هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰ چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
اخبار جادوگر تی وی، با آهنگ حماسی جدید و تاریکی که خبر از واقعه ای شوم میداد، همراه با تصاویری از رژه سربازانی نقابدار و گمنام در پشت صحنه، آغاز شد.
مجری که در استادیوم پشت میز خود ایستاده بود، لبخندی مصنوعی به سوی دوربین زد و گفت:
- درود و صد درود خدمت تمامی مردم عزیز و هوشیار جامعه جادویی. اخبار شبانگاهی امروز به دستور پادشاه قدر قدرت، زودتر از موعد همیشگی، که شب ها هستش، و البته گاهی هم کلا پخش نمیشه، پخش میشه تا گزارش تصویری و کاملی از شبیخون شبانگاهی به گروهک های تروریستی محفل ققنوس و مرگخواران برای شما عزیزان پخش شود و عبرت بگیرید.

سپس تصویر مجری جای خود را به صحنه ای تاریک داد. دوربین به طرز بدی در دست فیلمبردار که ظاهرا در گوشه ای کمین کرده بود، تکان میخورد تا از گروهی اشخاص ناشناس و نقابدار، که پشت سر یک عدد نقاب شناور در هوا، به یک خانه نزدیک میشدند، فیلم بگیرد.
آن اشخاص، و نقاب که در آن لحظه پستونکی در دهان نداشت، سینه خیز و بسیار مخفیانه به حیاط تاریک خانه ریدل ها نزدیک شدند.

دوربین اندکی روی دکه دربانی خانه ریدل ها زوم کرد تا چهره خواب آلود رودولف لسترنج را، که داشت با خمیازه ای تمام اعضای درونی بدنش را به نمایش میگذاشت، نشان دهد. پس از خمیازه، رودولف شلوارش را تا نزدیک سینه پر از مویش بالا کشید و از دکه خارج شد.
و دقیقا همان لحظه بود که ناگهان نقاب، همچون جنی بو داده، پرید روی صورت وی.
رودولف حتی فرصت نکرد فریاد بکشد.
نقاب، رودولف را به سوی در خانه هدایت کرد و با دستان رودولف، در را گشود. و همین کافی بود تا سربازان گمنام وزارت، در سکوت، اما با تمام سرعت خود را به داخل خانه پرتاب کنند.

چند ثانیه سکوت برقرار بود، و سپس اندکی صدای تق و توق از طبقه دوم خانه، و ثانیه ای بعد، لرد سیاه در حالی که دست و پایش بسته شده بود، با لباس خواب سیاهش، توسط سربازان از خانه بیرون کشیده شد و همه با هم آپارات کردند.

صحنه دوباره تغییر کرد.

اینبار، دوربین به نظر میرسید روی سطح صافی قرار گرفته است و آرامش بیشتری بر فضا حاکم است. دوربین اندکی زوم شد تا دو عدد خانه، با پلاک های یازده و سیزده را به نمایش بگذارد.
و سپس بیشتر زوم کرد، تا تعداد زیادی سرباز نقابدار و ناشناس را به نمایش بگذارد که در میان شمشادهای جلوی دو خانه، استتار کرده بودند.
اوضاع برای چند دقیقه به همین منوال گذشت، تا اینکه بالاخره آخرین چراغ های خانه شماره سیزده نیز خاموش شدند.

سربازان از میان شمشادها خارج شدند، و شخص پادشاه، در حالی که قلاب نقره ای و براقی که به جای دست چپش قرار داشت را در هوا تکان میداد، با عصای پادشاهی موجود در دست راستش به دو خانه مشنگی اشاره کرد...
و ثانیه ای بعد، با یک انفجار عظیم، خانه شماره دوازده گریمولد پدیدار شد و نیروهای وزارت به همراه آرسینوس، با تمام سرعت به داخل خانه هجوم بردند...

تصویر دوباره سیاه شد تا دوباره استودیوی جادوگر تی وی را به نمایش بگذارد.

مجری با همان لبخند مصنوعی ادامه داد:
- همچنین نیروهای وزارت صبح زود برای پاکسازی بقیه نیروهای تروریستی مرگخواران و محفل ققنوس، به قرارگاه های این دو گروه رفتند، اما اونجارو کاملا تخلیه شده دیدند و در حال حاضر این قرارگاه ها، به صورت مستقیم تحت فرمان وزارت هست. باشد که سایه پادشاه همواره مستدام باشد. جادوگر تی وی، فرت!



پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷

نقاب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۳ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۵:۴۷ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷
از روی صورت پادشاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 18
آفلاین
-... و مایلم توجهتون رو جلب کنم به مصاحبه ای که همکارم، سرکار ساحره همکاریان، با اعلی حضرت و ولیعهد همایونیشون در کاخ تازه تاسیس پادشاه ترتیب داده.

