هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۵:۱۲ شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶
#5

لاوندر براونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۶:۴۳ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۶
از تو دفتر ِ مدیر ِ مدرسه!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 544
آفلاین
جشن هالووین...( چه عجب این شکلکه به یه دردی خورد!)


خونه ی ریدل ها، با انواع و اقسام کدو حلوایی ها؛ شمع ها و ماسک های مختلف از اسکلت و مومیایی تزیین شده. لرد دم در ایستاده و خودشو به شکل پری دریایی!! در آورده. بلا که کنار لرد داره از خنده منفجر میشه، مثلا قراره در نقش زن گربه ای توی بت من باشه!( چه خزو خیلایی ان اینا!اه! )

وقتی هری و جینی از تاکسی هوایی اشون پیاده میشن، هری بدون توحه به لرد و بلا؛ و اونا بدون شناختن هری، وارد میشه.جینی لباس یک خون آشام زن و هری لباس خون آشام مرد رو پوشیده و برای برابری، یه زخم دیگه هم طرف چپ پیشونیشه!


-اوه! هری..!

شکمی بس زخمت و بزرگ زیر چلچراغ میدرخشه و به سمت اونا میاد.اسلاگهورن یک گوش خرگوش که پشمالو هم هست روی سرش گذاشته.

- خون میخوری ؟


هری: بله...؟خون...؟من حساسیت دارم کهیر میزنم!(نویسنده: دروغ میگه مثه چی!)


و وقتی اسلاگهورن یه موش رو اونقدر فشار میده که از تو دماغش خون بیرون میزنه( این است قدرت یه مرگخوار! )*، هری تو رودربایستی گیرز میکنه و مجبور میشه خونو بره بالا!

جینی:


اسلاگهورن تازه متوجه اون میشه و میگه: خانوم ویزلی..چه سعادتی..نوشیدنی کره ای میخوری؟

هری: چرا به جینی نوشیدنی کره ای دادی به من خون؟


-چون تو یه خون آشامه مردی!بفرما جینی...

در همون لحظه که اسلاگهورن خبیث به جینی خیره میشه که نوشیدنی کره ای مسموم اونو میخوره؛ صدای فریاد هری به گوش میرسه.

- اوخ اوخ! دل پیچه اس..باید برم مرلینگاه..مرلینگاه کدوم وره؟


- از این وره..نه..از اون وره!

هری گیج و دست پاچه به سمتی که هوریس اشاره کرده میره.بعد از رفتن هری و گم و گور شدنش بین راهرو تاریک اسلاگهورن روشو میکنه طرف جینی . بعد یه بیسیم در میاره.

- از شیکم به چلغوز!(؟) از شیکم به چلغوز...خش خش...( چلغوز= لردی!)
- چلغوز به گوشم!..خش خش..
-خش...حال هری به هم خورد...خش خش...گم و گورش کردم..خش..
- میدونم ...خش...خودم دیدمش ...خش...من میرم مرلینگاه بعد که اومدم...خش..
- تمام..خش..
صدا قطع میشه و جینی که از حال رفته؛ تو بغل هوریس می افته.هوریس بدجنس بی تربینه پررو! جینی رو میندازه رو دوششو به سمت اتاق لرد میره.






