هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۰:۴۹ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۱۵:۰۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 506
آفلاین
-تام؟ منتظریم ها!
-اما ارباب کله ی من به سر شما نمیخوره!
-امتحان می خواهیم بکنیم!
-ارباب اگه خورد چی؟اونوقت من بی سر میشم!
-مهم نیست برایمان!
-نه ارباب من سرمو نمیدم!
-چه گفتی؟
-سرمو نمیدم!

مرگخواران بهم نگاهی کردن،در این لحظه همه نگران آینده خونه ریدل بودن!چون امکان داشت ارباب چنان اوادراکداورای جانانه ای به سمت تام روانه کنه که در تاریخ جادوگران ثبت بشه!

-تام کله ات را رد کن بیاید!
-ارباب چرا از کله ی اگلا استفاده نمیکنین؟
-دلیل های خو...به شما مربوط نیست!

در همین لحظه بانو مرپ چنان هیجان زده در را از جا کند که هکتور جا خورد!

-شلیل مامان برات یه کله پیدا کردم!


only Hufflepuff


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱:۳۲ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۵:۴۸
از نقاشی مرلین دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 201
آفلاین
بلاتریکس با وسواس زیاد، درحالی که زبانش بیرون مانده بود، قوطی پادزهر را برداشت و آن را روی گردن لرد سیاه خالی کرد.
دقیقه ها کش می‌آمدند...
مرگخواران سکوت کرده بودند و با نگرانی به لرد سیاه و پادزهری که مانند روغنی لیز از گردنش پایین میریخت زل زده بودند.
هنوزهیچ سرِ نویی، روی گردن لرد سیاه رشد نکرده بود.
دقیقه ها کش می‌آمدند...
نگاه مرگخواران پادزهر روغن مانند، که لیز خورد و وارد یقه، و سپس پیراهن اربابشان شد را دنبال کرد.
لرد سیاه فعلا سر نداشت که بتواند چهره‌ داشته باشه ولی میشد از دستان مشت کرده اش دریافت که اگر الان چهره‌ای داشت، قطعا به سرخی میگرایید.

-این مثلا پادزهر است بِلا؟! ما را مسخره‌ی خود کردید؟ پنج دقیقه است که به همین صورت منتظر رشد کله‌ی مبارکمان هستیم!

بلاتریکس سعی کرد با دستپاچگی توضیح بدهد ولی لرد سیاه حرف او را قطع کرد.
-نمیخواهیم چیزی بشنویم بلا! نه! بلا! چیزی نگو! حالا که اینطور است ما نیاز داریم کسی از شما مرگخواران سرِخود را به ما بدهد... فورا!

"فورا"ی که لرد سیاه فریاد زد موجب از جا پریدن مرگخواران شد و آنها را مانند موچه هایی که به لانه‌شان حمله شده باشد، به تکاپو انداخت!
-ارباب اصلا... همش تقصیر این آگلانتاینه!

صدای تام لرد سیاه را متوجه خود کرد.
-تام تو چیزی گفتی؟
-ارباب گفتم همش تقصیر این آگلاست! بیاید...
-تام! سر تو به نظرمون بسیار مناسب میاد...

مرگخواران که تا آن لحظه از این سر اتاق به آن سر اتاق میدویدند از حرکت ایستادند و با آسوده‌خاطری به تام و سرش که روی گردنش لق‌لق میزد نگاه کردند.






پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۲:۳۶ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹

نیک بی سر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۵ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۲۴ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 37
آفلاین
بلاتریکس: با تلاش فراوان و بیهوده به پیش ولدمورت اومد وگفت : ارباب ما ما ما ،،،،
ولدمورت : ما درد بقیشو بگو

بلاتریکس : ارباب اخه سری که به سایز سر شما بخور گیرمون نیومده

ولدمورت یعنی چی که گیرمون نیومده مگه من سرم چشه

بلاتریکس : سرشما چیزیش نیست ولی سری پیدا نکردیم که به بدن پر ابهت شما بیاد به خاطر همین ،،،،

ولدمورت : همین درد ساکت شو حالا همه مرگ خوار درمورد سر من خندشون میگیره و تو میدونی من خوشم نمیاد
بلاتریکس: بله ارباب

حالا چی می خواستی بگو زود تر بگو وقت ندارم میخوام دردسر شما ها رو درست کنم

بلاتریکس : میخواستم بگم تونستم یه پادزهری پیدا کنم

ولدمورت : تو چی گفتی پس یک ساعته وقته منو به خاطر چی گرفتی

بلاتریکس خودتون نذاشتی،،،،

ولدمورت : ساکت شو بلاتریکس بقیشو بگو

بلاتریکس :گفت زیاد تضمینی نداره واخرین باری که جواب داده روی یه موش شاخدار مجارستانی بوده

ولدمورت اشکال نداره به جاش از این وضعیت مصبت وار نجات پیدا میکنم پس شروع کن کارتو

بلاتریکس بله ارباب
ارباب سرتون میشه نزدیک تر بگیرید نه نه خیلی زیاده نه نه ؛؛؛؛؛






پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹

آرتور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۴۸:۵۵ شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 18
آفلاین
یکم بعد بلاتریکس دوباره اومد تو تا عکسی که تو دستش بود و به لردنشون بده.

