هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۵۵ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵
#4

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
بعد از مدتی راه پیمایی در ساحل سرانجام لرد و دو معاون ارشدش به جایی میرسند که در آنجا پیر مردی پشمک مانند که به وسیله پوست حیوانات خود را پوشانده بود و بر روی زمین نشسته بود و در حالی که به وسیله استخوانی که بی شباهت به استخوان دایناسور نبود بر روی زمین فرمول های ریاضی مینوشت سخت به فکر فرو رفته بود.

لرد: میبخشید شما از ساکنین این جزیره هستید؟
مرد: گومبا لودیرا گوزا! ( شما چقدر زبونتون عجیب غریبه!)
بلیز: ارباب این ممد بخت برگشته رو ول کنید زبون مارو بلد نیست.
لرد بدون توجه به نظریات بلیز دوباره لبخند میزنه و میگه:
- ببخشید کشتی مصیبت دیده ما اینجا در سواحل نیلگون شما لنگر انداخته شما مقداری آذوقه دارید به ما بدید؟
مرد: یوموبلا گومبا گومبا !(ترجمه: برید گم شید بوقی ها من ممد قبیلم)

لرد: من آدم خشنیما ... مجبور میشم یه جور دیگه حرف بزنم!
مرد: گومبا گومبا ( از روی فرمولهام بیا کنار)
سرانجام خشانت لرد سریز شده. او با عصبانیت چوبدستیشو در میاره و میکنه توی چشم پیرمره
لرد: آذوقه میدی یا نه؟
بلافاصله پیر مرد جیغی میکشه و استخوانی که در دستش بود رو به زمین پرت میکنه و مثل فرفره از لرد و دو معاونش دور میشه.

لرد نفس راحتی میکشه و روی زمین میشینه.
لرد: میگن زبون خشانت رو همه دنیا میفهمن الان میره برامون آذوقه میاره
آرامینتا و بلیز: لرد به سلامت باشد

چند لحظه بعد

بلیز در حالی که داره با دوربین دور دستها رو نگاه میکنه ...:
- ارباب پیرمرده داره بر میگرده
لرد: چی گفتم؟ گفتم که الان با یک عالمه آذوقه میاد اینجا
آرامینتا: ارباب شما نابغه اید!
بلیز: ولی .. ولی ... ارباب .... یه عده ممد هم پشتشن ... مثل این که داره با تمام قبیله میاد اینجا
لرد میپره دوربین رو از بلیز میقاپه و در آن نگاه میکنه.
... پیرمرده با یه سری ممد همراه با بیل و کلنگ و چوب و.... دارن به سمتشون میان و در اون میان پیرمرده تمام قبیله رو داره تحریک میکنه تا بجنگند.
لرد و معاونینش


ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۴:۲۱:۳۱
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۵:۱۵:۰۷



Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۲:۵۹ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵
#3

هدویک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۲۱ چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
از هر جا که کفتر میایَ!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 801
آفلاین
لرد و دو معاونش ، به آرامی به سمت ساحل می رفتند .
- تند تر پارو بزن ... می خوام زودتر به ساحل برسم .
-چشم ارباب .
بلیز این را گفت و با دستش عرق روی پیشانی اش را پاک کرد و دوباره شروع به پارو زدن کرد .
آرمانیتا با دوربین کوچکی که در دستش بود ، ساحل را بررسی می کرد .
ولدمورت دوربین را از دستش قاپید و چشمانش را بر روی عدسی های کوچک دوربین قرار داد و به ساحل نگریست .
- چه موجودات عجیبی ... یه جغد سفید اونجا داره با یه مرد بلند قد دعوا می کنه ... لباساشون خیلی مضحکه ... بلیز تندتر ... علاقه مند شدم ببینم اینا چه موجوداتین !!
بلیز سرعت پارو زدنش را بیشتر کرد و سعی کرد صدای نفس نفس هایش را کنترل کند تا باعث رنجش خاطر ارباب نشود !

