هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۰۴ دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷

دراكو مالفوى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۹ پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۳۵:۲۱ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 35
آفلاین
الکتو که نمی‌دانست قضیه چیه پوکر فیس به بلا نگاه میکرد.
بلا:د بیا برو دیگه
الکتو:کجا برم؟
_بیا برو سر کوچه ماست بخر،ماست و خیار برا ارباب درست کنیم!
_باشه الان میرم.

بلا در حالی که محکم بر سر خود می‌کوبید گفت:خاک تو سرتون عقل این تسترال از شما بیشتره خو ادم عاقل برو هکتور و بیار!
الکتو وقتی دید چاره دیگری ندارد به سمت تسترال حرکت کرد و گفت:هی تسترال بسه دیگه بیا بریم.
تسترال با عصبانیت گفت:نهههههه من زن زندگیمو پیدا کردم!!!کتور داشت از ترس سکته میزد.
سپس تسترال با عصبانیت لگدی بر الکتو زد و اورا به گوشه پرت کرد.
مرگ خواران بیخیال بقیه غذایشان را میلمباندند.
بلا عصبانیت گفت:شما خل و چلا یکیتون عرضه نداره یه تسترال و بگیره خاک بر سرتون!
سپس بلا تصمیم گرفت برای انتخاب مرگ خوار ده،بیست،سی،چهل کند...


JUST SLYTHRIN


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۸:۱۲:۳۸ یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 159
آفلاین
- عه... چیزه بلا... میگما... ما لوبیای برتی بات خوردیم ببخش!
- آره کروشیو نزنیا! تمام تنم از کروشیو هات کبوده!
- پس برین دست و اون تسرالو هکتورو بگیرین بیارین، که اگه نگیرین دست همتونو می گیرم به عنوان تسترال به ارباب می دم.

مرگخواران از فریاد بلا ترسیدند و در تکاپو افتادند؛ اما تا خواستند به پیش تسترال بروند، گویی کسی با چسب دوقلو آنها را به زمین چسبانده بود.

- پس چرا نمی رین؟
- چیزه بلا... من شنیدم اگه تسترال جفتک بندازه کارت تمومه! اصلا پدربزرگ من به خاطر همین مرد!
- دارین دوباره اون روی منو بالا میارینا!

مرگخواران با دستپاچگی نگاهی به بلاتریکس و نگاهی به تسی و هکتور انداختند. جفتک تسترال دردناک تر بود یا خشم ارباب؟ مطمئنا خشم ارباب دردناک تر بود. اما فعلا ترس از جفتک قریب الوقوع تسترال منطقی تر بود.

- چراعین جغد دارین به من نگا می کنین؟ ده یکیتون بره دیگه!

همه مرگخواران یک قدم به عقب برگشتند. اما یک نفر برنگشت. آن یک نفر آلکتو بود که، درحال برق انداخت چوب بیسبالش، با تف بود!

- همیشه می دونستم می تونم روت حساب کنم آلکتو!


HERE I STAND



Loyal to the dark lord

شناسه قبلي:پالي چپمن
تصویر کوچک شده




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۴ پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۹:۳۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4714
آفلاین
مرگخوارا نمی‌دونستن از دیدن صحنه‌ی رقصیدن هکتور اونم با یه تسترال باید بخندن یا از اینکه صحنه‌ی رو به روشون رقصیدن ملت بود گریه کنن! خب، اکثر مرگخوارا گزینه اول رو انتخاب می‌کنن.
اما شاید می‌تونستن واکنشی جز خندیدن و گرییدن از خودشون نشون بدن. از جمله لینی که قلم‌پر کوچیکی در آورده بود و به سرعت در حال یادداشت چیزی بود.

بلا که نه می‌خندید و نه گریه می‌کرد و نه به هیچ کار دیگه‌‌ای مشغول بود، توجهش به لینی جلب می‌شه.
- این وسط تو چی داری می‌نویسی دیگه؟

لینی برای لحظه‌ای دست از نوشتن برمی‌داره.
- دارم خاطره‌ی این روز بزرگو ثبت می‌کنم که تا وقتی که هکولی تو گور می‌ره باش بزنم تو سرش! رقصیدن هکتور با یک تسترال!