-ارباب این کله چطوره ؟ عکس خودتونم گذاشتم کنارش تا ببینین بهتون میاد یا نه؟
-این چرا این شکلیه! دختره یا پسر؟ بعدشم تو نمی دونی من از موی بلند بدم میاد؟ وگرنه تا حالا موهای اسنیپ رو بر می داشتم.
-اما ارباب پیدا کردن یه مناسب برای شما خیلی سخته
-من نمی دونم زود یه کله خوب برام پیدا کنین. من مو می خوام.
-چشم قربان.
-وایسا یه دماغم برام پیدا کن.
-نه


ویرایش شده توسط آرتور در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲ ۱۲:۲۹:۲۸
ویرایش شده توسط آرتور در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲ ۱۲:۳۰:۵۷

هر چی آدم چیزهای بیشتری رو دوست داشته باشه چیزهای بیشتری برای از دست دادن دارهتصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۵:۴۸ یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۹:۲۵:۳۸ شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰
از بارگاه ملکوتی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
مترجم
پیام: 111
آفلاین
لرد دوباره نگاهی به آیینه انداخت.

-بلاتریکس!

بلاتریکس بعد از شنیدن ندای اربابش سریعاً به داخل اتاق پرید.

- بله ارباب؟ چیزی شده؟ هورکراکس ها کم شدن؟ دامبلدور دوباره مزاحم شده؟ شاید...
- بلاتریکس مهلت بده حرف بزنیم.

بلاتریکس که چوبدستی اش را کشیده بود و بالا و پایین می‌پرید به دستور لرد ساکت شد.

- آن میوه هایی را که گفتیم تهیه کردی؟
- کدوما ارباب؟

بلاتریکس هاج و واج به لرد نگاه می‌کرد. هیچ دستوری نبود که لرد ندهد وسریعاً به هدف اجابت نرسد. بلاتریکس ماموریتی مبنی بر خرید میوه را به یاد نمی‌آورد.

- همان ها دیگر!

لرد شروع کرد به تکان دادن ابرو ها و سیبیل همایونی اش. همزمان با چشمهایش به بانو مروپ که کنار او ایستاده بود اشاره می‌کرد. بلاتریکس بالاخره متوجه شد.

- آهان! ارباب عفو کنید. من باید با یکی میرفتم که میوه های خوب رو از بد تشخیص یده تا مبادا میوه کرم خورده به شما بدم.
- معلومه که باید با متخصصش بری بلای مامان. بیا من همراهیت میکنم تا زودتر میوه ها رو بخریم و بدیم به عزیز مامان.

نقشه لرد کارگر افتاد و مروپ همراه بلاتریکس از اتاق بیرون رفت.

- یک نفر کله درست حسابی برای ما پیدا کند.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۷:۴۹ شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۱۶:۱۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 409
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه می خواد مو بکاره اما سرش در اثر بی احتیاطی مرگخوارا ناپدید می شه. حالا مرگخوارا دنبال یه سر مناسب برای اربابشون می گردن.
* * *


-آناناس بی تاج مامان، اینطوری که فقط به این کاتالوگ ها نگاه کنیم فایده نداره. مادری داری اهل عمل!

و از آنجایی که بسیار به نظر فرزندش اهمیت می داد فورا طبق سلیقه خودش یک دستگاه سر را از داخل جیبش در آورد و بر روی تن لرد گذاشت! سپس به نقطه اتصال گردن با سر، چسب نواری زد تا نهایت ظرافت و دقت را به خرج داده باشد. از فرزند دلبندش فاصله گرفت و به نتیجه نهایی نگاهی رضایتمندانه انداخت.

لرد سر جدیدش را در آینه برانداز کرد.
-مادر سلیقه بی نظیرتان به کنار...چرا مانند همبرگر لایه لایه شدیم؟!
-آمم...فتوشاپ کننده گور به گور نشده مامان وسط کار دستش از جاش در اومد؛ این شد که سر آقا محمد خان رو لایه لایه از تن اون مرحوم جدا کرد!

لرد نگاهی خشمگین به تام جاگسن انداخت. حرارت خشم به او رسید و تف های چسباننده اش را تبخیر کرد و تامی تجزیه شده را بر جای گذاشت.

-دلمه مامان اصلا خودتو ناراحت نکن چون مادری داری هم اهل عمل و هم تسلیم نشونده!
-نه مادر سلیقه شما برای ما اثبات...

هنوز صحبت های لرد تمام نشده بود که مروپ سر دیگری از جیبش در آورد. سر همبرگری آقا محمد خان را به کناری پرتاب کرد و سر جدید را بر تن یکی یک دانه اش نشاند.



