هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۳۳ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷
#9

مونتگومریold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۰:۴۵ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 588
آفلاین
اونجا خونه ی اجدادی سیریوس بلکه... اینا دو تا شیاد کلاهبردارن!

- عجب..(همراه با یک عدد شکلک که اینجا موجود نمیباشد)

دامبولی که الان دست از کندن ریشهای خودش برداشته بود و ریهاشهای مامور ژاندارمری رو داشت میکند با صدایی بس بلند و خانه خراب کننده،فریاد کشان گفت:
بدبخت شدم...دیگه جا برای محفلیام ندارم..من دیگه چکار کنم؟خانه خراب شدم رفت.من فقط تو اون اتاق میتونستم راحت بخوابم.الان دیگه نیمیشه.آخه چرا؟چرا اون خونه رو فروختین؟من براتون باب بزرگی کرده بودم(تیریپ فیلم هندی)

جیمز دستی به یویوش کشید و برق صورتی در چشمانش پدیدار شد:
خب کاری نداره که.شما میتونید این خونه رو دوباره خریداری کنید.اصلا اگه دلتون خواست میتونید همین خونه رو سه چهار بار از ما بخرید تا تعداد سندهاتون بیشتر بشه.هر چی بیشتر بشه بهتره..اتفاقا چن شما ریفیق مایی ما برات ارزون تر حساب میکنیم.قیمت خونه 500.000.00پوند هست،چون شما آشنایید ما ده تا بیشتر میفروشیمقبول؟

دامبول دستی به ریش مامور ژاندار مری زد و گفت:قبوله.ولی الان من پول ندارم.باید بریم با سیریش بیایم.آخه میدونی،این خونه اجدادی سیریش بود.برای همین الان اون باید بخره.ما میریم خونه شب میخوابیم فردا میایم دوباره.من امشبرو با تام کار دارم


در خانه ای بسیار قدیمی،لرد ولدمورت بر روی صندلی قدیمیتری نشسته و به منظره پرسروصدای روبروی خودش خیره شده بود:
میبینی بلیز،میبینی چقدر زیباست؟درست مثل خواننده 5ستاره جیغ ویغ میکنه.هییی...من سالها میتونم به این تصویر نگاه کنم.

همین طور که لرد به تصویرخانم بلک خیره شده بود،صدای دیلینگ-که در اینجا زنگ در میباشد- در اتاق طنین انداخت.
- بلیز برو ببین کیه در میزنه این وقت شب.اگه با دامبول کار داشتن بگو خونه نیست...


ویرایش شده توسط مونتگومری در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۷ ۱۵:۵۱:۱۷

تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷
#8

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
شتلق!

نقش یک مگس که ماستش ازش بیرون زده روی شیشه ی بنگاه حک گردید. تدی در حالی که با یه دست ریشش رو میخاروند و با دست دیگه مگس کش رو کنار سینی آبگوشتش میذاشت، با سر اشاره به جیمز کرد و اون هم به سرعت مشغول پاک کردن باقیمانده ی مگس شد.

- تدی... دامبل و سیریوس با یه مامور دارن میان این طرفی!
- صد دفه گفتم سنت قانونی نیست... یه شیشه پاک کردن جادو نمیخواست که!
- باب این ماموره از وزارت نیست... از ژاندارمری هاگزمیده!
- ژاندارمی؟ اخ اخ من الان یادم اومد... یه ربع دیگه با ویکی قرار دارم، اگه دیر ....
- پتریفیکوس توتالوس!

