هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۳:۳۴:۵۶ سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۴۹:۳۹
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین


پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳:۴۶ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۱۲:۴۶
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 276
آفلاین
سلام پروفسور!

ایشون تقدیم شوما!



پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳:۰۵ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور

آستریکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۴۷:۵۲ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 160
آفلاین
سلام پروفسور اینم تکلیفون .

{ پ.ن: رو نقطه پایانی بزنید {.}


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۲۰:۰۷:۵۸ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، محفل ققنوس

کریچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۱:۵۳:۵۷ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹
از میدان گریمولد، خانه شماره 12
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
محفل ققنوس
ناظر انجمن
پیام: 103
آفلاین
جلسه اول درس تغییر شکل

یکی از بدترین، مسخره ترین، مزخرف ترین و اصلا باگ های خلقت بشریت عادت کردن است. متاسفانه حتی در سخت ترین شرایط نیز پس از مدتی عادت کرده و به خوبی خود را با شرایط سازگار می کنند. آن روز صبح هنگامی که دانش آموزان در سرسرای بزرگ مشغول خوردن صبحانه بودند، با دیدن نام کریچر کنار درس تغییر شکل که عصر همان روز برگزار می شد تنها به غرولندی اکتفا کردند.

عصر همان روز دانش آموزان گروه گروه وارد کلاس تغییر شکل شدند. بعد از سه جلسه کلاس معجون سازی، دانش آموزان از دیدن دیوار های کلاس که پر از عکس‌های ریگولوس بلک بود اصلا متعجب نشدند. تنها چیزی که در کلاس_ به جز نیمکت های دانش آموزان_ قرار داشت، سه پایه ای بود که بر روی آن تابلویی قرار داشت. روی تابلو را پارچه سفید کوتاهی پوشانده بود.

طولی نکشید که کریچر طبق عادت همیشگی درست در روی میز اساتید ظاهر شد. برخلاف همیشه سرحال بنظر می رسید.
_کریچر به دانش آموزان سلام کرد. بهشون عصر بخیر و خوش آمد گفت.

اگر آن روز به دانش آموزان گفته می شد که کدو تنبل های باغ هاگرید قدرت جادویی بدست آورده توانستند لرد سیاه را نابود کنند، قطعا باورش برایشان راحت تر بود تا اینکه عصر بخیر و خوشامد گویی کریچر را باور کنند.
کریچر عضلات صورتش کمی منقبض شد که ظاهرا تلاشی بود برای لبخند زدن. کریچر گفت:
_کریچر خیلی خوشحال بود که کلاس ارباب ریگولوس شناسی به خوبی و خوشی تموم شد!

دانش آموزان نگاهی به یکدیگر انداختند؛ طبیعتا اگر قرار بود دانش آموزان بدترین خاطرات دوران تحصیل خود در هاگوارتز را بنویسند، قطعا کلاس های معجون سازی کریچر رتبه نخست را با اختلاف بدست می آورد!
کریچر ادامه داد:

_برای همین امروز فصل جدید رو شروع کرد!

کریچر به سمت تابلو پنهان رفت و پارچه روی آن را کشید. با دیدن تصویر تابلو آه از نهاد دانش آموزان برخاست.

_کریچر می دونست دانش آموزان حال کرد! از امروز زندگی بانو بلک رو شروع کرد!

دانش آموزان صورتشان را پشت دستانشان پنهان کردند. عده ای هم سرشان را روی میز گذاشتند و تصمیم گرفتند در دنیای خیالات خودشون غرق شوند تا کلاس بالاخره تمام شود.

کریچر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و بی توجه به وضعیت دانش آموزان گفت:
_همون طور که دانش آموزان دید این نقاشی بانو بلک کریچر بود که نقاش بزرگ داوینچی کشید. داوینچی در کشیدن این نقاشی پیرو مکتب سادیسم بود!
اولین چیزی که باید دونست این بود که دشمن شماره یک بانو خواهر شوهر عفریته اش بود! شرح مبارزات و رشادت های بانو علیه خواهر شوهر بد ذاتش توسط مادر بزرگ کریچر برای کریچر تعریف شد! در یکی از این مبارزات بانو خواهر شوهرش رو به قوری تبدیل کرد!

کریچر دو دستش را بهم زد و گچ روی تخته به حرکت در آمد.