تصویر مجری اخبار کنار رفت و سرسرایی بزرگ و سنگفرش شده از سکه های طلا، جای آن را گرفت. چهار موقرمز در وسط سرسرا خم شده بودند و روی پشتشان، تختی طلایی را حمل میکردند که آرسینوس جیگر روی آن لمیده بود. پایین تخت پادشاه، ساحره ای به سختی تلاش میکرد تا میکروفون جادویی اش را نزدیک پادشاه و نقابی نگه دارد که معلق در هوا تکان میخورد. ساحره خبرنگار درحالیکه می لرزید، گفت:
-تشکر میکنم از اعلی حضرت که وقت همایونیشون رو در اختیار بنده حقیر قرار دادن تا مصاحبه ای باهاشون ترتیب بدیم. پادشاها، بذارین بنده از ابتدا شروع کنم... حدود هشت ماه از ترور جانگداز وزیر مردمی، وینکی، میگذره. نظرتون در مورد این واقعه چیه؟ همینطور در اون زمان گفتین همه تلاشتون رو برای دستگیری قاتل انجام میدین ولی همچنان خبری از مظنون یا مظنونین این اتفاق نیست... هست؟
-بله... البته که این واقعه بسیار دلخراش بود و همه ما رو متاثر کرد. ما هیچ مظنونی نداریم تا این لحظه ولی شک خود بنده به سمت لرد ولدمورت و آلبوس دامبلدور هست. این دو انسان گمراه دیدن به محبوبیت جن مفلوک هر روز داره افزوده میشه و نگران شدن که شاید روزی وینکی تهدیدی برای خواسته های سلطه جویانه شون بشه. درنتیجه طی عملی فاسد و محکوم، با همدیگه همکاری کردن و وزیر مردمی رو به قتل رسوندن.

یکی از ویزلی ها از شدت سنگینی تخت، به زمین افتاد و مرد. باکتری ها هم دانه دانه آمدند و همانجا تجزیه اش کردند و گوشت هایش را خوردند و کلی رفتند توی امعا و احشایش و باد کردند و ترکاندندش و خون گندیده اش را روی صورت خبرنگار پاشیدند.

-ام... سوال بعدی... به ناظرا اولتیماتوم دادین و وقتی قبول نکردن، اونا رو برکنار کردید و خودتون جاشون رو گرفتین. پس مجازات افراد عادی که همچنان به گروه های سیاه و سفید وفادار هستن چی میشه و آیا برنامه ای برای مجازات اونا هم دارین؟ ندارین؟
-قطعا برنامه داریم. از همین تریبون به این افراد بنده اعلام میکنم که ما ناجی شما مردم هستیم. هیچ نترسید! به زودی شما رو از سلطه سردسته هاتون رهایی می بخشیم. ما میدونیم این افراد ذهن شما رو شستشو دادن تا منافع خودتون رو فراموش کنین. درنتیجه شما رو دعوت میکنم به زندان آزکابان! جایی که بهترین شفادهنده های ما شبانه روز تلاش میکنن تا ذهن شما رو از آلودگی پاک کنن.
-عوما!
-بله... نقاب هم میگه که استطاعت ملت نزدیکه.

یکی دیگر از ویزلی ها هم زیر بار سنگین تخت ترکید و خونش توی دهان ساحره خبرنگار ریخت. ساحره خون را با ترس و لرز قورت داد.
-به به... سوالامو خلاصه میکنم تا وقت اعلی حضرت رو بیشتر از این نگیرم. اشاره کرده بودید به تلاش برای دستگیری سردسته های جبهه ها. چه اقداماتی در حال حاضر داره انجام میشه برای دستگیری این دو تن؟ یا نمیشه؟
-اقدامات خوبی داره انجام میشه.
-به به... و سوال آخر... در شرایط فعلی انجام چه کاری رو به مردم پیشنهاد میدید؟ نمیدید؟
-می دید طبیعتا. اگه نمی دید که میخورد به دیوار و می مرد! بله... پادشاه بسیار شوخ طبع و شیرینی هستیم. پیشنهادمون به مردم همیشه در صحنه اینه که گول نخورند. روشن بینی و بصیرت پیشه کنن و بدونن دارن به چه سمتی میرن. دو گروه سفید و سیاه چیزی جز هرج و مرج برای مردم نمیارن. نظم عمومی فقط در سایه یگانگی جبهه ها اتفاق می افته.
-بسیار هم صحیح... باتشکر از اعلی حضرت... من احساس میکنم باید برم دیگه... با اجازه...

یکی دیگر از ویزلی ها زیر تخت له شد. همینطور که خون و تکه های اعضای له شده اش به آرامی از بینی و چشم و گوش و دهانش بیرون می آمد، آخرین ویزلی باقیمانده به نقطه ثقل تخت تغییرمکان داد تا یک تنه آن را نگه دارد.

