هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵
#29

ادوارد جکold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۹ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۱:۰۴ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶
از وسط سبيلاي هوريس كنار نيكي پلنگ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 356
آفلاین
فرد مذكور اهسته اهسته داشت نقاب را بر ميداشت اون فرد مذكور كسي نبود جز....جز هدويك
هدويك فرمانده نيرويه دريايي محفل قوهاهاها زد زير خنده

لردي اينا:هدي چلمنگ تويي اخي خيالم راحت شد گفتم حالا كي ممكنه باشه

هدويك:من شما رو سوخاري ميكنم به جا ناهار ميخورم .. ازكابان بهتون خوش بگذره...كاپيتان كشتي رو به طرف ساحل هدايت كن


كمي ان طرف تر

در يه قايق بادي سه نيرويه سياه مخوف البته با بحره هوشي كم ايستاده بودند و از دور نظاره گر بودند

ارشام:فكر ميكني اينا كين ؟! نكنه ارباب تو دردسر افتاده باشه
نيك بي سر:حالا بذار ببينيم چي ميشه بهتره عملي انجام نديم ادوارد تو نظرت چيه؟!
ادوارد:خر پف..خرپف..خر پف...خر پف...ها من نظره خاصي ندارم ببين ارباب اگه علامتي چيزي داد وارد عمل ميشيم

همان زمان در كشتي محفل داخل قفس اهني

بادراد: ارباب جون حالا چي كار كنيم

ارباب:من هي ميگم اين هدي چلمنگه هي شما باورتون نميشه اين چلمنگ حتي ما رو خلع سلاح نكردن

در اون گوشه بيليز در طي انجام عملي داره به خودش و مغزش به سختي فشار مياره

ارباب:بيليز تو داري چي كار ميكني
بيليز:دارم ميشمارمشون ارباب بعد 6 چنده؟

ارمينتا:تعدادشون هفت تاست و ما چهار تا بيش نيستيم
ارباب:نيكي و ادوارد و ارشام رو يادتون رفته دارن با كشتي بادي پشتمون ميان..بذار الان علامته شومو ميفرستم بالا متوجه بشن تو دردسر افتاديم....Lord voldemort
هدويك:بگيرين اين بيناموسو داره به رفقاش خبر ميده

همان زمان داخل قايق بادي

ارشي:هورا ارباب كشتيشونو فتح كرد گفتم هيچ جايه نگراني نيست شما ارباب اينا رو دست كم گرفتين

نيكي متفكرانه:مطمئني ارباب اونا رو گرفته اونا اربابو نگرفتن

ادوارد:من كه مطمئن نيستم

در همين هنگام نور سبزي تمام كشتي ارباب اينا رو فرا ميگره و بعد از چند لحظه كشتي شروع ميكنه به فرو رفتن در اعماق دريا
نفرات در كشتي بادي:
با غرق شدن كشتي قفس اهنين پيدا ميشه نيك بي سر با چشماني تيز بين اعضاي گروهو اون تو ميبينه

نيك:ارباب تو دردسر افتاده
همه با هم پيش به سوي كسب افتخار

و با پاروهايه هول هولكي خودشونو به كشتي نزديك تر ميكنن

خيلي گنگ و نامفهوم بود. چندتا قسمت نوشتتم با هم تناقض داشت! در واقع اين سوژه كه آراشام و ادوارد و نيك براي كمك ميان خيلي خوب بود...ولي خوب پرورشش ندادي!
مي تونست خيلي بهتر باشه. سعي كن موقع نوشتن فكر كني كه پستت چطوري مي تونه ادامه پيدا كنه. راه نوشتن رو براي نفر بعدي باز بزاري.
مثلا وقتي يهو ميگي كشتي غرق ميشه...يكجور بي معني مي كني...چون در اون صورت هدويگ و بقيه هم غرق ميشن!
نمره پست40....100!

موفق باشي!


ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱۸ ۲۱:۰۶:۲۳

روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۱۶ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵
#28

آرامينتا  ملي فلوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
دو روز بعد!

دريا كماكان آرام بود و كشتي به آرامي بر روي درياي آرام حركت مي كرد.

