هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۰:۰۱ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۹:۲۰:۰۶
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 445
آفلاین
کمی جلوتر، آرسینوس باز هم ایستاد. مقبره ای بزرگ رو به رویشان بود. لایتینا نگاهی به مقبره انداخت. بزرگ بود و از ظاهرش پیدا بود که خیلی قدیمیه. نزدیک شد و سعی کرد روی اون رو بخونه:
-عجیبه.
-چی عجیبه معاون؟
-هیچی روی این مقبره ننوشته.
-مگه میشه؟ مگه داریم؟

آرسینوس جلو رفت و نگاهی به مقبره انداخت. لایتینا درست میگفت. هیچ اسمی روی اون نوشته نشده بود. آرسینوس باز هم از ابهتش کمک گرفت و جنازه رو بیرون کشید:
-کیستی ای مردک بی نام و نشان؟
-خودت کیستی مسگره؟ با اون لهجه و صیداش. ما رو نیصفی شبی از گور گرم و نرممون کیشونده بیرون میگه کیمدی. برو باباتو مسگره کن. بی تربیت.
ملت وزارتی:

در حالی که آرسینوس، نقاب و لایتینا با چهره پوکر به دوربین زل زده بودن، جنازه به مقبرش برگشت و اونها رو با همون ظاهر داغون رها نمود. هر سه به راه افتادن و لا به لای قبرها و گورها به دنبال نماد و نشانی گشتند تا اینکه قبری رو پیدا کردن که در دو طرف اون دو مجسمه از جن های خونگی دیده میشد:
-نظرتون چیه بکشیم بیرون؟
-جان؟!
-جنازه رو.
-آهاااا. بکشیم بکشیم.

آرسینوس بار دیگر جنازه رو بیرون کشید. بر خلاف چیزی که فکر میکردن، داخل قبر جن خونگی نبود. بلکه یک عدد جنازه با ابهت عینِهو آرسینوس زرتی اومد بیرون:
-چی میخواین؟
-عووومم عومممه؟
-آرسینوس... یعنی چیز... جناب وزیر درست میبینم؟
-پدر؟
-مرد که گریه نمیکنه. جمع کن بساطتو و آبروی چندین و چند ساله ما رو نبر.
-بله پدر.
-چی شده که بعد از این همه مدت تصمیم گرفتی به من سری بزنی؟
-دنبال جنازه وینکی بودم پدر. به طور اتفاقی به مقبره شما برخورد کردیم.
-یعنی واقعا یه لحظه هم به این فکر نکردی به من سر بزنی؟
-نه پدر. من به دنبال هدف بزرگتری به اینجا اومدم. برای دستیابی به قدرت باید وینکی رو پیدا میکردم.
-آها خب پس خوبه پسرم. خوب درس هایی که بهت دادمو یاد گرفتی. من بهت افتخار میکنم.

سپس جنازه پدر وزیر به مقبره برگشت و در آرامش خوابید. این درحالی بود که معاون و ولیعهد وی، پوکر وار به آرسینوس نگاه میکردن که با چهره ای ریلکس به سراغ مقبره بعدی میرفت.


اتحاد گریفیندور




معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۱۳:۳۸ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
- اسکل شدیم؟
- کی جرات میکنه ما رو اسکل کنه؟
- عووووم.

آرسینوس و لایتینا به نقاب نگاهی کردن.

- حرف راستو از فرزندمون بشنو معاون.
- من اصن نمیفمم چی میگه.
- صرفا گفتم بشنو.
-

همین طور که آرسینوس و لایتینا روی صحبت‌های نقاب بحث می‌کردن، به یه قبردیگه رسیدن.

- وینـ..ک؟ "ی" ـش کو پس؟

لایتینا اینو گفت و یه نگاه به آرسینوس و نقاب انداخت.

- نمیدونیم. نکه ندونیما، ولی همه‌ی اطلاعاتو که به هرکسی نمیدیم. فرزندم تو میخوای بگی؟
- عووم عومه.
- راست میگه معاون، باز کن ببینیم کی تو قبره.