نقل قول:
تکلیف جلسه بعدتون اینه که به این تاپیک برید و یک رول بنویسید که بانو بلک چطوری خواهر شوهرش رو به قوری تبدیل کرد.
(محدودیت خاصی ندارین. مهم تبدیل شدنه اس. به هر شکلی میتونه باشه: دوئل، تله یا هرچیزی که به ذهنتون میرسه. حتما لینک بدین بهم)


یکی از دانش آموزان پرسید:
_ببخشید پروفسور ولی شما نگفتین ورد تبدیل به قوری چیه؟

کریچر لحظه ای مبهوت ماند.
_کریچر... کریچر نمیدونه. بانو بلک طلسماشو بدون به زبان آوردن انجام می‌داد!

دانش آموزان اهمیتی نمی‌دادند، فقط می خواستند کلاس هرچه زودتر تمام شود . هنگامی که کریچر تعطیلی کلاس را اعلام کرد، سعی کردند با بیشترین سرعتی که در توان شان است کلاس خارج شوند.


ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۲۰:۱۳:۲۲
ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۱۵ ۲۳:۱۶:۳۵

تصویر کوچک شده

وایتکس!



پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱:۳۶:۰۶ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۰:۵۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 454
آفلاین
آغاز جلسه چهارم ترم 23 هاگوارتز


تدریس کلاس تغییر شکل در طی فصل زمستان بر عهده اساتید گروه اسلیترین میباشد.




پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۰:۲۹ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۰:۵۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 454
آفلاین
نمرات امتحان تغییر شکل


گریفیندور:
رون ویزلی: 30
لیزا چارکس: 29
آلیشیا اسپینت: 30
ریموس لوپین: 28
آلکتو کرو: 30
گلرت گریندل والد: 30
هرمیون گرنجر: 30


هافلپاف:
ماتیلدا استیونز: 26
نیمفادورا تانکس: 29
سدریک دیگوری: 29


ریونکلاو:
پنه لوپه کلیر واتر: 30


ویرایش شده توسط فنریر گری بک در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۱۲ ۱۶:۲۶:۳۰



پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

هرميون گرنجرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۰ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۹ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
از خلاف آمد عادت بطلب کام
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 109
آفلاین
امتحان تغییرشکل

-مطمئن باش ایندفعه هم تو کلاسش پای یه گرگ درمیونه.
-رون، خود استاد یه گرگه.
-پس پای دو تا گرگ درمیونه.

-سوسیس کالباسای من چطورن؟

فنریر گری بک با نیش باز و سبدی که در دست داشت وارد کلاس شد و سبد را بر روی میز گذاشت. درون سبد سوسیس ها و کالباس های غول پیکری قرار داشتند‌.
-چون یه قرار ناهار مهم دارم سریع میخوام تمومش کنید، وگرنه به عنوان دسر با خودم میبرمتون.

دانش آموزان همگی آب دهانشان را قورت داده و به دیوارها چسبیدند. هیچ کاری از فنریر بعید نبود.

-تو این سبد سوسیس بلغاری و کالباس های خوشگل و خوشمزه وجود داره. برای تنوع تو تکالیفتون، ازتون میخوام که اونارو به شکل جانور یا ماده اولیه شون دربیارید. منم این گوشه هیجان و جیغ هاتون رو نظاره گر هستم. ویزلی، تو شروع کن.

رون با قیافه ی بهت زده تته پته ای کرد و به هرماینی چسبید. اما بقیه به سمت جلو هلش دادند.
-استاد... من... چیزه... من طلسمشو بلد نیستم اصن. میشه هرماینی اول باشه؟
-طلسمش انترکتالیوس فیشالوسه. خیله خب، گرنجر بیا جلو و به همه نشون بده چطور باید اجراش کنن.

هرماینی چشم غره ای به طرف رون که خیالش راحت شده بود، رفت و با اکراه به طرف میز رفت. سوسیس بلغاری ای را انتخاب کرد و چشمانش را بست که تمرکز کند.

-ووشت وویشت وویشتتتتتت.

تمرکز هرماینی با صدای فنریر که سعی داشت ته نوشیدنی اش را دربیاورد بر هم خورد. اما او از رو نرفت و چوبدستی اش را بلند کرد و در مسیر دایره ای شکلی بر بالای سوسیس چرخاند.
-انترکتالیوس فیشااالوس.
-احسنت خانوم گرنجر. تونستی درست تلفظش کنی.