بليز صندليشو گذاشته بود زير دكلي كه بادراد بهش وصل بود و داشت كاپوچينوشو مي خورد(!)
لرد ولدمورت هم توي كابينش نشسته بود و اين بار كتاب قطور فلسفه ي هگل به زبان ساده رو مي خوند!!
آرامينتا هم طبق معمول داشت كشتي رو هدايت مي كرد( واقعا از اين پسرا نمي شه انتظار هيچ كاري رو داشت!! )

همينجور كه كشتي و ساكنانش داشتند به آرامي در اين كشتي اي كه به آرامي بر روي دريا ي آرام حركت مي كرد كارهايشان را مي كردند، صداي انفجاري از روي غرشه شنيده شد!

- توجه! توجه! لرد ولدمورت و ساير معاونين سريع بيان روي پل*!

در طي چند ثانيه بادارد و بليز و لرد توي پل زنداني شده بودند. سرتاسر كشتي در تصرف ملوانان خشمگيني بود كه با انواع بمبهاي دست ساز(!) سعي مي كردند كاپيتان و افرادش رو بگيرن.

بادراد: حالا چي كار كنيم!!؟؟ ما ميميريم!
بليز كه احساساتي شده بود شونه هاي بادراد رو گرفت و تكون داد: نه بادي تو نبايد بخوابي...نــــــــــــــــــــــه!!

آرامينتا و كاپيتان:

- شما محاصره شدين! دستاتون رو بزارين بالاي سر و بيايين بيرون!
آرامينتا: ببينين...ما مي تونيم مذاكره كنيم! راه هاي مسالمت آميزي براي حل اين مشكل وجود داره ما...
اما قبل از تموم شدن حرف هاي آرامينتا ملوانان وارد پل شدن و همرو به زور(!) بردن توي قفس ها!

آن سوي كشتي**
فرد مرموز و مشكوك: آفرين...كارتون عالي بود! حالا كشتي مال ماست!
و به آرامي نقابش رو از روي صورتش كنار زد!

* پل: محل هدايت كشتي


_________________________________________
نقد میکنیم

تیکه ی اول پستت جالب بود. خوشمان آمد . وسطش چند تا تیکه هم به پسر ها انداختی دیگه
:
come:
نقل قول:
در طي چند ثانيه بادارد و بليز و لرد توي پل زنداني شده بودند. سرتاسر كشتي در تصرف ملوانان خشمگيني بود كه با انواع بمبهاي دست ساز(!) سعي مي كردند كاپيتان و افرادش رو بگيرن.

این بخش پست یه کم گیج کنندست اول آدم به این فکر میافته که تو سوتی دادی و اول نوشتی لرد و معاون هاش دستگیر شدن بعدش دوباره بحث تعقیب و گریز رو پیش کشیدی بهتر بود ایجا یه کم بیشتر توضیح میدادی. ولی بخش آخر که فرد مشکوک رو آوردی تو داستان خوب بود انگیزه ی لازم و سوژه ی مناسب رو برای نفر بعدی آماده کرد

به نظر من نمره ای در حد 60 مناسب این پسته


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۲۴ ۲۱:۱۶:۵۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۲۴ ۲۱:۱۸:۲۷


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۲۹ دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵
#27

old ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۴ شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۸:۵۶ سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵
از 127.0.0.1
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 82
آفلاین
دریا ارام است . دریا خیلی ارام است . کشتی در این دریای ارام به آرامی حرکت میکند. چون در یا خیلی ارام است. ایول دریای آرام

- ملوان بیا این بارداد رو بگیر ببر ببند بالای دکل کشتی. دیونم کرد از بس گفت دریا آرام است

- چشم کاپیتان.

