هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۰:۰۴ سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
#53

اسپلمنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۲۸ جمعه ۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱:۵۵ دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۵
از محفل ریدل های ققنوس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
سلام.بی زحمت رول شماره 86 خانه سالمندان رو برام نقد کنید.
با تشکر.


casper


پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۲:۱۱ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴
#52

لیلی اونزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۵ یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۲:۰۰:۵۵ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸
از "همون جایی که همه هستن"
گروه:
کاربران عضو
پیام: 21
آفلاین
سلام
درخواست نقد این پست رو داشتم.

ممنون


تصویر کوچک شده


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.




پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۱:۳۵ شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۴
#51

مرگخوار (جدید)، هافلپاف

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۴:۱۹:۵۲
از زیر سایه‌ی چتر صورتی!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1091
آفلاین
نقد پست 68 خانه ی سالمندان!!

پروفسور...چه شروع ناگهانی ای!شروع رول با دیالوگ معمولا جذب کننده است...اکثرا اگه با دیالوگ خوبی رول شروع بشه،خواننده راغب میشه رول رو دنبال کنه...البته اگه دیالوگ خوب و جذب کننده باشه...شما هم همین کار رو کردی...ولی اگه اینجوری شروع میکردی که رودولف حالا چه شکلی شده بود،یا مثلا اون قسمتی از رول که نوشتی "لارا هم به موها و سبیل سفید او نگاه میکرد." رو اول رول و قبل دیالوگ به کار میبردی،جالبتر بود...چون جالبیه این سوژه اینه که پیری شخصیت ها رو توش نشون میدیم....خواننده کنجکاوه بدونه که شخصیت ها تو پیری چه شکلی شدن و یا چه اتفاقی براشون افتاده!

نقل قول:
-عمو جون میبینم که بالاخره قمه هاتونو کنار گزاشتین.
-نه عمو من با قمه به دنیا اومدمو باهاش از دنیا میرم.

دیالوگ رودولف جالبه...دقیقا چیزیه که از این شخصیت توقع میره...این نشون میده که شما شخصیت ها رو میشناسین و میتونین ازشون استفاده کنید...و این خیلی مهمه!

نقل قول:
رودولف لبخندی زد و به قمه ها ی روی میز و حتی تخت اشاره کرد. پتو را کنار زد و چند قمه که معلوم بود حتی شب هم آنجا بودند را نشان داد. لارا با حیرت به قمه های بیشمار رودولف نگاه میکرد که ناگهان با صدای خروپف به عمه بلایش نگاه کرد.

این قسمت قابلیت اینکه طنز تر میشد رو داشت....اینکه قمه ها همه جا بود و اینکه حتی روی قمه ها میخوابید و یا حتی اینکه مثلا میگفتی پالشتش به جای پَر قو پُر بود از قمه...قسمت آخر پاراگراف رو هم میشد بهتر بنویسید تا منظور بهتر برسه.

نقل قول:
لارا با لبخند به رودولف نگاه کرد. رودولف خیلی مهربان شده بود. به سمت یخچال رفت و در آن را باز کرد.
-خب حالا چی بیارم بخورید؟
-یه چیزایی هست اینجا بهش میگن کمفو از اونا بیار.
-عمو کمفو نه، کمپوت درسته.

هدف این دیالوگ چی بود؟!قراره که چه استفاده ای از این دیالوگ بشه؟!

نقل قول:
-یچیزی بخوری؟ ها؟ چیه هی به این دختر لبخند تحویل میدی؟ بزار نشون بدم...

جالب بود...اینکه بلاتریکس خودش رو به خواب زده بود جالب بود...ولی ای کاش روی این قسمت بیشتر مانور میدادین...این میتونست نقطه قوت خیلی خوبی برای پستتون باشه!

به طور کلی خیلی سریع داستان رو پیش بردین...خیلی استفاده ها و لحظات طنز آمیز و جالبی از رودولف و بلاتریکس و مخصوصا از اینکه توی یه اتاق با هم هستن،میشد کرد و شما خیلی زود از این قسمت رد شدین...حتی با توجه به چشم چرونی رودولف ،رودولف میتونست به لارا(که خودتون توی رول گفتین "واقعا زیبا بود" گیر بده!
یادتون باشه ما قرار نیست توی رولامون(مخصوصا رولای طنز)به نتیجه برسیم...داستان های فرعی،اتفاق های کوچیک و معمولا کم اهمیت و ایناست که جالبه...اینجا مهم نیست لارا دختر کیه؟!چی کار داره؟!سوالش چیه؟! این جالب و مهمه که پیری شخصیت ها رو تعریف کنیم...
در ضمن این رول مثل اینکه قرار بود طنز باشه...واسه این کار شکلک ها خیلی میتونه کمک کنه...هرچند در مواردی بدون شکلک هم میشه رول های طنز عالی نوشت!
اگه اشتباه های تایپی مثل "زیباد" و یا مشکل های نگارشی "رودولف چون به علت پیری حرف های بلا را فراموش کرد و به لارا نگاه کرد" رو هم برطرف کنید،به خوندن رول کمک میکنه...هرچند که این مشکل ممکنه واسه همه پیش بیاد.حتی من خودم تعجب میکنم اگه توی همین پست نقدم اشتباه تایپی نداشته باشم!

