هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸
#50

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
خلاصه:

بنگاه املاک گرگینه ی صورتی این بار تصمیم به کلاهبرداری و فروختن خانه بلکها گرفتند. تد و جیمز با فرستادن نامه ای از طرف لرد به بلا- که در اون لرد از بلا خواستگاری کرده بوده- بلا و خانواده بلک را از خانشان بیرون کشیدند و همرا با خریدار وارد خانه شدند. بعد از این، بنا به قوانین کتاب احکام لرد بودن" وقتی لردی به کسی ابراز علاقه می کنه، حتی اگه سو تفاهم باشه، نمی تونه درخواستشو پس بگیره. طبق قسمت دوم قانون، اون لرد می تونه برای رهایی،گرانبهاترین چیزی که داره به اون خانوم هدیه بده. لرد هم برای رهائی از سوتفاهم، نجینی رو به بلا و رودولف میده و بهشون میگه که باید بخوبی ازش نگهداری کنن. رودلف هم که از مارها خوشش نمیومد، با بلا تصمیم میگیره که مار روبه یکی از باغ وحش ها بدن. بلا و رودلف برای گرفتن آدرس باغ وحض به خونه بلک برمیگردن.در همین حال، جیمز و تد خانه بلک رو به نماینده مدیران میفروشند و به این صورت، خانه بلک ها مال مدیران سایت میشه.

________________________________________________



بلا و رودلف به آرامی وارد خانه شدند. بلا به تعجب به وسیله عجیبی که بر روی میز هست نگاه کرد و خطاب به رودلف گفت: میگم این چیه دیگه؟
رودلف نگاهی به وسیله کرد و جواب داد: نمیدونم.احتمالا مال نارسیساست. من میرم بالا ادرس رو بیارم.
رودلف این را گفت و به آتاق بالا رفت. رودلف در اتاق بالا را باز نمود. بوی تند سیر و پیاز مشامش را پرکردند. رودلف چینی به دماغ خود انداخت و بسوی میزی که آدرس بر روی آن بود، رفت. بر روی میز، چیز عجیبی خودنمائی میکرد. رودلف جسم را که شباهت زیادی به عمامه داشت را برداشت و با تعجب به ان خیره شد.


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۱:۰۲ یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
#49

دراکو  مالفوی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۲ دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۳ سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸
از دحام!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 117
آفلاین
- بپا!اون منو بشکنه میری جزایر بالاک!فهمیدی؟!پسر تو این ممد ها رو از کجا گیر آوردی؟!
تمام وسایل مدیران در کارتون های بزرگ و کوچک بسته بندی شده و در گوشه ی خوابگاه قرار دارد.کوییرل روی یکی از کارتن ها نشسته و با آنتونین صحبت میکند.در طرف دیگر هری با چوبدستی اسبابش را درون کارتن ها هدایت میکند.
کوییرل رو به هری کرد و گفت:میگم این چوبدستیت چه قدر عوض شده!
- ابر چوبدستیه باب!از اون قبلی دیگه خسته شده بودم.اکسپلیارموس ممد!
ممد:
1 ساعت بعد

مدیران که در یک حلقه کنار هم ایستاده اند و هر کدام جعبه وسایلشان را در دست دارند با صدای چند "تق" متوالی به سمت خانه بلک غیب میشوند.

خانه ریدل

لرد نجینی را با دستانش بلند کرد و روی شانه رودولف گذاشت و رو به بلا گفت:بلا،با من بیا باید وسایل نجینی رو بهت بدم.این پیژامه برای خوابش تو زمستون هست،اون راه راهه برای تابستون.توی این جعبه اسباب بازی هاش هست.ضمنا یادت نره روزی 1 ساعت باید باهاش بری پیاده روی!
بلاتریکس در حالی که بینی اش را چین داده بود نگاهش را از جسم روی شانه های رودولف به لرد انداخت و گفت:ارباب!اون کتاب قانون لرد ها ،آخرین چاپش برای 6 سال پیش بوده،حتما تا الان دیگه قانون هاشو برداشتن!باور کنین...ارباب ما همیشه به شما وفادار بودیم ولی ... خداحافظ ارباب!
همین طور که بلا حرف میزد لرد آن ها را به بیرون از خانه هدایت میکرد و در نتیجه آخرین صحبت های بلا پشت در خانه گفته شد!
- اه!این نفرت انگیزو از من دور کن!
- میگم بلا ،من یه باغ وحش مشنگی میشناسم که مار قبول میکنه که هیچ،بهمون پول هم میده!
بلا که گوشه ای نشسته و سرش را روی دست هایش گذاشته بود،با این حرف رودولف سرش را بالا آورد و زمزمه کرد:یعنی واقعا میگی نجینی،بچه ارباب رو بذاریم باغ وحش؟!رودولف اگه بفهمه...
- نمی فهمه باب!فقط قبلش باید بریم خونه بلک که من آدرس رو بردارم.