صدای پای چوبی کاپیتان ولدی روی تمام عرشه ی کشتی شنیده میشه همه ی ملوان ها به شدت مشغول کارن. هر کس یه سطل آب دستشه و داره کف عرشه ی کشتی رو برق میندازه

ولدی میره میرسه با جایی که سکان کشتی قرار داره . یعنی ته کشتی. اونجا بلیز داره با دوربین یه چشم ولدی بازی میکنه و آرامینتا هم داره کشتی رو هدایت میکنه.
پارازیت: بارداد روی دکل بسته شده و داره با صدای دالبی شعر میخونه

ولدی: الان چند روز حتی یه قایق کوچیک ندیدم که بهش دستبرد بزنیم

آرامینتا: درسته کاپیتان. ملوان ها هم دیگه داره حوصلشون سر میره. میترسم اگه دو روز دیگه مجبورشون کنیم عرشه رو بسابن یه مشکلی درست کنن

ولدی: موافقم وضع خیلی خرابه نظر تو چیه آقای زابینی؟

بلیز که در حال دوربین بازیه: ها؟ چی؟

ولدی: هیچی بابا . این کلا دیونست

________________________________________
گروهی از ملوان های به شدت شاکی توی آشپزخونه جمع شدن.
ملوان شماره ی 1: من میگم اگه این کاپیتان عرضه نداره یه کشتی پیدا کنه که بهش حمله کنیم دیگه نباید کاپیتان باشه. باید یه فرد مناسب تر بشه کاپیتان کشتی

ملوان شماره 2: کی حتما تو میخوای کاپیتان بشی

ملوان شماره ی 3: من با ... موافقم خیلی کارش درسته

و به این ترتیب اولی جرقههای یه شورش به راه افتاد


هووووم.....خوب پست نسبتا خوبي بود!! ولي غلط املايي و اشتباه تايپي خيلي داشت!
با دقت تر!!
يكمي هم با عجله نوشته بودي. بعضي جاها رو مي تونستي زيباتر بنويسي.
در كل 50 از 100 ميگيره!

موفق باشي


ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱۸ ۲۰:۵۸:۲۰


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۲:۰۱ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵
#26

مالدبر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۶ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۴ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵
از همونجا که بقیه میایُن
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 324
آفلاین
در نقاط دوردست جزیره، چند ممد در حال نرمشهای یوگا و گرفتن حمام آفتابه هستند.(البته یکیشون اسمش حسینه با گذرنامه ی جعلی سفر میکنه )
ممد یک:
ـ هوووو آییییییییوم...
ممد دویوم:
ـ این تکانیک(جمع تکنیک) چیه از خودت درمیاری! نگاه کن مثل من...
هوووووووووو...
یکدفعه از چوب یک بادراد، یک تور بیرون می آید و دو ممد را درون خود میگیرد.
بلیز:
ـ خوبه... واستا وارسیشون کنم... خوبه بدرد ما میخورن.
بلیز و بادراد ممدبه دست شروع به رفتن به سمت خوابگاه میکنند.
بلیز:
ـ ...در قرن پونزدهم برده برداری یکی از ناپسندترین کارها بود...
بادراد: بمیرم و برده برداری نکنم...
در درون خوابگاه ولدی---------------------------
ولدی رو به ممدها:
ـ خوب، من و بلیز و بادراد شما رو میپزیم، بهتون سس میزنیم و میدیم دوتا خانم محترم تناول کنند شما رو... مفهومه؟
بلیز: اصلانم درد نداره... خیلیم خوبه...
بادراد: البته شاید ییک از انگشتاتون خونی شه...
ممدها: ما به اربابمون شکایت میکنیم...
ولدی: بینم اربابتون کی باشن؟
ییک از ممدها:
ـ لرد گرفش! لرد جزیره! بزرگترین...
به علت خشم ولدی، ممدها برای همیشه ساکت میمانند.
صدای چنگال بلا و آرمنیتا از اتاق روبرویی شنیده میشود.
ولدی:
ـ شما اینا رو بپزین تا من برگردم.
سپس ولدی غیب میشود.
-------------------------------------------------------
ولدی جلوی بویم می ایستد و میگوید:
ـ این لرد گرفش حقیر کجا زندگی میکنه؟
بومی: بالاتر از روبروی دست راست.
ولدی به سمت بالاتر از روبروی دست راست راه می افتد و به یک خانه ی مجلل میرسد...
ولدی در فکر: هوووم... چجوری این لرده رو بکشم؟

_________________________________--
به این پست نمره نمیدم ولی یه نکته رو که توش دیدم فقط اشاره میکنم . بهتره توی ایفای نقش هری پاتری از اسم های غیر هری پاتری استفاده نشه


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱۵ ۲۰:۲۷:۱۱

I Was Runinig lose


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۶:۳۶ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۵
#25

جاگسن اون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۳۹ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۳:۳۸ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
از سوسک می ترسم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 303
آفلاین
اون درو درست مي كنين..امشبم تو خوابگاه دخترا مي خوابين!
بليز و بادراد:
و لرد در حالي كه رداش بر اثر باد مواج شده بود به درون خوابگاه رفت!!