بعد از گفتن این حرف دوباره با ذوق و شوق نوشتنشو از سر می‌گیره.

بلا که از بدین شکل گذشتن زمان ناراضی بود نگاهی به ساعتش می‌ندازه.
- یکی بره به اون تسترال بگه هرچقدر رقصید بسه! وقت رفتن رسیده.

مرگخوارا که در حال لذت بردن از رقص هکتور بودن و حتی هر از گاهی بهش راهنمایی می‌دادن که چطور بهتر برقصه، متوجه صحبتای بلا نمی‌شن. یا حداقل ترجیح می‌دن که اینطور وانمود کنن!

بلا اما مرگخواری نبود که به این سادگی دست از خواسته‌ش برداره.
- مگه من با شماها نبودم؟ پاشین برین اونا رو از اون وسط جمع کنین ببینم!

مرگخوارا این‌بار به وضوح حرفای بلا رو می‌شنون و حتی خنده از رو لب‌هاشون خشک می‌شه.
- آخه بلا، این تستراله از اون تسترالا نیست که بشه ازش چیزی خواست که. خودت جرات داری بری که ما رو می‌فرستی جلو؟
- که من خودم برم هان؟




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۱۰:۱۴
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 232
آفلاین
رستورانی در همان نزدیکی

همه وارد رستوران شدند. تسی میز گرد کوچیکی رو برای نشستن انتخاب کرد. هکتور هم ناچارن روبه‌روی تسی نشست. بقیه‌ی مرگخواران دور میز بزرگتری جمع شدند.

رستورانی که تسی انتخاب کرده بود پیست رقص بزرگی داشت که عده‌ای جادوگر و ساحره همراه با موزیکی که پخش میشد درحال رقصیدن بودند.

مرگخوارها همگی کباب جزغاله سفارش دادند که برای آنها غذای محبوبی بود. هکتور هم میخواست کباب جزغاله سفارش بده، که تسی بدون اینکه منوی غذا رو به هکتور بده دو پُرس ماهی سوخاری سفارش داد. هکتور از ماهی بیزار بود و از اونجایی که جرأت مخالفت با تسی را نداشت شروع به ویبره زدن کرد:

-
- عزیزم دوس داری ما هم برقصیم؟

و منتظر جواب هکتور نشد و با سُم‌ش دست هکتور را گرفت و به پیست رقص رفت. مرگخوارها دولُپی درحالِ خوردن بودند!

- عاااا بیاع! از اینا از اینا از اینا از اینا تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۴۰ جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۲:۰۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5485
آفلاین
خلاصه:

تسترال های لرد گذاشتن رفتن. لرد از مرگخوارا می خواد براش تسترال های جدید تهیه کنن. مرگخوارا برای خرید تسترال به بازار می رن و موفق می شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می زنه و هم خیلی پرروئه!
تسترال بهشون می گه که قبل از رفتن باید هکتور رو براش بکشن. مرگخوارا ادعا می کنن که هکتور یه نوع تسترال ماده اس و اسمش تستراکتوره! تستراله هم عاشقش می شه و برای ناهار دعوتش می کنه.

................

تسترال نگاه عاشقانه ای به هکتور انداخت. هکتور واقعا زیبا بود.
-ببخشید عزیزم. می تونم تستراکتور صدات کنم؟

-نه پس چی می خواستی صدام کنی؟ خب اسمم همینه!

هکتور اصلا رومانتیک نبود و این قلب تسترال را شکست.
-باشه...ولی تو می تونی تسی صدام کنی.