---

ولدمورت جلوتر از همه از قایق خارج شد . آرامینتا و بلیز هم پس از بستن قایق به درختی که در آن نزدیکی بود ، به نبال ارباب به راه افتادند .
ولدمورت یک راست به سراغ موجوداتی که با دوربین دیده بود رفت و به گفتگویشان گوش فرا داد .
مرد بلند قد ، یک لباس ردا مانند سفید پوشیده بود که از گردن تا نوک انگشتانش را پوشانده بود و خیلی هم زمخت به نظر می رسید . روی سرش نیز چیزی همانند عمامه کوییرل به چشم می خورد که به رنگ کرم بود . جغدی که در مقابلش بود ، یک تکه پارچه تنش بود که فقط یک آستین داشت و قسمت کمی از بدنش را پوشانده بود و یک گردنبند مشتکل از استخوان های کوچک نیز از گردنش آویزان بود . این دو در حال مشاجره ای سخت بودند .
جغد : استراهه گفتاهه خرساهه نهی نهی !
مرد بلند قد : خفاهه زناهه در گوشاهه !

(زیر نویس :
جغد : استر گفتم انقدر مثل خرس نباش !
مرد بلند قد : خفه شو می زنم در گوشتا !
با تشکر از چلنگر )

جغد که عصبانی به نظر می رسید ، پرواز کرد و مستقیم به سمت شکم مرد رفت . صدای فریاد مرد به هوا برخاست و روی زمین افتاد و در حالی که دستش را روی شکمش گرفته بود ، از درد به خود پیچید .
جغد هم در گوشه ای روی هوا معلق بود و لبخند رضایت روی نوکهایش نقش بسته بود !

ولدمورت با بی اعتنایی آن دو را پشت سر گذاشت و به راهش ادامه داد تا بقیه قسمتهای آن دهکده را ببیند .............

---------------------

کسانی که پست می زنن دقت کنن :

اصلا بحث درگیری سیاه و سفید مطرح نیست ... اگر هم می بینید که مثلا من هدویگ و استرجس رو وارد داستان کردم ، در قالب اهالی دهکده وارد کردم ... و هیچ ربطی به محفل ندارن ... فقط از اسم استرجس و هدویگ استفاده کردم تا الکی شخصیت مجازی نسازیم ... دقت کنید که سیاها و اهالی دهکده هیچ آشنایی ای ندارن و قضیه رو به محفل ربط ندید الکی ... داستان حول محور ورود دزدای دریایی(مرگخوارا) به جزیره ای ناشناخته است و اتفاقاتی که قراره بیفته ... که البته این اتفاقات زیر سر اهالی دهکده است(محفلی ها) .
بازم تاکید می کنم که این مرگخوار و محفلی فقط اسمه ... یعنی شما باید برای اهالی دهکده از اسامی محفلی ها استفاده کنید ولی اونا رو به محفل ربط ندید ... بحث سیاه و سفید میره کنار و بحث اهالی دهکده و دزد های دریایی میاد وسط .

حالا می خواید پست بزنید بزنید ... بسم الله .
پست خوب ، تشویق ... پست ارزشی شپلخ !!!!


ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۳:۰۵:۴۴
ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۳:۱۹:۵۳
ویرایش شده توسط هدویگ در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۱۰ ۱۳:۲۰:۲۱



Re: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۱:۳۹ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵
#2

آرامينتا  ملي فلوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۱۶ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶
از اولين پله!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 173
آفلاین
بادبان هاي كشتي همگي كشيده شده بودند و طبق گفته ي كاپيتان لردي بخاطر جهت وزش باد به جزيره مي رسيدند...يعني بايد دو ساعت پيش رسيده بودند!
- بادراد!
بادراد در حالي كه يك ملافه ي زردرنگي كه بي شباهت به بادبان نبود رو دوره خودش پيچيده بودجلو لرد تعظيم كرد.
- بله ارباب!
- اين كشتي چرا جلو نميره! اون چيه بستي دوره خودت؟
- اِ...اين چيزه ارباب..يعني...اين بادبانه به درد نمي خورد كندمش
نيم ساعت بعد!
كشتي در حال نزديك شدن به جزيره ي مرموز بود! ممدها داشتن لنگر كشتي رو براي توقف مي انداختند. لردو آرامينتا و بليز سوار ِ قايق نجات! كشتي شدن تا به جزيره برن.
- هي!! منو نمي برين؟
نگاه همه به طرف يكي از بادبان ها برگشت!
- نه! تو همون بهتره به جاي بادبان بموني!
و در نتيجه سه نفر در حالي كه كشتي و بادراد رو ترك مي كردن به طرف جزيره رفتند....



مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۸۵
#1

اسلیترین، مرگخواران

بلیز زابینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
پرچم دزد های دریایی با علامت یک جمجمه اسکلت مانند که از دهانش ماری بیرون زده بر فراز کشتی خودنمایی میکنه. پرچم با وزش باد به شدت به این ور و اونور میره تا اینکه سرانجام کنده شده و همراه با باد از انجا دور میشه.

مدتیه که کشتی همانطور در وسط دریا ثابت مانده و حرکت نمیکنه. مدتیه که تمام ساکنان این کشتی راه خود را گم کرده اند و ماه هاست که بی هدف در دریا سرگدانند.

اتاق کاپیتان

لردی یک چشم با یک پای مصنوعی و یک دست چنگک مانند روی صندلی اش نشسته و یکی از ممدها جلوش مشغول خم و راست شدنه:
ممده: ارباب ... تمام ذخیره مواد غذاییمون تموم شده ... خون گلاسه ها ته کشیدن ... تمام خوردنی هایی که بعد از آخرین تصاحب کشتی محفلی ها بدست آوردیم تموم شده ... ارباب ما داریم میمیریم
- آواداکدورا ....
آشپز بدبخت بر روی زمین می افته و دیگه از سر جاش حرکت نمیکنه.
لرد: بیاید ببریدش برای امشب کبابش کنید تا چیزی برای خوردن داشته باشیم. وگرنه همتونو میندازم تو دریا تا کوسه ها بخورنتون!
بلافاصله در باز میشه و دو فرد ارزشی وارد شده و دست و پای آشپز رو میگیرند و از آنجا میبرنش ...

- خشکی ... خشکی ! خشکی !
لرد با بی حوصلگی چوبدستیشو از پنجره اتاقش به بیرون میگیره و حرکتی مختصر به آن میده بلافاصله دیده بان از بالای دکل می افته توی دریا ...
لرد: اوووووف .... ما دیگه هیچ وقت خشکی رو نمیبینیم
اما او اشتباه میکرد بلافاصله دوباره در باز میشه و ایگور میاد تو
ایگور: ارباب این دفعه واقعا خشکی رو دیدن ... خودم دیدمش ... جلومونه!
لرد : یعنی مصیبت های ما به پایان رسیده؟

روی عرشه

روی عرشه جنب و جوشی راه افتاده همه با سرعت در حال حرکتند و میخواهند خشکی رو ببینند. معاونین ارشد لرد در راس این صف قرار دارند.
بادراد: مطمئنم اینجا استرالیاست !
بلیز: نه من اون ابره که اون بالاست رو میشناسم اینجا هندوستانه!
آرامینتا: باید زودتر ارباب رو صدا کنیم!
- احتیاجی نیست خودم دارم میام ...
لرد لنگان لنگان راه رو باز میکنه و در حالی که پای مصنوعیشو روی زمین میکشه به سمت معاونینش میاد.
ملت: ارباب به سلامت باشد.
لرد دوربین چشمی را از دست آرامینتا میقاپه و در آن نگاه میکنه. و دو نفر رو میبینه که دارن لبخند میزنن و براشون از ساحل دست تکون میدن.
لرد
بلیز: قربان چی دستور میدید؟
لرد لحظه ای درنگ میکنه سپس فریاد میزنه:
- چرا معطلید؟ بادبان ها رو بکشید ... به سمت خشکی حرکت میکنیم ...
مرگخوارا: هوووووووووووورا لرد به سلامت باشد ...
بدین ترتیب بادبان ها بار دیگر به اهتزاز در میایند و کشتی دزدان دریایی به سمت جلو هدایت میشود غافل از اتفاقات ارزشی که در کمین نشسته اند و انتظار آنها رو میکشند.


ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در تاریخ ۱۳۸۵/۹/۹ ۲۱:۴۸:۰۱








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.