همین که بادراد و بلیز به درون اتاق پای می گذارند صدای آشنایی به گوششان می رسد.
- هی بلیز برو برای ما غذا بیاور.
صدای آشنای دیگر :
- به همراه دسر.
بادراد : بلیز این صدا چقدر آشنا هست ها؟
بلیز : آره خیلی آشنا بود.
در همین لحظه لامپ روشن می شود.
کارگردان : کات کات کات. ناسلامتی اینجا جزیره آدمخوارهاست . برق کجا بود . اون لامپ رو خاموش کنین به جاش یه شمع روشن کنید.
در همین لحظه لامپ خاموش می شود و یه شمع روشن می شود.
چهره بلاتریکس و آرامینتا نمایان می شود.
آرامینتا : مگه نگفتیم برید برای ما غذا بیارید . زود باشید.
بلیز و بادراد به زور می رن تو آشپز خانه آدم میوه ایها.
بلیز : اینجا که چیزی پیدا نمیشه . چیکا کنیم بادراد . همش سبزی و میوه است و از آنجایی که من بلاتریکس رو می شناسم غذا فقط گوشت می خوره .
بادراد : به نظرم بریم براشون یه ممدی چیزی پیدا کنیم . بلیز و بادراد هم به دنبال ممد روانه جنگل می شوند.
بادراد : چقدر هوا سرده .
بلیز : راست می گی.
بلیز و بادراد میرن و میرن و میرن تا به قبیله آدم خوارها می رسند.
بلیز : فکر کنم اینجا بتونیم چند تا ممد پیدا کنیم.
بادراد : موافقم.
سوز سردی می وزید . بلیز و بادراد دلهره ای در دل داشتند . می ترسیدند که موفق به دزدیدن ممد نشوند و بلاتریکس و آرامینتا حسابشان را برسد. یا اینکه توسط آدم خوارها دستگیر شوند .
بادراد و بلیز در آن تاریکی کمی جلوتر می روند و خشکشان می زند.
بادراد : اینا عجب قصری دارن هان.
بلیز : به نظر می رسه از چشم انسان و ... ساخته شده باشه . بعضی از قسمتهاش هم از الماس و یاقوت ساخته شده که احتمالا مال کسایی بوده که خوردنشون.
بلیز و بادراد به سمت قصر حرکت می کنند و به شکل کاملا عجیبی می خواهند وارد قصر شوند.
بلیز : زود باش بادراد قلاب بگیر می خوام از دیوار بالا بروم.
بادراد هم قلاب می گیره...
بلیز پایش را روی دست بادراد می گذاره ولی نمی توانه از دیوار بالا بره . (به به عجب مرگخوارهایی)
بلیز : به نظرت چی کار کنیم؟
ادامه دارد...

چند تا تیکه ی جالب توی پست اومده بودی ولی پستت سوژه جدید نداشت و همون سوژه های قبلی رو یه مقدار پیچونده بودی همینطور این نکته رو یادت رفتاه بود که مرگخوار ها از طلمس استفاده میکنن . مثلا برای زوشن کردن اتاق از یه طلسم استفاده میکنن نه شمع ( در موراقع ضروری نمره ای در حد 20 از 100 میگیره


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۱ ۲۲:۳۸:۵۷

من یه شبح و�


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱:۳۵ شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵
#24

آرامينتا  ملي فلوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
در همون لحظه چيزي يقه ي بليز رو چسبيد و عقب كشيد! بليز كه در تقلا براي خلاص شدن از دست بود دست و پاش رو تكون ميداد و لگد مي زد كه در طي اين عمليات! بادراد نقش زمين شد!!
- هي...يخرو ول كن!
و بعد از ول شدن يخش روي زمين سقوط ميكنه!
- تو مگه...ا...ارباب شمايين؟