پلاستیک سوسیس شروع به پاره شدن کرد، رنگ آن قرمز و قرمز تر شد، موادش شروع به قل قل کرد و سرانجام تبدیل به گربه ی بی پشم و پیل و پوست کنده ای شد که پایش کج بود.
-کج... پا؟ رونالد ویزلی! تو همش دنبالش بودی، ای تسترال بی مغز، میکشمت!
-کج پا نیست که! بابا اون فقط پاش کج گذاشته شده... هرماینی... نه! آخ. استاد؟

فنریر که با رضایت و لبخند نوشیدنی اش را می نوشید، نگاهِ دیدید گفتم باعث هیجان میشه ای تحویل دانش آموزانش داد و به جیغ و داد های هرماینی و طلسم هایی که در بک گراند کلاس می پیچید توجهی نکرد.
-بعدی!

جلسه ی اول
جلسه ی دوم
جلسه سوم
جلسه آخر


ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۹ ۲۳:۳۳:۲۱

lost between reality and dreams


پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۲۲:۵۹ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

گلرت گریندل والد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۵ شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۱:۲۴ جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 25
آفلاین
هیچوقت کنار استاد فنریر احساس راحتی نمی کردم. همیشه احساس می کردم با اون چشم های خون گرفته و درشتش، تمام مدت من رو زیر نظر داره. فکر میکردم همیشه به من شک داره، همیشه من رو می پاد، حس می کردم میدونه توی سرم چه نقشه های شومی واسه ی تک تک اعضای این مدرسه کشیدم.

این بود که درست یک هفته قبل از امتحان، وقتی فهمیدم که موضوع امتحان عملی که قراره ازمون بگیره تبدیل به جانورنماست حسابی دست پاچه شدم. هیچ کس نمی دونست من یک جانورنمای ثبت نشده ام. همین نا آگاهی توی خیلی از نقشه ها و برنامه های شومم حسابی به دردم خورده بود. شب ها وقتی در اصلی قلعه رو می بستند، من به شکل جانور نمام در می اومدم و خیلی آروم و بی سر و صدا از پنجره ی برج گریفندور می پریدم.

حالا اگر جلوی پرفسور گری بک تغییر شکل می دادم، مطمئن بودم که پیش خودش دودوتا چهارتا می کرد، و با شکی که به من داشت، از فردا تک تک پنجره های هاگوارتز رو بیست و چهارساعته می پایید تا مچ من رو بگیره.

از طرف دیگه اگه مثل بقیه بچه هایی که تغییر شکل نمیدادن فقط امتحان کتبی می دادم، نصف نمره ام رو از دست میدادم، و خوب، من هم کسی نیستم که به کمتر از نمره کامل راضی بشم. فقط یک راه داشتم، یک راه سخت، و فقط یک هفته براش وقت داشتم


یک هفته ی بعد، جلسه ی امتحان:


- گریندل والد، بیا تو!

- سلام پرفسور.

- سلام کوکتل پنیری، امروز تو سرت چه نقشه ای داری؟ ریخت و قیافه ات چرا انقدر به هم ریخته است؟

- هیچ نقشه ای قربان. تمام هفته رو داشتم درس میخوندم و تمرین می کردم.


شک و ظن رو توی صورت گرگ مانندش ببینم. بعد از چند ثانیه عذاب آور دماغش رو بالا گرفت و گفت:
- خوب شروع کن، تغییر شکل بلدی بدی؟ جانور نما هستی؟

- بله قربان!

- عه؟ به به! ثبت شده دیگه؟

- همین فردا میخوام ثبتش کنم قربان! تازه یاد گرفتم آخه.

- حالا جونور شو ببینیم چقدر بلدی!

نفسم رو توی سینه حبس کردم. باید خیلی تمرکز می کردم. اگه یک جای کار رو اشتباه می کردم، تمام نقشه هام نقش بر آب بود. چشمانم رو بستم و شروع به تغییر کردم. کشیده شدن پوستم رو حس می کردم، گوش هایی که از بالای سرم بیرون می اومد، گردنم که کشیده می شد. کشیده تر‌... کشیده تر... کشیده تر!

-زرافه؟!