خانه بلک

هری نگاهی به مدیران انداخت و گفت:خوب!اینم از خونه ی جدید!مبارکتون باشه!ضمنا اتاق بزرگه طبقه دوم برای من هست!
مدیران:چرا؟
- واقعا دلیل میخواد؟من شخصیت اصلی ام!من نبودم هیچ کدوم از شما وجود نداشتین!پس بنده میرم اونجا میخوابم.فعلا.
با این حرف هری بقیه مدیران هم متفرق شدند تا اتاقی برای خواب پیدا کنند.
- چق!
- خوب بلا بیا تو تا من آدرس رو بردارم.



Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
#48

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۴:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5911
آفلاین
جغد پرواز کرد و کرد.رفت و رفت و رفت تا به قصر بزرگ آبی رنگی رسید.از تنها پنجره باز وارد قصر شد.از بین سه نفری که در اتاق نشسته بودند بلافاصله "قربان" را شناسایی کرد و بطرفش پرواز کرد و روی شانه اش نشست.قربان متوجه ورود جغد شد.تکه کاغذ را به آرامی از پای ظربف جغد باز کرد و خواند.لبخندی بر لبانش نقش بست.
-استر، زود وسایلو جمع کن.ویلایی که میخواستیم خریداری شده.دیگه لازم نیست از جادوگرای دیگه دور باشیم.میتونیم بینشون زندگی کنیم.اینطوری بهتر میشه کنترلشون کرد.

بارون خون آلود از گوشه اتاق پرواز کنان به هری پاتر رسید.
-اینجوری راحتتر و سریعتر بلاک میشن.

آنتونین دالاهوف لبخند موذیانه ای زد.
-و بهتر میشه جلوی بحثهای مخرب سیاسیشونو گرفت.

مدیران به سرعت سرگرم اسباب کشی به ویلای بلک ها شدند.


خانه ریدل:

تفکر لرد حدود چهل و پنج دقیقه طول کشید.
-چی بدم بهش؟روغن تقویت مو؟نه بابا اون که اثر نکرد.اصلا هم برام باارزش نیست.آنیتا رو بدم؟نمیشه.این دختره تیکه تیکش میکنه.بیل مونتگومری رو بدم؟شامپوهای ایوان؟شناسه های قبلی بارتی؟باشگاه دوئل؟انجمن زیر سایه؟

ناگهان چشم لرد به چیزی که روی مبل کوچک قرمز رنگش قرار داشت افتاد.
-خودشه

بلا نگاه عاشقانه ای به لرد انداخت.
-ارباب اگه چیزی ندارین میتونیم ترتیب مراسم رو بدیم.جشن هم نمیخوام.مهریه هم نمیخوام.فقط کافیه همسرتون بشم.لیدی بلاتریکس ولدمورت!

لرد به سرعت قلب بالای سر بلا را ترکاند.
-نه لازم نیست.میدونم چی باید بهت بدم.اونجاست.روی اون مبل.برو ورش دار و زود از اینجا برو.سریال بعدیم الان شروع میشه.یادت باشه خوب ازش مراقبت کنی.وگرنه من میدونم و تو.

بلا نگاهی به مار نفرت انگیزی که روی مبل ولو شده بود انداخت.
-نجینی؟؟!!ارباب خواهش میکنم.من...من الان احساس کردم بشدت عاشق رودولفم!

لرد تلوزیون را روشن کرد.
-نمیشه.فورا از اینجا برین.سبدش اونجاست.خوب بهش برسین.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
#47

بلاتريكس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۱ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
از ما هم شنیدن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 705
آفلاین
. لرد به بلا نگاهی کرد و گفت:
- خب چیه اینجا وایستادین منو نگاه میکنین؟برین خونه دیگه! خجالت هم که نمیکشین!