پروفسور...میدونم که قابلیت طنز خوبی دارین...اینو از خوندن پستهای قبلیتون فهمیدم...ولی مثل اینکه یه ترسی دارین...البته همه ما اوایل ورودمون به ایفا این ترس داشتیم...کم کم این ترس رو بریزید دور...طنزهاتون رو توی رول بیشتر کنید...چون فکر میکنم میتونید طنزهای خوبی بنویسید!


رودولف ایز بک...ران!




پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴
#50

فیلیوس فلیت ویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۰۵:۴۲ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
از پیش اربابم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 317
آفلاین
خب من برا اولین بار اینجا میخوام درخواست بدم.
میشه اگه زحمتتون نشه اینو بنقدین؟


Only Raven


پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۱:۴۵ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴
#49

مرگخوار (جدید)، هافلپاف

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۴:۱۹:۵۲
از زیر سایه‌ی چتر صورتی!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1091
آفلاین
نقد پست شماره 16 مغازه موسیقی جادویی پریوت.

اول درمورد شروع رولت...خب...توی پست قبلی سوژه یه جورایی قاطی و مبهم شده بود...خوب کاری کردی که تقریبا جمع بندی کردی...البته تقریبا...میتونستی اون قسمت تالار اسرار و اسنیپ و اینا رو تموم کنی.اینجوری این سوژه ی فرعی که تاریخ انقضاش تموم شده،بسته میشد...ولی خب بازم اینکه یه اشاره ای به اون قسمت کردی و یکم موقعیت رو مشخص کردی،خوب بود!

نقل قول:
این بار یک ممد ویزلی جلو رفت.
-عَبَر... داع!
-هاع؟
-خبردار دادم.
-عاهاع.

دیالوگ هات نامفهومه یه خورده!یعنی خواننده ممکنه نفهمه که چی شده.
متن ها هم تقریبا اینجوریه.مثلا به این قسمت دقت کن...
نقل قول:
لودو ممد ویزلی رو فوت کرد و ممد ویزلی هم فوت کرد و جان به ریش آفرین تسلیم نمود و مرلین در آن دنیا وی را رستگار کرد و ممد ویزلی قصه ی ما در آن دنیا، تایلندی برای خودش ساخت و در کوالالامپور آن مدام لودو را دعا می نمود.

خب...اینجا لودو ممدویزلی رو فوت کرد اوکی...ولی ممد ویزلی دقیقا کی رو "هم" فوت کرد؟!
البته این چیزی نیست که زیاد تو ذوق بزنه...ولی خب ممکنه خواننده گیج بشه و اگه بیحوصله باشه(که کم بیحوصله نداریم اینجا!)از خوندن بقیه پست منصرف بشه.

نقل قول:
لودو ممد دیگری رو جلو آورد و گفت:
-تو کدوم ممدی؟
-من ممد نیستم. مایکلشونم.

الان این مایکل تویی؟!خب...این قسمت رو گذاشتی واسه نویسنده بعدی...ولی نویسنده بعدی از مایکل شناخت داره؟!نه...اینجا جایی بود که میتونستی از مایکل صحبت کنی و اون رو به خواننده بشناسونی و معرفی کنی...طبیعتا خودت بهتر از هر شخص دیگه ای میتونی شخصیتت رو جا بندازی...
ولی خب حرکت "آسلام پسندانه" و اون لینک عکس مایکل جالب بود...میشه از همین حرکت به عنوان یکی از خصوصیات مایکل استفاده کنی.اینکه وسط بحث های مهم بلند شه و برقصه جالبه!

نقل قول:
هاگرید دم در نشسته بود و گیتار می زد. در آن سوی دنیای مشنگی، همان لحظه شخصی به اسم فرامرز اصلانی خودکشی کرد و به ممد ویزلی در دیار باقی پیوست.