درست همان لحظه ای که تدی نقش بر زمین شد، در بنگاه غیژژژژی صدا کرد و سه شخص مورد نظر وارد شدند. دامبل یقه ی جیمز رو چسبید و با حالتی هیستیریک شروع به تکان دادن او کرد (افکت فیلم جام آتش، بعد از خروج اسم هری به عنوان نماینده ی چهارم)

- چرا این کارو کردی؟! چرا؟ بگو که تو نبودی! بگو که تحت طلسم بودی! بگووو!
- نه آلبوس، این کارا از نوه ی من بعیده... میدونم زیر سر کیه! داوشت کجاس جیمز؟

جیمز که کبود شده بود، با دست به پشت میز، جایی که تدی با صورت روی زمین افتاده بود و حرکت نمیکرد، اشاره کرد و سیریوس فورا" ضد طلسمی روانه کرد اما بی فایده بود! انواع طلسم و ضد طلسم به سوی تدی روانه شد اما اون انگار به جای فلج، مرده بود. جیمز که چونه اش رو میخاروند، یکهو داد زد:

- جــــــــــــــیــــــــــــــــــــغ! ویکتوریا اینجا چیکار میکنه؟!

همزمان دامبل، سیریوس، مامور مخصوص حاکم هاگزمید و البته تدی از جا پریدن و به سمت در نگاه کردند.

-
- بوقی آخه این چه حرکتی بود؟
- طلسمی که هوش و حواس تدی رو بر می گردونه باب بزرگ!

دامبل انگشت دراز و سیاه و چندش آورش رو که می لرزید به سمت تدی گرفت و گفت:

- بگیرینش... بگیرینش... همه اش زیر سر اینه... لرد خودش به من گفت!
- چی گفت؟
- در گوش من گفت!
- چی گفت؟
- ااااههه ...گفت خونه ی گریمالد رو از این خریده... سندش رو نشون داد...
- اگه سند داشته پس ملک مال اونه دیگه!

دامبل که دیگه مویی روی سرش واسه کندن نمونده بود، در حالی که ریشهاش رو میکند، جیغ جیغ کنان گفت:

- اونجا خونه ی اجدادی سیریوس بلکه... اینا دو تا شیاد کلاهبردارن!

- عجب...


ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۷/۵/۷ ۱۵:۲۹:۱۰

تصویر کوچک شده


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۱ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷
#7

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۲۷:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5863
آفلاین
مرگخواران و محفلي ها رو در روي هم با چوب دستي هاي آماده صف كشيده بودند.

آلبوس سوروس پاتر در حاليكه همزمان پنج چوب دستي را بطرف مورفين گانت گرفته بود به سختي جلوي خميازه اش را گرفت..
-آقا بفرماييد بيرون.پررويي هم حدي داره.نكنه اينم بخشي از كودتاتونه؟

بليز زابيني از پشت به آلبوس سوروس نزديك شد و سعي كرد كلاه وزارت را (كه آلبوس در خواب هم از خودش جدا نميكرد)از سر وزير غير مردمي بردارد.

بلاتريكس فرياد زنان از اتاقي به اتاق ديگر ميدويد.
-خداي من..حموم كجاست؟باورم نميشه.من به اون محفلي دست زدم.او ماي گاد.لرد هرگز منو نميبخشه.

صداي چند جيغ متوالي از اتاق آلبوس دامبلدور به گوش رسيد.
-ولم كن بابا.من اوني كه فكر ميكني نيستم.من اربابم.اي بوق..دستتو بكش عوضي.نميدونم چرا هر چي ميكشمت باز زنده ميشي.ردامو ول كن.چطور جرات ميكني؟

در اين لحظه بليز زابيني بشدت غيرتي شده و براي نجات اربابش در اتاق آلبوس دامبلدور را منفجر كرد.
-ارباب طاقت بيار...دارم ميام.

مرگخواران و محفلي ها با ديدن صحنه اي كه در مقابلشان قرار داشت بشدت متاسف و منزجر و خجالت زده شدند.
دامبل در روشنايي كم اتاق نگاهي به چهره جذاب لرد سياه انداخت.
-اوه...تو كه پرسي نيستي.چقدرم بيريخته..قبلا اينجوري نبودي ها.چرا كمي به خودت نميرسي؟تو منو اغفال كردي.ازت شكايت ميكنم.تو ميخواستي يه پير مرد ريش سفيد رو بدنام كني.واقعا كه...