چشمانم را باز کردم. پرفسور گری بک به طرز واضحی پکر شده بود. مسلما انتظار این رو نداشت. با قیافه ی پکر ادامه داد:

- خوب دیگه برو نفر بعدی رو صدا کن بیاد تو!

اینجا بود که سوتی دادم. به جای اینکه اول به حالت انسانی برگردم، همون طور زرافه وار به سمت در برگشتم.

- اون پرهای مشکی چی میگن دور دمت؟

- چیزه پروفسور، اولش سعی داشتم شترمرغ بشم، نشد!

- نمیدونم چرا پیش خودت فکر کردی من زبون زرافه بلدم گریندل والد، ولی وای به حالت اگه در حال پرواز دور و بر قلعه ببینمت، میدونی که من گوشت پرنده خیلی دوست دارم!


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
امتحان تغيیر شکل



- نفس کش!
آلکتو با گفتن اين کلمه، چوب بيسبالش را از غلافش بيرون کشيد و به فنرير گري بک حمله کرد. فنرير هم براي آلکتو شاخ و شانه مي کشيد. از آن طرف عده اي از گريفي ها آلکتو را گرفته بودند که به فنرير حمله نکند، عده اي هم فنرير را گرفته بودند تا آلکتو را لت و پار نکند.

فلش بک- يک ساعت قبل- دفتر اساتيد

آلکتو از پله ها بالا رفت. باید تا دیر نشده بود کاری می کرد. فردا امتحان تغییر شکل داشت و او کلمه ای از درس تغییر شکل بلد نبود. مطمئن بود می تواند از فنریر باج بگیرد. وقتی به دفتر اساتید رسید، بی معطلی در زد. صدای خشن فنریر را شنید.
- بیا تو!

آلکتو وارد دفتر شد و با خونسردی مقابل فنریر ایستاد.

- کاری داشتید دوشیزه کرو؟
- بااجزه تون اره!
- خب بشنید می شنوم.

آلکتو با احتیاط در دور ترین صندلی، از میز فنریر نشست. حتی از آن فاصله دور هم بوی عرق به مشام می رسید. آلکتو حدس زد زمان بدر ماه نزدیک است. فنریر خیلی بد به آلکتو نگاه می کرد. آلکتو حس کرد که به چشم فنریر تکه خوشمزه ای از کالباسی است که دیشب، برای شام سرو شد.
- اهم...اهم!
- خب داشتید می گفتید دوشیزه کرو.
- خو خودتون که در جریانین، ما نتونستیم هیچکدوم ع کلاسا رو شرکت کنیم.
- خب منظور؟!
- ما می خواستیم به حرمت نون نمکی که تو خونه ریدل با هم خوردیم، یکم تخفیف بدین.
- همه دانش آموزا از دید من یکی هستن!

آلکتو با احتیاط، کم نزدیک تر شد.
- مث اینکه منظور ما رو نگرفتین؟ ما می گیم به خاطر قضیه ای که خودتون می دونین چیه یکم تخفیف قائل شین. البت اگ واستون مهمه که به گوش ارباب نرسه. اگ مهم نی که...

فنریر با شتاب وسط حرف آلکتو پرید.
- خب خب! کافیه فقط بگو چی می خوای؟
- فقط بگید تو امتحان عملی ازمون چی می خواید.

فنریر نگاهی به آلکتو انداخت و با خونسردی گفت.
- ازتون می خوام که یکی از دانش آموزا رو به صندلی تبدیل کنید.
- فقط همین؟
فنریر با طمأنینه سر تکان داد.
کل بعد از ظهر آن روز، آلکتو مشغول تمرین کردن روی افراد مختلف بود. پس از تلاش بی پایان، موفق شد که دانش آموز را به صندلی تبدیل کند. شب را با فکر به اینکه، فردا میان همه دانش آموزان سر بلند بیرون می آید، به خواب رفت.
صبح روز بعد آلکتو برعکس روز های قبل، سر حال و قبراق بود، از همه زودتر بیدارشده بود و به سمت سرسرای اصلی رفته بود. پله های کلاس تغییر شکل را دوتا یکی طی کرد و با آرامش وارد کلاس شد. همه دانش آموزان در تکاپو بودند. اما آلکتو مثل همیشه خونسرد بود.
- هی آل! از کلاسای قبلی درس نگرفتی تو؟
- آلکتوئیم! نه اینبار تمرین کردیم و آماده ایم.
- من که چشمم آب نمی خوره!