لرد كه صورتش از عصبانيت از قرمزي چشماش هم قرمز تر شده بود با پاي چوبيش زد تو سر بليز!
- مگه من به شما دو تا عنكبوت بي مصرف نگفتم اون درو درست كنين!؟
و
بعد چون كلمه اي ديگه پيدا نكردن( نكته: لرد دايره ي لغاتشون گستردست! اين به علت خشم بوده!!) يقه ي اون دو تا رو ميگيره و كشون كشون مي بره جلوي اتاق.
- اون درو درست مي كنين..امشبم تو خوابگاه دخترا مي خوابين!
بليز و بادراد:

و لرد در حالي كه رداش بر اثر باد مواج شده بود به درون خوابگاه رفت!!


یه پست کوتاه و در عین حال خوب . درسته این پست خودش در حد متوسط بود ولی چند تا سوژه ی تقریبا خوب داشت . اون خوابگاه دختر ها میتونه خیلی جالب ادامه پیدا کنه به ظرطی که نفر بعد خوب پست بزنه
حالا داییره ی لغات لرد گسترده میشه دیگه؟ نمره ای در حد 60 مناسبه . بیشتر به خاطر اون سوژه البته ( بی ناموسیش نکنید فقط )


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۲۳:۲۱:۵۷


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵
#23

ممد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۱:۵۳ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶
از تهدید آباد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 39
آفلاین
بادراد قرمز میشود و فریاد میزند:
ــ مگه نمیبینی مشغول کارم؟
بلیز:
ــ چی؟ برو بابا... اندازه ی مشغول بودن نیستی!
بادراد:
ــ هان ببین، من یک رگه دارم که عصبانی شم بد قرمز میشما! مث الان!
بلیز:
ــ هن؟
بادراد به صورتش دستی میکشد و مشغول تفکر میشود.
بادراد بعد از یک ساعت فکر کردن:
ــ به نظر من ریشام جلوی قرمز شدنمو گرفته... نه؟
بلیز:
ــ آره!
بادراد:
ــ پس بریم ریشامو بزنم!
بلیز به ریشهای تنک خود دستی میکشد و میگوید:
ــ بیا با هم بریم!

یک مکانن خفن در جزیره... بیست دقیقه ی بعد
بادراد: ااااینجا کجاست؟
بلیز: ننمیدونم!
و به مردان نگاه میکنند که دور بدن خود شالمه بسته، یک آتش روشن کرده و یک سیخ آماده روی آن گذاشته و دور اتش میرقصند و میگردند.
ناگهان یکی از مردها به انها اشاره میکند و داد میزند:
ــ اووخوبوس ماکابوس!
یک پیر ریش سفید بلند میشود و میگوید:
ــ ایختابوس... نانا توکوس!
سپس رو به بقیه فریاد میزند:
ــ اینگولو! باباکو!
ملت بلند میشوند و دور اتش حلقه میزنند و میگردند(یه چیزی توی مایه های دختره اینجا نشسته گریه میکنه!)
یک آدم پشمالو، دست میبرد و بلیز را بلند میکند.
بادراد: ننه... چیکارش دار...
مرد، حلقه ی ملت را باز و گرد آتش وارد میشود.
سپس سیخ را بر میدارد و آنرا آماده نگه میدارد تا بلیز را سیخ کند.
مرد بلند فریاد میزند:
ــ بنگ بنگا! نانا! لویس! آواکوو نونو تیس! بوس!
و سیخ را به سمت بلیز میبرد...


یک شب بر بارگاه غم خوابÛ


Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵
#22

نيكلاس  استبنز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۶ یکشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۰۰ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶
از خوابگاه هافل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 246
آفلاین
در همون لحظه از درون خوابگاه انفجاری بس مخوف رخ داده و به دنبال آن در از جا کنده شده و همراه آرامینتا و بلا به دیوار مجاور چسبیده!

ارباب ولدي به سمت در از جا كنده شده رفت و به ديوار رو برو نگاه كرد. با دست بشكني زد و گفت، زود بياين اينجا ببينم.