لرد سياه با عصبانيت خود را از لابلاي دست و پاي دامبل نجات داده و پشت لشكر مرگخواران پناه گرفت.
-به خاطر مرلين نذارين به من نزديك بشه.تو كتابم گفته شده بود كه تنها جادوگري كه من ازش ميترسم اينه ولي علتشو ننوشته بود.

سيريوس با حالتي تهديد آميز به صف مرگخواران نزديك شد.
-حالا ميشه يكي لطف كنه بگه شما سياههاي بوقي چطور و به چه جراتي وارد قرارگاه ما شدين؟

بارتي فورا به وسط اتاق پريد.
-اجازه..من بگم؟من بگم.

با فرياد كروشيوي لرد بارتي وسط اتاق ولو شد و محفلي ها كه به اين صحنه هاي خشانتبار عادت نداشتند با جيغ و داد پشت ميز و صندلي ها پناه گرفتند.

دامبل بالاخره موفق شد از اتاقش خارج شود.درحاليكه بطرز عجيبي به بارتي خيره شده بود خم شد و دستش را گرفت.
-بلند شو فرزندم..حالت خوبه؟احتياج به معجون شفا بخش نداري؟اگه بخواي من كمي توي اتاقم دارم.

سيريوس بارتي را از دامبل جدا كرد و بطرف لرد هل داد.
-آقا جدا بشين..مرگخوارا اونور...محفليا اينور.بيشتر از دو متر هم به همديگه نزديك نشين.حالا تا نكشتمتون يكي توضيح بده همه اين كارا زير سر كيه؟


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۹:۰۶ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷
#6

محمد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۱ سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۹:۰۸ یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۷
از همین نزدیکی ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 29
آفلاین
خانه ریدل

لرد خوشحال تر از همیشه سعی داره مرگخوارانش رو که با بی حوصلگی در صفوفی تقریبا نامنظم در برابرش ایستاده اند به طور کامل متوجه صحبت های خودش کنه.
لرد:مرگخواران من , تلاش های شبانه روزی و فعالیت های ثمر بخش من در طی این مدت و صدور ماموریت های مهم و مخوف و پر درآمدی همانند مسافر کشی با جارو , کارگری ساختمان و ....توسط من و صرفه جویی و پس انداز باز هم از جانب من و کلا بخاطر وجود من باعث شد که ما سرانجام موفق شویم ساختمان دومین پایگاه اختصاصی مرگخواران رو خریداری و دقیقا از همین لحظه به رهبری من از اینجا اسباب کشی کنیم.

مرگخواران در تمام طول سخنرانی با شنیدن هر من از جانب لرد خواب آلوده تر از قبل میشدند که من به کار رفته در جمله پایانی به آنان فهماند که روز پرکاری را در پیش دارند و یکی از ماموریت های مخوف دیگر پیش روست.
بارتی که احتمال میداد بتواند لرد را منصرف کند:قربان ما که به اندزه کافی جا داریم اینجا , بره چی باید اسباب کشی کنیم.
لرد:نه , جمعیت ما روزانه در حال افزایش هست.خود بنده هر روزه کورممدان زیادی رو وارد عرصه جادوگری میکنم . این نیروی کورممدی عظیم که با رهبری من سعی دارن باعث بشن من به یکی از هدافم که کسب مقام جادوگر ماه هست دست پیدا کنم به یک پایگاه مناسب احتیاج دارن و تنها این افراد نیستند , کورممدانی که توسط بلیز هر روزه وارد این دنیا میشن که هم به عنوان شناسه های دیگر آسپ معرفی شده باشند و هم من رو چند قدمی به رنک مذکور نزدیک کنن.

ساعت 10 شب - درب ورودی خانه ریدل

لرد در حالی که هر کدوم از مرگخواران رو مجبور کرده که وسیله ای رو با جاروهاشون به گریمالد منتقل کنند پیروزمندانه به بارتی که سعی داره توپی روی دسته جاروش ثابت نگه داره نگاه میکرده.
لرد:بلیز بارتی رو نگاه کن . عجب موجود بوقی هست. واقعا روحیه آدمو تقویت میکنه.
بلیز:قربان , چرا از طلسم استفاده نمیکنه.
لرد:بهش دستور دادم بدون استفاده از جادو این کار رو بکنه , میخواستم مقداری سرگرم شیم.