برای آلکتو نظر دیگر دانش آموزان مهم نبود. بالاخره فنریر گری بک از راه رسید و به وضوح می شد مشاهده کرد، که بوی بد عرق بیشتر شده است؛ که این به معنای نزدیک بودن بدر کامل بود.
- دانش آموزا امتحانو شروع می کنیم. هر کدومتون میاین اینجا و می گین این شی که اینجاست قبلا چی بوده، و به شکل اصلیش تبدیلش می کنین.
- چی؟!
این را آلکتو با چشمانی از حدقه بیرون زده گفت.

- مطمئنم شنوایی تون مشکلی نداره دوشیزه کرو!

آلکتو از عصابنیت سرخ و سفید شد و به فنریر حمله کرد.

پایان فلش بک

پس از اینکه جو به قدر آرام شد، گریفی ها، آلکتو و فنریر را رها کردند. اما به محض رهایی، آلکتو دوباره به فنریر حمله کرد و با چوب بیسبال ضربه ای به ملاج فنریر زد. هیکل سنگین فنریر بر زمین افتاد.

- یکی مادام پامفری رو صدا کنه!
این را آلکتو درحال که آدامس بادکنکی اش را می ترکاند، گفت.


اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: كلاس تغیير شكل
پیام زده شده در: ۱۹:۵۸ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۰۹:۲۹
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 252
آفلاین
سلام پروفسور!

سالن عمومی هافلپاف غرق در دانش آموزانی بود که کتاب به دست از این طرف به آن طرف می رفتند. جو سنگینی بود؛ هیچ کس با دیگری حرف نمی زد و همه تا گردن درون کتاب هایشان فرو رفته بودند. علت تمام این ها امتحان تغییر شکل فردا بود.

با نگرانی رو به آملیا گفتم:
_ نکنه پروفسور گری بک امتحانی بده که توی کتاب نباشه؟ وای نکنه چیزی بگه که ما تاحالا راجع بهش نشنیدیم! همین الانشم توی مطالب کتاب مشکل دارم چه برسه به این که بخواد از مطالب اضافی استفاده کنه!

آملیا با بی حوصلگی گفت:
_ وای سدریک، از صبح صد دفعه این حرفو تکرار کردی! بسه دیگه یکم به خودت امیدوار باش. محاله پروفسور گری بک چیزی بده که تو کتاب نباشه!

اما حرف آملیا ذره ای از استرس من نکاست. بالاخره ساعت یک و نیم کتاب تغییر شکل را به زور آملیا و با اکراه زمین گذاشتم و به سوی تختم روانه شدم. باید شب خوب می خوابیدم تا صبح مغزم خوب کار کند.

ساعت هفت صبح

صدای رز در گوشم می پیچید:
_ باید بشی بیدار سدریک. شده دیر، باید بخوریم صبحونه سریع!

پتو را روی سرم کشیدم و ملتمسانه به رز گفتم:
_ بی خیال رز، امتحان ساعت دهه!

با لگدی که از سوی رز به سمتم روانه شد، از حرفی که زدم پشیمان شدم. رز برای بیدار کردن روش خاصی داشت و آن این بود که اگر دفعه ی اول بیدار نشوی، دفعه ی دوم با خشن ترین حالت ممکن مجبوری بیدار شی!

پتو را از رویم کنار زدم و لباسم را پوشیدم. سپس همراه با رز و بقیه ی هافلی ها که همه به روش خاص رز بیدار شده بودند، به سمت سرسرا به راه افتادم.

به زحمت صبحانه ام را خوردم و به سوی کلاس پروفسور گری بک رفتم. سر جایم منتظر نشسته و مطالب کتاب را در ذهنم دوره می کردم.
ساعت از ده گذشته و پروفسور هنوز نیامده بود. سابقه نداشت گری بک دیر کند. همان طور که کلاس در همهمه ی حاکی از شور و استرس دانش آموزان غرق شده بود، ناگهان با باز شدن در، سکوت بر فضا حاکم شد.

علت اصلی سکوت موجود عجیبی بود که از در وارد شد. موجودی با پشتی خمیده و دست و پاهایی لاغر همراه با پنجه هایی تیز و خطرناک و دندان هایی به طول ده سانت که هر کدام از گوشه ی دهانش بیرون زده بودند. کاملا معلوم بود که لباس هایش را به زور تنش کرده است؛ این را می شد از درز شانه هایش فهمید.