لایتینا پوکرفیس برگشت تا قبر رو باز کنه. اما در یه ثانیه خود سنگ قبر کنار رفت.

- اینا همه از قدرت ما‌...
- داداچ برا چی نصف شبی مزاحم ما میشی؟

لایتینا، آرسینوس و نقاب به مورفینی نگاه کردن که از تو قبر دراومده بود. مورفین همین طور که شعله‌ی فندکی تو دستش بود، گفت:
- ببین داداچا، من تازه یه جایه خلوت و بدون پلیس پیدا کردم، جنس منس میخواین هس. بدم؟

و بدین ترتیب بود که لایتینا قبل از این که کسی جواب مورفینو بده و البته چون نگران بود که برا نقاب بداموزی داشته باشه، سنگ قبرو سر جاش گذاشت تا به راهشون ادامه بدن.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۱/۳ ۱۴:۴۷:۳۱

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۴۵:۵۵ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 422
آفلاین
به این ترتیب آنها پدربزرگ ادوارد را زیر بغلشان زدند و به سمت قبر بعدی حرکت کردند.

- قبر عمه ی محترم پدر پدربزرگ دایی مادر نوه ی عموی مادربزرگ عمه ی خاله ی و.ی.ن.ک.ی!
- الان این با وینکی چه نسبتی داره؟
- عمه ی پدر پدربزرگ دایی مادر نوه ی عموی مادربزرگ عمه ی خاله ی وینکیه.

آرسینوس دوباره به قدرت تاج و تختی اش متوسل شد و او را زنده کرد.
یک جن خانگی شبیه وینکی بود.

- و.ی.ن.ک.ی مخفف چیه؟
- وینکی!

لایتینا سریع یادداشت کرد.

- جسد وینکی کجاست؟
- کنار قبر پدربزرگ مرحومم!
- قبر پدربزرگت کجاست؟
- کنار قبر مادر مرحومم.

آرسینوس نگاهی به لایتینا انداخت. اما لایتینا همچنان با سرعت درحال نوشتن سرنخ ها بود.
- و قبر مادرت؟
- کنار قبر زن عموی مادرم!
- اینم ببریم بعدا به درد میخوره.

نقاب، آرسینوس و لایتینا به سمت قبر بعدی رفتند.

- اینجا نوشته وینگی! ولی ما با وینکی کار داریم!
- عموزادشم!
- جسد وینکی کجاست؟
- خونشون! مگه نمیدونی؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹ چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷

گریفیندور

ادوارد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۰:۲۹:۲۰ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از جزایر کارائیب.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 127
آفلاین
بعد از مدتِ کوتاهی درگیری بین لایتینا و هیکل پشمالو، و با کمک کمی از تف های نقاب؛ بالاخره هیکل پشمالو به یه جا بسته میشه و جمع سه نفره وزارتی راه میفتن.

بعد مدتی نه چندان بلند، به قبر ساده ای میرسن که روش، طرح دو تا قیچی به صورت ضربدری بود. بعد از توقف، آرسینوس به صورت خیلی مو ریزون با قدرت تاج شاهی شخص داخل قبر رو بیرون آورد.

_سلام.

از داخل قبر، پیرمردی با موهای بلند خاکستری و بدنی سالم همراه با دست های قیچی مانند بیرون اومد. پیرمرد خیلی ملایم، درحالی که مویش همراه با باد موج میگرفت، دست تکون میداد.

-ادوارد؟
-نه احمق. ما ادوارد نیستیم. ما پدربزرگ ادواردیم.
- ادوارد پدربزرگ هم داشته؟ خب، حالا اسمت چیه؟
-گفتیم بهت نادون. ما پدربزرگ ادواردیم.
-حالا چرا جمع میبندی؟
-چون میتوانیم.
-باشه.
-عوممم، عوممم.
-الان میپرسیم. خب، بابابزرگ ادوارد. تو می‌دونی که قبر وزیر سابق، وینکی کجاست؟
-نه. ما نمی‌دونیم. چون میتوانیم.

