هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۸:۴۵:۰۵ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۴:۴۵:۲۹ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 194
آفلاین
- دیدین من خوردم و چیزیم نشد؟ حالا دیگه جای نگرانی از مسموم بودنش نداره. تازه یه بار هضم شده، کارتونم راحت تره. بخورینش.

نجینی به نظر بی‌تمایل تر از قبل می‌رسید.
مشنگ، مشنگ بود! اما احمق نبود که بعد از تمام این اتفاقات متوجه ترس ساکن عجیب و غریب آن خانه از جب توجه دیگران شده بود ...

- درو باز کنین ... اگه ولم نکنین از پیتزافروشی می‌ریزن این‌جا تا نجاتم بدن!

تاتسویا که هنوز از شر همین یکی خلاص نشده بود، اصلا دوست نداشت پای مشنگ‌های بیشتری به خانه گانت‌ها باز شود. موقتا قید نقشه‌ی خوردن مشنگ را زد و از فنون مناظره که در بیست و هفتمین تالار شائولین آموخته بود استفاده کرد.

- خوب بیان! اون وقت نجینی همتونو با هم می‌خوره.

مشنگ که از تجربه هضم قبلی اصلا خوشش نیامده بود به خود لرزید. سعی کرد تهدیدآمیز بودن را از لحنش حذف کند.

- نیازِ به این همه خشونت نیست که! معدشون درد می‌گیره اصلا. شما اجازه بدین من خودم برم استعفامو تحویل بدم و برگردم تا دیگه کسی نگرانم نباشه.

تاتسویا فنون شائولین را به خوبی آموخته بود و می‌دانست که ارعاب به تنهایی بی فایده است؛ پس در کنار چماغ، هویج را نیز وارد ماجرا کرد.

- باشه ... برو. اگر واقعا بچه خوبی باشی و برگردی می‌تونی ... امممم ... می‌تونی ...

پس از کمی تفکر، اولین جایزه‌ای که از افسانه‌های مشنگی به خاطر داشت را به زبان آورد؛ به امید این که مشنگ برای بازگشت به آن‌جا تحریک شود.

- می‌تونی با پرنسس ازدواج کنی.

سپس در را باز کرد. مشنگ مانند فشنگی که از حبس لوله آزاد می‌شود گریخت.

- من فصد ادامه فصیل دارم.
- چی؟ من منظورم این ...
- خوب باشه اگر پاپا فس من هم ...
- من فقط می‌خواستم ...
- شوهر پیتزافروش فس!
-
- هر شب پیتزا!
- بانو شما اصلا سنتون ...
- هیس! کودک همسری فیس.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۱۶:۲۱ شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

مرگخواران

سلوین کالوین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۹ جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۳۸:۲۶ سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 27
آفلاین
درآوردن ساندویچ از جمجمه کار ساده‌ای نبود. تاتسویا از واحدهای فیزیولوژی عملی که برای کاتاناآرایی پاس کرده بود می‌دانست که دستگاه‌های گوارشی و تنفسی و ادراری به‌هم راه دارند. پس تصمیم گرفت بنشیند و بگذارد ساندویچ از صورتش وارد معده‌اش شود تا به آرامی هضم شود.

ساعات بعد با ترکیب صداهای نفرت‌انگیز دستگاه گوارشی انسانی و غرولندهای نجینی به آرامی سپری شد.
یک دست تاتسویا روی شکمش بود و دست دیگرش روی قبضه‌ی کاتانا. شکمش به شدت درد می‌کرد.
- فکر کنم الان از شُش هام دیگه وارد روده‌ام شد. الآنه که یه خودی بهش نشون بدم. روده‌ها! آنزیم ترشح کنید.

سامورایی‌ها در دوره‌های تخصصی رزیدنتی نحوه کنترل ارگان‌های داخلی و غیرارادی بدن را می‌گذراندند. تاتسو به خوبی بر این اعمال واقف بود و می‌توانست کلیه ماهیچه‌های غیرارادی‌اش را تنظیم کند.
روده‌هایش شروع کردند و هر آنزیمی که داشتند و نداشتند را به درون لوله گوارش ریختند. از لیپاز و پروتئاز و کربوهیدراز گرفته تا راه‌انداز و خاک‌انداز و برانداز. ساندویچ از جنس پولاد هم بود باید هضم می‌شد.

کمی بعد صداها غیرقابل تحمل شد. جوری که نجینی کاملا می‌توانست حدس بزند ساندویچ در کدام مرحله هضم است. پس چاره‌ای اندیشید و رفت ساسی مانکن پِلِی کرد تا صداها را در خود خفه کند.
ولی بوها...
برای بوها چاره‌ای نبود... بوهایی که با رفتن تاتسویا به مرلین‌گاه صدها برابر شدیدتر شده بود...