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳ یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۸

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
-ارباب این چی؟
-این ملعون کیست؟

کراب کاتالوگ را فشرد و سعی کرد نشان ندهد عکس چه کسی در دستانش است!
-ار... ار... ارباب! این دنیل ردکلیفه.
-این ملعون مشنگ، خیلی شبیه اون کله زخمیه!
-آخه موهاش خوبه... معروفم...
-نه... این ملعون و موهاش نه!
-آخه.
-اما آخه در کار ما نیست!

کراب کاتالوگ را ورق زد و عکس دیگری آورد.
-این چی؟
-این که همون ملعونه!
-نیستا.

لرد از اینکه کراب بر حرفش اصرار داشت، عصبانی شد.
-میگیم نه! بعدی!
-آ...
-بعدی!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۲:۱۳ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

آلکتو کرو old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
تصویر کوچک شده



- دروغ می گه ارباب خودمون پیداش کردیم!
آلکتو در حالی که داشت کاتالوگ را از دستان فنریر بیرون می کشید، این را گفت.
- بفرمایید! نگاه کنید مطمئنیم کله ش خیلی بهتون میاد!

لرد و مرگخواران نگاهی به کاتالوگ انداختند.
- این دراکو نیست؟
- نه ارباب تام فلتونِ!
- راست میگه ارباب یه بازیگر مشنگِ.

لرد نگاه دقیق تری به کاتالوگ انداخت.
- ولی خیلی شبیه شه.
- بله ارباب! چون نقش دراکو رو بازی کرده.

لرد سیاه با بی میلی صفحه را ورق زد.
- از موهاش خوشمون نیومد، زرده!



اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴ شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸

دیانا کارتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
با آمدن اسم کاتالوگ، کراب جمعیت مرگخواران را کنار زد و جلو آمد.
-کاتالوگ؟..ارباب چه سری میخواین؟ مشنگ، ماگل، دورگه، اصیل، حیوون، پریزاد، نکو، خوناشام، جن...

لرد که از شدت حرف های یه ریز کراب به ستوه آمده بود،حرفش را قطع کرد .
-بسه!.... تو فکر میکنی ما کله ی حیوون رو سرمون میذاریم؟
یه کله ای میخوایم که به بدن و هیکلمون بیاد

کراب با دستش لرد را قاب میگرفت تا کله ی مناسب با آن را پیدا کند که رکسان پرید و عکسی را از جیبش درآورد.
-ارباب این چطوره ؟ معروفه موهم داره.. اسمشم ادشیرنه!

لرد نگاهی به عکس و سپس به رکسان کرد.
-ویزلی؟... ما کله ی ویزلی مو نارنجی رو سرمون بذاریم

دیانا سرش را از زیر ردای لرد بیرون آورد.
-ارباب کله ی سهون خوبه؟ بهتونم میاد 😻

لرد که از آن شخص به شدت بدش می آمد نگاه خشنی به دیانا کرد و دیانا هم از ترس به زیر ردا بگشت.
ثانیه ای نگذشته بود که کراب نقطه ای در کاتالوگش را به لرد نشان داد.
-ارباب!... پیداش کردم


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۵:۵۹ یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۵:۰۱
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 312
آفلاین
- کریس ما همین الان بهت دستور می‌دیم که بایستی!

کریس سر ِ جاش ایستاد. مرگخواران حاضر بودن هر مجازاتی رو بپذیرن اما از دستور اربابشون تخطی نکنن.
- ارباب!
- به ما، آینه بده!

لرد سیاه کاملا جدی بود و به هیچ وجه شوخی نداشت... پس کریس آینه رو از جیبش درآورد و جلوی لرد گرفت.
- ارباب...
- چه بلایی سر ِ کله‌مون آوردی ریس؟ ما کله‌مونو دوست داشتیم!
- ارباب غلط کردم!
- الان بدون کله چجوری بشیم... چجوری فرزندمون کله‌مونو تشخیص بده و دورش بپیچه... چجوری هی ببینیمش و از اینکه دماغ نداریم‌ تا بزرگ باشه و مجبور نیستیم عملش کنیم ذوق بزنیم... چجوری؟

کریس که عذاب وجدان در حال خفه‌کردنش بود گفت:
- ارباب... ارباب می‌گردیم کله هر کی رو دوست داشتین قطع می‌کنیم می‌ذاریم جای سرتون... ارباب کله در چه حد دوست دارین؟ بزرگ باشه؟ رابستن خوبه؟ یا مثلا خوشگل باشه؟ برد پیت؟ هنری کویل؟ دی‌کاپریو؟ اما واتسون؟

لرد سیاه که درحال ِ ذوق کردن از هجوم پیشنهادات بود، با شنیدن مورد آخر چشم‌غره‌ای به کریس رفت.
- ما شاید ماگل‌ها رو دنبال نکنیم... ولی کاملا مطمئنیم این مورد آخری به ما نمیاد! ... خب، ما احتیاج به کاتالوگ برای تصمیم‌گیری داریم. اینجوری نمی‌شه!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.