بليز و بادراد با سر و صورتي بسيار مشكيتر در آستانه در ظاهر شدند. ارباب به در چسبيده به ديوار اشاره كرد و گفت:
زودتر بريد اين كثافتها رو جمع كنين و بريزيد بيرون. برگشتني يك در درست و حسابي ظاهر كنيد.!!!!

بليز و بادراد بدون هيچگونه جر و بحثي به سمت در چسبيده به ديوار رفتن و ارباب هم به داخل خوابگاه برگشت.

بليز بعد از رفتن ولدي با پررويي تمام گفت:
زود باش اين كثافتها رو جمع كن.
بادراد:
بادراد كه رگ گردنش بيرون زده بود با گردني كشيده گفت:
كي؟ من؟ تو چيكاره‌اي؟ خودت ببر

بليز محكم زد پس گردن بادراد و با غرور خاصي گفت:
من از تو قديميترم. هر چي گفتم بايد انجام بدي( اينو كسي كه خدمت رفت درك ميكنه)

بادراد و بليز در حال جر و بحث بودن كه ولدي فرياد كشيد:
مثل اينكه تنتون ميخاره!!!

و دو معاون بدون هيچگونه بحثي مشغول به كار شدن.
اول بليز رفت جلو و خواست كه در را از ديوار جدا كند.....
تق تق تق تق تق

بادراد:
- داري چيكار ميكني؟ اون كه در نيست داري در ميزني!

- ها؟ ميدونستم. ميخواستم با تو شوخي كنم!!


ناظر محترم:
نقديوس

چیزی در حد 35 برای این پست
چند تا نکته رو در نظر نگرفته بودی اول اینکه خوابگاه دختران رو کاملا نادیده گرفته بودی و دوم اینکه به شکل کاملا انتهاری اون حمله رو تموم کردی در حالی که تو چند پست مرگخوار ها در حال شکت خوردن بودن یهو همه چیز عوض شد . بدون ذکر جزئیات واقعه


ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۴ ۲۰:۵۳:۵۹
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۹:۲۸:۵۰
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۲۳:۱۶:۰۶



Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۹:۰۱ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵
#21

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
بلیز و بادراد پشت لرد پناه گرفته بودند و در حالی که روی زمین زانو زده بودن و دستهاشونو روی کلشون گرفته بودند در سنگر به سر میبردند و ارباب هم مقتدرانه در وسط اتاق ایستاده بودند ( ای نفس ای پامادور ) و حق هر کدوم از آدم میوه ای ها رو با طلسم هایی از قبیل منفجریوس .. جریوس .. شپلخیوس ... بی ناموسیوس و... کف دستشون میگذاشتند. اما با این حال تعداد متجاوزان کمی تا قسمتی بیش از اندازه میبود و مقاومت رو دشوار میکرد.

بلیز: ارباب سمت چپت ... ارباب یه گاو صندوق داره میاد سمتت بپا ... ارباب یکی سعی داره شما رو زبونم لال با طلسم ارزشیوس طلسم کنه ... ارباب ... ( و این روند ادامه دارد تا اینکه)
- کروشیو
بلیز: ارباب چرا میزنی؟
در همون لحظه متجاوزین از غفلت لرد استفاده کرده و یک عدد شی باناموسی رو در چشم ایشان فرو میبرند.
لرد: دیدی حواسمو پرت کردی!
بادراد: ارباب قصد ما تنها کمک به شماست. ما داشتیم فقط به شما فرمون میدادیم.

در همون لحظه یکی از متجاوزین در حال جویدن شصت پای چپ لرد میباشد و لرد همچنان مشغول جر و بحث کردن است.
لرد: اگر میخواید به من کمک کنید بیاد بجنگید لازم نیست به من بگید چی کار کنم.
بلیز و بادراد: چشم ارباب

دهان زیبای ارباب به لبخندی ملیح گشوده میشه و در همون حال چند حرکت مخوف همراه با بک گراند آتشفشان انجام میده که متجاوزین بسی ترسیده اما جای نگرانی نبود چون در آخر تمام این واکنشات به این موضوع منتهی شد که ارباب با سه انگشت دست راست خود عدد شماره سه رو نشون دادند:
لرد: نقشه شماره سه.