جمع سه نفره وزارتی:

-عوممم عوم.
-آره. فهمیدیم خودمون. ببندش معاون. شاید بعداً به دردمون خورد. بیایین بریم سراغ یکی دیگه.




تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۱:۳۸ چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷

نقاب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۳ دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۲۵:۴۷ دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷
از روی صورت پادشاه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 18
آفلاین
و به این ترتیب، با قدرت تاج شاهی، قبر شکافته و تعدادی استخون ازش خارج میشن تا به سوالات پادشاه جواب بدن. در ادامه هم تمامی موهای منوی مدیریت و زوپس می ریزه از این همه ابهت آرسینوس. موهای ریخته شده کم کم جمع میشن و بصورت تپه ای از مو در میان. تپه مو وول میخوره و با استخونای باقیمونده جسد ترکیب میشه و هیکلی کریه و زننده رو شکل میده. آرسینوس هم که میبینه جدی جدی تونسته یه مرده رو زنده کنه، یواشکی تصمیم میگیره که بعدا بره و بعنوان جیزز کرایست اعلام ظهور کنه. بعدش هم یه حکومت مذهبی-پادشاهی راه بندازه و بعنوان یه پادشاهی خودمختار از وزارت فعالیت کنه و شهری بسازه بالای ابرها که توش مردم حقوقی برابر داشته باشن و همه ویزلی ها بعنوان برده و کارگر توش کار کنن و جهت تفریح در معرض عام شلاق زده بشن و خرید و فروششون قانونی شه. حتی آرسینوس میتونست بعدها کسب و کارش رو با شکافتن دریاها و ساختن کشتی ها و خوردن سیب ها و شکستن مجسمه ها و قربونی کردن تسترال ها و تبدیل کردن چوبدستی ها به اژدها گسترش بده.

آرسینوس تو همین افکاره که یهو هیکل مرکب از مو و استخون به حرف میاد:
-چی میخواین؟

آرسینوس دلیل رقصیدن هیکل پشمالو رو درک نمیکنه. درنتیجه جانب احتیاط رو رعایت و خودش هم شروع به رقص میکنه.
-دنبال جسد گمشده وزیر سابق سحروجادوییم.
-نمیشناسم.
-چرا نمیشناسی؟ نمردین مگه همتون؟ نباید همدیگه رو بشناسین بعد؟
-نه.

آرسینوس همچنان ملتفت نشده. آرسینوس احساس میکنه دارن بهش دروغ میگن. به همین دلیل با ناراحتی رقصش رو ادامه میده و به فکر فرو میره. در دریای تعمق و تفکر غوطه ور میشه و بین افکارش شنا میکنه. با دستاش افکارشو میشکافه و پا میزنه... پا میزنه و جلو میره... بیشتر پا میزنه و جلو میره... بیشتر... بیشتر... بیشتر...

همچنان که آرسینوس درحال پا زدنه، نقاب و لایتینا با تعجب به هیکل پشمالو نگاه میکنن. هر از چندگاهی، لایتینا یه گیگیلی دماغ بیرون میاره و با تعجب به هیکل پشمالو می ماله. نقاب هم بالای سرش، پستونکشو با خوشحالی می مکه و تف هاشو روی سروکله موجود پشمالو می ریزه.

بعد از چند دقیقه تفکر و تعمق و شنا کردن و پا زدن بین افکار، آرسینوس به خودش میاد و کشف بزرگش رو بلند به زبون میاره.
-شخصا به کسی که این حجم از مو بهش بچسبه، اعتماد ندارم. درنتیجه معتقدم این یارو رو با همین موهاش اینجا ببندیم و بریم اجداد بقیه رو زنده کنیم. اگه اونا چیزی بهمون گفتن، که گفتن. ولی اگه نگفتن باز برمیگردیم سر این یارو و جوابو از زیر زبونش میکشیم بیرون.

هیکل پشمالو با ترس مقداری از موهای توی دهنشو قورت میده.




پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶

آرسینوس جیگرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۹ دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
از وزارت سحر و جادو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1513
آفلاین
سوژه جدید

در محلی که به نظر میرسید زمانی سالن اصلی وزارت سحر و جادو بود، با مجسمه های جادوگر و ساحره و سانتور، اکنون تخت سلطنتی عظیمی قرار گرفته بود.
دور تا دور تخت، کارگران مشغول کار بودند و داشتند دکوراسیون وزارت را با کلی چکش و کلنگ و بولدوزر حتی، تغییر میدادند.
اما در وسط همه آن شلوغی و گرد و خاک ناشی از بنایی و تغییر دکوراسیون، آرسینوس جیگر در حالی که تاجش هم روی سرش کج شده بود، نشسته بود و همه چیز را زیر نظر داشت. معاونش لایتینا، به همراه نقاب و نارسیسا، در میان کارگران میگشتند و هر چند دقیقه یک بار، کارگری را شکنجه میکردند تا بقیه کارگران با شور و شوق بیشتری به کار خود ادامه دهند.

آرسینوس با بدخلقی کراواتش را محکم کرد.
- چرا سریعتر کار نمیکنن؟ یه کاخ خواستیم ازشون ها!

لایتینا خودش را به سمت آرسینوس کشاند.
- اعلیحضرت باید درک کنید که اینا مشنگای بی مقداری نیستن که حاضر شدن بدون میل خودشون به بردگی شما در بیان.

آرسینوس بدون اینکه ابهت خود را از بین ببرد، از این سخن لایتبنا، کراوات درید. سپس رو به نقاب کرد.
- و جاسوس هات چه خبری برامون آوردن؟
- عومه؟
- در مورد جنازه...
- عوم... عومه عوووومه؟
- چون جسد وینکی بسیار افسانه ایه فرزندم. برای اجرای تعدادی از نقشه های سیاه و شیطانیم به بقایاش نیاز دارم.
- عووووم.
- توی قبرستون مرکزی لندن؟ باشه. خودمون میریم. هم سیاحته، هم زیارت اهل قبور اصلا این دم عیدی. خیلیم خوبه.
- عوووم؟
- فکر خوبیه حتی...

ساعاتی بعد، قبرستان لندن:

قبرستان عظیم، به اندازه یک شهر در مقابل آرسینوس، لایتینا و نقاب، گسترده شده بود.
لایتینا با یک نگاه اجمالی، به سرعت گفت:
- بهتر نیست پخش بشیم؟ ممکنه اونطوری راحت تر بتونیم به نتیجه برسیم ها.
- به هیچ وجه. بیاید بریم تو تا بهتون نشون بدیم حتی چه میخواهیم بکنیم.

و بدین ترتیب، شاه، ولیعهد و معاون اول، وارد قبرستان شدند تا تک تک اجساد را از رخت خواب ابدیشان بیرون بکشند و جای جنازه وزیر سابق را از آنها بپرسند. سه عضو دربار جادویی، اندکی جلو رفتند، تا اینکه بالاخره آرسینوس در مقابل یکی از قبرها توقف کرد.
- با قدرت تاج شاهیمون بهت دستور میدیم زنده بشی و به سوالاتمون جواب بدی که تمامی موهای منوی مدیریت و زوپس ریخته شه از این همه ابهت ما.



پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۱:۱۴ سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۵۱ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
پُست پایانی

نیوت تصمیم گرفت که از طریق شبکه‌های اجتماعی از ملّت کمک بگیره.
اون وارد خیلی از شبکه‌های اجتماعی مطرح شد. شبکه‌هایی که اولین بار بود با پای خودش واردشون میشد.
به هر گوشه که نگاه می‌کرد، انواع و اقسام مردم و پُست‌ها رو می‌دید.
از خونواده‌ای که تموم اعضاش مدل موهاشون دایناسوری بود تا دختری که غذا می‌پخت و بعد از جمع‌کردنِ کلّی لایک و کامنت مثبت، غذا رو نخورده، دور می‌ریخت.