-نه نه... کجا بری شما؟ مگه شوخیه برید و نمونید؟ شب رو هستین در خدمت ما. میخوایم نشونتون بدیم که چه شاه مهمون نواز و سخاوتمندی هستیم اتفاقا.

لرزش ساحره هر لحظه شدیدتر میشد که دوربین ناگهان افتاد و چند قطره خون رویش پدیدار شد. بلافاصله صفحه تلویزیون سیاه شد و در سکوت فرو رفت.




پاسخ به : جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۳ پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷

پادما پاتيل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۴ دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۴:۰۳ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 10
آفلاین
از استرس در حال مرگ بود و انگشت هایش عرق کرده بود او را به یک برنامه تلویزیونی ساحره گان دعوت کرده بودند!!

مجری شروع به ور زدن کرد

_ سلام پادمای عزیزم امیدوارم خوب باشی سوال بلند جواب کوتاه خیلی ممنون حالا بگو ببینم میگن حالا که لرد به درک رفته قراره یه فرد جدید بیاد که هزار برابر بیشتر از لرد خطرناکه و قراره تو اونو بکشی ایا این راسته؟
اگه راسته اسم اون فرد چیه؟؟

وبا کنجکاوی به پادمای بیچاره زل زد

پادما با ارامی گفت:

_اسمشو نمیدونم و راست و دروغشم نمیدونم ولی اگه قرار باشه ...

مجری سریع گفت:

-سوال بلند جواب کوتاه یادت بمونه حالا بگو بینم جادوی سیاه چی بلدی

پادما که عصبانی شده بود با فریاد گفت:

_به تو چهههه

مجری خیلی ریلکس سر تکان داد و گفت :

_ خب بینندگان عزیز مثل اینکه دفعه بعد هری پاتری هم نیست که ما رو نجات بده بدبخت شدیم رفت تا مصاحبه بعدی بدروددد



پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱:۲۳ پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
پس از ماه ها خاک خوردن تلویزیون های جادویی، ناگهان دوباره علامت خبر فوری جادوگر تی وی، روی صفحه تمامی تلویزیون ها نقش بست. حتی تلویزیون هایی که خاموش بودند هم روشن شدند و حتی تلویزیون هایی که صاحبانشان خوابیده بودند، اما خودشان روشن بودند، رفتند با چک و لگد صاحبانشان را بیدار کردند.

ملت همگی به صفحه تلویزیون زل زدند، تا جایی که بالاخره پس از چند دقیقه، علامت جادوگر تی وی محو شد و آهنگ حماسی شروع. اخبار به پایان رسید و گوینده اخبار، در حالی که دوربین زوم کرده بود روی بینی عقابی اش، روی صفحه تلویزیون پدیدار شد.
- درود بر جا... آقا... حالا ما یه غلطی کردیم دماغ عمل کردیم، بکش عقب اون دوربین رو.

فیلم بردار با خنده ریزی، چند قدم عقب رفت و همان لحظه بینندگان متوجه شدند که فیلم بردار، دوربین را برده داخل دماغ گوینده اخبار، و حتی زوم هم نکرده!

- درود بر جامعه فهیم و زرنگ و کاردرست جادویی. امروز به دستور پادشاه قدر قدرت، آرسینوس جیگر کبیر اینجا هستیم تا... من چرا بگم؟ بیاید بریم از بین این جمعیت جلو تا خودتون ببینید اصلا!

بینندگان که داشتند خمیازه میکشیدند، با بی حوصلگی از صفحه تلویزیون به دوربینی که در میان خیل عظیم جمعیت، در محوطه اصلی وزارت سحر و جادو جلو میرفت، نگاه میکردند.
هیچکس ایده ای نداشت چه اتفاقی قرار است بیفتد.

دوربین بالاخره به جلوی جمعیت رسید و مجری که مشخص بود برای باز کردن راهش، چندین بار هم با جمعیت درگیر شده، درحالی که بادمجان کاشته شده پای چشمش را میمالید و در عین حال هم سعی میکرد یقه ردایش را مرتب کند، گفت:
- امروز جناب پادشاه قانون اساسی جدیدی رو قرار هست امضا کنن... امروز روزیه که بعد از صدها سال قانون اساسی جامعه جادویی بریتانیا قراره تغییر کنه. البته جناب پادشاه هنوز جزئیاتی از قانون جدید رو منتشر نکردن. اینکه پادشاه بدون برگزاری یک رفراندوم میخواد دست به تعویض قانون اساسی بزنه البته خودش نشونه اینه که قلب مردم با قلب پادشاهشون یکیه و تصمیم هاشون یکسانه در همه موارد. اوه... جناب پادشاه در حال اومدن هستن...

گوینده اخبار این حرف سکوت اختیار کرد و از مقابل دوربین کنار رفت تا دوربین بتواند پادشاه، نقاب و لایتینا را که جلو می آمدند، نشان بدهد.