در همون لحظه بلیز با خوشحالی به سمت بادراد میدوئه و بادرادم به سمت بلیز و در یک واکنش پیچیده بلیز و بادراد با هم تصادف کرده و پخش زمین میشن:
- بادراد: اون نقشه شماره چهار بود که تو انجامش دادی تو الان باید میرفتی رو کول ارباب
بلیز: نخیر تو نقشه شماره یک رو انجام دادی وگرنه تو الان باید ....
لرد: معاونایی که ترتیب نقشه ها رو بلد نیستن باید کشته بشن
بلیز و بادراد

خوابگاه دختران:

بلا با عصبانیت یکی از ممد هایی که روی تخت مجاور خوابیده بود رو میکشه و در همون حال رو به آرامینتا فریاد میکشه:
- خوابگاه پسرا چه خبره؟ این همه سر و صدا برای چیه نمیتونم بخوابم ایناییم که دادی موثر نیستن.
آرامینتا در حالی که چشم یکی از اجساد رو از حدقه در میاره:
- احتمالا هنوز دارن خواب میبینن...
بلا: اگر این خوابشون یکم دیگه ادامه پیدا کنه فکر کنم خوابگاهشون خراب شه!
آرامینتا: آره باید بریم زودتر بیدارشون کنیم انگار دارن کابوس میبینن...
بدین ترتیب بلا و آرامینتا به طرف خوابگاه راه می افتن.

پشت در خوابگاه:
- هووووداااا ! آیییییی بووووم !!! تق تق ( صدای انفجار) جییییغ ! گیش گوش بووووم !
بلا و آرامینتا پشت در ایستادن و دارن به صداهای متفرقه گوش میکنند.
هر دوشون
بلا: یه ذره درصد خشانت خوابشون زیاده!
آرامینتا: احتمالا شام زیاد خوردن.
بلا و آرامینتا
در همون لحظه از درون خوابگاه انفجاری بس مخوف رخ داده و به دنبال آن در از جا کنده شده و همراه آرامینتا و بلا به دیوار مجاور چسبیده!
ادامه دارد .....

پست خوبی بود چیزی براش ندارم فقط نمرش رو میدم
به نظر من 60 برای این پست مناسبه


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۲۳:۱۰:۲۹



Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱ جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵
#20

آرامينتا  ملي فلوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
نصف شب خوابگاه پسران جزيره!

بليز و لرد روي دشك هاي پر مرغ(!) خوابيده بودن و بادراد هم داشت بيرون اتاقك نگهباني ميداد. يكدفعه از طرف آسمان پرستاره و مهتابي جزيره صدايي به گوش بادراد رسيد.
- لا لا لايي...بخواب گل پونه!( با تشكر از بليز زابيني!)
- مامان...
و بادراد به خواب رفت!!
- هي گومبا نقشت گرفت!( كماكان از زير نويس استفاده ميشود!!)
و سه تا از بومي هاي جزيره وارد اتاقك، جايي كه بليز و لرد بودند شدند!( هي صبر كن پس بادراد چي؟)
آهان..بادراد رو هم كولشون كردن و بردن تو!

چند دقيقه بعد خوابگاه دختران جزيره!

بلا و آرامينتا داشتن براي هم از تعداد دزدايي كه كشته بودن تعريف مي كردن كه صدايي از داخل اتاق بقلي به گوش رسيد!
- نه...من زن و بچه دارم بهم رحم كنين...
بلا: به نظرت اينا باز دارن خواب مي بينن!؟
آرامينتا با حالتي متفكر!: آره فكر كنم!! بيا...اينا رو بزار تو گوشت...راحت مي خوابيم.

و به اين ترتيب بلا و آرامينتا هم خوابيدن و بليز و لرد و بادراد هم در حال مبارزه با آدم ميوه اي هان!


این پست کیفیت خوبی داشت و تقریبا همراه با پست قبل یه داستان جدید رو شروع کردن که بنظر میتونه جالب باشه به شرطی که خراب نشه
ولی خوب اونقدر هم سوژه نداشت که نمره ی بالایی بگیره چیزی در 55 به نظرم میتونه مناسب باشه


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۲۳:۰۵:۵۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۲۵ ۲۳:۱۱:۳۱







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.