هکتور تمایلی به این کار نداشت. ولی فعلا مجبور بود!
-تسی؟ مخفف چیه؟

-تسترال دیگه! همه مثل تو خوش شانس نیستن که اسم مخصوص به خودشون رو داشته باشن. عزیزم...می تونم در طول راه سُمِت رو بگیرم؟

هکتور لبخندی زد.
-نه عزیزم. سرتو بنداز پایین و یورتمه تو برو تا جفتک نزدم! ارباب با بهترین ناهاری که نمی تونی فکرشم بکنی منتظرن.

تسترال احساس کرد در مقابل لبخند زیبای هکتور در حال ذوب شدن است.
-من گشنمه...گفتم که. نمی تونم تا رستورانی که شما می گین صبر کنم. همین نزدیکیا با هم ناهار می خوریم. چشم در چشم و سُم در سُم هم. .



نه سول...نمی شه بمونی!
نه تام...نمی شه سر بزنیم!



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷

آمی پاین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۴:۰۰ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷
از ما هم به جان شنفتن، سرورم.
گروه:
کاربران عضو
پیام: 31
آفلاین

خانه ی ریدل ها آرام بود. خانه ی ریدل ها صلح آمیز (؟) بود. خانه ی ریدل ها خالی از خروار مرگخوارهایی که جیغ بکشند، در سر خودشان بزنند، به این سو و آن سو بدوند و در انتها دوربین با لانگ شاتی لرد را در گوشه ی کادر نشان بدهد که اعصاب ندارد و کروشیو به اطراف می پراکند، سرشار از صفایی محفل گونه بود. سرشار از عشق. مهر. محبـ...

قیــــــــــــــــــــــــج!

به ریش سالازار و نیش باسیلیسک که خانه ی ریدل ها آرام بود.

قیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــج!

بابا مرگخوارها هیچکدوم خونه نیستن! تو دیگه...

قیـــج قووووج قیــــج قیـــــج قیــــــــــج!

اسمایلی های فوق، یک عدد و یک عدد یکی عصبی و دیگری متحیر جست زنان (خب، چون پا ندارند) وارد اتاق بغل می شوند تا بفهمند در روزی که لرد کروشیو نمی زد و مرگخوارها جیغ نمی زدند و عملاً هیچ تسترالی (واقعاً. یعنی به معنی دقیق کلمه. این تمام چیزیست که از رویش کل سوژه را نوشته اند) در خانه ی ریدل ها نبود، این صدا از کجا...

- سرورم! من در همین قالب! در هر قالبی! من بهتون خدمت خواهم کرد! اجازه نمی دم...

صداهای ریزی در اتاق می پیچید، ولی کسی داخل اتاق به چشم نمی خورد. جز چند میز و صندلی، لوازم آرایش، تعدادی پاتیل، تعدادی نقاب، تعدادی هدست برای روز مبادا، تعدادی دم (بریده شده، متعلق به دشمنان لرد) و تعدادی سر (قاقالی لی های نجینی) و یک بطری با چوب پنبه ای تکان خورنده بر سرش، هیچ چیز در اتاق...

- تکان خورنده؟
اسمایلی گفت.

- چوب پنبه؟
اسمایلی گفت.

آنها دقیق تر به بطری و چوب پنبه نگریستند و در همین حال، دوربین روی دور تند به عقب بازگشت تا به بینندگان یادآوری کند که...

نقل قول:
هكتور توسط لرد سياه تبديل به چوب پنبه شد و بر سر بطرى آب فرو رفت، تا با هر بار استفاده مرگخواران از بطرى، زجر بكشد و له شود!


اسمایلی ها چند لحظه در سکوت به هکتور چوب پنبه ای که داشت خودش را به زور بالا می کشید و انواع آواهای متشکل از ق و ج نظیر قیج، قوج، قاج، قج و غیره را می ساخت نگریستند و بیشتر فکر کردند.
اگر هکتور چوب پنبه ای اینجا بود، پس کسی که تسترال شده بود (باز هم، واقعاً. به معنی دقیق کلمه. به پست های قبل مراجعه کند) چه کسی بود؟!