آرسینوس مقابل جمعیت ایستاد، به چهره همه حاضرین نگاه کرد، سپس در حالی که کراواتش را محکم میکرد، گفت:
- با درود بر تمامی رعیت های باهوشمون، امروز با افتخار قانون اساسی جدید جامعه مان را امضا میکنیم، و بعد هم مراسم اختتامیه بسیار باابهتی برگزار خواهیم کرد تا موجب درس عبرتی برای تمامی مخالفان و دشمنان بشود.

پس از اتمام صحبت های خلاصه و مفید آرسینوس، دو مامور وزارتی که نقاب هایی سیاه روی صورت گذاشته بودند، در حالی که کتاب عظیمی را حمل میکردند، وارد صحنه شدند و کتاب را مقابل آرسینوس گرفته و صفحه اولش را باز کردند.

آرسینوس به صحبت هایش ادامه داد.
- همچنین پیرامون آخرین اطلاعیه م و تکذیب محفل ققنوس و جبهه مرگخواران، شخصا امروز علامت شوم رو از دستمون پاک میکنیم و از این پس با هرکس که طرفدار این جبهه ها باشد، برخورد شدیدی میکنیم.

در همان لحظه، لایتینا چاقوی بلند و کلفتی را که با ربان قرمزی تزئین شده بود، از جیب خود بیرون کشید و به آرسینوس داد.
و آرسینوس، در حالی که زل زده بود در دوربین ها، نفس عمیقی کشید.
-با نام خودمون، اولین ضربه رو بر پیکر نحیف و درحال مرگ دو جبهه سیاه و سفید، وارد میکنیم.

آرسینوس آستین دست چپش را بالا زد. علامت شوم، کمرنگ تر از حالت عادی روی دستش خودنمایی میکرد.
آرسینوس چاقو را به آرامی بالا برد. نفس ها در سینه حبس شد. قبل از اینکه کسی بفهمد چه اتفاقی افتاده، چاقو سریعا روی دست پادشاه فرود آمد. آرسینوس با یک ضربه، دست چپ خود را قطع کرده بود.
دست، در حالی که خون از محل اتصال آن فوران میکرد، روی زمین افتاد و کمی هم تکان تکان خورد و باز و بسته شد و ورجه وورجه کرد و موهایش از شدت غیرمنتظره بودن این اتفاق، ریخت. بعد هم در خون و موهایش قل خورد و کثیف و زشت و لجن شد تا اینکه بالاخره از حرکت ایستاد.

- بیارید قلم پر رو تا از هوش نرفتیم دیگه!

نقاب، به سرعت قلم پر را به دست دیگر آرسینوس داد و آرسینوس هم نوک آن را به ناحیه قطع شده اش زد و با خونی که همچنان از دستش بیرون میریخت، صفحه اول کاغذ را امضا کرد.
دو مامور وزارتی، همراه با کتاب قانون از آنجا رفتند و آرسینوس هم از درون جیب خود، قلابی را بیرون کشید و آن را در محل دست قطع شده اش گذاشت.
قلاب، نقره ای و خطرناک به نظر میرسید... اما به نظر نمیرسید بتواند آرسینوس را بعدا یک جایی خفت کرده و خفه کند!

- بسیار خب... مراسم اختتامیه رو آغاز میکنیم.

جمعیت حاضر و بینندگان، در حالی که نفس هایشان را حبس کرده بودند و درحال جمع کردن موهای ریخته شده و مایعات مایل به زردشان بودند، سکوت کردند.
سه دیوانه ساز، الستور مودی ای را که به یک تخت ایستاده بسته شده بود، وارد صحنه کردند.

- هوی... نقاب دار... اگه فکر کردی با این حرکتات میتونی من یا بقیه رو بترسونی، کور خوندی. مطمئن باش خیلی زود از بین میری!

آرسینوس بدون توجه به رجزخوانی و بد و بیراه های مودی، با چاقویی که خون و گوشت از آن می ریخت، به او اشاره کرد.
- و اکنون مشاهده کنید سرنوشت مخالفین و خیانت کاران رو...

سه دیوانه ساز، مودی را به حالت افقی روی زمین گذاشتند و تختش را محکم کردند. بعد هم پادشاه بالای سرش رفت و چاقو را در دستش تکان داد.

-
-

و سپس پادشاه، با همان چاقو و ضربه ای به همان سرعت، سر مودی را با یک حرکت از تنش جدا کرد. خون مودی روی سر و صورت آرسینوس پاشید و بعد هم ادامه اش روی تماشاچی ها پاشید و بقیه اش هم به دوربین پاشید و یه مقدارش هم به هوا پاشید و از آنجا دوباره روی آرسینوس و تماشاچی ها پاشید. سر قطع شده مودی هم که همچنان به فحش هایش ادامه میداد و متوجه قطع شدنش نشده بود، قل خورد و رفت پیش دست آرسینوس.
جمعیت با وحشت به بدن غرق در خون مودی نگاه میکردند که به طرز شدیدی می لرزید و باعث میشد تا گوشت های گردنش ذره ذره بیرون آمده و از تخت پایین بریزند.
آرسینوس چاقوی ساطورمانندش را غلاف کرد.
-با تشکرات.