اندکی بعد تاتسویا شاد و خوشحال از مرلین‌گاه به اتاق ورود کرد. بدنش را تکانی داد و گفت: تا حالا اینقدر احساس سبکی نکرده بودم! حق داشتین نمی‌خوردینش پرنسس. واقعا گوارشش سخت بود.

کاتانا و نجینی از سر آسودگی نفس راحتی کشیدند. دیگر از شر آن ماگل راحت شده بودند! اما خوشیشان به چندثانیه هم نینجامید...
یکی محکم به در مرلین‌گاه می‌کوبید و داد میزد: کمک! کمک! من بی‌گناهم! نجاتم بدین! اونجای تاریک چی بود که منو گذاشتنین توش؟

تاتسویا فریاد کشید: این که هنوز زنده است!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۷:۵۱ چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۳:۵۴
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 745
آفلاین
نجینی پنیر رنده شده نمی خواست. اون فقط پیتزای خودشو میخواست. اما تاتسویا این چیزا سرش نمی شد.

- خب بفرمایید اینم پنیر. دیگه بخورین.

نجینی باز هم نمیخورد. تاتسویا سعی کرد آپشن های بیشتری روی ساندویچ قرار بده. بنابراین سس، نمک، قارچ، فلفل دلمه ای، قرمه سبزی، عدسی و حتی خامه رو هم به ساندویچ اضافه کرد تا شاید بتونه نجینی رو ترغیب کنه ساندویچ رو بخوره.
- الان به نظرم خیلی خوردنی و جذاب میادا. دیگه به نظرم نخورید از دستتون رفته.

نجینی نگاهی به ترکیب ساندویچ کرد و فکر کرد حتی اگه از گرسنگی تلف هم بشه لب به اون نمی زنه. در همون حالی که داشت به ترکیب نفرت انگیز ساندویچ فکر میکرد و دهنش رو باز کرده بود تا ادای به هم خوردن حالش رو در بیاره، ساندویچ و محتویاتش به طور کامل و جامع در حلقومش فرو رفت.

- میدونستم دوسش دارید. همین که دهنتونو باز کردید اینو فهمیدم. کار رو براون ساده کردم. شما فقط هضمش کنید.

نجینی اصلا با او موافق نبود ولی مخالفتش رو باید به شیوه ی خودش ابراز می کرد. بنابراین فیس فیسی میکنه و با دمش به تاتسویا اشاره میکنه که نزدیکش بیاد.
تاتسویا هم شاد و خوشحال از اینکه به این موفقیت دست پیدا کرده و جایزه ی بزرگی در انتظارشه سرشو نزدیک نجینی میکنه.

لحظه ای بعد ساندویچ با همه ی ترکیب های دلنشینش از گوش راست تاتسویا داخل شده و از چشم راستش بیرون زده بود.

روش های مخالفت نجینی همیشه خاص و منحصر به فرد بود.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۵:۱۵ جمعه ۵ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه قصد داره مالکیت خانه گانت ها رو به یکی از مرگخوارها واگذار کنه. تاتسویا به عنوان پرستار انتخاب می شه و به همراه شمشیر لوس و بهانه گیرش کاتانا به خانه گانت ها می ره.
نجینی غذا می خواد. تاتسویا براش پیتزا سفارش می ده و الان اصرار داره که نجینی مشنگی رو که پیتزا رو آورده هم بخوره.

...................

نجینی مشنگ دوست نداشت...
جادوگر هم دوست نداشت...
او فقط پیتزا دوست داشت و کسی این موضوع را درک نمی کرد.
پاپایش درک می کرد، ولی او هم این جا نبود. خودش بود و تاتسویا و کاتانایی که به هیچ دردی نمی خورد و با هر حرفی بی هوش می شد!

تاتسویا وقتی متوجه شد که اصرار خالی فایده ای ندارد، دوان دوان به آشپزخانه رفت و با یک نان بسیار دراز برگشت.

نان را روی زمین گذاشت و به وسیله کاتانا که در حال غر زدن بود، بازش کرد.
مشنگ پیتزایی را وادار کرد داخلش دراز بکشد و تکان هم نخورد و صدایش هم در نیاید.
رویش نمک و فلفل و آویشن و کمی سس خردل ریخت.
-بفرمایین. ادویه زده و سس آلود. مناسب ذائقه غذایی شما.

نجینی نگاهی بی اشتهایانه به ساندویچ زنده اش انداخت.