[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�


Re: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶
#4

ویزنگاموت

ادوارد بونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۵ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۳:۵۸:۳۵ دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸
از اینوره!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 475
آفلاین
خونه ي ريدل ها!
لرد در حالي كه با هيكل عظيمش كه به گراپ شباهت زيادي داشت در كنار شومينه روي صندلي اش به شدت برايش كوچك بود نشسته بود و نجيني را كه به اندازه ي يك كرم بود نوازش مي كرد:
-نجيني خوشگل بابا!
-:لهم كردي بابا..تركيدم!
- عيبي نداره بابا!
- باب ولم كن الان روحت از دماغم مياد بيرون هوركراكست باطل مي شه ها!
لرد با شندين اين كلمات از دهان نجيني به سرعت دست از نوازش هاي مهربانانه ي مار دلبندش مي كشد و خودشو نوازش مي كنه كه دل نجيني هم خين بشه
در اين حال مرگخوارن لرد كه به شدت بي كار بودند در جوار يكديگر نشسته بودند و مشغول بازي يه قل دو قل بودند.(بازي باعث رشد فكري كودكان مي گردد-روابط عمومي سازمان بهداشت*)
ناگهان در بزرگ سالن با صداي مهيبي باز مي شود و هيكل گنده و در عين حال كوتاه هوريس در آستانه ي در ظاهر مي شه و به سمت لرد بزرگ رهسپار مي شه. همينطور كه قدم برمي داشته سيستم گوارشش با آهنگي موزون به شدت در نوسان بوده(نكته ي علمي : چاقي بده ) هوريس روبه روي لرد سياه ترمز مي كنه و بعد از اون تعظيمي مي كنه(شانس اورده كه فنرير اونجا نبوده:hammer) البته شكم عظيمش به عنوان يك عامل بازدارنده در اين فرايند ايفاي نقش مي كنه!!
: ارباب به سلامت باد..يه خبر خوب دارم براتون ارباب!
: بترك بگو....نه نه نترك وگرنه اينجا رو گند مي گيره...همينجوري فقط بوگو
: بله ارباب...يه خبر خوب دارم ...پاتر رو دعوت كردم به يك مراسم بالماسكه براي جشن هالووين شما هم بياين..خيلي خوبه خيلي كلاس داره
لرد با اين حرف هوريس در اعماق مغزش فرو مي ره و به انواع و اقسام فكرهاي شيطاني مشغول مي شه
لرد: جيني رو هم مياري؟
: بله ارباب بدون جيني صفا نداره
و همگي در خانه ي ريدل قهقهه هاي شيطاني سر مي دهند كلي دلشون شاد مي شه!


----------
*اينقدر شما مرگخوارها مارو اذيت مي كنيد بذاريد ماهم يه چيزي بگيم دلمون شاد بشه..
با تشكر فراوان از مالي ويزلي كه اين سوژه رو زنده كرد.
ايول!


می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور



Re: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۴:۱۱ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶
#3

مالی ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۱ شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶
از Barrow
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 67
آفلاین
دم ظهر بود که هری وارد آشپزخونه شد تا صبحانه! بخوره. زیر چشم چپش یه بادمجون خوشگل سبز شده بود که به سختی به ضرب و زور کرم پودر ! تونسته بود یه ذره کم رنگش کنه. نفهمید کی مالی ویزلی اونو توی بغلش آبلمبو کرد.
- هری خوشگلم...(ملچ ملوچ) ...صبحت؟! بخیر عزیزم. دیشب به شما خوش گذشت؟
- آره فراموش نکرنی بود!
بادمجون چشمش با ماچهای آبدار مالی کمرنگ شده بود و اینم از چشمان تیزبین خانم ویزلی پنهان نماند:
-هر هر هر!! این جینی ما یه کم خشنه، نه؟! :lol2:
-نتیجه بزرگ شدن با 6 تا برادر بزرگتر! فقط موندم به کدومشون رفته!؟
- زیادم بد نیست! راستی واست امروز نامه اومده! گذاشتم روی صندلی همیشگیت!
هری چرخی زد و رفت نامه رو برداشت. از کلوب اسلاگ بود. بازش کرد . جشن بالماسکه واسه شب هالووین. روی صندلی نشست و به در افکارش غرق شد.
"یک هفته مونده به هالووین.جشن بالماسکه باید از مهمونی مسخره ویزلی ها بهتر باشه.جینی هم که عاشق جاهای شلوغه. خوبه بریم شاید دوباره با من مهربون بشه. اگه یه بار دیگه مست بکنه......... "
- هی میبینم که تو هم از این دعوت نامه های احمقانه داری کله تخم مرغی!
- جینی دفعه آخرت باشه به من توهین می کنی! یادت رفته من هری پاتر قهرمانم ها!
جینی تعظیم بلند بالایی کرد و گفت:
- سرورم! پوزش می طلبم. فراموش کرده بودم تنها باید شما را مرتیکه پیشونی زخمی خطاب کنم.
هری بلند شد که بره حال جینی رو بگیره. جینی هم سریع یه وردنه رو ورداشت و گارد گرفت. آماده بودن که همدیگرو له کنن که مالی خودشو انداخت وسطشون.
- بچه ها بسه دیگه! نمیدونم چرا جلوی من دوست دارین ادای این زن و شوهرای دیوونه رو در بیارین! بجای این کارا فکر کنین واسه بالماسکه چی بپوشین!
-ایول! راست میگه . بیا عصری بریم دیاگون. باید یه تیریپ توپ بزنیم که چش و چال همه در بیاد.
هری زیر لب به خودش گفت :
- زپلشک! د بیا! باز اسم مهمونی اومد و اینا یاد گالیونهای ننه بابای بدبختم افتادن.
- چیزی گفتی عزیزم؟
- بله! داشتم به خودم می گفتم عصری دیاگون شلوغه. بیا همین الان بریم نهار هم میریم مک دونالد یه چیزی با هم می زنیم.
- چه عالی! پس من برم آماده شم.
و به سرعت از پله ها بالا رفت. هری هم بلند شد و به سمت اتاقش رفت تا لباسش رو عوض کنه و در راه زیر لب به اسلاگ پیر دری وری می گفت که نبودنش یک دردسره و بودنش هزار و یک دردسر!