و صفحه تلویزیون دوباره سیاه شد.



پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۰:۰۸ جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

نقاب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۳ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۵:۴۷ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷
از روی صورت پادشاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 18
آفلاین
علامت خبر فوری جادوگر تی وی روی صفحه تلویزیون نقش بست و بعدش تصویر یک آقای کراوات زده که به نظر می رسید به صندلیش بسته و دو رشته سیم از زیر ردا به گردنش وصل شده، ظاهر شد.
-با نام و یاد مرلین و درود بر پادشاه برحق جامعه جادویی، مایلم سمع و بصرتون رو به خبری که هم اکنون به دستم رسیده، جلب کنم:
نقل قول:
ملت دیوونه شدن!


تصویر سریعا شطرنجی شد و پشت بندش صدای ضربات شلاق و جریان الکتریکی به گوش رسید. بعد از چند ثانیه، این بار تصویر یه آقای کراوات زده دیگه که توی محیط باز وایساده، دیده شد.
-عذرخواهی میکنم از مشکلاتی که توی استدیوی جادویی خبری پیش اومد. همونطور که در پشت سر بنده می بینید، امروز طی اقدامی غیرمنتظره و عجیب، پادشاه و ولیعهدش سرزده به ساختمون شهرداری لندن وارد شدن و شروع به تخریب اموال و عمومی و قتل عام کارکنانش کردن. درحال حاضر، آرسینوس جیگر و نقاب توی طبقه آخر ساختمون هستن. از همکارم میخوام دوربین جادوییشون رو به سمت این دو بگیرن لطفا.

دوربین به سمت یکی از پنجره های بالایی ساختمون زوم کرد. پشت پنجره، یک پیکر رداپوش با چماقی به دنبال مردم افتاده بود و همه رو میزد و به در و دیوار خون و چشم و دندون و روده و معده می پاشید. نقاب هم فریادزنان بالای اتاق می چرخید.

-هنوز البته خبری از وضعیت یوآن بمپتون و الستور مودی، دو شهردار لندن، در دسترس نیست و به نظر میرسه مفقود شده باشن. بله... توی هدفون جادویی بنده اشاره میکنن که گویا پادشاه، آرسینوس جیگر، اعلام کردن که قصدشون از این حمله، پایان دادن به خفقان عمومی و نجات جامعه جادویی از بند محدودیت هاست. و مثل اینکه قراره بعد از تسخیر کامل ساختمون شهرداری، بیانیه ای بدن و توش شفاف سازی هایی بکنن. واقعا درود به چنین پادشاه باتدبیری که با قتل عام مردم عامه، مشت محکمی بر دهان عوام دون مایه میزنن. حمید مسمومی ناژاد، واحد مرکزی جادوگر تی وی.




پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۲:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
تقریبا یک هفته ای میشد که برنامه های جادوگر تی‌وی به طور کامل قطع شده بودند و ملت هم آنقدر بیکار و خسته بودند که عوض فعالیت کردن، مینشستند به تلویزیون خالی زل میزدند.
آن شب هم حتی نشسته بودند زل زده بودند به تلویزیون خالی.
و زل زدند.
و بیشتر زل زدند.
و آنقدر زل زدند تا زل دان و آپاندیسشان پاره شد!
اما بعد، ناگهان با روشن شدن صفحه تلویزیون و به نمایش در آمدن نشان دولت داس و کراوات، آپاندیسشان را به کمک موهای زائدشان بخیه زدند و نشستند تا ببینند پادشاهشان میخواهد چه درسی از زندگی برایشان ببافد بهم دیگر!
و بعد نشان از صفحه تلویزیون محو شد و ملت از جعبه جادویی به استودیوی شماره یک شبکه جادوگر تی وی زل زدند و مستقیما با پادشاه چشم در چشم شدند که به افق چشم دوخته بود.

- رو آنتنیم حتی!
- بله... ولی ما میخوایم به افق نگاه کنیم. فاست؟ میتونی چوبدستیتو از تو گوش فیلم بردار در بیاری حتی!

آرسینوس پس از شنیدن صدایی که همچون فریادی بود که به نظر میرسید به سرعت خفه شده باشد، نگاهش را از افق برداشت و به دوربین نگاه کرد. سپس کراواتش را محکم کرد. و بعد هم تاجش را صاف کرد، که البته ناموفق بود و تاج دوباره کج شد. و بعد شروع کرد به صحبت کردن:
- حاشیه نمیریم ما اصولا. حال حرف زدن هم نداریم زیاد. ولی تشریف آوردیم که درس زندگی بدیم بهتون. ما بسیار پادشاه مسئول و خوبی میباشیم حتی!