بلا کمی این پا و آن پا کرد و بعد در حالی که سرخ شده بود به لرد نگاهی کرد و به آرامی گفت:
- اما ارباب مگه شما قانون لرد هارو فراموش کردید؟

لرد سیاه که گویا متوجه منظور بلا نشده بود با خونسردی پرسید:
- ارباب هیچ وقت هیچی رو فراموش نمی کنه. حالا برای این که امتحانت کنم بگو ببینم از کدوم قانون حرف میزنی؟

بلا به بارتی که سرش را از اتاقش بیرون آورد و به آن ها زل زده بود چشم غره ای رفت. سپس دوباره به لرد نگاهی کرد و زیر لب گفت:
- ارباب، طبق قانون لرد ها، وقتی لردی به کسی ابراز علاقه می کنه، حتی اگه سو تفاهم باشه، نمی تونه درخواستشو پس بگیره!

بلا قسمت دوم قانون را نگفت و ساکت شد. لرد سیاه با عصبانیت به او خیره شد و در حالی که از شدت خشم می لرزید فریاد کشید:
- چی داری میگی؟ به چه جراتی این حرفو میزنی؟ من اون کتاب قانون لرد هارو کروشیو می کنم..آوادا می زنم پارش می کنم. من...

لرد سیاه که گویا چیزی یادش آمده بود حرفش را قطع کرد و به بلا نگاهی کرد.
- یک راه هست! طبق قسمت دوم قانون، اون لرد می تونه برای رهایی گرانبهاترین چیزی که داره به اون خانوم هدیه بده! من این کارو می کنم و از دستت خلاص میشم. بعد هم می کشمت و پسش می گیرم!

- اما ارباب طبق قانون شما نمی تونین در این امر منو بکشین!

لرد با عصبانیت غرید:
- من کی از قانون پیروی کردم که بار دومم باشه؟

لرد این را گفت و به فکر فرو رفت.
- اما این قانون فرق میکنه. ممکنه اگه بزنم زیرش از لردیت بیافتم! البته هیچ کس نمی تونه ارباب رو از لردیت بندازه اما اسمم از تو کتاباشون پاک میشه. ارباب باید مشهور بمونه. حالا چی بهش بدم؟


بنگاه املاک:

- خیلی خب، پس خونه رو به قیمت 1000 گالیون فروختیم.

مرد دستانش را جلو آورد و تعظیم کرد.
- شما به من لطف دارید بچ..یعنی آقا! خونه به قیمت 1000 گالیون توسط اینجانب خریده شد!

لبخندی از سر رضایت بر لبان تد و جیمز ظاهر شد و مرد چهره اش را پوشاند و لبخند مرموزی زد!

چند دقیقه بعد مرد در فضای بیرون از بنگاه تکه کاغذی را به پای جغدش بست.

« ماموریت انجام شد قربان! »


وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۹:۴۰ جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
#46

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
خلاصه:

بنگاه املاک گرگینه ی صورتی این بار تصمیم به کلاهبرداری و فروختن خانه بلکها گرفتند. تد و جیمز با فرستادن نامه ای از طرف لرد به بلا- که در اون لرد از بلا خواستگاری کرده بوده- بلا و خانواده بلک را از خانشان بیرون کشیدند و همرا با خریدار وارد خانه شدند.
________________________________________________


تدی نگاهی از روی نگرانی به جیمز نمود و از گوشه لبش به وی گفت:داره دیر میشه!زود کلکش رو بکن!
جیمز لبخند ساختگی زد و خطاب به مرد گفت:برای قیمت میشه بعدا بحث کرد....میریم بنگاه درموردش بحث میکنیم.
مرد سرش را به نشانه موافقت تکان داد.


