هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۰:۰۱:۴۶ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
#89

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۱:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5711
آفلاین
-من می تونم برخیزم؟!

-نه هکتور...تکون نخور تا این قسمت مغزت رو هم...چی؟ ...هکتور؟

همه به طرف هکتور که به هوش آمده بود برگشتند. بلاتریکس با تردید به هکتور نزدیک شد.
-تو بدون مغز هم کار می کنی؟

هکتور با خوشحالی جواب داد:
-آره. اتفاقا دچار سبکسری خاصی شدم! خیلی خوشحالم. احساس می کنم از زنجیر هام رهایی یافتم! پاشم معجون افشانی کنم؟

بلاتریکس فورا هکتور را به تخت جراحی بست.
-نخیر! از جات تکون نخور تا تشریح مغزتو تموم کنیم. وقتی روحتو بیرون کشیدیم بهت پسش می دیم. البته قول نمی دم.

هکتور از وضعیتش زیاد راضی نبود.
-خب...چاره ای که ندارم...اوهوی...یکی جلوی ربکا رو بگیره. داره یه تیکه از مغزمو می ذاره تو سر خودش!

یکی جلوی ربکار را گرفت!
-زده به سرت؟ یه ذره از مغز این می تونه کل مغز خودتو از کار بندازه! ببین چطوری معجون آلود شده!

-هکتور...خودت نظری نداری که روحت ممکنه کجای مغزت باشه؟


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۲:۳۷:۱۹ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
#88

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۳۱:۴۰
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 149
آفلاین
- این چرا مغزش اینجوریه؟
- مطمئنید چیزی که داریم بهش نگاه می‌کنیم، مغزه؟
- ببینم، اصلا مگه نباید رنگ مغز صورتی باشه؟

مرگخواران همگی با تعجب دور سرِ شکافته‌ی هکتور جمع شده و به مغزِ سبز مایل به زرد رنگ هکتور که هر دو ثانیه یکبار، بخارهایی با بوی معجون از خود ساطع می‌کرد و مدام درحال جوش و خروش بود، زل زده بودند.

پس از گذشت دقایقی، بلاتریکس که از هیچ کاری نکردنِ مرگخواران و زل زدنشان به مغز هکتور، به ستوه آمده بود با عصبانیت گفت:
- ای بابا تعجب نداره که... ناسلامتی داریم به مغز هکتور نگاه می‌کنیما! هکتور مگه خودش سالم بود که حالا شما انتظار دارین مغزش سالم باشه؟

مرگخواران ظاهرا قانع شدند؛ البته خشم بلاتریکس نیز در این مورد بی‌تاثیر نبود. هرکس دیگری هم که بود، با دیدنِ بلای خشمگین، بی‌منطق‌ترین حرف‌ها را نیز قبول می‌کرد.

- خب، حالا تنها کاری که باید بکنیم اینه که روحشو بکشیم بیرون. زود باشین ببینین روحش کجای مغزشه.

مرگخواران پس از این فرمان، به سرعت مشغول جست‌و‌جو در سوراخ‌ها و مجراهای موجود در مغز هکتور و نیز بررسی قسمت‌های مختلفش شدند.


فقط ارباب!
هستم... ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۶:۵۷:۰۱ دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۸
#87

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۴۹:۲۳
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 156
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا تصمیم گرفتن که دور از چشم لرد سیاه، برای خودشون هورکراکس درست کنن و برای این کار پیش هوریس اسلاگهورن می رن. هوریس بهشون می گه که نیاز به یه روح دارن و اونا هم تصمیم می گیرن روح هکتور رو در بیارن. برای این کار قراره سرش رو بشکافن.

...................


-چی؟
-

بلاتریکس چاقویش را در آورد و به دو مرگخوار اشاره کرد تا هکتور را که از ناراحتی ویبره میزد، نگه دارند.
هکتور روحش را میخواست تا معجون‌های هکولانه تری بسازد!
-نــــــه!

هکتور با تمام وجودش دست و پایش را تکان میداد تا از شر آنها خلاص شود، ولی با این کارش بیشتر بلاتریکس را عصبی میکرد.
-هک... بس کن هک... هکتــــور!
-بله بلا؟
-این چیه؟
-علامت شـ...