آرسینوس صدایش را صاف کرد و سپس به ادامه صحبت پرداخت:
- اول از همه راجع به این حمایت های عده ای از ملت بگیم. این ملت دو رو... این ملت حمایت نما... اصلا این ملت رو خود مرلین زده حتی... این ملت خودشون حمایت لازم دارن. بعد میان از ما حمایت میکنن. یکی بره از اینا حمایت کنه! اینها عده ای پاچه خوار هستند فقط. ما حتی اندازه سوراخ جوراب مورچه هم اهمیت نمیدیم بهشون. حالا باز بیاید نامه و بیانیه حمایتی بدید بهمون. باز بیاید توی فلان اطلاعیه جار بزنید که سلطنتی شدن وزارت مورد قبول ماست! شما خودتون مورد قبول دیافراگم ما هم نیستین. الکی میاید وقت ما و خودتون و مردم فهیم و باز هم ما رو می گیرید! که چه؟ خلاصه کلام اینکه، فرزندان شجاع این مرز و بوم بدانند که پادشاه چیزی به اسم دوست نداره. پادشاه یا رعیت داره، یا دشمن. شما هم رعیت ما هستید فقط!

صدای دست و بشکنی که البته مشخص بود به زور طلسم شکنجه ایجاد شده است، در استودیو پیچید.

- میگفتیم... مورد دوم... کشور دوست و همسایه ما، زوپسستان، هستش. این زوپسستانی ها خودشون صاحاب ندارن. ملتشون افتادن به دل و روده تسترال خام خوردن! بعد ملت میرن از اینا دادخواهی میکنن؟ واقعا؟ جماعت زوپسستان ماسه هارو ریخته تو ساعت سایت حتی! شما ساعت سایت رو ببینید مردم. مردم سایت رو باز میکنن توی زمان سفر میکنن اصلا! بعد هم واسه کوچکترین درخواستی که از اینها میشه، ملت رو پاس میدن اینور اونور عین توپ کوافل در ادارات دولتیشون! شما میدونید که این زوپسستانی که شما به درگاهش دعا میکنید، شبها در خوابگاه لنگ و پاچشون توی دهان همدیگس؟

بازهم همان صدای جیغ و داد و هورا در استودیو پیچید.

- فاست! صدای اینارو در نیار هی! تمرکز و فضای خوفناک رو بهم میزنی! خب... مورد سوم که همتون منتظرش هستید. کوییدیچ! بله... کوییدیچ! کوییدیچ رو کلا جمعش میکنیم. خیلی کودکانه و غیر سلطنتیست این ورزش. انجام ورزش کوییدیچ از این لحظه توی کشور ممنوع اعلام میشه و مجازات افرادی که از این قانون تخطی کنن، اعدام هست. درصدد این هستیم که جاروهای تو هاگوارتز رو هم بدیم جمعشون کنن همه رو.

اینبار استودیو به طور کامل در سکوت بود...

- و در آخر... عده ای هستن که میگن: ما کردیم، نشد! شما هم بکنین، نمیشه! حرف من به این جماعت این هست که: چرا نشه؟ ما میتوانیم! ما ملت توانایی هستیم. اینکه ما اولین و یگانه حکومت سلطنتی این مرز و بوم هستیم خودش گویا هست. گفتن نمیتونین حکومت رو سلطنتی کنین. گفتن وزیر سابق رو فاسد کردین. گفتن وزیر بازیچه دست آرسینوس و دار و دسته ش هست. گفتن قراره توی این وزارت هم مسابقه بذاریم و افراد خودمون رو برنده کنیم. نمیکنیم! همه شمایی که تابع قوانین و مقررات کشور هستید برنده اید! درست مثل پسربچه ای که از مرلین یه نیمبوس دوهزار خواست ولی بعدش یه بسته نوشیدنی کره ای دزدید و فهمید تخصص مرلین توی چیز دیگه ایه. این بود حرف هامون. باشد که درس زندگی رو فرا گرفته باشید و رستگار شوید!

و سپس دوربین ها خاموش شدند و صفحه تلویزیون ها دوباره سیاه...


ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۸ ۲۳:۱۴:۴۵


پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

کالین کریویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۲ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۳۸ سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷
از پوست نارنگی مدد
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 22
آفلاین
"برای محفل، روشنایی و عشق"


-به نام خدا. سلام.

کالین محکم کوبید تو سرش و رو به یکی از عوامل صحنه گفت:
-عه! بد گفتم. نمیشه از اول بریم؟ چی؟ لایویم؟ آی لایو یو تو. بعد برنامه چیز کن. آ؟ هن؟ حله حله.

