هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸ شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۳
#20

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
نه جان دلم،فقط دنبال اونايي هستم كه نفعي واسمون ندارن.به مفيدا كاري ندارم!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۳
#19

اگنس روکوود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۳ دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۱:۱۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳
از مغز کوچیک ماگل ها و سفیدها نمیتونه تصور کنه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 143
آفلاین
يک ساحره جان با اين وضعی که شما داری پيش ميری به نفع سفيدا عمل ميکنی !
چون کم کم همه سياه ها و همسايه ها سياهتو طلسم ميکنی يا ميکشی!
اون وقت به نفع ما ميشه


تو بدم دانی و من بدتر از آنم که تو دانی
زانکه از باطن بازیگر من هیچ ندانی


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲ سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۳
#18

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
جمعه: امروز ديدم حوصلم سر رفته.پا شدم رفتم پودر پرواز رو ورداشتم و ريختم تو آتيش شومينه.بعد سرمو كردم تو آتيشو گفتم:كوچه ناكترن،مغازه بورگين وبركز.ميدونستم پدرم اين ساعت مشغول معامله كردن با بورگين حقه بازه! صد بار بهش گفتم اين بوگين آدم بشو نيست!سر سياها رم كلا ميذاره! بالاخره وقتي سر از مغازه در آوردم،پدرمو ديدم كه منتظره.معلوم بود منتظر بورگينه.گفتم:سلام پدر.از ديدنم خوشحال شد و گفت:سلام.گفتم:حوصلم سر رفته.امروز مياين خونم.همون خونه جديده كه تو نامه نوشتم.گفت:باشه.مادرت كه اين روزا حوصله هيچي و هيچكسي رو نداره،حتي منو! ميدوني،اونوقتا كه تو نبودي ما دوتا عاشقو معشوق واقعي بوديم.بعدشم كه تو اومدي بازم همين طور بود و..........ديدم اگه ولش كنم ميخواد قصه زندگي مشتركشونو از سير تا پياز برام تعريف كنه و اونوقت بيا و نگهش دار.نمي خواستم چشمم به بورگين بيفته.اه اه،چقدر از اين مرد بدم مياد!گفتم:بله ميدونم.واسم گفتين.بهش يه كم برخورد.در همين لحظه بورگين پيداش شد.منو ديد و با لحن چاپلوسانه اي گفت:به به،سلام.مشتاق ديدار.تشريف نميارين ملاقاتتون كنيم.گفتم:منم همين طور.پيش خودم گفتم:البته مشتاق ديدار جسد حضرت عالي! بعد به پدرم گفتم:پس منتظرم.پدرم گفت:نه،حواسم نبود.امروز كار دارم.عوضش فردا ميام و يه هفته پيشت ميمونم.چطوره؟فردا ساعت 11 صبح.گفتم:باشه اشكال نداره.پس تا فردا خداحافظ.بعد به آقاي بورگين گفتم:خداحافظ آقاي بورگين.از ملاقاتتون خوشوقت شدم.اونم گفت:منم همين طور.خدانگهدار خانم.بعدم سرمواز آتيش آوردم بيرون كه برم به كارام برسم تا به پدر خوش بگذره.ولي اميدوارم هر چه زودتر خبر مرگ بورگينو بهم بدن! نتيجه اخلاقي روز:به آدماي چاپلوسي مثل بورگين زياد محل نذارين!آرزوي مرگشونم در اولويت قرار بدين!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#17

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
پنج شنبه: امروز تو حياط نشسته بودم كنار vol و داشتم nim رو كه رو پام نشسته بود نوازش مي كردم.ديدم احتياج دارم يه هوايي تازه كنم.vol و nim رو گذاشتم خونه ورفتم پارك.نشستم رو يه نيمكت.چند دقيقه كه گذشت نفهميدم كه اون غول بي شاخ و دم كي و از كجا پيداش شد.تو نگاه اول فهميدم يه پسر حدودا 25 سالست.نشست بغلم.ولي عين لاتا.شل و وارفته.پيش خودم گفتم:بابا از خير پارك گذشتيم.آخه پارك خيلي خلوت بود.گفتم:اصلا شايد قاتل باشه! چوبدستيم تو دستم بود.ولي يه طوري وانمود كردم انگار چيزي ندارم.آروم پا شدم كه برم.يهو گفت:كجا؟حالا بمون!منم كه ديدم بي ادبه و آداب معاشرت و تعارف كردن سرش نميشه،برگشتم جوابشو بدم و يه دونه از اون نگاه هاي وحشتناك نثارش كنم.ولي خوب كه نگاش كردم ديدم پشر همسايه سمت چپيه.گفتم:حالا كه جادوگره و مشنگ نيست.....و فرمول مخصوصم يعني طلسمو استفاده كردم.تا اون باشه ديگه..........اه،عجب آدمايي پيدا ميشنا! نتيجه اخلاقي روز:به آدماي بي جنبه و بي ادب رو ندين.همون اول فرمول ويژه(طلسم)،تموم.