بلاتریکس هکتور را بیهوش کرد.
-از اولم باید همین کارو میکردم.
-آفریـــــــن!

همه به سمت صدا برگشتند. بلاتریکس هم به سمت صدا برگشت و با دیدن مرگخوار مذکور، اخم کرد.
-مگه ارباب بهت نگفت جیغ نزن؟ این یه دستور مگه نبود؟ ها؟
-چرا بود.
-جیغ ممنوعه ربکا. واسه تو ممنوعه.
-

ربکا تا حالا اینقد مورد ظلم(!) واقع نشده بود. ظلم از این سنگین تر؟
پس تغییر شکل داد و بالای سر هکتور پرواز کرد.
ولی ناگهان پایش به موهای هکتور گیر کرد و برای اینکه از آنها رها شود، محکم پرواز کرد.

-هیـــــــــــع!
-یعنی سر هک اینقد شبیه پارچه است که سریع پاره میشه؟

سر هکتور باز شد. خیلی باز شد. آنقدر باز شد که تا پشت سرش ادامه داشت.

-ببخشید. فکر کنم یه جایی باید می رفتم؛ امرش ضروریه آخه!
-ربکا، میکشمت. تو هم با این بدشانسیت!

ربکا رفت ولی همه به سر باز و مغز هکتور خیره شدند.
مغز هکتور مانند معجونی در پاتیل میجوشید و قل قل میکرد!


ویرایش شده توسط ربکا لاک‌وود در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۲ ۲۰:۱۴:۲۰

فقط لرد سیاه
ارباب؟ میشه جیغ بزنم؟
♡Only Raven♡


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱:۱۵ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#86

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۱:۳۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5711
آفلاین
ملت کمی به هکتور نگاه کردند...کمی از سر تا پایش را بررسی کردند. هیچ کجای هکتور به آدمیزاد نرفته بود...ولی بالاخره او هم باید روحی می داشت!

سدریک به خودش جرات داد و سوال اصلی را پرسید!
-می گما...روح، کجای آدم می شه؟

این سوالی بود که بلاتریکس هم از رودولف پرسیده بود. البته درگوشی!

و همه شنیده بودند و با چهره های "تو یکی باید جواب این سوال رو بدونی" به رودولف خیره شده بودند. ولی قیافه رودولف هیچ نشانی حاکی از دانستن جواب سوال نداشت!
-خب...راستش...من در کنکاش های علمی که بین ساحره ها داشتم و طبق شانزده واحد درس آناتومی بدن ساحره که در دانشگاه خوندم، به هیچ روحی بر نخوردم!

یک تو سری نثار رودولف شد که بفهمد بلاتریکس می داند که او پزشکی نخوانده.

-من فکر می کنم روحش باید تو سرش باشه. جایی نزدیک مغزش. تیم...آماده...سر رو می شکافیم!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۳:۳۲ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
#85

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۳۰:۲۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 545
آفلاین
بله. بلاتریکس نه فقط رودولف، بلکه تمامی مرگخواران را با چک و لگد از دنیای مجازی بیرون کشیده و به دنیای حقیقی آورده بود. سخت بود... مثلا وقتی هوریس خودش را به شکل برچسب روی عرق خارخاسک درآورده بود، یا رودولف که دو دستی پای یک ساحره را چسبیده بود و یا کراب که با اصرار سعی داشت ثابت کند کراب نیست و فقط یک خانم قری است. سخت بود... اما بلاتریکس ساحره روزهای سخت بود و موفق به بیرون کشیدن همه شد.
و حالا رو‌به‌روی آنها، هکتوری وجود داشت که به میز جراحی بزرگی بسته شده بود و باید روح از تنش بیرون می‌کشیدند.

-چه کنیم؟
-من تو دنیای اونور، یه کانال دیدم که نوشته بود چجوری روح از بدن کسی که بهت خیانت کرده جدا کنی... بذار من یه سر برگردم اونجا و ...