ساعت 12 - خانه گریمالد

مرگخواران پس از یک روز پرکار اتاقی رو انتخاب کرده و به استقبال خواب میرن که در این میان لرد اتاق دامبل , بلا اتاق سیریوس و بلیز هم به اتاق آسپ وارد میشه.

ساعت 2 بعد از نصف شب -همون داخل خانه گریمالد

کلید درون درچرخیده میشه و پس از باز شدن در اعضای محفل وارد خونه شده و هرکدوم به سمت اتاق هاشون میرن.دامبل در حالی که کاملا خواب آلود بوده به اتاقش وارد شده و در آغوش لرد جای میگیره
دامبل:چه سفیته...واقعا بعد از یک روز خسته کننده مناسبه.
آسپ هم به اتاقش وارد میشه و در کنار بلیز جای میگیره.هنوز ساعتی نگذشته بوده که آسپ از خواب بیدار میشه و در حالی که فکر میکرده بلیز یک محفلی هست سعی داشته بیدارش کنه.
آسپ:بیدار شو, باز خواب دیدم بلیز میخواد منو بکشه.
بلیز که در خواب و بیداری به سر میبرده:نه بگیر بخواب کاریت ندارم.
آسپ با دقت بیشتری به بلیز خیره میشه.
آسپ:تو چقدر شبیه بلیز هستی:
بلیز:من خودش هستم
آسپ:جیـــــــــــــــــــــــــــــغ
جیغ آسپ موجب بیداری ملت شده و هنوز چند ثانیه نگذشته که صدای جیغ های دیگری به طور متوالی به گوش میرسه.

بنگاه املاک گرگینه صورتی

جیمز:ما چرا تا این موقع شب باید اینجا باشیم
تدی:مثه اینکه نویسنده اینجوری خواسته.
جیمز:چی خواسته
تدی:خواسته نمایشنامش با خنده شیطانی من و تو تموم بشه
جیمز:خوب بیا شیطانی بخندیم بریم دیگه.من خوابم میاد
تدی و جیمز:


تصویر کوچک شده در حال بارگذاری...


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷
#5

اسلیترین، مرگخواران

مورفین    گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۷ شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۰:۵۲:۴۴ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از ت متنفرم غریبه نزدیک!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 810
آفلاین
تد و لرد از خانه ی گریمالد خارج شده و روی پله ها با یکدیگر دست دادند.
لرد با ذوق و شوق گفت:

- می دونید آقای لوپین؟ روز به روز تعداد مرگخواران من زیاد میشه و دیگه خانه ی ریدل ظرفیت پذیرش این همه آدم رو نداره. به همین خاطر نیاز به یه پایگاه دیگه داشتم که خانه ی گریمالد با توجه به اینکه متعلق به یه گروه مشابه بوده و با توجه به قیمت مناسبش گزینه ی خیلی خوبی بود.
- بله جناب اسمشونبر! من واقعا از معامله ی نقدی با شما لذت بردم.
- خیلی ممنونم. پس دیگه اشکالی نداره که من و مرگخوارام امشب اسباب کشی کنیم؟
- نخیر قربان! چه اشکالی؟ حالا دیگه سند خونه به نام شماست. هیچکس نمی تونه مانع شما بشه.

***

جنگل های ایرلند- اردوگاه محفل

سیریوس بلک در حالیکه پاچه های شلوارش را تا زیر زانو بالا زده بود و در وسط رودخانه ی کم عمق ایستاده بود، چوب ماهیگیریش را با تمام قدرت کشید و هفدهمین ماهی آنروزش را نیز صید کرد.
سیریوس ماهی را از قلاب جدا کرده و به دامبلدور که سعی می کرد، کرمی کوچک را به نوک ریشش گره بزند، گفت:

- آلبوس بهتر نیست تو هم از چوب ماهیگیری استفاده کنی؟
- نه سیریوس! حالا رو نگاه نکن. من وقتی جوون بودم با همین ریشم روزی هفت تا کوسه ی سرچکشی شکار می کردم.