I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۶:۵۰ سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷

مرگخواران

سلوین کالوین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۹ جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۳۵:۳۵ جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 27
آفلاین
هکتور سینه‌اش را صاف کرد.
- بذار بهت بگم من کیم. من بزرگترین معجون‌سازیم که دنیا تا به‌حال به خودش دیده. لرد ارباب منو با بالاترین حقوق و عزت و احترام به استخدام در آورده تا-

بلاتریکس با خشونت حرف هکتور را قطع کرد.
- نه! ما باید راستش رو بگیم. هکتور... اون...ام... یه نوع تسترال پیشرفته است! اهم.. ماده هم هست! اسمشم تستراکتوره!

هکتور با اخم گفت: چی؟ عمه‌ت تستراله.

پیش از آن که بتواند چیز دیگری بگویید، تسترال او را به زمین گذاشت و تعظیم تسترالانه‌ای کرد.
- اوه! بانو، من متوجه نبودم. جسارت منو ببخشین. چطور تونستم چنین زیبایی‌ای رو نادیده بگیرم؟

هکتور گیج و ویج به تسترال و سپس به مرگخواران نگاه می‌کرد. بلاتریکس به آرامی در گوشش گفت: اگه می‌خوای خورده نشی نقش بازی کن!

تسترال که لبخند ملیحی زده بود، گفت: بانوی من، شما بسیار زیبا به نظر میرسین. مایلین که برای صرف برانچ بریم بیستروی بسیار شیک مرگخواران بجز رودولف؟

هکتور با حیا بود اما. لایتینا داد زد: عروس رفته گل بچینه. بلبلبلبلبــ
- دوباره می‌پرسم ماه و ستاره‌های من! آیا مایلین با بنده ناهار صرف کنین؟
- با اجازه لرد ولدمورت و بزرگترا، بـــلــ-

رودولف ناگهان از ناکجا آباد پیدا شد و در حالی که گرزی را تکان می‌داد فریاد کشید: مگه این که از رو جنازه‌ی من بگذرین!

بلاتریکس باز میانجی‌گری کرد و آرام بدو گفت: هکتوره! ماده نیست، نگران نباش. حالا هم برو جدول خاموشی رو چک کن. باید تسترال و تستراکتور رو به بهترین قرار زندگیشون ببریم!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۴۴ شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷

دوریا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۷:۰۲:۴۱ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸
از میان نور ها و دود های سبز و سیاه
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 123
آفلاین
مرگخوار ها با بهت به تسترالی که تسترال نبود و داشت دور میشد نگاه می کردند که ناگهان...
- من رو بذارم زمین جغد سم دار دروغگوی تسترال...
جیغ هکتور بلند شده بود.
تسترال هکتور رو انداخت زمین و با عصبانیت به سمت مرگخوارا برگشت.
- شما گفتین مرده! این که زنده است!
هکتور سعی می کرد کرم پودر های فاسد رو از روی صورتش پاک کنه و نارسیسا سعی کرد این موضوع رو حل کنه.
- نه! این مرده! جادوی حرکت روش اجرا کردیم ببینیم جواب میده یا نه!
بلاتریکس با خشم به سمت هکتور برگشت و چوبدستیش رو در آورد.
-الان طلسم رو باطل می کنم ببینی.
هکتور که مرگ رو نزدیک تر از هر چیزی می دید قبل از اینکه بلا حرکتی بزنه دوباره شل و وارفته و مثل یک مرده ی واقعی روی زمین افتاد و به خودش افتخار کرد.
تسترال که با مغز تسترالی کوچک و جغدی اش در تلاش بود تا پیچیدگی این رفتار ها رو درک کنه به سمت هکتور رفت.
- خب پس... من باید پیغاممو برسونم... هوهوهو.
و دوباره نیت کرد تا پرواز کند.
- نه این پیغام نیست!
- پس چیه؟
مسئله ی جدیدی رخ داده بود. هکتور واقعا چه بود؟


جرئت اجرایی کردن ایده هایت را داشته باش؛ وگرنه دنیا همیشه پر بوده از ترسوهای خوش فکر... . «استیو جابز»
***
Light is easy to love
Show me your darkness

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
بلاتریکس عصبانی و بی تاب بود.
_ ارباب منتظرن! یه چیزی بدین بهش کوفت کنه بریم دیگه!