اینجا سوژه رو جمعبندی کردی...یعنی الان گیتار شوم دست هاگریده...دیگه نیازی نیست به داستان گیدیون و یا اسنیپ و تالار اسرار و حتی لودو پرداخته بشه...چون زیاد تیکه پاره شدن داستان باعث سردرگمی نویسنده ها میشه.به طور کلی بگم که سوژه رو خوب پیش بردی.
پایان پستت خوب بود و همچنین تشویق کننده برای نفر بعدی که میخواد ادامه بده...نفر بعدی میدونه که باید درباره هاگرید صحبت کنه!

رولت یه رول طنز بود و طنزت هم مطمئنا طنز خوبی بود...ولی سعی نکن به زور خواننده رو بخندونی...معمولا نتیجه عکس داره این کار!از نظر نگارش و اندازه هم مشکلی نداشت پستت...لحنت هم یک دست بود...فقط در مورد لحنت همونطور که اشاره کردم ممکنه باعث گیجی خواننده بشه...اینجا داستان یا یه جوک تعریف نمیکنی...صحنه رو هم باید توصیف کنی بعضی موقع ها...مطمئننا وقتی بیشتر بنویسی این مشکل هم حل میشه خود به خود.
در ضمن...از تعداد عین ها به جای الف ها کم کن!
به عنوان رول اول آینده ات رو روشن میبینم!


رودولف ایز بک...ران!




پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۴:۰۶ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴
#48

مایکل کرنر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۴:۵۴ پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴
از همونجایی که ممد نی انداخت
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 182
آفلاین
سوت و کوره :/
ینی نقد می شه این؟


لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳
#47

رکسان ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۹ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۳:۱۸ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از پسش برمیام!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 141
آفلاین
نقد پست کرنلیوس آگریپا، شیون آوارگان


سلام کرنلی!

مثل این که راونکلاو یه عضو خوب نصیبش شده، بعد من دیدم که درخواست نقدت رو دوباره تو ویزنگاموت تکرار کردی و دلیل خوبیم داشتی ولی این جا فعاله فقط خیلی وقته کسی درخواست نقد نداده و حسابی خاک نشسته رو سر و روش!

بریم سراغ پستت، یه پست جدی که خیلی خوب پردازش شده. تازه واردای زیادی رو ندیدم که سراغ پست جدی برن، بیش تر ترجیح میدن پست طنز بزنن و خوشحالم که یه نفر برعکس عمل کرده.

حدس می زنم با پاراگراف بندی پستا و علائم نگارشی آشنا باشی، چون پستت خوب پاراگراف بندی شده و علامت گذاریم شده فقط یکی دوتا غلط املای دیده میشه تو پستت. یه جمله معروف هست که میگه :

« قبل از فرستادن پست، حتما بخونینش


این ویرگولاییم که به این بخش از پستت اضافه کردم، بهترش نکردن؟

نقل قول:
همینطور که این توجیهات را در ذهنش تکرار میکرد، دستانش را به بر روی چشمانش گذشت تا شاید وقتی‌ که آنها را بردارد، این بار در اتاق خوابش در قلعه بیدار شود.


یه جا از پستت چند تا دیالوگ پشت سر هم داریم که بینشون اینتر زدی، خب لازم نداریم اینترو!

نقل قول:
- فلچر! تو چطور جرات کردی این کارو بکنی‌؟ من به تو اطمینان داشتم... حتی تورو دوست خودم میدیدم.
- فرد تو متوجه نیستی‌...من... یعنی‌... به این پول نیاز دارم.
- نیاز داری؟! این حرفا چیه؟ مگه دیوونه شدی؟ لعنت به این افرادی که حاضرن نه این که روح خودشونو برای پول بفروشن بلکه روح بقیه رو فدای حرصشون بکنن!
- به هر حال هرچی‌ بگی‌ فرقی‌ به واقعیت نخواهد کرد... من و تو الان توی یک گروهیم!


می تونی قبل از هر دیالوگ یه توصیف از گوینده بدی که بهتر بشه پستت!

مثلا:
نقل قول:
فرد رو به ماندانگاس کرد و فریاد زد:
- فلچر! تو چطور جرات کردی این کارو بکنی‌؟ من به تو اطمینان داشتم... حتی تورو دوست خودم میدیدم.

- فرد تو متوجه نیستی‌...من... یعنی‌... به این پول نیاز دارم.



اشکال خاصی تو این پست نمی بینم. فضاسازی های خوبی داری کرنلیوس، پاراگراف بندی و علائم نگارشیت سرجاشه. این سایت جدی نویسای خوبی داره و می تونی یکی از اونا باشی!