و دوباره به کارش ادامه داد.
سیریوس طعمه ای دیگر به نوک قلاب بست و به دامبلدور گفت:

- الان دو هفته است که بچه های محفل رو آوردیم اردو! فکر نمی کنی بهتره دیگه کم کم برگردیم.
- برگردیم محفل چیکار کنیم؟ حرفا میزنیا خواهر! نه ماموریتی. نه حمله ای. هیچی. باید بشینیم کله ی جنای خونگی روی دیوارها رو نگاه کنیم. حداقل اینجا در آغوش طبیعت پاک می تونیم ماهیگیری کنیم.
- چقدم که تو ماهی گرفتی! به هر حال من و بچه ها تصمیم گرفتیم عصری برگردیم گریمالد. تو هم بمون اینجا چکش ماهی بگیر.
- کوسه سر چکشی، بی سواد! نه منم میام.



هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷
#4

باب آگدنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۳۹ جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 527
آفلاین
- حتما ار ، ار ، ارباب...
عرق سردي بر پيشاني تد نشست.

لرد نگاه مجددی به در کرده و در رو باز کرد.حتما اگر شما آنجا بودید،فکر میکردید الان تمامی ملت محفل اونجا نشسته و مشغول بازی بسیار پرطرفدار کلاغ پر میباشند.ولی از اونجایی که شما آنجا نبودید،این اتفاق نیز نیفتاد.بوی عجیبی مشام لرد را پر کرد.باد ملایمی از پنجره به صورت لرد برخورد میکرد و موهای نداشته لرد را به این طرف و آن طرف تکان میداد.منظره رنگا رنگ اتاق،همچون باغ پر گلی توجه انسان را بخود جلب میکرد.حیف که آن منظره باغ گل نبود،بلکه اتاقی پر از جوراب های رنگارنگ.

لرد به سرعت برق در اتاق را بسته و با دستمالی قدیمی،جلوی دماغ خود را رگفت:
اوه اوه..مثل این که این ر.ا.ب کالکسیون جورابهای قدیمی-با بوهای اعجاب انگیز-داشته.اصلا خوشم نیومد از این اتاق.بریم اتاقهای دیگه رو ببینیم.


تد با شنیدن این جملات،که از دهان مقدس لرد ولدمورت خارج میشد،نفس راحتی کشیده و در اتاق را قفل وزنجیر نمود.دستش را بصورت دوستانه ای-که در اینجا یعنی کلاه بردارانه -بالا برده و لرد را به سوی اتاق بعدی راهنمایی کرد.اتاق بعدی.جای بسیار مخوف و سیفیت.جایی که فرد پیر و خپلی بچهای مردم را گول زده و با وعده دادن ابنبات چوپی یا بستنیهای دایتی،آنان را به این اتاق کشانده و تدریس خصوصی مینمود.لرد نگاه سرسری به اتاق انداخت و بعد از اتاق خارج شد.لبخند بیروحی بر لبانش نقش بست.دستش را در جیب مبارک برد و خودکاری را دراورد:
خب احمق جان،من کجا رو باید امضا کنم؟


ویرایش شده توسط باب آگدن در تاریخ ۱۳۸۷/۴/۳۰ ۱۴:۱۹:۴۲



Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲۱:۳۳ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۷
#3

تام   ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۷ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۵:۲۹ یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 11
آفلاین
- بله ... همونطور كه داشتم مي گفتم اين خونه مجهز به آخرين امكانات روز دنياس .دوربين مخفي ، روبوت خدمتكار ، دوش هم درجه با دماي بدن ، ...