نارسیسا به سمت جمع رو کرد.
_ خب یه علفی ، گلی، چیزی گیر بیارین بدیم بخوره تا بتونیم بریم...
_ علف آخه؟

نارسیسا به تسترال نگاهی انداخت.
_ آره دیگه... نیگا سم داره... سم داران علف میخورن دیگه. پس اینم علف خواره!

و از آنجاییکه کسی ایده دیگری نداشت، مرگخواران برای یافتن علوفه رهسپار دشت های اطراف شدند!

چند دقیقه بعد، هوریس با بوته ای که از ریشه کنده بود بازگشت.
تسترال به بوته ی در دست هوریس نزدیک شد. کمی آن را بو کشید. سپس مشغول خوردن شد.

_ دیدین گفتم علف خواره!

بلاتریکس نفسی از سر آسودگی کشید.
_ خب. بریم دیگه. زود...زود... تسترال راه بیفت.

ولی تسترال بی توجه سر جایش ایستاده بود.

_ سیرشدی دیگه. بیا بریم!
_
_ عجب تسترالِ تسترالیه ها! چرا نمیای؟
_ من تسترال نیستم. من جغدم! هو هو...هو هو... باید نامه امو برسونم...

سپس با خیال اینکه هکتور نامه است او را به دهان گرفت و پر کشید!


?Why so serious


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰ سه شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷

ریونکلاو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۸:۰۳
از مون دارم :/
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 89
آفلاین
هیچکس در مورد غذای یه تسترال لوسِ بدعنقِ سخنگو هیچ ایده‌ای نداشت.

- شماها مگه مدرسه نرفتین؟ تو اون هاگوارتز چی بهتون یاد دادن که نمیدونید غذای تسترال چیه؟

تسترال راست میگفت. این نقص بزرگ سیستم آموزشی بود. هیچوقت از چیزای مهم حرف نمیزد و چسپیده بود به چیزای بدردنخوری مثل "دفاع در برابر جادوی سیاه". هیچوقت نیازهای جامعه رو در نظر نمی گرفت. قطعا تسترال های سخنگو قسمتی از جامعه‌ی جادویی رو تشکیل میدادن. غذا یکی از نیازهای اولیه‌ی هر موجودیه ولی مرگخوارا نمیدونستن غذای تسترال چیه. این که مرگخوارا همچین چیز بدیهی رو نمیدونستن، قطعا کم کاری سیستم آموزشی رو میرسوند.

هوریس احساس کرده بود توهین بزرگی از طرف یه تسترال بدقلق بهش شده. باید یه جوری اوضاع رو درست میکرد. ترم جدید هاگوارتز شروع شده بود و روی گالیون گالیون دانش‌آموزا حساب کرده بود. نوشیدنیای کره‌ایش داشت ته میکشید.
- اینجوریام نیس جناب تسترال. ترم جدید هاگوارتز تازگیا شروع شده. مدیریت فخیم مدرسه در نظر داره کمپین حمایت از حقوق تسترالای سخنگو را بندازه.

این حرف هوریس قطعا عواقبی داشت ولی هیچی از نوشیدنی کره‌ای مهمتر نبود. هیچی!

تسترال تحت تاثیر قرار گرفته بود. تا حالا "جناب" خطاب نشده بود. تا حالا هیچ کمپینی مخصوص تسترال ها ندیده بود. تسترال، تسترال کیف شده بود. ولی با وجود قار و قور شکمش و هکتورِ روی پشتش، کیفش زیاد طول نکشید.
-باشه حالا هرچی... من گشنمه.


ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۵ ۲۳:۱۷:۳۵

One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.