خانه ریدل


کله لرد از عصبانیت قرمز شده بود. لرد بیل مونتگومری را از وی گرفت و با آن محکم بر کله رولدف زد. بلا لبخند ساختگی زد و رو به لرد گفت: پس شما نفرستاده بودینش؟ یعنی...یعنی شما منو دوست ندارید.
لرد نگاه خشمگینی به بلا نود و فریاد زنان گفت: منو از سریالم وا داشتین که اینارو بهم بگین!من برم چائی بیارم؟؟من لرد هستم!این حرفا چیه میزنی؟من رو کاغذ صورتی بنویسم تا یک سال کلم جوش میزنه!من از دست شماها چکار کنم؟
مرگخواران همگی با ترس به یک دیگر خیره شدند. لرد با عصبانیت خود را بر روی اولین مبل پرت کرد و خطاب به بارتی گفت:بچه برو بخواب تا خفت نکردم! عصبانیم فقط دنبال یکی میگردم کی هی کروشیوش کنم!
بارتی با نارحتی از جایش بلند شد وبسوی اتاقش رفت. لرد نگاهی به بلا کرد و گفت: خب چیه اینجا وایستادین منو نگاه میکنین؟برین خونه دیگه! خجالت هم که نمیکشین!


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲:۴۹ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
#45

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۴:۴۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5911
آفلاین
بلا نگاه عاشقانه ای به لرد انداخت.
-بله ارباب به نظر منم عجیبه.شما؟نامه؟من فکر میکردم حداقل یه نامه سیاه برام بفرستین.یا عربده کش یا یه همچین چیزی.ولی شما واقعا منو شگفت زده کردین.مخصوصا عطر آدامس توت فرنگی که به نامه زده بودین فوق العاده بود.

لرد دست از خاراندن چانه اش برداشت.
- چی داری میگی تو؟من از رنگ صورتی متنفرم.آدامس توت فرنگی هم حالمو به هم میزنه.اصلا مگه تو شوهر نداری؟

بلا با هیجان چشمکی زد.
-اوه ارباب.این نکته بی اهمیتی و کوچیکیه که خیلی راحت حل میشه.نه رودولف؟

رودولف آهی کشید و اجبارا تایید کرد.

بلا با هیجان ادامه داد.
-خب ارباب.فکر میکنم الان شما باید چایی بیارین.


ویلای بلک ها:

جیمز به ساعت دیواری اشاره کرد.
-زودتر باید سروته معامله رو هم بیاریم و جیم بشیم.هر لحظه ممکنه برگردن.

تد لبخند موذیانه ای زد.مشتری از پله ها پایین آمد.
-واقعا قشنگه.ولی اون بالا یه اتاق دیدم که در و دیوارش پر عکس اسمشو نبر بود.من دنبال دردسر نمیگردما.

تدی لبخند معصومانه ای زد.
-نه، اصلا نگران نباشین.صاحب قبلی خونه یه پیرمرد بی آزار بود که همین یه هفته پیش سکته کرد و مرد.وارثاشم اینجا رو به ما سپردن که بفروشیم.اونا عکسای اسمشو نبر نبودن.عکس جد بزرگ ناپلئون بود.متاسفانه شباهت کوچیکی به طرف داشته!

مشتری با تردید به اطراف نگاهی انداخت.
-فکر میکنم مناسب باشه.ولی باید درباره قیمت هم به توافق برسیم.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸
#44

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
- تو خیال میکنی کی هستی؟ من ترو خواهم کشت!
- هه، عمرا! زپلشک! برو کنار بذار باد بیاد.
- هرگز! من انتقام خون پدرم را از تو خواهم گرفت!
- قاه قاه قاه قاه
- به چه میخندی ای فرومایه؟
- بچه جون وقتشه حقیقت رو بدونی! من پدر تو هستم!
- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

To be continued...

اشک ولدک با دیدن این جمله گوشه چشمش خشکید و با خشم کنترل رو درست وسط صفحه تلویزیون کوبید و شروع به فحش دادن کرد:

- کروشیو به صدا و سیما! آواداکداورا ضرغامی! بوق به همتون که بد موقع سریال رو قطع... شما اینجا چیکار دارید؟

خاندان بلک:

بلاتریکس گل و شیرینی رو به دست لرد و داد و رفت آروم یه گوشه نشست. ردولف هم تعظیم کوتاهی کرد و به دور از همسرش روی یکی از صندلی ها ولو شد. بقیه حضار هم هر کدوم واسه خودشون یه جایی پیدا کردند و دو نقطه دی نشان به لرد خیره شدند.

- شماها چه مرگتونه؟

ریگولوس جواب داد:

- شرمنده ارباب. ما غیر از این شیوه کلیشه ای مشنگی هیچ روش دیگه ای بلد نبودیم.