- خب اينا كه گفتي مخصوصا اين آخري خيلي به كار مياد ولي فكر ميكنم من قراره ندونم اينايي كه گفتي چي ان ، چون مثلا ما تو دنياي جادوگري هستيم . درسته؟

تد در يه لحظه خودش رو جمع ميكنه و متوجه ميشه كه اصلا كلاهبردار خوبي نيس و بعد اينكه براي بار بيست ميليونم از مرلين طلب عفو ميكنه ، ادامه ميده:

- خب ، بله.اين مال مشتري قبليمون بود كه اتفاقا جاي شما خالي از اون ماگل هاي منگل بود. يه خونه در پيت رو بهش اندا...اهم اهم. بله ، اين خونه از امكانات حفاظتي بسيار بالايي برخوداره.طلسماي دامبلدور كه براي پنهان كردن كاراي خودش در حقيقت و اينكه قربانياش ندونن كجا هستن روي اين خونه گذاشته ، هنوز كار ميكنه.
اين سر جنهاي خونگي كه مي بينين از اصيل ترين جن هاي خونگي دنيا بودن و نشون ميدن كه خونه چقدر اصيل و جادوگري بوده.اين خانوم كه نقاشيش اينجاس از خوش آوازترين و زيباترين بانوان دوره خودش بوده...

- جيييييييييغ ، منو ميگي ننه؟
- آره نن جون

- الهي فدات شم. پسراي بي شخصيتم منو تو پيري شكسته بودن والا من خودِ ...

- بله ، مي دونيم خانم بلك عزيز.همانطور كه مي گفتم پله هاي اين خونه همه ثابتن و مثه اين پله هاي هاگوارتز جلف نيستن كه هي از اين ور برن اونور.
اين فقط بخشي از خصوصيات اين خونه زيبا بود.

لرد نگاهي سرسري انداخت و بعد گفت:
- بسيار خب ، مي تونم يه نگاهي به طبقه بالا بندازم؟

- حتما لرد گرام.. ور ور ور!!!

همچنان كه تد در حال ور زدن بود ، لرد با طمانينه و شكوه خاصي از پله ها بالا مي رفت كه براي درك بيشتر اين شكوه پيشنهاد مي كنم كه اين صحنه رو اسلوموشن تصور كنيد. سرانجام به جلوي در سياهي رسيدند كه تابلويي برنجي بروي آن نصب بود. چشمان لرد با خواندن آن پلاك برقي زد و پرسيد:
- تد عزيز ، اين ر.ا.ب به نظر خيلي آشنا مياد؟ميتونم به اتاق يه نيگا بندازم، شايد بتونه نظرمو براي خريد خونه جلب كنه.

- حتما ار ، ار ، ارباب...
عرق سردي بر پيشاني تد نشست.


ویرایش شده توسط تام ریدل در تاریخ ۱۳۸۷/۴/۲۹ ۲۱:۳۹:۲۵
ویرایش شده توسط تام ریدل در تاریخ ۱۳۸۷/۴/۲۹ ۲۱:۴۴:۵۷
ویرایش شده توسط تام ریدل در تاریخ ۱۳۸۷/۴/۲۹ ۲۲:۵۹:۱۷

هستم یا نیستم؟مسئله اصلی من یکی این است!


Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۴۵ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۷
#2

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
تق !
پرونده ی قطور و بزرگی محکم بر زمین افتاده و تمام برگه های داخلش روی کف زمین پراکنده شد .
- جمعش کن ! می بینید قربان؟ حتی نمیتونه شیش تا زونکن رو با یه دست نگه داره ! واقعا که ! جمعش کن دست و پا چلفتی ! بدون جادو !
جیمز سیریوس پاتر ، با چشمانی درشت و پر اشک و مظلوم آهی کشید و خم شد تا خرابکاریش را درست کند .
دستانش با عجله کاغذ ها را جمع می کرد ، اما گوش هایش جایی دیگر بود . تدی دوباره شروع به صحبت کرده بود :
- بله جناب اسمشونبر ، جای دنج و راحتیه ، سکوت و آرامش رو میتونید تجربه کنید ! جای فوق العاده تمیز و زیباییه ...