رودولف جادوگر فرصت طلبی بود. اما بلاتریکس نیز همینطور بود... همیشه و هرجا منتظر یک فرصت بود تا چوبدستی‌اش را تا دسته در حلق او فرو کند و رودولف بار دیگر این فرصت را به بلاتریکس داده بود.
چوبدستی در حلق رودولف فرو رفت و از پس کله‌اش بیرون زد.
بلاتریکس چوبدستی را با گوشه ردای رودولف تمیز کرد و تیغ جراحی را برداشت.
-خب... چه کنم؟ به نظرتون چجوری روحش رو دربیاریم؟


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵ شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸
#84

گریفیندور، مرگخواران

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۴۵:۳۲ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 38
آفلاین
بلاتریکس بهت زده به دور و اطرافش نگاه می‌کرد. اما حالا وقت بهت زدن نبود. او باید مرگخوار ها را پیدا می‌کرد و آنها را با خود بر‌می‌گرداند‌.
درون فضایی سبز رنگ و پیچ در پیچ بود. قطعا او گوشی ماگلی نداشت و با برنامه‌های ماگلی ای که توی آن گوشی نصب بود آشنایی نداشت و حالا اینگونه معلق در هوا روی صفحه‌ای که ایستاده بود کمی عجیب و غریب و ترسناک به نظر می رسیدند.

چند قدم که جلوتر رفت صفحات سفیدی با اعداد صفر و یک از کنارش گذشتند. با احتیاط به راهش ادامه داد. ناگهان قاب عکسی شناور که موشکی را نشان می‌داد و به رنگ آبی بود و سبدی کنارش که حاوی چند برچسب کلمه و عکس بود، وجود داشت.
عقب عقب رفت و بعد تابلو عوض شد. اینبار تابلویی صورتی با طرحی به شکل دوربین‌های عکاسی ریتا اسکیتر بود.

بلاتریکس جلو رفت و دستش را به طرف تابلویی که اینبار سبد کنارش پر از عکس هایی بود که حرکت می کردند، برد.
لحظه ای احساس کرد پشت این آیکون های برنامه های مختلف سایه ی چند نفر را دید. به آن طرف آیکون ها رفت و چند نفر را دید که دور هم مشغول خندیدن به صفحه‌ی کوچک و سفید رو به رویشان هستند.

امان از جوک های ماگلی بی‌مزه و مرگخواران از یاد رفته. بلاتریکس اولین شئ نزدیک به خودش را برداشته و به طرف سر رودولف پرتاب کرد. شئ نه تنها به سر رودولف خورد بلکه خیلی هم دردش آمد.

بیرون از گوشی ماگلی

مرلین فقط می‌داند که به چه سختی ای دوباره برگشتند و صحیح و سالم ماندند. پس حالا فقط یک کار می‌ماند... هکتور و روحش!


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸
#83

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 500
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا تصمیم دورن که دور از چشم اربابشون برای خودشون هورکراکس درست کنن و برای این کار پیش هوریس میرن. هوریس بهشون میگه که نیاز به روح دارن و اونا هم سعی میکنن روح هکتور رو در بیارن. سو تلاش میکنه ولی نمیتونه و از خجالت آب میشه.
یک مرگخوار با موبایل میاد و یه کانال احظار رو بهشون معرفی میکنه و مرگخوارا با استفاده از معجون هکتور وارد موبایل میشن!
فعلا مرگخوارا دارن حال می کنن!

=====

فضای سرد

- وایی... اینجا چقد سرده!

سو، طوری کلاه رو روی مایع خودش تنظیم کرد که وقتی جامد شد، کلاه درست روی سرش باشه.

- خب... حالا... فـ... فقط... میخواد یـ... یه کم وایسـ... سم تا جــــــــامد بشم...

چند ساعت بعد - اتاق اسلاگ

- اینم خوبه، فورواردش کنم برای هاگرید، بعد کویی بزنیم...
- رودولف، بیا بیرون از اون کانال کوفتی!
- وضعیت تاهل شما چجوریاست؟
- عه؟ اینجوریه؟ باشه!

بلاتریکس این رو گفت و معجون " رو سر کشید.


