هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۸ شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۸:۵۷ چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶
از اين زمين نفرين شده تا آسمون بكر راهى نيست...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 90
آفلاین
در حالی که هرکدام از محفلی ها آن بیرون توی گرما داشت سعی می کرد پول در بیاورد، دامبلدور توی اتاقش خوابیده بود و درجه کولر را هم گذاشته بود روی ته. همینطور داشت خاطره بازی می کرد که ناگهان با صدای هری پاتر از خواب بلند شد.
-چی شده هری؟
-پروفسور بچه هام رو گازن.کمکم کنید. لسترنج بچه هامو دزدید... جذب تاریکی شدن...
-تو تنهایی از پسش بر میای هری.من به تو اطمینان دارم فرزندم.
-ولی پروفس...
-گرمه فرزندم.
-دستم به رداتون پروفسور.
-طرز فکرتو دوس دارم ولی...نع.

دامبلدور نه را کوبید توی صورت پسر برگزیده و گرفت دوباره خوابید.هری هم که دید با رفتار های آدمیزادانه نمی تواند دامبلدور را قانع کند، وارد بُعد لوس شخصیتش شد و شروع کرد به گریه کردن.
-بچه هام از دستم در رفتن.
-
-دُردونه هام از دستم در رفتن.
-
-الان یحتمل دارن خالکوبی اون ماره رو...
- چی گفتی؟ خالکوبی؟خالکوبی میکنن؟ ما تو هاگوارتز خالکوبی رو تحمل نمی کنیم تام...عه چیز...هری!

سپس دستی به چانه اش کشید و از جایش بلند شد و در حالی که قدح اندیشه را در آغوش کشیده بود، به مکانی نامعلوم آپارات کرد.

یک چهارراه مشنگی

-عمو این چیه؟
-این قدحه فرزندم. با پرداخت یک سکه، می ری توش و داستان های هیجان انگیز می بینی...
-ولی... عمو من که پول ندارم.

پسرک لوس این را گفت و زد زیر گریه. دوستانش را هم صدا زد و آنها هم آمدند زدند زیر گریه و آنقدر صدای گریه شان بالا رفت که مادر پسرک لوس هم شنید و او هم آمد ولی او دیگر نزد زیر گریه، بلکه رو کرد به پسرش و گفت:
-چی شده جیگر مامان؟کی عــَــر جیگر مامان رو در اورده؟
-عمو... عمو شهر فرنگی.
-گریه نداره که.شهر فرنگشو رو سرش خراب میکنم برات.
-ممنون. تو بهترین مَمَن دنیایی

مادر که خون جلوی چشم هایش را گرفته بود و متوجه توقف گریه ی بچه اش نشد، رو کرد به دامبلدور بینوا و گفت:
- عــَــر جیگر بابا رو در میاری؟
-جیگر مامان بود که.
-خف بیمیر.

مادر با یک مشت بروسلی طور، کوبید وسط قدح اندیشه و قدح از وسط نصف شد و تا آمد دامبلدور را هم از وسط نصف کند، دامبلدور دستش را آورد بالا و در حالی که دستان مادر پسرک، مشت شده روی هوا بود گفت:
-ما توی هاگوارتز خشونت رو تحمل نمی کنیم!

یک دستش که بالا بود،با آن یکی هم چوبدستی را آورد بالا و همراه با موزیک متن گریه ی پسرک لوس و رفقایش، مادر مشنگ را گرفت زیر طلسم تنبیه. هی طلسم می زد، هی حافظه اصلاح می کرد. هی طلسم می زد، هی حافظه اصلاح می کرد. آنقدر این چرخه را تکرار کرد که ناگهان پسرک تبدیل به گلرت گریدنل والد شد و معلوم شد که تغییر چهره داده بوده که دامبلدور را بکشد. دامبلدور هم تا گلرت را دید، دستانش را مدل پروانه ای آورد بالا و فاوکس از ناکجا ظاهر شد و دستان پیرمرد قفل شد به فاوکس و خیلی سریع آپارات کرد و برگشت به خانه گریمولد چون هوا واقعاً گرم بود.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۲۰:۴۹:۰۳
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۲۱:۰۳:۰۷

شاید از اون خوشتون نیاد، اما نمی تونید منکر این بشید ; دامبلدور استایل خاص خودشو داره!



پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

جیسون ساموئلزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۶ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۴۲:۴۳ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸
از سفر برگشتم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 234
آفلاین
چند دقیقه بعد:

- موی طبیعی مناسب برای اکستنشن! بدو بیا آتیش زدم به مالم! سوپ پیاز بسیار مناسب برای سلامت بدن!...عنتونینش بزنن چرا هیشکی نمیاد!

پروتی در فروش موهایش به مشکل خورده بود و برای اولین بار با مشکلاتی به نام رکود و تورم مواجه شده بود که تو دنیای جادویی وجود نداشت.
در همین حال که پروتی در اوج نا امیدی بود بالاخره مشنگی جلوی اونها وایساد.
- ببخشید این مو ها چطوری تهیه شده؟
- ام...مو؟...آها اینارو میگین! این مو ها با روشی کاملاً سنتی و از کله ی خودم کنده شده.

پروتی با فرمت " " به مشنگ نگاه کرد. مشنگ که خشکش زده بود سوالِ دیگه ای پرسید.
- ام...میتونم بپرسم چطوری بریده شدن؟
- البته. با این بریده شدن.

همزمان با کلمه ی "این" گریوز که کنار پروتی وایساده بود از پشتش یک قیچی با این سایز از ناکجا آباد بیرون آورد. مشنگ با دیدن قیچی زهره ترک شد و فرار کرد.

- اگه پرزیدنت اینجا بود حتماً مو ها و سوپ رو به اون مشنگ میفروخت. باید همه ی فرایند فروش رو خودم انجام میدادم.
- با فروش مو و سوپ به هیچ جایی نمیرسیم.
- من از همون اول هم گفتم سود توی فروشِ بلیطه.
- فروش بلیط؟ شاید فکر بدی هم نباشه...خب جیسون نوبت توئه که فکرت رو به کار بندازی و مارو از رکود و تورم بیرون بکشی!


تصویر کوچک شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

آلیشیا اسپینت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۰۶:۵۲ پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 102
آفلاین
رز که کلا قاطی کرده بود چی میگه .تصمیم گرفت کمی تمرکز کنه .

همه اعضای محفل اهی از ناامیدی کشیدن.باز همه با بغضی دردناک بهم نگاه کردن

سرانجام یکی از اعضای محفل فینی از ته دل کشید وبعد گفت:بهترین راه همان است که اشتغال زایی شود.هر کسی که استعدادی دارد بگه تا شغلی براش پیدا کنیم .مثل یه بچه خوب بفرستیمش سرکار

همه محفلیا بار دیگر بهم با بغض نگاهی کردند. ..

همه انها داشتند فکر میکردند چه استعداد خاصی دارن که بدرد پول در اوردن بخوره.

تا دقایقی محفل در سکوتی مبهم فرو رفته بود.کسی نمیدونست این سکوت به خاطر فکر کردن یا اینکه سکوت ناامیدی است.

این بار پروتی باز سکوت را شکست.فکر کنم بهترین کار فروختن موهای منه.اونم نه به ادمای معلومی به ماگلا میفروشیم.

محفلیا یادشون امد که در حیرت موهای پروتی بودند باز هم درحیرت فرو رفتن...

-ای باباااا بچه ها گم شدن شما در حیرتین...

یکی از nویزلی ها گفت:بهتر لباس های ماگل ها رو بپوشیم وبریم موهای پروتی رو بفروشیم...

همه باهم تایید کردن چون فعلا بهترین کار همین بود.پروتی وجینی ویکی از ویزلی ها داوطلب انجام این کار شدن.ناگهان خانم ویزلی که تا اون موقغع ساکت بود وانقدر دندان سر جگر گذاشته بود -که اگر خانم ویزلی رو زیر اشعه ایکس قرار میداند جای دندوناشو میشد مشاهده کرد-گفت:

-پس سوپ های من چی اگه اونا رو نفروشید مجبوریم واسه شام همه اونا بخوریم.

محفلیا بهم نگاه کردند انگار بهتر بود این سوپ ها رو توی پاچه ماگلا کنند..

بلاخره همه راه افتادن .ویه دیگه بزرگ از سوپ های خانم ویزلی ومقداری از موهای پروتی با لباسایی به شکل ماگل به سمت شهر راه افتادن.

ایا انها میتوانستند این سوپ ها وموها رو به ماگل ها بفروشند.



تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۲:۲۱ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۳ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۸
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 920
آفلاین
ماندن یا نماندن، مسئله این است! ماندن و پول در آوردن یا رفتن به راه جیمز و آلبوس؟ سواحل زیبای آنتالیا با تک ستاره ی موزیک ایران یا نوار ترکی و استخر آق اصغر؟

- ترررق!

صدای ظاهر شده از ناکجا آباد با بهم زدن تمرکز محفلی ها توجه را به خودش جلب کرد. ده پونزده تا عضو غیر ویزلی و n تا عضو ویزلی به حالت اطرافشان را نگاه کردند.

- دورگه ها! خائن های به اصل و نسب! گندزاده ها! هر اتفاقی که می افته رو می ندازن تقصیر من! مشنگ ها! سقف خونه ی پدریم رو آردن پایین طلب کارم هستن! خاک بر سر من با اون پسر آوردنم!

ریکشن میس بلک در جواب به ممد پاتر- ویزلی ای بود که با قیافه ی حق به جانبی به او نگاه کرده بود. پس از اینکه ممد پتر دیگری او را ساکت کرد، محفلی ها متوجه نکته ی ظریفی در حرف هایش شدند. سقف؟

سی جفت چشم غیر ویزلی و 2n ویزلی به سقف و ترک بزرگ روش دوخته شد. ترکی که حالا از آن پودر گچ بر سر محفلی ها می ریخت. درست همان لحظه که همگی تصمیم خود را مبنی بر جمع کردن وسایل گرفته بودند، عامل ترک سقف با زلزله ی 6 ریشتری از پله ها پایین آمد.

- فهمیدم پول در آوردن رو. بریم زلزله بزنیم بعد شما کمک. صلیب سرخ هم داره پول خو.خیلی!
- اِ رون این میزه چه قدر آشنا می زنه. شبیه جهزیه مامانمـه.
چهره ی همه ی محفلی ها، ویزلی و غیز ویزلی به این حالت در آمده بود. چیزی که رز اصلا متوجه اش نشد و به جملات بی سر و ته اش ادامه داد:
- دیگه همین. شد. کجا شروع؟ یادتون همتون باید صلیب سرخ نرعا. پولش رو هم بگیرین. با جادو اینا کار را رو برعکس کنیم؟ یعنی درست بشه خرابیا اونام پول بدن؟
- نگاه کن حتی این طرف علامت g هم کنده شده. بچه که بودم با چاقو رو میز یه g نوشتم . مامانم چه قدر عصبانی شد!

اگر دفعه ی قبل گیج شده بودند نه تنها ابهام برطرف نشده بود، بلکه زیادتر هم شده بود. " یادتون همتون باید صلیب سرخ نرعا" چه معنی ای می داد مرلین می دانست. از خوشبختی محفلی ها بعضی هاشان ریونی بودند و ایده ی اصلی رز را فهمیدند. اینکه رز یک منطقه ی مشنگی را با زلزله آوار کند و بقیه برای بازسازی بی عیب و نقصش با جادو پول بگیرند.

- دانگ، این میز را از کجا دزدیدی؟

محفلی ها بهم نگاه کردند. ممکن بود نقشه عملی شود. ولی الان صد در صد در آخر لیست قرار داشت. پس محفلی ها باز سر تفکرات خودشان برگشتند .
و دانگ هم سوت زنان از میز دور شد تا هرمیون متوجه نشود که میز زیر دستشان زمانی به خانم گرنجر تعلق داشته است.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۱۹:۱۱:۳۷




پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۷:۵۲ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

پرسیوال گریوزold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۷ یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۸:۴۱ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
خلاصه:
جيمزسيريوس و آلبوس سورس پاتر، به خاطر فقر شديد محفل ققنوس، فريب مرگخواران رو خوردن و از خانه ي گريمولد رفتن.

حالا هري محفلي ها رو جمع كرده تا بتونن راهي براي ثروتمند شدن محفل پيدا كنن و هر كسي يه پيشنهاد ميده. ماندانگاس پيشنهاد فروش عتيقه هاي گريمولد، پروتي پيشنهاد فروش موهاي جادوييش و مالي پيشنهاد فروش سوپهاش رو ميده!

ادامه:

گريوز در ميان اينهمه پيشنهادات بدردنخور و بلبشو هاي خانوادگي محفلي ها، از پشت ميز بلند شد، گلويش را صاف كرد و با صداي بلندي گفت:
- با فروش اين چيز و اون چيز به جايي نميرسيم دوستان! پروتي! اي «فانتين» بينواي محفل! فكر مي كني با فروش موهات محفل ثروتمند ميشه؟ نه دختر جان... پس فردا مجبور خواهي شد دوتا دندون جلوييت رو هم بفروشي! و بعدش هم... اجازه بديد نگم ديگه چه اتفاقات شومي در انتظارته!