همان لحظه _ خانه ی گریمالد :

تارهای عنکبوت تمام سقف خانه را در برگرفته بودند ، سوسک ها و کرم ها بر روی سرهای گندیده ی جن های خانگی وول می خوردند و صدای جیر جیر موش ها از گوشه و کنار خانه به گوش می رسید ، مارمولک های بزرگ و چندش آوری بر روی تابلو ها حرکت می کردند و صدای جیغ خانم بلک که از مارمولک بیشتر از سیریوس متنفر بود به گوش می رسید !

بازگشت به بنگاه معاملاتی :

لرد ولدمورت عینک روی چشمانش را جابه جا کرد و رو به تدی گفت : امم... بله ولی فکر نمی کنید بازدید از اون خونه ، بدون حضور صاحبخونه ... از حیث شرعی درست نباشه ؟ اون خونه خالیه ، درحال حاضر محفلی ها همه توی مسافرتن ! آیا مطمئنید رفتن ما به اونجا مشکلی نداره؟؟
تدی با شدت سرش را تکان داد و خنده کنان گفت :
- صدالبته که اونا اعتماد کامل به من دارن ! خود آلبوس دامبلدور کلید اون ملک رو به من داد تا وقتی نیستن هم من بتونم وارد خونه شم ! در هر صورت اگه الان میخواید خونه رو ببینید من در خدمتم فقط عجله کنین.... قبل از اینکه برگردن !
لرد به نشانه ی موافقت سرش را تکان داده و به آرامی از روی صندلی بلند شد .
تدی نیز با لبخند بلند شد تا اولین مشتریش را همراهی کند .
جیمز که مشغول طی کشیدن سرامیک های مغازه بود ناگهان به سمت لرد دوید :
- آقا ، آقا... آقا من بابام یتیمه... مامان باباشو یه جادوگر بد کشته ! () آقا ، آقا ما بی پولیم آقا ، آقا امشب عیده ... من خواهر برادر کوچیک دارم آقا ، امشب سالگرد تولد مرلینه .. آقا شمارو به مرلین .. آقا !
تدی چشم غره ای به جیمز رفت و با لبخندی گشاده به سوی لرد برگشت :
- بهش توجه نکنین قربان ، بچه ی گستاخیه !
اما لرد که گویی استدلال تد را قبول نداشت ، بی توجه به او دست در جیب ردایش کرده و گالیون طلایی رنگی را کف دستان جیمز گذاشت . سپس به او لبخندی زده و موهایش را به هم ریخت :
- برو برای خواهر و برادر ، برای بابای یتیمت ... شیرینی بخر پسرم .
سپس همراه با تدی از در خارج شد .
اما او نمی دانست که درست پس از خروجش از مغازه ، چهره ی جیمز از به تغییر کرد .
او نمی دانست که برادر کوچک جیمز وزیر ، و خواهرش نیز بهترین دانش آموز سال پنجمی هاگوارتز است .
او نمی دانست که پدر یتیم جیمز ، همان صاحب تاج و تخت زوپس و کل جامعه ی جادوگری است !
او ندید که جیمز گالیون طلاییش را در گاوصندوق بزرگی پر از گالیون های طلایی دیگر انداخت و لبخند زد !
و لرد متوجه نشد ، که او و مرگخوارانش اولین مشتری های تسترال شده ی این دو برادر شیاد و کلاهبردار شده اند ...



بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۷
#1

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
کافه ی کله گراز ازهمیشه خلوت تر بود، آخرین مشتریها نیز مشغول پرداخت صورتحساب بودند و ابرفورث در حالیکه به دقت تا آخرین نات را شمارش میکرد با نگاه طلبکارانه اش آنها را تا دم در بدرقه می نمود. هر از گاهی هم به آخرین میزی که در گوشه ی تاریکی از کافه اش نگاهی می انداخت که از غروب در قرق دو نفر بود و تنها دلیلی که مانع از بیرون کردنشان میشد، آشنایی قدیمی با پدرانشان و اعتمادی بود که به آنها داشت.