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۷ ۱۹:۴۶:۲۲

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴ پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۸
#82

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۴:۲۹
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 212
آفلاین
-وضعیت تاهل شما چجوریاست؟

رودولف این جمله رو حداقل به بیستا دختر گفت!حتی یک بار اشتباهی به یک پسر گفت و اون پسر بحث ادبیات رو وسط کشید!

بلاتریکس که خونش از کارای رودولف به جوش اومده بود،کاری رو کرد که فکر نمیکرد این کارو هیچوقت بکنه...وارد آزمایشگاه هکتور شد!
-این معجون لعنتی کجاست؟...رودولف می کشمت!

بلاتریکس متوجه یک چمدان شد که روش نوشته بود ساخته های جدید!بازش کرد.
-باید بین همینا باشه...خب خب ببینیم اینجا چی داریم!مرئی شونده!اینو فک کنم بانز نخورده،گذاشته اینجا...این چیه؟بزن روشن شی!فک کنم این برای هوریس بوده...اها پیداش کردم!

بلاتریکس بعد از پیدا کردن معجون،شروع به فکر کردن در مورد اینکه چجوری رودولف رو بکشه،کرد.

هوریس بعد از گشتن بین کانال ها،بالاخره کانال مورد نظرشو پیدا کرد...عرقیجات خاله قزی!
-آها...این شد.بریم ببینیم توش چیا هست!

هوریس وارد کانال شد!
-واو!چقد چیز میز بوده که من ندیدم!عرق بیدمشک...عرق خارخاسک...این چیه؟عرق نعناع؟این چقد خواص درمانی داره!اینو بعدا باید درست کنم و بخورم.

هوریس و این همه خوشبتی محال بود،محال!

کراب بعد از تلاش های فروان بالاخره تونست وارد کانالی که میخواست بشه!
-اوه اوه اینا چیه؟واقعا خانومایی که قری هستن،این چیزا رو یاد دارن؟

کراب جلوی چشماشو گرفت تا تصاویر زشتی که جلوش بود رو نبینه،ولی بعد از چند ثانیه لای انگشتاشو باز کرد و از بین اون کل مطالبی که باید یه خانوم قری میدونست رو خوند.

فنریر وارد کانال غذای مورد علاقه ی خود را بخورید،شد!
-اینا همش مورد علاقه ی منه!خب از همین اولی شروع میکنم.

فنریر سعی کرد که عکس کله پاچه رو بخوره ولی چیزی گیرش نیومد،برای همین عصبی شد و دهنشو تا جایی که میتونست باز کرد و محکم بست تا شاید بتونه عکس رو بخوره!
-آها بالاخره تونستم!چقد خوشمزه هستش این غذا!

فنریر از مزه ی دندون خودش خوشش اومده بود.

همه ی مرگخوارا غرق در دنیای مجازی بودن و قضیه ی هورکراکس رو فراموش کرده بودن به جز کسی که در فضای سردی بود تا دوباره جامد بشه!


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۸ ۱۴:۴۷:۴۷

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۵:۵۲ سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷
#81

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۰۸:۳۰
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 247
آفلاین
- معجون ورود به دنیای مجازی بدم؟

هکتور پیش از گفتن این جمله به کمک همین معجون وارد کانال دیگری شده بود که در زمینه «تغییر صدای زن به مرد و مرد به زن!» فعالیت می‌کرد. بنابراین مرگخواران که هر یک گوشه‌ای در تقلای ورود به یک گوشی بودند هکتور را نشناخته و از این پیشنهاد استقبال کردند. بلاتریکس که مشترکا با هکتور مشغول به ورود به یک گوشی بود، از گرفتن معجون او امتناع کرد. اما در مقابل چشمان حیرت‌زده او که دیگر مورد وثوقش نبودند، هر یک از مرگخواران پس از خوردن معجون به سادگی به درون یک گوشی شیرجه زدند. بلا دوست داشت دست به دامن هکتور شده و سهم معجنش را بگیرد اما دیگر دیر شده بود چون خود هکتور نیز اکنون در کانال‌ها سیر می‌کرد. توجهش به گوشی که رودولف درون آن بود جمع شد.

-
- وضعیت تاهل شما چجوریاست؟
-

رودولف بیخیال شکلک شد و به سراغ سایر کانال‌ها رفت.

