.
-بازم بالاتر...بالاتر.
-ارباب؟ از این بیشتر نمیره ها.
-از دستور ما سرپیچی می کنید؟
-نه...امم...کی گفت نمیره؟ شما از چنان قدرت بدنی برخوردارین که دست و پاتونو تا آسمون می تونیم بالا ببریم. ببینید...

قررررچ

-یک جفت دست و پای ظریف ما را کندید؟
-چیز...ارباب نگران نباشید اصلا ها. شما اصلا بی دست و پا نیستین! اتفاقا چیزی که زیاد دارین دست و پائه.
-
-خب...می تونیم بجاشون خلال دندون بذاریم.
-لابد بعدش هم یک چشم از هزار چشممان را کور می کنید و چشم بند مشکی می گذارید و ما را به شکل یک "عنکبوت دزد دریایی" در می آورید!
-اینم بد فکری نیستا.
-

لرد می خواست برنده مسابقه باشد و هنوز هم چند دست و پای ذخیره دیگر داشت.




پاسخ به: گورستان ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶:۲۹ یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5903
آفلاین
خلاصه:

یه عنکبوت لرد سیاه رو نیش زده و لرد تبدیل به عنکبوت شده. در فاصله ای که مرگخوارا دنبال راه حلی برای حل مشکل می گردن، بلاتریکس و لینی ترتیب یه مسابقه ترتیب می دن. قراره لرد تو این مسابقه برنده بشه...ولی رقیبش که یه عنکبوت واقعیه نمی خواد ببازه! می خواد برنده بشه و برای خانوادش افتخارآفرینی کنه.
با وجود تقلب ها و طرفداری های داورای مرگخوار، عنکبوته هی داره برنده می شه!
بلاتریکس دستور می ده که هر عنکبوتی که قبلا لرد بوده دست و پاشو بالا ببره و علاوه بر بردن این مرحله، مرحله بعد رو هم تعیین کنه.
لرد به مرگخوارا دستور می ده دست و پاشو بالا ببرن!

..........................

-ارباب...ما این کار رو انجام می دیم...قطعا انجام می دیم.
-ولی...بعد از چند ثانیه تاخیر!
-در واقع...بعد از این که فهمیدیم کدوما دست و کدوما پاهای شما هستن. شما نمی تونین کمکی بکنین؟

لرد سیاه با چشمان متعددش به دست و پایش نگاه کرد.
-خب...انگشت که نداریم. این یکی رو می تونیم تکون بدیم. اون یکی رو هم می تونیم تکون بدیم...نه...از این راه به نتیجه ای نرسیدیم. چطوری تعیین کنیم؟ ما به بن بست رسیدیم!

مرگخواران متحیر و لردی متفکر در مقابل عنکبوت رقیب ایستاده بودند.
عنکبوت رقیب طاقت این میزان از کم هوشی را نداشت.
-چطور تشخیص نمی دی؟ اونایی که نزدیک سرت هستن دستاتن...بشمر و تقسیم کن. چهار تا دست...چهار تا پا!

لردخوشحال شد.
-یاران ما، ما با ذهن جویا و پویای خود، راه حلی یافتیم. اینایی که نزدیک سر ما هستن دستامونن. بقیه پاهامون. فقط بسیار نازک و ظریفن. با دقت باهاشون رفتار کنین. یک دست و یک پا را بلند کنید.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.