اشك در چشمان اعضاي محفل ققنوس حلقه زد. گريوز ادامه داد:
- و تو، مالي! گيرم كه مي پزي، گيرم كه ميفروشي، با تمام شدن ناگزير پيازها چه مي كني؟

اينجا بود كه بغض محفلي ها تركيد و همه شروع به ضجه زدن كردند!
پروفسور دامبلدور از سر ميز، فين ممتدي در دستمالش كرد و گفت:
- گريوز، خادم و فرزند روشنايي! پس راهكار تو براي حل معضل فقر چيه فرزندم؟

گريوز با چند سرفه ي كوتاه، مجدداً گلويش را صاف كرد و گفت:
- پيشنهاد من، همون راهكاريه كه اعلي حضرت پرزيدنت در كشورم داره اجرا ميكنه؛ اشتغالزايي!
- اشتغال زايي؟!
- بله پروفسور! هر كدوم از اعضاي محفل بايد جداگانه، ببينن چه توانايي هايي دارن و بعد با توجه به استعدادها، توانايي ها و تخصص هاشون، هر كدوم يه شغل براي خودشون انتخاب كنن! اين راه حل رفع فقره، نه فروش آت و آشغالهاي عتيقه يا اعضاي بدنمون!

محفلي ها با هم تكرار كردند:
- استعداد؟ توانايي؟ تخصص؟

شايد پيشنهاد چندان بدي هم نبود!


ویرایش شده توسط پرسیوال گریوز در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۷:۵۶:۴۲

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۰:۱۴ یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

گریفیندور

جینی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۰ یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۲۲:۰۳
از سرزمین تنهایی
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 323
آفلاین
اما محفليون اصلا چيزي نميشنيدند. همگي هنوز هم محو موهاي خارق العاده ي پروتي بودند كه با صداي جيني از اين حالت بيرون آمدند:
- هرييييييي!
- چيه؟ چرا جيغ ميزني؟

جيني همانطور كه داشت، هزارمين بسته ي دستمال كاغذي را باز ميكرد، گفت:
- بچه هاي من الان معلوم نيس كجان! اون وقت شما نشستين و دارين به موهاي پروتي نگاه ميكنين!
- بچه هات كه الان كاملا معلومه كجان! دارن توي آنتاليا و ايتاليا خوش ميگذرونن!
- خب پس چرا اينجا نشستي؟ يه كاري بكن ديگه!
- اگه دو دقيقه جيغ نكشي و توجه كني داريم چيكار ميكنيم، متوجه ميشي كه داريم دنبال راه حل واسه برگردوندن بچه هاي عتيقه ات ميگرديم!
- بچه هاي من عتيقه نيستن!
- خب بابا... تو فقط جيغ نكش هر چي ميگي درسته! الان يه راه حل ديگه پيدا ميكنيم.
- زود باشششش!
- خيلي خب... چرا هي جيغ ميكشي؟ موهامو ول كن! كچلم كردي ديگه! بعدشم... بچه هاي تو بچه هاي منم هستن. پس هي بچه هام بچه هام نكنا!

جيني كه براي اولين بار قانع شده بود، ابتدا موهاي هري را ول كرد و سپس به پشتي صندلي اش تكيه داد و به گريه كردنش ادامه داد! صداي هري بلند شد:
- خب... كس ديگه اي هم هست كه ايده اي داشته باشه؟
- سوپ هاي منو هم ميتونين بفروشين!

با صداي مالي همه به سمت او برگشتند.

- سوپاي تو رو منم به زور ميتونم بخورم چه برسه...

و سپس با فرود آمدن چماغي بر سر هري، هري سكوت اختيار كرد و سپس به دنبال آن صداي جيغ جيني بلند شد:
- هرييييي!