بیش تر بنویس کرنلیوس!تصویر کوچک شده


ها؟!


پاسخ به: نقد رول های دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۸ دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳
#46

کرنلیوس آگریپاold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۹ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۰۱ دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
سالمون علیکم و رحمت‌الله و برکاته

بنده تازه وارد ایفای نقش شدم و در نتیجه از انتقادات شما در مورد این پست پیشاپیش متشکرم. مرلین یار و نگهدار شما باشه همتون رو به توحید می‌سپارم.



Re: بررسی پستهای دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۸ جمعه ۱۹ آذر ۱۳۸۹
#45

آگوستوس پایold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱:۰۴ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 375
آفلاین
نقد پست 183 خوابگاه مدیران

درود

پستتون رو کامل خوندم.

اول چیزی که نظرم رو جلب کرد این بود که این بار فاصله گذاری هاتون خیلی بهتر از قبل شده (با توجه به نوشته هاتون با شناسه قبلی)، شکل های مورد استفادتون تقریبا متعادل تر شده بودن. در کل نمای ظاهری پستتون واقعا پیشرفت کرده.

منتها... در کنار این ویژگی خوب، متاسفانه هنوز مشکلاتی وجود داره!

دوست عزیز، قبل از نوشتن یه پست، همیشه اول با خودت تصمیم بگیر می خوای در چه قالبی بنویسی. آیا می خوای طنز بنویسی یا جدی.

بعد از اون داستان رو یکبار در ذهنت شکل بده... می خوای چطور شروع کنی، به چه نحوی ادامه بدی و در کجا رهاش کنی!

سعی کن با شخصیت هایی که قصد داری در داستانت استفاده کنی تا حدی آشنا باشی.

نقل قول:
ظلمت شب همه جا را فراگرفته بود.


جمله اولتون جالب و در عین سادگی، خواننده رو آماده ورود به بستر یه حادثه می کنه.

نقل قول:
مرگخواران همراه با لرد کچلشان بین گیاهان سرسبز و تازه آب خورده ی اطراف کاخ پنهان شده بودند.


و اولین ضربه ای که هم به نوشتتون زدین و هم به خواننده. اینجا من به عنوان یه خواننده واقعا با خوندن عبارت "لرد کچلشان" یک ان تپق زدم! بهتر بود کلمه مناسبی رو جانشینش می کردی مثل اربابشان. اینجوری حس ماجراجویی که به داستانت میدادی بهتر میشد.

نقل قول:
لرد در حالیکه با دستش بر سرش می کشید


استفاده از دو ضمیر(ش) پشت سر هم درست نیست.بهتر بود اینجوری می نوشتی:
لرد در حالیکه دستی به سرش می کشید، گفت:

نقل قول:
_خب آنتونین و ایوان برید...
آنتونین که دیگر رنگ در صورتش نمانده بود گفت:
_قربان فکر نمی کنید داریم خیلی عجله می کنیم.
و ...


با این دیالوگ ها برای من حتمی شده بود که در پس پرده، حتما لرد ولدمورت نقشه ای داشته که اینطوری به دو مرگخوارش دستور میده که وارد کاخ بشن و نشان شوم را ایجاد کنند. اما در ادامه متوجه شدم که اون دو تا بیچاره از من هم گیج ترن و نمی دونن دارن چیکار کنن!!!

با توجه به روند ماجرا، تنها شما و من( خواننده) میدونیم که آنتونین و ایوان در این توطئه نقش دارن، پس لزومی نداشت که اونا خودشون رو مخفی کنن!

نقل قول:
ایوان:


با توجه به توصیف صحنه بعدی شما از وحشت ایوان،این شکلک اصلا مناسب و قابل فهم نبود!

نقل قول:
_اگه مدیر ها ببینن چی می شه؟ اونوقت.......... می شیم ها!!


هیچ وقت سعی نکن در جاییکه میشه از کلمات برای بیان احساسات بهره برد، از شکلک استفاده کنی.

قایم شدن نه غایم شدن!

در آخر اینو می تونم بگم که تلاشت در نوشتن تحسین برانگیزه و امیدوارم در پست های بعدی با این شناسه جدیدت روز به روز بهتر بهتر بشی.

موفق باشی.


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


Re: بررسی پستهای دهکده هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۹
#44

نیکلاس استبنزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۴ سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۱۶:۰۱ شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۹
از جاهایی که شما نمی دانید!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 52
آفلاین
اگ زحمتی نیست بی زحمت این را نقد کنید

با تشکر


هلگا







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.