یه سرفه کرد و شروع کرد به نطق کردن:
-عزیزان! اسمشو نبررررررررررررررررر.اسمشو نبررررررررررررررررر.

بعد یهو ساکت شد و شروع کرد به خاروندن چونه‌ش.
-امم...اسمشو نبر چی؟ من یادم رفت چی می‌خواستم بگم. پوشو برو بیرون. عزیزم. شما! شما که لایوی. پوشو برو بیرون . پوشو! میاد اینجا خودشو در معرض لایو نشون بده. من تورو توی برنامه‌های قبلی هم دیدم. میای به همه‌ی مجریا لایو لایو میکنی. پوشو!

سپس در حالی که خیلی حال کرده بود، یه فیگور پیروزمندانه گرفت و گفت:
-کجا بودیم؟ آها! اسمشو نبر زنده‌ست. یه جان‌پیچ دیگه هم داره. وووووووی. وووووووی. دارم از جان‌پیچ هشتم صحبت می‌کنم. وووووی. ووووووی.

همینطور با دهنش صدای وووی وووی در می‌آورد تا ضعف جلوه‌های ویژه رو جبران کنه اما اصلا ترسناک نبود.
-تنبل نباشید. مثل هری پسر برگزیده باشید.

در حالی که جمله‌ی بالا رو می‌گفت، دست کرد تو جیبش و بی‌خود و بی‌جهت، عکسش کنار هری رو در اورد و گرفت رو به دوربین و در حالی که هی با انگشت به هری اشاره می‌کرد، گفت:
-این آهاقای پاتره، اینم مهههنم. مثل ایشون باشید. ایشون.

بعد عکس رو خیلی با دقت و ظرافت و طوری که تا نشه، برگردوند توی جیبش و فریاد زد:
-برید پیداش کنید. از علائمش هم اینه که اگه بهش دست بزنین دررر جا سقط می‌شین. پس لطفا یه همراه هم با خودتون ببرید که اگه سقط شدید، اون جانپیج رو بیارتش به آدرس آرجانتین، بعد از پل صدر، صدا و سیمای چیز تا محفلیای خففففهن نابودش کنن. هرکی جان‌پیچ رو پیدا کنه جایزه‌ش اینه که دوباره بگرده دنبالش.

و رفت:
-خدافس.


ویرایش شده توسط کالین کریوی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۱۱ ۲۲:۰۰:۰۳


عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم. عکاسم عکس می‌گیرم.


Did You Get Any Of That?


پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰ جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۹:۴۸ جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
- ... و بله، امروز همایش خودجوش و مردمی طرفداران وینکی در قلب جامعه جادوگری در حال برگزاری است. برخلاف همایش خودجوش و مردمی ( الکی مثلا!) کاندیدای دوست رقیب و همسایه، رودولف که تجمع سنگین اتوبوس ها در اطراف محل تجمع محسوس بود، امروز اتوبوسی دیده نمی شود!

گزارشگر با دستش اشاره ای به جمعیت انبوه و میلیونی پشت سرش کرد و در حالی که لبخندی از سر رضایت بر لب داشت ادامه داد:
- چهره های زیادی در حمایت از وینکی امروز در این مکان جمع شده اند. لرد ولدمورت که در چندین جلسه از همایش ها حضور به هم رسانده اند. آرسینوس جیگر معجون ساز مشهور قرن اخیر که علنا به حمایت از وی پرداخته، هری پاتر، پسری که زنده ماند تا از وینکی حمایت کند و بجز این کاربرد دیگه ای ندارد ( گزارشگر مشخصا از مرگخواران می باشد!)، و تنی چند از افراد مشهور سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه جادوگری که ...

دوربین ناگهانی به سمت میدان محل تجمع طرفداران وینکی چرخید. جایی که ناگهان صاعقه ای از آسمان به آنجا برخورد کرده بود و جمعیت هم اکنون از محل حادثه فاصله گرفته بودند.

- اوه... عجب صاعقه ای زد. ولی من از این فاصله می تونم تشخیص بدم که فردی در اونجا حضور داره...

دوربین سریعتر از گزارشگر به سمت محل حادثه حرکت کرد. با نزدیکتر شدن به محل صاعقه، هویت فردی که در آنجا حضور داشت، آشکار تر شد.

- بله! مرلین کبیر هستند، خیلی وقت بود هیچ خبری از ایشون نبود، یعنی چه اتفاقی افتاده به نظرتون؟

گزارشگر میخواست سوالات بیشتری را در جهت تهییج بیشتر بینندگان بپرسد، ولی مرلین شروع به صحبت کرد.

- درود بر تمام جامعه جادوگری! میدانیم مدت ها بود از ما هیچ خبری نداشتید. میدانیم بسیاری از متقلبان و دو رویان به شما قبولانده بودند که ما دیگر از میان شما رفته ایم. اما بدانید و آگاه باشید که جملگی آنها دروغگویانی بیش نبودند و منافعشان در این جهت بود که ارتباط بین ما و شما را، این ارتباط ملکوتی و پاک را از هم بگسلند!