تاتسویا اصرار کرد.
-بخورین دیگه. آویشن زدم...طعم پیتزا می ده. می خوایین روش پنیر هم رنده کنم؟


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳:۳۶ چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
لرد سیاه همواره به مرگخواراشون تاکید میکردن که هماهنگی و یکدستی امور مهمی در اتحاد ارتش سیاه میباشن.

و تاتسو الان دیگه مرگخوار یک دستی شده بود!

احساس هماهنگی هم میکرد.

خوشحال از این که دستور لرد سیاه رو ناخواسته هم که شده اجرا کرده، یه تیکه چسب برمیداره و روی مچ قطع شدش میزنه؛ به این امید که شاید اجدادش ربطی به مارمولکا داشته باشن و دستش دوباره دربیاد.

بعد به طرف کاتانا میره و تکونش میده.
-پاشو ببینم لکه ی ننگ! مگه تو شمشیر نیستی؟ از دیدن یه دست قطع شده در راه ارباب از حال میری؟ تو فردا باید سرها قطع کنی.

کاتانا برای یه لحظه چشمشو باز میکنه و دست رو میبینه و جمله ی مربوط به سرها رو میشنوه و دوباره جیغ میکشه و از حال میره.

تاتسو به طرف پیتزایی میره. یقه شو میگیره و میاره جلوی نجینی.
-پرنسس...بخورینش دیگه.دماغتونو بگیرین و قورتش بدین. اینجوری طعمشو نمیفهمین. براتون ساندویچش کنم؟


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۲۸:۴۳ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۳:۱۶:۵۶ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 234
آفلاین
طعم لیمو با گوشت؟! نجینی از طعم لیمو در اکثر غذاها متنفر بود.
در سالاد، شاید!
ولی خود لیمو به تنهایی، حتمن!

پس ابتدا نگاه نفرت‌انگیزی به مشنگی که آب لیمو از سر و روی‌ش چکه میکرد انداخت سپس به سمت باقیمانده‌ی لیمو که در دست تاتسویا بود خیز برداشت.

-

کاتانا از دیدن دست تاتسو که از مُچ قطع شده و همراه لیمو در دهان نجینی جویده میشد، جیغ بنفشی کشید و همانجا کنار در از حال رفت.

تاتسویا که در ابتدا متوجه اتفاقی که افتاده بود نشده، و همچنان با چوبدستی‌اش مشنگ را در وسط خانه نگه داشته و به نجینی که با چهره‌ی آرامتری لیمو و محتویاتی که همراهش بود را می‌جوید خیره بود، توجهش به قطره خونی جالب شد که از مُچ بُریده شده روی دُمِ نجینی که همان وسط‌ها ولو بود افتاد.

تاتسو یک نگاه به قطره خون انداخت، و یک نگاه به مُچ دستش، یک نگاه به کاتانایی که از حال رفته بود، یک نگاه به مشنگی که کاملن در شوک فرو رفته بود و نگاه آخر را به پرنسسِ ارباب انداخت که اکنون در حالِ بلعیدن آخرین لقمه از دست تاتسو بود:

- پرنسس؟

- فس!


ویرایش شده توسط نجینی در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۹ ۴:۱۴:۱۲

"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲:۲۲ شنبه ۸ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۳:۲۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
دل نجینی مشنگ نمی خواست!
مشنگ ها بدمزه بودند. بعد از قضیه "نجینی...شام" به این موضوع پی برده بود و تصمیم گرفته بود دیگر هرگز مشنگ نخورد. جادوگر...شاید!

مشنگ ها برای نجنی عبارت بودند از گوشتی سفت، استخوان هایی پوک، و موهایی که لای دندان هایش گیر می کرد.

مطمئنا غذای خوبی نبودند...اگر بودند خود تاتسویا می توانست مشنگ را میل کند!

تاتسویایی که هنوز داشت اصرار می کرد...
-دختر خوب...بخور اینو. پای امنیت خودت و خودم و پاپای محترمت در میونه.

-و من...ومن...

صدای کاتانا، شمشیر پرحرف تاتسویا از پشت در به گوش رسید که توجه همه را به امنیت خودش که به نظر خودش بسیار حائز اهمیت بود، جلب می کرد.

نجینی نگاهی به سر تا پای مشنگ پیتزایی انداخت. کمی او را بو کرد...و سرش را به دو طرف تکان داد.