- چرا مزخرف میگی بچه؟

- البته همینم بلد نبودیم.

مورگانا تابی به موهای مشکی بلندش داد و بعد در ادامه گفت:

- من رفتم کلی تحقیق کردم، همه فوت و فنش رو از ایماگو پرسیدم. امیدوارم گلها مورد پسندتون باشه. سلیقه عروس خانمه.

- عروس خانم؟

بلاتریکس که سرخ شده بود بیشتر توی کاناپه فرو رفت و گفت:

- البته رسمش اینه که شما تشریف بیارین ولی خب بالاخره لرد هستین و همیشه کاراتون متفاوته! و این نامه تون اونم ارسالش به روش مشنگی واقعا متفاوت ترین کارتون بود.

-کروشیو بلا! از کدوم نامه حرف میزنی؟

- همون نامه که واسم نوشتین دیگه... همون صورتیه!

- که گفنی نامه صورتی! عجب....

اینم to be continued.....


ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۸/۳/۵ ۲۱:۴۴:۵۹

تصویر کوچک شده


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۰ سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸
#43

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
لحظاتی بعد بلاتریکس وارد راهرو شده، از کنار اتاق مورگانا گذشته و به سرعت خود را به اتاق خودش انداخت، هدیه اش را که شامل تعدادی آت آشغال که ممکن بود به درد هورکراکس شدن بخورند بود، برداشت و شتاب زده از پله ها پایین دوید و به همراه مورگانا از ویلا خارج شد و در را محکم پشت سرش کوبید:

تق!!

- ای..این صدای چی بود؟!
-اممم..خب معلومه صدای در بود آقا.
- میدونم ولی مگه جز ما کسی دیگه ای هم اینجاست؟

تدی نگاه نگرانی با جیمز رد و بدل کرد و بعد با چشم غره ای برادر بزرگانه به او فهماند که برای سر و گوش آب دادن اتاق را ترک کند. نتیجتا دقایقی بعد تدی! برای سر و گوش آب دادن از اتاق خارج شد و جیمز سعی کرد مشتری مشنگشان را آرام کند:

- مشکلی نیس حتما صدای باد بوده...
- این جا جن که نداره!؟
- جن؟ احمق جن ها توی گرینگوتزن به اینجا چیکـ..اهوم منو ببخشید، نه جن کلا وجود خارجی نداره، چی هس اصلا؟
مشتری زیر لب : بسم الله، بسم الله، بسم الله، بسم الله...
-

همان موقع - حیاط :

تدی روی زانو هایش خم شده و رد شنل دو ساحره را که تازه روی زمین بر جا مانده بود پیدا کرد، بو کشید و با کمک شامه ی گرگینه اش مطمئن شد مورگانا و بلاتریکس مایل ها از آنجا دور شده اند.

ساعتی بعد - خانه ی ریدل ها :

- رودلف؟ دسته گل خریدی؟ کراواتم خوبه؟ رودلف به نظرت جوابش مثبته!؟

رودلف نگاهی حاکی از " زن تو چه رویی داری!!" به همسرش انداخته و با عصبانیت دسته گل و شیرینی را به دستش داد که این حالتش باعث شد بعد از دوازده بار کروشیو شدن، شش بار هم آواداکداورا شود.

لحظاتی بعد ریگولوس، مورگانا و بلاتریکس به آرامی وارد خانه ی ریدل ها شدند و از پشت میتوانستند کله کچل لردک را ببینند که روی کاناپله لم داده و مشغول به تماشای تلویزیون بود.



Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۲۹ سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#42

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
- شما فقط نگاه کنید!ببینید چه ویوی خوبی داره.این خونه مال ناپلئون بوده وناپلئون بخاطر ویو خوب این اتاق شبانه روزی وقتشو توی این اتاق سپری میکرده.
- ناپلئون وقتشو شبانه روزی توی دستشوئی سپری میکرده؟؟
جیمز نگاهی به دور وبر خود انداخت. وی بعد از فهمیدن این که در چه اتاقی قرار دارند با لخند ساختگی گفت: البته بعدا معلوم شده مشکلات درونی داشته بهتره بریم اتاق بعدی.
جیمز وتد، همرا با مرد بازدیدکننده به اتاق کناری رفتند. جیمز در اتاق را به آرامی باز نمود. اتاق خانه پوشیده از وسایل سبز رنگ بود. مرد نگاهی به وسایل اتاق انداخت و با تعجب گفت: عجب! مثل اینکه ناپلئون خیلی به رنگ سبز علاقه داشتن،نه؟
تد لبخندی زد و گفت:بله، همین طور میباشه.