مرلین اشاره ای به دوربین ها و گزارشگران شبکه های مختلف کرد و آن ها را به سمت خود فراخواند.

- بیایید نزدیکتر از اصحاب رسانه! بیایید نزدیکتر ای روشنگران عصر روشنگری! بیایید ای جولیان آسانژ ها و ویکی لیکس های آینده. بیایید که خبری مهمی داریم تا برای جهانیان و آیندگان مخابره کنیم!

وقتی دوربین ها به فاصله مناسب رسیدند، مرلین دست به ردای خود برد و از تن در آورد. سپس دوباره دست پیراهن خود برد و آن را نیز در آورد. رفته بود سراغ آخرین تکه لباس خود که تمام جمعیت حاضر چشمانشان را بستند. در روایات آمده بود نگاه کردن به پیکر لخت مرلین کوری دائمی می آورد!

- نترسید فرزندانم. نترسید یارانم. نگاه کنید تا بدانید که روشنگری وظیفه تمام آحاد و اشخاص این جامعه است.

دوربین بر روی شکم مرلین کبیر زوم کرد:

تصویر کوچک شده


- فرزندانم، جادوگران و ساحرگان عزیزم، ما امروز حجت را بر شما تمام کردیم. بدانید و آگاه باشید که اگر به وینکی رای دهید، در عالم بالا برای شما یک حوری رزرو خواهد شد و مرلین از رای شما باخبر است.


? so what


پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶

جیسون ساموئلز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۶ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۷:۴۷ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
از سفر برگشتم!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 234
آفلاین
برفک های تلویزیون کنار رفتن و بالاخره تصویر واضح شد.
- با سلام خدمت همه ی جامعه ی جادوگری! اومدیم تا مصاحبه ای کنیم با جیسون ساموئلز، یکی از حمایت کنندگان کاندیدای وزارتخانه، وینکی...حالا میریم سراغ آقای ساموئلز. آقای ساموئلز نظرتون درباره پست اخیر پروفسور دامبلدور در ستاد وینکی چیه؟
- اول سلام میکنم و امیدوارم جیبتون پر از بلیط مسافرت باشه. بعدش هم وینکی خفن تر از این حرفاست که با همچین پستی از دور خارج بشه داداش.
- ولی در پست ایشون به گروهک تلگرامی اشاره شده.
- خب آقا اصلاً داشته باشیم! من میخوام بدونم آیا ایشون باید در کار وینکی و هوادارانش دخالت بکنن؟ باید حتماً از کلمه فوضول سنج استفاده کنم؟!
- ام...حق با شماست...حرف دیگه ای ندارین؟
- حرف آخرم اینه که ما آپارتمانی 18 طبقه و لاکچری با پایه های محکم هستیم که با اینجور حرف ها بینمون تفرقه نمیفته! ایشون باید به فکر خونه ی 2 طبقه و بدون پایان کارِ خودشون باشن که شهرداری نیاد با بولدوزر از روش رد شه!
- ام...خیلی ممنون.

گزارشگر روش رو به دوربین برگردوند و گفت:
- و با تشکر از شما برای دیدن این برنامه.

تصویر گزارشگر محو شد و یک عکس جای اون رو گرفت:

تصویر کوچک شده


#تا2018باوینکی


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۲ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶

جیسون ساموئلز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۶ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۷:۴۷ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
از سفر برگشتم!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 234
آفلاین
برفک های تلویزیون بالاخره اونقدر کم شد تا بشه نوشته ها رو خوند:

زیر بار ظلم و ستم این دولت نرید!
دولتی که بوی شیر فاسد میده!
دولتی که بوی کیک تاریخ مصرف گذشته میده!
ما در مقابل این دولت ایستادگی میکنیم!


نوشته ها کم کم محو شدن و نوشته های دیگه ای جاش رو گرفتن:

ای مردم شریف جادوگران!
دولت شیری میخواد با به زندان انداختن مخالفین خود ملت فهیم جادوگران رو سرکوب کنه!
عاقبت دولتی ناکارآمد و فاسد چیزی غیر از خشم مردم نیست!

در همین راستا گروهی تشکیل شد که به این اقدامات دولت شیری پاسخی دندان شکن بده!
پس حالا مخالفین سرسخت دولت شیری که به اختصار م.س.د.ش نامیده میشن درقالب گروهی با پایه های مستحکم به مقابله با دولت فاسد شیری میپردازند!

زنده باد م.س.د.ش!
زنده باد آزادی!
مرگ بر دولت شیری!


تصویر کوچک شده


نوشته ها کم کم محو شد و دوباره برفک جاشون رو گرفت.


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.