ویرایش شده توسط جینی ویزلی در تاریخ ۱۳۹۶/۴/۱۱ ۰:۴۰:۳۶

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۰:۰۱ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۰:۳۹:۵۳ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 459
آفلاین
با صدای پروتی نگاه محفلی ها به سمت دختر جوان برگشت:
-ام چیزه من یه پیشنهاد دارم ولی خب نمیدونم....
_چه پیشنهادی؟
_میگم من میتونم موهامو بفروشم.
ملت محفلی:
_خب ببین پروتی جان ناراحت نشیا ولی آخه...
_آخه چی؟
_موهای تو خیلی قشنگه ولی مگه با فروشش چه قدر دستمونو میگیره؟

به محض اتمام حرف هری هرمیون با شوق گفت:
_شما از خاصیت موهای پروتی خبر ندارید.
_چه خاصیتی؟

همه ی نگاه ها به سمت پروتی برگشت؛توجه بقیه پروتی را دستپاچه کرد.طره ای از موهاشو دور انگشتش پیچید و گفت:
_خب من میتونم هر وقت بخوام موهام رو بلند کنم یا کوتاه،می تونیم کوتاهشون کنیم و سریع بلند میشن...

پروتی که نگاه بهت زده ی ملت را دید دستپاچه تر از قبل موهاش را ول کرد و گفت:
_اصلا ببخشید میدونم پیشنهاد احمقانه ای بود.من فقط شنیده بودم موی طبیعی قیمت خوبی داره فکر کردم بتونیم موهام رو بفروشیم؛من فقط میخواستم کمک کنم.
_چرا ما تا حالا متوجه نشده بودیم؟
_خب من دوست ندارم بقیه بدونن.
_چرا؟وای پروتی این عالیه.میشه نشونمون بدی؟

پروتی چشم هاشو به علامت تائید بست و ثانیه ای بعد موهای پر پشت بلندش تبدیل شدند به موهایی فرفری با طولی که به زحمت ده سانتی متر میشد.محفلی ها با تعجب به صورت پروتی با موهای فر نگاه میکردند.پروتی از خجالت سرخ شد و سرشو پایین انداخت موهاش دوباره در عرض چند ثانیه به حالت بلند و لختشون برگشتند.هری با ذوق دست هاش را بهم کوبید و گفت:
_عالیه پروتی همین کارو بکن.موهاتو حتما خوب میخرن حتی میتونی به مشنگا بفروشی پولشونو تبدیل میکنیم.خب از دست بقیه چه کاری بر میاد؟



قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۶:۳۰ سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵

جروشا مونold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۱:۰۲ سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 35
آفلاین
- اوهوی!
این صدای مالی ویزلی، بعد از شنیدن دیالوگ محکم و قاطع هری بود.

- بله مالی؟
- مالی و درد! مالی و کوفت! هر وقت دو گالیون پول جمع کردی آوردی اونوقت صداتو بلند کن و دستتو بکوب رو میز! حیف اون سوپ پیازی که نصفشو ریختی روی میز!
-

بعد از سکوتی که ابراز خشونت مالی به جو تحمیل کرد، آرتور جهت تلطیف اوضاع و حتی توجیه ناتوانی‌ش توی پول درآوردن گفت:
- ای بابا، هری! با درآمد حلال از این بیشتر نمیشه چیزی دشت کرد. پول و درآمد نجومی، بدونِ خلاف بدست کسی نرسیده!

هری دهن باز کرد چیزی بگه که از سمت دیگه‌ی میز، دانگ - نمادِ کسب و کار حلالِ محفل - گفت:
- چرا نشه حاجی؟ الان یه عالمه عتیقه کنجِ گنجه‌های همین گریمولد خودمون هس که اگه بدین من آبـِشون کنم کلی مایه گیرمون میاد!

پیشنهاد ماندانگاس، برای شروع بد به نظر نمی‌اومد... لااقل می‌تونست یه ذره براشون سرمایه‌ی اولیه جور کنه تا بتونن کسب و کاری چیزی راه بندازن.

- نه!
جودی، کوافل به دست و عرق‌ریزون، تازه به همراه ویولت از زمینِ کوییدیچ‌کوچیکی که پشت خونه درست کرده بودن برگشته بود.
- اگه توی فروش عتیقه‌های خونه‌ی گریمولد پول بود که تو الان اینجا نبودی!

ملت محفلی با استایل «راست میگه دیگه.» به دانگ خیره شدن که نتیجتاً دانگ آب دهنش رو قورت داد، نارنجکی که از ناحیه‌ی حلقه‌ی ضامن دور انگشتش می‌چرخوند رو روی میز گذاشت و جواب داد:
- چرا تهمت ناروا می‌زنی آبجی؟ من و دزدی؟! من تهِ تهِ خلافم قرض گرفتن یه کیسه خوابِ بوگندو از اتاق آخریه بود که اونم لنگه جوراب ننه‌ی سیریوس از آب درومد.

