هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۸:۲۹:۱۶ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۹:۰۴
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 409
آفلاین
-کجا بودین شما؟ الان چهارده ساعت و سی و هفت دقیقه ست که منتظرتونم.
-کسی گفت منتظر بمونی؟
-بالاخره یه خونه مناسب براتون پیدا کردم! درجه یک، سه طبقه، هفده خوابه، آشپزخونه بزرگ. فقط سرویس بهداشتیش با همسایه مشترکه!
-کروشیو!

هفتاد چوبدستی به طور همزمان کروشیویی نثار پینوکیو کردند و بلاتریکس هم همانطور که یقه او را نگه داشته بود، تکان تکانش داد تا کروشیو به همه سلول هایش برسد.
ولی یک جای کار می لنگید!

-چه خبرتونه؟

مرگخواران و لرد سیاه متوقف شدند. حتی بلاتریکس هم دست از تکان دادن های وحشتناکش برداشت.
-تو... دردت نیومد؟!
-من یه آدم چوبی ام. معلومه که دردم نمیاد.

بوم!

-از اولم باید همین کارو می‌کردم.

درخت شاخه اش را برای پینوکیویی که در آسمان به پرواز در آمده و به دور دست ها میرفت، تکان داد و با او بای بای کرد.
-ولی می‌تونستین رو صورتش با کلید یادگاری بکشید. دردش میومد.
-چرا زودتر نگفتی؟
-چون کاملا با این کار مخالفم!

از دست پینوکیو راحت شدند؛ ولی همچنان با یک درخت سمج آواره‌ی کوچه و خیابان بودند.

-یاران ما، ما خانه‌مان را میخواهیم!


بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۸:۲۶
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 417
آفلاین
مرگخواران اما، بیشتر از توجه به درخت؛ سعی داشتند تا خود را آماده کرده و راهی برای ورود به خانه پیدا کنند.
- ارباب فهمیدم چرا ناراحت بوده!

لردسیاه با کمی امیدواری به سمت مرگخوار مذکور برگشت؛ اما با دیدن چهره ی تام همان "کمی" هم از بین رفت.
- چرا؟
- ارباب تقصیر پیپ اگل...

و با ضربه ی بلاتریکسی که اصلا حوصله ی حرف زدن نداشت، تام ساکت شد.
چند دقیقه به همین شکل گذشت... مرگخواران که نخوابیده بودند، خسته و کوفته در مسیر خانه قدم می‌زدند.

- مرگخوارانمان! ما فهمیدیم. صرفا صحبت نکنید تا خودمان حلش کنیم.

لردسیاه از همین حالا با مرگخواران اتمام حجت می‌کرد. همان‌طور که مرگخواران در مسیر خانه می‌رفتند چشمشان به پینوکیو خورد.
- مایلیم قبل از رسیدن به خانه، درسی نیز به این ملعون بدهیم.

بلاتریکس به سمت پینوکیو رفت و یقه اش را گرفت.


آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۳۱:۰۳ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۶:۰۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 342
آفلاین
هنوز مرگخواران موفق به کنترل غر غر های پیتر و خرپف های درخت نشده بودند که صدای جدیدی هم اضافه شد.

-یک...دو...سه...چهار...با همین نظم دانه های برنج رو به لانه حمل می کنیم. مورچه سرباز شماره یک از صف خارج نشه. مورچه سرباز شماره صدم، اون بال مگس رو ول کن و بیا کمک کن همین دانه برنج رو ببریم که ملکه حسابی گرسنه هست.

لرد با خشم به صف مورچه های زیر تختش نگاهی انداخت.
-اینجا جای ماندن نیست.

از جایش برخاست. برای آنکه درخت بیدار نشود بی سر و صدا از ساختمان نگهداری از بی خانمان ها خارج شد. مرگخواران نیز به دنبالش راه افتادند. همینطور که زیر باران در حال دوش گرفتن بودند، لرد تصمیمش را اعلام کرد.
-یاران ما...هیچ جا خانه ی خود آدم نمی شود! ما باید به خانه ریدل ها برگردیم.

همه مرگخواران به یک چیز فکر می کردند. آیا خود خانه قانع می شد که آنها برگردند؟ باید نقشه ای برای بازگشت می کشیدند.

-عه نزدیک بود منو جا بذارینا!
-مگه خواب نبودی تو؟! نشد این درخت را هم جا بگذاریم ها.

و درخت که برگ هایش را مانند چتر بالای سر لرد گرفته بود، دوباره با مرگخواران به سمت خانه ریدل ها همراه شد.




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۴:۴۰ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۵۸:۴۵
از تاریک‌ترین قسمت سایه‌ی ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 295
آفلاین
لرد به پیتر نگلاه کرد ولی همان طور که قبلا گفته بود، فنریر باید دستور لرد را انجام میداد.
فنریر در را بست و پیتر کمی آن طرفتر پرتاب شد. البته خیلی دور نرفت، چون همچنان صدایش شنیده میشد که غر میزند!
-چرا آخه... دهه!
-ارباب گفتن مرگخواری به اسم پیتر نداریم. برو!
-برم؟ برم!؟ سر به کوه و بیابون بذارم؟ باشه. شما از اینکه منو از دست دادین نا امید میشین. آره ناامید میشین.
-

مرگخواران و به صداهای پیتر که به خرو پف درخت اضافه شده بود گوش میدادند. تا اینکه لرد با عصبانیت به آنها نگاه کرد.
-کم کم داره خوابمون خراب میشه. برین اونا رو ساکت کنین!