در زیر نور شمعی که روی میز سو سو میزد، یکی از آن دو در حالی ته ریش نامرتب چند روزه اش را میخاراند به کاغذ روی میز چشم دوخته بود. دیگری هم سرش را خم کرده بود با قلم پری فرسوده خرت خرت کنان چیزهایی مینوشت. هر از گاهی صدای یکی به اعتراض بلند میشد و یا دشنامی نثار دیگری می کرد.

- اینو دیگه نه بوقی! خیلی تابلو میشه...
- میخوای تا آخر عمرت همینطوری بدبخت باشی بیچاره؟ گفتم اگه عرضشو نداری بی خیالش شو، منم با یکی دیگه شریک میشم.
- باز که جوش آوردی، اصن هر چی تو بگی! فقط حواسمون باشه تابلو نکنیم، یعنی دیگه خونه ی گریمالد رو به دامبل پیشنهاد ندیم.
- چقدر بهت بگم؟ به هر مشتری بر اساس سابقه اش ملک رو پیشنهاد میدیم وگرنه فردا دانگ هم میاد روی ملک مالفوی ادعا میکنه و دستمون رو میشه!
- میدونی چه آبرو ریزیی ممکنه بشه؟ همه من و تو رو خیر سرمون به عنوان آدمای شریفی میشناسن، به ما اعتماد می کنن!
- وقتی قضیه فاش شد، من و تو کیلومترها دورتر داریم توی یه جزیره ی شخصی عشق و حال میکنیم، به دور از این جماعت بوقی خاله زنک!

جیمز که ظاهرا" با شنیدن اسم صفا و عشق و حال کمی آرام شده بود به نیمکت تکیه کرد و در تفکراتش غرق شد.

در افکار جیمز

در ساحل شنی که از یک طرف ویلایی وسیع و تجملی و از طرف دیگر اقیانوس وسیع آن را محاصره کرده، جیمز مشغول مالیدن کرم ضد آفتاب به پوست و در حال آماده شدن برای ملحق شدن به تدی و چند پری دریایی زیباست که در آب مشغول آب تنی هستند. صدای شیهه ی اسب های بالدار موجود در اصطبل با آواز پرندگان افسانه ای در قفس های زرین تا ساحل نیز به گوش می رسد. جیمز پیش از رفتن به ساحل برای آخرین بار حساب بانکی اش رااز طریق سیستم گویای جغدی چک می کند. صدای زنانه ای از بلندگوی متصل به جغد بلند می شود:
- موجودی شما برابر است با صد و بیست و سه میلیون گالیون و ...

پایان افکار جیمز

- شنیدی چی گفتم بوقی؟
- آره!
- آره و مرض! کاملا" معلومه توی هپروت بودی. این لیست رو میگیری و برای هر مورد یه پرونده درست میکنی، روشن شد؟
- آره باب، لیستو رد کن بیاد.

جیمز مشغول بررسی لیست شد که تد ازش پرسید:

- اسمش رو چیکار کنیم؟
- همون که گفتم...گرگینه ی صورتی!
- باو ملت یاد پلنگ صورتی میفتن!
- بوقی این بهترین اسمیه که هر دوی ما رو در بر داره!
- باشه باو!

و با اشاره ی چوبدستیش این عبارت بالای لیست حک شد:

"بنگاه املاک گرگینه ی صورتی"

****

خب این یه تاپیک جدید طنزه که قراره توش کلاهبرداری املاک انجام بشه!
توی پست بعدی اولین ملک مورد معامله ذکر میشه و شما هم بر همون اساس ادامه بدین... وقتی این سوژه به جای خوبی برسه، ملک بعدی برای معامله توسط من یا جیمز مشخص میشه.

بیاید کمی همه با هم برولیم!


ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در تاریخ ۱۳۸۷/۴/۲۹ ۱۵:۳۹:۱۵

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.