امّا پُستی که توجه نیوت رو جلب کرد، پُستی از یه دختر ۱۷ ساله بود که فقط و فقط یه نقطه تایپ کرده بود.
و امّا کامنت‌های ملّت:
- واقعاً یه لایک کمه برا این پُست!
- پُست برتر سال!
- این پُست متحولم کرد! اصلاً مسیر زندگیم عوض شد!
- من این پُستو میذارم سر لوحه‌ی زندگیم!
- آه عزیزم، کاش در کنارت بودم و دوتایی دکمه‌ی ارسال رو فشار می‌دادیم!

نیوت بعد از خوندن کامنت‌ها، با خودش فکر کرد: این دختره یه نقطه تایپ کرده و اینقد کامنت داشته. پس حتماً پیام هشدارآمیز و نجات‌دهنده‌ی منم میلیون‌ها کامنت خواهد داشت. آررره!

نیوت اُمیدوارانه مشغول به تایپ شد و پیامی رو درباره‌ی پیکسیِ مریضِ فراری و خطر ابتلا به بیماری هاری فرستاد.
ساعت‌ها گذشت و پیام نیوت هیچ بازدید و کامنتی گیرش نیومد. کم‌کم حوصله‌ی نیوت داشت سر می‌رفت که ناگهان بالاخره پُستش کامنت خورد:
- داداش، زر نزن!

نیوت که سخت پوکرفیس شده بود، لپ‌تاپش رو گرفت و زیر پاش با خاک یکسان کرد. اون از تموم آدما نااُمید شد. اون توی دنیایی زندگی می‌کرد که تموم آدماش قربون صدقه‌ی پُست‌های بی‌محتوای آدمای بی‌مصرف می‌رفتن.
حالا برای نیوت، زنده موندن بقیه هیچ اهمیتی نداشت.
به درک که همه‌ی کره‌ی زمین پُر از بیمارای هاری میشد!
اصلاً نیوت متعلق به کره‌ی زمین نبود!
اون متعلق به سیاره‌ی نیوتون بود!

در نتیجه، دوچرخه‌ی پرنده‌ای رو ظاهر کرد و سوارش شد و از کره‌ی زمین و آدماش فاصله گرفت و به مقصد سیاره‌ی نیوتون پرواز کرد.

پایان!


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

جیسون ساموئلز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۶ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۷:۴۷ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
از سفر برگشتم!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 234
آفلاین
نیوت خسته و دل شکسته مثل بی خانمان ها گوشه ای افتاده بود و ابری بالای سرش درست شد:
- کل لندن سگ میشه، بعد کل انگلستان سگ میشه، بعد جا های دیگه هم سگ میشه، بعد اسم زمین رو به سگ آباد شمالی تغییر میدن، بعد فضایی ها واسه اینکه از اسم "سگ آباد شمالی" خوششون نمیاد حمله میکنن به زمین، بعد زمین سابق و سگ آباد شمالی حاضر نابود میشه، بعد...

ناگهان یه چراغ کنار ابر تفکرات نیوت ظاهر شد.

- ... به نیمه پر لیوان نگاه کن! اگه کل دنیا سگ بشه حتماً یه کارگردان پیدا میشه که از روش یه فیلم بسازه. بعد چون من عامل سگ شدن ملت بودم، به من هم این وسط کلی پول میرسه...

در این لحظه که نیوت در فرمت " " غرق شده بود، وجدان نیوت وارد کادر شد:
- یعنی خاک تو سرت نیوت! هنوز هیچی یاد نگرفتی! تا سگ نشه بازی نشه!

وجدان نیوت درست میگفت. بنابراین نیوت فول انرژی شد و چون فول انرژی شد، تونست از ناکجا آباد یه لپ تاپ با اینترنت 16 مگ ظاهر کنه. نیوت میخواست از فضای مجازی کمک بگیره.


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

ریتا اسکیترold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲:۱۹ یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 190
آفلاین
آرسینوس وقتی دید وینکی کلا به حرفاش گوش نمیکنه، نگران شد. اما یادش افتاد که یک جیگره و جیگرها نباید نگران بشن. در نتیجه... به همون حالت نا نگران و خونسرد همیشگی خودش برگشت و به سمت اتاقش رفت و وینکی رو در حالی که زبونش رو گاز گرفته بود و مشغول انجام دور جدیدی از بازی بود، با ایکس باکسش تنها گذاشت.