هری که هنوز هم کمی به پیشنهاد دانگ امیدوار بود، برگشت و گفت:
- به هر حال. چیز باارزشی مونده که بشه با آب کردنش یه ذره پول در آورد؟

دانگ یه لحظه انگار که دنبال چیز یا شخص خاصی باشه، به جمعیت دور میز نگاه کرد و بعد از این که خیالش راحت شد گفت:
- آره بابا. چیز قیمتی که فراوونه، فقط...
- فقط چی؟
- همش رو اون کوتوله‌ی سبز جمع کرده توی لونه‌ش. اون کاسه کوزه‌ها تک تکـشون لااقل صد گالیون می‌ارزن!

قبل از این که ملت محفلی با شنیدن رقمی که دانگ به زبون آورد نعره‌کشان به سمت "لونه‌ی کوتوله‌ی سبز" هجوم ببرن، خود جناب کوتوله با صدای پاقی روی کله‌ی دانگ ظاهر شد و همزمان که یه بطری وایتکس رو توی دماغش فرو می‌کرد داد زد:
-آفتابه‌دزد فکر کرد کریچر صداش رو نشنید؟ هر کی به وسایلای بانو دست زد، کریچر مغزش رو توی کاسه‌ی وایتکس تیلیت کرد!

و با بشکن کریچر، خودش و دانگی که عاجزانه جیغ می‌کشید به مقصد نامعلومی آپارات شُدن!
با از دور خارج شدن ماندانگاس و پیشنهادش، ملت محفل پوکرفیسانه منتظر پیشنهاد بعدی شدند. پیشنهادی که بتونه محفل رو ثروتمند و دنیاشونو وارونه کنه!


فقط میخواستم ببینم میبینی یا نه که معلوم شد میبینی!
اینجوریاس مکار خان!


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۱۳:۴۸ شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵

هری پاتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۶ پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۳۱:۰۷ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸
از فضا آورد منُ پایین بین شما بر زد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 137
آفلاین
نیو سوژه بعد 2 سال


دنیای وارونه چقدر وارونست؟ اکثر دانشمندا وارونگی رو نتیجه ی چرخش 180 درجه‌ای جسم می‌دونن و عده‌ای نادانشمند هم چرخش 360 درجه رو عامل اصلی وارونگی می‌دونن. ولی آیا وارونگی فقط مربوط به اشیاء و زاویه هاست؟ اصلا چرا زاویه ی 361 درجه رو کسی آدم حساب نمی‌کنه جز صاحب شرکت وسایل اسپورت 361؟ اینم یه مقدمه ی #ویولت_طور کاملا بی‌ربط!

- خسته شدم از این سوپ پیاز، اصلا می‌رم مرگخوار می‌شم!

و در این صحنه، جیمز سیریوس پاتر رو مشاهده می‌کنید که مثل همیشه در حال غر زدنه. یکی از دوستان توییتری می‌فرمود بدترین نوع زنا، زنیه که دیگه غر نزنه ولی از اون‌جا جیمز هم غر می‌زنه و هم زن نیست در نتیجه جزو بدترین نوع زن ها هم واقع نمی‌شه. پدر این بشر یعنی هری پاتر که جلوی دوربین نمی‌تونست یکی بخوابونه زیر گوش بچش چون بعدا به جرم کودک آزاری می‌گرفتنش، تظاهر کرد به آروم بودن و با لحنی متین گفت:
- پسرم، تو با مرگخوار نشدنت می‌تونی از علیل زدن روح های زیادی جلوگیری کنی و ...
- یه بار نشد سفر درست ببرینمون، این چه وضعشه خب؟!
- این همه بردمت ترکیه و آنتالیا کافی نبود بچه؟
- یه نوار ترکی می‌ذاری تو پیکان غراضت می‌بریم استخر آق اصغر، اینم شد آنتالیا آخه پدر من؟!