طبقه پائین:

درب خانه به آرامی باز شد. بلاتریکس با عجله داخل شد.مورگانا(فکر کنم در پست قبلی منظور گودریک عزیز مورگانا بود)همان طور که به ساعت خود نگاه میکرد به بلا گفت: زود باش!دیر برسیم لرد عصبانی میشه!

بلا بدون تأمل به طبقه پالا رفت تا کادو را از اتاقش بگیرد.


[b]طبقه بالا/b]
جیمز و تد مرد را به بیرون اتاق راهنمائی نمودند و در اتاق بعدی را برای مرد باز کردند. آنها به آرامی وارد اتاق مورگانا شدند و در را پشت سر خود بستند.


تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۸:۵۱ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
#41

گودریک گریفیندورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۶ پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۴۹ پنجشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
از دل تاريكي ها
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 302
آفلاین
After Some Min

(نویسنده : ای بوق تو روحت راوی ، خوب شد نگفتیم کل داستان رو بگو ، می میری تیتر ها رو فارسی بگی ؟ :proctor: :ymad):

چند دقیقه ی بعد

جیمز و تدی بافرمی بسیار خسته بر روی نیمکت درب داغنوی شیره ای رنگی که میان بوته های شمشاد وحشی پارک رو بروی ویلا وجود داشت نشسته بودند و هی انتظار می کشیدند...هی می کشیدند...هی می کشیدند .

(نویسنده: ، بسه دیگه ، معتاد نبودند که ، ادامه رو بگو)

صدای کشیدن دستی به وضوح شنیده شد و جیمز نگاهی به محل صدا نمود و سپس با عجله به پای تدی زد .
- تدی...تدی اومد ، خودشه .
مردی بلند قامت با ریش های بلند و عینک دودی و لباس سبزش از ماشین سبز تر از لباسش در پنج متری آنها مشغول قفل کردن ماشین جادویی اش بود .

جیمز و تدی با خیزی سریع از میان شمشاد ها خود را به او رساندند و لبخندی تا بنا گوش باز کردند و به نشانه ی سلام سری تکان دادند .
جیمز با حالتی چاپلوسانه شروع به صحبت کردن نمود .
- به به ، جداً به به ، چقدر شما دقیقید آقای چیز ...آقای ...اِم..اسم شریف چی بود ؟
-باشه برای بعد ، خونه کجاس ؟
- خونه همینجاس آقای باشه برای بعد ، همون که در ِ سبز لجنی داره .
تدی بعد از گفتن این سخن با انگشت به سمت ویلایی در آن طرف خیابان اشاره کرد .
ویلایی بود با نمایی از سنگ مرمر سفید به همراه تیکه تیکه های سبز . در سبز لجنی اش به زیبایی درونپادری سبز پسته ایش جلوه می کرد .

جیمز شروع کرد تعریف کردن از ویلا .
- بله ، می بینید که ، ساختمون از لحاظ نماکاری بیست ، از لحاظ مهندسی ساز بودن بیست ، از دکور درونی بیست ، از لحاظ فندانسیون بیست...
- بهتر نیس بریم توش رو هم ببینیم ؟
-اوووه ه ه ...بله ،بله ...بفرمایید..بفرمایید ...

آنسوی ماجرا

خانواده بلک در حال رفتن به خانه ی ریدل بودند که ناگهان بلاتریکس ایستاد .
- دیدی نارسیسا چی شد ؟ خاک تو سرم شد ، کادویی رو که برای لرد گرفته بودم تو خونه جا گذاشتم ، شما ها برید ،من و مورگان بر می گردیم که اونو بیاریم . تو راه به شما ملحق می شیم

- ای تو روحت بلا


ویرایش شده توسط گودریک گریفندور در تاریخ ۱۳۸۸/۱/۱۶ ۱۹:۴۳:۵۸

[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.