چند لحظه ای از ورود آرسینوس به اتاقش نگذشته بود که تلفن دوباره زنگ خورد.

-دفتر و...
-چی شد جناب جیگر؟
-چی چی شد جانم؟
-مسئله رو با خانم وزیر مطرح کردید؟
-کدوم مسئله رو؟
-همون مسئله ی پیکسی مریض فرار کرده رو دیگه!
-آها.. نگران نباش جانم. همه چیز درست میشه.

آرسینوس بعد از گفتن این جمله، تلفن رو قطع کرد. بعد، پاهاش رو گذاشت روی میز و برای خواب ظهرگاهی خودش آماده شد.
از نظر آرسینوس، مسئله به همین سادگی حل شده بود.
حالا شهردار لندن مونده بود و پیکسی فرار کرده اش.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شهر لندن
پیام زده شده در: ۰:۱۰ جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۵۱ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
- جناب وزیر؟

جناب وزیر، مسلح به دسته‌ی ایکس‌باکس و خیره به تلویزیون، توی دنیای بازی غرق شده بود.
آرسینوس در اتاق رو پشت سرش بست و با همون سینه‌ی سپر کرده‌ی همیشگیش، به وینکی نزدیک شد.
- قربان... یه مشکل ناجور پیش اومده. لطفاً...

- FINISH HIM!

وینکی بعد از شنیدن این فریادِ درونِ بازی، بی‌توجه به معاونش، زبونش رو گاز گرفت و با دقّت، چندین دکمه‌ از دسته‌ی بازی رو پشت سرهم فشار داد و توی تلویزیون، شخصیت "سوپر وینکی"، اسکلتِ شخصیت "گیبن زیرو" رو از حلقش بیرون کشید و لاجرعه قورت داد.

وینکی:
آرسینوس:

- جناب وزیر. قصد دخالت ندارم، ولی فکر می‌کنم برای الآن کافی باشه. پیشنهاد می‌کنم به‌جای نابود کردن این تصاویر ساختگی و تخیلی، تمرکزتون رو روی واقعیت متمرکز کنین. نیوت اسکمندر اطلاع رسونده که پیکسیِ مریضش فرار کرده و این یه اتفاق ناخوشاینده. اتفاقی که ممکنه منجر به نابودی شهر بشه. حتی کلّ کشور. شایدم کلّ قارّه. سرتاسر کره‌ی زمین. اصلاً همه‌ی کهکشان راه شیری! بیدار شین، جناب وزیر. بیدار شین و نگاهی به اطرافـ... اممممم... میگم که... حواستون بهم هست؟

لبخندی روی لب‌های وینکی نشست. به مرحله‌ی آخر بازی رسیده بود و بلغورات آرسینوس هیچ اهمیتی نداشت.
امّا ناگهان لبخندش ماسید.
رئیس آخر بازی، ورد للدمورت بود!
همون کسی که خونواده‌ی سوپر وینکی، شخصیت مثبت بازی، رو سلاخی کرده و سال‌ها سوپر وینکی رو به عنوان کاپیتانِ ارتشِ سیاهش استخدام کرده بود.
امّا وینکی به احساساتش مسلط شد. می‌دونست که تصویرِ رو به روش یه مُشت گرافیک کامپیوتری بود و ورد للدمورت هم به هیچ وجه لرد ولدمورت نبود. پس رئیس آخر بازی رو کُشت و آرسینوس هم یه نفس راحت کشید.
- پیروزی‌تون رو تبریک میگم جناب وزیر. حالا که بازی کردنتون تموم شده، اجازه بدین بریم سراغ این پیکسیِ مریضِ فراری.

وینکی هم سری تکون داد، به منوی اصلی بازی برگشت و روی شروع مجدد کلیک کرد.

آرسینوس:


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.