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۹:۵۸ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#16

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
چهارشنبه: اگه از شنبه حساب كنيم،ميشه چهارمين روز سرماخوردگي vol هستش.براي اينكه بهتر كه نشده هيچ،بدترم شده،تصميم گرفتم بهش معجون بدم.ولي آخه چه جوري؟اين كه تبديل شده به يه دستگاه توليد آتيش!البته در حالت عادي هم دست كمي از الان نداره،فقط يه ذره بهتره! همه گلاي حياطمو سوزونده،ديگه درختم ندارم! بالاخره با هزار بد بختي معجونو بهش دادم.حالا ديگه حالش خوبه. نتيجه اخلاقي روز:به بچه ها بگين مودب باشن و داروها وغذاهاشونو درست بخورن.در ضمن خودشونم بخورن.آدم كه نبايد تو زندگي محتاج ديگران باشه!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۹:۴۶ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#15

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
سه شنبه: من چون بدون طلسم زندگي برام بي معناست،وقتي امروز ديدم حوصله ام سر رفته،رفتم واسه همسايه روبرويي يه طلسم فرستادم.خيلي كيف داد.جاتون خالي! نتيجه اخلاقي روز:يادتون باشه بهترين راه پر كردن اوقات فراغت،فرستادن طلسم براي ديگرانه!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۹:۳۰ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#14

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
دو شنبه: امروز يه جغدو تو آسمون ديدم كه خيلي آروم و البته كج و معوج پرواز ميكرد.وسوسه شدم ببينم نامه اش چيه.سوار جاروم شدم.گرفتنش خيلي آسون بود.گر چه نمي خواست بذاره بگيرمش.در ضمن علاوه بر نامه يه بسته ام همراش بود.متن نامه اش اين بود: سلام خدمت استاد عزيزم: جناب استاد،از آنجا كه شنيدم از لحاظ مالي دچار مشكل شده ايد،خواستم تا با ارسال مبلغي پول به شما كمكي كرده باشم.از آنجا كه مي خواهم نشان بدهم اصلا قصد خودنمايي ندارم و هدفم فقط كمك كردن است،از ذكر نام خودداري ميكنم. ارادتمند شما بسته رو باز كردم.به به،500 گاليون!بالاخره ما هم بايد كسب درآمد كنيم ديگه! حلال از هر راهي كه شد!جغده رو بدون هيچ جواب يا طلسمي فرستادم بره.گمون نكنم با اين وضعش به خونه برسه! به هر حال برام اهميتي نداره.خوش به حال خودم كه يه جغد سالم،سرحال و سريعي مثل nimble(زرنگ،چابك)دارم.البته اين يكي رم مخففشو ميگم،يعني:nim.نه،وجدانا آسونتر نيست؟! نتيجه اخلاقي روز:هميشه يه جغد خوب داشته باشين،سريع،سالم و سرحال!به راه كسب درآمدم فكر نكنين،مهم درآمده! اسمتونم تو نامه بگين.خودنمايي اين حرفا رم ول كنين.پس ديگران ازكجا بفهمن كه از اين به بعد براي كي طلسم بفرستن؟نشوني،چيزي.


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#13

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
آمبريج جان!اگه خوشت نمياد مجبور نيستي بخوني. بعدشم من ميخوام خاطراتمو بنويسم.من كه فعلا خسته نشدم.يه جا حمايت ميكني و حرفمو تاييد ميكني،يه جا هم ميزني تو ذوقم!بابا بالاخره جبهتو معلوم كن ما لااقل بدونيم كدوم طرفي!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۸:۵۴ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#12

پرمیس دورانین(شومیساین)


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۲ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱:۳۴ یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲
از كوچه ناكترن
گروه:
کاربران عضو
پیام: 108
آفلاین
يكشنبه: امروز دوباره vol سرما خورد! عجب وضعيه ها!اين دفعه ام صبر ميكنم ولي اگه از 3 روز بيشتر شد،بهش معجون فلفلي ميدم!فعلا ببينم چي ميشه! نتيجه اخلاقي روز:واسه اينكه بفهمين بعد از يكبار مريضي،مقاومت بدن بچه هاتون بيشتر شده يا نه حداقل 3 روز صبر كنين،بعد بهشون دارويي چيزي بدين!اين طوري خرجشم كمتره! به بچه هاتونم بگين يه ذره بيشتر مراقب خودشون باشن تا كمتر مريض شن!


طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار


Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۳
#11

دلورس جین آمبریج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۷ سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۰۵ دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۳
از خونه یه سیریوس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 58
آفلاین
ساحره جان بی خیال بابا خفه شدیم!


never opened my self ths wovy
life is our s we life it our way

all this words I dont just say
and nothing Else matters







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.