سپس موجود عجیب با صدای نازکی شروع به حرف زدن کرد:
_ خب سوسیس بلغاریای من، امیدوارم که امتحانتونو خوب بدین. من از ته قلبم میخوام که همتون نمره ی کاملی بگیرین!

با دهانی باز به منظره خیره مانده و در تعجب بودم که این کیست که به سبک فنریر حرف می زند که ناگهان متوجه ماجرا شدم؛ رو به نیمفادورا که کنارم نشسته بود، کردم وگفتم:
_ این پروفسور گری بکه! دیشب ماه کامل بوده و اون به حالت گرگینه ایش دراومده و چون باید امروز میومده سر کلاس، مجبور شده معجون گرگ خفه کن زیادی بخوره. به جا دیدم که نوشته بود مصرف بیش از حد گرگ خفه کن باعث نازکی صدا و همچنین مهربونی می شه! پس بگو چرا از ته قلبش میخواد ما نمرمون خوب بشه.

نیمفادورا با وحشت نگاهی به من انداخت و گفت:
_ اما اگه اون الان یه گرگینه ی تغییر شکل داده باشه خیلی خطرناکه!
_ نگران نباش دورا. اون همه گرگ خفه کن روش اثر کردن؛ بنابراین نمی تونه خطرناک باشه.

پروفسور با صدای زیرش شروع به صحبت کرد:
_ خیلی خب عزیزای کوچولوی من! حالا می خوایم امتحانو شروع کنیم. امتحان شما یکم با مطالب کتاب فرق داره، اما اگه اونارو بلد باشین، به خوبی از عهده ی امتحانتون بر میاین.
نگاهی پر مفهموم به آملیا کردم بلکه بهفمد آن همه نگرانی من بی دلیل نبوده اما آملیا کوچک ترین توجهی به من نمی کرد.

_ امتحانتون تبدیل کردن من به فنریر گری بک همیشگیه. شما باید با استفاده از افسون هایی که یاد گرفتین، کاری کنین تا من به حالت اولیه ام برگردم. خب، حالا اسم هر کسیو که خوندم جلو میاد و کارشو شروع می کنه!

اندکی طول کشید تا دانش آموزان متوجه منظور پروفسور شوند. امتحان عجیبی بود! پس از گذشت حدود نیم ساعت، اسم من خوانده شد.

به طرف گری بکی که حالا دماغش خونی بود و یک دستش شکسته بود، رفتم. نباید فنریر را بیش تر از این زخمی می کردم.

چوبدستی ام را در دستانم فشردم و ذهنم را در جستجوی وردی زیر و رو کردم. ذهم قفل شده بود! سرانجام به تنها وردی که به ذهنم رسید، اکتفا کردم.
_ولفیوس ماکسیلیموس شیمبالوس!

پس از گفتن این ورد، اتفاق ناخوشایندی افتاد؛ از آنجایی که فنریر خودش یک گرگینه ی تبدیل شده به گرگ بود، تبدیل دوباره ی آن به گرگ، کار درستی نبود.

صدای انفجاری بلند شد و سپس تمام موی بدن فنریر آتش گرفت. در میان جیغ و داد گری بک، چوبدستی ام را به سمتش نشانه گرفتم و آتش را خاموش کردم.

پس از خاموش شدن آتش و از بین رفتن دود و مواجه شدن با قیافه ی فنریر و بدن جزغاله شده اش، آرزو کردم که کاش در آن آتش سوزی مرده بودم.

همان طور که گری بک عصبانی به دنبال من می دوید، فریاد زنان رو به بقیه گفت:
_ امتحان کنسله، همه تون بیستین دیگه لازم نیست بیشتر ادامه بدین!

همان طور که با نهایت سرعت می دویدم، با خوشحالی گفتم:
_ وای واقعا پروفسور؟ شما تو نمره دادن عالی هستین!

فنریر با حرص داد زد:
_ تو یکی خفه شو منظورم تو نبودی! مگه دستم بهت نرسه!

نمی دانستم تا کی باید به دویدن ادامه دهم؟ تنها امیدم به تنها کسی بود که قادر به مهار گری بک بود، پروفسور تاتسویا موتویاما!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.