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۱۹:۰۸ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۰۷:۴۱
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
لرد چشم هایش را باز کرد و به درخت نگاه کرد.انگار نمیتوانست یک خواب سیاه داشته باشد!
لرد از تختش بلند شد و به مرگخواران گفت:
_مرگخوار های عزیز ! فکری کنید که چگونه این ملعون را ساکت کنیم.البته ما خودمان فکر کردیم و میدانیم چه باید کرد.میخواهیم آی کیو شمارا به چالش بکشیم.
ناگهان صدایی آمد:
_ارباب من میگم به بلا بگیم که از پنجره پرتش کنه بیرون!

لرد به مرگخوارانش نگاه کرد. هیچ کدام این حرف را نزدند. دوباره صدایی آمد و لرد فهمید پیتر از پشت در این ایده را داده است.

_مرگخواران ما!چقدر ناشایست است که هیچ کدام ایده ندارید.ما میگوییم که بلایمان این درخت را از پنجره به بیرون پرتاب کنم تا حداقل به جایی دوردست پرتاب شود.

مرگخوار ها برای لرد جیغ و دست وهورا کشیدند.
بلا آرام آرام به درخت نزدیک شد تا جیغ و داد نکند.
پنجره را باز کرد و آن را برداشت تا پرتش کند.
آماده ی پرت کردن بود که یکهو ...
تق تق
مرگخوار ها خشکشان زد.به تق تق در محل نگذاشتند و دوباره خواستند درخت را به بیرون پرت کنند.
تق تق

این گونه نمی شد... الان درخت بیدار می شد.
لرد به فنریر گفت:
_حتما پیتر است.به او بگو که راهش را بکشد وبرود ما دیگر مرگخوار آینده ای به اسم پیتر نداریم.

فنریر به سمت در رفت و در را باز کرد:
_پیتر ارباب میگن تو دیگه...

صدایش قطع شد چون کسی که در می زد پیتر نبود...مسئول آنجا بود!
_وواااایییی!!چرا اینجا انقدر کثیف است!این درخت اینجا چه می کند.همین الان بیرون...

ولی صدایش قطع شد.چون پیتر با سنگی که معلوم نبود از کجا آورده بود بر سر مرد زده بود و با لبخندی ژکوند گفت:
_ارباب... بیاییم داخل؟؟


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵:۲۵ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۶:۰۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 342
آفلاین
-قارچ سوخاری مامان، برای اینکه این درخت رو بالا بکشیم به فردی نیاز داریم که موهاش بلند باشه و بعد از انداختن گیسوانش به پایین، درخت اونارو به شاخه هاش بگیره و بیاد بالا...کی بهتر از خودت؟
-مادر جان همان یک بار که ما را خام کردید و به آرایشگاه بردید برای هفت پشتمان بس بود.

مروپ نگاه مادرانه ای به لرد انداخت.
-وا...مگه فرزند من چی از بقیه کمتر داره؟ چرا اون مو های بلند و بلوندت رو نادیده می گیری؟ خودتو باور داشته باش کرفس مامان!

تعریف های مروپ به قدری خام کننده بود که لرد به لب پنجره رفت و سعی کرد گیسوان طلایی اش را به پایین بیندازد. در کمال تعجب درخت هم همان لحظه خودش را بالا کشید و به داخل اتاق آمد!

-ما توانستیم!
-عزیز مامان دیدی گفتم موهای بلند و زیبات رو خودت نادیدی می گیری؟

مرگخواران که شاهد و ناظر این ماجرا بودند تصمیم گرفتند هیچ وقت حقیقت را به زبان نیاورند و نگویند که درخت با نیروی شاخه های خودش، خود را بالا کشید.

-درخت، حالا سکوت کن و برو بخواب تا هیزمت نکردیم! خواب ما را بر هم ریختی که هیچ راپانزلمان هم کردی.
-چشم ارباب، الان می خوابم.

بلاخره درخت خوابید. لرد هم به رخت خوابش برگشت. هنوز چشمش گرم نشده بود که صدای خرپف درخت به هوا رفت!




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۴:۱۲ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۰:۰۷
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5955
آفلاین
-ناله هاتو تموم می کنی یا شخصا بیاییم و تموم کنیم؟

درخت با بغض جواب داد: تموم...اهو اهو...می کنم...هق هق....

لرد از این میزان نفوذ کلامش در بین انسان ها و حیوان ها و نباتات، خوشحال شد و سعی کرد به خوابی بسیار عمیق فرو رفته و پلیدترین خواب ها را ببیند.

ولی...

اهو...هیک...اهه...هق...