تاتسویا لیمویی را از وسط به دو نیم کرد و روی سر مشنگ مات و مبهوت ریخت.
-ببین...لیموییش کردم. حالا خوشمزه شد. بخورش تموم بشه. فکر کن قرصه...یهو قورتش بده. درسته. باشه؟


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۲:۰۶ جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
نجینی یه نگاه به مشنگ میندازه و آب از دهنش سرازیر میشه و چشماش برق میزنن و شکمش به قار و قور میفته.
تاتسویا خیالش راحت میشه که کار درستی انجام داده.
مشنگه هم میفهمه که آخر عمرش رسیده. ماری به اندازه ی یه هیولا جلوشه و داره به طرفش میخزه. اینم هر چند مشنگه، ولی دیگه اونقدرا هم مشنگ نیست که فکر کنه ماره داره برای پیتزا جلو میاد...

ولی حساب و کتابای مشنگ اشتباه از آب در میان.

نجینی جلوی مشنگ میرسه و به طرفش حمله میکنه. جعبه رو با یه حرکت سریع از مشنگ میگیره و روی زمین میندازه و نشون میده که هدفش دقیقا پیتزا بوده!
-فس!

غذا بوی خوبی میده. دهنش رو تا جایی که ممکنه بازمیکنه و جعبه رو درسته میبلعه.
-فس!

غذا کمی مزه ی مقوا میداد.

تاتسویا به نجینی نزدیک میشه. با آرنجش چند ضربه ی ضعیف به نجینی میزنه.
-پیست...هی...نمیشه این زنده بمونه. میره به همه میگه اینجا مار هست! میان شکارت میکنن. مشنگه رو هم بخور.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-اوهووووک! کجا؟

صدای فریاد کاتانا بود که با دیدن انسانی که جعبه ای خوش نقش و نگار در دست داشت به هوا بلند شده بود.

کاتانا سعی کرد کمی قدش را بلند کند و روی جعبه را ببیند...ولی ندید. شمشیر چندان بلند قامتی محسوب نمیشد.
-فکر کردین نمیفهمم؟ رفته شمشیر جدید سفارش داده؟ دو شاخه؟ فولادی؟سبک و خوش دست؟ هیچ میدونین اگه سامورایی های دیگه بفهمن شمشیرشو کنار گذاشته چه بلایی سرش میارن؟ شمشیر یک سامورایی ناموسشه! آهاااااااااااااای...تاتسویا...بیا عذرخواهی کن.

تاتسویا در را باز کرد.
-این شمشیر نیست. ولی اگه به سرو صدا کردن ادامه بدی سفارش بعدیم شمشیر خواهد بود. اینقدر هم حرکت نکن. درو دیوارا رو خط انداختی. شما...بفرمایین تو آقا.

مشنگ جعبه به دست وارد خانه شد.

چشم نجینی به انسانی که در مقابلش ایستاده بود افتاد. و عکس غذایی مسطح و رنگارنگ...

تاتسویا برای تامین منابع انسانی نجینی مجبور به سفارش پیتزا شده بود!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۱۷:۳۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4735
آفلاین
برخلاف تاتسویا، نجینی لبخند نمی‌زد. بلکه با نگاهش که هیچ برداشت مثبتی نمی‌شد ازش کرد، بین تاتسویا و غذای مقوی سامورایی‌ای که تدارک دیده بود رژه می‌رفت.

تاتسویا هرچقدرم مار زبان نباشه، اما می‌تونه وخامت اوضاع رو درک کنه. پس با احتیاط اوس کوتاهی می‌گه و ادامه می‌ده:
- یک‌بار امتحان کافیه تا پرنسس ارباب مشتری شه. بخور اگه خوشت نیومد خودم به سرعت غذای جایگزینی برات تدارک می‌بینم.

نجینی با شنیدن "غذای جایگزین" به نظر آروم‌تر شده بود. اما همچنان تمایلی برای خوردن غذایی که در حال حاضر جلوش بود نشون نمی‌داد. به جاش به سمت مجله‌ای که گوشه‌ای افتاده بود خیز برمی‌داره و با انتهای دمش مدام به آدمی که روش نقش بسته بود اشاره می‌کنه.

تاتسویا به امید اینکه با صحنه‌ای مثل خوراک بخارپز سامورایی مواجه بشه، کاسه‌ی سفالی رو زمین می‌ذاره و جلو می‌ره. اما با دیدن تصویر آدم، بلافاصله تصوراتش با مخ به زمین برخورد می‌کنن.
نجینی آدم می‌خواست!
- فس!

پشت در خانه:

کاتانا همچنان در حال تهدید کردن زمین و زمان بود.
- از وعده‌ی غذام چند ساعت گذشته! خوبیت نداره یه شمشیرو گشنه رها کنین، آخر و عاقبت خوشی نداره ها! تاتسو می‌دونه! می‌دونی دیگه؟ هی در، اگه باز نشی خودم زخمیت می‌کنما.

به نظر اوضاع نه بر وفق مراد تاتسویا بود و نه بر وفق مراد شمشیرش، کاتانا!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.