- رودولف؟ سمت کانال «خاکبرسری +18» نمیری‌ها!
- این‌جا دیگه دستت بهم نمی‌رسه! هر جا بخوام می‌رم.

بلاتریکس به سرعت صفحه را اسکرول کرد تا کانال مذکور از صفحه خارج شود ... کانال‌های «کپشن‌های شاخ مخصوص رو کم کنی»، «بوقی دونی» «اخبار شیری مهم»، «آفتابه مرلین نیوز»، «آهنگ‌هایی که اگر قبل از مرگ نشنوید عزراییل به صورتتان تف می‌کند» و «زردنوشت‌های یک دخترک خسته‌ی دل‌شکسته» بدون این که توجه رودولف را جلب کنند از مقابلش عبور کردند اما ناگهان متوجه ورود گروه «دخترپسرای باحال و با جنبه (کل کل آزاد)» به صفحه شد و پیش از آن که از بلا کاری بربیاید وارد آن شد.

در موبایلی دیگر، کراب پایین تر از جمله‌ی «اگه می‌خوای عضو کانال «خانومای قری» بشی و انواع دلبری رو یاد بگیری سریع لینک زیر رو لمس کن.» ایستاده بود و سعی می‌کرد آن را لمس کند، اما لینی هر بار با پرواز به بالای صفحه و بالا و پایین کردن آن مانع می‌شد. او به سختی دلباخته شکلک آن صفحه شده بود و نمی‌خواست از او دور شود. ظاهرا تمام مرگخوارها حسابی در دنیای مجازی غرق شده بودند.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۲۲:۴۲ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷
#80

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
ولی اسلاگهورن هفت‌خط رو گذرونده بود و اصلاً توی عالم دیگه‌ای سیر می‌کرد.

اون طرف هم بین مرگخوارای گوشی‌دار و مرگخوارای بی‌گوشی، جر و بحث پیش اومده بود و یکی از گوشی‌دارها سعی داشت بی‌گوشی‌ها رو شیرفهم کنه.
- آقایون و خانمای گوشی‌ندیده! عزیزم! دلبندم! اون کاناله، اینم کاناله! امّا هر گردی که گردو نیس! اون کانال، توش آبه. ولی این کانالی که میگم، یه مکان مجازیه که توش مطلب می‌ذارن. تا اینجاشو گرفتین یا نع؟!
- بلی.
- حالا صاحبِ کانال گفته که بدوئین! منظورش اینه که عجله کنین! زود وارد کانال بشین! اینو می‌بینین؟ می‌بینین چقد توش مطلب نوشتن؟ این کاناله. باید واردش بشیم. گرفتین یا نه؟!
- آهااااااا! خب از اول اینجوری می‌گفتی داداش. الآن فهمیدیم چی به چیه.
- خب دیگه. پس منتظر چی هستین؟! بپرین تو کانال!

مرگخوارای گوشی‌ندیده هم عین مور و ملخ شیرجه زدن سمت گوشیا و سعی کردن شخصاً وارد کانال بشن.
- این کاناله چقد تنگه!
- هل نده! هل نده! هوی کره‌تسترال! میگم هل نده!
- اَه! چرا هر کاری می‌کنم جا نمیشم تو این کانال؟! آقا یکی منو جا کنه!
- نمی‌خواد جا بشی! تو فقط قلاب بگیر برام!

در کمال تعجب، مرگخوارای گوشی‌ندیده نتونسته بودن وارد کانالِ درونِ گوشی‌ها بشن. موفق‌ترین‌شون رودولف بود که حداقل تونسته بود تا کشکک زانو بره توی کانال. چون اون می‌تونست وارد گوشی بشه، حتی اگه کسی نمی‌تونست.
ولی خب، پاش از اونورِ گوشی بیرون زده بود.

ملّتِ گوشی‌دار:


ویرایش شده توسط یوآن بمپتون در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۳ ۲۳:۵۳:۲۱
ویرایش شده توسط یوآن بمپتون در تاریخ ۱۳۹۷/۱۲/۱۴ ۰:۰۱:۰۳

How do i smell?







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.