صدای گریه درخت هنوز به گوش می رسید.

لرد سیاه متوجه شد که بدون ساکت کردن درخت، از خواب خبری نیست.
-یاران بیدار ما! یکیتون بره این درخته رو از پنجره بکشه تو...بیاد روی یکی از تختای خالی بخوابه. صداش رو نشنویم دیگه. اگه سر راهتون پیتر رو دیدین، مواظب باشین پشت سرتون نیاد تو! همون راهرو براش خوبه.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۸:۲۸ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۳۷:۳۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 596
آفلاین

در کسری از ثانیه آگلانتاین دست در ریشه درخت گذاشته، به حال و روزش های های غصه می‌خورد.

-چه روزهایی... چه چیزهایی که دیدم و دم نزدم. چه باکتری‌ها و خزه‌ها که به تنم نیوفتاد. چرا من اینقدر بدبختم؟

فین بلند درخت هنوز تمام نشده بود که لنگه کفشی از پنجره به سمتش پرتاب شد.
آگلانتاین که شدیدا تحت تاثیر بخت سیاه درخت قرار گرفته لنگه کفش را به سمت پنجره پرتاب کرد.
-زورتون به این درخت رسیده؟... چه کارتون داره که می‌زنینش... چی خواست مگه؟ ضعیف کشـ... سلام بلا!

با ظاهر شدن بلاتریکس پشت پنجره آگلانتاین داد و فریاد را فراموش کرد و حامی ضعیف کشان شد.

-میای تو یا من بیام بیرون؟
-بیا بیرون ببینم چیکار می‌خوای کنی؟ هیچ کاری نمی‌تونی بکنی... آگلانتاین زیر شاخه حمایت منه! ببین!

درخت خواست آگلانتاین را زیر شاخه خود بگیرد. اما آگلانتاینی وجود نداشت!
-اونم من رو فروخت!... فکر می‌کردم دوستم داره!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۷:۱۱ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۶:۰۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 342
آفلاین
-هی روزگار...امان از شاخه ای که نمک نداره...هی...

درخت نالان ایستاده در بیرون پنجره، مایه عذاب و بی کیفیتی خواب لرد بود.
-اگلانتاین، برو با این درخت صحبت کن بلکه ساکت بشه و ما بتوانیم خوابی با کیفیت داشته باشیم.

اگلانتاین که این بار دوم بود احضار می شد، به سختی از جایش بلند شد و به زیر باران بی امان رفت.
-درخت؟ ناراحت شدی؟
-خیلی! من مرگخوار به این خوبیم ولی هیچکی منو دوست نداره. نگاه کن...منو ول کردن زیر بارون تا شاخه هام بپوسه!
-ناراحت نباش حالا...به هر حال توی خانه ریدلم همیشه زیر بارون بودی، حداقل هنوز که نپوسیدی.
-هی روزگار...

اگلانتاین بجای آنکه درخت را ساکت کند گوش شنوای درد و دل هایش شده بود.




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۰۸:۰۸ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۴۸:۵۱
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 274
آفلاین
پیتر بود. با لبخندی عمیق بر لب پشت در ایستاده و مدام بر در می‌کوبید.

اما مرگخواران خسته‌تر از آن بودند که بخواهند از جایشان بلند شده، چندین قدم به طرف در برداشته، دستشان را دراز کنند و دستگیره‌ را بگیرند، آن را به طرف پایین کشیده و در را باز کنند! حقیقتا کار زیادی بود و زحمت بسیاری داشت.

- یکی آن در را باز کند ببینیم کدام ملعونی به خود جرعت داده مزاحم خواب ما شود!

لرد سیاه عصبانی بود. پس از مدت‌ها آوارگی، بالاخره جای خوابی پیدا کرده بود و حالا شخص مزاحمی مانع خوابیدنش می‌شد.

مرگخواران به یکدیگر نگاه می‌کردند تا شخص مناسبی را برای باز کردن در پیدا کنند. پس از اندکی جستجو، باز هم به همان نتیجه‌ی همیشگی رسیدند و فرد مظلومی را که همواره قربانیِ خواسته‌هایشان می‌شد، برای باز کردن در انتخاب کردند.
فنریر در حالی که چشمانش از این همه ظلم پر از اشک شده بود، با پس‌گردنی‌های بی‌وقفه‌ای که از بلا دریافت می‌کرد، بلند شد و به طرف در رفت و آن را باز کرد.

- ارباب، پیتره.
- پیتر؟ ما که گفتیم در راهرو بماند!

پیتر لبخندش را بیشتر کرد.
- سلام ارباب. گفتم شاید روتون نشده که بهم بگین بیام پیشتون؛ دیدم خودم بیام بهتره، اینجوری به دستور غیرمستقیمتون عمل کردم و...

فنریر فرصت بیشتری به پیتر نداد. در را با ضربه‌ی محکمی بست و برگشت تا بخوابد. اما خبر نداشت که درخت با هزار بدبختی خود را تا لب پنجره بالا کشیده و از گوشه‌ی آن به داخل اتاق خیره شده است.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.