[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست


Re: باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶
#2

هوریس اسلاگهورنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲ سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۴۴ شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶
از گاراژ اجاس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 137
آفلاین
به آرامی حرکت خودش را به سمت اتاق جینی ادامه داد.در تعجب بود که چگونه آقا و خانم ویزلی ،بی غیرت شده و دخترشان را با این بشر که شایعات از عدم تعادل روانیش سخن میگفتند؛تنها گذاشته اند! که ناگهان عینک هری را بر روی میز کوچکی در اتاق پذیرایی دید.یک لنگه از دمپایی روفرشی جینی نیز با کمی فاصل،در کنار میز قرار داشت.

به حرکتش ادامه داد.....کمی جلوتر و بر روی پله ها،ردای هری در کنار ردای جینی ،بر روی زمین افتاده بود.همچنان جلو میرفت و خود را برای دیدن چیزهای خفن تری آماده میکرد
پشت در اتاق خواب،شلوار هری به همراه دامن جینی نمایان بودند
اسلاگهورن آماده شد تا از درون سوراخ کلید به داخل نگاه کند که ناگهان،دو فرشته،یکی بر شانه ی چپ و دیگری بر شانه ی راستش ظاهر شدند.
فرشته ی بد:سریع نگاه کن.از زیر در فیلم بگیر
فرشته ی خوب:نه.تو نباید به حریم خصوصی وارد بشی
صدایی از درون اتاق:آخ...ولم کن
صدایی دیگر:فکر کردی الکیه؟...میزنی و در میری؟

شروع فلش بک
هری و جینی در حال دعوا کردن هستند.
هری:صبر کن عینکم رو بذارم روی میز،ادبت میکنم.
.....شتلق....(صدای برخورد کفش جینی با دماغ پاتر)
همچنان تاکتیک های بکش بکش در جریان این دعوا جلوه میکنند تا جایی که هردو مجبور میشوند ردای خود را در آورند و آزادانه تر دعوا کنند.
جینی به سرعت خودش را به داخل اتاق میرساند.هری نیز در پشت در ایستاده و نمیگذاره جینی در رو ببنده.
پق....پق....(جینی از آخرین سلاحش که شلوار و دامن افتاده بر روی تخت هستند استفاده میکنه و اون ها رو به سمت هری پرتاب میکنه.)

پایان فلش بک

اسلاگهورن:نه.....من بیناموسی نمیکنم.فقط اگر اون هری(بوق)...خودم میکشمش.باید براشون یه دعوت نامه ی کلوپ بفرستم و توی کلوپ جینی رو خفت کنم
اینگونه بود که اسلاگهورن به سمت خانه ی خود برگشت تا دعوتنامه ای برای هری و جینی بفرستد
---------------------------------------------------------
باب پیتر جان،باید یه خبری از کلوپ هم باشه توی داستان.


ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲۵ ۱۸:۱۹:۴۸

[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2115/c29]هری پاتر و شاهنامه(به دست آمده ا�


باشگاه اسلاگهورن
پیام زده شده در: ۱۴:۳۲ دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶
#1

پیتر پتی گروold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۹ دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۳۱ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶
از اوج!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 58
آفلاین
در خانه اسلاگهورن
اسلاگهورن در حالیگه با سیبیل هایش بازی میکرد زیر لب دشنامی به بخت بد خود داد و گفت : لعنت بر هچی علافه! این هری هم مارو شیش سال علاف کرده خب اگر با جینی نمی خوای وصلت کنی بدش به من دیگه اه اه اه!
لگدی به پایه ی مبل چرمی اش زد و دوباه بر روی کاناپه ولو شد.
_ این ولدی هم که همین چند ساعت پیش از من زن میخواد! قاط زده ها!
کمی به فکر فرو رفت...
_ اوره کا اوره کا! تصویر کوچک شده فهمیدم!
اسلاگهورن از جا پریده بود و از شدت هیجان دسته مبل را چنگ زده بود.
زیر لب نقشه ای را که در عرض چند ثانیه به ذهنش خطور کرده بود را مرور کرد...
_ میرم و جینی و هری رو میدزدم ... هری رو شکنجه میدم به خاطر اینکه منو اینقدر علاف کرده و جینی رو...! یوها ها ها!
دست هایش را از رضایت به هم مالید.باید تا شب صبر میکرد و بعد...!

نیمه شب
نور دل انگیز مهتاب از پنجره ی باز اتاق به داخل طراوش میکرد و باعث میشد که اسلاگهورن در حالیکه صبورانه بر روی صندلی اش نشسته است دیده شود.
ناقوس کلیسا ای در دور دست دوزاده بار به صدا در آمد که حاکی از این بود که نیمه شب فرا رسیده است.
صدای جیر جیرک ها مانند ریتم موسیقی در هر شب خدا شنیده میشد.
اسلاگهورن آهی از سر رضایت کشید ، نفس عمیقی فرو خورد و سپس از جا بلند شد.
ردای قهوه ای رنگش را از جا لباسی برداشت و دستش را به طرف جیبش برد تا از وجود چوب جادویش مطمئن شود سپس بی صدا از خانه بیرون آمد و با صدای پاقی غیب شد...!

خانه ویزلی ها
اسلاگهورن با ظرافت در نزدیکی انه ویزلی ها در پشت انبوهی از بوته های رز ظاهر شد.
اکنون مه رقیقی بر فضا حکم فرما شده بود ...
اسلاگهورن نیم نگاهی از پشت بوته ها انداخت.
طبق اخباری که جاسوس هایش از خانه ویزلی ها به دستور او برای وی آورده بودند خانم و آقای ویزلی به تئاتر میرفتند و دو پسر دو قلوی آنها فرد و جرج ویزلی در مغازه شوخی هایشان میخوابیدند.
هری پاتر و جینی از نیمه شب به بعد در خانه تنها میبودند و این وقت بهترین زمان برای گرفتن آنها بود.
سپس پس از ده دقیقه انتظار ، خانم و آقای ویزلی در حالیکه در آستانه در ظاهر شده بودند برای هری و جینی دستی تکان دادند و در یک لحظه غیب شدند.
اسلاگهورن : الان وقتشه!
به طرف در حرکت کرد ، خمیده بود و در سایه ها حرکت میکرد تا در زیر نور ماه هیکل درشت اندامش هویدا نشود.
بی صدا قدم برداشت و وارد خانه ویزلی ها شد.

-----------------------------------------------------------------
سوژه اصلی : اسلاگهورن ، موفق به دزدیدن هری و جینی میشه...
سعی کنین از وجود جینی استفاده کنین به عنوان سوژه فرعی برای اسلاگهورن
از طرفی هم هری پاتر زندانی در خانه ریدل برای دست شویی میره و از اون طرف هم لرد میاد دست شویی و اینا با هم تو دست شویی ملاقات میکنن


تصویر کوچک شده
شناسه قدیم من : بورگین







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.