هر چقدر هم قوانین درباره ی کودک آزاری سفت و سخت باشه و این دوربینا و تکنولوژی های مسخره قادر به ضبط همه چیز باشن، باز هم کتک زدن بچه جزو واجبات، حقوق و وظایف یک پدره. هری هم در صدد انجام وظیفه و پس گرفتن حق و حقوقش دستش رو بالا برد که یکی بخوابونه زیر گوش جیمز که آلبوس سیوروس پاتر پرید بینشون و گفت:
- بابا، عمو رودولف خودش گفته می‌برمتون تایلند و آنتالیا، تازه قول سفر به یه کشور کوچیک تو غرب آفریقا به نام انگلیس هم داده بهمون.
- دِ آخه مرد حسابی، ما همین الانشم تو انگلیسیم خب!

اما این حرفا و نصیحت های پدرانه تاثیری بر این کودکان کار نداشت. جیمز و آلبوس وسایلشون رو جمع کردن و نشستن ترک موتور سیریوس و به سوی آینده‌ای روشن و پرپول پاشون رو فشردن رو گاز.

گوشه ی دیگه‌ای از خونه ی گریمولد:

ملت محفلی دور میزی که دانگ همین چند روز پیش براشون دزدیده بود نشسته بودن و من باب مبحث فرار بچه پاترا بحث می‌کردن. البته استثناهایی هم وجود داشت مثلا جینی با یه دستش دستمال رو روی چشماش گذاشته بود و با اون یکی دستش موهای هری رو می‌کشید، لیلی لونا هم مشغول بررسی ارث و میراثی بود که بعد از رفتن داداشای گرامیش قرار بود بهش برسه و تدی هم از این‌که چرا جیمز اون رو برای سفرای خارج کشوری نبرده بود پیش مرگخوارا دچار میزان شدیدی شوک بود.

- بحث فرار بچه های هری نیست، این فقر داره ما رو از هم می‌پاشونه!
- همش تقصیر این ویزلیاست باو.

البته صاحب دیالوگ بالا در کمتر از یک ثانیه توسط لشکر عظیمی از توله ویزلی ها جویده و بلعیده و در آخر از صحنه ی روزگار محو شد. هری مشتش رو کوبید رو میز و گفت:
- این مشکل این‌طوری حل نمی‌شه، باید حسابی پولدار بشیم تا جیمز و آلبوس رو دوباره برگردونیم محفل. باید این اوضاع رو برعکس کنیم، باید پولدار بشیم!


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۳۹۵/۶/۲۷ ۱۵:۰۹:۲۶

All you touch and all you see, is all your life will ever be


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دنیای وارونه
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸ یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴

هری پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۱ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۷:۳۷ جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 224
آفلاین
- چخه! گرگ بد! ما خودمون اتاق نداریم!
- پس بیا اتاق من!
- ما پامونو تو اتاق یک گرگ نمیزاریم.

تدی نگاهی به ولدمورت که روی مبل نشسته بود و نجینی را نوازش میکرد، انداخت. تدی چهار دست و پا حرکت کرد و روی مبل پرید و کنار لرد نشست. بزرگترین جادوگر سیاه قرن رو به گرگینه ی فیروزه ای گفت:
- مگه حرفمونو نشنیدی؟ ما رو کاناپه راحتیم.
- باشه ولدک، پس من میام اینجا.

قبل از آنکه ولدمورت بتواند حرفی بزند، تدی به سمت اتاقش دوید تا بالش و پتویش را بیاورد. لرد سیاه آهی کشید، جمعی از مرگخواران که تازه از ماموریت برگشته بودند با تعجب به لرد که روی مبل بالش و پتو گذاشته بود، نگاه کردند.

- ارباب؟ شما چرا رو کاناپه میخوابین؟
- میخواهیم زندگی در شرایط سخت رو تجربه کنیم.

تدی دوان دوان با بالش و پتو از راه رسید و از وسط مرگخواران گذشت و روی مبل نشست. در این وضعیت صدای تخریب دیوار به گوش رسید. دقایقی بعد در خانه ی ریدل با صدای مهیبی تخریب شد و ویکتوریا ویزلی که رگ یک هشتم پریزادش گرفته بود، وارد شد.

- تدی؟
- ویکی!

ملت مرگخوار با پوکر فیس به قسمت خراب شده ی خانه ی ریدل نگاه کردند، واقعا از یک پریزاد چنین تخریبی بعید بود. ویکتوریا بعد از آنکه صحبت هایش با تدی به پایان رسید رو به ولدمورت ایستاد و گفت:
- تدی رو ول کنین بریم... اون عضو محفله!
- ما همچینکاری نمیکنیم.
-


به یاد گیدیون پریوت!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.



تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.